‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۴

هموطن تورنتو نشین، بدهکاری! به خون های ریخته شده در دهه شصت، به یک میلیون کشته جنگ، به کرامت انسانی لگدشده ما!

هموطن تورنتو نشین، این عکس را به یادآور، به یاد آور که چگونه خواهر و بردار ما در تهران و رشت و شیراز و اصفهان و تبریز قد علم کردند، در حالی که می دانستند جان نازنین آنها در معرض خطر خواهد بود.

حال بدان و آگاه باش که مزدوران کثیف رژیم، می خواهند مراسم بزرگداشت خمینی را بر پا کنند...! بر اساس آزادی بیان، دولت کانادا نمی تواند جلوی این مراسم را بگیرد، مگر اینکه آنقدر جمعیت مخالف زیاد باشد که احساس کند امنیت مختل  شده است.

هموطن تورنتو نشین، من و تو آواره شدیم! به دلیل جنایات این رژیم و افکار پلید خمینی، ناچار شدیم ده هزار کیلومتر از کشورمان دور شویم، حال این رژیم می خواهد این افکار کثیف را به بغل گوش ما در تورنتو بیاورد.

هموطن تورنتو نشین، به خون ندا و سهراب مدیون هستی، شرکت در این مراسم جان تو را به خطر نمی اندازد، هیچ خطری برایت ندارد، و تنها به دنیا نشان می دهی که این افکار کثیف، نماینگر جامعه ایران نیست.

هموطنم تورنتو نشین من، تو هم مانند من به دلیل ایرانی بودم مورد بی مهری قرار گرفته ای، به یادآور که این بی مهری تنها به دلیل افکار کثیف خمینی بوده است، حال نوبت تو است تا به شیوه ای کاملا متمدانانه، به دنیا نشان دهی که لیاقت من و تو بیش از این است، به دنیا نشان بدهی که بین افکار خمینی و من و تو، فاصله بسیار است.

هموطنم، به یادآور که بنا به دستور مستقیم خمینی، هزاران انسان بی دفاع و زندانی، تنها به جرم اینکه عقیده ای متفاوت داشتند، به شیوه هیتلری، اعدام شدند.

هموطنم، به یادآور...، به یاد آور که در اثر تئوری ابلهانه خمینی برای حمله به اسراییل بود که جنگ ایران و عراق ادامه یافت، یاد بیاور که شعار خمینی این بود که راه قدس از کربلا می گذرد، و حاصل این نظریه احمقانه، کشته و زخمی شدن یک میلیون انسان بوده است.

هموطنم، کار به جایی رسیده که وزرا و نمایندگان پارلمان کانادا نیز به ایرانیان تورنتو نشین پیوسته اند، و در این تجمع شرکت خواهند کرد، وای بر ما اگر حضورمان کم رنگ باشد.



شنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۳

علی اندرزگو، هیجده شناسنامه داشت...!

این مصاحبه با اطرافیان و خانواده «علی اندرزگو» خیلی جالب است. این همان کسی است که خمینی گفته بود: «اگر ده نفر مثل او داشتم، دنیا را تا حالا به زیر سلطه اسلام برده بودم!» 

او در ترور منصور، نخست وزیر وقت، و یا بسیاری از عملیات های مسلحانه ای که به وقوع انقلاب منجر شد، نقش داشته است. 

درباره ارتباط سران موتلفه با معمر قدافی، حاکم دیوانه لیبی، سخن بسیار است، و متاسفانه جزو مواردی است که به آن در این چند ساله، پرداخته نشده است.

افرادی چون اندرزگو، مهدی عراقی، و یا عسگراولادی، نقش بسیاری در ترورهای خیابانی، بمب گذاری و دیگر رخدادهایی که به وقوع انقلاب و روی کار آمدن خمینی انجامید، بازی کرده اند. 

شاید اوج جنایت این افراد، در ماجرای سینما رکس آبادان، نمود یابد....(اینجا رابخوانید.

شخصی با نام «حجت الاسلام علیرضا افشار صفوی» که از نزدیکان اندرزگو بوده، با سایت رجان نیوز مصاحبه ای انجام داده، که خواندش خالی از لطف نیست، قسمت های مهم این مصاحبه به قرار زیر است: 

یک- اندرزگو مرد هزار چهره ای بوده است، که هیجده شناسنامه داشته است! 

دو- خمینی پول خرید خانه اندرزگو را داده است. 

سه-اندرزگو از ترکیه به داخل کشور، اسلحه قاچاق کرده، و نارنجک و کلت و ...، به مشهد برده است! سوالات زیر به ذهن متبادر می گردد: 

الف) چنین اعمالی، نیاز به پول های کلان داشته است، و با توجه به شواهد موجود، ایا گروه های موتلفه، از قذافی پول می گرفته اند؟ یا بازاریان مذهبی تهران، برای چنین اعمال خشونت آمیزی، همچون بمب گزاری، پول پرداخت می کرده اند!؟ 

ب) در آن زمان، سیستم امنیتی کشور چه غلطی می کرده که در اوج جنگ سرد، تروریست ها می توانسته اند از ترکیه، یعنی غرب کشور، به مشهد، یعنی شرق کشور(!)، کامیون اسلحه حمل کنند!! 









چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۲

مردم انقلابی٥٧: کودکی را تصور کنید که دستبند طلایی دارد، دزدی به وعده شوکولات،هم جواهرش را بدزدد، هم به او تجاوز کند!

مردم ایران در بهمن ٥٧، در حالی انقلاب خود را ادامه دادند که شاه از کشور رفته بود، و بختیار که قدرت را در اختیار داشت، مطبوعات را آزاد، و در کشور، دمکراسی اعلام کرد. اگر مردم ایران انقلاب نمی کردند،  کشور ایران، می توانست در سایه آزادی و دمکراسی، به یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا تبدیل شود.

اما مردم ایران، انقلاب خود را ادامه دادند، چون خمینی، به آنها وعده آب و برق و اتوبوس مجانی را می داد...! عکس خمینی را در ماه می دیدند، و می گفتند خمینی به شش زبان حرف می زند، معجزه می کند و الی آخر...!

در حقیقت، در آن دوران، و در زمان زمامداری بختیار، به همه چیز دست یافته بودند، استقلال، دمکراسی و آزادی در کشور می توانست مستقر شود. بختیار قدرت را در دست داشت، بختیاری که علیه نازی ها در فراسنه جنگیده بود و معنای دمکراسی را بیش از همه درک می کرد.

اما مردم ایران، چون کودکی سه ساله، قدر آن جواهر گرانبها، یعنی دمکراسی و آزادی را ندانستند، و به دنبال یک امید خیالی، یعنی آب و برق مجانی خمینی، به خیابان ها آمدند و علیه بختیار، شعار دادند...!

هیچ کسی از خودش نپرسید، چگونه خمینی می خواست آب و برق مجانی برای شما بیاورد؟ چگونه می خواست پول نفت را به شما بدهد؟! مگر اقتصاد و بانک مرکزی کشور، مانند  حوزه علمیه است که هر جور بخواهند، بشود آنرا اداره کرد؟!

مردم ایران قدر آن جواهرات را نداستند، و خمینی، به وعده دروغین شوکولات، آن جواهرات را از آنها دزدید، و تنها به دزدیدن آن جواهرات اکتفا نکرد، بلکه به روان و غرور مردم ایران نیز تجاوز کرد...!

در اینکه خمینی و دیگر سران رژیم، جماعتی دروغگو و جنایتکار هستند، هیچ شکی نیست. اما باید پرسید چرا مردم ایران، به امید یک شوکولات، اینچنین جواهرات خود را به راحتی به باد یغما دادند؟!

 نوشته دیگر امروز:


صدام با پورمحمدی؟/ دولتی که یک متهم به جنایت علیه بشریت،وزیر دادگستریش باشد، مشخص است که چطور عدالتی را گسترش خواهد داد!


چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۲

هزار میلیارد دلار خسارت ادامه جنگ، دستاورد خمینی بود؛ و هزار میلیارد دلار خسارت اقتصادی برنامه اتمی، دسته گلی خامنه ای!

رفتار برخی از هموطنان داخل کشور در خصوص توافق اخیر رژیم با غرب، بشدت یادآور قبول قطع نامه سازمان ملل، برای پایان دادن به جنگ است.
در آن زمان نیز، بر همگان واضح بود که این جنگ به سرانجامی نمی رسد، و خمینی برای مقاصد خود، با جان شهروندان ایرانی و تمامیت ایران بازی می کند!
نکته دردآور اینجاست که هم برنامه اتمی، و هم ادامه جنگ، هر کدام هزار میلیارد دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد کرده است!!
بعد از قبول قطع نامه و پایان جنگ، برخی از هموطنان، تنها از پایان درگیری خوشحال بودند، اما هیچ کسی نپرسید که چرا باید بعد از بازپس گیری خرمشهر، جنگ ادامه می یافت؟! مگر نه آنکه طبق اعتراف رفسنجانی، عراق حاضر به پرداخت خسارت بود!؟
اکنون نیز، برخی از هموطنان، تنها به این می اندیشند که تحریم ها ممکن است کمی کاهش یابد! اما این سوال را نمی پرسند که چرا از همان ابتدا، باید به غنی سازی اقدام می کردند!؟ چرا باید هزار میلیارد دلار ضرر به اقتصاد ایران وارد شود، چند کیلو اورانیم را بیست درصد غنی کنند، و بعد حالا طبق توافق، آنرا رقیق کنند؟!
یادم است که زمان قبول قطع نامه، یکی می گفت با قبول قطع نامه، آینده خوبی در انتظار ایران است و دیگر همه چیز درست می شود. پاسخ نگارنده ساده بود: "تا زمانی که گروهی دیوانه، اینچنین بر سر قدرت هستند، امکان هیچ بهبودی نیست! حکایت اینها، حکایت تیغ تیز است و زنگی مست، هر از گاهی، یک بلایی بر سر ما می آورند، یک زمان جنگ است، زمان دیگر برنامه اتمی، و بعد از مدتی، یک برنامه دیگر علم خواهند کرد...!"
این یک واقعیت است، تا زمانی که مردم ایران، برای دستیابی به دمکراسی، حاضر به هزینه دادن نباشند، تا زمانی که دست در دست یکدیگر نگذارند و متحد نشوند، خمینی و یا خامنه ای و یا در آینده یک آخوند دیگر، یک بلای جدید بر سر آنها خواهند آورد...!
گویا هر آخوندی که به سمت رهبر ایران منصوب می شود، به صورت پیشفرض، قرار است یک ضرر هزار میلیارد دلاری به کشور ایران وارد کند! خمینی هزار میلیارد دلار خسارت بابت ادامه جنگ به ایران وارد کرد، و خامنه ای نیز با سودای دست یابی به بمب اتم، هزار میلیارد دیگر!
حال وقتی این اعداد نجومی با اخبار وضع فجیع مردم داخل کشور مقایسه می کنیم، دل آدمی به درد می آید، مثلا وقتی می بینیم که یک میلیون کودک ایرانی از گرسنگی و سو تغذیه رنج می برند و به دلیل نبود غذا، دچار مشکل شده اند!
یا وقتی می بینیم که با هزار میلیارد دلار (ضرر ادامه جنگ) می توان برای هر ایرانی، یک خانه مدرن و شیک ساخت! و با هزار دلار دوم (هزینه برنامه اتمی) می توان برای هر ایرانی، یک شغل خوب و پر درآمد ایجاد کرد! در حقیقت، سوداگری و افکار احمقانه این دو رهبر، باعث شد که تک تک مردم ایران، اینچنن وضع وخیمی بیابند.
چند سال قبل، نوشته بودم که خمینی یک گاو در مغازه کریستال فروشی بود! اکنون نیز تکرار می کنم، این آخوندها، مانند گاو در یک مغازه گرانقیمت، یعنی ایران ما هستند. هر کاری که می کنند، یک بلایی بر سر ما می آورد...! 
حضور امام خمینی در مسند رهبری، مانند حضور یک گاو نر وحشی در مغازه کریستال فروشی بود.....!تصور کنید شما صاحب یک مغازه بزرگ کریستال فروشی هستید. می گویم کریستال فروشی، چون کریستال با ظروف شیشه ای که ساخت چین است، تفاوت بسیاری دارد!تصور کنید هر تکه ظرفی که می فروشید، معادل حقوق یک سال یک کارمند معمولی قیمت دارد و ارزش کالای  موجود در مغازه شما، سر به فلک می زند. تمام مردم شهر، آن مغازه را می شناسند، و آرزو می کنند که چنین مغازه ای داشته باشند. به ناگاه، یک گاو نر وحشی که بسیار عصبانی است، از استادیوم گاو بازی فرار می کند و به داخل مغازه شما می آید...! این لحظه، همان لحظه ای است که امام امت از هواپیمای ایرفرانس، پیاده شد!! ادامه این مطلب را در این پیوند ببیند.
نوشته های چند روز اخیر این وبلاگ:
/---/یک مقایسه ساده، شرکت ملی گاز ایران و شرکت ژ-د-اف (شرکت گاز فرانسه) /---/ آیا امامزاده ها، بعد از مرگ هم سکس دارند که همچنان تعداد آنها به این شدت افزایش می یابد؟! 

نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:




سه‌شنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۲

آقای کلانتری! مصیبت ما فقط ناشی از مدیریت احمدی نژاد نیست، سی سال است که این ایرانیان اسیر «بدتر از چنگیز» شده اند!

عیسی کلانتری، وزیر کشاورزی دوران رفسنجانی، درباره مشکلاتی که دولت احمدی نژاد برای اقتصاد کشور ایجاد کرده، هشدار داده است که نیمی از جامعه، از سو تغذیه رنج می برند!

او انتقادات جدی به احمدی نژاد وارد کرده و گفته است که او ایران ظرف سی و پنج سال به کشور ارواح تبدیل خواهد شد. او گفته است:

 مسئله زندگی ملت است. این است که فلات ایران دارد غیرقابل سکونت می‌شود و کسی به این فکر نیست. مسئله اینجاست که آب‌های زیرزمینی تحلیل رفته‌اند وبیلان منفی آب بیداد می‌کند و کسی به فکر نیست.کم‌آبی کشور را به شدت تهدید می‌کند و بیلان منفی برداشت آب در ابتدای انقلاب زیر صد میلیون متر مکعب در سال بود این بیلان در حال حاضر به ۱۱ میلیارد متر مکعب رسیده است یعنی ۱۱۰ برابر شده است.  من نگران شدید نسل‌های بعد هستم. هفت هزار سال است که در ایران زندگی جریان دارد. ما حق نداریم با این بی‌تدبیری کشور را با این چالش بزرگ مواجه کنیم

نکته ای که باید به ایشان یادآور شد این است که سو مدیریت مختص دولت احمدی نژاد نبوده، در زمان خاتمی و یا حتی زمانی که خود ایشان سمت وزارت را داشته است، شاهد مدیریت الله اکبر در کل کشور بوده ایم.

مگر نه اینکه ایشان وزیر کابینه رفسنجانی بوده اند، چگونه بوده که به صدها لایحه و مصوبه رای داده اند که اقتصاد ایران و محیط زیست کشور را به سوی نابودی برده است؟!

خنده دار اینجاست، یکی از سران رژیم (کلانترِ) که خود در جنایت ها و غارت این کشور دست داشته، حالا نقش دایه مهربانتر از مادر را به عهده گرفته و خود را دلسوز مردم جا می زند! خیر آقای کلانتری، خود شما نیز بخشی از این جنایتکاران محسوب می شوید. 

آیا سو مدیریت، فقط در این هشت سال احمدی نژاد بوده؟! آیا زمان هاشمی و یا خاتمی چنین سو مدیریت هایی وجود نداشته است!؟ قبلا مطلبی را در رابطه با کشت گندم در ایران نوشته بودم، که این مطلب را در اینجا مجددا ، به عنوان یک نمونه ساده از سو مدیریت در این رژیم، تقدیم می کنم:

در گندم خودکفا که نشدیم، هیچ؛ بلکه باید آب خوردن را نیز وارد کنیم:

-         همه می دانیم که در گذشته دور و در اواخر عهد منحوس قاجار و اویل سلسله پهلوی، در  فرهنگ مردم ایران، نان و باطبع آن گندم، موضوع مهمی بوده است، چون بسیاری از غذاها با نان خورده می شد و اصولا به تنهایی خود نان، پارامتر وضع اقتصادی کشور به حساب می آمده است.

-         با روی کار آمدن خمینی، یکی از نکاتی که او بسیار بر آن تکیه می کرد، واردات گندم از آمریکا بود، غافل از اینکه اصولا زمانه عوض شده و دیگر قیمت نان پارامتر آنچنان مهمی در زندگی مردم نیست.

-         رژیم جمهوری اسلامی از همان اویل تلاش کرد که کشور را از واردات گندم بی نیاز سازد، و بدین منظور امتیازات و تشویق های بسیار برای کشاورزانی که به کشت گندم می پرداختند، در نظر گرفت.

  این کار بسیار ابلهانه بود، به چند دلیل:

-         مقرون به صرفه نیست / اصولا ایران کشوری گرمسیری و با منابع آبی محدود است، کشت گندم در بسیاری از نقاطی که به دلیل فشار و حمایت دولت کشاورزان مجبور به آن می شدند، کار اشتباهی است، چه آنکه به دلیل کمبود آب در بسیاری از مناطق کشاورزی، تولید گندم در سطح پایینی قرار داشت ، به عبارت دیگر ، تولید گندم  مقرون به صرفه نیست.

-         کشاورزان به جای جو ، گندم تولید می کند، چون برای جو کمبود داریم،  حالا جو وارد می کنیم! / در بسیاری از نقاط کشور، به صورت سنتی جو کشت می شده است که مقدار آبی که نیاز دارد کمتر از گندم است و با آب و هوای ایران نیز کاملا سازگار است، اما بنا به فشار وزارت کشاورزی ،کشاورزان مجبور به کشت گندم می شوند. نکته بامزه اینجاست که ایران قبل از انقلاب وارد کننده جو به این حجم وسیع نبوده است، اما بعد از انقلاب ، ناچار به واردات جو شده ایم! خنده دار اینجاست که همان شرکت هایی که قبل از انقلاب به ما گندم می فروختند، اکنون به فروش جو می پردازند.

-         آلوده شدن منابع آبی ایران و مسموم بودن گندم مصرفی! / به دلیل وجود پتروشیمی های متعدد و ارزان بودن کودی که در اختیار وزارت کشاورزی قرار می گرفت، رژیم با حماقت تمام و بدون در نظر گرفتن اثرات جانبی ، به توزیع گسترده و بی رویه کودهای شیمیایی اقدام کرد که اثرات بسیار سو زیر را به جا گذاشت:

 الف-کودهای شیمیایی اگر از مقدار مجاز بیشتر به گیاه داده شود، در محصول اثر بسیار سو می گذارند. یعنی محصول به نوعی مسموم به مواد شیمیایی می شود. گندم حاصل از این روش مسموم است. برخی از کودهای شیمیایی زمانی که از حد مجاز بیشتر مصرف شوند، سرطان زا هستند. متاسفانه هیچ ارگان نظارتی نیز برای بررسی سلامت گندم تولید شده وجود نداشت.

ب-  آب بارانی که از طریق زمین های کشاورزی وارد سفره های زیرزمینی می شود، مواد شیمیایی را جذب خود کرده و باعث آلوده شدن سفره های زیرزمینی آب شده است. اصولا چون این زمین ها نیز به شدت آلوده است، با بارش باران در سالهای بعد، باز نیز آب آلوده به سفره های زیرزمینی اضافه می شود. به این روش ، ما نه تنها در تولید گندم سالم خودکفا نشده ایم، بلکه منابع آبی ما نیز آلوده شده است. گفته می شود در بسیاری از شهرها دیگر منابع آبی زیرزمینی که تامین کننده آب شرب است، دیگر قابل خوردن نیست و برای جلوگیری از بیماری،  اگر حکومتی مردمی بر سر کار بیاید، باید از مردم بخواهد آب بطری مصرف کنند.

-         عمده کودهای شیمیایی که مصرف می شده، کودهای نیترات  و اوره بوده است ، می دانیم که هر دوی این مواد سرطان زا و کشنده هستند.

-         خیلی ساده است، شاید در آینده مجبور شویم آب را نیز وارد کنیم !!

-         باعث سرطان شده است! / گزارش های پزشکی نشان می دهد که در برخی از مناطق ایران، نرخ سرطان ، بیداد می کند و بسیار فراتر از آمار و متوسط جهانی است. بدون در نظر رفتن این نکته که زندگی بسیاری از هموطنان ما توسط سرطان نابود می شود، فقط محاسبه هزینه درمان افراد سرطانی ، نشان می دهد که چه فاجعه اقتصادی رخ داده است.

-         درصدی از نان تولیدی خوراک دام می شده است! /  بدلیل سیستم توزیع نامناسب نان در ایران در این سی ساله، می دیدیم که در بسیاری از مناطق به  دلیل ارزان بودن قیمت نان، بسیاری از دامداران از نان (چه نان خشک و چه نان تازه) برای تغذیه دام و طیور خود استفاده می کرده اند! یعنی کشور عزیز ما، محیط زیست را نابود می کرده، نان مسوم به مردم می داده است تا گندم کاشته شود و نان تولیدی به مصرف دامداری ها برسد! خوب ، آقایان عقل کل ، همان اول که کشاورزان بدون هیچ مشکلی جو می کاشتند! چه نیازی به این همه هزینه و خسارت بوده است؟
نوشته های دیگر امروز این وبلاگ: 

جمعه، تیر ۱۴، ۱۳۹۲

آیا مرسی، علف هرزه بود؟!/دمکراسی درختی است که تنها با مشارکت فعالانه تک تک مردم ریشه می زند!

آیا علت سقوط کشور ایران به دامان رژیم ولایت فقیه، تنها شاه و اعمال او بود!؟ بدون شک شاه از دمکراسی فاصله بسیاری گرفت، او با تک حزبی کردن کشور، زمینه مشارکت مردم در حاکمیت را بست، و با تعطیل کردن مطبوعات مستقل، عملا کشور را به دیکتاتوری تبدیل کرد.

اما نمی توان از این واقعیت چشم پوشید، وقتی مردم ایران پا به میدان گزاردند، این شاه بود که شرافت به خرج داد، به مانند دیکتاتورهای منطقه، حمام خون به راه نیاداخت و قدرت به بختیار واگذار کرد و کشور را ترک کرد.

بختیار، مرد آزاده ای  بود و دمکراسی را می فهمید، او اولین قدم ها را برای تشکیل مجلس واقعی و یا مطبوعات آزاد برداشت، اما آیا اعمال بختیار، خواسته های مردم را برآورده می کرد؟!

واقعیت این است که آن زمان، ائتلافی عجیب بین خمینی، آخوندهای دیگر، گروه های چپ و حتی قشر رونشفکری جامعه به وجود آمده بود، و این اتئلاف، به شکل عجیبی جامعه ایران را «سحر!»کرده بودند.

دیگر خواسته مردم دمکراسی و آزادی بیان نبود، خواسته مردم ایران، رسیدن به حکومت ولایت فقیه بود...!

در اینجا است که پارادوکس عجیبی شکل می گیرد: زیر بنای دمکراسی، واگذاری حق حاکمیت بر مردم، به خود آنها است. اما می بینیم که مردم ایران در سال 57، حتی زمانی که به دمکراسی رسیدند و قدرت به خود آنها واگذار شد، از همان قدرت استفاده کردند تا کشور را به دیکتاتورها واگذار کنند...!

اجازه بدهید دو مثال ساده برای شما بزنم:

مثال نخست: فرض کنید که در کشور فرانسه، یک شبه کودتا می شود و چند نفر کشیش، حکومتی به مانند ولایت فقیه، اما از جنس مسیحی آن به وجود می آورند و قدرت کل کشور را در دست می گیرند. حتی این حکومت ولایت فقیه، صد مرحله بدتر از رژیم اسلامی ایران نیز هست و خشومت بیشتری مرتکب می شود. سوال اینجاست: آیا مردم فرانسه سکوت پیشه می کنند؟! صد البته که خیر، مردم فرانسه، قدر دمکراسی را می دانند، و اجازه نمی دهند این حکومت دیکتاتوری، حتی یک روز نیز بر سر قدرت بماند!

مثال دوم: در عربستان، کودتا می شود و گروهی از آزادی خواهان، قدرت را به دست می گیرند و یک حکومت آزاد و مترقی مانند حکومت جمهوری فرانسه را به وجود می آورند.

سوال اینجاست: واکنش مردم عربستان به چنین حکومتی چه خواهد بود؟! آیا اجازه می دهند در سایه آزادی بیان، مطبرعات آزاد به وجود آید و در جامعه، برابری شکل گیرد؟!

صد البته که خیر! همان مردم عربستان، که تا حالا زیر جبر و زور حکومت بربریت سعودی بوده اند، یک شبه پا به میدان می گذارند و حکومت دمکراتیک را سرنگون می کنند!

مساله مهم این است: دمکراسی زمانی شکل می گیرد و ریشه دار می شود که مردم قدر و معنای آنرا بدانند و برای حراست آن حاضر به هزنیه کردن باشند، و از طرفی، در آن مشارکت فعال داشته باشند.

در حقیقت، دمکراسی را باید درختی دانست که تنها با مشارکت و حضور مردم معنا می یابد و از طرفی، رای مردم زمانی با ارزش است، زمانی رای واقعی است که در یک فضای دمکراتیک و از روی آگاهی داده شده باشد، یعنی تمامی نامزدها بتوانند به شکلی آزادانه در انتخابات مشارکت کنند، و هم فضای آزادی باشد که مردم بتوانند از تمامی نامزدها انتقاد کنند و معایب هر یک را بشناسند.

از این رو است که بر این باورم که  روح الله خمینی و یا محمد مرسی در مصر، علف های هرزه ای هستند که از از زیر ساخت ها و منابع موجود در یک نظام دمکراتیک و دمکراسی سو استفاده می کنند، و بعد به درخت دمکراسی، آسیب وارد می کنند. 

از نظر نگارنده، رخدادهای اخیر در مصر و سرنگونی محمد مرسی، به هیچ وجه کودتا محسوب نمی شود، تا زمانی که یک دیکتاتور، در جهت خلاف مردم حرکت می کند و تا زمانی که مردم از اعمال نظامیان بهره می گیرند، آن سرنگونی کودتا نیست.


بدون شک، اگر مردم مصر،  قدر دمکراسی را می دانستند و اگر به شکلی فعال در روند انتخابات فعالیت کرده بودند، هیچگاه محمد مرسی فرصت نمی یافت که به کاخ رییس جمهوری راه یابد و یکسال، به سو استفاده از قدرت بپردازد. 

هر چند قدرت به صورت موقت، به برادعی واگذار شده است، اما این یک واقعیت است، گروه اخوان المسلمین، ریشه عمیقی در مصر دارد و ممکن است باز نیز در انتخابات آینده، یک رییس جمهور اسلام گرای دیگر را به مردم مصر، قالب کند...! 

ختم کلام این است، نمی توان به زور دمکراسی را به هیچ کشوری تزریق کرد، دمکراسی گرفتنی است، دادنی نیست! 

برای رسیدن به دمکراسی، باید مردم مصر از قید اسلام رها شوند، تا زمانی که اسلام نقد نشود، تا زمانی که مردم مصر ندانند این واگذاری کشور به دست اسلامگرایان، منجر به فاجعه ای به نام جمهوری اسلامی می شود، باز نیز ممکن است قدرت را به اسلامگرایان واگذار کنند...! 

کاری از نیستانی
نوشته دیگر امروز من: