‏نمایش پست‌ها با برچسب جرس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جرس. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۱

آقایان اصلاح طلب، خامنه ای مسئول ریختن خون ندا و سهراب است، اما شما نیز مسئول هدر رفتن آن خون و ادامه یافتن جنایات خامنه ای هستید!

دقیقا سه سال پیش، وقتی تصاویر تظاهرات میلیونی مردم را می دیدم، بغض گلویم را گرفت و گفتم همانطوری که دوازده سال پیش خاتمی به دانشجویان و مردم خیانت کرد، اینبار نیز اصلاح طلبان به کمک رژیم می آیند و حیات آنرا تضمین می کنند.

پیش بینی غم انگیز من درست بود. اصلاح طلبان به مدد خامنه ای آمدند، مبادا که رژیم دیکتاتوری مذهبی ایران، عوض شود.

اکنون همه می دانند که  خط قرمز اصلاح طلبان، ولایت فقیه و حفظ نظام دینی است.

در پانزده سال گذشته، هر گاه نیرویی جمع شده تا برای سرنگونی این رژیم اقدامی صورت گیرد، اصلاح طلبان پا به میدان گذاشته اند تا در نقش سوپاپ رژیم، آنرا به صورت بی خطر (برای رژیم) تخلیه کنند.

سال هفتاد و شش، خامنه ای بر سر کار آمد و این نقش را به شکلی بسیار زیبا(!) به پایان رسانید و سه سال پیش نیز اصلاح طلبان، برای بار دوم، هنرنمایی کردند.

سه سال از انتخابات ریاست جمهوری گذشت، سه و نیم میلیون نفر از مردم برای دمکراسی به خیابان آمدند، اما ماله کشانی به نام اصلاح طلبان، به مردم خیانت کردند و در شرایطی که می شد رژیم خامنه ای را به راحتی سرنگون کرد، مردم را به خانه های خود برگرداند.

دلیل این خیانت نیز مشخص است، اصلاح طلبان در پی سرنگونی رژیم نیستند، آنها خواستار حکومت دینی هستند، یادمان نرود که خود آنها این حکومت دینی را سر کار آورده اند...!

وقتی که موسوی، دوران سرتاسر جنایت خمینی را دوران طلایی می داند، معلوم است که بدنبال سرنگون کردن نظام خامنه ای بر نخواهد آمد، چون اگر دوران خامنه ای طلایی نباشد، لابد نقره ای است...!


وقتی دوران سرتاسر خمینی را دوران طلایی می نامند، معلوم است که مردم دلسرد می شوند و حاضر نخواهند بود برای دوران کشتار خمینی، جان خود را به خطر بیاندازند و به جلوی گلوله سگان خامنه ای بیاینند. 

هنوز آمار درستی در دست نیست که رژیم خامنه ای چند صد نفر را کشت و چند هزار نفر را زندانی کرد، چه تعداد انسان شکنجه شدند، اما قدر مسلم، مسول ادامه جنایات خامنه ای، همین اصلاح طلبانی هستند که از تبدیل ایران به دمکراسی می ترسیدند.

نکات ذیل را باید در نظر داشته باشیم:

-         اصلاح طلبان به دمکراسی اعتقاد ندارند، از نظر انها حکومت متعلق به خدا است. مسیر قدرت از نظر انها، از صندوق رای نمی گذرد.
-         بسیاری از اصلاح طلبان در جنایات سی ساله رژیم، حضور مستقیم داشته اند.
-         بسیاری از اصلاح طلبان، فساد مالی بسیار داشته اند.
-         در یک نظام دمکراتیک، اصلاح طلبان در قدرت هیچ جایی نخواهند داشت، چون نه مدیران شایسته ای هستند و نه سابقه سالمی دارند.

اصلاح طلبان می دانستند که اگر رژیمی دمکراتیک و غیر دینی بر سر کار بیاید، کسی از آنها به عنوان اسب عصاری هم استفاده نخواهد کرد، چون نه لیاقت مدیریت را دارند و نه سلامت اقتصادی آنرا.

آقای اصلاح طلب، این خامنه ای بود که دستور ریختن خون ندا و سهراب را صادر کرد، اما مسئول ادامه جنایات خامنه ای، شما اصلاح طلبان هستید...!

بدون شک، تاریخ خیانت شما را فراموش نخواهد کرد. 

قبلا نیز نوشته بودم که: 








شنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۰

پاشنه آشیل خامنه ای را رها نکنیم...!/ اجازه ندهیم رسانه های ایرانی در تبعید نیز به تیغ سانسور خامنه ای دچار شوند.

اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، تیری است که بر پاشنه آشیل رژیم اصابت می کند، از این رو است که رژیم ایران، حاضر می شود خود را همرده کره شمالی کند و حرف از ایجاد اینترنت ملی بزند.

هر قدمی در راه اطلاع رسانی ، یک تیر به چشمان خامنه ای است، باعث می شود که مردم عادی جامعه نیز همراه با جنبش آزادی خواهی ایران شوند.

تحمل تیغ سانسور رژیم در داخل ایران بس نبوده که رژیم آخوندی، تیغ سانسور را به خارج از مرزهایش نیز گسترش داده است، در خبرها آمده است که اداره اطلاعات کشور مالزی، مجری شبکه رسا را احظار کرده است و به صورت مشخص، دولت مالزی قصد دارند فعالین سیاسی ایرانی را بیشتر تحت فشار قرار دهد.

ایرانیان آزادی خواه فراموش، خیانت چند کشور را هیچگاه فراموش نخواهند کرد، اول دولت های چین و روسیه که اینچنین از رژیم ایران حمایت کرده اند و دوما کشورهای امارات عربی و مالزی، چرا که دو کشور کوچک یادشده، محل اقامت تعداد زیادی از ایرانیان است و این دو کشور اجازه فعالیت سیاسی به آزادی خواهان ایرانی را نداده اند و آنها را به شیوه رژیم جمهوری اسلامی سرکوب کرده اند.

شخصا انتقاد بسیاری به شبکه رسا (و اصولا به کل اصلاح طلبان) دارم، اما دفاع از آزادی بیان، حد و مرز نمی شناسد، خصوصا وقتی که شبکه رسا به مانند من و شما به انتقاد از رژیم می پردازد.

شاید ساده ترین راه مبارزه با این اقدام دولت مالزی، ارسال ایمیل اعتراض به سفارت خانه های آن کشور در سرتاسر دنیا  باشد، دولت مالزی باید بداند که در فردای آزاد ایران، ما چنین کار زشتی را فراموش نخواهیم کرد.

لطفا به سفارت مالزی در کشور محل سکونت خود ایمیل  بزنید و به این اقدام دولت مالزی اعتراض بفرمایید. با ارسال ایمیل به سفارت خانه های مالزی در سرتاسر دنیا، براحتی می توانید جلوی اعمال رژیم آخوندی را بگیریم، ارسال ایمیل که دیگر کاری ندارد.

نوشته های پیشین: 



/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟

/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟







پی نوشت: 
عکس غیر مرتبط با این نوشته، تصویری از عرزشی ها هنگام حمله به سفارت انگلیس در تهران:


گوساله عرزشی عزیزم، واقعا، واقعا، واقعا آن نوک تیز میله را حس نکردی؟! بگو چرا اینقدر این بسیجی ها علاقه دارند از در و دیوار های نرده دار، بالابروند (لینک)

سه‌شنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۰

آقای اصلاح طلب، ننگت باد که چنین خون کشته شدگان عاشورا را چون شعار مرگ بر ولایت فقیه سر داده اند، بی حرمت می کنی...!

آقای اصلاح طلب، شرمت باد، این ویدیو را ببین که چطور با ماشین نیروی انتظامی از روی تن مجروح جوانان وطن رد می شوند، ننگت باد که آنها را مزدور رژیم آخوندی می خوانی!

گروهی از وبلاگ نویسان آزادی خواه ایرانی، یک بازی وبلاگی راه انداخته اند و با انتشار متنی مشترک، به محکومیت انتخابات نمایشی پرداخته اند. بیش از یکصد تن از وبلاگ نویسان ایرانی، به باز انتشار این متن پرداخته اند (لیست کسانی که در این کنش مشارکت داشته اند)؛  ولی در این میان، واکنش جرس (ارگان اصلاح طلبان) بسیار جالب است.

جرس با بی شرمی تمام متن بیانیه وبلاگ نویسان را تغییر داده و نکاتی از آنرا حذف و مطالبی را به آن اضافه کرده است، نکات ذکر شده به صورت کاملا مشخصی در جهت خلاف نظر وبلاگ نویسان امضا کننده است.

مثلا سایت جرس این چند جمله را به متن فوق اضافه کرده است:

" بعد از این انتخابات بود که نظام برای اولین بار در مقابل مردم بی دفاع خود، تا بن دندان مسلح ایستاد و حتی سکوتشان را نیز تحمل نکرد و در سناریویی از قبل نوشته شده و با راه‌اندازی کارناوال عاشورای 2 سعی کرد مردم را بار دیگر فریب دهد و جنبش را به بی راهه بکشاند غافل از آنکه مردم در خانه‌هایشان به خودسازی مشغولند برای اینکه با کمترین هزینه کشور خود را نجات دهند.."

نکات ذیل قابل توجه است:

-         اگر در گوگل سرچ کنید، تنها یک وبلاگ این نوشته سایت جرس را منتشر کرده است که آنهم تاریخش بعد از انتشار نوشته جرس است!!
-         هیچگاه وبلاگ نویسان ایرانی، به  دلاورانی که روز عاشورای دو سال پیش، جان خود را کف دست گرفته اند و به خیابان آمده اند، بی حرمتی نکرده اند.
سایت جرس با بی شرمی تمام وقایع عاشورای دو سال پیش را کارناوال عاشورای 2 لقب داده است که یادآور مراسم ساختگی عاشورای سال 76 و انتخابات خاتمی است.
-         چرا سایت جرس، با کشته شدگان روز عاشورای دو سال پیش، بی ادبانه برخورد می کند و آنها را مزدور حکومت می داند؟
دلیل ساده است، در آن روز عاشورا، رژیم تا آستانه سقوط پیش رفت، شعارهای ساختار شکنی سر داده شد، چون مرگ بر اصل ولایت فقیه و یا نه غزه و نه لبنان، جانم فدای ایران.
البته که چنین شعارهایی بر مذاق اصلاح طلبان خوش نمی آید. آنها در صدد حذف ولایت فقیه نیستند، چون می دانند بدون حذف ولایت فقیه، و وجود دمکراسی در ایران، انها دیگر در قدرت جایی را نخواهند داشت.
سایت جرس، بی شرمی را به انتها رسانیده است، در این نوشته، اولا سعی کرده اند واکنش بیش از یکصد وبلاگ نویس ایرانی را بدزدند و دوما، به خون کشته شده های روز عاشورا، اینچنین بی حرمتی می کنند.

آقای جرس، شرمت باد از دخترک کوچکی که مادر آزادی خواه او در روز عاشورا زیر چرخ ماشین نیروی انتظامی کشته شد، اما شما آن مادر شجاع را مزدور رژیم می خوانید.

آقای جرس، اگر قرار باشد کسی مزدور رژیم آخوندی باشد، کسانی را باید مزدور خواند که سالها بر خوان رژیم اسلامی نشسته اند و اکنون اینچنین جوانان دلاور وطن را بی حرمت می کنند.

در پایان، دو ویدیو اینجا می گذارم، بلکه نویسندگاه جرس ( و خصوصا آقای حجت السلام کدیور و مهاجرانی) کمی شرم کنند...! براستی آیا این دلاوران کشته شده، مزدور رژیم آخوندی بوده اند؟!

یکی مربوط است به شعار مردم که آقای کدیور جلوی تلوزیون آنرا عوض کرد و دیگری عبور ماشین نیروی انتظامی از روی مردم آزادی خواه در روز عاشورا...!

پی نوشت: 
قبل از من این وبلاگ نیز به این مطلب پرداخته است








یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۹

آیا می شود گفت رژیم دیکتاتوری آزادی خوای ؟!/آقای مهاجرانی، یک کلام شما باید هدف خود را مشخص کنید، آیا هدف شما دموکراسی است یا که نه؟

آقای مهاجرانی یک مقاله در جرس(اینجا) منتشر کرده اند و این نوشته پاسخی سرگشاده به ایشان است

ایشان فرموده اند: (در آبان ماه سال گذشته در کالج مریلند که برای دانشجویان و جمع ایرانیان صحبت کردم، همین سخن را گفتم که ما بار جنبش سبز و مطالبات را آن قدر سنگین نکنیم که دستیابی به هدف ممکن و میسر نباشد. یا بسیار در دور دست قرار گیرد.)

فرمایشات ایشان کمی گنگ است،بگذارید منظور فرمایشات ایشان را صریحتر ترجمه کنم :
مطالبات جنبش را به درخواست برای دموکراسی تغییر ندهید.چه آنکه در نظامی دموکراتیک، اولا برای امثال من جایی نیست، دوما امثال من باید در دادگاه پاسخگوی خیلی از اعمال گذشته خودمان باشیم!!

آقای مهاجرانی،
تعارف که نداریم، آزادی خواهان ایران ، دموکراسی و آزادی می خواهند ، این آزادی و دموکراسی با وجود ولی فقیه، عملی نیست.

اگر قرار به ادامه دیکتاتوری است، همین دیکتاتوری سید علی وافوری که الان برقرار است، دیگر چرا نداها و سهراب ها و اشکان ها را قربانی کنیم و به مسلخ بفرستیم؟!

مشکل اقای مهاجرانی این است که تصور می کنند نداها و سهراب ها به خیابان رفته و کشته شده اند تا مثلا ایشان به پست وزارتشان برگردند

هدف دور و نزدیک که نداریم، یا در پی آزادی و دموکراسی هستیم ، یا که نه! اگر در پی دموکراسی هستیم، دیگر چه سبکی و چه سنگینی ؟!


ایشان فرموده اند:"آقای خاتمی و موسوی و کروبی می خواسته اند بر اساس همین قانون اساسی موجود رییس جمهور شوند. اگر مطالبات جنبش سبز در این مرحله به حذف ولایت فقیه و تغییر نظام و حذف اسلام از حاکمیت ارتقا پیدا کند، این جنبش
عملا جبهه مخالف خود را تقویت کرده و از سوی دیگر موجب ریزش بخش هایی از طرفداران جنبش سبز شده است"

آقای مهاجرانی، ممکن است بفرمایید که کدام بخش از جنبش سبز از حذف ولایت فقیه ناراحت می شوند؟

مگر می شود کسی معتقد به ولایت فقیه باشد و ضمنا همزمان طرفدار جنبش سبز نیز باشد ؟!

دکتر مهاجرانی فرموده اند:"سخن بر سر این است که این گروه ها جنبش سبز را که پس از اعمال تقلب در آراء ملت ایران شکل گرفت و اساسا رنگ سبز رنگ انتخاباتی مهندس موسوی بود، فرصت مناسب و مغتنمی شمردند که بگویند ما هم سبزیم. آنها انتخابات را تحریم کرده بودند و اساسا به دلیل مواضع ضد رژیم در هیچ انتخاباتی شرکت نکردند."

اصولا کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند ،دلیلشان نیز این بود که انتخابات ، یک انتخابات فرمایشی و مبتنی بر نظارت استصوابی ولایت فقیه است، که فقط می خواهد رنگ مشروعیت به نظام ببخشد، یعنی اینگونه افراد بسیار و تندتر مخالف کل نظام شاه شیخی ولایت فقیه بوده اند.

حال بر اساس نظر شیخ دکتر مهاجرانی، این دسته افراد حق حضور در جنبش سبز را ندارند، چه انکه نخودی(!) هستند و خودشان را به جنب
ش سبز چسبانده اند.
بماند که این دسته افراد، چه داخل کشور و چه بیرون کشور یکی از فعال ترین بخش های جنبش سبز بوده اند.

آقای مهاجرانی فرمود اند:"در واقع می توان افراد و گروه ها و یا طیف های موجود در جنبش سبز را به دو گروه یا جریان اصلاح طلب و رادیکال تقسیم کرد. جریان اصلاح طلب معتقد است می بایست ولایت فقیه در چارچوب همین قانون اساسی تعریف شود. جریان رادیکال باور دارد بایست قانون اساسی و نظام را برانداخت. سی سال هم هست که همین سخن را تکرار کرده اند. در واقع جریان دوم در صدد شکل دادن یک انقلاب دیگر است که اساسا می خواهد ساختار و هویت نظام را تغییر دهد."

بله، سی سال است این گروه مبارزه کرده است با این رژیم.
اما فراموش نکنید، زمانی که همین گروه مشغول به مبارزه با این رژیم خونخوار بود، شما یا وزیر یا نمایانده مجلس همان رژیم خونخوار بوده اید!!

آقای مهاجرانی فرمود اند:من چنین رویکرد و مدعایی را با توجه به مجموعه شرایط در ایران ممکن نمی دانم. کسانی که گمان می کنند می توانند به این هدف برسند، بایست توجه کنند که تنها سرکوب نهضت سبز را تشدید می کنند و از سوی دیگر با یورش به باورهای دینی مردم، توده های مومن و مذهبی را نسبت به جنبش سبز مساله دار می نمایند. یعنی ممکن است یک دهه دیگر و یا چند دهه دیگر هم بگذرد و" و ما دوره می کنیم، شب را و روز را - هنوز را"

آقای مهاجرانی،ولایت فقیه یعنی دیکتاتوری، دیکتاتوری نیز اصلاح پذیر نیست!

آیا شما تصور می کنید که تحت نظام ولایت فقیه می توان اصلاحات انجام داد ؟

در نظام ولایت فقیهی که در آن ولی فقیه حق دارد بگوید چون مردم ایران فاقد شعور هستند، من باید تعیین کنم که چه کسی کاندید مثلا مجلس یا ریاست جمهوری بشود یا که کاندید نشود.

فراموش کرده اید که در نظام ولایت فقیه، شورای نگهبان منتسب به ولی فقیه ، خود صلاحیت اعضا خبرگان رهبری برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان را تایید یا رد می کند ، یعنی خود ولی فقیه می گوید چه کسی عضو مجلس خبرگان رهبری بشود تا بر کارش نظارت کند!!

آیا امکان اصلاح در این نظام وجود دارد؟!

این یک دور باطل است، هشت سال ریاست جمهوری آقای خاتمی بهترین مثال است، ممکن است برای ما توضیح دهید که دستاورد این هشت ساله چه بوده است؟جز خرید وقت اضافه برای این رژیم خونخوار، چه دستاوردی داشته است؟
اتفاقا افراد سکولاری چون من معتقدیم که شما قصد دارید با بازی اصلاحات، برای رژیم ولایت فقیه وقت اضافه بخرید.
آقای مهاجرانی ؛ عصر اینترنت است و دیگر زمان بازی با کلمات نیست.
یک کلام شما باید هدف خود را مشخص کنید، آیا هدف شما دموکراسی است یا که نه؟
اگر هدف شما دموکراسی است، دموکراسی مخالف 100% رژیم ولایت فقیه است و این دو را نمی شود با هم جمع کرد.

آیا می شود گفت رژیم دیکتاتوری آزادی خوای ؟!

آقای مهاجرانی فرموده اند:"چنان چه جنبش سبز بتواند شرایطی فراهم کند و مطالبات اجتماعی و سیاسی به برکناری احمدی نژاد بینجامد، گام بسیار بلندی در جهت تحقق دموکراسی و انتخابات آزاد و مبارزه با تقلب صورت گرفته است. از سوی دیگر اگر مطالبات به سمت تغییر قانون اساسی و تغییر نظام حکومت کشانده شود، احمدی نژاد سه سال دیگر هم از سوی تمام بخش های حکومت پشتیبانی می شود، بر جای می ماند و وعده می دهد که دولت بعد از او انقلابی تر خواهد بود، ده بار انقلابی تر. تمام سخن بر سر این است که سلسله اقبال ناممکن نجنبانیم و به حاکمیت بهانه های بیشتری برای سرکوب ندهیم."

حاکمیت هر جنایتی که می توانسته انجام داده است، از اعدام(بخوانید قتل حکومتی) توسط دادگاه گرفته تا قتل مردم در خیابان توسط اوباش گران بسیج. دیگر تیری به ترکش ولایت جهل و زور نمانده است.

آقای مهاجرانی،
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم / در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

چه کسی گفته ما باید سقف خواسته های خود را به برکناری احمدی نژاد تقلیل دهیم و حرفی از ولایت فقیه نزینم ؟ اصولا چه کسی گفته که اگر حرفی ازحذف ولایت فقیه بزنیم، دیگر احمدی نژاد برکنار نخواهد شد؟!

چه کسی گفته ما باید استراتژی دفاعی داشته باشیم ؟! چرا نباید استراتژی هجومی داشت؟!

چرا باید به شکل دفاعی مبارزه کنیم و خواسته های خود را تقلیل دهیم ؟ چرا نباید به شکل هجومی مبارزه کنیم و حکومت را ناچار کنیم که برای جلوگیری از عدم طرح ولایت فقیه ، احمدی نژاد را خودش برکنار کند؟!

برعکس شما من معتقدم که مردم ایران هم لیاقتش را دارند و هم شعورش را دارند که یک نظام سکولار مردم سالار داشته باشند.

بله، شکی نیست که هنوز قسمتی از جامعه ایران مذهبی است، اما فراموش نمی کنیم که بعد از انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری در همین تهران بیش از سه میلیون نفر به خیابان آمدند.

بسیاری از افراد مذهبی، خیلی بیشتر از افراد بی دین، خواستار جدابی دین از سیاست و حذف ولایت فقیه هستند.

این عدد سه میلیون نفر، نشان از قدرت مخالفان ولایت فقیه است

تا زمانی که برای پست ریاست جمهوری مبارزه می کنیم، هدف ما رسیدن به دموکراسی نخواهد بود، هر بچه ای این را می داند که در ساختار کنونی، اگر فقط محدود به ریاست جمهوری عمل کنیم و حتی اگر ریاست جمهوری را نیز بدست اوریم، با وجود رهبری ولایت فقیه، آن ریاست جمهوری فاقد ارزش است.

آقای مهاجراتی، پست ریاست جمهوری در ایران، در حد رییس دفتر یک رییس جمهور در یک کشور دموکراتیک است.

ما سر رسیدن به وزارت کوفت و معاونت فلان نمی خواهیم بجنگیم، دعوای ما برای رسیدن به آزادی است.

معتقدم و ایمان دارم که مردم ایران اکنون به این بلوغ رسیده اند که دموکراسی را لمس کنند.

باز فرموده اند:"نظریه حاکمیت ایران که به صراحت مطرح می شود و یا در نشست های توجیهی بیان می شود، این است که:
" احمدی نژاد و انتخابات بهانه فتنه است و سران فتنه می خواهند رهبری و ولایت فقیه و اسلام را حذف کنند."

نظریه حاکمیت در بخشی درست است، مردم و کنش گران اجتماعی ، هدفشان حذف ولایت فقیه و رهبری است، اما هدف ما حذف اسلام نیست.

اسلام یک دین است که تا زمانی که نخواهد در اداره امور کشور دخالت کند، کسی به آن کاری ندارد. بماند که بسیاری از افراد سکولار همزمان به نقد اسلام پرداخته اند.

این نقد اسلام ، کاملا متفاوت با حذف اسلام است. اگر اسلام خودش اساس و بنیانی ندارد که با یک نقد علمی ، حذف خواهد شد، مشکل از نقاد نیست، بلکه مشکل از خود دین اسلام است.

بعید می دانم کسی اسمی از حذف اسلام در زمینه فعالیت سیاسی آورده باشد.

فرموده اند:حال اگر کسانی گمان می کنند ، با فروافتادن در این دام می توانند جنبش سبز را به مقصد برسانند، می بایست دلایل خود را بیان کنند.

موضوع این است که شما هدفتان را از جنبش سبز بیان نمی کنید، هدف سکولارها، این است که دین از سیاست جدا شود و نظامی مردم سالار در ایران برقرار شود. این هدف نیز با وجود ولایت فقیه در یک بسته نمی گنجد.

اما گویا هدف شما برای جنبش سبز چیز دیگری است، اگر ممکن است آنرا به شفافیت بیان فرمایید.

فرموده اند:"به عنوان نمونه سکولار محترمی که به مبانی دینی مردم حمله می کند، به پیامبر اسلام یورش می برد، قرآن مجید را یاوه معرفی می کند و ...اگر گمان می کند که سخن او به تقویت جنبش سبز می انجامد، از واقعیت جامعه ایران و ملت ایران بسی دور مانده است و ترسم که به کعبه نرسی اعرابی!"

خیر،
شما اشتباه می کنید،
یک-کسی به پیامبر اسلام یورش نیاورد، بلکه با بحث علمی و منطقی و بر اساس مبانی و کتب دینی خود آخوندها، شخصیت و مختصات پیامبر اسلام را تعریف مجدد کرده ایم،
اگر اسلام و پیامبرش و قران خودشان مشکل دارند، این عیب از من سکولار نیست.

دو- آیا قرآن اشکال و ایراد دارد یا نه ؟ آیا بر پیامبر اسلام اشکالات متعدد وارد است یا نه ؟
اگر اشکالی وارد نیست، پس از نقد من سکولار نیز بنیانی به لرزه در نمی آید، اما اگر اشکالی وجود دارد، این عیب و ایراد از من نقاد نیست، بلکه ایراد از خود اسلام است.

سه- به عنوان یک سکولار فعال سیاسی ، تکذیب نمی کنم که همزمان به نقد اسلام کمر گماشته ام. اما این نقد ، با حذف آن فرق دارد. همانطور که گفتم ، آگر با نقد علمی من اسلام حذف می شود، تقصیر از من نوعی نیست، عیب از جای دیگری است.

البته که من سکولار، همزمان برای تلاشم برای دموکراسی، سعی در تببین نقش اسلام و ایرادات اسلام خواهم داشت.

نکته مهم :

تفاوت جامعه ایران و مثلا انگلیسی که شما در آن زندگی می کنید، چیست ؟ چرا در انگلیس یک رژیم سکولار حاکم است که رفاه و امنیت و آسایش جامعه به بهترین نحو فراهم کرده و در ایران علی رغم امکاناتی ده ها برابر انگلیس، مردم در بدترین شرایط هستند ؟

مردم انگلیس، از چندصد سال قبل، اولا فهمیده اند که دین نباید در اداره جامعه دخالت کند، و دوم اینکه فهمیده اند کسانی که ادعای نمایندگی دین برای حکومت دارند، افراد خطرناکی هستند.

این تجربه برای آنان آسان بدست نیامده است، روند طولانی بوده که از تفتیش عقاید شروع شده و برای درک آن هزاران نفر جان خود را از دست داده اند.

این تفاوت ، باعث بیچارگی مردم ایران است، من سکولار هدفم به لرزه در اوردن این بنیان است و خوب می دانم که کجا را باید نشان بگیریم!

باز تکرار می کنم، از نظر شما جنبش سبز فقط هدفش به قدرت رساندن اصلاح طلبان به قدرت در زیر عبای ولایت فقیه است ولی از نظر من جنبش سبز هدفش تغییر نظام دیکتاتوری به نظامی مردم سالار است.

فرموده اند:"من نه به چنین ولایت فقیهی که تجلی آن را در ایران امروز می بینیم، باور دارم و نه از آن دفاع می کنم. به تعبیر مرحوم آیه الله منتظری آنچه بر کشور و ملت ما حکومت می کند، ولایت نظامیان است. روایتی از ولایت فقیه که در نظر و اندیشه آیه الله خمینی مطرح شد و حتی در مجلس خبرگان اول شکل گرفت و شرح وظایفی که برای خبرگان معین شد، به کلی متفاوت از وضع موجود است."

آقای مهاجرانی،
دوران خمینی را نیز دیده ایم،

اگر شما آن دوران را ندیده اید(!!) یا اینکه نمی خواهید به یاد بیاورید، برای شما تکرار کنم که خمینی جلاد، بر مسند قدرت بود، قدرت صد در صد داشت، و چند نمونه از کارهای ایشان به قرار زیر است:

یک- تضعیف ابلهانه ارتش که منجر به ایجاد فضا برای تجاوز صدام به ایران شد

دو- ادامه جنگ بعد از بازپسگیری خرمشهر به مدت قریب شش سال که نزدیک به یک ملیون کشته و مجروح برای دو طرف به ارمغان اورد. یادتان باشد که کشورهای عربی حاضربه پرداخت خسارت به ایران بودند!

سه- کشتار بیش از 5700 نفر انسان بدون هیچ توجیه در زندان

بله ،
دوران خمینی با دوران کنونی متفاوت بود، اما تصور می کنم که شاید دوران خمینی وحشتناکتر از دوران خامنه ای بوده است!!

باور کنید که هر بچه مدرسه ای نیز می تواند بفهمد که دروان خمینی دوران طلایی نبوده است!!