جمعه، دی ۳۰، ۱۳۹۰

آقای خامنه ای، کشور را به فنا می دهی و به باد تکیه می کنی! / نخست وزیر روسیه برای دریافت کمک مالی در میانه راه آمریکا بود که ناتو به یوگسلاوی حمله کرد...!

پریماکف،نخست وزیر وقت روسیه در زمان حمله آمریکا به یوگسلاوی، در میانه راه به سوی آمریکا بود

در اخبار آمده بود که رژیم خامنه ای امتیازات عجیب و غریبی به روسیه داده تا روسیه از رژیم ایران در مقابل حمله آمریکا محافظت کند.

امتیازاتی که شاید روی پادشاهان قاچار را سفید کرده است. برخی از این امتیازات به قرار زیر است: (منبع)

" آیت الله علی خامنه‌ای برای جلب حمایت روسیه از حکومت اسلامی، موافقت کرد بخش عمده‌ای از منابع عظیم نفت و گاز تازه کشف شده ایران در دریای خزر طی یک قرارداد ننگین به روسیه واگذار شود و همچنین نیروهای روسی اجازه داشته باشند به بهانه دفاع از این منابع، اما عملا برای دفاع از حاکمیت وی، به همراه ۸۰ هزار نیروی نظامی تا عمق ۷۰ کیلومتری جنوب بندر انزلی وارد خاک ایران شوند."
اگر بخواهیم ارزش منابع نفت و گاز بخشیده  شده به روسیه  را محاسبه کنیم، شاید به عدد وحشتناک بیست میلیون تومان به ازا هر ایرانی برسیم. به دیگر عبارت، خامنه ای برای اینکه بر سر قدرت بماند و بتواند به غارت منابع ایران ادامه دهد، حاضر شده اینچنین تن به خواری و غارت ثروت مردم ایران بدهد!

اما چه خیال خامی،دریغا که آرزوی خامنه ای نقش بر آب است...!

روسیه تعداد بیشتری کلاهک اتمی به نسبت آمریکا دارد، اما سالها است که قدرت نظامی، جای خودش را به قدرت اقتصادی داده است.

جنگ یوگسلاوی و جنایات جنگی میلوسویچ در کوزو را بسیاری به یاد دارند، یوگسلاوی متحد بسیار نزدیک و صمیمی روسیه در آن زمان بود.

در بیست و چهارم مارچ 1999، نخست وزیر وقت روسیه، به نام پریماکف، عازم آمریکا بود تا در باره چند موضوع مهم به بحث و گفتگو با دولتمردان آمریکا بپردازد و در راس آن موضوعات، درخواست کمک مالی از دولت آمریکا بود.

شاید برخی از جوانان فراموش کرده باشند، اما کسانی که سنی از آنها گذشته و اخبار سیاسی سالهای گذشته را پیگیری می کرده اند به یاد دارند که نیروهای ناتو و در راس آنها دولت آمریکا درست در زمانی حمله به یوگسلاوی را شروع کردند که  نخست وزیر وقت روسیه، سوار بر هواپیمای ایلوشن تشریفاتی خود، عازم واشینگتن بود و تنها چند صد کیلومتر با آمریکا فاصله داشت که از طریق تلفن ماهواره ای، در جریان  قرار گرفت که چند ساعت قبل آمریکا به یوگسلاوی حمله کرده است...!

این بزرگترین توهین به دولت و نخست وزیر روسیه بود، چرا که دولت آمریکا صبر نکرده بود حتی او به خاک آمریکا برسد، لااقل به او اطلاع بدهند که قرار است متحد روسیه بمباران شود و بعد حمله کنند!
این اقدام آنقدر برای دولت روسیه توهین آمیز بود که نخست وزیر روسیه به خلبان خودش دستور داد دور بزند(!) و به روسیه برگردد، این اقدام او در عالم سیاست به Primakov's loop شهره است.
در نیویورک تایمز در اینباره می خوانیم: 

 "he might have hoped to gain from three days of meetings -- with Gore, President Clinton, Secretary of State Madeleine K/  His mission to Washington was intended in part to bolster his political standing at home by presenting him in high-profile meetings with top officials to negotiate for new commitments of Western financial aid./

این مثال خوبی برای خامنه ای است، بی هیچ شکی، دولت ایران نزدیک تر از دولت وقت یوگسلاوی به روسیه نیست، چه آنکه حاکمیت و دولت یوگسلاوی سد بین اروپا و روسیه بود و از نظر استراتژیک، بسیار با اهمیت تر از ایران بود.

شاید روسیه می توانست از کلاهک های هسته ای خود استفاده کند، اما چرا جرات این کار را به خود نداد؟! دلیل آن مشخص بود، چون روسیه ترجیح می داد دولت مورد حمایتش در یوگسلاوی ساقط شود، اما رابطه اش با غرب پا بر جا بماند، منافع روسیه چنین اقتصا می کرد، چه آنکه محتاج سرمایه گذاری و فن آوری غربی در صنایع خود بود. هم اکنون نیز وضع به همان منوال است، دولت روسیه شاید از نظر تعداد کلاهک های هسته ای از آمریکا به پیش باشد، اما خوب می داند که در صورت وجود تنش با آمریکا و غرب، همین اقتصاد نیم بند روسیه نیز از هم می پاشد.

در اینجا باید به خامنه ای یادآور شده که دوره جنگ سرد مدتها است که سپری شده، خامنه ای بسیار احمق است که تصور می کند می تواند با رشوه دادن به روسها بر سر کار باقی بماند. زمانی که مردم ایران به پا خیزند، دولت روسیه نیز جرات نخواهد کرد حمایتش از خامنه ای را ادامه دهد، همینطور اگر آمریکا به ایران حمله کند، دولت روسیه هیچ وقت جرات رویاروی با آمریکا را نخواهد داشت.
 نوشته های دیروز من:

سه‌شنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۰

آقایان قضات دیوان عالی کشور، اگر قرار است سعید ملک پور را اعدام کنید، لطفا آیت الله العظمی روحانی، مرجع تقلید شیعه را نیز اعدام کنید، چون گناه هر دو یکی است

آقایان قضات دیوان عالی کشور، جرم مرجع تقلید شیعه و سعید ملک پور یکی است، چرا باید یکی اعدام شود و دیگری تکریم؟!


ارتش سایبری رژیم، از مزدوران رژیم تشکیل شده اند، این مزدوران در ازا آدم کشتن، پول می گیرند، حال چه قربانی یک انسان مظلوم مانند ندا آقا سلطان باشد و چه یک آدم بی گناه مانند سعید ملک پور. برای این جنایتکاران مهم تنها این است که بتوانند نشان دهند در کار خود موفق بوده اند تا بتوانند پولی به جیب بزنند. ماجرای شکنجه و اعتراف گرفتن از سعید ملک پور، نمونه بارز جنایات آنها است.

همه ما در جریان هستیم که سعید ملک پور، ساکن کانادا و فارغ التحصیل از دانشگاه شریف، به جرم نوشتن یک نرم افزار به اعدام محکوم شده است. گناه او این بوده که از نرم افزاری که او نوشته است، در ساخت سایت های پورنو، استفاده شده است.

جدای از اینکه کشتن یک انسان به جرم انتشار مطالب پورنو و یا توهین به پیامبر اسلام، چقدر احمقانه و مسخره است، باید گفت که اصولا حتی سعید ملک پور خودش بالشخصه در انتشار مطالب پورنو دخیل نبوده است، بلکه اشخاص دیگری از نرم افزار او استفاده می کرده اند.

حکم دادگاه مضحک است، مانند این است که مدیر عامل شرکت گوگل را به اعدام محکوم کنند، چرا که یک نفر در سایت متعلق به آنها یک وبلاگ راه انداخته و در آن مطالب پورنو گذاشته و یا به اسلام توهین کرده است...!

خوانندگان عزیز این وبلاگ، فتوایی که من از آیت الله العظمی محمد صادق روحانی گرفته بودم را دیده اند، من در قالب یک زن بیوه ساکن آمریکا، از مرجع تقلید شیعه آیت الله صادق روحانی پرسیده بودم که شوهرم مرده است و من متوجه شده ام مبلغ کلانی پول در حساب او است، وکیل انحصار وراثت می گوید این پول درآمد ساخت فیلم های پورنو و سایت های پورنو است ؛ آیا این پول حلال است؟

آیت الله روحانی در جواب من نوشته بود که نیمی از آن پول را به حساب پسرش در فرانسه بفرستیم تا پول حلال شود! (فتوای فوق به دست خط آیت الله فوق در انتهای این نوشته)

باید از مسولان رژیم ایران سوال کرد، چگونه مرجع تقلید شیعه پول ساخت فیلم و یا سایت پورنو را حلال می داند و می خواهد نیمی از آنرا به جیب بزند، اما سعید ملک پور تنها به دلیل نوشتن یک نرم افزار، که در آن سایت مورد استفاده قرار گرفته، باید اعدام شود؟!

آیا منصفانه است که سعید ملک پور بر اساس قوانین اسلامی، به دلیل نوشتن یک نرم افزار به مدت سه سال شکنجه شود، بعد هم اعدام شود، اما یکی دیگر از مراجع تقلید همین دین، نیمی از پول حاصله را به جیب بزند؟

لطفا در اصل بودن این استفتا شک نفرمایید، دستخط و مهر مرجع فوق در آن است و فتوا نیز شماره دارد و می توانید اصل بودن آنرا از دفتر آقای روحانی، استعلام کنید. ضمنا، این درست بودن این استفتا در سایت های رژیم نیز تایید شده است:  تایید این استفتا در سایت های وابسته به رژیم 

لینک های مربوط به این نوشته: 



جمعه، دی ۲۳، ۱۳۹۰

آقای مهاجرانی، مجتبی فرزند خامنه ای است، با این اسناد دزدی مجتبی،آیا همچنان در کارنامه اقتصادی آقای خامنه ای نقطه سیاهی نمی بینید؟


این سه خبر را کنار هم بگذاریم:

·        مهاجرانی گفته است:" آیت‌الله خامنه‌ای را خوب می‌شناسد و می‌داند که در تمام کارنامه‌ی اقتصادی خودش و اقوامش، نقطه‌ی سیاه که هیچ، حتی یک نقطه خاکستری هم نمی‌توان یافت." 

·        روزنامه لیبراسیون چاپ پاریس، در گزارشی از دویست هزار سند موجود در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که برخی از آنها به خارج کردن پول و سپرده‌های مجتبی خامنه‌ای از بانک‌های خارجی مربوط می‌شود، خبر داده است.

·        سایت جرس، نوشته است:‌ «چندی پیش هیاتی متشکل از ابراهیم رئیسی معاون اول قوه قضائیه، مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور و حیدر مصلحی وزیر اطلاعات با محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری دیدار می‌کنند و مدارک دخالت و دست داشتن اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر رئیس جمهور در اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را به وی ارائه داده و می‌گویند پرونده وی کامل است و از احمدی‌نژاد می‌خواهند مشائی را برکنار کند تا به اتهام او رسیدگی شود. احمدی نژاد می گوید: اشکال ندارد، اما باید به همه پرونده‌های اختلاس رسیدگی شود. من اسناد و مدارک موثقی دارم که به موجب آن آقای سید مجتبی خامنه‌ای فرزند محترم مقام معظم رهبری رقم ناقابل (۱،۶۰۰،۰۰۰،۰۰۰ یورو - شانزده با هشت تا صفر) یک و شش دهم میلیارد یورو از بیت المال اختلاس کرده است. اگر متعهد می‌شوید که به هر دو پرونده همزمان رسیدگی کنید من با استعفای مشائی موافقت خواهم کرد.» 
از جهت اطلاع آقای مهاجرانی باید گفت که مجتبی خامنه ای، فرزند خامنه ای است و بدون حمایت او نمی توانسته چنین دزدی مرتکب شود.




آقای اوباما، چطور بستن تنگه هرمز خط قرمز شما است، اما دست و پا زدن سهرابها و نداهای غرق در خون در کف خیابان تهران، خط قرمزی از شما را نشکست؟!

زمانی که دولت آمریکا خود را متعهد به اعلامیه جهانی حقوق بشر می خواند، برای خود اعتباری را به وجود می آورد، و دولت آمریکا از این اعتبار سو استفاده کند، کار زشتی را مرتکب شده که شان آنها را همرده رژیم ایران می کند.

به دیگر عبارت، اگر رژیم ایران مرتکب جنایت می شود، دیگر حداقل مدعی حقوق بشر نیست.
بنا به گزارش نیویورک تایمز، دولت آمریکا پیام محرمانه و شدید الحنی را به دولت ایران ارسال کرده و گفته است که مسدود کردن تنگه هرمز را تحمل نمی کند.

نیویورک تایمز به نقل از دولت آمریکا نوشته که اوباما از طریق یک کانال مخفی، پیامی را برای خامنه ای ارسال کرده و هشدار داده است که بستن تنگه هرمز، خط قرمز دولت آمریکا است و واکنش آمریکا را به همراه خواهد داشت.

"  The Obama administration is relying on a secret channel of communication to warn Iran’s supreme leader, AyatollahAli Khamenei, that closing the Strait of Hormuz is a “red line” that would provoke an American response, according to United States government officials."
باید از آقای اوباما پرسید که آیا دست و پا زدن نداها و سهراب ها در خون، خط قرمز شما رد نشد؟

به یاد بیاوریم که سه و نیم میلیون نفر در تهران به خیابان آمدند اما پاسخ رژیم ایران فقط گلوله هایی بود که به سینه نداها نشست، چرا آن زمان دولت اوباما در مقابل حمام خون رژیم ایران واکنش نشان نداد و به خامنه ای هشدار نداد که کشتن مردم بی دفاع خط قرمزش است؟

بدون شک رژیم ایران در سایه سکوت دولت آمریکا و دولت های غربی موفق شد که چنین به سرکوب مردم بپردازد.

مردم ایران از روسیه و چین توقعی ندارند،  چه آنکه آنها مدعی حقوق بشر نیستند، اما دولت آمریکا با سو استفاده از عنوان حقوق بشر، به خود اعتبار می بخشد ولی حاضر نیست هیچ هزینه ای را برای دفاع از حقوق بشر متحمل شود.

چنین رفتار های متضادی، هیچ گاه از خاطره و ذهن فعالین سیاسی ایران، پاک نخواهد شد.
آزادی خواهان ایرانی خطاب به اوباما شعار دادند که (اوباما،یا با ما یا با اونها!) و گذر تاریخ نشان می دهد که چگونه دولت اوباما (با آنها) بود و هیچ گونه حمایتی از جنبش آزادی خواهی ایران نکرد. 

دولت آمریکا به درازای تاریخ به مردم ایران بدهکار است و بدهکار باقی خواهد ماند، شصت سال قبل نیز این دولت آمریکا بود که به دولت ملی مصدق خیانت کرد و با کودتا، یک دیکتاتور را بر سر کار آورد.


اعطا صلح نوبل به اوباما، تنها باعث کاهش اعتبار این جایزه شده است، چه آنکه این جایزه را به اوباما دادند تا او را تشویق به فعالیت بیشتر در زمینه اعتلا حقوق بشر کنند، زهی خیال باطل.













پنجشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۰

هر جا که آزادی نباشد، آنجا زندان است، آنجا بند است، آنجا حبس است، ایران زندان بزرگی است.

هر جا که آزادی نباشد، آنجا زندان است...!

فقط اوین زندان نیست، وقتی جوانان وطن از حقوق انسانی خود، چون آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی انتخاب سیاستمداران، کار، تحصیل و یا حتی حقوق ساده ای چون دوست داشتن محروم هستند، آنها را به زندان افکنده اند و آزادی آنان را سلب کرده اند.

به امید آزادی هفتاد میلیون ایرانی از زندان ولایت فقیه...؛ این وظیفه ایرانیان آزاده است که به آزادی دیگران نیز بیاندیشند.







دوشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۰

آیا مردم ایران خیلی باهوش هستند؟ ایا چون در ناسا ایرانی هست، مردم ایران نژاد برتر و باهوش تر هستند؟

می دانم که این سخنان بر بسیاری از هموطنان من سخت می اید و انرا توهین خواهند دانست، اما واقعیت خیلی از مواقع، تلح است...!


بسیاری از مردم ایران، اینگونه استدلال می کنند که باهوش ترین انسان های روی زمین هستند! و به عنوان دلیل، وجود ایرانیان در ناسا و یا دانشگاه های آمریکا را عنوان می کنند.

در اینکه در فرهنگ عمومی جامعه ایرانیان،علاقه به تحصیل و دانشگاه بسیار ریشه دارد، شکی نیست. مثلا ایرانیان ساکن آلمان، تحصیل کرده ترین گروه خارجی ساکن آلمان هستند و یا در آمریکا نیز آمار مشابهی داریم. 


آیا این آمار، نشان از باهوش بودن جامعه ایرانی دارد؟! خیر! چنین نیست. بلکه واقعیت این است که شرایط داخل کشور، آنقدر اسفناک است که ایرانیان باهوش، ترجیح می دهند فرار کنند...!


البته اگر به دقت نگاه کنیم، می بینیم که مردم باهوش، هیچگاه چنین بلایی را بر خود نمی اورند که کشورشان را دست جمعی ملا بدهند تا به صورت رسمی به چپاول آن کشور بپردازد!


بماند که اصولا فراری بودن مغزها از ایران، نشانه ای از عدم ذکاوت لازمه اعضای جامعه است، چه آنکه چنان جامعه باهوش، هیچ گاه شرایطی را فراهم نمی کند که اعضا فرهیخته اش ناچار به فرار از آنجا شوند.


باید قبول کنیم که ایرانی ها باهوش ترین آدم های روی زمین نیستند...!


نکته فاجعه آمیز دیگر، این است که با رفتن آدم های باهوش از ایران، در طی زمان طولانی، آمار ژن افراد باهوش کم می شود...!

بهتر است به جای ادعای مسخره، قبول کنیم که ما نیز آدم هایی معمولی مانند دیگر کشورها هستیم و برای بهبود وضع جامعه، باید به همان مسیری برویم که دیگران رفته اند، یعنی آشنایی جامعه با دمکراسی و حقوق بشر و بعد استقرار دمکراسی در کشور!


نوشته های پیشین:
/-------------/در صورتی که دانش و ادیان، از صحنه روزگار محو شوند، کدام یک به شکل کنونیش به جامعه انسانی باز خواهد گشت؟!


/----------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟
/----------------/ آقای رضا پهلوی، باور بفرمایید کسی که عاشق ایران باشد، در این حال پریشان مردم، به عنوان پادشاهی نمی اندیشد...!


شنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۰

هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟

کشتن یک انسان بدلیل اینکه به شکل دیگری می اندیشد و همانند مسلمانان  فکر نمی کند، نهایت جنایت و نهایت وحشی گری است. این نهایت خود خواهی است که گفته شود یا باید مانند ما بیاندیشی و یا باید شکنجه و کشته شوی.


رژیم احمق، تصور می کنند با اعدام، می توانند جوانان را بترساند/و این است عدالت اسلامی، جوانی به دلیل فشار دادن چند دکمه کیبرد، باید اول شکنجه شده و بعد کشته شود، اما قاتل ندا آقا سلطان براحتی و آزادی در ایران زندگی کند و جایزه نیز بگیرد.

به گزارش فعالین حقوق بشر، دانشجویی به نام وحید اصغری، به دلیل فعالیت بر روی اینترنت به اعدام محکوم شده است. وحید اصغری متهم ردیف اول سناریویی است که سپاه پاسدران انقلاب اسلامی از آن به عنوان «شبکه ارائه محتوای مستهجن ضد دینی و ضد انقلابی» یاد کرده بود

در رهانا می خوانیم:

"وحید اصغری فعال سایبری ودانشجوی مقطع کارشناسی انفورماتیک در دانشگاه هند طی هفته گذشته با صدور حکم اعدام از سوی قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران مواجه شده است. این حکم در حالی صادر شده است که اصغری نزدیک به چهار سال در بازداشت موقت بوده است."

دادگاه ضد بشری رژیم، با شکنجه اعترافات احمقانه ای را از این دانشجو اخذ کرده و بر اساس آن اعترافات، حکم اعدام او را صادر کرده است:

" وحید اصغری  در ٢۵ آذر ماه ١٣٨٨  طی نامه‌ای به رئیس شعبه ١۵ دادگاه انقلاب اسلامی شرح کاملی از فشارها و شکنجه‌های متحمل شده را بیان کرده است. وی در بخشی از این نامه گفته بود که، «با چشم بند و دست بند …. و مرا شدیدا به چوب بسته و به ـ حالت ـ کاسه سر و به سمت پائین آویزان کردند با طناب و دستبند و شلاق و سیلی می زدند….. ضربه زدن به شکم و پهلو با پنجه بوکس و گذاشتن چاقو زیر گلویم و روی رگ دستم و تهدید به قتل و تجاوز جنسی چند نفره به من به زور هر چه می خواستند را تلقین می کردند وبا وعده و اجبار از من اعتراف غیر واقعی و کذب و امضا و اثر انگشت و نوار مصاحبه ی ویدئویی جعلی بارها گرفتند…..در حالی که من فقط متهم بودم.»"

آخوندهای احمق تصور می کنند با اعدام، می توانند جوانان را بترساند و آنها دیگر سراغ اندیشه و تفکر نخواهند رفت! زهی خیال باطل، مطمین باشید هر انسانی با دیدن این قوانین وحشیانه بیشتر به فکر فرو می رود که این چگونه دین و آیینی است که یک انسان را به جرم اندیشیدن، اینچنین آزار می دهد و شکنجه می کند و بعد می کشد؟

کشتن یک انسان به جرم اندیشیدن، به جرم فکر کردن و به جرم نوشتن، جنایت بزرگی است، کشتن یک انسان بی گناه است.

جنایتکاران رژیم اسلامی بدانند که با اعدام انسان ها تنها به جرم اندیشیدن، پایه های رژیم سست تر می شود...!

مطالب مرتبط:

نوشته های دیگر امروز من:




/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟



تصویر  وحید اصغری


پاشنه آشیل خامنه ای را رها نکنیم...!/ اجازه ندهیم رسانه های ایرانی در تبعید نیز به تیغ سانسور خامنه ای دچار شوند.

اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، تیری است که بر پاشنه آشیل رژیم اصابت می کند، از این رو است که رژیم ایران، حاضر می شود خود را همرده کره شمالی کند و حرف از ایجاد اینترنت ملی بزند.

هر قدمی در راه اطلاع رسانی ، یک تیر به چشمان خامنه ای است، باعث می شود که مردم عادی جامعه نیز همراه با جنبش آزادی خواهی ایران شوند.

تحمل تیغ سانسور رژیم در داخل ایران بس نبوده که رژیم آخوندی، تیغ سانسور را به خارج از مرزهایش نیز گسترش داده است، در خبرها آمده است که اداره اطلاعات کشور مالزی، مجری شبکه رسا را احظار کرده است و به صورت مشخص، دولت مالزی قصد دارند فعالین سیاسی ایرانی را بیشتر تحت فشار قرار دهد.

ایرانیان آزادی خواه فراموش، خیانت چند کشور را هیچگاه فراموش نخواهند کرد، اول دولت های چین و روسیه که اینچنین از رژیم ایران حمایت کرده اند و دوما کشورهای امارات عربی و مالزی، چرا که دو کشور کوچک یادشده، محل اقامت تعداد زیادی از ایرانیان است و این دو کشور اجازه فعالیت سیاسی به آزادی خواهان ایرانی را نداده اند و آنها را به شیوه رژیم جمهوری اسلامی سرکوب کرده اند.

شخصا انتقاد بسیاری به شبکه رسا (و اصولا به کل اصلاح طلبان) دارم، اما دفاع از آزادی بیان، حد و مرز نمی شناسد، خصوصا وقتی که شبکه رسا به مانند من و شما به انتقاد از رژیم می پردازد.

شاید ساده ترین راه مبارزه با این اقدام دولت مالزی، ارسال ایمیل اعتراض به سفارت خانه های آن کشور در سرتاسر دنیا  باشد، دولت مالزی باید بداند که در فردای آزاد ایران، ما چنین کار زشتی را فراموش نخواهیم کرد.

لطفا به سفارت مالزی در کشور محل سکونت خود ایمیل  بزنید و به این اقدام دولت مالزی اعتراض بفرمایید. با ارسال ایمیل به سفارت خانه های مالزی در سرتاسر دنیا، براحتی می توانید جلوی اعمال رژیم آخوندی را بگیریم، ارسال ایمیل که دیگر کاری ندارد.

نوشته های پیشین: 



/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟

/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟







پی نوشت: 
عکس غیر مرتبط با این نوشته، تصویری از عرزشی ها هنگام حمله به سفارت انگلیس در تهران:


گوساله عرزشی عزیزم، واقعا، واقعا، واقعا آن نوک تیز میله را حس نکردی؟! بگو چرا اینقدر این بسیجی ها علاقه دارند از در و دیوار های نرده دار، بالابروند (لینک)