‏نمایش پست‌ها با برچسب مجتبی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجتبی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۹۲

گزارش رویترز از دزدی صد میلیاردی خامنه ای، بخش کوچکی از غارتگری او است، لیست کاملتر این است...!

نوشته دیگر امروز: ترجمه بیانیه سازمان عفو بین الملل/ اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، توجه جوامع بین المللی را به محرومیت زندانیان سیاسی  از خدمات پزشکی جلب کرده است.

رویترزگزارشی را منتشر کرده که درآن، به بررسی ثروت ستاد اجرای احکام امام می پردازد. در این گزارش، ثروت این نهاد اقتصادی، ده ها میلیارد دلار براورد شده است.

اول به یاد بیاورید که طبق آمار خبرگزاری های رژیم، و به دلیل فقر اقتصادی حاکم بر کشور، بیش از هشتصد هزار کودک ایرانی، از گرسنگی و سو تغذیه رنج می برند.  

اما آیا فساد خامنه ای تنها به این چند ده میلیارد دلار دزدی ناقابل (!) ختم می شود؟! برای شما در اینجا، چند مورد از اخبار مروبط به فساد او را ذکر می کنم:

-          به گزارش گاردین، یکی از حساب های متعلق به مجتبی خامنه ای توقیف می شود، در این حساب بیش از یک میلیارد پوند (!) پول وجود دارد. (منبع: روزنامه گاردین)

the UK decision to block $1.6bn of funds to the bank accounts of Mojtaba Khamenei, the son of the supreme leader

-          به گزارش العربیه، مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون دلار پول فروش نفت، به حساب محتبی خامنه ای واریز گردیده است!! (منبع)
خوب، این دو مورد بالا، حتما شما را عصبانی می کند، اما این دزدی های چند هزار میلیارد تومانی، نوک کوه یخ است. اجازه بدهید، یک دزدی دیگر را مثال بزنیم:

طبق این گزارش، قراردادی ننگین بین خامنه ای و شرکت چینی منعقد شده است که طبق آن و به بهانه وجود تحریم های بین المللی، یکی از مهمترین میادین نفتی ایران، با ارزشی برابر با پانصد میلیارد دلار، دو دستی تقدیم طرف چینی می شود.

طی این قرارداد که از ترکمان چای نیز ننگین تر است، بیش از یکصد میلیارد دلار رشوه به خامنه ای می رسد، و طرف چینی، بیش از دویست میلیارد دلار سود می کند!

طبق گفته کارشناسان: «درآمد چين از نفت ايران جمعا به ۴۶۷ ميليارد و ۲۰۰ ميليون دلار می رسيد. از اين مبلغ می بايست حداکثر ۱۰۰ ميليارد دلار نصيب ايران می شد که کمی بيشتر از ۲۰ درصد کل درآمد است.» (منبع)

خوب، طبیعی است که اکنون خون شما به جوش آمده اسـت، اما آیا ضرر حکومت افرادی فاسد در این رژیم، به این مورد ختم می شود؟!

خیر! در اینجا، رئوس ضرر های اقتصادی این رژیم را برای شما به صورت خلاصه می نویسم:

یکی از مهمترین خیانت های  رژیم،  ایجاد بحران بین المللی است که در نتیجه آن وضع اقتصادی مردم به این وضع فجیع درآمده است.دو بحران توسط اصلی، به شرح ذیل است:

الف-) ایران در منطقه از دو گروه تروریستی حزب الله و حماس حمایت می کند خود مردم فلسطین و لبنان نیز از دو گروه یاد شده متنفر هستند و معتقدند این گروه های تروریستی یاده شده بشدت فاسد بوده و فقط بدلیل منافع خودشان از ایجاد صلح با اسراییل جلوگیری می کنند. بدلیل حمایت ایران از گروه تروریستی فوق، تمام کشورهای پیشرفته و متمدن دنیا با دولت ایران اختلاف دارند.

ب-) ایجاد بحران هسته ای و پیگری ساخت بمب اتم که تحریم های بین المللی را برای ایران به همراه داشته است.

بابت دو بحران یاد شده ، مردم ایران ضررهای زیر را متحمل شده اند:

یک- دولت روسیه در عوض حمایت از ایران، سهم ایران را در منابع نفتی و گازی دریای خزر از پنجاه درصد طبق قرارداد سال 1949 به یازده درصد کاهش داده است. با توجه به اینکه تاکنون بیش از پنجاه میلیارد بشکه نفت در میادین نفتی دریای خزر کشف شده است، این به معنی از دست رفتن بیست میلیارد بشکه نفت از ثروت مردم ایران است که به رقم افسانه ای دوهزار میلیارد دلار(دو تریلیون دلار) می رسد. این به معنی 30000دلار پول از جیب هر ایرانی است.

دو- به دلیل بحران های فوق، شورای امنیت، تحریم های زیر را برای ایران در نظر گرفته است، و ما ضررهای زیر را متحمل شده ایم:

الف- علی رغم اینکه ایران بهترین موقعیت جغرافیایی را برای سرمایه گذاری دارد، اما به دلیل تحریم و ایجاد بحران های بین المللی توسط احمدی نژاد، هیچ شرکت خارجی در ایران سرمایه گذاری نمی کند. لذا در میادین مشترک نفتی با کشورهای همسایه چون قطر ، آنها مشغول استخراج هستند و سهم ما را نیز آنها می فروشند. میلیاردها دلار از ثروت کشور ها در حال تاراج به این شیوه است.

ب- به دلیل نبود سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت و گاز و از طرفی چون شرکت های صاحب تکنولوژی به دلیل تحریم حاضر به انجام کار در ایران نیستند، بهره وری ما برای استخراج نفت بسیار پایین آمده است و میلیاردها بشکه نفت برای همیشه در اعماق چاه ها باقی می ماند. ضریب برداشت نفت در ایران 24 درصد است در حالی که در نروژ ای نرقم 65 % است ، یعنی ما دو برابر نفتی که صادر می کنیم، را نابود می کنیم.این به معنی از دست دادن نه هزار میلیارد دلار پول است. (عصر ایران – یک اسفند به نقل از رییس پژوهش نفت ایران)

ج- به دلیل تحریم های بانکی بین المللی ما برای صادرات و واردات، ناچار هستیم از بانک های کشورهای ثالث استفاده کنیم که برای کشورما هزینه ای حدود ده درصد به همراه دارد. یعنی 10% تمام صادرات و واردات کشور را باید به یک کشور ثالث مانند امارات برای استفاده از سیستم بانکی آنها، باج بدهیم، یعنی رقمی حدود بیست میلیارد دلار در سال!

د-سالیانه بیش از 180000نفر از متخصصین تحصیل کرده ایرانی به دلیل نبود امنیت و فرصت شغلی از ایران فرار می کنند که طبق امار صندوق بین المللی پول، به معنی از دست دادن پنجاه میلیارد دلار پول است.در حالی که اگر امنیت اقتصادی بود، ما به بیش از این افراد تحصیل کرده برای ساختن و توسعه ایران نیاز داشتیم.

جمع بندی :
ضررهای درازمدت : تاراج یکصد و پنجاه و هفت هزار دلار جیب هر ایرانی
اولین ضرر درازمدت: تاراج سهم ایران در دریای خزر به ارزش بیش از دو هزار میلیارد دلار
دومین ضرر درازمدت: اتلاف منابع نفتی با برداشت غلط به دلیل تحریم به ارزش بیش از نه هزار میلیارد دلار
با یک جمع و تفریق ساده به عدد 157000 دلار به ازا هر ایرانی می رسیم.


اما باور کنید که ضررهای رژیم به موارد فوق خلاصه نمی شود، کافیست نکات ذیل را به یاد بیاورید:

الف) افسردگی بسیار زیاد مردم ایران، ناشی از جنایات این جماعت غارتگر است!

ب) طول عمر کوتاه و مرگ و میر بالا نیز، ناشی از جنایات این جماعت غارتگر است!

ج) شان و حرمت ایران در دنیا شکسته شده و آبرویی برای ما نمانده است. اعتبار پاسپورت ایرانی، پایینترین در دنیا است! مردم دنیا، با شنیدن اسم ایران، به یاد ترور و آدم کشی می افتند...!

د) اقتصاد کشور را نابود کرده اند، از طرفی، دزدی های عجیب و غریب آنها، آدمی را شگفت زده می کند، به عنوان مثال، به اندازه درآمد ده سال نفت ایران، تنها در یکی از پروژه های کشور، به حساب خامنه ای رفته است...!

ر) کشور در آستانه جنگ است و هر لحظه ممکن است آمریکا و اسراییل، به ایران حمله کنند...!

ز) نسل آینده کشور، به دلیل نبود آموزش و پرورش درست، به شدت آسیب دیده است.


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:




چهارشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۲

افشاگری احمدی نژاد، اینبار علیه خودش! / احمدی نژاد، سرگینی است که به راحتی از گلوی رهبر معظم انقلاب، پایین نخواهد رفت!


گویا احمدی نژاد پس از اغتشاشیدن به اقتصاد مملکت، اینبار ریش رهبر معظم انقلاب را مورد عنایت قرار داده بود، که بدستور خامنه ای دستگیر شد و مورد گوش مالی قرار گرفت. گفته می شود پس از اینکه احمدی نژاد گفته که بابت تقلب در انتخابات نوار دارد، بدستور رهبر برای چند ساعت بازداشت می شود  و مورد بازجویی قرار می گیرد. (منبع)
هر چند نمی دانیم واقعا احمدی نژاد واقعا بازداشت شده یا نه، اما مشخص است که احمدی نژاد، قصد ندارد به این راحتی از قدرت کناره بگیرد. 
احمدی نژآد، بلایی بود که خامنه ای بر سر این مردم آورد و این موجود دروغ گو و متملق را رییس جمهور ایران کرد. حاصل هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژآد، نابودی اقتصاد کشور و نقض گسترده حقوق بشر بوده است. 
حال که قرار است او را از قدرت کنار بگذارند، او قصد دارد دوست صمیمی خودش، مشاعی را به جای خودش منصوب کند، و این چیزی نیست که خامنه ای قبول کند. 
گرگ ها بر سر این کشور مصیبت زده، به جنگ روی آورده اند: 
اخیرا احمدی نژاد دست به افشاگردی زده و اینبار، خودش را هدف قرار داده است! و گفته او را با تقلب رییس جمهور کرده اند،  و این بر رهبر ایران، بسیار گران امده است و دستور به بازداشت او داده است و به مدت هفت ساعت، احمدی نژآد مورد بازجویی قرار گرفته است. 
گفته می شود احمدی نژاد، چهارده هزار صفحه مدرک علیه مقامات عالی رژیم، از وزارت اطلاعات خارج کرده است و به این راحتی، از عرصه سیاسی کشور، کنار نخواهد رفت. 
احمدی نژاد، سرگینی (!) است که به این راحتی، از گلوی خامنه ای پایین نخواهد رفت و برکناری او از قدرت، به این راحتی نخواهد بود.
پی نوشت: 
در بازار تهران، شر خرهایی وجود دارند وقتی برای وصول طلب یا چک، به مغازه شخص بدهکار می روند، ابتدا با چاقو، چند ضربه به خود می زنند، تا فرد بدهکار بداند وقتی او با خودش چنین کاری می کند، با فرد بدهکار دیگر چه می کند...!! حال حکایت احمدی نژاد است که این بار، درباره خودش افشاگری می کند...
چند نوشته اخیر این وبلاگ: 










سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۱

اگر هدف حفظ رژیم و رفسنجانی باشد، نیک آهنگ خیانت کرده! اما اگر هدف براندازی رژیم باشد، نتیجه کار نیکی، شاهکار است...!


اول از همه، لطفا توجه کنید که نیک آهنگ، این فایل ها را منتشر نکرده است،  اگر او می خواست منتشر کند، همان دو سال پیش چنین کرده بود. در اینجا من صحبت از نتیجه کار نیک آهنگ می کنم، و منظور من از کار او، صداقت او با دادگاه بوده است. چرا که او حاضر نشده به دادگاه دروغ بگوید و اسناد را به دادگاه ارایه کرده است، و در حقیقت  تنها نیک آهنگ به وظیفه خود به عنوان یک روزنامه نگار با شرف و مستقل عمل کرده است.

برنامه صدای آمریکا با حضور نیک آهنگ کوثر، درباره انتشار فایل صوتی گفتگو با مهدی هاشمی را در انتهای این نوشته می بینید.

در انتهای این مصاحبه، آقای حسین قاضیان ( که بسیار به اصلاح طلبان نزدیک است) گفته اند:

«اجرای سیاسی، مهمترین تاثیر بر روی هاشمی رفسنجانی است و بی آینده شدن یک راه حل میانی است که ممکن بود فشار به آقای خامنه ای، که در آینده سیاسی ایران، ممکن بشود..

اول از همه، مرده شور آن راه میانی که بخواهد هاشمی رفسنجانی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد...!

در حقیقت در این مصاحبه،  آقایان اصلاح طلب، دلیل عصبانیت خود از نیک آهنگ را به صورت واضح، بیان می کنند. علت عصبانیت آنها این است که می دانند با افشای این نوارها، مشخص شده که هاشمی نفر پشت پرده اصلاح طلبان است، و این باعث بی آبرو شدن اصلاح طلبان شده، از طرفی نیز رفسنجانی نزد خامنه ای بی اعتبار گردیده است.  

آنها می دانند که اگر رفسنجانی به قدرت باز نگردد، آنها دیگر شانسی برای حضور در قدرت نخواهند داشت. اصلاح طلبان قصد براندازی این رژیم را ندارند، آنها می دانند که اگر رژیم سرنگون شود، بسیاری از آنها باید در دادگاه های رژیم،  پاسخگوی اعمال خود و مشارکت در جنایات سی ساله رژیم باشند. 

چرا اصلاح طلبان، از سرنگونی رژیم اینچنین وحشت دارند و هر جا فشاری مضاعف بر رژیم می بینند، پا به میدان می گذارند؟!

چون اصلاح طلبان، موافق براندازی رژیم نیستند، آنها می دانند اگر رژیم سرنگون شود، آنها در آینده سیاسی جایی نخواهند داشت، هدف آنها تنها حفظ رژیم است، و برای این کار، دو دلیل ساده وجود دارد:

-         بسیاری از این اشخاص اصلاح طلب، در سی سال جنایت رژیم آخوندی نقشی غیر قابل انکار داشته اند، آنها خوب می دانند اگر این نظام ساقط شود، بسیاری از آنها باید در دادگاه ها پاسخگوی اعمال خود باشند.
-         اصلاح طلبان به خوبی می دانند که اگر این نظام ساقط شود و یک حکومت مردم سالار بر سر کار بیاید،این اشخاص در ساختار حکومت آینده جایی نخواهند داشت، به دو دلیل ساده، یکی به سبب سابقه بد و مشارکت در جنایات رژیم و دیگری  توان مدیریتی ضعیف !

در واقع؛ هر جا تیغی تیز به سمت رژیم خامنه ای نشانه می رود، این اصلاح طلبان حکومتی هستند که برای کند کردن آن تیغ، پا به میدان می گذارند، به این امید که شاید خامنه ای تکه استخوانی را جلوی آنها بیاندازد...! 

اگر هدف ما حفظ رژیم و قدرت دادن به رفسنجانی و اصلاح طلبان باشد، نیک آهنگ کار بدی کرده است، اما اگر هدف ما براندازی رژیم باشد، کار نیک آهنگ یک شاهکار محسوب می شده است...!
نباید فراموش کرد، حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاسی ایران، باعث می شود که مردم ایران بدانند دقیقا با چه کسی می خواهند مبارزه کنند و هدفشان چیست! دیگر اصلاح طلبانی نیستند که باز بر سر کار بیایند و قصد فریب مردم را داشته باشند و مبارزات مردم را به بیراهه ببرند.

 اصلاح طلبان حکومتی، سوپاپ اطمینان رژیم هستند. در این چند ساله سه بار شاهد خیانت این گروه به مردم ایران بوده ایم:

-         با روی کار آمدن خاتمی: خاتمی با بیست میلیون رای بر سر کار آمد، در حالی که مردم به او امید بسته بودند،تنها به جامعه ایرانی خیانت کرد و هیچ اصلاحاتی انجام نداد. 

-         فاجعه کوی دانشگاه:در سال 78 و حمله نیروهای لباس شخصی وابسته به خامنه ای به دانشجویان، در تهران تظاهرات قابل توجهی شکل گرفت، کار به جایی رسید که خامنه ای به گریه افتاد. در آن زمان خاتمی بیست میلیون رای داشت، به جای حمایت از دانشجویان، آنها را مجبور کرد که به خوابگاه های خود بازگردند. 

-         تظاهرات سه و نیم میلیون نفری خردادماه دو سال پیش(بعد از انتخابات ریاست جمهوری):در آن تظاهرات شاهد  حضور انبوه مردم بودیم، بیش از سه و نیم میلیون نفر در خیابان های تهران بودند، نیروی انتظامی از ترس مردم، عکس موسوی را بر ماشین خود چسباند، اما اصلاح طلبان، از ترس اینکه رژیم سرنگون شود، به مردم خیانت کردند و آنها را باز به خانه های خود بازگرداندند.


دوشنبه، دی ۰۴، ۱۳۹۱

اصلاح طلب عزیزم!شجاعت روزنامه نگار و سر پیچی از حکم دادگاه، برای منافع شهروندان با ارزش است نه برای حراست از دیکتاتورها!

آقای قاضیان، روزنامه نگار وقتی باید در مقابل قانون بایستاد که  بخواهد از منافع جامعه دفاع کند، نه از منافع دیکتاتور...! 
 آقای قاضیان، از کی حریم قایل شدن برای دورویی و دغل کاری سیاستمداران، زیربنای اخلاق روزنامه نگاری محسوب می شود!؟ 

اصلاح طلبانی که بی شرمانه، اخلاق و شرافت روزنامه نگاری را به معنای حراست از منافع جنایکتاران در قدرت می دانند...!

برنامه صدای آمریکا با حضور نیک آهنگ کوثر، درباره انتشار فایل صوتی گفتگو با مهدی هاشمی را در انتهای این نوشته می بینید.

در این برنامه، اقای حسین قاضیان حضور داشت، ایشان که از نزدیکان اصلاح طلبان است و در دولت خاتمی، مشاور دولت بوده است، به شکلی غیر اخلاقی به نیک آهنگ حمله کرد، که البته نکات مهم آن به قرار زیر است:

حسین قاضیان حرف از اخلاق می زند، اما جلوی همه، دروغ می گوید و به نیک آهنگ تهمت دروغ می زند که نیک آهنگ با مهدی هاشمی زد و بند اقتصادی داشته است!

-          در دقیقه 25 حسین قاضیان می گوید شرافت روزنامه نگاری به ما حکم می کند در مقابل قانون بیایستیم و مثلا سورس خود را به دادگاه معرفی نکنیم! 
این مقابل قانون ایستادن، جایش اینجا نیست! ایشان سوراخ دعا گم کرده اند! 
صد البته که بارها شده در کشورهای دمکراتیک، روزنامه نگاران در مقابل حکم دادگاه ایستاده اند و مثلا سورس خود را در دفتر رییس جمهور آن کشور، لو نداده اند. چرا که اگر مثلا اگر سورس خود را لو می دادند، دیگر به اطلاعات بعدی دست پیدا نمی کردند، در حقیقت این روزنامه نگارانی که از قانون سرپیچی کرده اند، هدفشان حفظ منافع شهروندان بوده است.
اما اگر نیک آهنگ در اینجا از دستور دادگاه سر پیچی می کرد و نوار مکالماتش با مهدی هاشمی را ارایه نمی کرد، در حقیقت منافع یک جنایتکاری به نام مهدی هاشمی را حفظ کرده بود...! 
-          چرا حسین قاضیان، تلاش می کند که ضبط صدای سیاستمداران را چیز بدی قلمداد کند؟! سیاستمداری که زندگی میلیونها انسان در دستان اوست (مانند رفسنجانی) دیگر حریم خصوصی ندارد، بلکه او با هر قدمش، می تواند زندگی بسیاری را تحت شعاع قرار دهد.
آن سیاستمداری که در خفا یک چیز می گوید و در جلوی دوربین یک چیز دیگری می گوید، یک فرد دغلباز است، آن فرد دغلباز باید رسوا شود. عجبا که حسین قاضیان تلاش می کند افشای سیاستمداران را کار غیر اخلاقی جلوه دهد. 
-          آقای قاضیان به (دقیقه 25) به اعتماد مردم به روزنامه نگاران اشاره می کند و می گوید نباید اعتماد مردم به روزنامه نگاران آسیب ببیند، وقتی که نیک آهنگ صدای یک سیاستمدار را ضبط می کند، اعتماد مردم به قشر روزنامه نگار آسیب می بیند.  
این حرف غلطی است، اعتماد مردم وقتی به روزنامه نگاران آسیب می بیند که خبرنگار، سعی در لاپوشانی کند و چشم بر واقعیت ببندد، واقعیت را منتشر نکند و الی آخر. 
-          نکته بامزه اینجاست، ایشان اینگونه القا می کنند که نیک آهنگ به عنوان یک روزنامه نگار، باید از مهدی هاشمی،  حمایت کند و حتی به زندان برود، اما از دستور دادگاه سرپیچی کند...! یادمان باشد، این مهدی هاشمی،  فرزند یکی از سران رژیم که در دادگاه به دلیل شکنجه به پرداخت خسارت محکوم شده (منبع: گاردین)، 
-          در دقیقه 26، حسین قاضیان دروغ و دغل بازی اصلاح طلبانه خود را به نمایش می گذارد، او  سعی می کند کارمند بودن نیک آهنگ در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت (که مهدی هاشمی رییس آن بوده) را به شکل یک رابطه غیر مشروع مالی جا بزند و از آن به نام «شراکت» نام می برد، او طوری وانمود می کند که نیک آهنگ با مهدی هاشمی زد و بندی داشته است...!! سوال اینجاست، کجای کار نیک آهنگ در کارهای مهدی هاشمی ذینفع اقتصادی بوده است؟!
توجه به دو نکته، جالب است:

-          نیک آهنگ کارمند سازمان مذکور بوده است. میلیونها ایرانی دیگر نیز کارمند ارگان های دولتی هستند. این کجایش به معنی زد و بند غیر قانونی است؟!
-          این در حالی است که حسین قاضیان، خود مشاور دولت خاتمی بوده و ارتباط نزدیکی با  رژیم داشته است...!! باید از ایشان پرسید، اگر کارمند بودن نیک آهنگ در وزارت نفت، او را شریک دزدی مهدی هاشمی می کند (!!)، سمت بالای او چون مشاور دولت خاتمی، او را در چه مقامی قرار می دهد!؟ 
-          در دقیقه 58، آقای قاضیان می گویند که هیچ روزنامه نگار خوشنامی حاضر نیست منبع خود را افشا کند! آقای قاضیان گویا فراموش کرده اند که مهدی هاشمی، یک منبع نیست، یک سیاستمدار است که درباره آینده ایران تصمیم می گیرد، و در حال اظهار نظر درباره آینده ایران است.
چرا باید مردم ایران غریبه باشند و نفهمند و ندانند که مهدی هاشمی چه می گوید؟!




یکشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۱

حواشی مهدی هاشمی و درسی که مجتبی خامنه ای باید از آن بگیرد!/ در آینده دعوای مجتبی با مهدی نیست، با آزادی خواهان ایران است!


اتفاقات اخیر و حواشی دستگیری مهدی هاشمی بسیار بوده اند، شاید هیچ کسی به اندازه مجتبی خامنه ای به مهدی هاشمی شبیه نباشد.

ماجرای صدور حکم و محکومیت مهدی هاشمی در دادگاه کانادا، به دلیل شکنجه، آدم ربایی و اخاذی از دکتر هوشنگ بوذری، باید درس خوبی برای خاندان خامنه ای باشد.

به یاد بیاورید:

-          درست در زمانی که هاشمی رفسنجانی قدرت بلا منازع کشور ایران بود، پسرش مهدی، به غارت کشور ایران همت گماشت، بر قراردادهای نفتی نظارت کرد و کمسیون های کلان گرفت. او تصور نمی کرد زمانی نه در خارج از ایران و نه در داخل، جایی برای زندگی نداشته باشد!
-          کار مهدی هاشمی به جایی رسید که اگر خارج می ماند، با پیگرد قانونی روبرو می شد، و اگر به داخل بازمی گشت، با زندان های رژیم خامنه ای!
-          هر گاه کسی به روشی غیر قانونی به قدرت برسد و برای ماندن در قدرت، به هر جنایتی دست بزند، خود را برای همیشه در معرض خطر قرار داده است، چه آنکه عاقبت او، عاقبتی مانند صدام، قذافی و یا مهدی هاشمی خواهد بود.
-          همانطوری که خاندان خامنه ای، خاندان هاشمی را «کله پا!» کردند، این شانس وجود دارد که گروه جدیدی، خامنه ای را سرنگون کنند، یا اینکه مردم ایران دست در دست یکدیگر،این رژیم را کلا سرنگون کننند.
-          قبلا در نوشته زیر، به ماجرای دعوای خاندان هاشمی و خاندان رفسنجانی پرداخته ام:
مجتبی خامنه ای، باید بداند که سرنگونی او نیز چندان دور نیست، دنیا دچار تغییرات شگرفی شده است و دیگر مانند زمان جنگ سرد نیست. این تغییرات در این چند ساله، شتاب بیشتری یافته است. مجتبی خامنه ای نباید فراموش کند که روز به روز، به قدرت دادگاه های بین المللی افزوده می شود، از طرفی نیز آزادی خواهان ایرانی، آگاه تر می شوند.

سه سال پیش، خامنه ای به کمک اصلاح طلبان، موفق شد که جنبش آزادی خواهی مردم ایران را سرنگون کند، اما اگر این آتش، یکبار دیگر زبانه کشد، دیگر نه از اصلاح طلبان کاری بر می آید و نه از نیروهای بسیجی.

ای کاش مجتبی خامنه ای، آنقدر باهوش بود که می دید هر چقدر هم که خشن و بی رحم باشد، باز به اندازه صدام خشن نیست، عاقبت صدام این بود که او را از یک حفره بیرون کشیدند...!
قدرتی که غیرقانونی بدست آید، بی اندازه ناپایدار است...!  

عاقبت پسران صدام حسین: 


دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱

حکایت گیس کشی مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

حکایت مهدی هاشمی است، مشکلات کنونی او به سی سال پیش باز می گردد، به زمانی که او در عرصه غارت ایران، تک تازی می کرد و مجتبی خامنه ای را بی نصیب می گذاشت! مهدی هاشمی باید زمانی به فکر این لحظه می افتاد که 

چرا مهدی هاشمی به تهران بازگشت؟!

خبری که این روزها همه را متعجب کرد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران است! در حالی که پرونده بازی علیه او باز بوده است، چرا او به ایران بازگشته است؟!

برای درک بهتر این سوال، بهتر است مطالبی از پیشینه  مهدی هاشمی را بدانیم.

مهدی هاشمی، نور چشمی پدرش است!

کسانی که با مافیای هاشمی رفسنجانی آشنا هستند، می دانند که مهدی هاشمی، نور چشمی پدر است! شاید به این دلیل که فرزند آخر او است!

رقابت مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی:

به فرزندان سران نظام، که به شغل شریف دلالی در کنار پدران خود مشغول هستند، اصطلاحا آقازاده می گویند و تا زمانی که خمینی زنده بود، هنوز مفهوم "آقازاده" در کشور شکل نگرفته بود.

در آن زمان، تنها آقا زاده هایی که در کشور وجود داشت، فرزندان هاشمی رفسنجانی بودند!  جنگ نیز برای آنها نعمتی بود، افرادی چون محسن رفیق دوست یا اطرافیان محسن رضایی، زیر نظر آنها خرید های جنگ را انجام می دادند و پورسانت های مربوطه (حق دلالی) به حساب های آنها واریز می شد.

رابطه مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، قبل از مرگ خمینی:

در آن دوره، خامنه ای رئیس جمهور بود، اما قدرت چندانی نداشت! همه کاره کشور شخص هاشمی رفسنجانی بود، و صد البته هاشمی رفسنجانی بود که روابطی با شرکت های خارجی برقرار کرده بود و از دلالی اسلحه گرفته تا پروژه های صنعتی کشور، مشغول ثروت اندوزی بود.
در این میان، نقش اصلی دلالی را پسران او به عهده داشتند، که بیش از همه، اسم مهدی و محسن به گوش می خورده است.

حضور مهدی هاشمی در جبهه:

زمان جنگ، برای ترغیب مردم برای رفتن داوطلبان به جبهه، فرزندان سران نظام نیز به صورت صوری و نمایشی در جبهه حضور می یافتند. اصولا حضور یک شخص بلند پایه مملکت در خط مقدم جبهه، عملی احمقانه است و چنین کارهایی، صرفا نمایشی بوده است.

صد البته که هر فرد عاقلی می داند که امثال مهدی هاشمی، تنها برای گرفتن پورسانت اسلحه خواستار ادامه جنگ بوده اند و نه هیچ چیز دیگری! اصولا علاقه به ایران و یا دفاع از کشور، نزد چنین اشخاصی معنا ندارد! (اینجا)

در زمان جنگ نیز، مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، به صورت نمایشی در جبهه حاضر می شوند! (منبع)

در همان زمان نیز می بینیم که مجتبی خامنه ای را پشت خط نگه می دارند و برای عملیات نمایشی خود، مهدی هاشمی را به خط مقدم می برند!

رقابت پنهان مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای:

حال با کنار هم چیدن این نکات، می توان دریافت که تا چه حد مجتبی خامنه ای، در مقابل مهدی هاشمی، احساس حقارت می کرده و خواستار رقابت با او بوده است.

این داستان ادامه یافت تا اینکه هاشمی رفسنجانی، به خامنه ای اعتماد کرد و او را به قدرت رسانید، و قرار بود خامنه ای تنها عروسک خیمه شب بازی رفسنجانی در جلوی ماجرا باشد، اما چرخ روزگار، به نحو دیگری چرخید!

هاشمی رفسنجانی مار در آستین خود پرورش داده بود و چون خامنه ای به قدرت رسید، بعد از چند سال، هاشمی را کنار گذاشت و در صدد برآمد که قدرت را به صورت کامل، در اختیار گیرد.

زمانی که خامنه ای رهبر شده بود، و هاشمی نیز به مقام ریاست جمهوری رسیده بود، یکی از اعضای کابینه نظر خامنه ای را در جلسه هیات دولت مطرح کرد، جواب رفسنجانی، واضح و شفاف بود: "مقام رهبری، برای خودشان فرموده اند، ما کار خودمان را می کنیم...!"

در چند سال اول، باز این مهدی هاشمی بود که یکه تازی می کرد و اجازه کاسبی (!) به مجتبی خامنه ای نمی داد، تا اینکه خامنه ای کم کم قدرت را به صورت کامل در اختیار گرفت!

حتی در دوره اصلاحات، این مهدی هاشمی بود که پروژه های نفتی را در اختیار داشت، و مجتبی خامنه ای تا یکی دو سال آخر، اجازه حضور در این دکان را نیافت!

 این دعوا تا آن جا ادامه یافت که خامنه ای تصمیم گرفت کلا قدرت را (حتی در نظام اجرایی و دولت) به صورت کامل در اختیار گیرد و هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان را به گوشه ای براند، در اینجا بود که مجتبی خامنه ای تمام قد وارد میدان شد، قدرت را به دست گرفت و سعی کرد انتقامی اساسی، از رقیب دیرینه بگیرد!

بنا به گزارش خودنویس و شواهد موجود، دعوای مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی، به نوزده سال پیش (سال 72 شمسی) باز می گردد(منبع)!

مزه پرانی همسر مهدی هاشمی و یادآوری بچه دار نشدن مجتبی خامنه ای در مطبوعات!

دعوای این دو همیشه ادامه داشته است، تا زمانی که در تظاهرات جنبش سبز، نزدیکان مجتبی خامنه ای اخباری را منتشر کردند که شعار "مجتبی بمیری، رهبری را نبینی" توسط مهدی هاشمی طراحی شده است! (منبع)

و اینجا بود که همسر مهدی هاشمی، با طنازی، جوابی کوبنده به مجتبی خامنه ای داد، او نامه ای سرگشاده نوشت، نامه ای که هیچ کسی تا کنون، به ظرافت موجود در آن اشاره ای نکرده است، همسر مهدی هاشمی  با طنازی، نامه اش را با حدیثی از امام یازدهم شیعان آغاز کرد و نوشت(منبع):

" «تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آن دروغگویی است. »
امام حسن عسگری (ع) 
باز قلم دروغ به کار افتاد و قلم به دستی دیگر،اتهامی ناروا به خانواده هاشمی رفسنجانی روا داشت. کم نبود هر چه درباره همسرم،مهدی هاشمی نوشتیدو نوشتند،که اینک خبر از خروج من و دو فرزندم نیز از ایران می دهید؛داستان را هم خود ساخته و پرداخته اید.نوشته اید: "همسر و دو فرزندش مهدی هاشمی با هدف دور شدن از فضای سیاسی جامعه از کشور خارج شدند.""

نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای با دختر حداد عادل ازدواج کرده بود، اما چند سالی بچه دار نمی شد و حتی برای مداوا به لندن نیز آمده بودند. (گزارش ویکی لیکس در اینجا)

به یاد داشته باشیم که برای افرادی مذهبی و در راس قدرت، چون خاندان هاشمی و یا خامنه ای، بچه دار بودن یا نبودن، خیلی مهم است و اصولا مرد اگر بچه دار نشود، دیگر مرد محسوب نمی شود و در این تفکر احمقانه، همه چیز نیز به مردی برمی گردد!

حال به یاد بیاوریم که امام حسن عسگری نیز، امام یازدهم شیعیان است که بنا به روایات، بچه دار نمی شده و کلمه عسگری، به معنای عقیم است! حتی برادر او، جعفر (که شیعیان او را جعفر کذاب می دانند) و یا بسیاری از روایات اهل تسنن، به این نکته تاکید موکد دارند. اصولا داستان بچه دار شدن و بعد غیب شدن آن بچه (امام دوازدهم) نیز از همین جا نشات می گیرد.  

حال به یاد بیاوریم که شیعه  چهارده امام دارد که صدها حدیث مشابه دارند، چرا باید فرشته هاشمی، از حسن عسگری، حدیث نقل کند؟! آنهم با توجه به اینکه همه می دانند حسن عسگری به عقیم بودن مشهور است...! 

برای توضیحات بیشتر، رجوع کنید به کمپینیادآوری امام نقی به شیعیان! در حقیقت همسر مهدی هاشمی، از همکاران عزیز نگارنده، در کمین یادآوری امام نقی به شیعیان بوده و یک نقوی درست و حسابی است!

بعد از این ماجرا بود که مهدی هاشمی، ناچار به فرار از ایران شد و دادگستری نیز اقدام جدی علیه او به عمل آورد.

اما فرار مهدی هاشمی و غربت، پایان بیچارگی و بدبختی او نبود! او به بهانه تحصیل به انگلیس آمد و موفق شد با پرداخت رشوه و بدون اینکه از نظر علمی، شرایط دانشگاه را داشته باشد، در مقطع دکتری، به تحصیل بپردازد (منبع)، اما داستان او همینجا به پایان نرسید!

در خارج از ایران، شخصی به نام دکتر هوشنگ بوذری، که قربانی جنایات مهدی هاشمی بود، علیه او شکایت کرد و دادگاه کانادا نیز بر اساس مدارک و شواهد، مهدی هاشمی را به دلیل شکنجه و  آزار ایشان، به جریمه کلانی محکوم کرد. (منبع)

مهدی هاشمی ابتدا اصلا منکر این بوده که آقای دکتر بوذری را می شناسد، و چون رای دادگاه نیز در کانادا بوده، ابتدا تصور می کرد که می تواند از آن فرار کند،اما وقتی دید پرونده اش در دادگاه های بریتانیا نیز آغاز شده است، ترجیح داد به ایران بازگردد! (منبع)

در ماجرای انتخابات 88، مهدی هاشمی به خوبی نشان داد که تا حد قدرت تهیج افکار عمومی را دارد و به خوبی می تواند افکار عموی را بازی دهد، بماند که اصولا این تخصص در تمامی افراد خاندان هاشمی وجود دارد! به یاد بیاوریم که فائزه هاشمی، به انصار حزب الله پول می داد تا او را در حال دوچرخه سواری کتک بزنند تا او محبوب افکار عمومی شود. (منبع)

قضیه زندان رفتن مهدی هاشمی و یا فائزه نیز، دقیقا به مساله انتخابات پیش رو بر می گردد...! 

مهدی هاشمی، قبل از جلسه راستی آزمایی دادگاه، در لندن 
:منبع: خودنوس

حال تنها نکته بامزه، حمایت برخی از اعضای جنبش سبز از مهدی هاشمی است و استدلال می کنند که دلیل مشکلات مهدی هاشمی، حضور او در ستاد انتخابات موسوی است! استدلالی که مضحک و کودکانه است!

مشکلات مهدی هاشمی، نه به دلیل تلاش او برای آزادی ایران، بلکه صرفا به دلیل دعوای او با مجتبی خامنه ای  بر سر غارت ایران ایران است.

مهدی هاشمی هنگام بازگشت به ایران


---------------نوشته های دو روز گذشته من: