‏نمایش پست‌ها با برچسب gomnamian. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب gomnamian. نمایش همه پست‌ها

شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۹۴

آقای ظریف، تو ایرانی نیستی که بگویی ایرانی را تهدید نکن! کدام ایرانی به ایران چنین خیانت هایی کرده است؟

آقای ظریف، شما دغدغه ایران را نداری، اعمال تو و دیگر سران رژیم باعث نابودی منافع ملی ایران شده است، حال چگونه به خودت اجازه می دهی که بگویی ایرانی را تهدید نکن! مگر تو ایرانی هستی؟

کدام ایرانی را دیده ای که اینچنین به کشورش خیانت کند؟!

تو هیچ دلبستگی به ایران نداری، تلاشت برای استفاده از حس وطندوستی ایرانیان بیهوده و احمقانه است. تو و امثال تو این کشور را به یغما برده اید، آنرا تاراج کرده اید، مردم را یا آواره و یا در حبس کرده اید، شما را چه به وطن دوستی؟!

آقای ظریف، تو را حتی یک سوریه ای یا یک لبنانی نیز نمی دانم، چون حتی اگر دغدغه سوریه و لبنان هم داشتی، در جهت منافع مردم مستاصل آن کشور عمل می کردی، نه آنکه اعمالت باعث بیچارگی و فلاکت مردم سوریه شود.

صد البته که از جیب مردم ایران تهدید کردن کار راحتی است، هزینه رجز خواندن های تو و دیگر جنایتکاران رژیم را مردم ایران داده و می دهند، زمانی که پاسپورت ایرانی بی ارزش شده و مردم ایران در سرتا سر دنیا تحقیر می شوند، وقتی که به چشم تروریست به ما نگریسته می شود، وقتی که به دلیل تحریم ها و روابط خارجی، فقر کشور را فرا می گیرد، و چه بسیار زنانی که به تن فروشی و کودکان به کار اجباری مجبور می شوند، زمانی که دارو در کشور نیست، زمانی که میلیونها کودک ایرانی از سو تغذیه رنج می برند، ما هزینه رجز خوانی های احمقانه تو و  احمدی نژاد و خامنه ای را پرداخت می کنیم.


آقای ظریف، اسمی از ایران نیاور، برای رسیدن به بمب اتم و صدور انقلابتان، این کشور را به خرابه تبدیل کرده اید، تو را چه به استفاده از کلمه ایرانی؟! 


چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۴

ویدیو با زیرنویس فارسی: چرا زنان موفق، کله ای صاف دارند؟!

من عاشق این زن هستم، داستان زندگیش، پشت آدمی را به لرزه می اندازد، استفانی شریلی، بانویی است که اکنون هشتاد و دو سال سن دارد، زندگی عجیبی داشته است:

·        دختر بچه ای یهودی، که برای نجات از دست رژیم هیتلر، به انگلیس فرستاده می شود،
·        در آن زمان که حتی در بریتانیا نیز حقوق زنان، با مردان برابر نبوده، و در شهری که زندگی می کرده، مدرسه ریاضی وجود نداشته است، لذا به او به صورت ویژه مجوز داده می شود که سر کلاس پسران حاضر شود تا بتواند ریاضی بخواند،
·        او شبانه درس می خواند تا مدرک ریاضی خود را بگیرد (آن زمان هنوز رشته ای به نام رشته کامپیوتر ایجاد نشده بود!)
·        او روی میز نهارخوری خانه اش، با سرمایه شش پوند، شرکت معظم و بزرگ (اف-آی) را که اکنون به نام Xansa شناخته می شود، بنا می نهد.
·        در آن زمان حتی در انگلیس نیز زنان از حقوق مساوی و برابر برخوردار نبودند، لذا او از زنان، خصوصا بانوانی که به دلیل بچه دار شدن یا مشکلات دیگر، امکان حضور در محل کار را نداشتند، بهره برد، و توانست شرکت را به یک شرکت معظم بین المللی تبدیل کند، شرکتی که خدمات کامپیوتری ناتو را تامین کرد یا برای طراحی هواپیماهای کنکورد، از این شرکت کمک گرفته شد.
·        او که بخش عمده ای از اموالش را به کارهای نیکوکاری اختصاص داده، در این ویدیوی جذاب، از زندگی پر از فراز و نشیبش می گوید، و بعد به خنده می گوید: زنان موفق، کله ای صاف دارند، از بس که مردان توی سر آنها زده اند...(نقل به مضمون).


چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۴

کدام پلیدتر است؟ جراحی که کلیه بیمار را می دزدد، یا روزنامه نگاری که شرایط شکل گیری دیکتاتوری را فراهم می کند؟

پزشک جراحی را در نظر بگیرید که چون بیمار به او اعتماد می کند، و روی تخت مطب او دراز می کشد و اجازه می دهد که پزشک، او را بیهوش کند. حال اگر آن آقای پزشک جراح، به جای مداوای بیمار، جیب آن بیمار فلک زده را خالی کند، بعد کلیه او را بدون اجازه اش از بدن خارج کند،  و به فروش برساند، آنگاه شما درباره آقای پزشک جراح، چه خواهید گفت؟

غیر از این است که می گویید این پزشک، یک کلاه بردار دزد است..؟ نه تنها کلاه بردار و دزد، بلکه دزد کثیفی که از لباس مقدس پزشکی، سو استفاده می کند!

حال اجازه بدهید این مثال را به روزنامه نگارانی مقایسه کنم که به جای شغل حرفه ای خود، تلاش می کنند تا جنایات رژیم ایران را توجیه کنند...!

لختی بردباری پیشه کنید، و نوشته ام را تا آخر بخوانید:

یک- اهمیت روزنامه نگار، کمتر از پزشک جراح نیست...:

روزنامه نگار و خبرنگار را رکن چهارم دمکراسی می دانند، یعنی اهالی مطبوعات، برای بقا و استقرار دمکراسی، ارزشی معادل ارزش پارلمان دارند. چرا؟!

دلیل ساده است، روزنامه نگاران، در حکم چشم بینای جامعه هستند، زوایای پنهان جامعه را می کاوند، و اگر کجی و نادرستی ببیند، آنرا افشا می کنند. به این شکل، جلوی فساد، سو استفاده از قدرت، و یا تلاش برخی برای دستیابی به دیکتاتوری را می گیرند...، و این کار مهمی است.
در حقیقت، روزنامه نگاران، به مانند سیستم ایمنی بدن انسان، وظیفه حراست از جامعه را دارند.

دو- مردم به روزنامه نگار اعتماد می کنند:

زمانی که یک شهروند، به صورت مرتب نوشته های یک روزنامه نگار را می خواهند، اندک اندک یک اعتماد شکل می گیرد، و این نهایت پلیدی یک روزنامه نگار است که از آن اعتماد، برای منافع شخصی یا گروهی، سو استفاده کند...، در حالی که از یک کجی آگاه است، سعی در پنهان کردن آن کند.

سه-شرح حال ماجرا:

رسانه خود نویس، مطلبی منتشر کرده بود و در آن ذکر کرده بود که چند روزنامه نگار اصلاح طلب، از قاسم سلیمانی، تعریف و تمجید کرده اند. براستی، چه بر سر جامعه ایران آمده است؟  ما را چه شده که روزنامه نگار کشورمان، به جای نشان دادن جنایات قاسم سلیمانی، کسی که خون ده ها هزار شهروند سوریه ای از دستش می چکد، سعی در مقدس جلوه دادن قاسم سلیمانی می کنند؟!

چهار- حال سوال من این است، کدام یک پلید تر هستند؟ آن آقای جراح که کلیه می دزدد، یا آن آقای روزنامه نگاری که بر روی صندلی روزنامه نگاری جا خوش کرده، و با سو استفاده از اعتماد مردم، تلاش می کند یک قاتل جنایتکار را قهرمان ملی جا بزند؟!
فاصله بسیاری است بین اینکه یک نفر، عقیده غلطی داشته باشد، با کسی که می داند حرفش غلط است و با پر رویی دروغ می گوید.
مثلا تصور کنید که یک بسیجی واقعا فکر می کند سلیمانی یک قهرمان است، و به هیچ رسانه و اطلاعات دیگری دسترسی ندارد تا بداند که غلط می اندیشد. حال قیاسش کنید به روزنامه نگاری که در لندن نشسته، به همه رزونامه ها آزادانه دسترسی دارد، و می داند که قاسم سلیمانی چه جنایتکاری است، اما تلاش می کند که از او چهره ای انسانی به وجود آورد...!

پنج- چندی پیش، لرد پاتنام، هنرمند و سیاستمدار مطرح بریتانیایی، در کنفرانس تد به وظایف روزنامه نگاران پرداخت، و گفته بود که روزنامه نگاران، در مقابل جامعه مسوولیت دارند. خلاصه ترجمه ویدیو را در زیر آورده ام:


خلاصه ترجمه از لرد پاتنام:

او ابتدا مثالی از دعوای حقوقی می زند که قریب یکصد سال پیش در شهر گلاسکو رخ داده است، و دوست یک خانم، برای او یک بطری آبجو می خرد، و بعد که آبجو را می خورد، با بقایایی حلزون مرده روبرو می شود و در نتیجه در بیمارستان به دلیل بیماری گوارشی، بستری می گردد.
موضوع به دادگاه کشیده می شود، و قاضی انگلیسی، برای اولین بار یک نظریه مهم را مطرح می کند، که پایه و اساس بسیاری از پرونده ها و تئوری های حقوقی در امروز است، قاضی پرونده، دستور می دهد که شرکت سازنده آبجو، به این خانم خسارت بدهد؛ و در حکم خود می نویسد: "شما موظف هستید که تا مراقب باشید، که رفتار شما یا سهل انگاری از شما سر نزدند، در صورتی که می توانید ببینید این رفتار یا سهل انگاری، ممکن است به آزار و یا آسیب دیگران بیانجامد، شما مسئول هستید."

این تئوری حقوقی، به مسئولیت مراقبت، معروف شده است.

سال گذشته، انجمن غیرانتفاعی هانسارد، که به تشویق مردم برای مشارکت هر چه بیشتر در سیاست می پردازد، هنگام انتشار گزارش سالیانه خود، یک گزارش نیز درباره رابطه مردم و رسانه ها منتشر کرد، که چند نکته آن به قرار زیر است:
-          کسانی که نشریات تبلوید (یا همان نشریات زرد) را مطالعه می کنند، دو برابر بیشتر از مردمی که چنین نشریاتی را نمی خوانند، با نظرات سیاستمداران موافق هستند.
-          خوانندگان چنین نشریاتی، نه تنها در سیاست خود را وارد نمی کنند، بلکه تنها نظرات سیاستمداران را تایید می کنند..!
در حقیقت، صاحبان نشریات این چنینی، از وظیفه مهم خود غافل هستند.

مسئولیت مراقبت از رفتار، زمانی مطرح می شود که یک نفر یا یک گروه از افرارد، رفتاری را پیشه می کنند که می تواند باعث آزار و یا آسیب دیگران شود.

این تئوری، بر روی مسایل مشخصی تمرکز می کند، مانند اینکه یک شرکت چگونه باید محصولات خود را تولید کند، یا مثلا یک مهندس برق، باید چگونه سیم کشی خود را انجام دهد، کمتر پیش می اید که این تئوری،در زمینه ای چون دمکراسی و سیاست نیز وارد شود.

لرد پاتمن، سوال اساسی را مطرح می کند:
آیا صاحبان نشریاتی که ذکر آنها رفت، متوجه مسئولیت خود هستند؟ آیا رفتار مسئولانه ای را پیشه کرده اند؟ آیا وظیفه خود را در قبال جامعه، به خوبی انجام می دهند!؟

ممکن است برخی بگویند، این نشریات، از حق آزادی بیان خود استفاده می کنند، و نمی توان کسی را مجبور کرد که راجع به موضوع خاصی، مطلب بنویسد یا ننویسد! لرد پاتمن، معتقد است که می توان بین آزادی بیان و رفتار مسئولانه در قبال جامعه، یک تعادل منطقی برقرار کرد:

یک روزنانه نگار، فیلمساز یا وبلاگ نویس، مسئولیت مشخصی را در قبال جامعه دارند، آنها از یک توانایی برخورد دارند، و دریچه ای را برای برقرار ارتباط با مردم دارند، و باید از این امکان خود، به صورت مسئولانه ای در استفاده کنند.
برای اینکه دمکراسی بتواند به نحو احسن کار کند، نیازمند شهروندانی است که حاضرند وقت خود را صرف مسایل حامعه کنند، و به آنها بپردازند، و آنها را نقد کنند، اطلاعات درست بیابند، و تصمیم درست بگیرند.

وظیفه روزنامه نگاران است که مردم را به نحوی آگاه کنند، که آن مردم بعدا بتوانند بهترین تصمیم در هنگام رای گیری را به نحوی بگیرند که نه تنها منافع خود، بلکه منافع کل جامعه را حفظ کنند.





یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۳

این ویدیوها را ببینید: / بدون اعتلای حقوق زنان، ما به رفاه و پیشرفت نمی رسیم...!

چرا حقوق زنان مهم است؟ چرا باید برای اعتلای حقوق زنان مبارزه کرد؟

دلیل ساده است، رفاه و امنیت جامعه، به اعتلای حقوق زنان وابسته است، و اگر این حقوق به رسمیت شناخته نشود، از رفاه و امنیت خبری نخواهد بود.


این یک واقعیت تلخ است، نقض حقوق زنان برای بسیاری از مردان ایرانی، قباحت خود را از دست داده است. 

یک شهروند ایرانی، چه زن و چه مرد، از زمان کودکی، شاهد نقض حقوق زنان است، اگر زن باشد، این رخداد چندش آور، طبیعی و قابل تحمل جلوه می کند، و اگر مرد باشد، دیگر این کار زننده، قباحتی نخواهد داشت...! 

در دنیای غرب، فعالین زنان پیروز ماجرا بوده اند، و هر چند هنوز در آنجا نیز شاهد نقض حقوق زنان هستیم، اما به صورت اساسی، زن با مرد برابر قلمداد می شود، اما در ایران، این مبارزه در آغاز راه خود است، و زنان برای دستیابی به حقوق انسانی خود، راه درازی را در پیش دارند. 

راه درازی در پبش است، تا زمانی که برای زنان و مردان جامعه، نقض حقوق زنان، قبیح جلوه کند، و با بی تفاوتی از کنار آن نگذرند. مهمترین کار این است که به کودکان یک جامعه، برابری زن و مرد، نشان داده شود، و پسران یک جامعه بدانند که دختران آن جامعه، شهروند درجه دو نیستند. 

بدون همکاری زنان، بدون اینکه زنان در جایگاه درست خود قرار بگیرند، اصولا دست یافتن به دمکراسی، حقوق بشر، یا پیشرفت، امری محال است. مگر می شود نیمی از جامعه، از حقوق انسانی خود بی بهره باشند، آنگاه دم از استقرار حقوق بشر زد؟! 

این زنان هستند که می توانند با حضور پر رنگ خود در سیاست، حافظ دمکراسی باشند، این زنان هستند که با ایفای نقش مهم خود در خانواده یا آموزش، باعث تربیت بهتر نسل بعد می شوند، نسلی که می داند باید به حقوق دیگر شهروندان احترام بگذارد، و در مقابل دیکتاتوری قد علم کند. 

مهمترین ابزار برای پیشرفت یک جامعه، قدرت بخشی به زنان آن جامعه است، جامعه ای که زنان آن از حقوق انسانی خود، و امکاناتی برابر در جامعه بهره مند باشند، و در عرصه اجتماع، از سیاست گرفته تا فعالیت های مدنی یا بازار کار، حضور پر رنگی دارند، با سرعت خیره کننده ای به سمت پیشرفت حرکت می کند. 

تا زمانی که زنان ایران، ابتدا به حقوق خود آگاه نشوند، و مردان ایران نیز آن حقوق را به رسمیت نشناسند، از رفاه و پیشرفت، خبری نخواهد بود. 

در یک کلام، بدون حضور پر رنگ و برابر زنان، از دمکراسی خبری نیست، و بدون دمکراسی نیز این ملک مصیبت زده، به هیچ پیشرفت پایداری دست نخواهد یافت. 

لذا پر بیراه نیست اگر گفته شود زمانی که حقوق زنان در یک جامعه نقض می شود، به صورت غیر مستقیم، حقوق تمامی مردان آن جامعه نیز نیز نقض شده است.

به یاد دارم زمانی نیویورک تایمز، مقاله ای را منتشر کرده بود، و با محاسبه آماری دقیق، نشان داده بود که در طول تاریخ بشریت، هیچگاه تعداد بردگان به این زیادی نبوده است! دلیل ساده است، چون جمعیت انسان ها افزایش یافته است، اما همچنان شاهد نقض حقوق زنان هستیم، و شاهد هستیم که زنان بسیاری در گوشه و کنار دنیا، به کار اجباری گمارده می شوند، و یا قربانی حقوق نابرابر می شوند، و به نوعی برده محسوب می شوند. تعداد آنها آنقدر زیاد است، که هیچ گاه در طول تاریخ، این تعداد برده در دنیا وجود نداشته است. 


قبلا مقاله ای نوشته بودم، که در اینجا باز بخش هایی از آن را ذکر می کنم:

رژیم اسلامی، به صورت شبانه روز، زنان ایرانی را تحقیر می کند  و حقوق انسانی آنها را لگد مال می کند، اما با شگفتی بسیار می بینیم:

-          نماد مبارزه ایرانیان آزادی خواه، دختری است به نام ندا آقا سلطان که مظلومانه جان سپرد!
-          زنی به نام نسرین ستوده، نماد و سمبل شرافت وکلای ایرانی است.
-          زنی به نام شیرین عبادی، تنها ایرانی است که جایزه صلح نوبل را از آن خود کرده است،
-          شیرزنی به نام سیمین بهبهانی، نماد شجاعت، آزادی خواهی روشنکفران و اهل قلم است...!
-          در جامعه ایران، زنی مانند پروین فهیمی یافت می شود، در حالی که پسرش را بی رحمانه کشته اند، انسانیت را معنا می کند و می گوید در صورت آزادی زندانیان سیاسی، از خون پسرش نیز خواهد گذشت...!!
-          در تمام تلاش های ایرانیان برای آزادی و دمکراسی، زنان در خط مقدم قرار داشته اند!
-          تعداد زنان دانشجو از تعداد مردان پیشی گرفته است...!
براستی، چگونه است که زنان ایران زمین، پیشروان دمکراسی، صلح و کرامت انسانی هستند؟! و چرا رژیم ایران، این همه از زنان و فعالین حقوق زن، وحشت دارد؟!کافیست نکات ذیل را کنار هم بگذاریم:

-          تاریخ ثابت کرده که در قیاس با مردان، زنان صلح جو تر هستند و تا جایی که می شود از خشونت دوری می کنند. اگر یک زن قدرت را در دست گیرد، احتمال اینکه حاضر شود خون مخالفین را بر زمین بریزد، خیلی کمتر است.

-          زنان دسترسی مستقیم به کودکان دارند و اگر از حقوق حقه خود و یا مسایلی چون دمکراسی آگاه شوند، به راحتی به کودکان خود آموزش می دهند و نسل بعد، نسلی آگاه و با شعورتر خواهد شد، چیزی که برای رژیم، مانند زهر است...!
ختم کلام این است که هر چه نقش زنان در یک جامعه، پر رنگ تر باشد و حقوق آنها بیشتر رعایت شود، آن جامعه به دمکراسی نزدیکتر است.

این یک واقعیت است، افراد دیکتاتور و تمایت خواه، انسان هایی که تنها در پی نابودی زندگی دیگران هستند، مخالف حقوق برابر زنان و مردان هستند، شاید ساده ترین مثال برای آن، داستان ملاله در پاکستان باشد. دختر چهارده ساله ای که طالبان را به زانو درآورد و در آخر، طالبان برای کشتن او به حمله تروریستی دست زد، چرا که ملاله، خواستار آموزش زنان در جامعه بود.


سوال ساده ای از شما می پرسم، چرا عقب افتاده ترین جوامع، کشورهایی هستند که زنان در آن از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟!



به کشورهای عقب افتاده آفریقا بنگرید، به کشورهای اسلامی نگاه کنید، از پاکستان گرفته تا عربستان سعودی! این کشورها، عقب افتاده ترین کشورهای دنیا هستند و با یک حساب سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که ارتباط مستقیمی بین حقوق زنان و سطح دمکراسی و حقوق بشر در هر جامعه ای وجود دارد.



این ارتباط دو سویه است:

-          اگر حقوق زنان در جامعه ای به رسمیت شناخته شود و زنان قدرت حقه خود را داشته باشند، از دمکراسی حفاظت خواهند کرد.
-         از طرفی نیز،  وجود دمکراسی در هر کشوری، باعث می شود که جامعه و حاکمیت  حقوق زنان را به رسمیت بشناسند.
زنان منادی صلح و آرامش هستند، اگر به جنگ های تاریخ نگاه کنید، هیچ جنگی را نخواهید یافت که زنان آغازگر آن باشند. در حقیقت این مردان هستند که تا کنون دنیا را اداره کرده اند و نتیجه اش، چنین دنیای بی نظم و پر از خشونت است...!



در خاتمه، چند ویدیو که قبلا بر آنها زیر نویس گذاشته بودم و  درباره حقوق زنان است، به صورت یکجا تقدیم می کنم: ویدیویی دیدنی از ایزایل آلنده، نویسنده شهیر درباره حقوق زنان (یکی از پربیینده ترین ویدیوهایی سایت تد)

 ویدیویی دیدنی از ایزایل آلنده، نویسنده شهیر درباره حقوق زنان (یکی از پربیینده ترین ویدیوهایی سایت تد)


تعریف زن چیست؟ چگونه دو فرشته در سومالی، جامعه را دگرگون می کنند


ویدیو با زیرنویس فارسی/ زینب ثعلبی بنیانگذار بنیاد بین المللی زنان برای زنان از نقش زنان در صلح می گوید / صلح جایی است که ناخن پای من باز شروع به رشد کند



چرا باید به پسران بیاموزیم که زنان، ملک مردان نیستند؟


مدیر اجرایی فیسبوک در سخرانی خود: بانوان گرامی، خودتان را دست کم نگیرید

می توان هم بیخدا بود و هم ناقض حقوق بشر! می توان باخدا بود و به حقوق بشر احترام گذارد..!

هیچ ارتباطی بین اعتقاد به خدا و بیخدایی، با نقض حقوق بشر وجود ندارد! به چند مثال زیر توجه فرمایید:

مثال اول: یک بیخدای ناقض حقوق بشر:

آقای فرهاد بیخدا است و به شدت نقد دین می کند. تا اینجای کار حق اوست، و از آزادی بیان خود استفاده می کند. اما آقای ایکس، پا را فراتر می گذارد، و به جای اینکه تنها به نقد دین بپردازد، به خود مسلمانان توهین می کند...!

او در اینجا، حقوق بشر را نقض کرده است، هیچ کسی حق ندارد یک انسان را به دلیل داشتن یک عقیده خاص، مورد رفتار «غیر برادرانه» قرار دهد.
یک مثال: در صفحه فیسبوکی این وبلاگ، به نگارنده به دلیل حمایت از کمپین نجات آیت الله بروجردی، حمله شده است! و چند نفر که خود را بیخدا می دانند، به این اقدام بنده اعتراض کرده اند.

مثال دوم: یک بیخدای مدافع حقوق بشر:

آقای سیاوش بیخدا است، اسلام را نقد می کند، اما هیچگاه به دلیل اینکه یک نفر عقیده خاصی دارد و مثلا مسلمان است، به او بی حرمتی نمی کند. او می داند که می تواند عقاید یک مسلمان را نقد کند، اما هیچگاه اجازه ندارد کرامت انسانی یک مسلمان را زیر سوال ببرد، و حقوق انسانی او را نقض کند.

وقتی آقای سیاوش می بیند حقوق انسانی یک مسلمان توسط مثلا رژیم ایران نقض می شود، واکنش نشان می دهد و به این نقض حقوق بشر اعتراض می کند.

مثال سوم: یک باخدای ناقض حقوق بشر:

آقای گیو، یک فرد مسلمان است. او حقوق انسانی دیگر شهروندان را زیر پا می گذارد، و مثلا برای اجرای قوانینی خاص که به آن اعتقاد دارد، حقوق دیگران را لگدمال می کند.

مثلا با اجرای قوانین حجاب، در مسایل داخلی و نحوه پوشش دیگران دخالت می کند. طبیعی است که آقای گیو، یک فرد با خدا، ولی ناقض حقوق بشر است.

مثال چهارم: یک باخدای مدافع حقوق بشر:

خانم شیرین عبادی، یک مسلمان است، در مصاحبه با تلویزیون نروژ هم به صراحت می گوید که مسلمان است (منبع)، اما هرگاه با نقض حقوق بشر مواجه می شود، واکنش نشان می دهد و به آن اعتراض می کند.

مثال های فوق به خوبی نشان می دهد که اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا، ارتباطی به نقض حقوق بشر ندارد. به باور نگارنده، نقض حقوق بشر و یا دفاع از آن، بیشتر به شخصیت فرد بر می گردد، و اینکه او تا چه حد به همنوعان خود اهمیت می دهد و درباره آنها احساسات دارد.

ماجرای آقای بروجردی:

درباره آقای بروجردی، در این نوشته توضیح بیشتری داده ام، و تنها به ذکر نکات ذیل بسنده می کنم:

یک- آقای بروجردی برای هموارسازی جاده رسیدن به دمکراسی در ایران، نقش بسیار مهمی را ایجاد می کنند. در حقیقت، ایشان این گزینه را پیش روی مردم دیندار می گذارند که هم مسلمان باقی بمانند و هم جلوی دخالت دین در سیاست را بگیرند تا نظام جنایتکار ولایت فقیه، از قدرت کنار برود.


دو- اعدام ایشان، نقض آشکار حقوق بشر است، و ایشان هیچ گناهی جز تلاش برای جدایی دین از سیاست انجام نداده اند. او بیگناه است و باید فورا آزاد شود. 

خواندن این مطالب را نیز به شما توصیه می کنم: 



مطالب روز گذشته: 

یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۳

داستان کوتاه/ شرم در فاحشه خانه

دخترک، سیاه چرده بود، موهایش بلند بود، تا کمرش می رسید. مستقیم در چشمان آن مرد نگاه کرد و گفت: برای تمام شب، هزار تومان می شود.

آن مرد، صورت کشیده و موهای جوگندمی داشت، و از دستان پینه بسته اش، مشخص بود که کارگر است. مرد کارگر،  دست به جیب شلوارش فرو برد، یک مشت اسکناس مچاله را در آورد، آنها را جستجو کرد، و یک اسکانس هزارتومانی که نو تر بود را از میان آنها بیرون کشید، و بعد در حالی که همچنان زمین را نگاه می کرد، دستش را به سمت دخترک برد.

مشخص بود که مرد کارگر، بار اولی است که به چنین جایی پا گذارده، و با رسم و رسوم، کاملا بیگانه است. از شرم، نمی توانست چشم از زمین بردارد، و بی قراری می کرد، گاه دست را به پشت سرش می کشید، گاه پشت کمرش قایم می کرد، گاه جلوی شکمش قرار می داد، و مشخص بود که به شدت معذب است.

به راحتی می شد بفهمی که مرد بیچاره، فکر می کند عالم و آدم، او را نگاه می کنند، در حالی که چنین نبود، در اتاق، سه دختر بودند، پیرمرد صاحب فاحشه خانه بود و چهار مرد دیگر. مرد قد کوتاهی داشت با دختر دیگری بر سر قیمت چانه می زد، و هر کسی، سرش به کار خودش گرم بود.

دخترک سیاه چرده، پول را از مرد کارگر گرفت، پول را در پستان بندش قرار داد، دست مرد کارگر را کشید و به راه افتادند. مشخص بود که دخترک، اصلا احساس خجالتی ندارد، و برای بار هزارم است که این کار را انجام می دهد.

سرش را بالا گرفته بود، و به سمت یکی از درهای چوبی، به را افتاد. در چشمان  دخترک، بی شرمی وجود نداشت، انگار که دخترک، حس شرم را کاملا از دست داده است.

دخترک مرد کارگر را به اتاقی برد، و به او گفت: تو آخرین مشتری امروز من هستی ، و بعد به نشانه اینکه می خواهد کت او را بگیرد و آویزان کند، دستش را به طرح یقه کت مرد برد. مرد کارگر ، با یک حرکت سریع، چرخید و کت را بیرون آورد و به دست دخترک داد.

در اتاق، یک فلاسک چای بود، و یک پارچ آب، که ظاهر کثیفی داشت. دخترک پرسید: می خواهی اول چای را بخوری؟ یا اول می خواهی سکس کنیم؟

مرد کارگر، با دست به فلاسک چای اشاره کرد و کنار دیوار، بر روی موکت تکه پاره، زمین نشست. دخترک روی زمین نشست، شروع کرد به چای ریختن و گفت: مگر گنگ هستی؟ خوب چرا حرف نمی زنی؟

مرد کارگر در چشمان دخترک نگاه کرد، و گفت نه، گنگ نیستم.

دخترک با خنده گفت: پس چرا حرف نمی زنی؟ خجالت می کشی؟ خجالت نکش جونم...! و بعد پیراهنش را با یک حرکت، بدون باز کردن دکمه هایش، از تن بیرون کرد، و بعد با عشوه، و در حالی که در چشمان مرد نگاه می کرد، بند از پستان بند گشود، و  پستان های بزرگش، چون میوه های رسیده، از درختی پر بار ولی تکیه، آویزان شدند و بعد به یکباره، اسکناس هزار تومانی، در هوا به رقص درآمد، و به آرمی، بر روی زمین غلطید...

دخترک در حالی که می خندید، گفت ای وای، امام-مان روی زمین افتاد، اسکناس را برداشت، و به خنده، عکس امام را ماچ کرد، و بعد اسکناس را به زیر تشک هل داد، و گفت: اون زیر باشد بهتره، من از امام خجالت می کشم..!

مرد کارگر، بدون اینکه لبخندی بر لب بیاورد، گفت: مگر تو هم خجالت می کشی؟

دخترک پرسید: چه گفتی؟ بلند بگو تا بشنوم. و مرد اینبار بلند گفت: تو مگر زن نیستی؟ چطور خجالت نمی کشی؟ من که مرد هستم، از اینکه اینجایم، خجالت می کشم،؛  و بعد در حالی که چای را هورتی بالا کشید، گفت:دنیا بر عکس شده، به جای اینکه زن خجالت بکشد، مرد است که شرمسار است.

خنده های مستانه دخترک، به ناگاه خشکید...، در حالی که شلوارش را از تن می کند، گفت: شرم از زنانگی می آید...، همان وقتی که پدرم، برای تامین پول تریاکش، مرا فروخت،...، همان موقع بود که فهمیدم زن نیستم، فهمدم که اصلا هیچ  نیستم.... همان موقع زنانگیم  خشکید...،

بعد دخترک، با عصبانیت شلوارش را در آورد، و آنرا به گوشه ای پرت کرد، و گفت: بیا هر غلطی می خواهی بکنی، بکن. می خواهم بعدش بخوابم...، پولت را اینجا پس نمی دهیم.

مرد کارگر، شروع کرد به درآوردن لباسش، و برای لحظه ای، خاطرات کودکیش زنده شد، شش سالگیش را به یاد آورد، انگار همان دیروز بود.  آن سال خشکسالی، بیداد می کرد، و هیچ چیزی در خانه آنها برای خودن یافت نمی شد. یک روز عصر، وقتی او به خانه رسید، پیرمردی با عینک ته استکانی را دید که بغل دست پدرش، روی زمین  نشسته بود و  چای هورت می کشید، و پدرش را دید که مشغول شمردن پول بود.

آن روز عصر، آخرین باری بود که او، خواهر بزرگش را دیده بود. زینب، خواهر بزرگش، چهار سال از او بزرگتر بود، که پدرش او را فروخت...، و مرد کارگر، در حالی که شلوارش را به دقت تا می کرد تا به گوشه ای بگذارد، به این فکر می کرد که آیا خواهرش، همچنان زنده است؟

پی نوشت: براستی، چرخ فاحشه خانه، روی استخوان چه کسانی می چرخد؟ 


----نوشته دیگر این چند روزه:







سه‌شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۳

سکولاریسم، ارتباط مستقیمی با عدالت دارد...!

چرا باید دین یک عده خاص، برتر از دین دیگران قلمداد شود، و مذهب رسمی کشور باشد؟ چرا باید بر اساس آن دین، کشور اداره شود!؟ تکلیف کسانی که به آن دین خاص پایبند نیستند، چه می شود؟!

این بی عدالتی محض است که عقیده یک عده خاص، به صورت پیش فرض، در مصدر قدرت قرار گیرد.

نکته مهم اینجاست، وقتی مثلا اسلام در مصدر قدرت قرار گرفت، از قدرت سو استفاده می کند، اجازه نمی دهد کسی آن دین را نقد کند، بعد با سو استفاده از امکانات دولتی، سعی در گسترش خود می کند.

چرا دین یک عده خاص باید از این امکانات بهره ببرد؟ چرا دین مورد علاقه دیگران نباید از این امکانات استفاده ببرند؟!

در این میان، به پیروان دیگر ادیان، ظلم می شود، آنها نمی توانند دین و عقیده خود را گسترش دهند...! اینجاست که می بینیم نبود سکولاریسم، به معنای نبود عدالت است...!

از طرف دیگر، حکومت دینی همیشه در سیستم قضایی دخالت می کند، و با قوانین مضحک خود، حق عدالت تمامی شهروندان را لگدمال می کند...!

این خاصیت اسلام نیست، تمامی ادیان (لااقل ادیان ابراهیمی)، با مدارا و تحمل دیگران سر جنگ دارند، و اگر در قدرت قرار گیرند، حقوق انسانی پیروان دیگر ادیان را لگد مال می کنند..!

اینجاست که سکولاریسم معنا پیدا می کند! هیچ دینی نباید در مصدر امور باشد، پیروان هیچ دینی نباید از حقوق ویژه برخوردار باشند...، همه باید با هم برابر باشند..! و این آغاز عدالت است..!

سکولاریسم به پیشرفت، آزادی و رفاه جامعه منجر می شود (مثل آنچه در کشورهای غربی رخ می دهد) و حکومت دینی، به فقر، اعدام و شکنجه ختم می گردد..!