‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ ایران و عراق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ ایران و عراق. نمایش همه پست‌ها

جمعه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۴

آقای اصغرزاده، اگر کثیف تر از صدام حسین نباشی، آدم بهتری نیز نیستی...!

آقای اصغرزاده، عمل احمقانه و شرم آور شما، برای حمله به سفارت یک کشور دیگر، و گروگانگیری و آدم ربایی دیپلمات هایی که مصونیت دیپلماتیک داشتند، باعث شد که ایران در صف دشمنان آمریکا قرار گیرد، و صدام جرات حمله به ایران را پیدا کند. 
------
آدم کثیفی مثل ابراهیم اصغرزاده، معصومه ابتکار و دیگر جانوران وحشی که به سفارت یک کشور خارجی حمله کردند، باید به جرم آدم ربایی در دادگاه محاکمه شوند. 
--------
گروگان گرفتن دیپلمات های بی دفاع یک کشور خارجی، اوج حماقت و بلاهت این افراد را نشان می دهد. 
-----------
آقای اصغرزاده، خون جوانانی که در جنگ کشته شدند، از دستان کثیف و پلید شما می ریزد! همانقدر که صدام در قتل و کشتن جوانان ایرانی در جنگ ایران و عراق نقش بازی کرد، تو و دیگر جانوران حمله کننده به سفارت آمریکا نیز نقش داشته اید...! 
--------
آقای اصغرزاده، اگر کثیف تر از صدام حسین نباشی، آدم بهتری نیز نیستی....

تصویر توییت این مردک را ملاحظه می فرمایید: 


جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۴

هموطن تورنتو نشین، بدهکاری! به خون های ریخته شده در دهه شصت، به یک میلیون کشته جنگ، به کرامت انسانی لگدشده ما!

هموطن تورنتو نشین، این عکس را به یادآور، به یاد آور که چگونه خواهر و بردار ما در تهران و رشت و شیراز و اصفهان و تبریز قد علم کردند، در حالی که می دانستند جان نازنین آنها در معرض خطر خواهد بود.

حال بدان و آگاه باش که مزدوران کثیف رژیم، می خواهند مراسم بزرگداشت خمینی را بر پا کنند...! بر اساس آزادی بیان، دولت کانادا نمی تواند جلوی این مراسم را بگیرد، مگر اینکه آنقدر جمعیت مخالف زیاد باشد که احساس کند امنیت مختل  شده است.

هموطن تورنتو نشین، من و تو آواره شدیم! به دلیل جنایات این رژیم و افکار پلید خمینی، ناچار شدیم ده هزار کیلومتر از کشورمان دور شویم، حال این رژیم می خواهد این افکار کثیف را به بغل گوش ما در تورنتو بیاورد.

هموطن تورنتو نشین، به خون ندا و سهراب مدیون هستی، شرکت در این مراسم جان تو را به خطر نمی اندازد، هیچ خطری برایت ندارد، و تنها به دنیا نشان می دهی که این افکار کثیف، نماینگر جامعه ایران نیست.

هموطنم تورنتو نشین من، تو هم مانند من به دلیل ایرانی بودم مورد بی مهری قرار گرفته ای، به یادآور که این بی مهری تنها به دلیل افکار کثیف خمینی بوده است، حال نوبت تو است تا به شیوه ای کاملا متمدانانه، به دنیا نشان دهی که لیاقت من و تو بیش از این است، به دنیا نشان بدهی که بین افکار خمینی و من و تو، فاصله بسیار است.

هموطنم، به یادآور که بنا به دستور مستقیم خمینی، هزاران انسان بی دفاع و زندانی، تنها به جرم اینکه عقیده ای متفاوت داشتند، به شیوه هیتلری، اعدام شدند.

هموطنم، به یادآور...، به یاد آور که در اثر تئوری ابلهانه خمینی برای حمله به اسراییل بود که جنگ ایران و عراق ادامه یافت، یاد بیاور که شعار خمینی این بود که راه قدس از کربلا می گذرد، و حاصل این نظریه احمقانه، کشته و زخمی شدن یک میلیون انسان بوده است.

هموطنم، کار به جایی رسیده که وزرا و نمایندگان پارلمان کانادا نیز به ایرانیان تورنتو نشین پیوسته اند، و در این تجمع شرکت خواهند کرد، وای بر ما اگر حضورمان کم رنگ باشد.



یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۳

انقلابی عزیز، از دستان هر کدام از شما، خون چند هموطن ما می چکد...!

تعداد کشته های جنگ ایران و عراق، یک میلیون نفر است.

هر چند که صدام آغاز گر جنگ بوده است، اما نمی توان نقش خمینی در تحریک مخالفان صدام را نادیده گرفت، و همینطور، بعد از آزاد سازی خرمشهر، این رژیم جمهوری اسلامی بود که جنگ را ادامه داد...؛ از همه مهمتر، اگر انقلاب نمی شد، و ارتش از هم نمی پاشید، صدام جرات حمله به ایران را پیدا نمی کرد.  

در اثر مدریت غلطی که سران فاسد رژیم پیشه کرده اند، سالیانه سی هزار نفر در تصادفات جاده ای می میرند، و برخی از آمارها، از مرگ پنجاه هزار انسان به دلیل آلودگی هوا حکایت می کند. این آمار وحشتناک را اگر در سال و پنج سال حاکمیت رژیم ضرب کنیم، به رقم میلیونی می رسیم..!

زیر بنای اقتصادی کشور نابود شده است، کشورمان به مستعمره چین و روسیه تبدیل شده است، تنها در جنگ ایران و عراق، یک هزار میلیارد دلار به کشور خسارت وارد گشت، و تحریم ها به دلیل برنامه های اتمی نیز، خسارت هزار میلیاردی بر اقتصاد نحیف ایران وارد ساخته است.

بعد از اینکه شاه کشور را ترک کرد، و قدرت را به بختیار واگذار کرد، اعطای آزادی سیاسی به شهروندان، و همینطور شکل گیری دمکراسی تضمین گشت. سوال اینجاست، چرا انقلابیون عزیز، باز به خیابان آمدند، و درخواست کردند که بختیار استعفا کند، و خمینی قدرت را به دست گیرد؟!

بارها دیده ام که برخی می گویند، ایرانیان خیلی باهوش هستند! غیر ازاینکه این سخن، بوی نژادپرستی می دهد، اما سوال اینجاست، چرا باید این همه انقلابی، قدرت را از انسان بزرگی چون بختیار بگیرند، و به دیوانه ای چون خمینی بدهند!؟ کدام جماعت باهوش، با کشور خود و آینده خود، چنین قمار خطرناکی می کند!؟

یادمان باشد، خمینی انسان دیوانه است که در همان قبل، از مشروعیت رابطه جنسی با طفل شیرخواره سخن می گفت، و بختیار، انسان بزرگی بود که علیه هیتلر و نازی، جنگیده بود.

سوال من این است، آقا و خانم انقلاب، آیا قبول داری که در اثر انقلاب تو، چند میلیون انسان کشته شده و زندگی ده ها میلیون انسان، بر باد فنا رفته است؟

آیا می دانی که حاصل روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه، جنایات بشر اسد در سوریه است؟! آیا می دانی که هر ساعت، پنج کودک سوریه ای هدف گلوله قرار می گیرند؟!

آیا خودت را مسوول می دانی؟!

آیا به دستان خود نگریسته ای!؟ آیا عذاب وجدان داری؟! آیا در مقابل نسل جوان ایران، احساس شرمساری می کنی؟!

منکر این نیستم که تعداد انقلابیون زیاد بود، و این اپیدمی(!)، بسیاری را در بر گرفته بود، اما وقتی حاصل عملکرد این انقلابیون را با تعداد آنها مقایسه می کنیم، پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم، هر کدام از آنها، چند انسان را کشته اند...! 

چند نگاشته اخیر: 








چهارشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۹۲

پژوهشی بر عملیات کربلای پنج/ هموطنم، این تصویر روباه بنفش است، هنگام صدور دستور قتل عام شصت و پنج هزار نفر ایرانی!

این مقاله کمی طولانی است، اما مطمین باشید به خواندنش می ارزد.

یکی از مسایلی که کمتر به آن پرداخته شده است، و به نظرم، باید برای افشا کردن سران رژیم خوب به آن پرداخت، مساله عملیات کربلای پنج در طی جنگ ایران و عراق  است.

بسیاری از هموطنان ما هنوز نمی دانند در طی این عملیات، چه بر سر آنها آمده و چگونه یک هزارم از جمعیت کشور، که عموما کودکان و نوجوانان بودند، برای اهداف کثیف رژیم، قتل عام شدند.

در اینجا، ابتدا پیش زمینه ای از این عملیات، و سپس خلاصه ای از اتفاقات رخ داده در کربلای پنج، را به صورت خلاصه و مستند، به اطلاع شما می رسانم:

-          به یاد داشته باشیم، هر چند صدام آغاز گر جنگ بود و سودای تصرف ایران را در سر می پروراند، اما بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، صدام حاضر به عقب نشینی کامل بود و اعراب خلیج فارسی نیز، حاضر بودند تا مبلغ یکصد میلیارد دلار، به ایران خسارت بپردازند. به شرطی که ایران جنگ را تمام کند. (منبع)
-          اما دو عامل مهم، جلوی خاتمه جنگ را گرفت، نخست: رویای خمینی برای آزادی قدس بود که می گفت راه قدس از کربلا می گذرد، و سپس: فساد مالی فرماندهان سپاه، که می دیدند از راه دلالی اسحله، می توانند پول کلانی را به جیب بزنند.
-          خیمنی حاضر به قبول پیشنهاد خاتمه دادن به جنگ نشد، جنگ شش سال دیگر ادامه یافت و حاصل آن، یک میلیون کشته و زخمی، و نابودی یک نسل از جامعه ایران، و بر فنا رفتن اقتصاد ایران بود.
-          شهر بصره، در نزدیکی مرز ایران و عراق قرار داشت، و چون مهمترین مرکز صدور نفت عراق بود، و از طرفی، سقوط بصره، می توانست به سقوط صدام بیانجامد، لذا اهمیت ویژه ای داشت. به همین دلیل، ارتش صدام، تدابیر ویژه ای اندیشده بود.
-          برای دفاع از بصره،  پنج خط دفاعی درست شده بود که به "خط دفاعی آهنین" معروف بوده است.
این خطوط دفاعی به قرار زیر بوده است:
یک: ارتش عراق، یک  رودخانه مصنوعی، به طول سی کیلومتر و عرض هزار و هشتصد متر ساخته شده بود، که آن زمان به "کانال ماهی" یا "کانال ماهی مرده" معروف بود. چون بوی ماهی مرده زیادی می آمد. در این رودخانه، سیم های برق قرار داده بودند و اگر کسی واردش می شد، فورا کشته می شد.
دو: یک میدان مین بسیار بزرگ پشت سر آن رودخانه قرار داشت
سه: چند ردیف سنگر های بسیار مجهز
چهار: پناهگاه های نظامی ضد بمب
پنج: میدان سیم خاردار
-          به اضافه این خطوط دفاعی عجیب، توپ خانه مجهز، یگان های زرهی مجهز به تانک های جدید، بالگرد ها و هواپیماهای مجهز به موشک های هوا به زمین، پشت سر این میدان های عظیم قرار داشت. جالب اینجا بود که صدام عملا اعلام کرده بود تمامی این یگان ها، به بمب های شیمیایی مجهز هستند.
-          از نظر نظامی، اصولا تلاش برای عبور از این دیوار آهنین نظامی، کار احمقانه و مضحکی بوده است. حتی فرماندهان ارتش در آن زمان، به فرماندهان سپاه بابت این حمله اعتراض کرده بودند.
-          بر اساس بررسی های مرکز مطالعات دفاعی آمریکا، هدف رژیم ایران از این عملیات،  این بود که بصره را آزاد کند، آنرا به عنوان کشور "عراق جدید" معرفی کند و آیت الله حکیم و مجلس اعلای عراق (ساکن در ایران) را به عنوان دولت جدید عراق معرفی کنند.
-          برای جذب نیرو، یک واحد نظامی سپاه پاسداران، با نام سپاه محمد به صورت حرفه ای وارد کار شد.
-          برای اینکه سپاه بتواند این عملیات را انجام دهد، دست به جذب نیرو به صورت گسترده زد. در ظرف سه ماه، هزارن نوجوان بین دوازه تا هفده سال، به عنوان بسیجی جذب شدند. با توجه به اینکه آن تاریخ، مدارس فعال بود، بسیاری از نوجوانان ناچار شدند کلاس های مدرسه را رها کنند و به جبهه فرستاده شودند.
-          در اثر چند ماه تلاش رژیم، بیش از شصت و پنج هزار نفر به سپاه محمد پیوستند، که اکثر آنها، دانش آموز نوجوانی بودند که  تحت تاثیر این شستشوی مغزی، به بسیج پیوستند و به جبهه ها اعزام شدند.
-          بر اساس گزارش های خبری مستقل، بسیاری از آنها بین دوازه تا هفده سال سن داشتند، اکثر آنها کمتر از سه ماه آموزش نظامی دیده بودند، درصد قابل توجهی تنها یک آموزش نظامی یک هفته ای دیده بودند.
-          در مقابل آنها، ارتش عراق قرار داشت که از نظر آموزشی، بسیار منظم و سختگیر بود. تمامی آنها به شکل حرفه ای آموزش دیده بودند.
-          بالاخره در نهم ژانویه  سال هشتاد و شش میلادی،  این عملیات آغاز شد. این عملیات، در تاریخ ۴/۱۲/۱۳۶۵ به فرماندهی سپاه پاسداران انجام شد. فرمانده عملیات هاشمی رفسنجانی  بود و معاون عملیات نیز، حسن روحانی (رییس جمهور کنونی) بوده است. 

-          رفسنجانی گفت که با سقوط بصره، آنها به هدف خود که آزاد کردن قدس است، نزدیک خواهند شد.
-          این عملیات، چند هفته به طول انجامید، حاصل آن کشته شدن شصت و پنج هزار نوجوانی بود که به سپاه پیوسته بودند.
-          این عملیات، هیچ دستاوردی برای رژیم نداشت، و به شکست کامل انجامید. تحلیلگران نظامی، کل عملیات را اشتباه ارزیابی کردند، در همان حال، عدم آشنایی فرماندهان سپاه با فنون نظامی، بی توجهی آنها به توصیه های فرماندهان ارتش، و خودمحوری آنها، باعث شد که حاصل این عملیات، تنها کشته شدن شصت و پنج هزار نوجوان ایرانی باشد.
-          این عملیات، انچنان شرمساری برای رژیم به همراه آورد که رفسنجانی در طی برنامه تلویزیونی، رسما اعلام کرد که حمله های بزرگ را متوقف کرده اند و دیگر از "یورش موج انسانی" استفاده نمی کنند.
-          محسن رضایی، فرمانده سپاه نیز گفت: "دیگر حمله های نظامی کلی را متوقف کرده اند، و تنها به حمایت از اپوزسیون عراق، چون گروه های کرد روی آورده اند!"
نقش روحانی در این قتل عام: 
تا جایی که حافظه ام یاری می کند، رفسنجانی فرمانده جنگ بود، حسن روحانی نیز معاون او بوده است. بماند که خود روحانی، رییس ستاد جنگ بوده است. یعنی بعد از رفسنجانی و محسن رضایی، او مهمترین نقش را در ادامه جنگو یا حتی طراحی همین عملیات داشته است. 

حال سوال من ایجاست، چگونه است که برخی از هموطنان خوش باور، تصور می کنند به  چنین جنایتکارانی می توان امید داشت که کشور را به سمت شرایط بهتری رهنمون گردند؟! لحظه ای با خود اندیشه کنید، شصت و پنج هزار نوجوان بیگناه...

نکته دردناک ماجرا اینجاست، تنها هدف این عملیات، این بود که یک شهر عراقی را در اختیار بگیرند و آیت الله حکیم را به حکومت انجا منصوب کنند...! 

برای نوشتن این مقاله، مقداری بر روی اینترنت سرچ کرده ام، اما بیشترین استفاده را از این دو منبع برده ام:

1-    Woods, Kevin M. (2011) [2010]. Saddam's Generals: Perspectives of the Iran-Iraq War. 4850 Mark Center Drive, Alexandria, Virginia: Institute for Defense Analyses


Hoffpauir, Michael E. (June 1991). Tactical Evolution in the Iraqi Army: The Abadan Island and Fish Lake campaigns of the Iran-Iraq Wa


o            نوشته  های پیشین: 


نوشته های چند روز گذشته:  




و چند نوشته اخیر این وبلاگ:







  


جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۱

درفشانی(!) طائب، شاهدی است بر این مدعا که فرماندهان سپاه در زمان جنگ، هدفشان حفظ ایران نبود و ما چیزی به آنها بدهکار نیستم!

طائب، فرمانده قرارگاه عمار، گفته است که اگر به خوزستان و سوریه حمله شود، اولویت دفاع با سوریه است...! (منبع)

این سخن که شخصیت کریه سپاهیان و بسیجی ها را نشان می دهد، اثبات این مدعا است که دغدغه بسیج و سپاه و یا سرداران سپاه، هیچ گاه دفاع از ایران نبوده است! برای آنها، چیزی به نام منافع ملی معنا ندارد.

چیزی که برای سپاه مهم است، نابودی اسراییل است، در اختیار داشتن پایگاهی مانند سوریه یا لبنان که به کمک آن بتوانند به موقع به اسراییل ضربه بزنند.

سال گذشته درست در چنین روزهایی نوشته بودم که:

من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

در ادامه  جنگ ایران و عراق ، افرادی چون باکری و همت نقش اساسی داشته اند، چرا باید به آنها بدهکار باشم؟! مثلا این آقای باکری سال ٦٣ در جنگ کشته شد، یعنی یک سال بعد از بازپسگیری خرمشهر. 

یادمان باشد بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، اعراب حاضر بودند یکصد میلیارد دلار خسارت به ایران بدهند، عراق هم حاضر به عقب نشینی بود(منبع) ، آنوقت افرادی مانند باکری، بر اساس فرموده امامشان، گفتند راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ را ادامه دادند، حاصل این جنگ، کشته و معلول شدن بیش از یک میلیون انسان و همینطور نابودی اقتصاد ایران بوده است، من یکی که چیزی به این اشخاص بدهکار نیستم

چه کسی گفته این اشخاص برای دفاع از ایران به جبهه رفته اند ؟ اینها برای آرمان امام خمینی (!) به جنگ رفته اند، در این میان عراقی ها (یعنی تعداد دیگری انسان) کشته اند، خودشان هم کشته شده اند؛ حالا چرا باید این اشخاص را قهرمان بدانیم؟

قاتلی را تصور کنید که در یک دعوا و چاقو کشی کشده شده است، حال درست است که از او، چون در میانه چاقو کشی کشته شده، بت بسازیم؟!

بت ساختن از سرداران جنگ و کسانی چون مهدی باکری، همانقدر احمقانه است که بیایم و چاقو کش مرده را قدیس و بت قلمداد بکنیم. 

تا قبل از بازپس گیری خرمشهر، افرادی که در جبهه حضور داشتند، انسان هایی بودند که از کشور دفاع می کردند (حال عقیده آنها هر چه که بوده، به خودشان مربوط بوده است)؛ اما بعد از بازپس گیری خرمشهر، ادامه جنگ، به ضرر منافع ملی ایران بوده است. 

یه یاد بیاوریم که زمانی خمینی به جنگ پایان داد و جام زهر را نوشید که حضور  افراد داوطلب بسیجی در جبهه بشدت کاهش یافت (ر.ک. به خاطرات محسن رضایی و یا هاشمی رفسنجانی). یعنی این اشخاص با حضور خود در جبهه تنها به ادامه جنگ کمک کردند.


به افرادی که بعد از بازپس گیری خرمشهر در ادامه جنگ نقش داشته اند (مانند باکری) بدهکار نیستم، چون به منافع مردم ایران ضرر زده اند، کشور را نابود کرده اند، هدفشان نیز کشور ایران نبوده و بلکه فقط برای آرمان امام خودشان به جنگ رفته اند. 
  
تا قبل از بازپسگیری خرمشهر، اصولا عقیده کسانی که در جنگ شرکت کرده اند، برای ما اهمیتی ندارد، هدف و عمل آنها، دفاع از ایران و مقابله با صدام بوده و این برای ما مهم است. اما بعد از بازپسگیری خرمشهر، این اشخاص صرفا برای عقیده خود (آرمان خمینی)، جنگ را ادامه دادند و کشور ما را به نابودی کشاندند، در اینجاست که عقیده آنها اهمیت می یابد...! 

 ختم کلام اینکه: 
امثال باکری بعد از بازپس گیری خرمشهر، برای منافع کشور و مردم ایران، جنگ را ادامه نداده اند، چه آنکه این ادامه جنگ، آشکارا در جهت مخالف منافع مردم ایران بوده است، در حقیقت آنها برای دستیابی به آرمان های خمینی، منافع کشور و مردم ایران را زیر پا گذاشته اند. 

 پی نوشـت: 

یک: البته از ملتی که استخوان  اعراب مهاجم را می پرستد و از آنها امام زاده می سازد و توقع دارد این استخوان های پوسیده برایش معجزه کنند، هیچ چیزی بعید نیست...! 

 دو: من به صراحت از سرداران سپاه و بسیج سخن گفته ام، به صورت مشخص این نوشته درباره سربازان وظیفه ای که به زور به جنگ برده شدند، نمی باشد. 




نوشته های اخیر این وبلاگ: 

/------------/الله می تواند مبصر اتاق خواب محمد بشود و نوبت سکس آنها را مشخص کند، اما نمی تواند بگوید بعد از مرگ محمد، چه کسی امام است؟!

/---------/ویدیو با زیرنویس/پدرم،بی سوادی فرزندانش را خطرناک تر آزار طالبان می دانست/ از زیر شلاق طالبان تا بهترین دانشگاه آمریکا!

/-----------/ نوشته دیگر من امروز من در نشریه فضول محله: چرا تا زمانی که اسلام مقدس است، اعلامیه جهانی حقوق بشر لگد مال می شود؟! 



پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۱

آیا می دانستید خود فرماندهان سپاه، به سرلشکر رحیم صفوی، «رحیم تپه!» می گویند...!؟

می دانید که رحیم صفوی، مدت ده سال فرمانده سپاه پاسداران بود و مطالب زیادی درباره نقش او در سرکوب آزادی خواهان ایرانی و یا  قاچاق کالا به ایران، وجود دارد. 
نکته بامزه اینجاست این شخص، یک شبه و بدون هیچ پیشینه نظامی، به عضویت سپاه درآمد، به محض ورود نیز به دلیل داشتن ریش(!) به مقام فرماندهی گردان رسید. 
در ابتدای جنگ که تازه سپاه شکل گرفته بود، افرادی بدون سابقه نظامی، مقام فرماندهی را می گرفتند. و اینگونه بوده که رحیم صفوی، به فرماندهی گروهی دویست نفره از سربازان خدمت اجباری  و داوطلبان در  استان اصفهان منصوب می شود و این اولین تجربه جنگی او بوده است.
این گردان در غرب کشور مستقر می شود،  درست در جایی که  عراقی ها در بالای یک بلندی موضع گرفته بودند، در حقیقت تعداد اندکی عراقی در بالای کوه حضور داشته اند و رحیم صفوی قصد تصرف آن موضع را می کند.
رحیم صفوی با حماقت مثال زدنی خود (!)، دستور می دهد که سربازان به سمت آن قله حرکت کنند و می گوید با دادن چند شهید، ما قله را فتح خواهیم کرد! غافل از اینکه چند سرباز عراقی با یک تیربار آن بالا نشسته بودند و هر جنبنده ای که به سمت قله حرکت می کرد را هدف قرار می دادند.
اولین و ساده ترین اصل در چنین شرایطی، حمله نکردن در طی روز است، چون در شب افرادی که در بالا هستند، دیدی ندارند و نمی توانند سربازان مهاجم را «درو» کنند.
اما افسوس! همانقدری که گوسفند  از هدایت هواپیمای اف چهارده اطلاع دارد، آقای رحیم صفوی نیز از مسایل نظامی آگاهی داشته است!
از دویست نفر سرباز آن گردان، تنها سردار رحیم صفوی و بی سیم چی  و چند نفر زخمی مراجعت می کنند...! از آن زمان به بعد، خود فرماندهان سپاه، به سردار  سرلشکر رحیم صفوی، صفت «رحیم تپه» داده اند...!!
این اتفاق درست در زمانی رخ می داد که نیروهای آموزش دیده و با تجربه ارتش، یا به جوخه مرگ سپرده می شدند یا اخراج می گشتند. 

این داستان شاهکار «رحیم تپه» را یکی از دوستان من   در زمان سربازی  از منبع موثقی شنیده بود، برای من مدتها پیش بازگو کرد و اخیرا از شخص مطلع دیگری نیز همین داستان را شندیم، لذا به نظر می رسد واقعیت داشته باشد.