ویروس اسلام، دلیل بیماری وخیم جامعه ایران است و خوشبختانه اکنون جامعه دوران نقاهت را می گذراند!
اگر شاه در سال هزار و سیصد و پنجاه، قدرت را به مردم واگذار کرده بود، وضع کنونی جامعه ایران چه می بود؟!
یکی از دوستان، در فیسبوک نوشته بود قیاس شاه و خمینی، قیاس غیر منصفانه ای است، او نوشته بود:
"جواب به کسانی که می گویند خمینی و شاه دیکتاتور بودند، می گویم:
اگر هم فضای سیاسی در آن دوره بسته بود و هر چه که شما می گویید..
اما شرط نا انصافی، نا عدالتی و بی حرمتی به سه نسل سوخته است که شاه ایران را باخمینی که بهشت زهرا را آباد کرد، اعدام های گروهی، جنگ ۸ ساله، از دست دادن هویت ایرانی مان، به باد دادن سرمایه ها ی ملی، تبعید ۸ میلیون ایرانی به خارج از کشور، دلار ۱۹۶۰ تومانی و .... را برای ایرانمان آورد و ایرانمان را ویران کرد، غم و غصه را در پوستمان جا دادتد...مقایسه کنیم. این شرط بی انصافی و به تمسخر گرفتن نسل سوخته و بربادرفته است. تمام"
بدون هیچ شکی، مقایسه کردن خمینی و شاه، قیاس غیر قابل قبولی است، کسی که جوانی او در بعد از انقلاب از بین رفته باشد و از زندگی معقول مردم ایران در قبل از انقلاب شنیده باشد، این مقایسه را بی انصافی می داند.
چند واقعیت در اینجا وجود دارد:
- قیاس خمینی و شاه، قیاسی درستی نیست! مهمترین مولفه برای قیاس خطای دو حکومت، تلفات انسانی است.
حاصل حکومت خمینی، هم شروع جنگ و هم ادامه آن بود، جنگی که حاصل آن کشته و مجروح شدن یک میلیون انسان است(بیشتر بخوانید). در حالی که طبق گزارش های منصفانه، تنها سیصد زندانی سیاسی در زمان شاه، کشته شدند. آنهم در شرایطی که امثال مجاهدین خلق، اسلحه بدست گرفته بودند و اعتقاد به مبارزه مسلحانه داشتند. (ذکر این نکته ضروری است که کشته شدن یک انسان به تنهایی، جرم بزرگی است...) - شاه آدم کش نبود. شاه نیز می توانست چون خامنه ای و بشار اسد، خونریزی کند و بر مصدر قدرت بماند، اما او چنین نکرد.
- فساد مالی شاه نیز بسیار اندک بود، شاید فساد مالی او را بتوان به مخارج هنگفت دربار و شاهنشاهی محدود کرد که در شرایط فقر بسیاری از مردم، بی انصافی محض بوده است. شاه هیچ وقت فکر نمی کرد مجبور به خروج از کشور شود، به همین دلیل چون آخوندها، به فکر انباشتن پول در خارج از ایران نبود. البته نمی توان منکر شد که فساد مالی در کل کشور بسیار بود و اگر دمکراسی وجود می داشت، شاید این فساد خیلی خیلی کمتر می شد.
- اما باز نباید فراموش کرد که شاه به دمکراسی معتقد نبود. عملا نیز در چند مصاحبه خود، آنرا به صراحت بیان کرده بود. شاه بدون شک، حقوق بشر را نقض کرد و به آن اعتقاد نداشت.
- در یک بررسی منصفانه نمی توان این نکته را فراموش کرد که شاه، حکومت کشور را تک حزبی اعلام کرد و گفت هر کسی نمی خواهد عضو حزب رستاخیر شود، کشور را ترک کند.
اما سوالی سخت، ذهن مرا مشغول کرده است، اگر محمد رضا شاه پهلوی، در سال 1350 و در حالی که کشور در اوج پیشرفت بود و هنوز طوفان انقلاب وزیدن نگرفته بود، قدرت را به امثال بختیار واگذار کرده بود، وضع ایران کنونی چه می بود؟!
واقعیت این است که دمکراسی، تعریف مشخص و مدونی دارد. لازمه استقرار دمکراسی و کارآمدی دمکراسی، چند چیز است:
- وجود آزادی بیان و اندیشه در جامعه
- انتخابات آزاد، رقابت آزاد
- رشد و آگاهی نسبی جامعه از آینده کشور و مسایل جاری.
مثالی می زنم، در زمان صدام نیز انتخابات برگزار می شد، اما نود و نه درصد مردم به صدام رای می دادند. چرا؟ چون انتخابات آزاد نبود، هیچ کاندیدای رقیبی نبود، و کسی جرات نداشت به غیر از صدام رای دهد.
اما حتی اگر انتخابات هم آزاد بود، چون جامعه آگهی لازم را نداشت، ممکن بود صدام باز رای قابل توجهی بیاورد! چرا؟ چون آزادی اندیشه و آزادی بیانی وجود نداشت که مردم بدانند این صدام چه موجود پلیدی است!
لازمه عملکرد مناسب دمکراسی، رشد و آگاهی جامعه است. چطور می توان در جامعه ای که در آن آخوند اینچنین نفوذ دارد، دمکراسی بنا نهاد؟
نکته این جا اسـت، اگر شاه قدرت را به مردم واگذار کرده بود، آیا ممکن نبود مردم کشور را اینبار از طریق صندوق رای، به دست ملاها بدهند؟!
حتی اگر شاه، یک دوره طولانی را برای آزادی بیان و آگاهی بخشی در نظر گرفته بود، باز ممکن بود مردم ایران، کشور را به دست ملایان بدهند، چه آنکه دین اسلام، چون یک بیماری مزمن، در تک تک سلول های ایرانیان، نفوذ کرده بوده است.
شاید این حکومت اسلامی، پیشانی نبشته مردم فلک زده ایران باشد، شاید این پیش نوشته چرخ تاریخ است که مردم ایران، برای بار آخر، یک بار دیگر کشور خود را به اسلام واگذار کنند تا آنرا در آستانه نابودی پیش ببرد.
بی ربط نیست بگوییم شاید این رژیم اسلامی بوده که تنها باعث شده ایرانیان، با واقعیت اسلام روبرو شوند.
براستی، چه مقدار از مسئولیت، بر دوش شاه است؟! اگر شاه دمکراسی را در کشور پیاده کرده بود همه چیز را به صندوق رای واگذار کرده بود، آیا ممکن نبود باز خمینی از آن صندون بیرون بیاید؟!
قضاوت در این مورد کار سختی است (خصوصا قضاوت منصفانه!)، شاید اگر شاه دمکراسی را بر سر کار آورده بود، حزب توده و ...، ایران را به کشوری کمونیستی تبدیل کرده بودند، شاید خمینی و دیگر آخوندها، قدرت را از طریق صندوق به دست می گرفتند...و هزار شاید دیگر! شاید هم آنقدر خوش شانس می بودیم که مردم، انسان های بزرگی چون بختیار را در مصدر قدرت بنشانند.
صد البته که هیچ کدام از این اگر ها، عدم اعتقاد شاه به دمکراسی را توجیه نمی کند!
شاید منصفانه باشد اگر بگوییم سرنوشت یک جامعه را اکثریت یک جامعه رقم می زنند. یک نفر به تنهایی نمی تواند آینده کشوری را خوب یا بد کند!
ختم کلام اینکه نبود مسولیت نبود دمکراسی در یک کشور، تنها به عهده یک شخص نیست. چرا ملا جماعت در کشور فرانسه نتوانسته اند قدرت را به دست گیرند؟! چون در آن کشور، اکثریت مردم برای اسلام و نمایندگانش، ارزشی قایل نیستند (برعکس ایران)!
مگر نه اینکه شاه قدرت را به طور کامل به بختیار واگذار کرد و از کشور خارج شد؟ مگر نه اینکه بختیار یک مردم وطن پرست و دمکرات بود و در همان سی و هفت روز حکومتش، تلاش کرد دمکراسی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورد؟ چرا باز مردم ایران به خودکشی دسته جمعی دست زدند (به تعبیر نخست وزیر وقت فرانسه) و به دنبال خمینی دویدند؟!
کوتاه سخن اینکه نه شاه و نه خمینی، مسئول روی کار امدن رژیم اسلامی و نابودی ایران نیستند، مسئولیت اصلی بر دوش خود مردم ایران است، بر دوش مردمی است که عکس خمینی را در ماه می دیدند، بر دوش مردمی است که هنوز استخوان های اعراب جنایتکاری که به کشور ما تجاوز کردند را می پرستند...!
واقعیت این است که دین اسلام، چون یک ویروس به اعماق جامعه نفوذ کرده است، جامعه را بیمار کرده است، شاید این حکومت اسلامی، درمانی باشد بر این تن مجروح، شاید جامعه اکنون بداند که باعث فلاکتش، همین اسلام است.
شاید اکنون جامعه ایران، در دوران نقاهت باشد، شاید اکنون این را دریافته باشد و آماده باشد برای دمکراسی...!
این ویدیو را ببینید:
-------------------------------دیگر دیروز من:
------------------------چند نوشته اخیر من: