دوشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۹۱

برای درست فهمیدن اتفاق رخ داده و انتشار مکالمه نیک اهنگ و مهدی هاشمی، این نوشته را بخوانید!


این نوشته، حاصل قریب بیست ساعت مطالعه مطلب مختلف است، و برای تمامی بندها، مدرک لازمه موجود است.

درگیری بین نیک آهنگ و اصلاح طلبان، به زمانی بر می گردد که نیک آهنگ، به انتقاد های او به سران اصلاح طلب، در زمان جنبش سبز باز می گردد. همان زمانی که نیک آهنگ، سوالاتی را مانند «کشتار سال 67» مطرح کرد. حال انتشار مکالمه بین نیک آهنگ و مهدی هاشمی، آنچنان اصلاح طلبان را بر آشفته که به بدترین شکلی به نیک آهنگ حمله می کنند.

ابتدا، به خلاصه ماجرا بپردازیم:

1.      نیک آهنگ زمانی در ایران، برای یکی از شرکت های نفتی کار می کرده که مدیر آن، مهدی هاشمی بوده است. (یعنی کارمند بوده است)
2.      طبیعی است که نیک آهنگ، اقای مهدی هاشمی را می شناخته است. نیک اهنگ به عنوان یک خبرنگار، بعد از اینکه مهدی هاشمی به خارج از کشور آمد، با او در تماس بوده و با او مصاحبه می کرده است.
3.      بنا به گفته نیک آهنگ (در مصاحبه با احمد باطبی)، بارها مهدی هاشمی به نیک اهنگ و خود نویس، اخبار غلط می داده است و بعد که دروغ بودن اخبار تکذیب می شده، مهدی هاشمی مسولیت آنرا نمی پذیرفته است. لذا نیک آهنگ تصمیم می گیرد صحبت های خودش را با مهدی هاشمی، ضبط کند. (منبع)
4.      ضبط صحبت ها، کاملا قانونی است، یعنی طبق قانون آمریکا و یا انگلیس، هر کدام از طرفین مجاز هستند که صحبت های تلفنی خود را ضبط کنند. (منبع)
5.      شخصی به نام دکتر هوشنگ بوذری در کانادا، از مهدی هاشمی، به دلیل شکنجه، اخاذی و آدم ربایی شکایت می کند، علی رغم اینکه بارها دادگاه کانادا، برای مهدی هاشمی اخطاریه می فرستد، مهدی هاشمی در دادگاه حاضر نمی شود. مهدی هاشمی می دانسته حضور در دادگاه، برای او بسیار خطرناک است، و باعث می شود گند بسیاری از کثافت کاری های دیگر خاندان هاشمی نیز بالا بیاید. (منبع)
6.      نیک اهنگ با مهدی هاشمی درباره آقای بوذری و پرونده او صحبت می کند. مهدی هاشمی به نیک آهنگ می گوید که:«بوذری را می شناسد، دروغ می گوید، و تایید می کند که در جریان پرونده دادگاه نیز هستد.» و حتی مهدی هاشمی به نیک آهنگ قول می دهد صدها صفحه مدرکی که علیه دکتر بوذری دارد را به خودنویس تحویل دهد.(منبع و اینجا)
7.      چون بارها برای مهدی هاشمی اخطاریه صادر شده بود و در دادگاه حاضر نشده بود، دادگاه کانادا، بنا به اسناد موجود، مهدی هاشمی را به پرداخت سیزده میلیون دلار خسارت به دلیل شکنجه محکوم می کند. (منبع)
8.      بعد از اینکه مهدی هاشمی در دادگاه محکوم می شود، او بازی کثیف دیگری را شروع می کند، او ابتدا ادعا می کند که اصلا در جریان این پرونده و روند دادگاه نبوده است! آنهم در حالی که در تمامی روزنامه ها درباره آن نوشته شده بوده است و ده ها احضاریه برای او فرستاده شده است! مهدی هاشمی گروهی وکیل استخدام می کند و  وکلا، تقاضای دادگاه مجدد می کنند. 
9.      دادگاه باید تصمیم می گرفته که آیا مهدی هاشمی، اصولا در جریان تشکیل دادگاه قبلی بوده است یا نه؟! چرا که اگر در جریان تشکیل آن دادگاه نبوده، باید دادگاه دیگری با حضور او تشکیل شود، اما اگر در جریان بوده ولی حاضر نشده، دیگر نیازی به دادگاه مجدد نیست.
10.  دادگاه نیک آهنگ را به عنوان مطلع احضار می کند و از او می پرسد:«آیا مهدی هاشمی درباره این دادگاه، چیزی گفته بوده است؟ آیا در جریان تشکیل این دادگه بوده است؟» نیک آهنگ بنا به مصاحبه (شماره  شش همین نوشته) به دادگاه می گوید: «با آقای مهدی هاشمی مصاحبه داشته و مهدی هاشمی در جریان این دادگاه بوده است»
11.  وکلا مهدی هاشمی به دادگاه می گویند اصلا آقای مهدی هاشمی، شخصی را به نام نیک آهنگ نمی شناخته! و نیک آهنگ دروغ می گوید. بعد از به دادگاه می خواهند که به نیک آهنگ دستور دهد همه مکالمات و یا مکاتباتی که بین نیک آهنگ و مهدی هاشمی بوده را به دادگاه بدهد. به این روند، اصطلاحا "سوپینا" می گویند. یعنی وکیل یک طرف، به طرف ثالث می گوید هر مدرکی داری، باید ارایه کنی تا عدالت برقرار شود.  سر پیچی از سوپینا و حکم دادگاه، زندان دارد.
12.  نیک آهنگ به وکیل مهدی هاشمی و دوستان مهدی هاشمی پیغام می دهد که مدارک بسیاری دارد و این به ضرر مهدی هاشمی است. به نفع مهدی هاشمی نیست که چنین مدارکی را بخواهد، اما وکلای مهدی هاشمی به دریافت این مدارک، اصرار می ورزند. (منبع)
13.  نیک آهنگ تمامی مدارک موجود را به دادگاه می دهد، این مذاکرات تلفنی و صحبت ها، به این دلیل برای دادگاه با ارزش بوده که نشان می داده مهدی هاشمی در دادگاه و در حالی که سوگند خورده، دروغ می گفته است! او با نیک آهنگ در ارتباط بوده و او را کامل می شناخته است!
14.  بر طبق مصاحبه آقای دکتر بوذری با احمد باطبی، وکلا مهدی هاشمی به وکلا آقای دکتر بوذری گفته اند که این مدارک را برای ترجمه، به ایران فرستاده اند! یعنی مثلا دفتر خانه فلان در تهران، این مدارک را داشته و ممکن است وزارت اطلاعات به آن دست یافته باشد.
15.  مدتی بعد این مدارک، توسط فردی ناشناس، منتشر می گردد.
16.  اگر نیک آهنگ قرار بود خودش آنرا منتشر کند،لااقل آن بخشی که خطاب به مهدی هاشمی می گوید «صحبت ها خصوصی است» را حذف می کرد که کسی نتواند به او انتقاد کند که چرا صحبت خصوصی را منتشر کرده ای!
17.  اگر خود نیک آهنگ می خواست آنرا منتشر کند، در حالی که دو سال است که نیک آهنگ، این مکالمه را در اختیار دارد، چرا قبلا آنرا منتشر نکرده است!؟
18.  بعید است دکتر بوذری چنین مکالمه ای را منتشر کرده باشد. چون مدارکی که دادگاه به طرفین می دهد، طبق قانون باید محرمانه بماند. چنین خطایی از طرف دکتر بوذری، می تواند بسیار به ضرر او در دادگاه تمام شود و دادگاه برده را ببازد!
وقتی که او دادگاه را برده است و مهدی هاشمی به پرداخت ده ها میلیون دلار خسارت محکوم شده، چرا باید او چنین کند؟!
نوشته های قبلی من درباره خاندان هاشمی:

/----------/اگر کسی مکالمه خامنه ای را نیز ضبط کند، آیا باز هم شاکی می شوید؟! چه فرقی است بین مهدی هاشمی و خامنه ای؟! آیا کار نیک اهنگ، اخلاقی و قانونی بوده است؟! 


/----------/بازی پلید دیگری از خاندان هاشمی: انتشار مکالمه نیک آهنگ و مهدی هاشمی! /این رخداد، شبیه کتک خوردن فائزه هاشمی از انصار حزب الله است!


/-----------/حکایت گیس کشی مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

 


/----------/ چرا سگ خامنه ای، صد شرف دارد به هاشمی رفسنجانی؟!/ یادمان نرفته، فائزه پول می داد تا انصار حزب الله، او را کتک بزنند!


۵۰ نظر:

  1. اقای گمنامیان

    در حالیکه حتی علیرضا رضایی دوست نیک آهنگ هم در وبلاگش امروز از نیک آهنگ به عنوان خائن یاد کرده که دیگر نمیخواهد نیک آهنگ ببیند. آیا شما از علیرضا به او نزدیک تر بوده اید؟
    دلیل شما از حمایت از نیک آهنگ چیست؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گرامی،
      خیر، من نزدیکتر نیستم!

      مساله گفتن واقعیت است.

      حذف
    2. چون فلانی دوست نیک آهنگ است که دلیل نمی شود نظرش نسبت به وی صحیح باشد. نیک آهنگ در روند جنبش سبز از موسوی پشتیبانی نکرد، زیرا به عنوان یک هنرمند و خبرنگار مستقل چنین وظیفه یا تعهدی نداشت و ندارد. اصولاً کاریکاتوریست و طنز نویس به ذات خویش، بیشتر منتقد است تا تأیید کننده و چه چه و به به گو. اصلاح طلبان و سبزها باز هم سوراخ دعا را گم کرده اند.دلیل نازائی جنبش سبز مسلماً تروشروئی نیک آهنگ و امثال او نبودند. بنابراین انتقامجوئی سبزها از نیک آهنگ نیز آب رفته را به جوی باز نخواهد گرداند.

      حذف
  2. مشكوك به شما

    من اصلا بطور كامل در جريان اين درگيري نبودم ؛ اما اين چند روزي كه پيگيري كردم ببينم چه خبر است ؛ واقعا اوضاع قمر در عقرب است . از طرفي نيك آهنگ كوثر مورد انتقاد است كه و بسياري رفتارهاي او را متفاوت از قبل ميدانند و عده‌اي ديگر ميخواهند از اين آب گل الود بر عليه جبهه سبز استفاده كنند . جالب است كه من از نوشته شما در اينجا تازه فهميدم مهدي هاشمي در گروه اصلاح‌طلبان و سبزها هست . چون هرگز اين موضوع صحت نداشته و فقط تبليغات جمهوري اسلامي است چون ميداند مردم روابط خوبي با خانواده هاشمي به هر دليلي ندارند از اين بدنامي براي خراب كردن وجه اصلاحات استفاده ميكنند .
    شما بسيار در اين نوشتار يكجانبه پيش رفته‌ايد . دليلش چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گرامی،

      نفر پشت پرده برای انتخابات موسوی، همین آقای مهدی هاشمی است...!

      فکر می کنی چه کسی برای انتخابات به موسوی و اصلاح طلبان پول داده است؟!

      حذف
  3. راستش را بخواهید این هیجان بیش از حد گمنامیان برای من تعجب اور است٬انچنان از«کوثر»
    پشتیبانی میکند که بعضی وقتها من شک میکنم که نکند این خود «کوثر»است که با نام گمنامیان
    میخواهد بازارگرمی کند!!
    دیگر خواجه حافظ شیرازی هم متوجه علائق کوثر به اصل نظام پر برکت اسلامی شده است و
    این قبیل هوچیگریها از جانب او بصورتی عادی در امده است.«نیک اهنگ کوثر» تنها یکی از
    هزاران است که با تقیه به دیار کفار هجرت نموده است و تقلیل دادن روابط او را با حکومت تنها
    به این نوار و چند مصاحبه نشانه بی تجربگی مدعیان است و بس.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. من شکمم گنده نیست! لذا نیک آهنگ نیستم!

      نیک آهنگ آمده یکی از اعضای این رژیم و رفسنجانی را بی آبرو می کند، شما می گویی طرفدار رژیم است؟!

      می شود بفرمایی کجا و کدام کار او طرفداری از رژیم است؟!

      حذف
  4. سلام

    بسيار بسيار ممنون از بابت اين كه وقت گذاشتيد و تا اين شفاف و دقيق توضيح داديد. من فكر مي كنم خود نيكان هم نتونست قضيه رو به اين خوبي باز كنه.

    اما يه سوال براي من وجود داره هنوز و شايد شما كه توي اين زمينه بيشتر از ما وقت گذاشتيد جوابش رو بدونيد:

    چرا دادگاه، بين اين همه آدم، نيكان رو به عنوان شاهد صدا كرده؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اول از همه دکتر بوذری از نیک آهنگ خواسته بود که به دادگاه بیاید و شهادت بدهد. شهادت نیک آهنگ این بوده که مهدی هاشمی در جریان اقامه دعوا علیه خودش بوده است، ماده ششم نوشته مرا بخوان.

      حذف
    2. فرمايش شما صحيح، اما عرض من اينه كه اقاي بوذري از كجا مي دونسته كه نيك آهنگ مداركي عليه هاشمي داره؟ مثلا چرا اقاي بوذري نيومده از من يا از شما چنين تقاضايي بكنه؟

      حذف
  5. همانطور که میبینید حکومت هنوز بعد از سی سال توانایی اوسکل کردن نه تنها مردم بلکه روشنفکران را دارد! اصلا نیکی و مهدی چه گهی هستند که باید در مورد مکالمه بی محتوای آنها بایکدگر اینقدر وقت گذاشت .

    امام نقی :
    همانا مردم سرزمین پارس را آنگونه آفریدیم که هرجور خدای ما میخواهد دائما هدایت (اسکل) میکنیم !

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. یعنی می خوای بگی که حکومت او کسی که بین "نیکی" و "مهدی" تفاوتی قائل نیست را اسکل نکرده.

      حذف
  6. بسیار کامل بود
    تازه الان فهمیدم کل داستان چی بوده
    خیلی ممنون

    پاسخحذف
  7. مطلب شما رو خوندم. جالب بود . به نظر جور در میاد. فقط یه جوری این قضیه که شما اینهمه از خاندان هاشمی نفرت دارین حرفای شما رو کمتر باور پذیر میکنه. میگین که فائزه هاشمی پول داده که انصار بزننش ! آخه چرا. من در کل چیز بد ی از فائزه تو ذهنم نیست. از آزادی زنان و روزنامه ها حمایت کرده. خود هاشمی هم که الان کا ره ا ی نیست. چرا اینهمه نفرت ؟ من با گذشت زمان از دو سه سال پیش کم کم اعتمادم رو به نیک آهنگ از دست دادم . حرفهای نابجا رو در جاهای نابجا میگه. کارهاش در ذوق و انسان دوستی کم رنگ هستن و حسی رو بر نمی انگیزن. به هر حال اتفاق خوبی نبود که افتاده.ه

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. بانو،
      سپاس از کامنت شما،

      لطفا به لینک مربوطه در اینجا مراجعه کنید، ببینید که عضو پیشین انصار حزب الله، خود اعتراف می کند.
      http://gomnamian.blogspot.co.uk/2012/10/hashmi.html

      درباره بد بودن فائزه، نیز نمی توانم چیزی بگویم، جنایات خاندان هاشمی رفسنجانی، اظهر من الشمس است.

      حذف
  8. گمنام جان مرسی وقت گذاشتی بابت این مطلب کامل
    به نظر شما این وسط مجتبی خامه نه ای دخیل نبوده است؟نقش او این وسط چیست؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. راستش را بخواهی، من الان نمی توانم نظری بدهم، جز اینکه مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، از قدیم رقابت و دعوا داشته اند.

      حذف
    2. فکر نمی کنی داستان ریشه دار تر از 2 تا و کیل و 1 کارکاتورست باشه؟مثلن همین رقابتی که بهش اشاره کردی نمی تونه زیر سر مجتبی باشه این زیرآب زنی؟

      حذف
    3. بهتر است سوالمو این طور مطرح کنم آیا نیک آهنک مهره محتبی است؟

      حذف
    4. من نمی توانم صد در صد نظر بدهم، اما از نظر من خیلی خیلی بعید است.
      نیک اهنگ آمریکا ساکن است، اگر چنین بود، دولت آمریکا گوشش را می کشید.
      بماند مجتبی خامنه ای کرم دارد از نیک آهنگ حمایت کند تا کاریکتاتور پدرش را بکشد...!؟؟!

      حذف
    5. دولت آمریکا دم به ساعت با اینا دارد مذاکره می کند.آمریکا گوش آزادی خواهان را بکشد(همانطور که سال 88 کشید) گوش ج.ا را نمی کشد اینا شب روز دارن نامه فدایت شوم رد وبدل می کنن.2 اینکه اون کاریکاتور رو هم میکشه که کسی شک نکنه خوب اگه نمی کشیدآدم باید شک می کرد به هر حال از این که وقت گذاشتی و این مطلب رو آماده کردی و به کامنت من جواب دادی ممنونم وبلاگ خوبی داری

      حذف
  9. به پریشانحالی تاریخی و لاعلاج جامعۀ مصیبت زدۀ ایرانی می توان از لابلای نظریات مراجعین به همین وبلاگ پی برد. نظر دهندگان محترم بیش از آنکه به اصل مطلب و چند و چون فاکتها و میزان اعتبار منابع ذکر شده بپردازند و ادعای مطرح شده از سوی وبلاگنویس را بسنجند و احیاناً آنرا نقد کرده و در مقابل، نظری دیگر ارائه دهند، دائماً بدنبال کشف همان کاسۀ پنهان و خیالی در زیر نیم کاسۀ نویسنده اند. بجای نقد و بررسی و در صورت لزوم نفی مقاله، دائم سعی در نفی شخص نویسنده را دارند.
    شخص وبلاگنویس با صرف وقت و هزینه و نیز همت والای خود و پس از کند و کاو فراوان در زمینۀ مورد نظر، به نتیجه ای دست یافته و بر اساس آن تئوری خویش را مطرح نموده است. فرضیۀ ایشان می تواند بعضاً یا کلاً صحیح یا مردود باشد. اما ظاهراً کسی به این معضل توجه ندارد، بلکه همه بدنبال انگیزه ها و اهداف پنهانی او هستند. انگیزه و هدف او ممکن است جستجو و دستیابی به حقیقت باشد، ممکن است هم منافع شخصی و عقیدتی و یا دشمنی او با طیفی یا جریانی خاص باشد، ممکن است هزار و یک دلیل دیگر باشد که برای خوانندۀ مطلب بلاواسطه قابل تشخیص و آشکار نیستند و اصولاً یا فاقد یا در درجۀ چندم اهمیت اند. اما روشنفکر ایرانی بجای سطور، لابلای سطور را می خواند، بجای بررسی و سبک و سنگین کردن متن مقاله که تماماً در دسترس و قابل پیگیری است، دائم در صدد کشف و رؤیت پشت پردۀ مقاله و آنچه ناپیدا و ناملموس است می باشد و سرانجام حکم و نظر آتشین و کوبندۀ خود را بر اساس همان نانوشتۀ تخیلی بین سطوراعلام می کند. در این میان اما از مطالعۀ بی بدیل و بی طرفانۀ اصل مطلب که هدف اصلی نگارنده بوده و التزام به دستیابی به نقد و نظری مستقل سرباز می زند.

    پاسخحذف
  10. اول بگم که متن را خیلی خوب و روشن نگارش کردید. با این همه، چند نکته:
    1 - به نظر من با انگیزه ترین افراد برای پخش این نوار خود خاندان هاشمی یا وکلاشون هستند یا هرکسی که بخواهد نیکان را نابود کند.دلیلش اینه که واقعا انتشار این نوار شرایط اقای هاشمی را بدتر نمیکنه. اونها با سیاستهای آقای هاشمی آشنایی کافی دارند و این نوار چندان در نظر جمهوری اسلامی اطلاعات تازه ایی را نداره. از جهت قانونی هم به راحتی میشه این نوار را زیر سوال برد.
    اما برای اطلاعات پخش این نوار کار خوبی نبوده؛ چون توجه مردم را به سمت فرزند هاشمی جلب کرده، و فرزند هاشمی را در مقابل خامنه ایی قرار میدهد. این برای فرزند هاشمی یک امتیاز بزرگ است در افکار عمومی.
    از بین بردن حیثیت نیکان هم میتواند انگیزه احتمالی پخش این نوار باشد. افراد زیادی برای اینکار انگیزه دارند.
    2 - به نظر من نیکان یک احمق به تمام معناست. برای او تحمل ابعاد احتمالی سرپیچی از حکم دادگاه بسیار کمتر از ترور شخصیتش است. او میتوانست این مدارک را منتشر نکند و عواقب قانونی آن را تحمل کند.
    3 - این که نیکان به عنوان مطلع به دادگاه معرفی شده، نکته بسیار مهم و کلیدی میتواند باشد.
    4 - کار نیکان از جهت اخلاقی نادرست است. او اگر به مهدی هاشمی اعتماد ندارد، میتواند این را در تهیه خبر و مطلب در نظر بگیرد یا قید مهدی را از جهت یک مبع بزند. اما او نمیتواند دروغ بگوید. تمام پیچیدگی اخلاقی از این دروغ آغاز میشود.

    پاسخحذف
  11. کامنت های جدید را با ایمیل خواهید نمود?!!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. تصحیح شد
      سپاسگذارم از دقت شما و تذکر به جای شما.

      حذف
  12. حسن از تهران - ضمن تشکر از حوصله و تنظيم خوب وقايع (البته از زاويه نگاهي که شما داشته‌ايد). پديده‌ها در عالم سياست، تک‌وجهي نيستند و به عبارتي مي‌توان از زواياي مختلف آنها را بررسي کرد. براي رسيدن به آزادي و دموکراسي واقعي، سه عنصر را بايد لحاظ کرد: نقطه عزيمت - مسير - نقطه ايدال
    اما مشکلات ما معمولا از اينجا شروع مي‌شود که تمام تلاش ما عمدتا معطوف به نقطه ايدال است و اهميت و ارزش دو عنصر ديگر را ناديده مي‌گيريم. در کشوري که طي قرنها با ماهيت ديکتاتوري شاهانه خو کرده، مفاهيم مدرن امروزي يکباره از آسمان نازل نمي‌شود. به قول مصلح‌الدين سعدي شيرازي در گامهاي اول به افرادي نياز است که بتوانند با پادشاه به زبان شاهي و با رعيت به زبان خودشان صحبت کنند اما در عمل، مملکت را به سمت صلاح و صواب (= درستي) رهنمون کنند و با اين شيوه، دچار کمترين تنش و مخالفت شوند. اين شيوه بسيار ظريف و حساس است و ممکن است متهم به دورويي و نفاق نيز بشوند. افرادي همچون اميرکبير چنين پيشه‌اي داشتند. از يک سو پذيرفتند که تمام مناسبات شاهي را رعايت کنند و داماد شاه نيز باشند، اما در ديگر سوي، به صلاح مملکت عمل کردند (اگرچه ممکن است حاوي اشتباهاتي نيز باشد). فردي همچون هاشمي رفسنجاني (که يکي از بهترين کتابها در مورد اميرکبير را نگاشته و نشاندهنده اين است که کاملا با منش اين شخصيت آشناست) از جمله افرادي است که اين پتانسيل را دارد تا بتواند در اين وانفساي روزگار، گامهاي بزرگي براي مملکت (در حد بضاعت خويش) بردارد (کمااينکه با همه اما و اگرها، در بنيانگذاري دانشگاه آزاد، پايان جنگ، رفتن به سمت تحزب، افزايش سطح توليد و رفاه، افزايش سطح آزادي‌هاي فردي و جنسيتي ... تاثيرات عميقي گذاشته است). متاسفانه ايدال‌گرايي فعالين سياسي ما، معمولا به از دست دادن فرصتها و تخريب امدادرسانان خواسته‌هاي بحق ملت شده است. بين صالح بودن اشخاص و مفيد بودن آنها در عرصه سياست بقدري تفاوت است که هر انسان صاحب انديشه‌اي بايد از پس درک آن بربيايد. چيزي که حداقل در اين نوار مکالمات از مهدي هاشمي منتشر شده، بيش از آنکه عيب ايشان باشد، حسن اوست که آگاهانه عملکرد قابل دفاعي از خود (لااقل در سه سال اخير) باقي گذاشته است. و آنچه که از رفتار آقاي کوثر ديده مي‌شود نه از حيث اخلاقي قابل دفاع است و نه از حيث مبارزاتي و سياسي (که براي يک فعال سياسي تضييقات مضاعفي ايجاد کند). در هر حال حيف است که دشمنان را رها کرده‌ايم و افتاده‌ايم به جان امدادرسانان جنبش (و نه الزاما دوستان، که چه بسا اقدامات امدادرسانان ارزش بيشتري از دوستان هم دارد). عملکرد خاندان هاشمي نيز مثل هر مجموعه ديگر حاوي نقاط روشن و تاريک است که لازم است لکه‌هاي آن در دادگاهي صالح (چه در حال يا آينده) بررسي شود و در نهايت نيز به مردم (به عنوان هيئت منصفه) حق داده شود که معايب آنها را به محاسنشان ببخشند يا نبخشند، اما امروز کمال بي‌انصافي است که آنها را نيز از بدنه جنبش جدا سازيم که قطعا کمک بزرگي به دشمنان ملت خواهد بود.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گرامی،
      باید اغتشاشید به آن اصلاحاتی که یک جنایتکار، به نام هاشمی رفسنجانی بخواهد برای مردم ایران بیاورد...!!

      عملکرد خاندان هاشمی، تنها نقاط تاریک دارد، آدمی مانند مهدی هاشمی که در دادگاه به شکنجه و آدم ربایی محکوم شده است، چه آزادی برای کشور می تواند بیاورد؟!


      حذف
    2. باور کنيد با اين شيوه برخورد عاميانه، حتي گاندي را هم مي‌توان بخاطر بعضي اعمالش محکوم کرد چه برسد به خانداني که اشتباهات کمي نداشته. مايلم مثلا ده نفر آدم قابل دفاع را شما اسم ببريد و ببينيم با همين شيوه استدلال شما، نمي‌توان آنها را به فضاحت کشاند؟ در عالم سياست دنبال آدمهاي کاملا پاک نگرديد، شخصيت‌ها بايد (در مجموع) مفيد باشند. حيف است که انديشه‌هاي مفيد خود را با اين گونه قضاوتهاي مطلق‌انگارانه آسيب بزنيد. موفقيت شما را در زدودن جهل (اين دشمن ديرينه اين سرزمين) آرزومندم.

      حذف
    3. همچنين اشاره مي‌کنم که شخصيت‌هاي فرهنگي بزرگي متهم به اعمال غيراخلاقي از اين دست هستند (نويسنده بزرگ ميلان کوندرا متهم به جاسوسي براي رژيم کمونيستي، فيلمساز برجسته رومن پولانسکي متهم و محکوم به عمل غيراخلاقي، شاعر بزرگ شاملو متهم به قتل ... که البته همه اينها بايد دقيقا و موشکافانه بررسي شود تا اتهام اثبات شود) آن وقت به نظر شما براي فرهنگي که اينها عاملش باشند بايد همان لفظ نه چندان مناسب شما را بکار برد؟ صرف اين لکه‌هاي تاريک، تمام صحنه زندگي و عملکرد آنها را نابود نمي‌کند. بايد بين جرم و مجازات تناسب باشد و نمي‌شود في‌المثل براي اينکه کسي از چراغ قرمز رد شد، او را با تير زد.

      حذف
    4. گرامی،
      شما گاندی را خاندان هاشمی مقایسه می فرمایید؟!

      مثل مقایسه نلسون ماندالا است با هیتلر...!!

      بله که شخص، باید در مجموع مفید باشد، می شود بفرمایید شخصیت مهدی هاشمی، کجایش مفید بوده است!؟
      غارت ایران؟! بمب گذاری در اسکله آبادان و کشتن ایرانیان (به قصد اینکه پروژه را از دوباره بگیرد!؟)
      رشوه گرفتن های او از شرکت های خارجی و قرارداد های ترکمن چای نفتی امضا کردن؟!

      کدام کار او!؟

      اینکه با خامنه ای دعوا دارند، از آنها بت نمی سازد، مجاهدین خلق هم با خامنه ای دعوا دارند، گروه تروریستی عبدالمالک ریگی هم با خامنه ای دعوا دارد...!!

      قبلا هم نوشته بودم:
      سیاست اصلاح طلبان، بر کند کردن تیغ مبارزه با رژیم خامنه ای است، به این امید که خامنه ای تکه استخوانی جلوی آنها بیاندازد...!
      http://gomnamian.blogspot.co.uk/2011/12/blog-post_4176.html


      شما فکر می کنید جنایات مهدی هاشمی، در حد قیاس عبور از چراغ قرمز است؟!

      گرامی، گویا فراموش کرده اید که در دادگاه کانادا (یک دادگاه عادل)، به جرم شکنجه، آدم ربایی و اخاذی، به پرداخت میلیونها دلار خسارت محکوم شده است...!!

      حذف
  13. خاندان هاشمی پست و پلید... قبول...

    جنایت و کثافت کاری زیاد کردن ... بسیار خوب...

    باید افشا بشن... بسیار خوب...

    افشای هاشمی، و خانوادش به قول شما بسیار بسیار به نفع مردم ایران. اوکی.. قبول عزیز...قبول. قبول. ولی‌ در کامنتهای ۲ پست قبلی‌ شما اشاره کردم که این داستان اخیر افشای فایلهای مکالمه (و نه مصاحبه) کوثر با هاشمی جنبه‌های مختلفی‌ داره. شما همه رو ولش کردی و سر سختانه از کوثر دفاع میکنی‌...با یادآوری و یادآوری کثافت کاریهای خانواده هاشمی که همه اونا رو می‌دونیم!

    ولی‌ بارها از شما پرسیدم و جواب ندادی:

    آیا از "مجموع این داستان اخیر افشای این فایلهای صوتی"، تیم احمدی نژاد بیشترین سود رو برده یا نبرده؟ تیم حسین طائب چطور؟ بیت رهبری چی‌؟ و تازه خود شما که اعتقاد داری هاشمی و پسران هم که سود بردند و اینو کار خود مهدی هاشمی میدونی‌؟

    دوست عزیز، نظر شما شاید در دفاع از کوثر به هر دلیل باشه، ولی‌ فعالیتهای چند سال اخیر او در مجموع به ضرر جینبش آزادیخواهی مردم ایران بوده و بخصوص این حرکت اخیرش که کاملا به ضرر مردم بود. (شاید بازی خورده (بنا بر تحلیل شما از خود هاشمی).. شاید بیش از این نمی‌فهمه.. و شاید هم... ).

    شما به قول خودتون زمان زیادی گذاشتی‌ تا مجموع این مقاله رو جمع کنی‌... دست مریزاد. ولی‌ اگه هدف نقد و بررسی بی‌ طرفانه باشه (کاری که یک از یک خرد گرا انتظار میره)، مقالات انتقادی هم بر "گند نیکی‌" هست که اونا هم منطقی به نظرت میاد و قابل اشاره هست.



    پاسخحذف
  14. درود،
    از نظر من، طائب و احمدی نژاد هیچ سودی نمی برند.

    سالها است که مجتبی خامنه ای روی مهدی هاشمی، کار اطلاعاتی می کند، برای محکوم کردنش، نیازی به یک فایل صوتی اینچنین ندارد.

    از نظر من، احتمالا کار خود خاندان هاشمی است، قصد عزیز کردن و مظلوم نمایی دارند.
    چرا باید از میان این همه فایل های صوتی که برخی از آنها، سند فساد مالی خاندان هاشمی است، این فایل صوتی افشا گردد؟!

    نیک آهنگ این فایل را منتشر نکرده که شما او را مسول می دانید، او به دادگاه داده و طبق مصاحبه دکتر بوذری با احمد باطبی، وکلا مهدی هاشمی، گفته اند برای ترجمه اینها را به ایران فرستاده اند.

    از نظر من، نیکی به عنوان یک خبرنگار، حق داشته که سخنان مهدی هاشمی را ضبط کند، از طرفی،او که این سخنان را منتشر نکرده است که مقصر باشد!

    پاسخحذف
  15. "از نظر من، طائب و احمدی نژاد هیچ سودی نمی برن"

    چطور سودی نمیبرند؟ مشکل من در فهم تحلیلهای شما دقیقا در همینجاست.

    از زمان تبلیغات تا کودتای انتخاباتی سال ۸۸، احمدی نژاد و مشاورانش بگم بگم راه انداختند که هاشمی و پسرانش در فکر بدنام کردن اونها هستند ولی‌ حتا یک سند محکمه پسند ارائه نکردند. احمدی نژاد و خایمنی بر سر تصاحب وزارت اطلاعات جنگ قدرت داشتند، و احمدی نژاد حتا یک سند بر صحت صحبتهاش ارائه نکرده. لطفا نگید احمدی نژاد هم مدارکی داشته و رو نکرده، چون حفظ هاشمی جهت حفظ اصل نظام براش مهمه.واقعا قبولش برای من سخته. و حالا مهدی هاشمی با زبون خودش میگه که عملا به دنبال بد نامی‌ خایمنی و احمدی نژاد بوده!

    آیا همه شرکت کنندگان و رای دهندگان به موسوی، از موسوی انتظار بهشت برین در ایران داشتند؟ البته که خیر. به عنوان فقط یک شاهد مثال، برای اون مردم ایران، هم اون زمان هم این زمان فعلی‌، ثبات اقتصادی بسیار بسیار بیشتر از همه ارزشهای فکری مهمه که مثلا منو شمایی روش انرژی میذاریم. بسیار به موسوی رای دادند تا ایران از منجلابی که احمدی نژاد با حماقتهاش بر سر ایران آورده نجات پیدا کنه. بسیاری به دلیل تنفر از این پلید... بذارید جوکی براتون بگم که شایأد تلخ باشه: بسیار کسانی‌ رو میشناسم که بقول خودشون در تاریخ جمهوری اسلامی فقط دو بار در انتخابات شرکت کردند: بار دوم همین انتخابات اخیر بود تا به احمدی نژاد و خایمنی نه بگند ، بلکه، بلکه، بلکه کشور حداقل به این فلاکت امروز نیفته (این حداقل امید به تغییر برای اون مردم بیچاره بود.). و بار اول در سال ۵۸ به جمهوری اسلامی رای "خیر" دادند!

    شاید هاشمی برای تبلیغات موسوی پول داد، ولی‌ "به نظر شما واقعا اون پول سبب برد موسوی شد"؟ دوست عزیز، از دید شما مردم فریب خوردند یآا خیر، ولی‌ واقعا به دنبال تغییر بودند. و همین شرکت میلیونی رایهای خاموش طبقه متوسط بود که اون وقیحان رو مجبور کرد که با دست خود مشروعیت خود رو با کودتای انتخاباتی زیر سوال ببرند. و تقلب انتخاباتی پتانسیل عظیمی‌ شد تاا بغضها رو شکست و مردم به خیابونها ریختند. با تمام وجود از رای که دادم دفاع میکنم، مطمئن باش که اگر این رایها نبود، مشروعیت این نظام اونطور زیر سال نمیرفت. اون رایها، و سرخوردگی و تلاش فراوان مردم بیچاره دره دفاع از اون رایها و واکنش "جمهوری اسلامی" سبب شکاف عظیمی‌ در خود حاکمیت هم شد... مشخص کرد که اصلاح "جمهوری اسلامی" ،امکن نیست. نه برای منو شما! برای خیلی‌ از حتا مردم عادی.
    حال ناچیزی مثل مهدی هاشمی خودش رو حتا مسوول حوادث بعد از انتخابات هم می‌دونه! خوب احمدی نژاد هم گفت که این مردم که دارند توی خیابونها خون میدند و ریاست جمهوری اون رو زیر سوال میبرندیک مشت خسو خاشاک هستند (که شاید بادی از جانب هاشمی آنها راا به این سؤ و آنسو می‌راند)!. آیا این "گنده گویی" مهدی هاشمی‌ تاییدی بر ادعای احمدی نژاد هست یا نه؟

    حسین طائب، و شخص خایمنی مدتهاست که به دنبال معرفی‌ فتنه اگر هستند. آیا از این به بعد، با انتشار این نوار، امکان سرکوب هر آزادی خواهی‌ با هر ملاکی‌ که مد نظر شماست برای حکومت راحت تر شده یا خیر؟
    هر تجمع اعتراضی ایرانیان در خارج از کشور، راحت تر (حداقل باسند) به سازماندهی شده توسط فتنه گران متهم میشه. چون تاا کنون، این تنها سند در دست مثلا "احمدی نژاد" هست که کسانی‌ که علیهش در نیویورک شعار میدند، از هاشمی پول گرفتند! اون که تا حالا مدرکی‌ ارائه نکرده بود.. اگه من جای او بودم، کادویی برای نیکی‌ میفرستادم!

    "سالها است که مجتبی خامنه‌ای روی مهدی هاشمی، کار اطلاعاتی می کند، برای محکوم کردنش، نیازی به یک فایل صوتی اینچنین ندارد"

    در این مورد هم، فقط باید صبر کرد و دید...

    و در پایان...

    شاید "تجزیه" شما از کارهای کوثر او رو بی‌ تقصیر نشون بده (اینجا حقش بوده، اونجا مطابق قانون عمل کرده، جایی سندی علیهش نیست، ...) ولی‌ در لکل مرده شور "ترکیبش" رو ببره!

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. اصلاحیه:

      ۱- " بذارید جوکی براتون بگم که شایأد تلخ باشه:"

      شاید اینجا بهتر بود می‌گفتم: "بذارید حقیقت تلخی‌ رو براتون بگم که شاید مثل جوک باشه..."

      ۲-" مشخص کرد که اصلاح "جمهوری اسلامی" ،امکن نیست. نه برای منو شما! برای خیلی‌ از حتا مردم عادی."

      مشخص کرد (نه برای منو شما، که برای مردم عادی نیز، و حتا دست اندر کاران در سیاست) که اصلاح "جمهوری اسلامی" ممکن نیست!

      حذف
  16. ضمن تشکر از بحثي که باز کرديد، اما احساس مي‌کنم زيرکانه از پاسخ به اصل استدلال عبور مي‌کنيد و فقط با سنجش مثال‌ها، ذهن را منحرف مي‌کنيد. بسيار خب، در همين حد هم که مکالمه مي‌کنيم امر شريفي هست. حال بياييم جور ديگر به استدلال‌هاي شما بپردازيم (اگرچه هنوز ده انسان شريف و قابل اعتماد و اتکا در عرصه سياست از نظر خودتان معرفي نکرديد (يا در حد تعداد يک کابينه) تا به ديگران هم فرصت لجن‌مال کردنشان را بدهيد و تا ببينيد که نمي‌شود مثل ماهي از زير هر استدلالي ليز خورد). کارنامه هيچکس در عرصه سياسي (لااقل ايران) سفيد سفيد نيست.
    فرض کنيم نوع نگاه شما همين امروز به مدد معجزات در ايران پيروز شود (اصلا به شدني بودن آن کاري نداريم). به نظر مي‌آيد عين جمهوري اسلامي از فرداي امروز، دادگاههاي انقلاب را برپا کنيد و با محاکمات سريع، صافکاري مخالفين را شروع بفرماييد. اما چون سوال کرديد چه نوع کارهايي توسط همين خاندان بنياد گذاشته شد (نه به عنوان مدافع ايشان، بلکه به عنوان يک منصف که شاهد اين قضايا بوده‌ام) فعلا به چند عنوان اشاره مي‌کنم که اگر ديدم از نظر شما اينها قابل قبول هستند که مابقي را نيز ليست کنم و اگر قرار است که باز هم قضاوت شما پيش پيش انجام شده باشد که بي‌جهت خودم را خسته نکنم. (البته بنا را نيز بر اين مي‌گذاريم که واقعا دادگاه صالح، اين خانواده را بابت اتهاماتي که زديد يا حتي نگفتيد و وجود دارد حتما محاکمه عادلانه و در فضايي کاملا قضايي و نه سياسي ارزيابي کند.
    فارغ از اينکه ما جمهوري اسلامي را قبول داشته باشيم يا نه، بهرحال در دوراني که هاشمي رفسنجاني يال و کوپالش نريخته بود (و در ساختار بي‌تدبيري حاکمان) باعث و باني اين موارد شد:
    - تلاش براي پايان جنگي بي‌حاصل که فقط سرمايه‌هاي دو ملت همسايه (با پتانسيل همکاري‌هاي مشترک چه در حوزه نفتي و چه سياسي اجتماعي) را به باد مي‌داد.
    - شروع به سازندگي و تغيير الگوريتم فکري رايج در مملکت از کارهاي ايئولوژيک به کارهايي اجرايي و خصوصا زيربنايي (حال اگر بخواهيم اشکال کنيم که در اين وسط هم بخور بخور شده، لازم به ذکر خواهد بود که همه دنيا مي‌دانند اينها از آفات اجتناب ناپذير توسعه براي کشورهاي جهان سومي و حتي دومي است.) حجم بخور بخور نسبت به افزايش حجم سرمايه و پتانسيلي که براي کشور باعث مي‌شود مثل قطره در مقابل حوض است.
    - اجراي سياست‌هاي قابل دفاع در حوزه نفتي، در حوزه ژئوپلتيک، در حوزه افزايش توان نظامي، افزايش سرمايه اجتماعي، ترميم شکاف بين دولت و ملت، در حوزه زيرساختهاي پتروشيمي و آبخيزداري و ليتسي بسيار بلند بالا...
    - راه‌اندازي و جااندازي دانشگاه آزاد به عنوان دانشگاهي مکمل براي تحصيلات عاليه (تا زماني که ظرفيت دانشجو و رشته بالانس شود) لازم به ذکر است که داشتن ايرادتي که به ساختار آموزشي اين دانشگاه بوده و هست (که بهرحال قابل ارتقا بوده) چيزي از اهميت اصل داستان کم نمي‌کند.
    - بهبود تفکر راه و ترابري و ترانزيت و حمل و نقل درون شهري و برون شهري. که از مهمترين آنها ساخت و توسعه مترو است که فقط همين يک کار مي‌توان اثري ماندگار در کارنامه هر شخصي ثبت کند. (باز هم يادآوري مي‌کنم که پرداختن به برخي حيف و ميل‌ها چيزي از اهميت و وسعت موضوع کم نمي‌کند.)
    فعلا اين چند مورد را ذکر کردم تا ببينيم آيا اين بحث ما، منصفانه‌تر قابل پيگيري است يا خير. ضمنا کماکان هيچ چيزي از زيبايي بحث ما کم نمي‌کند و اين پاسخگويي شما ارزشمند است. بهرحال يا امثال بنده، دليلي قابل قبول ارائه مي‌دهيم يا بايد اعتراضات امثال شما را بپذيريم اما خواهش دارم غناي بحث را با کلمات سطحي و قضاوتهاي صفر و يکي، کم نکنيم. پيشاپيش ممنون

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دوست عزیز، اینجا بحث هاشمی نیست... و شما هم با ودود ادعای بیطرفی خیلی‌ خیلی‌ بد جوری داسیاستستن رو کات کردی.

      اینکه در عمل چطور میشه ایران فلاکت بار و مصیبت زده امروز رو به دمکرااسی رسوند، بحث جدایی است و من تاا حدودی با کلیت نظر شما موافقم. ولی‌ حساب رفسنجانی بیش از این حرفهاا حسابرسی داره.

      او چشم گوش خمینی بوده! اووو یکی‌ از معمارین دیکتاتوری دینی و جرثومه "جمهوری اسلامی" است. ساخت صد و ساختمون و بهره برداری (بخونید سو استفاده) از ذخائر عظیم این سرزمین که کاری نداره و در یکی شرایط سیاسی و اقتصادی صحیح، از عهده متخصصین و مدیران لایق بر میاد. هاشمی، یک عامل اصلی‌ نابودی دموکراسی تان به حاشیه و استقرار استبداد دینی حاکمه. حالا چند تاا صدو مدرسه هم ساخت. پهلویها که از او به مراتب بهتر کار کردند. اونقدر این موارد واضحه، و چون جای این بحث در ذیل این لینک نیست، فقط چند نقل قول از صفحه ویکی پدیا مربوط به هاشمی:

      حذف
    2. - او از سایر بازیگران صحنه سیاست ایران در آن دوره، ذکاوت سیاسی بیشتری داشت.[۱۸] این توانائی به همراه اعتماد کاملی که روح‌الله خمینی به هاشمی داشت، دو عامل اصلی افزایش روزافزون قدرت او در نظام پس از انقلاب بود. در آن دوره او نزدیک‌ترین فرد به رهبر بود و نقش «چشم و گوش» رهبر را ایفا می‌کرد.[۱۹] به گفته گلد به کمک هاشمی بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شکل گرفت.[۲۰]

      - با وقوع بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا به‌وسیله دانشجوبان پیرو خط امام در سال ۱۳۵۸، هاشمی رفسنجانی از آن به‌عنوان «یکی از بزرگترین اقدامات سازنده در تاریخ کشور» یادکرد.

      - در بهار سال ۱۳۶۰ در عزل ابوالحسن بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا و سپس تصویب طرح عدم کفایت سیاسی او نقشی تعیین کننده داشت.[۲۵]

      - در تابستان ۱۳۶۰ او بود که اعتراض مجلس را به وتوی یکی از مصوباتش توسط شورای نگهبان به اطلاع روح‌الله خمینی رساند[۲۶] و توانست برای اولین‌بار، راهکار قانونی‌ای برای اجرایی شدن قوانینی که توسط شورای نگهبان خلاف شرع دانسته شده بود ایجاد کند.

      - درجریان سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، زمانی که هاشمی رای خود را به نفع سیدعلی خامنه‌ای به صندوق می‌انداخت، مدعی شد که «این رای امام، روحانیت و مجلس است»[۲۹]

      -بدون‌تردید، این هاشمی بود که راه را برای رهبری سیدعلی خامنه‌ای در خبرگان هموار کرد.
      -بدون‌تردید، این هاشمی بود که راه را برای رهبری سیدعلی خامنه‌ای در خبرگان هموار کرد.
      -بدون‌تردید، این هاشمی بود که راه را برای رهبری سیدعلی خامنه‌ای در خبرگان هموار کرد.

      -از دید غربی‌ها دوره اول ریاست جمهوری هاشمی یکی از دوره‌های تاریک کشور از نظر نقض حقوق بشر بود،[۴۴]


      فکر می‌کنم کافی‌ باشه. بسیاری از نخبگانی که به خاطر عملکرد او کشته، زندانی یاا فراری شدند، در شرایطی اناسب، میتونستند عملکردی بسیار بسیار بهتر داشته باشند. شما صحبت از دانشگاه آزاد میکنی‌؟

      یک مورد رو هم اون بلا برات سه‌ بار تکرار کردم... چون کامنت‌ها بولد نمیشن. خودت ببین چی‌ بوده و فقط کمی‌ سعی کن منصف باشی‌.

      حذف
    3. حسن از تهران - دوست عزيز Ulysses سلام و عرض شرمندگي. طرف صحبت بنده در بحث بالا جنابعالي نبوديد و در ادامه صحبت با مسئول وبلاگ بود ولي چون وقفه افتاد، در انتهاي صحبت جنابعالي قرار گرفت که اتفاقا به فال نيک مي‌گيريم. لذا بعد از اين در ابتداي مطلب اسم مي‌گذارم که قابل تشخيص باشد. بنده هم تمام آنچه که گفتيد و بسياري چيزهاي ديگر که نگفتيد و حقير حداقل آنها را مستنداً مي‌دانم قبول دارم. اما مايل بودم تا بحث را از حالت ايدئولوژيک به حالت پراکتيک (يا عمل‌گرايانه) تبديل کنيم. در فرهنگ ژاپني براي کسي که اشتباه کرده و به اشتباه خود پي برده، بيشتر از کسي که هيچ اشتباهي نکرده ارزش قائل هستند. به عبارتي املاي نانوشته، طبيعي هست که هيچ غلطي ندارد. و البته شما مي‌توانيد اينجا مناقشه کنيد که امثال هاشمي هنوز به اشتباه خود پي نبردند يا هيچ توانايي براي تغيير شرايط ندارند، خب اين مي‌شود يک بحث مفيد ديگر که خيلي هم خوب است. حضرت موسي در دستگاه فرعون پرورش پيدا مي‌کند و اتفاقا بعدا بهترين گزينه براي تغيير اين شرايط مي‌شود. حتي بالاتر من از ميلان کوندرا اشاره کردم که اتفاقا هم متهم به جاسوسي است هم اينکه يک کمونيست بود، ولي بعدا همين شخص تلاش بسيار موثري در شناخت و تخريب کمونيسم انجام مي‌دهد که کمتر کسي مي‌تواند منکر اثر ايشان شود. حتي امثال موسوي هم در همين دستگاه نشو و نما کردند و اتفاقا به همين دليل، تاثير مبارزات دو سه ساله اخير اينان از تمامي مبارزات سالهاي بعد از انقلاب موثرتر و عميق‌تر بوده است. ما بايد بين استراتژي و تاکتيک تفاوت شايسته‌اي قائل شويم. مسئله اين است که امروز اينها به کار مبارزات مي‌آيند و اثر زخمي که اينها بر تن حاکميت فعلي مي‌اندازند اگر کاري‌تر از سايرين نباشد، لااقل در همان حد است. اما تاراندن اينها از بدنه مبارزات مردم با همين دلايل و ساير دلايل نگفته، بيشتر به کمک حاکميت خواهد آمد. از ادامه بحث شما هم استقبال مي‌کنم.

      حذف
    4. درود بر حسن از تهران!

      مرسی‌ از لطف شما. شخصا متاسفانه زمان کافی‌ جهت بحثی‌ که مطرح کردید ندارم، هر چند به شخصه و در نهایت غیر ممکن میدونم مردم بتونن از امثال هاشمی‌ به طور اخص و از آخوند جماعت به طور اعم سواری بگیرند. اساس به قول شما "استراتژی" این آخوند جماعت تحمیق توده و سواری‌ گرفتن و نه سواری دادن! اینا اگه مقطعی قدمی‌ هم برای مردم بردارند، فردا روزی به فکر خمس و زکات و جزیه و شکستن گردن بی‌ خدایانی مثل من هستند!

      هاشمی در اوج قدرت هیچ گلی‌ به سر مردم نزد... تنها میشه گفت که آخوندیست که تکنوکراته، و اتفاقا شاید این آخوندها خطرناکتر هستند! این جور اخوندا دیگه مردم دار نیستند تاا پول روزه جم کنند، قدرت رو میخوان که مملکتو هاپولی کنند! از نظر اینها تکنولوژی تا زمانی‌ خوبه که به اینها قدرت و ثروت بده، وگرنه چندان به فکر مردم نیستند. شما هم چندان مثال از چند سد و مدرسه نزن. با شکوه‌ترین دانشگاهای ما رو به خاک سیاه نشاندند... و دانشگاه آزاد با اون کیفیت نازل کاشتند...
      "تخریبی‌ که این جماعت از مدنیّت این سرزمین کردند با بتون و فولاد جبران نمیشه".

      ۱- بگذریم... من جدا زمان و علاقه به این بحس خاص ندارم.

      ۲- چون اینجا وبلاگ آقای گمنامین هست، کامنتهای ما هم باید به ساز مطالب ایشون برقصه!و جایی برای این بحث در ذیل این پست نیست.

      ۳- به شخصه دوست دارم ببینم راه حل شما برای نجات ایران چیست که در اون حتا "هاشمی‌" هم میگنجه؟ پس اگه در جایی بحثی‌ دارید،سعی‌ می‌کنم که تا جایی که زمان اجازه بده دنبال کنم.

      با ارادت...

      حذف
    5. حسن از تهران - Ulysses عزيز - ضمن ارادت و پذيرش کليات بحث شما، در حد اختصار سوال پاياني شما را پاسخي بسيار کوتاه و به اجمال مي‌دهم که موضوع صحبت ما ناقص نماند. بزرگترين آسيبي که در مسير آزاديخواهي اين ملت بوده، نداشتن «نقشه راه» يا اصطلاحا Road Map بوده است. به همين خاطر اکثريت تلاش‌هاي مبارزين يا به صورت پراکنده بوده يا در نقاط حساس خود دچار انحراف و سستي شد. بزرگترين مانع در اين سرزمين ديکتاتور پرور، بيش از آنکه ظلم حاکمان باشد، ظلم‌پذيري مردم بوده و علت عمده آن هم جهل نهادينه شده است که آنهم توسط دو گروه دين‌بازان و کاسبکاران توأمان ايجاد شده و پرورش داده شده است. سخت‌ترين اينها هم جهالتي است که دين‌بازان طي پنج قرن از دوران صفويه باانحراف از ذات دين (که براي توليد آگاهي است) دقيقا برعکس آن توليد جهل کردند و اين پوستين وارونه را به تن ملت کردند. اين جهل چيزي نيست که با صرف تغيير حکومت‌ها هم از اين سرزمين رخت بربندد. بيش از سي سال است که همين شعارهاي تند داده مي‌شود، ولي آيا توانست ضربات کاري بزند؟ اگر منصفانه بررسي کنيم، کاري‌ترين ضربه را همين جنبش سبز وارد کرد که دلايلي متعددي دارد (که بخشي از آنها، بازي کردن با همان برگه‌هاي حاکميت است). باور کنيد ضرباتي که مثلا نامه‌هاي نوري‌زاد (که روزي از عناصر محکم حاکميت بود) در خلل انداختن به اين جهل نهادينه انداخت يا مخالف‌خواني‌هاي امثال هاشمي در سست کردن عقبه روحاني و پاسداران قديمي به سادگي قابل ناديده گرفتن نيست. کمي به نابساماني اپوزيسيون فشل ما نگاه کنيد که کم به اتحاد مبارزين داخل، آسيب وارد نکرد. البته ما به هر حرکت کوچک و بزرگي در جايگاه خود ارج مي‌گذاريم. ولي باور کنيد چشم اسفنديار اين جهل را با همان عناصر حاکميت بهتر مي‌توان نشانه گرفت. يا کيست که نداند ضرباتي که امثال احمدي‌نژاد (به صورت برعکس با حماقت خود) به حاکميت زدند و مي‌زنند چقدر کاري است. باور کنيد الله‌اکبرهاي شبانه چنان رژيم را آچمز کرد چون ديد که مبارزين، با همان برگه‌هاي حاکميت بازي مي‌کنند. خلاصه کنم، بنده اعتقاد دارم بهترين شيوه بازي، بازي با برگه‌هاي حريف است که هم کاملا آچمز مي‌شود و هم ضربات کاري‌تر است. ما اگر نقشه راه درستي داشته باشيم، در اين مرحله بايد هدفمان تغيير وضعيت فعلي باشد و سپس به دنبال وزن‌کشي سياسيون و آنگاه ساختن آينده باشد. وگرنه ايدال‌گرايي مفرط، ما را فقط در همين چنبره شعارهاي تند باقي مي‌گذارد و اين دقيقا همان خواسته رژيم در اين شرايط سختش است تا در لابلاي اختلافات ما، فرصتي براي نفس کشيدن و تجديد قوا پيدا کند. ممنون که باعث خير شديد تا اين صحبتها مطرح شود.

      حذف
  17. گمنام عزیز، مطلب کاملی بود، ممنون، هدف اصلی‌ این حملات اخیر اصلاح طلبان از بین بردن رسانه‌‌های مستقل مثل خودنویس و دیگر سایت‌ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری است. برنامه ای‌ که اصلاح طلب‌ها برای انتخابات دارند از طرف رسانه‌‌های مستقل تهدید میشود و سعی‌ دارند یکی‌ یکی‌ این سایت‌ها را بی‌ اثر کنند. این ادعا‌ها هم که ما نگران اخلاقیات هستیم طنزی بیش نیست وقتی‌ این چند روز هر فحش و ناسزایی بود به نیک‌آهنگ نسبت دادند و حتا او را مأمور وزارت اطلاعات خواندند. مطمئناً به زودی به سراغ دیگر رسانه‌‌های مستقل میروند، اینجاست که باید تمام وبلاگ نویس‌ها و سایت‌های مستقل به دور از اختلاف سلایق محکم پشت هم بایستند و اجازه برقراری تک صدایی توسط خط امام و هاشمی‌ را ندهند. البته نشانه‌های این حرکت اصلاح طلبان از قبل مشخص بود با حمله به هر حرکت خارج از محدوده خودی داخل نظام مثل شکایت از خامنه‌ای خودنمایی میکرد اما شاید بعضی‌ متوجه خطر اصلی‌ نبودند و هر چه آدم‌های شریفی مثل نوری علا هشدار دادند که اصلا بحث این اصلاح طلبان جمهوری و سلطنت و آزادی و حقوق بشر و .. نیست و این‌ها فقط به دنبال حذف غیر خودی‌ها هستند به گوش بعضی‌ نرفت. امیدوارم قبل از این که دیر شود همه جریان‌های مستقل محکم جلوی این جریان تمامیت خواه که ابتدای انقلاب ذات اصلی‌ خود را نشان داده بایستند و اجازه تکرار تاریخ را ندهند.

    پاسخحذف
  18. بابا این گهنامیان خودش مزدور جمهوری اسلامی است . دوستانی که این جا دارن با این مزدور بحث می کنند احتمالا سابقه وی را در بالاترین به یاد ندارند . شیوه کار این مزدوران تماما مشابه هم است . تخریب تمام آلترناتیو های جمهوری اسلامی و البته محض خالی نبودن عریضه مخالفتی هم با اسلام دارند !

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. به کسی که فحاشی می کند و انگ می زند چه جوابی بدهم؟ جز اینکه ایگنورت کنم؟

      حذف
  19. مهرداد،دوست عزیز همه آنچه که نوشته اید در دفاع از نیک آهنگ و البته توجیه خطای بزر گش در سو استفاده از عنوان خبرنگاری اش است ،وقتی که بخواهیم خوشبین باشیم.اینکه خاندان هاشمی کارنامه شان در ۳۳ سال گذشته و نیک آهنگ به اعتبار آن کارنامه مجاز به فریبکاری(در نوار تاکید به خصوصی بودن مکلمه دارد)است یا نه؟خود بحثی است دیگر،اما نیک آنگ و دوستان و حامیانش حق ندارند به شعور جمعی ما هم توهین کنند.هر کسی که فعالیت های نیک آهنگ را در ماههای گذشته بویژه در خودنویس رصد کرده باشد نشانه هایی از ساختن واقعیتی کاذب را خواهد دید که البته کاریکاتوری از واقعییت است.قبل از انتشار نوار پیشاپیش مخالفین احتمالی اش را مزدور و مزد بگیر هاشمی ها معرفی میکند تا شاید به خیال خام خود هزینه نقد خود را بالا برد.اما در مورد متن شما نیک آهنگ هیچگاه کارمند هاشمی نبوده است،همسر نیک آهنگ در قالب شرکتی با مجموعه تحت مدیریت هاشمی همکاری می کرده است. نیک آهنگ به عنوان یک کاریکاتوریست همواره سعی کرده به زعم خود جایگاهی بیش از یک روزنامه نگار داشته باشد.کاندیداتوری انتخابات شوراها،درگیری های شخصی با احزاب اصلاح طلب،بازی با آبروی همکاران اش به بهانه دفاع از شرافت صنفی؟!(ک.ا).بعد از مهاجرت به خارج از کشور نیز ابتدا به هر جمعی می پیوست و سپس با انبانی از تهمت و افترا از آن جمع خارج میشد.ورود به موضوعات جنجالی چون پرونده بوذری نیز در این راستا قابل تفسیر است.واقعیت این است که پس از خروج مهدی هاشمی از کشور نیرو های امنیتی کوشیدند هزینه ماندن در آنجا را برایش سنگین کنند،بهانه مضحکی که در خصوص ثبت نام او در آکسفورد توسط فردی بنام دکتر شیخ السلامی مطرح شد و به موازات آن بوذری وارد بازی میشود مقام سابقی که در فرایند نا مشخصی میلیاردر شده و به مدد فروش اطلاعات به شرکتهای غربی صاحب کرامت و مدافع حقوق بشر،از این جماعت که هر روز پوستینی به تن میکنند گلایه ای نیست.بوذری اگراز لقمه های چرب نفتی که این روزها کم نیست نصیب اندکی برده باشد به هر آن ساز که بنوازند خواهد رقصید.اما نیک آهنگ در این بازی کارت سوخته ای بیش نیست که بیش از همه به جاه طلبی اش باخته است البته اگر که انتفاع مالی کلانی نبرده باشد،او بازنده بزرگ بازی حذف اکبر هاشمی رفسنجانی است ،حذفی که اکنون به زیان دمکراسی در ایران امروز است.نیک آهنگ هم بجای فرار به جلو و زدن انگ به این و آن ،فرار از کاناداو به میدان فرستادن مدافعین با نام و بی نام از ملت ایران عذر خواهی کندواین شغل وسیاست را برای همیشه کنار بگذارد،ملت ایران نمیتواند مبارزه خویش را آلوده به رفتارهای رذیلانه کند،هیچگس با روشهای نا پاک به اهداف پاک نمیرسد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. "...و بازنده بزرگ..."

      من فکر می‌کنم اگه "نیکی‌" اینو ببینه خیلی‌ هم خوشحال بشه! "بازنده بزرگ"؟ ... "بزرگ"؟

      "نیک آهنگ به عنوان یک کاریکاتوریست همواره سعی کرده به زعم خود جایگاهی بیش از یک روزنامه نگار داشته باشد."

      یاد جوکی افتادم:

      میگن یه روزی پلیس آمریکا آرنولد رو دستگیر کرده بوده و داشته میبرده. در این میون آبادانیه خودشو به آرنولد میچسبونده و میگفته "ما رو کجا می‌برید؟"

      من مدتهاست کارهای او رو میشناسم، کارهای خوب هم داشته. پیش از زمانی‌ او رو میشناسم که به خاطر کشیدن کاریکاتور "استاد تمساح" در ایران، هنوز زندان نرفته به خوردن چیزایی اعتراف کرد که حتا نمیشه بهش فکر کرد!

      و کاری به دفاع از هاشمی ندارم، که آقای گمنامیان هم بخواد به من انگ اصلاح طلبی بزنه. ولی‌ همونطوری که در تمام این کامنتهام هم اشاره کردم، برآیند فعالیت‌های اخیر "نیکی` رو کاملا به ضرر جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران دیدم. لفظ روزنامه نگار مستقل و از این حرفها هم کشکه. به سهولت میشه سناریویی قابل قبولی متصور شد که بسیاری از مدافعین "آشنا و گمنام" او رو بی‌ اثر کنه. حمله (به حق یا ناحق به امثال هاشمی و "اصلاح طلب" خواندن همه مخالفین یک روزنامه نگار (که حد عقل اونا هم حق دارند نظرشونو بگن، طبق اصول دموکراسی!) ربطی‌ به عملکرد بد نیکی‌ نداره).

      "نیک آهنگ هم بجای فرار به جلو و زدن انگ به این و آن ،فرار از کاناداو به میدان فرستادن مدافعین با نام و بی‌نام از ملت ایران عذر خواهی کند"

      به قول سعدی:

      "دانا" چون طبله عطار است، خاموش و "هنرنمای"، و "نادان"، چون طبل غاز ای، "بلند آواز و میان تهی"!

      حذف
  20. در ضمن در بند ۱۴ به استناد مصاحبه باطبی(خود متهم به ارتباط با نهادهای امنیتی است)روایت مضحک بوذری به نقل از وکلای هاشمی را دلیل انتشار نوار دانسته اید،عزیز جگر فرضمان نکنید،لطفا.

    پاسخحذف
  21. subpoena
    http://en.wikipedia.org/wiki/Subpoena

    پاسخحذف
  22. ایراد وارد شده به نیک آهنگ فقط این بوده که ادعا می‌کنند کار او یعنی ضبط صدا و بعداً تسلیم آن به داد گاه اخلاقی نبوده. حالا سوالی که مطرح می‌شود این است:

    آیا یک ایرانی درک بهتر و صحیح‌تری از اخلاق دارد یا یک قانون گذار کانادایی؟

    پاسخ خود من این است:

    درک یک ایرانی از اخلاق فقط در حد مسائلی همچون رعایت حجاب و ناموس پرستی و این گونه سنت‌های تهوع‌آور قرون وسطایی است. ایرانی‌ها اصلاً در آن حد و اندازه نیستند که قانون و دستورات دادگاه کانادا را مورد قضاوت قرار دهند. ایرانی‌ها اگر درک درستی از اخلاق و انصاف و صداقت داشتند اینهمه دروغ و کلاهبرداری و چک بی محل و خیانت در امانت در آن مملکت بیداد نمی‌کرد. حالا یک نفری مثل نیک آهنگ پیدا شده که خود را موظف به اطاعت از دستور دادگاه یک کشور متمدن و پیشرفته دانسته عقب افتاده‌های وطنی که هنوز برای ملیجک خمینی موس موس می‌کنند صدایشان در آمده. ایرانی‌ها صد سال باید با کمال ادب و تواضع پیش کانادایی‌ها شاگردی کنند بلکه درکی از ethics و code of conduct پیدا کنند. فعلا بهتر است حد و اندازه خود را بدانند و ساکت باشند. ملتی که هنوز روی پشت بام الله و اکبر می‌گوید را چه به این حرفهای گنده‌تر از دهانشان.

    کانادا به ایرانی‌ها پناه داده و تمام حقوق شهروندی و انسانی را که همین رفسنجانی‌ها و میرحسین ها و سید علی‌ها در ایران از آنها دریغ کرده بودند به اضافه بسیاری حقوق و امکانات دیگر در اختیار آنها گذاشته. آیا اخلاق این است که قوانین این کشور را برای مصالح خانواده فاسد و دزد و رشوه گیر رفسنجانی زیر پا بگذاریم و از دستور دادگاه مبنی بر تسلیم صداها و مدارک خودداری کنیم؟ جواب یک انقلابی پنجاه و هفتی و پس افتاده‌های آنها آری است. ولی یک انسان متمدن و بااخلاق هرگز به این رذالت بی شرافتی تن نمی‌دهد.

    پاسخحذف
  23. بادرود.واحترام.به.سایت.محترم.گمنامیان..درچندسال.پیش.که.شاید.زمان.رییس.جمهوری.رفسنجانی.بود.او.در.تلوبزیون.ایران.این.حرف.را.زد.که.خواهش.میکنم.انهاییکه.برایشا.مقدور.است.این.مصاحبه.را.از.ارشیو.تلویزیون.فقط.بپرسنو.مقام.بالاتبار.رفسنجاند.از.وضع.خانوادگی.خودش.سخن.میگفت..گفت.من.در14..15.سالگی.که.تاحد.کلاس.ششم.ابتدایی.سواد.داشتم.و.بابام.هم.یک.کشاورزبود.خودم.را.به.قم.رساندم.و.بهر.مشکلی.بود.بخانه.ایت.اله.بروجردی.رفتم.عده.ای.طلاب.نشسته.بودند.و.ازقران.مطلبی.را.میخواندند.ومن.ان.ایه.یا.سوره.را.بلد.بودم.واجازه.گرفتم.و.خواندم.انها.خوششان.امد.وایت.ال.بروجردی.به.مستخدم..خودشان.گفتند.یک.عبا.برای.این.پسر.بیاور.که.مستخدم.برای.من.یک.عبای.کهنه.اورد.و.سپس.ایت.اله.بروجردی.گفتند.به.این.پسر.روزی.سه.ریال.هم.برای.خورد.وخوراکش.بدهید.و.من.خوشحال.شدم.و.به.اخوندیورسید..ببینید.هرگز.فرزند.یک.ملاک.خانه.اش.را.در.ده.رها.نمیکند.و.برای.روزی.سه.ریال.ده.خود.و.مادر.وپدرش.راترک.گوید.پس.اینها.خانواده.فقیری.ازلحاظ.مالی.بوده.اند.که.فرزندشان.برای.رفع.گرسنگی.به.قم.رفته..حال.اگراقای.ایت.اله.بروجردی.مثلا.دستور.میداد.به.این.پسره.روزی.3000.ریال.میدادند.و.او.تا34.سال.پیش.ان.پول.را.خرج.نمیکرد.باز.هم.ان.پول.سر.به.میلیاردها.دلار.که.درخارج.ازکشور.دارد.میزد؟؟.این.خانواده.غارتگر.بیرحم.و.بقیه.ملاها.وقتی.دربرابر.صدها.میلیارد.دلارهای.نفتی...چشم.ابیها.قرارشان.دادند؟؟؟؟.ازدستپاچگی.نمیدانستند.این.دلارها.را.کجاشون.فرو.کنند.یاداوری.بفرمایید.ان.کانتینری.که.حامل.20.تن.طلا.بود.که.با.بقیه.دلارها..18/5000000000.میلیارددلار.اعلام.شد.و.نخست.وزیر.ترکیه.رجب.طیب.اردوغان.هم.باخوشحالی.رسید.انرا.اعلام.کرد.که.از.ایران.رسیده.عاقبت.این.18/5.میلیارد.دلار.بکجارسید.و.چطورباسرعت.سصروصدایش.خوابید؟

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.