‏نمایش پست‌ها با برچسب فتوای قتل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فتوای قتل. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۱

مقاله دکتر سروش بر «ضد آزادی بیان»، یادآور نقش ایشان در بستن دانشگاه است!/ شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد!

دکتر سروش، در انتقاد از فتوای قتل شاهین نجفی و همینطور توهین به مقدستات اسلامی، نوشته ای را منتشر کرده اند.

در عجبم که آقای دکتر سروش، به قربانیان اقدامات شوم مراجع تقلید، اینچنین حمله می کند و آنها را همرده مراجع تقلید و دیگر تروریست های اسلامی می داند. این رفتار، یادآور وقتی است که پلیس ایران، تجاوز دسته جعی به زن شوهردار (آنهم در مقابل چشم شوهرش)، ناشی از بدحجابی آن زن می دانست...! (منبع)

در این نوشته، آقای دکتر سروش به شکل عجیبی تلاش دارند حرمت آزادی بیان را بشکنند و آنرا محدود کنند. شگفتا، هنوز حافظه نسل جوان از خیانت امثال ایشان در بستن دانشگاه پاک نشده است که ایشان از مقام آکادمیک خود، برای ضربه زدن به آینده ایران، سو استفاده  می کنند.این رفتار دکتر سروش، یادآور نقش ایشان در ماجرای انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه های ایران در ابتدای انقلاب است...! 


در این نوشته کوتاه، نکات مهم آن مقاله (در رنگ خاکستری) نقل گردیده و به آنها پاسخ درخور ارایه گردیده است. 

"از یک سؤ فقیهان رسمی جمهوری" کافر" پرور ایران در صدور حکم ارتداد با یکدیکر مسابقه گذاشته اندواز سو‌ی دیگر منکران در خوار داشت نام پاکان و پیامبران و ناسزا گفتن به آنان ، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند. صف آرایئ حیرت انگیزی است."

آقای دکتر سروش،
شروع بدبختی جامعه ما، همین دروغ شما است!!
محمد و علی و نقی و تقی کشورم را به خرابه تبدیل کرده اند، بر اساس آموزه های آنها، جوانان را به بالای دار می برند یا در وسط خیابان هدف گلوله قرار می گیرند، کشورم خرابه شده است، چطور توقع دارید ما آنها را «پاکان» بدانیم؟!

شاید برای شما، اشخاص یاد شده، «پاک» محسوب شوند، اما برای ما چنین نیست. ما سر خود را در برف فرو نمی بریم و می بینیم که دستور کتک زدن زنان (سوره 34 نسا) از یک انسان پاک صادر نمی شود!

افکار «پیامبر و پاکان» شما، آنقدر احمقانه است که وقتی من آنها را نقد می کنم، نقد من خود به خود تبدیل به ناسزا می شود! 

وقتی بگویم پیامبر اسلام با عایشه نه ساله رابطه جنسی برقرار کرده و این کار بچه بازی است، تنها یک واقعیت را گفته ام. حال شما آنرا ناسزا بخوان، اما این یک واقعیت است.

"فقیهان به عمد و اصرار میکوشند تا نشان دهند که اگر بیش از این قدرت یابند ، سری را بر گردن مرتدی و جانی را در کالبد کافری به جا نخواهند نهاد."

آقای دکتر سروش،
مغلطه نفرمایید. این رفتار شما اخلاقی و صحیح نیست. وقتی من روشنفکران دینی را ماله کش می خوانم، به دلیل همین رفتارهای غیر اخلاقی است.

فقیهان به عمد چنین نمی کنند، آنها بر اساس فقه اسلامی، قران و سنت پیامبر این فتواها و قوانین را استخراج می کنند. چند صد سال است که فقیهان بر اساس دستورات محمد چنین کرده اند، باز نیز چنین خواهند کرد.


اگر شما به پیامبر اسلام اعتقاد داری و آنها را «پاک» می دانی، باید دستورات آنها را نیز بپذیری و چشم بسته بپذیری که آنها حرف و سخن صحیح را گفته اند.


اگر فلان فقیه و مرجع تقلید، دستور غلطی را بر اساس آموزه های اسلام می دهد، شما نمی توانی یقه آن فقیه را بگیری و او را متهم کنی. شما اگر انتقادی به چنین رفتار غلطی داری، باید یقه محمد را بگیری که چنین روش غلط و زشتی را بنا نهاده است. 

" کافر کیشان نیز به صد زبان با هم میهنان خود می‌گویند که اگر از چنبر استبداد بجهند، بی‌ تردید و بی‌ دریغ ،آزادی بدست آمده را صرف تمسخر و تخفیف آموزگاران دین و آموزه‌های آنان خواهند کرد و پیش از آن که به صنعت و اقتصاد و سیاست برسند ، به حساب دینداران خواهند رسید و با آنان و عقاید‌شان تصفیه حساب خواهند کرد و ناظران به درستی‌ در یافته اند که آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار میتوانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان خوار که رویه های زشت یک سکه منحوس اند: اسلام کشی یا کفر کشی."

آقای دکتر سروش، انگ چسباندن کار زشتی است...!
چرا نوشته اید «کافران به حساب دینداران خواهند رسید»؟! این یک دروغ است. به حساب کسی رسیدن معنای مشخصی دارد، یعنی آزار و کشتن او.

به عنوان یک کافر، کسی که در نقد دین و خرافه های دینی از فعالیترین بوده ام، صحبت های شما را تنها یک تهمت دروغ و اتهام بی پایه می دانم.

هیچ فرد خردگرا و روشنفکری را نخواهید یافت که بگوید اگر قدرت را به دست بگیرم، به حساب دینداران خواهم رسید و مثلا آنها را خواهم کشت.

همیشه خردگرایان، بر حقوق بشر تکیه کرده اند و اصل آزادی عقیده دینداران را به رسمیت شناخته ایم. یکجا به ما نشان دهید که یک فرد خردگرا گفته باشد اگر قدرت را بدست گیرم، مثلا مسلمانان را می کشیم؟!

آقای دکتر سروش، نقد یک عقیده با توهین به شخص تفاوت دارد! شما هنوز این نکته را در نیافته اید؟! شگفتا!

خرافه  یک ویروس است، یک بیماری است. ما با ویروس مقابله می کنیم، از هر سلاحی (طنز و شعر و موسیقی و ...) نیز بهره خواهین گرفت. اما ما با فرد قربانی که  تحت تاثیر این خرافه ها است، مشکلی نداریم. از او متنفر نیستیم، در صدد آزار شخص او نیز بر نمی آییم.

"رفتار پاره یی از منکران غربت گزیده ایرانی‌، اما، نشان میدهد که نه تنها دماغ دیالوگ ندارند و شیوه نقد راستین را نیاموخته اند ، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ وعقلانیت ، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان با ز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی وآشتی درآیندو دل اهل ایمان را به دست آورند و همدلانه ، کجی‌های اندیشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالایند وبه دیالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خودرا آماده شنیدن نقد و نظر کنند ، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند."

آقای دکتر سروش،
اگر شما غرب را مثال می زنید، باید بدانید که در همان غرب که شما می گویید، بیشمار فیلم و سریال و کارتون ساخته شده و در جامعه تکثیر گردیده است.


هیچگاه نیز هیچ روشنفکران و فیلسوفان غربی، یقه خود را چون شما پاره نکرده اند که مثلا کلیسا را نباید نقد کرد! 

صد البته که روشنفکران ایرانی، کم کاری کرده اند و باید بیشتر به نقد علمی  اسلام بپردازند. اما این نکته، به شما این حق را نمی دهد که بگویید چرا برخی به سلاح طنز متوسل شده اند.

یکی از نکات مثبت فرهنگ ایرانی این است که  جامعه با هر اتنفاق میمون و نامیمونی، بساط خنده و جوک برپا می سازد. خواه فرستادن ماهواره به فضا باشد و خواه مراسم ارتحال خمینی! جامعه ایرانی تنها جامعه دنیا است که برای مصیتبی چون دار زدن جوانان هم جوک می سازد.

با توجه به نکته فوق، مشخص و واضح است که خرافه ای چون اسلام و نقی (که شما آنها را پاکان می خوانید!)، بهترین وسیله برای تفریح جوانان شوند و ذوق طنز ایرانی وارد عمل شود.

هیچ شکی نیست که چنین عملی، خجسته است ونتیجه مثبتی معادل نقد علمی دین در پی دارد. به عنوان مثال جوک های همین کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان، در بسیاری از مجالس نقل محفل است وسیله شادی مردم! 

"نقد علمی‌ البته صورت و سیرت دیگر دارد. و کورچشمی بسیار می‌خواهد که آدمی‌ تفاوت میان نقد موقر و طعن موذی را در نیابد ."

آقای دکتر سروش،

شما که مبتلا به کور چشمی نیستی، به من بفرمایید که ایا این جمله زیر، «نقد موقر» است یا «طعن موذی»؟!

این جمله: «پیامبر اسلام با عایشه نه ساله رابطه جنسی برقرار کرده است، این کار مصداق بارز بچه بازی و پدوفیل است و یکی از کثیف ترین کارهای ممکن است.» (منبع)

دعوا و استدلال شما، مصداق بارز این شعر است که:
آینه چون نقش تو بنمود راست /  خود شکن، آیینه شکستن خطاست!

ایراد از منتقدین دین اسلام نیست، ایراد از اصل اسلام و وحشی گری موجود در این دین است.   

"شریعتی هم چندان از نفاق دینی و تزویر روحانی سخن گفت که دین فروشان برآشوفتند و برای فروکوفتنش با شکنجه گران سلطنتی هم داستان شدند."

آقای دکتر، شریعتی خود اصل تزویر و دروغ بود. در اینجا به صورت مستند نشان داده ام که چگونه شریعتی، بنیانگذار رژیم ولایت فقیه شده است: 


اینکه شریعتی یا شما با بخشی از آخوندها مشکل داشته، از او قهرمان نمی سازد، باعث نمی شود که ما به صورت پیش فرض، حرف های شما را صحیح بدانیم، چه آنکه تروریست های مجاهدین خلق نیز با بسیاری از آخوندها مشکل داشته و دارند و آزار دیده اند.

آقای دکتر سروش، لطفا نام فیلسوفان غربی را مسلسل وار بر زبان نیاورید، تصور نفرمایید که وجود اسم چند فیلسوف غربی در نوشته شما، شما را محق خواهد کرد، چه آنکه آوردن اسم آنها در این مقاله «ضد آزادی»، مصداق بارز سو استفاده است!


 کدام یک از فیلسوفان یاد شده، داشتن زبان طنز درباره خرافات دینی را محکوم کرده اند که شما در این مقاله «ضد آزادی»، تلاش دارید از اعتبار آنها بهره گیرید. 

"روی سخن با کسانیست که جرعه صحبت را به حرمت نمی نوشند و شرط ادب را در محضر خرد نگه نمی دارند و دین ورزان را به تازیانه تحقیر می رانند و دامن بزرگان دین را به لکه اهانت می آلایند."

آقای دکتر سروش،شرط ادب چیست؟! آیا نقد بچه بازی و برده داری، بی ادبی محسوب می شود!؟

شما دچار تناقض هستید، شما از طرفی یک بچه باز و برده دار (پیامبر اسلام) را بزرگان دین و پاکان می خوانید، از طرف دیگر دم از آزادی بیان می زنید!

"مغالطه مهلکی که ذهن و ضمیر این طاعنان را تسخیر کرده این است که هرچه "آزاد است رواست." به قوت باید گفت که این سخن سخت نارواست."

آقای دکتر سروش، آزادی بیان شرط و بند بر نمی تابد. دقیقا درست متوجه شده اید، گفتن همه حرفی آزاد است، مگر اینکه حقوق انسانی را ضایع کند و یا حریم خصوصی کسی را آشکار سازد.

دیدگاه شما از آزادی بیان، دیدگاه سطحی است، افسوس که درک شما از آزادی بیان، در حد درک خمینی از آزادی است...!

چند روز پیش نوشته بودم: 

آقای دکتر سروش ادامه داده اند:
" تمسخر کردن و نام بزرگان را بزشتی بردن ، رذیلت است ولو آزادانه انجام شود. "

آقای دکتر سروش، شما پیامبر و ائمه را بزرگ می دانید و نقد (بخوانش تمسخر) آنها را رذیلانه می دانید.

چه کسی به شما حق داده که ائمه را «بزرگ» بدانید؟! این صفت بزرگی از کجا آمده است؟! چون شما به آنها اعتقاد دارید، آنها بزرگ محسوب می شوند!؟ لابد چون شما خیلی منحصر به فرد و خاص هستید، افراد مورد احترام شما نیز «بزرگ» محسوب می شوند.


تنها یک سوال دارم، چرا طرفداران حزب نازی حق نداشته باشند هیتلر را بزرگ بدانند و بعد بگویند مسخره کردن او، عملی رذیلانه است؟!

دلیل آن مشخص است، شما دینداران، توان پاسخگویی به نقد را ندارید، لذا در صدد آن بر می آیید که هر نقدی را توهین به بزرگان بدانید و از زیر بار مسولیت پاسخ گویی، شانه خالی کنید. 

"من نمی‌دانم اگر فردا و پس فردا رعدی بخروشد و برقی بدرخشد و راه بازگشت آوارگان به وطن هموار شود ، این ناسزا گویان چگونه میتوانند بی‌ خفّت و بی‌ خجلت ، چشم در چشم مردان و زنان و دختران و پسران بی‌ شماری بدوزند که عقدشان را در محضر قرآن بسته اند و به آیین محمدی بر یکدگر حلال شده اند وباذن خدا ازیکدیگرکام گرفته اند ، فرزندانشان را محمد و فاطمه نام نهاده اند و الگوی مروّت و شجاعت را در علی‌ دیده اند ؟ نام محمد را بی‌ صلوات بر زبان نمی‌‌آورند و قرآن را بی‌ بوسیدن به دست نمیگیرند و آب خنک را بی‌ یاد تشنگی حسین نمی‌‌نوشند و غبار تربتش را بر دیدگان میسایند ."

آقای دکتر سروش، هستند کسانی که هنوز، به هیتلر و چنگیز احترام بسیار می گذارند. آیا من باید بابت نقد عقاید هیتلر، از آنها خجالت بکشم؟!

آیا این گفته معروف را نشنیده اید که اعتقاد تعداد زیادی انسان به یک عقیده احمقانه، آن عقیده را با اعتبار و عاقلانه نمی سازد؟!

ضمنا، از جهت اطلاع آقای دکتر سروش بگویم که به مدد سی سال جنایت رژیم اسلامی، مردم خوب اسلام را شناخته اند و در همین خفقان کنونی، تعداد انسان های خردگرا در داخل ایران، بسیار زیاد است. اگر فردا در داخل ایران محیط آزادی شکل بگیرد، مطمین باشید با واگو کردن جنایات رژیم اسلامی و واقعیت های اسلام، تعداد آنها بسیار بیشتر از دینداران خواهد شد.

در پایان اینکه اگر کسی قرار باشد خجالت بکشد، باید معتقدین به اجرای قوانین اسلام خجالت بکشند که حاصل این دین، چنین فاجعه ای شده است، زندگی جوانان ایران به نابودی رفته و کشور خرابه شده است...!!

"با طاعنان دین گریزمی‌گویم : اگر در پی‌ برکندن بیخ اسلامید ، آب در هاون می‌کوبید و جهد بی‌ توفیق می‌کنید. هم خدای مسلمانان ( به شهادت قرآن ) وعده تثبیت این دین را در زمین داده است،،لیظهره علی الدین کله، و هم ( به شهادت تاریخ ) این شجره طیبه محمدی در فزونی و تناوری بوده است و از آمد و رفت کلاغان ، شاخ و برگش نفرسوده است .به قول جلال الدین بلخی : "مصطفا را وعده کرد الطاف حق.........او بخفت و بخت و اقبالش نخفت “. در افتادن با تمدنی چنین ستبر و سترگ نه کاری است خرد. ."

آقای دکتر سروش، ما را به وعده خدای شما کاری نیست! آن خدایی که در ازا کشتن دیگر انسان ها، وعده هفتاد و دو دختر باکره به پیروانش می دهد، هم خودش و هم وعده اش، بی ارزش است.
اما آقای دکتر سروش باید بداند که بیخ اسلام را اجرای قوانین اسلامی و در ویترین قرار دادن آن، از بین برد.

زمانی که در سال 2012، هنوز دینداران در پی اجرای قوانین سنگسار و برده داری و بچه بازی هستند، طبیعی است که بیخ آن کنده می شود...! 

"اگر استبداد دینی ایران را نشانه رفته اید ، نشانه گیری تان خطاست . دل مردم را به دست آورید تا در مبارزه با استبداد همدست شما شوند.زخم زبان زدن و دل مؤمنان را آزردن از خرد سیاسی به دور است و راهی‌ بدهی نمی‌برد."

ما برای مبارزه با استبداد دینی، اولین کاری که می کنیم، ریشه آن دین را می زنیم، چون اگر این رژیم نیز سرنگون شود، اما دین نقد نشده باشد، باز استبداد دینی به شکل دیگری خود را نشان خواهد داد!!

این رژیم سرنگون می شود و در صورت نقد نشدن دین، گروه دیگری از ملاها، قدرت را به دست خواهند گرفت!

مگر دیوانه هستیم که خامنه ای را سرنگون کنیم و کدیور را به جای او بنشانیم؟!


/--------/چرا بر عکس مسیحیت؛ امکان (اصلاحات پروتستانی) و رفرم در اسلام وجود ندارد؟!


یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۱

آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده، سوار موج محکومیت ارتداد نشو! این فتوا بر اساس اسلام صادر شده است، پسوند نشریه شما نیز اسلامی است...!

آقای بنی صدر، فتوای به حق و ناحق نداریم! هر فتوای قتلی، وحشی گری و بربریت است، این را بفهم! 


آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده است،شما هر موقع کشتار قبیله بنی قریظه را محکوم کردی، بیا و ژست روشنفکری بگیر و سوار موج محکومیت ارتداد بشو...!! 

در اخبار آمده بود که آقای بنی صدر، از فتوای ارتداد برای شاهین نجفی انتقاد کرده و آنرا بناحق دانسته اند (منبع).


آقای بنی صدر، بعد از سالها زندگی در اروپا هنوز نتوانسته بفهمد که هر نوع فتوای قتلی، کلا  چیز کثیف و احمقانه ای است، معنای فتوای قتل این است که چون تو مانند من نمی اندیشی و مثلا نظرت چیز دیگری است، من مجاز هستم که تو را به قتل برسانم!

هر چند این اقدام ایشان، شاید به چشم برخی اقدام مثبتی به نظر آید، اما از نظر من یک دو رویی و دروغ اسلامی (!) دیگر از جانب ایشان است تا ژست روشنفکری و آزادی خواهی به خود بگیرند.

آقای بنی صدر، فقط فتوای قتل شاهین نجفی کار زشتی است یا کشتن هر انسای به دلیل عقیده اش، کار زشت و زننده ای است؟! مگر نه اینکه در آیه بیست و نه توبه، صریحا دستور به کشتن کسانی می دهد که اسلام را قبول نمی کنند؟! مگر نه اینکه خود پیامبر اسلام نیز چنین کشتارهایی را انجام داده است؟! چطور آن آدم کشی ها بد نیست؟!

چون می دانم ماله کشان عزیز، ماله بدست می گیرند تا ننگ کشتن انسان ها بر اساس عقیده و یا اظهار نظرشان را ماله بگیرند، خدمت آقای بنی صدر، مثالی را از تاریخ اسلام ، از جهت اطلاع عرض می کنم. 

در تاریخ اسلام می خوانیم که بنا به دستور پیامبر اسلام، قبیله بنی قریظه، قربانی نسل کشی و نژادپرستی محمد بن عبدالله قرار گرفتند. چون یهودیان همیشه محمد را مسخره می کردند و می گفتند که دینش  را از روی دین آنها کپی کرده است، محمد بعد از نبرد خندق، بالاخره انتقام خود را می گیرد.

قبیله فوق تسلیم شده بودند، اما محمد بن عبدالله دستور می دهد سر تمام مردان را ببرند، و زنان و کودکان را نیز به عنوان برده به شهر دیگری برده و بفروشند. مبنای کودک بودن یا بزرگسال بودن پسران را نیز، رویش مو در اندام تناسلی آنها قرار داده بودند.  اصولا قبیله فوق در هیچ جنگی شرکت نداشته، و به عبارت دیگر،  پسر ده یا دوازده ساله ای که در هیچ تصمیم گیری و یا جنگی مشارکت نداشته است، تنها به دلیل اینکه پدر و مادرش یهودی بوده اند، به دستور محمد بن عبدالله، سلاخی شده اند...! (توضحیات بیشتر درباره این جنایت تاریخی در اینجا)

حال باید از آقای بنی صدر پرسید، آیا این رفتار پیامبر اسلام، کار زشت و زننده ای هست یا نه؟!  

آقای بنی صدر  هنوز خواستار حکومت اسلامی است، اسم نشریه ایشان هم انقلاب اسلامی در غربت است.، جهت گیری سیاسی ایشان نیز بر مبنای اسلام است. لذا ایشان بهتر از دو رویی و کلک زدن دست بردارند و به صورت شفافی موضع گیری کنند، یا عنوان اسلام را از ته ارگان خود برداند، یا از فتوای قتل احمقانه علیه شاهین نجفی سو استفاده نکنند و در موردش اظهار نظر نکنند.

این کار موج سواری است و توهین به شعور مخاطبین است. دوره این کثافت کاری ها گذشته و در عصر اینترنت، مچ چنین اشخاصی زود باز می شود...!


ختم کلام اینکه آقای بنی صدر، به صورت غیر مستقیم به شنونده اینگونه القا می کند که فتوای قتل و ارتداد اگر به حق باشد، خوب و اخلاقی است. این می شود سو استفاده  و موج سواری و توهین به شعور مخاطب! 


















شنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۰

هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟

کشتن یک انسان بدلیل اینکه به شکل دیگری می اندیشد و همانند مسلمانان  فکر نمی کند، نهایت جنایت و نهایت وحشی گری است. این نهایت خود خواهی است که گفته شود یا باید مانند ما بیاندیشی و یا باید شکنجه و کشته شوی.


رژیم احمق، تصور می کنند با اعدام، می توانند جوانان را بترساند/و این است عدالت اسلامی، جوانی به دلیل فشار دادن چند دکمه کیبرد، باید اول شکنجه شده و بعد کشته شود، اما قاتل ندا آقا سلطان براحتی و آزادی در ایران زندگی کند و جایزه نیز بگیرد.

به گزارش فعالین حقوق بشر، دانشجویی به نام وحید اصغری، به دلیل فعالیت بر روی اینترنت به اعدام محکوم شده است. وحید اصغری متهم ردیف اول سناریویی است که سپاه پاسدران انقلاب اسلامی از آن به عنوان «شبکه ارائه محتوای مستهجن ضد دینی و ضد انقلابی» یاد کرده بود

در رهانا می خوانیم:

"وحید اصغری فعال سایبری ودانشجوی مقطع کارشناسی انفورماتیک در دانشگاه هند طی هفته گذشته با صدور حکم اعدام از سوی قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران مواجه شده است. این حکم در حالی صادر شده است که اصغری نزدیک به چهار سال در بازداشت موقت بوده است."

دادگاه ضد بشری رژیم، با شکنجه اعترافات احمقانه ای را از این دانشجو اخذ کرده و بر اساس آن اعترافات، حکم اعدام او را صادر کرده است:

" وحید اصغری  در ٢۵ آذر ماه ١٣٨٨  طی نامه‌ای به رئیس شعبه ١۵ دادگاه انقلاب اسلامی شرح کاملی از فشارها و شکنجه‌های متحمل شده را بیان کرده است. وی در بخشی از این نامه گفته بود که، «با چشم بند و دست بند …. و مرا شدیدا به چوب بسته و به ـ حالت ـ کاسه سر و به سمت پائین آویزان کردند با طناب و دستبند و شلاق و سیلی می زدند….. ضربه زدن به شکم و پهلو با پنجه بوکس و گذاشتن چاقو زیر گلویم و روی رگ دستم و تهدید به قتل و تجاوز جنسی چند نفره به من به زور هر چه می خواستند را تلقین می کردند وبا وعده و اجبار از من اعتراف غیر واقعی و کذب و امضا و اثر انگشت و نوار مصاحبه ی ویدئویی جعلی بارها گرفتند…..در حالی که من فقط متهم بودم"

آخوندهای احمق تصور می کنند با اعدام، می توانند جوانان را بترساند و آنها دیگر سراغ اندیشه و تفکر نخواهند رفت! زهی خیال باطل، مطمین باشید هر انسانی با دیدن این قوانین وحشیانه بیشتر به فکر فرو می رود که این چگونه دین و آیینی است که یک انسان را به جرم اندیشیدن، اینچنین آزار می دهد و شکنجه می کند و بعد می کشد؟

کشتن یک انسان به جرم اندیشیدن، به جرم فکر کردن و به جرم نوشتن، جنایت بزرگی است، کشتن یک انسان بی گناه است.

جنایتکاران رژیم اسلامی بدانند که با اعدام انسان ها تنها به جرم اندیشیدن، پایه های رژیم سست تر می شود...!

مطالب مرتبط:

نوشته های دیگر امروز من:




/------------/هموطن مسلمانم، این چه دینی است؟ آیا از انسانیت بدور نیست که یک جوان باید به جرم تایپ چند کلمه کشته شود اما قاتل ندا آزاد باشد؟



تصویر  وحید اصغری