‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهزاده رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شاهزاده رضا پهلوی. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۱

مصاحبه چینی ها با رضا پهلوی علی رغم واکنش تند رژیم،نشان می دهد که حتی چین هم به ستوه آمده و آماده مذاکره با اپوزسیون متحد است!

همانطوری که در اخبار دیده اید، تلوزیون دولتی چین، با رضا پهلوی مصاحبه کرده و مصاحبه تلوزیون دولتی چین با رضا پهلوی، اعتراض شدید رژیم ایران را در پی داشته است. (رادیو فردا)

این یک رخداد مهم سیاسی است، اگر به پیش زمینه آن توجه کنیم. برای بررسی این رخداد، باید ابتدا به نکات ذیل توجه کرد:

-          تلوزیون دولت چین، مانند صدا و سیمای رژیم است! یعنی نظرات دولت را بیان می کند، سیاست های خارجی خودش را نیز بر اساس سیاست وزارت امور خارجه چین بنا می سازد.
-          دولت چین و تلوزیون دولت چین، به خوبی می دانسته اند که این مصاحبه، خط قرمز رژیم جمهوری اسلامی است.
-          دولت چین، مهمترین متحد رژیم اسلامی است. اکنون بزرگترین شریک تجاری رژیم است و اگر تا کنون این رژیم سقوط نکرده، صرفا به دلیل همکاری دولت چین با رژیم جمهوری اسلامی است.
-          اگر شرایط اقتصادی حاکم بر چین را به دقت بررسی کنیم، می بینیم که آینده ایران، یکی از مهمترین پارامترهای اقتصادی در چین باشد. کافیست به یاد بیاوریم که دولت چین، رقم عظیمی در حساب ذخیره ارزی خود دارد (بالغ بر چند هزار میلیارد دلار) و با توجه به وضع وخیم اقتصادی دنیا، این پول را نمی توانند جایی سرمایه گذاری کنند.
-          در صورتی که ایران آزاد شود و دولت آینده ایران، اجازه سرمایه گذاری چینی ها را به آنها ندهد، و یا از آن مهمتر، به دلیل حمایت چین از رژیم، تحریم هایی را بر چین اعمال کند، دولت چین یکی از مهمترین فرصت های اقتصادی خود را از دست می دهد.
-          اگر ایران آزاد شود، درب بهشت بر روی چینی ها باز می شود، چون  شرکت های چینی می توانند صدها میلیارد دلار در بخش های مختلف کشور ایران سرمایه گذاری کنند و هزاران پروژه را به انجام برسانند. فراموش نکنید که ایران، یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا است و در چهار راه اقتصادی شرق و غرب واقع شده است!
-          صد البته که چین در حال حاضر، مشغول غارت منابع اقتصادی ایران است، اما چینی ها خوب می دانند که اگر ایران آزاد شود، آنها سود بیشتری از تجارت شرافتمندانه با ایران خواهند کرد، چون حجم مبادلات با ایران، ده ها برابر افزایش خواهد یافت.
مصاحبه اخیر رضا پهلوی با خبرگزاری چین، یک اتفاق مهم سیاسی است!

دولت چین می دانسته که چنین مصاحبه ای، به دلخوری و واکنش تند دولت ایران منجر می شود، اما تنها مایل است که دریچه گفتگو با اپوزسیون ایران را باز بگذارد.

چنین اتفاقی تنها نشان می دهد که اگر فعالان سیاسی ایران، اختلافات خود را کناری بگذارند و در شورای ملی (در شرف تشکیل)، مشارکت فعالانه ای داشته باشند، امکان مذاکره و فراهم کردن زمینه قطع حمایت چین از ایران نیز وجود دارد...!

اتفاقات اخیر نشان می دهد که تا چه حد این رژیم در سرتاسر دنیا منزوی است و حتی متحدان آن نیز، خواستار تغییر در ایران هستند!

در این میان، واکنش رییس کمسیون امنیت ملی رزیم، جالب و بامزه است، او گفته است:
"دولت چین باید هر چه سریع تر این اشتباه بزرگ را جبران کند.بروجردی هم چنین تصریح کرد:این اقدام همانند این موضوع است که تلویزیون رسمی ایران با دالایی لاما مصاحبه کند."
دالایی لاما انسان بزرگی که جایزه صلح نوبل به او اعطا شده و روش انسانی او در برخورد با خشونت های دولت چین علیه اهالی تبت، باعث شده که آزادی خواهان دنیا، او را در حد نلسون ماندلا ستایش کنند.

به امید آن روز که ایران دمکراسی و حقوق بشر حاکم گردد و آنچنان دولت باشعوری بر سر کار بیاید که از مدافعان حقوق بشر در سرتاسر دنیا حمایت کند، و نه تنها تلوزیون دولتی ایران، مدافع حقوق بشر در داخل کشور باشد، بلکه با نقض حقوق بشر در سرتاسر دنیا نیز مقابله کند.

به امید روزی که هنگام ورود دالایی لاما به ایران، هزاران ایرانی به پیشواز او بروند...!
پیوند به فراخوان ملی برای تشکیل شورای ملی ایران
چند نوشته اخیر نگارنده درباره تشکیل شورای ملی:

-          ما هیچ گروه سیاسی بی عیبی نداریم؛ تنها راه نجات ما، ایجاد یک شورای ملی از میان همین گروه های پر عیب و ایراد است


-          همسنگر جمهوری خواه من، نسل بعدی همان نگاهی را به ما خواهد داشت، که ما به انقلابیون 57 داریم!/فرصت شورای ملی را نسوزانیم!



-          مناظره کوروش راد با گمنامیان درباره «شورای ملی ایرانیان» (قسمت دوم


-          هموطنم، یک قدم تا دمکراسی مانده است، برای جایگزین کردن این رژیم خونخوار با دمکراسی، به یکدیگربپیوندیم و تبدیل به سیل شویم.








شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۱

شاهزاده عزیز، آهسته بران! حق حاکمیت مردم و عدالتخانه، آرمان جنبش مشروطه بود که در پادشاهی محمدرضا شاه، زیر پا گذاشته شد!

رضا پهلوی بیانیه ای درباره جنبش مشروطه صادر کرده و آنرا تقدیر کرده است، صد البته که نفس این اقدام پسندیده است. اما انتقاد جدی بر یکی از نکات مطرح در آن نوشته وارد است، چرا که او نوشته است:

" با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد. دریغ که بار دیگر- و این بار نه دخالت و تهاجم دولت های بیگانه - پدیده ای نامبارک که انقلاب ویرانگر و پس گرای اسلامی باشد، حرکت جامعۀ ایران را به سوی پیشرفت و آزادی و دموکراسی متوقف ساخت و همۀ دستاوردهای بزرگ مردمش را برباد داد. امروز از ایرانی که در راه پیشرفت و رفاه و امنیت و صلح و مدارا شتابان پیش می رفت حتّی سایۀ کم رنگی نیز بر جای نمانده است."

شخصا از چند اقدام بسیار مثبت رضا پهلوی، بسیار دفاع کرده ام و او را شخصی می دانم که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان آزادی خواه، دغدغه دمکراسی برای ایران را دارد، اما اقدامات مثبت هیچ کسی، نباید او را مصون از انتقاد کند.

این بیانیه اخیر ایشان و این جمله «می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.» مرا کمی آزار داده است و ناچارم به آن پاسخ گویم:

در نقد این سخن آقای پهلوی، ابتدا نکات ذیل را باید مد نظر داشت:

-          واقعیت این است که استانداردهای یکصد سال پیش همه جای دنیا در زمان جنبش مشروطه ، با استانداردهای امروز، بسیار متفاوت بوده است! شاید در آن موقع، صحبت از حق رای زنان و حقوق بشر، اصولا معنا و مفهومی نداشت.
-          اعلامیه جهانی حقوق بشر قریب شصت و اندی سال قبل، به صورت رسمی به امضا درآمد (هر چند قبل از آن در قانون اساسی فرانسه و برخی اسناد حقوقی، قوام خود را یافته بود.)
-          اما نمی توان منکر شد که جنبش مشروطه، بر اساس بنیادهای ساده ای چون اداره جامعه توسط مردم و یا عدلیه بنا شده بود.
-          خود رضا پهلوی چندی قبل، با شجاعت نقض حقوق بشر در زمان پدرش را قبول کرده بود و آنرا محکوم کرده بود(اینجا).
-          نمی توان منکر این  شد که در دوران محمد رضا شاه، تلاش بسیاری برای ارتقا جامعه در تمام ابعاد شده است، هیچ کسی منکر توسعه و پیشرفت کشور در دوران محمد رضا شاه نیست، نگارنده حتی منکر این نیز نیست که با اجرای برنامه های هوشمندانه ای چون "سپاه دانش"، تلاش شده بود که مردم با سواد شوند. اما مگر توسعه و پیشرفت کشور، فقط ساخت پل و راه آهن است!؟ واقعیت این است که محمد رضا شاه، زمینه فعالیت سیاسی را در جامعه از بین برد و این فضای بسته، جامعه ایران را با بن بستی مواجه ساخت که به انقلاب انجامید.
دو حقیقت است که برای برخورد منصفانه با این نوشته اخیر آقای  رضا پهلوی، نباید آنرا کتمان کرد:

-          یک: نمی توانیم  از شاه و جامعه پنجاه سال قبل ایران، توقع رفتاری برابر رفتار مردم فرانسه در سال 2012 را داشته باشیم، و بر اساس آن استاندارد ها، شاه را مورد قضاوت قرار دهیم و مثلا بگوییم چرا مانند رییس جمهور کنونی فرانسه، با مطبوعات برخورد نکرده است!   
-          دو: همزمان نمی توان این واقعیت را ندیده گرفت که حکومت مردم بر مردم و عدلیه (عدالت و دادگاه مستقل)، بنیان و اساس خواسته جنبش مشروطه ایران است.
یک مجلس موسسانی که توسط مظفرالدین شاه در تاریخ چهادهم مهرماه 1285 تاسیس شده و قانون اساسی اولیه ایران را تدوین کرد، عملکرد محمد رضا شاه پهلوی، عملا در تناقض با آن قانون اساسی بوده است!

خواسته های مردم ایران در جنبش مشروطه، بنا شده بر دو بنیان بود، یکی حاکمیت مردم بر مردم و دیگری داشتن دادگاه.

براستی آیا صدور حکم زندان برای ده ها زندانی سیاسی، انصاف بوده است؟! مگر نه اینکه این احکام غیر عادلانه و سیاسی ، در تناقض آشکارا با یکی از اصلی ترین خواسته های جنبش مشروطه قرار دارد؟!

خواسته های جنبش مشروطه، فقط توسعه اقتصادی کشور نبود، بلکه وجود عدالت (به عنوان یکی از اساسی ترین بنیان های دمکراسی) و حکومت مردم بر مردم بوده است. محمد رضا شاه پهلوی، با اعلام حکومت تک حزبی در ایران و یا آزار زندانیان سیاسی و مخالفین خود، دقیقا این خواسته ها و آرمان ها را زیر پا گذاشت!

برای داشتن حکومتی خودکامه، باید حق رای مردم را زیر پا گذاشت و برای ساکت کردن مخالفین، باید عدالت را لگد مال کرد و دهان آنها را دوخت، این واقعیتی است که در زمان محمد رضا شاه پهلوی، رخ داده است. 

محمد رضا شاه، در مقابل تظاهرات مردم، حاضر نشد حمام خون راه بیاندازد و قدرت را واگذار کرد، این جای ستایش دارد و باید تایید کرد که او آدم کش نبود، مدیریت نسبتا خوبی نیز برای اداره  کشور داشت،  اما همزمان نمی توان منکر این شد که عدالت و حق رای مردم را زیر پا گذشت و این تضییع حق مردم ایران  و آزادی خواهان معترض بوده است! 

برای جلوگیری از رخداد یک اتفاق بد، اولین قدم به رسمیت شناختن آن رخداد است!


انکار چنین تضییع حقی، بی حرمتی به آن آزادی خواهانی است که در زمان شاه، خواستار دمکراسی و حاکمیت مردم شده بودند...! 


------------------------------نوشته های دیگر چند روز پیش این وبلاگ:

دوشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۰

آقای رضا پهلوی،فرصتی طلایی برای ایجاد یکپارچگی در اپوزسیون در اختیار شما است، بیا و به جای تخت شاهی، بر قلب ما سلطنت کن..!


گویا آقای  رضا پهلوی، به جمع وبلاگ نویسان پیوسته است و این آدرس وبلاگ ایشان  و این هم آدرس صفحه شخصی ایشان در سایت بالاترین است.این اقدام ایشان بسیار خجسته است، و نشان می دهد که ایشان حاضر به شنیدن حرف و پاسخ دادن است. دیدن نوشته ایشان در وبلاگستان، مرا بر آن داشت تا از بخش پیشنویس(درفت) وبلاگم، این نوشته را که قبلا قلمی شده بود، اما منتشر نشده بود را بیابم و خطاب به آقای پهلوی، منتشرش کنم. 


خلاصه این نوشته :  

آقای رضا پهلوی، فرصت طلایی در اختیار شما است، کافیست بگویید دیگر در پی تاج و تخت و سلطنت نیستید، عنوان شاهزدگی را کنار بگذارید و در نقش یک ایرانی، برای یکپارچه کردن اپوزسیون ظاهر شوید، در صورتی که دیگر مدعی تاج و تخت سلطنت نباشید، تبدیل به فردی مورد اعتماد برای تمام اپوزسیون خواهید شد و پاشنه آشیل مبارزات مردم ایران (نبود رهبری) را پر خواهید کرد. 

آقای پهلوی، اکنون  فرصتی طلایی پیش آمده است، این فرصت طلایی، ماحصل تلاقی چندین فرصت مختلف به شرح ذیل است:

-         چندین سال است که به یمن حضور ماهواره و اینترنت، در جامعه ایرانی روشنگری بسیار صورت گرفته است و تظاهرات خرداد ماه دو سال پیش و حضور بیش از سه و نیم میلیون نفر در خیابان های تهران، بهترین مدرک است که نشان می دهد مردم ایران، چطور از جان گذشته در پی دموکراسی هستند.
-         اصلاح طلبان حکومتی در این دو ساله، کارنامه بسیار بدی را از خود به جا گذاشتند و نشان داده اند که تنها دغده منافع خود را دارند و برای آنها آینده کشور و دمکراسی اهمیتی ندارد. مردم ایران نیز به صراحت از آنها قطع امید کرده اند.
-         پاشنه آشیل جنبش آزادی خواهی ایران، نبود رهبری کاریزماتیک و قابل اعتماد است که مردم ایران، بتوانند به آن رهبری اعتماد کنند. واقعه اخیر دریاچه ارومیه نشان داده است که چطور مردم ایران همچنان حاضر هستند جان خود را به خطر بیاندازند.
-         اپوزسیون ایرانی، حضور فعال دارند، اما مهمترین مشکل آنها، عدم هماهنگی و نبود شورای رهبری برای یکپارچه کردن آنها است.
آقای پهلوی، مردم ایران نمی توانند به شما برای رهبری اعتماد کنند، چه آنکه خاطره خوشی از زمان شاه ندارند، در اثر نبود دمکراسی و آزادی بیان در زمان پدر شما، مردم ایران گرفتار غول بیابان شده اند و خمینی و خامنه ای بر گرده مردم سوار شده اند.

آقای پهلوی، تا زمانی که شما مدعی تخت سلطنت هستید و می خواهید در حکومت آینده شاه شوید، مطمین شوید که مردم ایران به شما اعتماد نمی کنند و شما جز گروه سلطنت طلبان، طرفدار دیگری نخواهید داشت.


برای اینکه اعتماد مردم ایران و اپوزسیون ایرانی را جلب کنید، کافیست که بگویید ادعایی برای سلطنت در حکومت آینده ایران ندارید و عنوان شاهزادگی خود را کنار بگذارید، آنگاه مردم ایران و اپوزسیون می توانند به شما اعتماد کنند و مطمین باشند که اعتماد به شما، منجر به دیکتاتوری دوباره سلطنتی در ایران نمی شود. 

اما اکنون فرصتی طلایی در اختیار دارید، مردم در پی دمکراسی هستند، رژیم مستاصل است، اصلاح طلبان حکومتی نزد مردم بی اعتبار و سیه روی هستند، نیروهای بسیار زیادی از اپوزسیون نیز حضور دارد که متفرق هستند و اکنون شما  می توانید در قالب یک قهرمان برای مردم ایران ظاهر شوید.

کافیست شما اعلام کنید که در پی سلطنت نیستید، خود را دیگر شاهزداه نمی دانید، فقط برای اتحاد اپوزسیون آمده اید و آنگاه است که هم اپوزسیون و هم مردم ایران به شما اعتماد می کنند. سی سال است که این اپوزسیون نتوانسته آنچنان که باید اثرگذار باشد، چون یکپارچه و متحد نبوده است.


فعالین سیاسی تا زمانی که می بینند شما حرف از سلطنت می زنید، دیکتاتوری دهه پنجاه را به یاد می آورند و نمی توانند به شما اعتماد کنند. شما پتانسیل جلب اعتماد آنها را خواهید یافت، اگر مدعی سلطنت نباشید.

آقای رضا پلهوی، پاشنه آشیل جنبش آزادی خواهی ایران، تنها همین نبود یکپارچگی و عدم هماهنگی در بین اپوزسیون است و شما براحتی می توانید این خلا را پر کنید و قهرمان مردم ایران شوید.

آقای پهلوی، مطمین باش شاهنشاه واقعی نلسون ماندلا است که نه تنها بر قلب مردم کشورش که بر قلب بسیاری از آزادی خواهان دنیا، سلطنت می کند، چرا که زمینه ساز دمکراسی و برابری در آفریقای جنوبی شد. باور کنید که لذت پادشاهی بر قلب مردم، از هر سلطنتی بیشتر است...!

لینک این مطلب در بالاترین-----------آزادگی--------------ریشه ها
نوشته دیگر امروز من: