‏نمایش پست‌ها با برچسب دمکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دمکراسی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۴

همانقدری که انتخابات رژیم یک خیمه شب بازی است، فعالیت حزبی اصلاح طلبان نیز کلاه بردارانه و فاسد است!

فعالیت حزبی اصلاح طلبان برای من یادآور فعالیت حزبی صدام حسین و حزب بعث او است...!

همانطوری که می دانید، جماعتی از اطلاح طلبان، با راه انداری عروسک خیمه شب بازی دیگری، به تاسیس حزب اتحاد ملت اقدام کرده اند. 

 یکی از افرادی که با اصلاح طلبان نزدیکی فکری دارد، در سایت بالاترین نوشته بود:

«اتفاقا کیهان هم بدجوری از شروع به فعالیت دوباره اصلاح طلبان آتیش گرفته، باید گفت کیهان، خودنویس تسلیت تسلیت ;)»

نظر ایشان باعث شد تا این نوشته را قلمی نمایم:

کسانی که با ساختار دمکراسی آشنا هستند، خوب می دانند که حزب مهمترین ابزار لازم برای استقرار سامانه دمکراسی در یک کشور است. بدون وجود حزب، شهروندان به تنهایی نمی توانند نظرات خود را در جمع مطرح کنند و در حقیقت، صدای آنها گم می شود.

با توسل به حزب است که شهروندان این فرصت را می یابند تا دست به دست هم داده، و صدایی رسا داشته باشند.

یک کلام، بدون وجود احزاب، امکان دست یابی به دمکراسی ممکن نیست. حال سوال اینجاست، از منظر یک خواستار دمکراسی و آزادی برای ایران، ایا باید از تشکیل حزب متعلق به اصلاح طلبان خوشحال باشیم یا اینکه آنرا نیز یک خیمه شب بازی دیگر رژیم قلمداد نماییم؟!

در پاسخ به این سوال، نکات ذیل به آگاهی می رسانم: من از فعالیت اصلاح طلبان متاسف و بیزارم، به چند دلیل:

الف) فعالیت سیاسی حق هر انسانی است. من جانم را می دهم تا طرف فعالیت سیاسی کند، این حق او است.

ب) اما اگر طرف، با پول دزدی بخواهد افکار عمومی را به بازی بگیرد، و از همین حزب (یعنی یک ابزار دمکراسی) برای استقرار دیکتاتوری استفاده کند، آنگاه باید این دغلبازان را افشا نمود.

ج) اصلاح طلبان چون سوپاپ رژیم عمل می کنند، هر گاه فشار بر روی این رژیم زیاد می شود و این رژیم در معرض سرنگونی قرار می گیرد، آنگاه اصلاح طلبان پا به میدان می گذارند، و جلوی سرنگونی آنرا می گیرند.
نمونه آن کوی دانشگاه سال هفتاد و هشت یا جنبش سبز است.

د) همانقدری که انتخابات رژیم زیر نظر شورای نگهبان و با نظارت استصوابی بی ارزش و فاسد است، این فعالیت حزبی نیز فاسد و کلاه بردارانه است.

ر) وجود حزب به تنهایی به معنای دمکراسی نیست، حزب نیز می تواند یک بازیچه برای قوام بیشتر دیکتاتوری گردد، نمونه ساده آن حزب بعث در زمان صدام یا در سوریه کنونی.

ز) زمانی یک فعالیت حزبی شرافتنمدانه است، که افراد فعال به اصول دمکراسی معتقد باشند، به حقوق دیگر شهروندان برای فعالیت سیاسی نیز احترام بگذارند.

در خاتمه:
سران اصلاح طلب در پرونده خود، سرکوب فعالین سیاسی و ترور مخالفین سیاسی خود را دارند، یعنی در عمل نشان داده اند که به حقوق دیگر شهروندان برای فعالیت سیاسی اعتقاد ندارند. آنها رسما می گویند به ولایت فقیه معتقدند! کسی که به ولایت فقیه معتقد باشد، دیگر به دمکراسی معتقد نیست، و فعالیت حزبی برای او تنها یک خیمه شب بازی است!


آیا این اصلاح طلبان حتی اگر قدرت را به صورت صد در صد در اختیار داشته باشند، حاضر هستند به بهایی ها یا شهروندان دگر اندیش و یا غیر مسلمان اجازه دهند تا به فعالیت سیاسی اقدام کنند!؟ 




یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۲

نبود فرهنگ پرسشگری، ایران را به شوره زاری برای رشد دمکراسی تبدیل می کند...!

چالش، پژوهش و پرسشگری، سنگ بنای دمکراسی:  
به چالش کشیدن گفته  ها و نظرات دیگران، سنگ بنای دمکراسی را رقم می زند، چه آنکه باعث می شود سره از ناسره تمیز داده شده و مشخص شود که کدام سخن درست و کدام سخن نادرست است.
پر بیراه نیست اگر بگوییم که وجه تمایز دمکراسی، ایجاد فضای لازم برای نقد سخن دیگران است، تا بهترین سخن مشخص شود و بهترین تصمیم گرفته شود.
آزادی بیان به خودی خود، ارزش خاصی ندارد، زمانی این آزادی ارزش پیدا می کند که نخست قدر دانسته شود، و سپس از آن استفاده بهینه شود.
رای گیری و انتخابات، مظهر دمکراسی است، اما اگر افراد و سخن آنها به چالش کشیده نشوند، و نقد نشوند، انتخاب مردم، انتخاب آگاهانه و درستی نخواهد بود، و اصولا ارزش رای آنها و کل مراسم رای گیری به زیر سوال رفته است! نمونه اخیر آن انتخابات مصر است.
از آن گذشته، برای پاسداشت دمکراسی، لازم است که شهروندان و رای دهندگان، اتفاقات روز را به دقت زیر نظر بگیرند، و هر رخدادی را به چالش بکشند، و اجازه ندهند که منتخبین مردم، از رای آنها و وکالتی که بر دوش گرفته اند، سو استفاده کنند.
دمکراسی را باید به اتومبیلی گران قیمت و بسیار کارآود تشبیه کرد، و این اتومبیل، تنها به شرط  اینکه به صورت روزانه مورد تعمیر، بهسازی قرار گیرد، کارآمد است و می شود با آن مسافرت کرد،  و اگر به آن اتومبیل رسیدگی نشود، از کارایی ساقط می گردد.
نسبت این پرسشگری و چالش کشیدن رخدادها های روزمره و نظرات سیاستمداران به دمکراسی، به مانند تعمیر و بهسازی، به آن اتومبیل گرانقیمت و کارآمد است.
اگر مشارکت مردم در دمکراسی تنها به رای دادن کورکورانه ختم شود، دمکراسی (که یک نظام کارآمد است)، از کارایی ساقط خواهد شد.
بارها به این نکته اشاره شده است که بدون مشارکت فعالانه مردم در عرصه انتخابات و پس از آن، دمکراسی معنایی نخواهد داشت، تا زمانی که مردم، نامزدهای انتخابات و نظرات آنها را به چالش نکشند و به شکل عمیقی مورد پرسش گری قرار ندهند، و از طرفی، با تیزبینی، اتفاقات روزمره را مورد بررسی و تردید قرار ندهند، دمکراسی شکل نخواهد گرفت و کارآمدی لازمه را نخواهد داشت.
به یاد داشته باشیم، اکثر سیاستمداران، آدم های فاسدی هستند (!) و اصولا سیاستمداران به شدت مستعد سواستفاده از قدرت هستند، تنها عامل بازدارنده، حضور مردم در عرصه است. مثلا اگر سیاستمداران رای بیاورند و ببیند که  دیگر بر قدرت آنها نظارتی نیست، احتمال زیادی وجود دارد که از قدرت خود سو استفاده کنند! اما اگر همین سیاستمداران ببیند که در صورت سو استفاده از قدرت، با واکنش جدی مردم روبرو خواهند شد و مردم در عرصه حضور دارند، دیگر جرات سو استفاده را نخواهند یافت.

فرهنگ ایرانی و بستر دمکراسی:
فرهنگ ایرانی، فرهنگی «ناپرسا» است، و شوربختانه در این فرهنگ، پرسشگری و چالش گفته های دیگران، جایگاه لازمه را ندارد.
شاید مظهر این «نبود پرسشگری» را باید در در سیستم آموزشی کنونی ایران یافت، چه آنکه تا پایان دوره دوازده ساله دبیرستان، دانش آموزان ایرانی، هیچ تولید فکری ندارند و تنها به از بر کردن (حفظ کردن) و یادگیری مطالب ارایه شده اکتفا می کنند. اگر بخواهیم با قاطعیت بگوییم، تنها تولید فکری دانش آموزان ایرانی در این دوره طولانی دوازده ساله، به زنگ های انشا خلاصه می شود!
یعنی جز انشاهای تکراری، دانش آموزان ایرانی، هیچ پژوهش انجام نمی دهند و خودشان هیچ محصولی را تولید نمی کنند. 
این روند غلط حتی در دانشگاه ها نیز ادامه می یابد،  و گزافه نیست اگر ادعا کنیم حتی تا مقطع لیسانس نیز، ما شاهد این روند غلط هستیم و دانشجویان ما، حتی با روند تحقیق و یا تفکر انتقادی، آشنا نیستند...!
اگر از چند دانشگاه خوب کشور صرف نظر کنیم، و به دانشگاه های معمولی ایرانی سری بزنیم، می توانیم ببینیم که حتی پایان نامه دانشجویان فوق لیسانس بسیاری از دانشجویان، ملغمه ای از ترجمه چند مقاله خارجی است و خود دانشجو، به خودی خود، هیچ کار پژوهشی انجام نداده است، و تنها در مقطع دکتری است که می بینیم پایان نامه ها، اندکی شکل پژوهشی به خود می گیرد.
اگر به سیستم آموزشی کشورهای غربی و یا ژاپن نگاهی بیاندازیم، شگفت زده می شویم، چه آنکه می بینیم دانش آموزان با  نگرش پژوهشی از سنین بسیار پایین آشنا می شوند.

دیدگاه انتقادی و جایگاه آن در فرهنگ ایرانی:
در این نوشته، به تفضیل درباره دیدگاه انتقادی توضیح داده ام.
به صورت خلاصه، دیدگاه انتقادی یعنی روشی منطقی برای ارزیابی و جمع آوری اطلاعات. یک انسان با اندیشه انتقادی، هر ادعای را براحتی نمی پذیرد، هنگامی که با یک ادعای جدید مواجه شد، ابتدا به دنبال علت های آن می گردد، سپس وارد مرحله حدس زدن و یافتن بنیادهای ادعای مطرح شده می گردد.
این روش اندیشیدن، در فرهنگ ایرانی، جایگاه شایسته خود را ندارد. علت نیز آن است که اگر حاکمان مذهبی و یا ملایان این دیدگاه را به کودکان بیاموزند، آن کودک دیگر حاضر به پذیریش خرافه های دینی آنها نخواهد بود.

نقش دین:
پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم که دین اسلام در ایجاد این وضع اسفناک، نقش قابل توجهی داشته است. چالشگری و پرسیدن، یک تابو در تمامی ادیان است، بماند که دین اسلام، تندترین برخورد را با افراد پرسشگر می کند. شاید بهترین مثال، وجود مجازات مرگ برای کسانی باشد که دین خود را عوض می کنند و یا به راستگویی پیامبر اسلام، شک می کنند! (توضیح درباره ارتداد)
در فرهنگ اسلامی، پرسشگری یک «تبو» است، و پژوهش زشت انگاشته می شود، چه آنکه دکانداران دین، خوب می دانند که پژوهش برای دین به مانند سم است، و اگر شهروندان شروع به پژوهش کنند، گروه گروه از دین خارج می شوند و آن دین، با انقراض روبرو می شود.

چرا فرهنگ ایرانی، مستعد رشد فرقه ها است؟!
فرهنگ ایرانی، به شدت مستعد رشد فرقه ها است، چه آنکه بیعت کورکورانه، و دنباله روی چشم بسته، سنگ بنای فرقه ها را به وجود می آورد.
اصولا تا زمانی که افراد، حاضر نشوند کورکورانه به دنبال یک شخص حرکت کنند، و چشم بسته به اطاعت از او بپردازند، و به خود اجازه ندهند که او را به چالش بکشند، فرقه ها شکل نخواهند گرفت.
اینگونه است که می بینیم در فرهنگ ایرانی، به شدت امکان رشد فرقه ها وجود دارد، و می توانیم ببینم که چگونه فرقه هایی مانند مجاهدین خلق شکل می گیرند و به حیات خود ادامه می دهند.
در این میان، وجود فرقه های جدیدالتاسیس، خطر گسترده ای را برای جامعه ایرانی رقم می زند. افرادی مانند م. ایلیاد، و یا فرقه های دیگری که هر کدام بین چند صد تا چند هزار نفر پیرو دارند، و خطر گسترده ای را برای آینده جامعه ایرانی به همراه دارد.

خاتمه:

روش برون رفت از این معضل، نخست تغییر سیستم آموزشی، و سپس تلاش برای روشنگری در میان اقشار مختلف جامعه است. 

حل این مشکل، نیاز به زحمت بسیار دارد، یک کار فرهنگی دراز مدت است و باری است که بر دوش نسل جوان ایرانی قرار دارد.
Alice Wellington Rollins: "The test of a good teacher is not how many questions he can ask his pupils that they will answer readily, but how many questions he inspires them to ask him which he finds it hard to answer." 

چند نوشته اخیر این وبلاگ:

جمعه، آذر ۲۲، ۱۳۹۲

در ستایش فعالان سیاسی پناهنده: هموطنان آزاده ای که تن عزیز خود را شمع آجین کرده اند برای آینده ایران!

پناهندگان ایرانی بر دو نوع هستند، دسته اول، گروهی هستند که هیچ فعالیت سیاسی نداشته و ندارند، و تنها برای دست یابی به زندگی بهتر و رهایی از شرایط اقتصادی بسیار وخیم داخل کشور، از ایران خارج می شوند.

با توجه به اینکه فعالان سیاسی، شانس بسیار بیشتری برای دریافت پناهندگی دارند، این افراد نیز خود را پناهنده سیاسی جا می زنند و مدعی فعالیت سیاسی می شوند.

به نظر نگارنده، مرزها یک سری خطوط احمقانه و فرضی هستند، و باید هر انسانی بتواند هر جا که خواست سکنی بگزیند. این کره خاکی متعلق به همه انسان ها است.

اما در میان پناهنده های ایرانی، دسته دومی نیز هستند، آنها فعالان سیاسی هستند که جانشان در ایران در خطر است.

این انسان های بزرگ، برای آزادی و دمکراسی در ایران، و برای مبارزه با رژیم چنگیزی، قدم علم کرده اند، جان خود را در داخل کشور به خطر انداخته اند و بعد، از سر ناچاری، و برای زنده ماندن، ناچار به فرار از ایران شده اند.

بسیاری از آنها، زندگی خوب و راحتی در داخل کشور داشته اند، اما همه زندگی خود را به خطر انداخته اند، جان خود را در کف دست گرفته اند، با رژیم مبارزه کرده اند و در آخر نیز، به ناچار، دست از همه چیز شسته اند و ناچار به آوارگی در دیار غربت شده اند.

کسانی که فعالیت سیاسی داشته اند، خوب می دانند که اگر یک فعال سیاسی، به رژیم بگوید که دیگر دست از فعالیت سیاسی شسته و توبه نامه بنویسد، رژیم با او کاری ندارد و می تواند به ایران بازگردد، ولی این بزرگان آزادی خواه، چنین نمی کنند..! زندگی در غربت، آوراگی، فقر و خطر را به جان خود می خرند، اما سر خود را در مقابل دیکتاتور خم نمی کنند...!

هر گاه با یکی از این بزرگان صحبت می کنم، احساس می کنم، بی اختیار به یاد سیمین بهبهانی می افتم. دلیلش را برای شما می گویم:

سیمین بهبهانی، نماد مبارزه و آزادگی است. نماد مقاومت و سر خم نکردن است. سیمین بهبهانی و سعیدی سیرجانی و ...، در اوج خفقان رژیم در دوران خمینی، سکوت نکردند و چون شمع، چراغ آزادی خواهی را در ایران روشن نگاه داشتند.

جنس فعالان سیاسی پناهنده ما نیز، از جنس سیمین بهبهانی است...! براستی که آنان نیز، دستپرورده فرهنگی هستند که سیمین، نماد آن است و بدرستی که چنین انسان های آزاده ای، از دامان سیمین بهبهانی برخواسته اند.

فعالان سیاسی پناهنده ما، چون سیمین بهبهانی، برای مبارزه قد علم کرده اند، چون سرو ایستاده اند، سر خم نکرده اند و چراغ آزادی خواهی را در میان فعالان سیاسی ایرانی، روشن نگاه داشته اند...!

شرم بادا:

ننگ بر ایرانیان خارج نشین و ثروتمندی که در کشور غربی زندگی می کنند، از موهبت دمکراسی برخوردارند، و ثروت آنها، ناشی از وجود دمکراسی در غرب است، اما حاضر نیستند به فعالان سیاسی ایرانی، به کسانی که برای دمکراسی در ایران تلاش می کنند، کمک کنند.

ایرانیان خارج نشین، طبق برآورد بانک جهانی حداقل هزار میلیارد دلار ثروت دارند (برخی دیگر منابع، این رقم را بسیار بیشتر از این می دانند)، و حال، فعالان سیاسی آزاده ما، در حالی که زندگی راحت خود را برای آزادی در ایران، به خطر انداخته اند، باید در دیار غربت با مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم کنند...!

این نوشته، به رویای عزیز، و ناهید گرامی تقدیم می شود. دو  فعال سیاسی ایرانی، که برای رسیدن به آزادی در ایران، جان خود را به خطر انداخته اند، و  اکنون به دلیل در خطر بودن جانشان، در ترکیه به سر می برند.

در مقابل ناهید و رویا و دیگر ایرانیان آزاده که درد آوارگی و غربت را تحمل می کنند، کلاه از سر بر می دارم و به آنها یادآور می شوم که جنبش آزادی خواهی مردم ایران، وامدار انسانیت و بزرگی آنها است، و ختم کلام اینکه: «اندکی صبر، سحر نزدیک است...!»

نوشته های چند روز اخیر این وبلاگ: 

/--------/نقش ماندلا در جهانی شدن ubuntu/من هستم به خاطر تو/ انسانیت، وظیفه و بدهی هر کسی به دیگری است / ویدیو و توضیح

/--------/ماندلا، اثبات امکان مبارزه و رسیدن به دمکراسی بدون آدم کشی است!/راه ماندلای بزرگ دوای سرطان خشونت است

/-----------/هزار میلیارد دلار خسارت ادامه جنگ، دستاورد خمینی بود؛ و هزار میلیارد دلار خسارت اقتصادی برنامه اتمی، دسته گلی خامنه ای!
/---/یک مقایسه ساده، شرکت ملی گاز ایران و شرکت ژ-د-اف (شرکت گاز فرانسه) /---/ آیا امامزاده ها، بعد از مرگ هم سکس دارند که همچنان تعداد آنها به این شدت افزایش می یابد؟! 

نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:


دوشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۲

دوباره شیخ فضل‌الله رئیس است / وطن در دست مشتی کاسه‌لیس است

زمین شوره سنبل برنیارد
هوای شیعه ماندلا ندارد
-----------------
بنای شیعه بر فقه کلینی‌ست
از این رو ماندلایش خمینی‌ست
-----------------
نخواهی یافت گاندی در ره قم
ولی افعی فراوان است و کژدم
-----------------
ازین حرفا نزن عیب است ای دوست
دالایلامای ما آن شیخِ بدخوست
-----------------
دالایلامای ما قصاب پیر است
که با آزادگان کارد و پنیر است
-----------------
فدای قلب صاف مهربانت
بزن پیک عرق را نوش جانت
-----------------
سرانگشتی بنه در کاسهء ماست
بخور با هرکه در هرجا دلت خواست
-----------------
به تبّت می‌روی چینی میاور
از آن حرفای همچینی میاور
-----------------
به هندستان اگر داری سلوکی
میاور بهر ما افکار جوکی
-----------------
هرآن کشور که قم شد پایتختش
رهش ویران شد و وارونه بختش
-----------------
درختی را که تو در قم نشاندی
به بار آرد نه ماندلا ، نه گاندی
-----------------
نه گاندی و نه ماندلا سوهانند
که در قم پشت ویترین دکانند
-----------------
اگر صد بمب در جایی بیفتند
از آن خوشتر که ملایی بیفتد
-----------------
از آب خُرد، ماهی، خُرد خیزد
زقم شیخِ نخواهد مُرد خیزد
-----------------
اگر از بطن مادر یاعلی گو
نهد پا بر زمین مانند یارو
-----------------
همه عالم بمیرد او نمیرد
نمیرد تا ز ملت جان نگیرد!
-----------------
در ایران شیخ می‌پـــاید زنان را
تجسس می‌کند آبستنان را
-----------------
مبادا غربِ شیطان ره نماید
زنی گاندی و ماندلا بزاید
-----------------
ندارد رحم ملای نفس گیر
نه بر مادر نه بر کودک نه بر پیر
-----------------
اگر کودک سر از گهواره بر داشت
همان در کودکی بادی به سر داشت
-----------------
خوراک شیخ می‌گردد به زودی
چنان کز لحظهء اول نبودی
-----------------
کجا ملا به ماندلا دهد بخت؟
کجا گاندی بگیرد روزه بر تخت؟
-----------------
نه ایران هند و ملا انگلیس است
که از سوی خدا بر ما رئیس است
-----------------
نه ایران آفریک است و نژادی
که حکم شیخ باشد اعتقادی 
-----------------
به زعم او حکومت کار دین است
فلک انگشتر و آقا نگین است
-----------------
امام غایبی در راه دارد
که با وی گفتگو در چاه دارد
-----------------
برای کشتن از وی حکم گیرد
زند بر فرق ملت تا بمیرد
-----------------
چنین وضعی‌ست در ایران شیعه
خدا از ما ببُرّد نان شیعه
-----------------
اگرچه پهلوان فیلسوفی
قلم بر دست با قلبی رئوفی
-----------------
به محفل گفتمان شیک داری
خلوصِ  فکر بکر و نیک داری
-----------------
پسرجان این وطن ایران‌زمین است
همین است و همین است و همین است
-----------------
دوباره شیخ فضل‌الله رئیس است
وطن در دست مشتی کاسه‌لیس است
-----------------
که خدمتکار او در خورد و بُردند
شرافت را به قدرت واسپردند
-----------------
چنین وضعی‌ست، ماندلا کجا بود؟
بشر در خانهء ملا کجا بود؟
-----------------
کجا گاندی توانی یافت ای دوست
که اهل دین نکنده‌ست از سرش پوست؟
-----------------
خبر داری چه شد با سیرجانی؟
ازین حرفا مزن گر می‌توانی؟
-----------------
خبر داری فروهر را چه کردند
از او باکارد، همسر را چه کردند؟
-----------------
به یاد آید گذشتِ روزگارت
اطاقِ غرقِ خونِ بختیارت؟
-----------------
برای گشت می‌رفتی به کشتی
به یادت بود ستار بهشتی؟
-----------------
به یادت هست نام نوجوانان
که می‌آمد ز زندان، نعش آنان؟
-----------------
چه می‌گویی مگر آفریکنم من؟
نه جانا بچهء این میهنم من!
-----------------
نه ایران هندِ استعماری آمد
که سی سال از تنش خون جاری آمد
-----------------
تورا اندیشه‌های نیک، نیک است
ولی ایرانیان را شیک و پیک است
-----------------
بباید راه دیگر یافت ای دوست
اگر چشم قشنگت زیر ابروست !
 -----------------
بباید فکر جارویی دگر کرد
تمیز این خانه را از بام و در کرد!
-----------------
که فکرِ  فاکری می‌خواهد این خاک
وجودِ نادری می‌خواهد این خاک

-----------------
۲۰۱۳/۱۲/۷


م.سحر  (منبع: خودنویس)

نوشته های چند روز اخیر این وبلاگ:
/--------/ماندلا، اثبات امکان مبارزه و رسیدن به دمکراسی بدون آدم کشی است!/راه ماندلای بزرگ دوای سرطان خشونت است
/-----------/هزار میلیارد دلار خسارت ادامه جنگ، دستاورد خمینی بود؛ و هزار میلیارد دلار خسارت اقتصادی برنامه اتمی، دسته گلی خامنه ای!
/---/یک مقایسه ساده، شرکت ملی گاز ایران و شرکت ژ-د-اف (شرکت گاز فرانسه) /---/ آیا امامزاده ها، بعد از مرگ هم سکس دارند که همچنان تعداد آنها به این شدت افزایش می یابد؟! 

نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ: