‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش مشروطه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش مشروطه. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۲

هر چند رژیم ٣٥ سال سرکوب کرده، اما مبارزه مردم ایران چون آتش است، حتی اگر شعله کوچکی باقی مانده باشد، باز شراره ریزد!

مبارزه مردم ایران برای رسیدن به دمکراسی و آزادی، ریشه ای عمیق دارد، و فراتر از جنبش سبز یا کوی دانشگاه است.

آتش فشان آزادی در ایران زمانی فوران یافت که مردم ایران، بیش از یکصد سال قبل موفق شدند جنبش مشروطه را به پیروزی برسانند.

دست یابی به دمکراسی و حق حاکمیت مردم بر مردم قدمتی بیش از یکصد سال دارد، و پر بیراه نیست اگر این جنبش را قدیمی ترین جنبش آزادی خواهانه آسیا و آفریقا بدانیم.

اکنون که در آستانه سالگرد دهه زجر، یا آغاز استقرار حاکمیت ولایت فقیه بر کشور ایران هستیم، ذکر این نکته ضروری است که جنبش آزادی خواهانه ایران، چون آتش در انبار باروت است، حتی اگر شعله ای کوچک از آن باقی مانده باشد، باز شراره ریز خواهد شد، و خانه دیکتاتور را به خاکستر تبدیل خواهد کرد.

این رژیم با کشتن ندا و سهراب در خیابان های تهران، کشتن مختاری، پوینده، فرخزدا، بختیار، ستار بهشتی و ...، شاید برای مدت کوتاهی بتواند سر پا بماند، اما عاقبت جنایتکاران، سرنگونی و گوشه زندان است...!
عاقبتی که در انتظار خامنه ای است...!  



صدام با پورمحمدی؟/ دولتی که یک متهم به جنایت علیه بشریت،وزیر دادگستریش باشد، مشخص است که چطور عدالتی را گسترش خواهد داد!


شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۱

شاهزاده عزیز، آهسته بران! حق حاکمیت مردم و عدالتخانه، آرمان جنبش مشروطه بود که در پادشاهی محمدرضا شاه، زیر پا گذاشته شد!

رضا پهلوی بیانیه ای درباره جنبش مشروطه صادر کرده و آنرا تقدیر کرده است، صد البته که نفس این اقدام پسندیده است. اما انتقاد جدی بر یکی از نکات مطرح در آن نوشته وارد است، چرا که او نوشته است:

" با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد. دریغ که بار دیگر- و این بار نه دخالت و تهاجم دولت های بیگانه - پدیده ای نامبارک که انقلاب ویرانگر و پس گرای اسلامی باشد، حرکت جامعۀ ایران را به سوی پیشرفت و آزادی و دموکراسی متوقف ساخت و همۀ دستاوردهای بزرگ مردمش را برباد داد. امروز از ایرانی که در راه پیشرفت و رفاه و امنیت و صلح و مدارا شتابان پیش می رفت حتّی سایۀ کم رنگی نیز بر جای نمانده است."

شخصا از چند اقدام بسیار مثبت رضا پهلوی، بسیار دفاع کرده ام و او را شخصی می دانم که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان آزادی خواه، دغدغه دمکراسی برای ایران را دارد، اما اقدامات مثبت هیچ کسی، نباید او را مصون از انتقاد کند.

این بیانیه اخیر ایشان و این جمله «می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.» مرا کمی آزار داده است و ناچارم به آن پاسخ گویم:

در نقد این سخن آقای پهلوی، ابتدا نکات ذیل را باید مد نظر داشت:

-          واقعیت این است که استانداردهای یکصد سال پیش همه جای دنیا در زمان جنبش مشروطه ، با استانداردهای امروز، بسیار متفاوت بوده است! شاید در آن موقع، صحبت از حق رای زنان و حقوق بشر، اصولا معنا و مفهومی نداشت.
-          اعلامیه جهانی حقوق بشر قریب شصت و اندی سال قبل، به صورت رسمی به امضا درآمد (هر چند قبل از آن در قانون اساسی فرانسه و برخی اسناد حقوقی، قوام خود را یافته بود.)
-          اما نمی توان منکر شد که جنبش مشروطه، بر اساس بنیادهای ساده ای چون اداره جامعه توسط مردم و یا عدلیه بنا شده بود.
-          خود رضا پهلوی چندی قبل، با شجاعت نقض حقوق بشر در زمان پدرش را قبول کرده بود و آنرا محکوم کرده بود(اینجا).
-          نمی توان منکر این  شد که در دوران محمد رضا شاه، تلاش بسیاری برای ارتقا جامعه در تمام ابعاد شده است، هیچ کسی منکر توسعه و پیشرفت کشور در دوران محمد رضا شاه نیست، نگارنده حتی منکر این نیز نیست که با اجرای برنامه های هوشمندانه ای چون "سپاه دانش"، تلاش شده بود که مردم با سواد شوند. اما مگر توسعه و پیشرفت کشور، فقط ساخت پل و راه آهن است!؟ واقعیت این است که محمد رضا شاه، زمینه فعالیت سیاسی را در جامعه از بین برد و این فضای بسته، جامعه ایران را با بن بستی مواجه ساخت که به انقلاب انجامید.
دو حقیقت است که برای برخورد منصفانه با این نوشته اخیر آقای  رضا پهلوی، نباید آنرا کتمان کرد:

-          یک: نمی توانیم  از شاه و جامعه پنجاه سال قبل ایران، توقع رفتاری برابر رفتار مردم فرانسه در سال 2012 را داشته باشیم، و بر اساس آن استاندارد ها، شاه را مورد قضاوت قرار دهیم و مثلا بگوییم چرا مانند رییس جمهور کنونی فرانسه، با مطبوعات برخورد نکرده است!   
-          دو: همزمان نمی توان این واقعیت را ندیده گرفت که حکومت مردم بر مردم و عدلیه (عدالت و دادگاه مستقل)، بنیان و اساس خواسته جنبش مشروطه ایران است.
یک مجلس موسسانی که توسط مظفرالدین شاه در تاریخ چهادهم مهرماه 1285 تاسیس شده و قانون اساسی اولیه ایران را تدوین کرد، عملکرد محمد رضا شاه پهلوی، عملا در تناقض با آن قانون اساسی بوده است!

خواسته های مردم ایران در جنبش مشروطه، بنا شده بر دو بنیان بود، یکی حاکمیت مردم بر مردم و دیگری داشتن دادگاه.

براستی آیا صدور حکم زندان برای ده ها زندانی سیاسی، انصاف بوده است؟! مگر نه اینکه این احکام غیر عادلانه و سیاسی ، در تناقض آشکارا با یکی از اصلی ترین خواسته های جنبش مشروطه قرار دارد؟!

خواسته های جنبش مشروطه، فقط توسعه اقتصادی کشور نبود، بلکه وجود عدالت (به عنوان یکی از اساسی ترین بنیان های دمکراسی) و حکومت مردم بر مردم بوده است. محمد رضا شاه پهلوی، با اعلام حکومت تک حزبی در ایران و یا آزار زندانیان سیاسی و مخالفین خود، دقیقا این خواسته ها و آرمان ها را زیر پا گذاشت!

برای داشتن حکومتی خودکامه، باید حق رای مردم را زیر پا گذاشت و برای ساکت کردن مخالفین، باید عدالت را لگد مال کرد و دهان آنها را دوخت، این واقعیتی است که در زمان محمد رضا شاه پهلوی، رخ داده است. 

محمد رضا شاه، در مقابل تظاهرات مردم، حاضر نشد حمام خون راه بیاندازد و قدرت را واگذار کرد، این جای ستایش دارد و باید تایید کرد که او آدم کش نبود، مدیریت نسبتا خوبی نیز برای اداره  کشور داشت،  اما همزمان نمی توان منکر این شد که عدالت و حق رای مردم را زیر پا گذشت و این تضییع حق مردم ایران  و آزادی خواهان معترض بوده است! 

برای جلوگیری از رخداد یک اتفاق بد، اولین قدم به رسمیت شناختن آن رخداد است!


انکار چنین تضییع حقی، بی حرمتی به آن آزادی خواهانی است که در زمان شاه، خواستار دمکراسی و حاکمیت مردم شده بودند...! 


------------------------------نوشته های دیگر چند روز پیش این وبلاگ:

دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹

اطلاح طلبان دینی با مردم ایران هم مسیر هستند،اما هم هدف نیستند / جنبش سبز ثمره صد سال نهضت آزادی خواهی مردم ایران است و ادامه دهنده جنبش مشروطیت

برخی تصور می کنند جنبش سبز متعلق به موسوی یا کروبی و یا دیگر اصلاح طلبان است و آنها به وجود آورنده این جنبش هستند، در صورتی که تصوری کاملا اشتباه است. در روز قدس سال گذشته دیدیم که مردم در خیابان ، بی پروا، فریاد زدند که نه غزه و نه لبنان ، جانم فدای ایران و یا فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه را سر دادند. 
به صورت کاملا مشخص این دو شعار در تقابل با اهداف و عقاید موسوی و کروبی بود ، تا آنجا که اصلاح طلبان ، سعی به تبری جستن از این شعارها کردند و گفتند این شعارها ساختار شکن است. 
شاید پر بی راه نباشد اگر بگوییم موسوی و کروبی و دیگر اصلاح طلبان، صرفا برای مدتی با جنبش سبز و مردم ایران هم مسیر هستند ولی هم هدف نیستند. 
چرا که هدف مردم ایران نیل به دموکراسی ، اجرای حقوق بشر، حذف دین از مسند حکومت و مخالفت با ولایت فقیه است، که البته اینها با خواسته های اصلاح طلبان در تناقض آشکار است، چرا که خواسته های فوق، با اهداف خمینی و اصول دین اسلام در تناقض آشکار است.
اصلاح طلبان به خوبی می دانند که در صورت روی کار آمدن رژیمی مردم سالار ، جایی برای آنها در ساختار قدرت وجود ندارد، بلکه بسیاری از آنها باید پاسخ گوی مشارکتشان در جنایات سی ساله رژیم ج.ا. نیز باشند، لذا آنها صرفا به دنبال راه و روشی هستند تا زیر لوای ولایت فقیه ، آنها باز نیز قسمتی از قدرت را در اختیار گیرند. 
شاید عدم حرکت جدی از سوی موسوی و کروبی در این مدت، نشانی از این نکته باشد. 
به هر حال ، نباید فراموش کرد که جنبش سبز، ساخته شده توسط موسوی و کروبی نیست، جنبش سبز ریشه در اعماق جنبش مشروطه دارد. قریب یکصد سال است که مردم ایران برای آزادی و دموکراسی می جنگند. بعد از تقلب انتخاباتی سال گذشته ، این جنبش، یکباره خودش را نشان داد، اما فقط آن موقع زاده نشد، این جنبش بزرگ ، یکصد سال است که مشغول جوشیدن است. 
محدود کردن جنبش سبز به موسوی (کسی که معتقد به دروان طلایی امام است) ، توهین به یکصد سال مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران است.