‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۳

آهای کسانی که عکس علی مطهری را ماه می بینید! او فرزند کسی است که این رژیم را تئوریزه کرده و باعث بدبختی امروز شما است!

این شرم آور است که شهروندان ایرانی، سی و پنج سال گول این بازی را بخورند، و به جای اینکه به تفکرات فرد نگاه کنند، گرفتار بازی تبلیغاتی اطراف آن شوند. سی و پنج سال پیش، مردم عکس خمینی را در ماه دیدند، و به جای اینکه به افکار خمینی نگاه کنند، گول انقلابیونی را خوردند که می گفتند او به شش زبان صحبت می کند! 

حال سی و پنج سال بعد، بعد از اینکه سه نسل از مردم ایران، توسط خمینی و اوباش اطرافش، آزار دیده و شکنجه گشته است، ما شاهد آن هستیم که برخی از شهروندان، باز گرفتار بازی مشابهی می شوند، گاه عکس میرحسین موسوی را ماه می بینند، و گاه عکس علی مطهری را!

این بازی رژیم دیگر قدیمی و حال به هم زن شده است، اما همچنان برخی از هموطنان ما، فریب این دغل بازی سران رزیم را می خورند! هر از گاهی، یکی از وابستگان مورد اعتماد رژیم، برای چند روز نقش منتقد رژیم را بر عهده می گیرد، و چهار انتقاد مضحک از سران رژیم می کند، و خود را مخالف رژیم جا می زند..!

این بازی کثیف، سالها است که تکرار می شود، و تا زمانی که بخشی از شهروندان، گرفتار این بازی شوند، ما از منجلاب جمهوری اسلامی خارج نخواهیم شد!

چند وقتی است که توپخانه اصلاح طلبان، وابسته به رژیم، سعی در بت سازی از علی مطهری دارد، و تلاش می کند از او یک قدیس بسازد..!

یادمان نرود، این علی مطهری، فرزند مرتضی مطهری است، همان آخوند ابلهی که این تئورسین رژیم جمهوری اسلامی است، و همان کسی که بیشترین سهم را در بدبختی مردم ایران در این روزگار دارد..!

شاید بگویید که علی مطهری مسوول کارهای پدرش نیست، صد البته که حرف شما درست است، اما وقتی می بینیم که علی مطهری، تمامی اعتبار سیاسی خودش را از پدر جنایتکارش می گیرد، و از طرف دیگر، افکار کاملا 
مشابهی دارد، نتیجه می گیریم که افکار و اعمال او نیز مشابه پدرش است..!

برای نمونه، برخی از گفتار و افکار علی مطهری در اینجا آورده می شود:

غربی‌ها فلسفه اعدام را نمی‌فهمند / غرب به سوی حیوانیت در حال حرکت است / غربی‌ها فلسفه قصاص و اعدام برای قاتلان و مرتکبان به زنای محصنه را نمی‌فهمند/مثلاً فلسفه قصاص یا حدودی که در اسلام وجود دارد، برای آن‌ها قابل فهم نیست/  مصاحبه علی مطهری با خبرگزاری مهر فروردین 93 
نوشته های دیروز:





جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۱

اگر در یک کشور آزاد، یک کاندیدا از دوران خمینی به نام دوران طلایی یاد کند، لنگه کفش حواله کله اش می کنند...!

در وبلاگ یکی از دوستان، مطلبی نوشته بود به این عنوان که مرا ناچار به پاسخ گویی کرد. او نوشته است:

" اسم خمینی نه تنها باعث دل سرد شدن مردم نشد، بلکه باعث شد که معترضین با دل و جرات بیشتری از موسوی حمایت و تظاهرات کنند، چرا که اسم خمینی یک حد اقل امنیتی برای معترضین ایجاد میکرد. دلیل اصلی‌ پایان اعتراضات که آقای پهلوی به آن اشاره‌ای نکرد، چیزی نیست جز وحشیگری و شقاوت بی‌ حد و مرز ماموران " ولی‌ فقیه " در برخورد با زنان و مردان و پیران و جوانان مسالمت جو و بی‌ دفاع"

یک- آنچنان می گویید انتخابات که انگار انتخابات آزاد بوده است، مردم بین بد و بدتر انتخاب کرده اند. مگر کاندیدای مستقلی هم بوده است؟! مردم بین موسوی که می گفت خمینی و احمدی نژادی انتخاب کرده بودند!! این اسمش انتخاب نیست، بلکه فقط مردم در آن شرکت کردند تا به خامنه ای و نظام نه بگویند.

دو-اگر در یک انتخابات آزاد، و در یک کشور آزاد کاندیدایی اسم خمینی را بیاورد، مردم آن کشور، چاه فاضلاب منزلشان را حواله کله طرف می کنند. از جهت اطلاع بگویم که فقط با یک دستور خمینی، پنج هزار انسان بی گناه، در زندان ها سلاخی شدند و یا ادامه جنگ ایران و عراق، یک میلیون کشته و زخمی بر جای گذاشت. 



سه- معترضین برای مخالفت با رژیم رفتند، شعار نه غزه و نه لبنان سر دادند، لطفا تاریخ را تحریف نکنید، مانند کدیور عمل نکنید که در دوربین نگاه می کرد و می گفت مردم شعار نه غزه و نه لبنان سر نداده بودند.

چهار- مردمی که شعر مرگ بر اصل ولایت فقیه سر داده اند، کجا از اسم خمینی برای مخافظت از خود استفاده کرده اند؟!

پنج- دلیل اصلی پایان تظاهرات، وحشی گری رژیم نبود، (که صد البته آن دلیل نیز وجود داشت) اما تنها دلیل اصلی  این بود که موسوی به مردم خیانت کرد و مانند خاتمی، در پی براندازی رژیم نبود. 

طبق گزارش شهردار تهران، سه و نیم میلیون نفر در خیابان های تهران حضور داشتند، کافی بود موسوی بگوید در میدان آزادی اعتصاب کنید تا رژیم هم عوض نشده، اینجا را ترک نمی کنیم. اما موسوی در عوض دنبال آرمان خمینی و حفظ ولایت فقیه بود. 

جنبش سبز به این دلیل موفق به عوض کردن حکومت نشد که موسوی به مردم ایران خیانت کرد. 

قبلا در اینباره نوشته بودم: 





دوشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۹

رهبر عزیزم، دقت کن(!)؛ دستگیری موسوی و کروبی ، نشانه قدرت تو نیست، نشانه ضعف فراوان تو است./ آنچنان در موضع ضعف است که خودش نیز حرمت خودش را نگه نمی دارد.

گفته می شود موسوی و کروبی دستگیر شده اند، البته که دستگیری آن دو هم نقض حقوق بشر است و هم چون طرفداران بپر شماری در ایران دارند، بی حرمتی به طرفداران و نقض حقوق آنها نیز هست.
اما نکته مهم این است که دستگیری این دو ، نه نشانه قدرت خامنه ای ؛ بلکه نشانه ضعف اوست. نشانه اینکه آنچنان آچمز شده که رییس مجلس چند دوره نظام و نخست وزیر چند ساله کشور را دستگیر می کند.
اگر خامنه ای قدرت داشت، به  این دو نفر حرمت می گذاشت، چه آنکه خود خامنه ای ، زمانی به این دو حرمت بسیار می گذاشت و دستگیر کردن آنها، نشان می دهد که آنچنان در موضع ضعف است که حتی خودش نیز حرمت خودش را نیز نگه نمی دارد.
به امید آزادی موسوی و کروبی.

چرا نوشته ام رهبر عزیزم:
یادم است زمانی در برنامه نود، عادل فردوسی پور پرسید که اگر داوری اشتباه کند، تماشاچی ها چه کار می کنند؟! مهمان برنامه گفت: می گویند داورعزیزم، دقت کن !!
البته همه می دانیم که شعار تماشاچی ها در این مواقع این است: توپ تانگ فشفشه، داور ما .... !! یا شیر سماور ، اگزوز خاور و.... داور !!

لینک این مطلب در ریشه ها --- لینک این مطلب در فرندفید----لینک این مطلب در آزادگی---لینک این مطلب در بالاترین 


دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹

اطلاح طلبان دینی با مردم ایران هم مسیر هستند،اما هم هدف نیستند / جنبش سبز ثمره صد سال نهضت آزادی خواهی مردم ایران است و ادامه دهنده جنبش مشروطیت

برخی تصور می کنند جنبش سبز متعلق به موسوی یا کروبی و یا دیگر اصلاح طلبان است و آنها به وجود آورنده این جنبش هستند، در صورتی که تصوری کاملا اشتباه است. در روز قدس سال گذشته دیدیم که مردم در خیابان ، بی پروا، فریاد زدند که نه غزه و نه لبنان ، جانم فدای ایران و یا فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه را سر دادند. 
به صورت کاملا مشخص این دو شعار در تقابل با اهداف و عقاید موسوی و کروبی بود ، تا آنجا که اصلاح طلبان ، سعی به تبری جستن از این شعارها کردند و گفتند این شعارها ساختار شکن است. 
شاید پر بی راه نباشد اگر بگوییم موسوی و کروبی و دیگر اصلاح طلبان، صرفا برای مدتی با جنبش سبز و مردم ایران هم مسیر هستند ولی هم هدف نیستند. 
چرا که هدف مردم ایران نیل به دموکراسی ، اجرای حقوق بشر، حذف دین از مسند حکومت و مخالفت با ولایت فقیه است، که البته اینها با خواسته های اصلاح طلبان در تناقض آشکار است، چرا که خواسته های فوق، با اهداف خمینی و اصول دین اسلام در تناقض آشکار است.
اصلاح طلبان به خوبی می دانند که در صورت روی کار آمدن رژیمی مردم سالار ، جایی برای آنها در ساختار قدرت وجود ندارد، بلکه بسیاری از آنها باید پاسخ گوی مشارکتشان در جنایات سی ساله رژیم ج.ا. نیز باشند، لذا آنها صرفا به دنبال راه و روشی هستند تا زیر لوای ولایت فقیه ، آنها باز نیز قسمتی از قدرت را در اختیار گیرند. 
شاید عدم حرکت جدی از سوی موسوی و کروبی در این مدت، نشانی از این نکته باشد. 
به هر حال ، نباید فراموش کرد که جنبش سبز، ساخته شده توسط موسوی و کروبی نیست، جنبش سبز ریشه در اعماق جنبش مشروطه دارد. قریب یکصد سال است که مردم ایران برای آزادی و دموکراسی می جنگند. بعد از تقلب انتخاباتی سال گذشته ، این جنبش، یکباره خودش را نشان داد، اما فقط آن موقع زاده نشد، این جنبش بزرگ ، یکصد سال است که مشغول جوشیدن است. 
محدود کردن جنبش سبز به موسوی (کسی که معتقد به دروان طلایی امام است) ، توهین به یکصد سال مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران است. 

چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۹

علت سکوت کنونی جنبش سبز:/ اصلاح طلبان حکومتی ، فقط در نظام مبتنی بر ولایت فقیه امکان در دست گرفتن قدرت را دارند؛ لذا موافق حذف ولایت فقیه نیستند.

تعارف که نداریم، جنبش سبز از تک و تا افتاده است ؛ رژیم به خیال این است که آنرا مهار کرده است و با گذشت بیش از یکسال از اولین تظاهرات گسترده رژیم ؛ ما شاهد هیچ اقدام عملی و سازمان یافته جدیدی نبوده ایم.
براستی مشکل چیست ؟
مشکل اساسی، ادعای رهبریت جنبش توسط اصلاح طلبان است، در حالی که اصلاح طلب ها به دموکراسی اعتقاد ندارند.
مشکل، رهبری این جنبش است، این جنبش فاقد رهبری منسجم و هماهنگ با خواسته های مردم است.
اکنون سال 2010 است و مردم ایران با مردم سال 1978 که خواسته های خود را بر اساس خواسته های خمینی تبیین می کردند، زمین تا آسمان فرق دارند. به دیگر سخن ، به صورت کاملا واضحی مردم ایران خواستار حذف دین از صحنه سیاست کشور هستند که این به معنای تغییر ساختاری در نظام است، ولی اصلاح طلب ها و موسوی ، صرفا خواستار اصلاح نظام ج.ا. و برگشتن اصلاح طلبان بر سر قدرت هستند،
لذا ، می بینم که اصلاح طلب ها عملا به ترمزی برای جنبش تبدیل شده است و تمایلی به مثلا دعوت مردم به تظاهراتی یکپارچه ندارد.
در چند تظاهرات اخیر دیدیم که اصلاح طلب ها از شعارهای ساختار شکن، بشدت انتقاد کردند، براستی آن شعارها مگر چه بود ؟ چرا آنها از شعارهایی مانند مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور ابا دارند ؟!
در یک نظام دموکراتیک، نه تنها اصلاح طلبان حکومتی از جانب مردم برای حکوت انتخاب نخواهند شد، بلکه باید به دلیل مشارکت در سی سال جنایت رژیم ، بابت بسیاری از اعمال خود در دادگاه ، پاسخگو باشند.
مشکل اصلاح طلب ها این است که آنها خواستار این هستند که خود بر سر قدرت برگردند، و چون در زمان قدرت گرفتن آنها ،اندکی اوضاع کشور بهبود می یابد، به مردم با ذکر مثال دوران خاتمی، وعده بهبودی اوضاع می دهند.
اما این بهبودی ، با خواسته مردم، زمین تا آسمان فرق دارد. مشکل مردم ایران این نیست که حکومت دست آقایان اصلاح طلب بیافتد تا وضع اندکی بهتر شود، بلکه خواسته آنها این است که حکومت دست خود مردم بیافتد، تا وضع کاملا خوب شود.
به صورت شفاف باید بگویم که ما فقط به دنبال کاستن از بدی اوضاع نیستم؛ بلکه دنبال خوب کردن اوضاع هستیم.
در بیست و پنجم خرداد سال گذشته، سه و نیم میلیون نفر در تهران به خیابان آمدند، دنیا به رفتار مسالمت آمیز آنها و اراده آنها احترام گذاشت، موسوی می داند که اگر همجهت با مردم باشد، به راحتی میلیونها نفر باز به خیابان خواهند امد و امکان اقدام عملی و کارساز، به راحتی فراهم است؛ اما اصلاح طلب ها ترجیح می دهند همین نظام ولایت فقیه به همین شکل کنونی حفظ شود ، تا انکه یک نظام دموکراتیک بر سر کار بیاید.
به دلیل فوق معتقدم که اصلاح طلب های حکومتی ، تبدیل به ترمز جنبش سبز شده اند و باید از آنها گذر کرد.
شاید منش اصلاح طلبان در خاتمی نمود پیدا کند، یادمان نرود که سال 76 و بعد از تظاهرات دانشجویی، خاتمی به جای حمایت از دانشجویان، از آنان خواست که به خوابگاه ها برگردند، اگر او واقعا به دموکراسی اعتقاد داشت، می توانست از موقعیت پیش آمده ، که خامنه ای در تلوزیون گریه می کرد، برای ایجاد تغییرات دموکراتیک استفاده کند.
ضمنا، پیشاپیش جواب کسانی را که می گویند اصلاح طلبان زیادی در زندان هستند را بدهم؛ اگر قرار باشد خوب بودن و مثمر ثمر بودن یک گروه سیاسی را به تعداد زندانیان آنان بسنجیم، مجاهدین خلق بیش از همه زندانی و کشته داده اند، لذا برای من استدلال نکنید که بسیاری از اصلاح طلب ها در زندان هستند.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

نوشته ای بی پروا /چرا معتقدم که اصلاح طلب ها گزینه مناسبی برای رهبری جنبش سبز نیستند؟

یک -اهداف جنبش سبزبا اصلاح طلب ها متفاوت است

اول باید مشخص کنیم که خواسته های جنبش سبز چیست. آیا جنبش سبز فقط در پی تغییر ریاست جمهوری از احمدی نژاد به میرحسین موسوی است؟! البته که هدف جنبش ،بسیار فراتر از این است.، چه آنکه می دانیم تقسیم قدرت در ج.ا. به شکلی است که پست ریاست جمهوری در حد ریس دفتر رییس جمهور در یک کشور دموکراتیک است و اکثریت قدرت در اختیار خود رهبر است. اینکه فقط پست ریاست جمهوری به موسوی داده شود، تغییر زیادی در جامعه ما به وجود نمی آورد

هدف جنبش سبز رسیدن به ساختاری دموکراتیک اجرای مفاد حقوق بشر در ایران است

شاهد آن نیز شعارهایی است که در راهپیمایی ها در داخل ایران و در خارج ایران علیه رژیم و شخص خامنه ای سر داده شده است. حال با توجه به این نکته، باید دید که آیا اصلاح طلب ها ، تا چه اندازه پایبند به این هدف هستند و اصولا هدف غایی اصلاح طلب ها چیست؟

صحبت های اخیر مهاجرانی و خاتمی را دیده ایم، هر دو دم از اعتقاد و التزام به ولایت فقیه می زنند.آیا براستی نیل به مفاد حقوق بشر ، در سایه ولایت فقیه ممکن است؟قطعا نمی توان هدفی چون رسیدن به نظامی دموکراتیک داشت، یا دغدغه حقوق بشر داشته باشی و در همان زمان دم از پایبندی به ولایت فقیه بزنی

دو- اطلاح طلب ها نمی خواهند به اهداف جنبش سبز دست پیدا کنند

چرا اصلاح طلب ها نمی خواهند جنبش سبز به پیروزی برسد؟

الف-بسیاری از سران اصلاح طلب کنونی، در دهه شصت ، مرتکب بسیاری از جنایات شده اند ، چه به صورت مستقیم و جه به صورت غیر مستقیم. همه می دانیم که خمینی عنایت ویژه ای به گروه چپ داشت، همان گروهی که اکنون عمده اصلاح طلب ها از دل آن بیرون آمده اند. لذا با روی کار آمدن یک رژیم دموکراتیک،آنها باید پاسخگوی بسیاری از اتفاقات مانند کشتار 67 باشند ،نمونه اش، موسوی اردبیلی، موسوی تبریزی، محتشمی، والی آخر

ب- نباید منکر این شد که برخی از مدیران اصلاح طلب دارای پرونده ای فساد مالی در طی مدت مدیریتشان هستند.نمونه اش اصغر زاده در شورای شهر تهران، یا مدیرانی که از دل گروه کارگزاران بیرون آمده اند. اصولا این یک اصل شناخته شده در سیستم و نظام مدیریتی جمهوری اسلامی است که تا کسی فساد مالی نداشته باشد، اجازه حضور او را در مناصب دولتی نمی دهند.با پیروزی جنبش سبز و روی کار آمدن نظامی دموکراتیک بسیاری از اصلاح طلب ها باید پاسخگوی اعمال خود در زمان مدیریتشان باشند و طبیعی است که آنها ترجیح می دهند یک تغییر بنیادی در ساختار جمهوری اسلامی به وجود نیاید. ،

به صرف اینکه کسی از احمدی نژاد انتقاد می کند ،ما نمی توانیم از انها بت بسازین و آنها را لیدر جنبش سبز بدانیم. اگر قرار به انتقاد باشد، مجاهدین خلق هم انتقاد می کنند، اگر قرار به انتخاب لیدر است، باید که سوابق و عملکرد گذشته فرد و همینطور عقاید کنونی فرد را کاملا بررسی کرده و با اهداف خویش انطباق دهیم

برخی می گویند چون اصلاح طلب ها در داخل ایران هستند، اینگونه با احتیاط سخن می گویند تا دستگیر نشوند. مساله این نیست که انها احتیاط می کنند، بلکه باید آنها مواضع خویش را در مورد مسایل مهمی چون پیمان حقوق بشر، به صورت شفاف اعلام کنند.

مگر انسان بزرگی چون آن سان سوچی، در دل حکومت نظامی وحشب برمه دم از حقوق بشر نمی زند؟

نمی توان دم از مردم سالاری زد و همزمان پایبند به ولایت فقیه بود، دم از دوران طلایی امام زد،و گفت که قصدی برای تغییر قانون اساسی ندارم

برای موسوی احترام قایلم، چرا که بر روی رای مردم معامله نکرد،اما این معامله نکردن ، با اینکه اهداف او با اهداف جنبش سبز یکی باشد و مغایرت نداشته باشد، دو موضوع کاملا جدا است.می شود که موسوی روی رای مردم معامله نکند، اما هدفش رسیدن به نظامی دموکراتیک بر مبنای حقوق بشر نیز نباشد.


فکر می کنم شاید موسوی به علت اینکه می دید شعارهای مردم در خیابان با اهدافش تفاوت اساسی دارد، شرافتمندانه گفته بود که او رهبر جنبش سبز نیست