‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام+. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام+. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۵

این رفتار کریه و زننده، این ماله کشی شرم آور، تنها تلاشی است برای حفظ این حکومت غیر انسانی..

رادیو فردا، نامه پنج «نو اندیش» دینی را منتشر کرده که در آن به دفاع از فائزه پرداخته اند، و مخالفت خود را با آزار بهاییان اعلام کرد اند. سوالی که برای اینجانب پیش آمده، این است: 


این افراد، در زمانی که خمینی قلع و قمع می کرد و جنایت می کرد و صد برابر زمان حاضر، بهایی ها را آزار می داد، کجا بودند و چه می کردند؟! آیا فقط آزار بهاییان توسط خامنه ای بد است؟ و توسط خمینی کار خوبی است؟! 

چرا این اشخاص، یک بار نقض حقوق بهایی ها در زمان خمینی را محکوم نکرده اند؟


-------------قانون اساسی ایران، می گوید فقط چند دین اسلام و زرتشتی و مسیحیت و یهودی مجاز هستند، و مثلا وجود بهایی ها را کاملا منکر می شود...! حال این ماله کش ها معتقدند این قانون اساسی و دیگر قوانین وحشیانه موجود کشور، اجازه آزار بهایی ها را نمی دهد...! -------------وابستگی این افراد به خمینی را می توان در بخشی از نوشته آنها دید که سعی می کنند بگویند رفسنجانی هم مجبور شده از دیدار دخترش با بهایی ها، ابراز ناراحتی کند. یعنی تلاش می کنند القا کنند رفسنجانی خودش آدم بدی نیست و مثلا به آزار بهایی ها اعتقادی ندارد، آنها نوشته اند: ------------
این پنج نواندیش دینی دربیانیه خود تأکید کرده‌اند که «ستم‌پذیری، چشم‌پوشی بر رفتارهای غیراخلاقی و غیرانسانی، عدم اعتراض به کج‌اندیشی‌ها و افراط‌گری‌ها و خرافه‌پردازی‌ها چنان توان جامعه ما، حتی توان نخبگان سیاسی و فرهنگی و فکری را تضعیف کرده که نمی‌تواند از یک رفتار ساده اخلاقی و انسانی در دیدار یک هم‌وطن با یک زندانی دفاع کند، تا جایی که حتی آقای هاشمی رفسنجانی مجبور می‌شود در برابر هیاهو و زورگویی کج اندیشان، رفتار انسانی دخترش را تقبیح کند».
------------حال اینکه رفسنجانی، در زمان خمینی قدرت بسیار زیادی در کشور داشت، و عملا بعد از خمینی، همکاره کشور بوده است، و دست خود رفسنجانی به خون خیلی از بهایی آغشته است...!! --------------من به دیگر نظرات آنها در مورد اسلام و قوانین حاکم بر کشور کار ندارم، ولی این رفتار کریه و زننده، این ماله کشی شرم آور، تنها تلاشی است برای حفظ این حکومت غیر انسانی...

__________
از اینکه رادیو فردا و دیگر رسانه ها، به این اشخاص، لقب «روشنفکر دینی» نمی دهند، بنده کاملا خرسندم! همان بگویند نو اندیش دینی بهتر است. 


البته من یکی که این افراد را «نو اندیش دینی متصل به عبای رفسنجانی»..یا همان ماله کش سابق، خطاب می کنم...-----------------



یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۳

می توان هم بیخدا بود و هم ناقض حقوق بشر! می توان باخدا بود و به حقوق بشر احترام گذارد..!

هیچ ارتباطی بین اعتقاد به خدا و بیخدایی، با نقض حقوق بشر وجود ندارد! به چند مثال زیر توجه فرمایید:

مثال اول: یک بیخدای ناقض حقوق بشر:

آقای فرهاد بیخدا است و به شدت نقد دین می کند. تا اینجای کار حق اوست، و از آزادی بیان خود استفاده می کند. اما آقای ایکس، پا را فراتر می گذارد، و به جای اینکه تنها به نقد دین بپردازد، به خود مسلمانان توهین می کند...!

او در اینجا، حقوق بشر را نقض کرده است، هیچ کسی حق ندارد یک انسان را به دلیل داشتن یک عقیده خاص، مورد رفتار «غیر برادرانه» قرار دهد.
یک مثال: در صفحه فیسبوکی این وبلاگ، به نگارنده به دلیل حمایت از کمپین نجات آیت الله بروجردی، حمله شده است! و چند نفر که خود را بیخدا می دانند، به این اقدام بنده اعتراض کرده اند.

مثال دوم: یک بیخدای مدافع حقوق بشر:

آقای سیاوش بیخدا است، اسلام را نقد می کند، اما هیچگاه به دلیل اینکه یک نفر عقیده خاصی دارد و مثلا مسلمان است، به او بی حرمتی نمی کند. او می داند که می تواند عقاید یک مسلمان را نقد کند، اما هیچگاه اجازه ندارد کرامت انسانی یک مسلمان را زیر سوال ببرد، و حقوق انسانی او را نقض کند.

وقتی آقای سیاوش می بیند حقوق انسانی یک مسلمان توسط مثلا رژیم ایران نقض می شود، واکنش نشان می دهد و به این نقض حقوق بشر اعتراض می کند.

مثال سوم: یک باخدای ناقض حقوق بشر:

آقای گیو، یک فرد مسلمان است. او حقوق انسانی دیگر شهروندان را زیر پا می گذارد، و مثلا برای اجرای قوانینی خاص که به آن اعتقاد دارد، حقوق دیگران را لگدمال می کند.

مثلا با اجرای قوانین حجاب، در مسایل داخلی و نحوه پوشش دیگران دخالت می کند. طبیعی است که آقای گیو، یک فرد با خدا، ولی ناقض حقوق بشر است.

مثال چهارم: یک باخدای مدافع حقوق بشر:

خانم شیرین عبادی، یک مسلمان است، در مصاحبه با تلویزیون نروژ هم به صراحت می گوید که مسلمان است (منبع)، اما هرگاه با نقض حقوق بشر مواجه می شود، واکنش نشان می دهد و به آن اعتراض می کند.

مثال های فوق به خوبی نشان می دهد که اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا، ارتباطی به نقض حقوق بشر ندارد. به باور نگارنده، نقض حقوق بشر و یا دفاع از آن، بیشتر به شخصیت فرد بر می گردد، و اینکه او تا چه حد به همنوعان خود اهمیت می دهد و درباره آنها احساسات دارد.

ماجرای آقای بروجردی:

درباره آقای بروجردی، در این نوشته توضیح بیشتری داده ام، و تنها به ذکر نکات ذیل بسنده می کنم:

یک- آقای بروجردی برای هموارسازی جاده رسیدن به دمکراسی در ایران، نقش بسیار مهمی را ایجاد می کنند. در حقیقت، ایشان این گزینه را پیش روی مردم دیندار می گذارند که هم مسلمان باقی بمانند و هم جلوی دخالت دین در سیاست را بگیرند تا نظام جنایتکار ولایت فقیه، از قدرت کنار برود.


دو- اعدام ایشان، نقض آشکار حقوق بشر است، و ایشان هیچ گناهی جز تلاش برای جدایی دین از سیاست انجام نداده اند. او بیگناه است و باید فورا آزاد شود. 

خواندن این مطالب را نیز به شما توصیه می کنم: 



مطالب روز گذشته: 

یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۲

نقدی بر سخن شاهین نجفی/ در سکس مبتنی بر رضایت، هیچ کسی فاعل یا مفعول نیست...!

پیش درآمد:

در اسلام، شرط مجاز بودن یک رابطه جنسی، خوانده شدن یک عبارت عربی است، اما در دنیای مدرن، شرط مجاز بودن یک رابطه، رضایت طرفین است...!

در واکنش به دیدار جمعی از هنرمندان داخل کشور با حسن روحانی، شاهین نجفی گفته بود:

" جامعه ،آن بي انتها مستقلان و گردن كشانند و بايد بر هنر و هنرمند آن سرزمين گريست وقتي اينگونه خوار و خفيف مي شوند و درگيرودار امنيت و نان و نام ، حيثيت خويش را حصير نشيمنگاه دولتمردان مي كنند كه البته هيچكدام نصيبتان نخواهد شد. كه هرآنچه هنوز داريد را نيز از شما خواهند ربود و سوراخي را در جان تان بدون اماله نمي گذارند و تا انتهاي ارگاسم سياسي شان كه دچار ساديسمي تاريخي هستند بايد مفعولي محكوم باشي"

برای نگارنده، استفاده از کلمه مفعول، بسیار نادرست و نازیبا است. به یاد داشته باشید که دیدگاه اسلامی و رژیم ایران، برای تحقیر رابطه همجنس گرایان، از عبارت مفعول استفاده می کند و کسی که در یک رابطه همجنسگرایی، مفعول باشد، حقیر و زبون است.

باید به یاد داشته باشیم که در یک رابطه مبنتی بر رضایت، دیگر فاعل و مفعولی وجود ندارد. طرفین (چه زن باشند و چه مرد)، به یک اندازه شریک هستند.

این نگاه اسلامی است:

تفکر اسلامی، سکس را کثیف می داند، و شاید علتش این باشد که از نگاه دین اسلام، مرد که یک موجود برتر است، به وسیله سکس، با یک زن که جنس درجه دو است(!)، آلوده می گردد.

این نگاه غیرانسانی و بی رحمانه به رابطه جنسی زن و مرد، باعث شده که نه تنها سکس را کثیف بدانند، بلکه مجازات سختی را برای رابطه خارج از ازدواج در نظر بگیرند.

در نگاه دینی، تنها عاملی که باعث شده سکس را تحت شرایطی مجاز بدانند، بقای نسل است.

و در دیدگاه اسلامی، نکته خنده دار اینجاست، اصولا قرار نیست زن از رابطه سکسی لذت ببرد، و در صورتی که رابطه آن زن با رابطه مرد، رابطه ای مجاز باشد، دیگر رضایت زن هم نیازی نیست!

بماند که اصولا در نگاه دینی، رابطه یک زن و یا یک مرد، با همجنس خودش به شدت نهی شده و آنرا ممنوع ارزیابی می کنند.

در تفکر اسلامی، زن هیچ نقشی در سکس ندارد، و تنها قربانی و مفعول قلمداد می شود، و این مرد است که به علت داشتن آلت مردانگی، سکس را انجام می دهد و فاعل است.

این تفکر، به رابطه همجنس گرایی نیز گسترش یافته است، و در آن حیطه نیز، مردی که از آلت مردانگی خود استفاده می کند، فاعل محسوب می شود و نفر دیگر مفعول لقب می گیرد.

در دنیای واقعی، حقیقت چیز دیگری اسـ:

-          در دنیای واقعی، هر کسی (چه زن و چه مرد) که بر اساس رضایت در یک رابطه سکسی مشارکت می کند، بخشی از این رخداد است، و هیچ فاعل و مفعولی وجود ندارد.
-          همانقدری که مرد از یک رابطه سکسی لذت می برد، زن نیز می تواند لذت ببرد.
-          هر گاه یکی از طرفین راضی به یک رابطه جنسی نباشند، تجاوز رخ داده است.
نگاه اسلام در این مورد خاص چیست؟!

تصور کنید که یک زن، یک مرد را مجبور به رابطه جنسی می کند، در اینصورت، اسلام کدام یک را مفعول و کدام یک را فاعل لقب خواهد داد؟!

ختم کلام:

در خاتمه، ما در دیدگاه اسلامی، و برای تعریف یک رابطه سکسی، فاعل و مفعول داریم.

اما در دنیای مدرن و مبتنی بر ارزش های انسانی، ملاک تعریف یک رابطه جنسی، رضایت طرفین است.

اگر طرفین راضی باشند، ما تنها دو شرکت کننده در سکس داریم.

اما اگر یکی از طرفین راضی نباشد، یک تجاوز (ریپ) رخ داده، و ما قربانی و متجاوز داریم.

در دنیای مدرن، حتی اگر شوهر به زور با زن خودش رابطه جنسی برقرار کند، به او تجاوز کرده است و به زندان انداخته می شود.

اما در نگاه اسلامی قوانین زیر حاکم است:

-          اگر آیه ای عربی خوانده شده باشد، و عقد جاری شده باشد، مرد مجاز است که هر موقع خواست به زن خودش تجاوز کند!

-          اما اگر دو انسان، بدون خواندن عقد رابطه جنسی داشته باشند، با زندان و شکنجه روبرو خواهند شد. 
 لطفا به این ویدیو توجه فرمایید، که چگونه یکی از آیت الله های  اعضای مجلس خبرگان، تجاوز به زنان بیگناه را حق خود می داند...! 

جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۹۲

دخترک، هزار و چهارصد سال است که دین اسلام، بر سرت کوبیده، دیگر نیازی به زنجیر نیست...!



نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:




پنجشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۱

یَقه جِر دادنِ اصلاح طلبان در حِمایت از هاشمی جنایتکار!

نوشته دیگر امروز من، در نشریه فضول محله: 

نوشته دیروز من:

تنها با  روشنگری درباره اسلام می توان وضع کنونی کشور را بهبود داد، چون اگر حتی جنبش آزادی خواهی ایران، موفق به سرنگون کردن خامنه ای شود، گروهی دیگر از ملاها، از اثرگذاری خود استفاده می کنند و باز قدرت را به دست می گیرند.

واقعیت این است که دینداران، بعد از قبول اسلام، به راحتی اخلاق را زیر پا می گذارند و بنا به دستور ملایان، به راحتی حق دیگر گروه های جامعه را نادیده می گیرند، لذا تنها روش اساسی برای قوام بخشیدن به دمکراسی در ایران، روشنگری درباره اسلام است.

اصولا دمکراسی با سکولاریسم، ریشه ای و پیوندی عمیق دارد، مگر می شود در جامعه ای که گروهی دیندار، خود و نظر خود را برتر از دیگران می دانند، دمکراسی بر قرار کرد؟! چرا که دینداران، معتقدند افرد بی دین، اصولا نجس هستند و نظر آنها ارزش ندارد، این به معنای تناقض آشکار بین دین و دمکراسی است.

مفاهیمی چون حقوق بشر و آزادی بیان و دمکراسی، به هم گره خورده اند، داشتن هیچ کدام از آنها بدون حضور دیگری ممکن نیست.

در هیچ جامعه ای نمی توان مدعی تکریم حقوق بشر بود، اما آزادی بیان نداشت، یا دمکراسی در آن وجود نداشته باشد. 

بدون وجود آزادی بیان، هیچ گاه دمکراسی شکل نخواهد گرفت، چه آنکه قبل از انتخاب، باید آزادی بیان وجود داشته باشد تا شهروندان بتوانند با چشمانی باز به نقد گزینه های مختلف بپردازند و در نهایت انتخاب درست خود را داشته باشند.

اکنون می توان با قاطعیت گفت که راه رسیدن به دمکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر در جامعه ایران، از جاده نقد بی پروای اسلامی می گذرد.

در اینجا با صورت خیلی خلاصه به ارتباط آزادی بیان، حقوق بشر و دمکراسی با اسلام می پردازم:

-         با وجود اسلام و بدون شکسته شدن حرمت اسلام، نمی توان به دمکراسی در ایران دست یافت، چه آنکه قران به صراحت می گوید (اکثرهم لایعقلون) و یا بی هیچ شرمی دم از برده داری می زند. براستی چگونه می توان با وجود  دینی که به برده داری معتقد است، دم از دست یافتن به دمکراسی زد؟
-         بنا به قانون اسلام، در صورتی که یک مسلمان تصمیم بگیرد دینش را عوض کند، باید کشته شود. یعنی در این دین چیزی به نام آزادی اندیشه وجود ندارد، یا اگر کسی به انتقاد از پیامبر اسلام بپردازد، سزایش مرگ است، چگونه می توان با وجود چنین قوانینی در اسلام، دم از آزادی بیان در جامعه اسلامی  زد؟
-         تناقض و فاصله اسلام از حقوق بشر، بی نیاز از هیچ توضیحی است، دینی که در آن دستور به تجاوز به زن شوهردار و اسیر داده می شود، برده داری وجود دارد، دستور به سنگسار می دهد و یا مخالفین اسلام را بکشید، در تناقض آشکارا با حقوق بشر است.
اگر نکات بالا را کنار هم بچینیم، به راحتی می توانیم ببینم که بدون نقد اسلام، بدون شکستن حرمت اسلام، برقرار دمکراسی در جامعه خواب و خیالی بیش نیست.

یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۱

ماله کش عزیزم! «بازه زمانی» برای فهمیدن رخداد است، نمی شود با آن جنایت هایی چون بچه بازی پیامبر یا برده داری را توجیه کرد!

بارها دیده ایم که ماله کشان دینی (که برخی آنها را روشنفکران دینی می نامند)، برای توجیه تناقضات و پلشتی های موجود در اسلام، از عبارت مضحکی استفاده می کنند به نام «محدودیت امکانات و ظرف زمانی»! و می گویند تمامی اتفاقات اسلام، باید در همان بازه زمانی مورد بررسی قرار گیرد.

مثلا هنگامی که یک منتقد می گوید چرا پیامبر اسلام، با دختری نه ساله همبستر شده و به او تجاوز کرده است، فورا پاسخ می دهند که: «باید برای قضاوت درباره هر اتفاقی، بازه زمانی رخداد آن اتفاق را مد نظر قرار دهید، آن زمان ازدواج با کودک خردسال، کاری معمولی بوده است...!!»

این که رخدادن هر اتفاقی، باید در بازه زمانی خاص خودش مورد بررسی قرار گیرد، کار درستی است، اما هیچ ربطی به جنایات و پلشتی های موجود در دین اسلام ندارد.

مثالی می زنم:

"کشتن هر انسانی کار بدی است، اما مثلا پلیس مجبور می شود یک قاتل را که قصد کشتن چند کودک را دارد، به ضرب گلوله از پای درآورد. طبیعی است که بدون در نظر گرفتن کشته شدن کودکان، کار آن پلیس، کار بدی است، اما وقتی پارامتری چون جان کودکان را در نظر می گیریم، کشتن آن قاتل، تصمیم درستی محسوب می شود."
حال به بررسی رفتار هیتلر بپردازیم، فقط یکی از جنایت های هیتلر، کشتن و سوزاندن صدها هزار یهودی در کوره های آدم سوزی است (که برخی این آمار را شش میلیون نفر برآورد می کنند)، حال بررسی مسایل مربوط به بازه زمانی این رخداد، نمی تواند توجیه گر جنایات هیتلر باشد...!

چه اتفاقی در زمان زندگی هیتلر رخ داده که هیتلر، دستور به کشتن میلیونها انسان (صرفا به دلیل عقیده آنها) داده است؟! در اینجا، استفاده از دلیلی به نام بازه زمانی، کار احمقانه ای است!

درباره پیامبر اسلام نیز همین است، مثلا می توان عدم اختراع هواپیما توسط محمد بن عبدالله را مربوط به کمبود امکانات و شرایط آن بازه زمانی دانست، اما دیگر جنایات عجیب و غریب او را نمی توان ناشی از کمبود امکانات دانست!! به عبارت دیگر، برای انسان بودن، نیازی به امکانات خاصی نیست! 

نکته های بامزه:

الف) محمد بن عبدالله که پیامبر مسلمین است، بردار زمان را در نوردیده است، شخصیت او در سال 2012، توسط مسلمین مقدس پنداشته می شود و قصد دارند کشورهای خود را بر اساس رفتار محمد (سنت محمد) و کتابش، بنا کنند...! لذا دیگر چیزی به نام بازه زمانی معنا ندارد!

ب) نکته اساسی این است که مسلمانان و روشنفکران دینی، معتقدند محمد بن عبدالله، نماینده خدا بوده است، و مستقیما با خدا در ارتباط بوده است. حال سوال اینجاست:

-       این چطور پیامبری است نمی داند بچه بازی کار بدی است؟! نمی داند برده داری کار زشتی است؟! چطور پیامبری است که دستور به قتل می دهد؟!
-       این چطور الله ی است که یک بچه باز را به عنوان نماینده انتخاب می کند؟! چرا این الله، آنقدر شعور ندارد که به پیامبر خودش بگوید بچه بازی کار زشتی است و این کار را نکن؟!
-       بر فرض که در آن زمان، کارهای زشتی چون بچه بازی، رواج داشته است، آیا نباید بین الله و پیامبر او، با جمعی عرب نادان، فرق باشد؟!
ج) تصور کنید رییس قبیله «گومبا گومبا» که تا سیصد سال پیش شخصا آدم خواری می کرده، مدعی پیامبری شود و  اعضای قبیله، به مردم دنیا بگویند که این رییس قبیله، نماینده خدا است!

اولین سوالی که مردم دنیا می پرسند، این است که این رییس قبیله شما، چرا آدم خواری می کرده است؟! طبیعی است که اعضای آن قبیله خواهند گفت که در قبیله ما، آدم خواری کار معمولی است و این کار را باید در بازه زمانی خودش سنجید!
طبیعی است که هر فرد عاقلی خواهد گفت: «بر فرض که در قبیله شما، این کار عادی و متداولی بوده است، اما سوال اینجاست، چرا خدای شما، به این پیامبرش نگفته است:

"الاغ، تو نماینده من هستی، خبر مرگت آدم خواری نکن!"

د) در قران، در مورد اینکه محمد چه شبی با کدام زنش به سانفرانسیکو برود و سکس کند، آیه وجود دارد (آیه 50-51 سوره احزاب) اما یک کلام گفته نشده است:
 "ای مسلمانان، محمد برده داری و بچه بازی می کند، مربوط به بازه زمانی الان است، اما در سال 2012 چنین کاری نکنید!"
آن هم در شرایطی که ده ها حدیث و آیه داریم که این قران، کتابی کامل است و برای تمامی اعصار است!  

ختم کلام اینکه: 

وقتی ما نکات فوق را کنار هم می چینیم، بعد به یاد می آوریم که پیامبر اسلام، اعمال کثیفی چون اعمال زیر انجام داده است، تازه می فهمیم که این دین، تا چه چیز پلیدی است:

-          برده داری: محمد خودش شخصا برده داری می کرده است و برده فروخته است! (منبع)
-        بچه بازی: محمد با عایشه هشت ساله، بر اساس مدارک غیر قابل انکار، رابطه جنسی برقرار کرده است (منبع).
-          ترور: محمد دستور به کشتن مخالفین خودش داده است. (منبع)
-          راهزنی: محمد بن عبدالله، به این دلیل به مدینه مهاجرت کرده بود که سر راه کاروان های تجاری باشد و بتواند راهزنی کند! (منبع)
-          تجاوز به زن شوهر دار: محمد بن عبدالله، شخصا به صفیه، زن یکی از اسیران تجاوز کرد، در حالی که شوهر، پدر و برادر او را همان روز کشته بوده است! (منبع)
-          دستور به کتک زدن زنان در اسلام (منبع)
-          کشتن مخالفین:(منبع)
پی نوشت:
یک) این ویدیو را درباره لزوم تفسیر قران، بخوانید: (پیوند به نوشته)

دو)
با دیدن این ویدیو، قلبم به درد آمد، آنچه بر این دختر جوان گذشته است، حاصل اجرای قوانین
اسلامی است، در دین اسلام، پدر مالک کودک است و هر بلایی بر سر کودکش بیاورد، کسی او 
را مسئول نمی داند.
 تمامی ماله کشان دینی (روشنفکران دینی) در این جنایت شریک هستند، چون باعث ادامه 
حیات اسلام در این کشور مصیبت زده  می شوند.