جمعه، مهر ۰۷، ۱۳۹۱

این تصویر احمدی نژاد درحال خوردن نان و پنیر است،او همانی است که غیر از پول نفت،نیمی از ثروت هر ایرانی را دزدید و ندا را نیز کشت!

دوست عزیزم، اندیشه گرامی نوشته بود: به امید آمدن کدام «جمعه» خانه ما را ویرانه می کنید؟!

بی اختیار یاد این عکس احمدی نژاد افتادم، بعد به یاد لحظه جان سپردن ندا آقا سلطان...! 

ابتدا به یاد داشته باشیم که احمدی نژاد، فرزندخوانده مجتبی خامنه ای است و او است که پشت همه دزدی های احمدی نژاد قرار دارد...!

این عکس احمدی نژاد، در ابتدای دوران ریاست جمهوریش منتشر شد تا به مردم ساده باور بگوید او فردی ساده زیست است، یعنی مثلا نان و پنیری می خورد که ده سنت (یک دهم دلار) خرج بر می داشت و حاضر نبود یک چلوکباب دو دلاری بخورد، در نتیجه یک دلار و هشتاد سنت، به نفع مردم ایران بود!
حال بعد از هفت سال، نتیجه ریاست جمهوری احمدی نژاد، نتیجه این شده که پول ملی ایران، شصت درصد ارزشش را از دست داده است(!)، آنهم در حالی که دولت او بیش از هفتصد میلیارد دلار نفت فروخته است!

یعنی هر هزار تومان پول ایرانی، ششصد تومان خود را از دست داده است و در حقیقت این پول به جیب احمدی نژاد رفته است!

یعنی در حالی که بیش از همه دولت های تاریخ ایران پول داشته است، و همه آنرا به جیب مبارک ریخته است، و چیزی به مردم ایران نرسیده است، باز این کفایت نکرده است و آقای احمدی نژاد و مجتبی خامنه ای، شصت درصد از پولی که مردم ایران در قبل داشته اند را به جیب زده اند...!

به عنوان مثال، برخی از ضررهایی که دولت احمدی نژاد با مدیریت غلط خود به کشور ایران زده است را در اینجا ذکر می کنم:

مهمترین خیانت احمدی نژاد ایجاد بحران بین المللی است که در نتیجه آن وضع اقتصادی مردم به این وضع فجیع درآمده است.دو بحران توسط احمدی نژاد ایجاد شده است:

-          ایران در منطقه از دو گروه تروریستی حزب الله و حماس حمایت می کند خود مردم فلسطین و لبنان نیز از دو گروه یاد شده متنفر هستند و معتقدند این گروه های تروریستی یاده شده بشدت فاسد بوده و فقط بدلیل منافع خودشان از ایجاد صلح با اسراییل جلوگیری می کنند. بدلیل حمایت ایران از گروه تروریستی فوق، تمام کشورهای پیشرفته و متمدن دنیا با دولت ایران اختلاف دارند.

-           ایجاد بحران هسته ای و پیگری ساخت بمب اتم که تحریم های بین المللی را برای ایران به همراه داشته است.
بابت دو بحران یاد شده ، فشارها و ضرر های اقتصادی فراوانی به مردم ایران وارد شده که رئوس آن به شرح ذیل است:

-          رژیم ایران در معرض خطر حمله آمریکا و  اسراییل است، و برای اینکه رژیم جلوی این حملات را بگیرد، ناچار است که به دولت های روسیه و چین، باج بدهد.

به عنوان مثال، در عوض حمایت از ایران، سهم ایران را در منابع نفتی و گازی دریای خزر از پنجاه درصد طبق قرارداد سال 1949 به یازده درصد کاهش داده است. با توجه به اینکه تاکنون بیش از پنجاه میلیارد بشکه نفت در میادین نفتی دریای خزر کشف شده است، این به معنی از دست رفتن بیست میلیارد بشکه نفت از ثروت مردم ایران است که به رقم افسانه ای دوهزار میلیارد دلار(دو تریلیون دلار) می رسد. این به معنی 30000دلار یا شصت میلیون تومان پول از جیب هر ایرانی است.

-          به دلیل بحران های فوق، شورای امنیت، تحریم های زیر را برای ایران در نظر گرفته است، و ما ضررهای زیر را متحمل شده ایم:

الف- علی رغم اینکه ایران بهترین موقعیت جغرافیایی را برای سرمایه گذاری دارد، اما به دلیل تحریم و ایجاد بحران های بین المللی توسط احمدی نژاد، هیچ شرکت خارجی در ایران سرمایه گذاری نمی کند. لذا در میادین مشترک نفتی با کشورهای همسایه چون قطر ، آنها مشغول استخراج هستند و سهم ما را نیز آنها می فروشند. میلیاردها دلار از ثروت کشور ها در حال تاراج به این شیوه است.

ب- به دلیل نبود سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت و گاز و از طرفی چون شرکت های صاحب تکنولوژی به دلیل تحریم حاضر به انجام کار در ایران نیستند، بهره وری ما برای استخراج نفت بسیار پایین آمده است و میلیاردها بشکه نفت برای همیشه در اعماق چاه ها باقی می ماند. ضریب برداشت نفت در ایران 24 درصد است در حالی که در نروژ ای نرقم 65 % است ، یعنی ما دو برابر نفتی که صادر می کنیم، را نابود می کنیم.این به معنی از دست دادن نه هزار میلیارد دلار پول است. (عصر ایران – یک اسفند به نقل از رییس پژوهش نفت ایران)

ج- به دلیل تحریم های بانکی بین المللی ما برای صادرات و واردات، ناچار هستیم از بانک های کشورهای ثالث استفاده کنیم که برای کشورما هزینه ای حدود ده درصد به همراه دارد. یعنی 10% تمام صادرات و واردات کشور را باید به یک کشور ثالث مانند امارات برای استفاده از سیستم بانکی آنها، باج بدهیم، یعنی رقمی حدود بیست میلیارد دلار در سال!

-          سالیانه بیش از 180000نفر از متخصصین تحصیل کرده ایرانی به دلیل نبود امنیت و فرصت شغلی از ایران فرار می کنند که طبق امار صندوق بین المللی پول، به معنی از دست دادن پنجاه میلیارد دلار پول است.در حالی که اگر امنیت اقتصادی بود، ما به بیش از این افراد تحصیل کرده برای ساختن و توسعه ایران نیاز داشتیم.

جمع بندی :

با یک جمع و ضرب ساده، می توان نتیجه گرفت که در نتیجه مدیریت احمدی نژآد، کشور ما با ضرر اقتصادی دوازده هزار میلیارد دلار، مواجه شده است...! اگر بخواهم این رقم را به ریال بنویسم، چنین می شود: 
دویست و چهل هزار میلیون میلیارد ریال(!)
240,000,0000,000,000,000 ریال
و این رقم دزدی احمدی نژآد برابر با دو هزار میلیارد چلوکباب است...!!

و این ندا آقا سلطان بود، دخترکی که تولد بعدی را ندید
/--------------/نوشته دیگر امروز من: 


سه‌شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۱

رابطه معکوسی بین«استقرار دمکراسی وعدالت»دریک کشوربا«ضریب نفوذ دین»وجود دارد! هرچه دین ریشه دار تر باشد،جامعه بدبخت تر است!

ادیان به معنای برتری یک عقیده بر منطق هستند، با برابری انسان ها سر جنگ دارند،  لذا بدون سکولاریسم، نمی توان به دمکراسی و یا عدالت دست یافت! با قاطعیت می توان گفت که با وجود دین در قدرت،  اصولا دمکراسی و عدالت معنا ندارد و استقرار نمی یابد!

تصویر زیر را ببینید:  
منبع: تابناک و محل عکس، در یکی از محلات بغداد

این تصویر، نمادی از همان حماقت معروف آمریکایی است! آمریکایی ها، این همه هزینه کردند و به عراق لشکرکشی کردند، بعد عراق را دو دستی تقدیم کردند به ملاها! براستی، آیا شهروندان آمریکایی این قدر هزینه جنگ را دادند تا عکس خامنه ای بر روی بیلبورد های عراق باشد؟! 

مساله اینجاست که دمکراسی را نمی شود به زور به هیچ کشوری داد! دمکراسی گرفتنی است، دادنی نیست.

تا مردم فرهنگ و توان فهم مبانی دمکراسی و سکولاریسم را نداشته باشند، انتخابات معنا ندارد. در چنین انتخاباتی، ملا جماعت به راحتی رای را از دست مردم می قاپد! اصولا تا زمانی که مردم یک جامعه، از کمی و کاستی هر عقیده ای مطلع نباشند، تا فضای آزاد وجود نداشته باشد که مثلا دین و ملا نقد شود، انتخاب آنها، از روی آگاهی نیست! 

مثلا در دور اول انتخابات، واقعا برخی از مردم ایران به احمدی نژاد رای داده بودند، علت این بود که آنها هیچ شناخت درستی از احمدی نژاد نداشتند، چون فضای آزادی در کشور نبود که احمدی نژاد را نقد کند، لذا آن انتخابات، انتخابی کور بوده و فاقد ارزش است. 

اینگونه انتخابات مانند این است که از یک نوزاد شش ماه بپرسیم دوست دارد به او کاخی در نیاوران بدهیم یا اینکه یک شوکولات را دوست دارد!؟ طبیعی است که این انتخاب، از روی آگاهی نیست و بی ارزش است. 

امریکا چند هزار میلیارد دلار هزینه جنگ کرد تا در عراق و افغانستان، سیستم دمکراسی را برقرار کند، اما از یک نکته مهم غافل ماندند، آن هم ریشه دار بودن تفکر دینی در این دو کشور است. براستی آیا بهتر نبود یک صدم این هزینه لشکر کشی، صرف آموزش آن مردم می شد؟!

در کشورهایی که فلان ملا، با یک دست خط می تواند قانون را به چالش بکشد، و مردم آن کشورها، ملا جماعت را چون بت می پرستند، دمکراسی معنایی ندارد، اول باید به آن مردم نشان داد که این ملا، صرفا یک شیاد است، دین و آیین او بر اساس یک مشت خرافه بنا شده است، تمامی احادیث دین او احمقانه است، قران آنها سرشار از چرندیات و حرف های غلط است، آنگاه وارد مسایلی چون دمکراسی شد! 

وقتی پیوند مردم و آخوندها سست شد، وقتی آخوندها به گوشه مساجد رانده شدند، وقتی آخوندها فهمیدند که اگر درباره سیاست اظهار نظر کنند، نظرشان از سوی جامعه نادیده انگاشته خواهند شد، آنگاه است که می توان سیستم دمکراسی را برقرار کرد.

اصولا بین دمکراسی و سکولاریسم، پیوند عمیق و ریشه ای وجود دارد. بدون سکولاریسم، نمی توان به دمکراسی دست یافت.

ادیان به معنای برتری یک عقیده بر منطق هستند، برابری انسان ها را قبول ندارند. از طرفی نیز دمکراسی  به معنای برابر بودن ارزش رای هر یک از شهروندان جامعه است.  لذا بدون سکولاریسم و جدایی دین از سیاست، دمکراسی پیاده نخواهد شد.

مفاهیمی چون دمکراسی، سکولاریسم، آزادی و عدالت، تمام از یک بستر فکری می آیند، همه آنها تفکرات انسان دوستانه هستند. ادیان اصولا با انسان دوستی سر جنگ دارند و همه چیز در ادیان، مبنی بر خداپرستی و خدادوستی است، لذا تعجبی ندارد که با وجود دین در یک جامه، دمکرسی و سکولاریسم و عدالت، شکل نخواهد گرفت.

لذا پر بیراه نیست اگر بگوییم:

اصولا رابطه معکوسی بین استقرار دمکراسی در یک کشور با ضریب نفوذ دین وجود دارد...!







دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱

حکایت گیس کشی مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

حکایت مهدی هاشمی است، مشکلات کنونی او به سی سال پیش باز می گردد، به زمانی که او در عرصه غارت ایران، تک تازی می کرد و مجتبی خامنه ای را بی نصیب می گذاشت! مهدی هاشمی باید زمانی به فکر این لحظه می افتاد که 

چرا مهدی هاشمی به تهران بازگشت؟!

خبری که این روزها همه را متعجب کرد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران است! در حالی که پرونده بازی علیه او باز بوده است، چرا او به ایران بازگشته است؟!

برای درک بهتر این سوال، بهتر است مطالبی از پیشینه  مهدی هاشمی را بدانیم.

مهدی هاشمی، نور چشمی پدرش است!

کسانی که با مافیای هاشمی رفسنجانی آشنا هستند، می دانند که مهدی هاشمی، نور چشمی پدر است! شاید به این دلیل که فرزند آخر او است!

رقابت مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی:

به فرزندان سران نظام، که به شغل شریف دلالی در کنار پدران خود مشغول هستند، اصطلاحا آقازاده می گویند و تا زمانی که خمینی زنده بود، هنوز مفهوم "آقازاده" در کشور شکل نگرفته بود.

در آن زمان، تنها آقا زاده هایی که در کشور وجود داشت، فرزندان هاشمی رفسنجانی بودند!  جنگ نیز برای آنها نعمتی بود، افرادی چون محسن رفیق دوست یا اطرافیان محسن رضایی، زیر نظر آنها خرید های جنگ را انجام می دادند و پورسانت های مربوطه (حق دلالی) به حساب های آنها واریز می شد.

رابطه مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، قبل از مرگ خمینی:

در آن دوره، خامنه ای رئیس جمهور بود، اما قدرت چندانی نداشت! همه کاره کشور شخص هاشمی رفسنجانی بود، و صد البته هاشمی رفسنجانی بود که روابطی با شرکت های خارجی برقرار کرده بود و از دلالی اسلحه گرفته تا پروژه های صنعتی کشور، مشغول ثروت اندوزی بود.
در این میان، نقش اصلی دلالی را پسران او به عهده داشتند، که بیش از همه، اسم مهدی و محسن به گوش می خورده است.

حضور مهدی هاشمی در جبهه:

زمان جنگ، برای ترغیب مردم برای رفتن داوطلبان به جبهه، فرزندان سران نظام نیز به صورت صوری و نمایشی در جبهه حضور می یافتند. اصولا حضور یک شخص بلند پایه مملکت در خط مقدم جبهه، عملی احمقانه است و چنین کارهایی، صرفا نمایشی بوده است.

صد البته که هر فرد عاقلی می داند که امثال مهدی هاشمی، تنها برای گرفتن پورسانت اسلحه خواستار ادامه جنگ بوده اند و نه هیچ چیز دیگری! اصولا علاقه به ایران و یا دفاع از کشور، نزد چنین اشخاصی معنا ندارد! (اینجا)

در زمان جنگ نیز، مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، به صورت نمایشی در جبهه حاضر می شوند! (منبع)

در همان زمان نیز می بینیم که مجتبی خامنه ای را پشت خط نگه می دارند و برای عملیات نمایشی خود، مهدی هاشمی را به خط مقدم می برند!

رقابت پنهان مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای:

حال با کنار هم چیدن این نکات، می توان دریافت که تا چه حد مجتبی خامنه ای، در مقابل مهدی هاشمی، احساس حقارت می کرده و خواستار رقابت با او بوده است.

این داستان ادامه یافت تا اینکه هاشمی رفسنجانی، به خامنه ای اعتماد کرد و او را به قدرت رسانید، و قرار بود خامنه ای تنها عروسک خیمه شب بازی رفسنجانی در جلوی ماجرا باشد، اما چرخ روزگار، به نحو دیگری چرخید!

هاشمی رفسنجانی مار در آستین خود پرورش داده بود و چون خامنه ای به قدرت رسید، بعد از چند سال، هاشمی را کنار گذاشت و در صدد برآمد که قدرت را به صورت کامل، در اختیار گیرد.

زمانی که خامنه ای رهبر شده بود، و هاشمی نیز به مقام ریاست جمهوری رسیده بود، یکی از اعضای کابینه نظر خامنه ای را در جلسه هیات دولت مطرح کرد، جواب رفسنجانی، واضح و شفاف بود: "مقام رهبری، برای خودشان فرموده اند، ما کار خودمان را می کنیم...!"

در چند سال اول، باز این مهدی هاشمی بود که یکه تازی می کرد و اجازه کاسبی (!) به مجتبی خامنه ای نمی داد، تا اینکه خامنه ای کم کم قدرت را به صورت کامل در اختیار گرفت!

حتی در دوره اصلاحات، این مهدی هاشمی بود که پروژه های نفتی را در اختیار داشت، و مجتبی خامنه ای تا یکی دو سال آخر، اجازه حضور در این دکان را نیافت!

 این دعوا تا آن جا ادامه یافت که خامنه ای تصمیم گرفت کلا قدرت را (حتی در نظام اجرایی و دولت) به صورت کامل در اختیار گیرد و هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان را به گوشه ای براند، در اینجا بود که مجتبی خامنه ای تمام قد وارد میدان شد، قدرت را به دست گرفت و سعی کرد انتقامی اساسی، از رقیب دیرینه بگیرد!

بنا به گزارش خودنویس و شواهد موجود، دعوای مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی، به نوزده سال پیش (سال 72 شمسی) باز می گردد(منبع)!

مزه پرانی همسر مهدی هاشمی و یادآوری بچه دار نشدن مجتبی خامنه ای در مطبوعات!

دعوای این دو همیشه ادامه داشته است، تا زمانی که در تظاهرات جنبش سبز، نزدیکان مجتبی خامنه ای اخباری را منتشر کردند که شعار "مجتبی بمیری، رهبری را نبینی" توسط مهدی هاشمی طراحی شده است! (منبع)

و اینجا بود که همسر مهدی هاشمی، با طنازی، جوابی کوبنده به مجتبی خامنه ای داد، او نامه ای سرگشاده نوشت، نامه ای که هیچ کسی تا کنون، به ظرافت موجود در آن اشاره ای نکرده است، همسر مهدی هاشمی  با طنازی، نامه اش را با حدیثی از امام یازدهم شیعان آغاز کرد و نوشت(منبع):

" «تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آن دروغگویی است. »
امام حسن عسگری (ع) 
باز قلم دروغ به کار افتاد و قلم به دستی دیگر،اتهامی ناروا به خانواده هاشمی رفسنجانی روا داشت. کم نبود هر چه درباره همسرم،مهدی هاشمی نوشتیدو نوشتند،که اینک خبر از خروج من و دو فرزندم نیز از ایران می دهید؛داستان را هم خود ساخته و پرداخته اید.نوشته اید: "همسر و دو فرزندش مهدی هاشمی با هدف دور شدن از فضای سیاسی جامعه از کشور خارج شدند.""

نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای با دختر حداد عادل ازدواج کرده بود، اما چند سالی بچه دار نمی شد و حتی برای مداوا به لندن نیز آمده بودند. (گزارش ویکی لیکس در اینجا)

به یاد داشته باشیم که برای افرادی مذهبی و در راس قدرت، چون خاندان هاشمی و یا خامنه ای، بچه دار بودن یا نبودن، خیلی مهم است و اصولا مرد اگر بچه دار نشود، دیگر مرد محسوب نمی شود و در این تفکر احمقانه، همه چیز نیز به مردی برمی گردد!

حال به یاد بیاوریم که امام حسن عسگری نیز، امام یازدهم شیعیان است که بنا به روایات، بچه دار نمی شده و کلمه عسگری، به معنای عقیم است! حتی برادر او، جعفر (که شیعیان او را جعفر کذاب می دانند) و یا بسیاری از روایات اهل تسنن، به این نکته تاکید موکد دارند. اصولا داستان بچه دار شدن و بعد غیب شدن آن بچه (امام دوازدهم) نیز از همین جا نشات می گیرد.  

حال به یاد بیاوریم که شیعه  چهارده امام دارد که صدها حدیث مشابه دارند، چرا باید فرشته هاشمی، از حسن عسگری، حدیث نقل کند؟! آنهم با توجه به اینکه همه می دانند حسن عسگری به عقیم بودن مشهور است...! 

برای توضیحات بیشتر، رجوع کنید به کمپینیادآوری امام نقی به شیعیان! در حقیقت همسر مهدی هاشمی، از همکاران عزیز نگارنده، در کمین یادآوری امام نقی به شیعیان بوده و یک نقوی درست و حسابی است!

بعد از این ماجرا بود که مهدی هاشمی، ناچار به فرار از ایران شد و دادگستری نیز اقدام جدی علیه او به عمل آورد.

اما فرار مهدی هاشمی و غربت، پایان بیچارگی و بدبختی او نبود! او به بهانه تحصیل به انگلیس آمد و موفق شد با پرداخت رشوه و بدون اینکه از نظر علمی، شرایط دانشگاه را داشته باشد، در مقطع دکتری، به تحصیل بپردازد (منبع)، اما داستان او همینجا به پایان نرسید!

در خارج از ایران، شخصی به نام دکتر هوشنگ بوذری، که قربانی جنایات مهدی هاشمی بود، علیه او شکایت کرد و دادگاه کانادا نیز بر اساس مدارک و شواهد، مهدی هاشمی را به دلیل شکنجه و  آزار ایشان، به جریمه کلانی محکوم کرد. (منبع)

مهدی هاشمی ابتدا اصلا منکر این بوده که آقای دکتر بوذری را می شناسد، و چون رای دادگاه نیز در کانادا بوده، ابتدا تصور می کرد که می تواند از آن فرار کند،اما وقتی دید پرونده اش در دادگاه های بریتانیا نیز آغاز شده است، ترجیح داد به ایران بازگردد! (منبع)

در ماجرای انتخابات 88، مهدی هاشمی به خوبی نشان داد که تا حد قدرت تهیج افکار عمومی را دارد و به خوبی می تواند افکار عموی را بازی دهد، بماند که اصولا این تخصص در تمامی افراد خاندان هاشمی وجود دارد! به یاد بیاوریم که فائزه هاشمی، به انصار حزب الله پول می داد تا او را در حال دوچرخه سواری کتک بزنند تا او محبوب افکار عمومی شود. (منبع)

قضیه زندان رفتن مهدی هاشمی و یا فائزه نیز، دقیقا به مساله انتخابات پیش رو بر می گردد...! 

مهدی هاشمی، قبل از جلسه راستی آزمایی دادگاه، در لندن 
:منبع: خودنوس

حال تنها نکته بامزه، حمایت برخی از اعضای جنبش سبز از مهدی هاشمی است و استدلال می کنند که دلیل مشکلات مهدی هاشمی، حضور او در ستاد انتخابات موسوی است! استدلالی که مضحک و کودکانه است!

مشکلات مهدی هاشمی، نه به دلیل تلاش او برای آزادی ایران، بلکه صرفا به دلیل دعوای او با مجتبی خامنه ای  بر سر غارت ایران ایران است.

مهدی هاشمی هنگام بازگشت به ایران


---------------نوشته های دو روز گذشته من:







یکشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۱

وقتی سایت تابناک متعلق به قاچاقچی سیگار، بی شرفی را معنایی نوین می بخشد...!

همان کسی که رای مردم را ناموس خودش می دانست، و بعد در مراسم تحلیف احمدی نژاد شرکت کرد،  حالا اعتراضش این است که چرا اجرای حکم اعدام یک انسان بی گناه، عقب افتاده است!

سایت تابناک را خوب می شناسیم، این سایت متعلق به محسن رضایی، فرمانده پیشنین سپاه است. محسن رضایی همان کسی است بعد از تقلب احمدی نژاد در انتخابات، رای مردم را ناموس خود دانست و بعد از آنکه احمدی نژاد به او اجازه داد دزدی های خود را ادامه دهد، با بی شرمی، در مراسم تحلیف احمدی نژاد شرکت کرد!

یادمان باشد که محسن رضایی، جنایکتاری است که  خون جوانان ایران از دستش می چکد و قسمت عمده ای از مسئولیت ادامه جنگ، بر دوش او است، ضمنا، شغل شریف این فرد، قاچاق سیگار است!

حال سایت تابناک در گزارشی، به پرونده سعید ملک پور پرداخته و اعتراض کرده که چرا این انسان بی گناه را هنوز نکشته اند و به طناب دار آویزان نکرده اند!

در این گزارش احمقانه، که نماد بی شرفی سایت تابناک است، می خوانیم:

"پس از گذشت هزار و ۲۵۰ روز از آغاز بررسی پرونده سعید ملک‌پور، مدیر سایت غیر اخلاقی آویزون و تأیید حکم اعدام او از سوی دیوان عالی کشور سرنوشت اجرای حکم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.  سعید ملک‌پور پس از طی مراحل قانونی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام اهانت به مقدسات و اصول و ارزشهای دینی، توهین و فحاشی به معصومین (ع) و اعتقادات اسلامی، گردآوری و انتشار محتوای ضداخلاقی و ضددینی خارجی، گردآوری، تولید و انتشار محتوای ضداخلاقی و ضددینی ایرانی (به زبان فارسی)، آموزش مسائل غیراخلاقی و غیررسمی، تولید و انتشار محتوای روابط نامتعارف جنسی ...از سوی قاضی مقیسه محاکمه و به اعدام محکوم شد. 
متهم این پرونده در اعترافات خود اعلام کرده است: یکی از روشهایی که برای تولید تصاویر مستهجن و هرزه نگاری استفاده می‌کردیم این بود که وب کم افراد را با یکسری نرم افزارهایی که از کانادا یا انگلیس خریداری کردیم، هک می‌کردیم. وب کم می‌تواند چیزهایی که در اتاق خواب است را نشان دهد. وقتی ما وب کم را هک می‌کردیم طرف فکر می‌کرد کامپیوترش خاموش است، ولی وب کمش روشن می‌ماند یا ما روشن می‌کردیم و می‌توانستیم خیلی چیز‌ها را ببینیم. خیلی چیزهای مستهجن یا چیزهایی که مربوط به حریم خصوصی افراد بود، این طوری درمی‌آوردیم و روی سایت قرار می‌دادیم... بعد از اشاعه مرحله مستهجن نگاری و هرزه نگاری گفتیم بیاییم، اعتقادات مذهبی را تمسخر کنیم. "

پرونده سعید ملک زاده، نماد بی عدالتی در رژیم جمهوری اسلامی است، در این پرونده می بینیم که چگونه با اتهاماتی احمقانه و غیر واقعی، جان انسان ها را می گیرند، به عنوان مثال:

-          هر کسی که به اندازه کودک شش ساله ای از کامپیوتر آگاه باشد، می داند که وقتی کامپیوتر خاموش است، تحت هیچ شرایطی نمی شود کنترل وب کم را به دست گرفت! به هر حال یک منبع برق، باید انرژی تهیه تصویر و ارسال آن توسط کامپیوتر را تامین کند یا نه!؟ 
-          یا در جای دیگری می خوانیم که تمامی محتویات هارد دیسک سعید ملک زاده را پرینت گرفته بودند و به عنوان شواهد پرونده، ضمیمه کرده بودند که حاوی ده ها هزار صفحه کاغذ بوده است. قاضی مربوطه نیز در مدت کوتاهی رای صادر می کند (که به صورت مشخص، پرونده را نخوانده بوده و دستور وزارت اطلاعات را انجام می داده است. 
به عنوان مثال، دیوان حافظی که به صورت فایل پی دی اف بر روی کامپیوتر او بوده را پرینت گرفته بودند و به عنوان مدرک، ضمیمه پرونده کرده اند! یعنی مدرک و مستند حکم اعدام این جوان نگون بخت، دیوان حافظ است! (توضیحات بیشتر در اینجا) 
-          اگر منصفانه نگاه کنیم، حتی بر اساس همین قوانین غیر انسانی رژیم اسلامی، جرم سعید ملک پور، تنها تهیه نرم افزاری است که در ساخت سایت های پورنو نیز مورد استفاده قرار گرفته است!
همانطوری که اگر شخصی یک نرم افزار حسابداری بنویسد و ممکن است در سایت پورنو مورد استفاده قرار گیرد، از نرم افزارهای او در سایت پورنو استفاده شده است!
حال به فتوای یکی از مراجع تقلید رژیم، نگاه کنید:

من به یکی از مراجع تقلید نامه فرستادم و خودم را یک زن بیوه پولدار معرفی کردم که شوهرم مرده و پول کلانی برای من به ارث گذاشته که ناشی از فعالیت های او در زمینه قوادی (همان جاکشی!) و ساخت فیلم پورنو است. از آن مرجع تقلید پرسیده بودم که آیا آن پول حلال است؟! که مرجع تقلید فوق، گفته نصف پول را به او بدهیم، تا پول حلال شود! 

حال سوال اینجاست، این چگونه عدالتی است که مرجع تقلید، نصف درآمد کار مشابه را به جیب مبارکش می ریزد، اما برنامه نویس مذکور، باید اعدام شود؟! 

لطفا در اصل بودن این استفتا شک نفرمایید، دستخط و مهر مرجع فوق در آن است و فتوا نیز شماره دارد و می توانید اصل بودن آنرا از دفتر آقای روحانی، استعلام کنید. ضمنا، این درست بودن این استفتا در سایت های رژیم نیز تایید شده است:  تایید این استفتا در سایت های وابسته به رژیم 

لینک های مربوط به این نوشته: