رضا پهلوی بیانیه ای درباره جنبش مشروطه صادر کرده و آنرا تقدیر کرده است، صد البته که نفس این اقدام پسندیده است. اما انتقاد جدی بر یکی از نکات مطرح در آن نوشته وارد است، چرا که او نوشته است:
" با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد. دریغ که بار دیگر- و این بار نه دخالت و تهاجم دولت های بیگانه - پدیده ای نامبارک که انقلاب ویرانگر و پس گرای اسلامی باشد، حرکت جامعۀ ایران را به سوی پیشرفت و آزادی و دموکراسی متوقف ساخت و همۀ دستاوردهای بزرگ مردمش را برباد داد. امروز از ایرانی که در راه پیشرفت و رفاه و امنیت و صلح و مدارا شتابان پیش می رفت حتّی سایۀ کم رنگی نیز بر جای نمانده است."
شخصا از چند اقدام بسیار مثبت رضا پهلوی، بسیار دفاع کرده ام و او را شخصی می دانم که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان آزادی خواه، دغدغه دمکراسی برای ایران را دارد، اما اقدامات مثبت هیچ کسی، نباید او را مصون از انتقاد کند.
این بیانیه اخیر ایشان و این جمله «می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.» مرا کمی آزار داده است و ناچارم به آن پاسخ گویم:
در نقد این سخن آقای پهلوی، ابتدا نکات ذیل را باید مد نظر داشت:
- واقعیت این است که استانداردهای یکصد سال پیش همه جای دنیا در زمان جنبش مشروطه ، با استانداردهای امروز، بسیار متفاوت بوده است! شاید در آن موقع، صحبت از حق رای زنان و حقوق بشر، اصولا معنا و مفهومی نداشت.
- اعلامیه جهانی حقوق بشر قریب شصت و اندی سال قبل، به صورت رسمی به امضا درآمد (هر چند قبل از آن در قانون اساسی فرانسه و برخی اسناد حقوقی، قوام خود را یافته بود.)
- اما نمی توان منکر شد که جنبش مشروطه، بر اساس بنیادهای ساده ای چون اداره جامعه توسط مردم و یا عدلیه بنا شده بود.
- خود رضا پهلوی چندی قبل، با شجاعت نقض حقوق بشر در زمان پدرش را قبول کرده بود و آنرا محکوم کرده بود(اینجا). - نمی توان منکر این شد که در دوران محمد رضا شاه، تلاش بسیاری برای ارتقا جامعه در تمام ابعاد شده است، هیچ کسی منکر توسعه و پیشرفت کشور در دوران محمد رضا شاه نیست، نگارنده حتی منکر این نیز نیست که با اجرای برنامه های هوشمندانه ای چون "سپاه دانش"، تلاش شده بود که مردم با سواد شوند. اما مگر توسعه و پیشرفت کشور، فقط ساخت پل و راه آهن است!؟ واقعیت این است که محمد رضا شاه، زمینه فعالیت سیاسی را در جامعه از بین برد و این فضای بسته، جامعه ایران را با بن بستی مواجه ساخت که به انقلاب انجامید.
دو حقیقت است که برای برخورد منصفانه با این نوشته اخیر آقای رضا پهلوی، نباید آنرا کتمان کرد:
- یک: نمی توانیم از شاه و جامعه پنجاه سال قبل ایران، توقع رفتاری برابر رفتار مردم فرانسه در سال 2012 را داشته باشیم، و بر اساس آن استاندارد ها، شاه را مورد قضاوت قرار دهیم و مثلا بگوییم چرا مانند رییس جمهور کنونی فرانسه، با مطبوعات برخورد نکرده است!
- دو: همزمان نمی توان این واقعیت را ندیده گرفت که حکومت مردم بر مردم و عدلیه (عدالت و دادگاه مستقل)، بنیان و اساس خواسته جنبش مشروطه ایران است.
یک مجلس موسسانی که توسط مظفرالدین شاه در تاریخ چهادهم مهرماه 1285 تاسیس شده و قانون اساسی اولیه ایران را تدوین کرد، عملکرد محمد رضا شاه پهلوی، عملا در تناقض با آن قانون اساسی بوده است!
خواسته های مردم ایران در جنبش مشروطه، بنا شده بر دو بنیان بود، یکی حاکمیت مردم بر مردم و دیگری داشتن دادگاه.
براستی آیا صدور حکم زندان برای ده ها زندانی سیاسی، انصاف بوده است؟! مگر نه اینکه این احکام غیر عادلانه و سیاسی ، در تناقض آشکارا با یکی از اصلی ترین خواسته های جنبش مشروطه قرار دارد؟!
خواسته های جنبش مشروطه، فقط توسعه اقتصادی کشور نبود، بلکه وجود عدالت (به عنوان یکی از اساسی ترین بنیان های دمکراسی) و حکومت مردم بر مردم بوده است. محمد رضا شاه پهلوی، با اعلام حکومت تک حزبی در ایران و یا آزار زندانیان سیاسی و مخالفین خود، دقیقا این خواسته ها و آرمان ها را زیر پا گذاشت!
برای داشتن حکومتی خودکامه، باید حق رای مردم را زیر پا گذاشت و برای ساکت کردن مخالفین، باید عدالت را لگد مال کرد و دهان آنها را دوخت، این واقعیتی است که در زمان محمد رضا شاه پهلوی، رخ داده است.
محمد رضا شاه، در مقابل تظاهرات مردم، حاضر نشد حمام خون راه بیاندازد و قدرت را واگذار کرد، این جای ستایش دارد و باید تایید کرد که او آدم کش نبود، مدیریت نسبتا خوبی نیز برای اداره کشور داشت، اما همزمان نمی توان منکر این شد که عدالت و حق رای مردم را زیر پا گذشت و این تضییع حق مردم ایران و آزادی خواهان معترض بوده است!
برای جلوگیری از رخداد یک اتفاق بد، اولین قدم به رسمیت شناختن آن رخداد است!
انکار چنین تضییع حقی، بی حرمتی به آن آزادی خواهانی است که در زمان شاه، خواستار دمکراسی و حاکمیت مردم شده بودند...!
------------------------------نوشته های دیگر چند روز پیش این وبلاگ: