‏نمایش پست‌ها با برچسب عقیم بودن مجتبی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عقیم بودن مجتبی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۱

حواشی مهدی هاشمی و درسی که مجتبی خامنه ای باید از آن بگیرد!/ در آینده دعوای مجتبی با مهدی نیست، با آزادی خواهان ایران است!


اتفاقات اخیر و حواشی دستگیری مهدی هاشمی بسیار بوده اند، شاید هیچ کسی به اندازه مجتبی خامنه ای به مهدی هاشمی شبیه نباشد.

ماجرای صدور حکم و محکومیت مهدی هاشمی در دادگاه کانادا، به دلیل شکنجه، آدم ربایی و اخاذی از دکتر هوشنگ بوذری، باید درس خوبی برای خاندان خامنه ای باشد.

به یاد بیاورید:

-          درست در زمانی که هاشمی رفسنجانی قدرت بلا منازع کشور ایران بود، پسرش مهدی، به غارت کشور ایران همت گماشت، بر قراردادهای نفتی نظارت کرد و کمسیون های کلان گرفت. او تصور نمی کرد زمانی نه در خارج از ایران و نه در داخل، جایی برای زندگی نداشته باشد!
-          کار مهدی هاشمی به جایی رسید که اگر خارج می ماند، با پیگرد قانونی روبرو می شد، و اگر به داخل بازمی گشت، با زندان های رژیم خامنه ای!
-          هر گاه کسی به روشی غیر قانونی به قدرت برسد و برای ماندن در قدرت، به هر جنایتی دست بزند، خود را برای همیشه در معرض خطر قرار داده است، چه آنکه عاقبت او، عاقبتی مانند صدام، قذافی و یا مهدی هاشمی خواهد بود.
-          همانطوری که خاندان خامنه ای، خاندان هاشمی را «کله پا!» کردند، این شانس وجود دارد که گروه جدیدی، خامنه ای را سرنگون کنند، یا اینکه مردم ایران دست در دست یکدیگر،این رژیم را کلا سرنگون کننند.
-          قبلا در نوشته زیر، به ماجرای دعوای خاندان هاشمی و خاندان رفسنجانی پرداخته ام:
مجتبی خامنه ای، باید بداند که سرنگونی او نیز چندان دور نیست، دنیا دچار تغییرات شگرفی شده است و دیگر مانند زمان جنگ سرد نیست. این تغییرات در این چند ساله، شتاب بیشتری یافته است. مجتبی خامنه ای نباید فراموش کند که روز به روز، به قدرت دادگاه های بین المللی افزوده می شود، از طرفی نیز آزادی خواهان ایرانی، آگاه تر می شوند.

سه سال پیش، خامنه ای به کمک اصلاح طلبان، موفق شد که جنبش آزادی خواهی مردم ایران را سرنگون کند، اما اگر این آتش، یکبار دیگر زبانه کشد، دیگر نه از اصلاح طلبان کاری بر می آید و نه از نیروهای بسیجی.

ای کاش مجتبی خامنه ای، آنقدر باهوش بود که می دید هر چقدر هم که خشن و بی رحم باشد، باز به اندازه صدام خشن نیست، عاقبت صدام این بود که او را از یک حفره بیرون کشیدند...!
قدرتی که غیرقانونی بدست آید، بی اندازه ناپایدار است...!  

عاقبت پسران صدام حسین: 


دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱

حکایت گیس کشی مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

حکایت مهدی هاشمی است، مشکلات کنونی او به سی سال پیش باز می گردد، به زمانی که او در عرصه غارت ایران، تک تازی می کرد و مجتبی خامنه ای را بی نصیب می گذاشت! مهدی هاشمی باید زمانی به فکر این لحظه می افتاد که 

چرا مهدی هاشمی به تهران بازگشت؟!

خبری که این روزها همه را متعجب کرد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران است! در حالی که پرونده بازی علیه او باز بوده است، چرا او به ایران بازگشته است؟!

برای درک بهتر این سوال، بهتر است مطالبی از پیشینه  مهدی هاشمی را بدانیم.

مهدی هاشمی، نور چشمی پدرش است!

کسانی که با مافیای هاشمی رفسنجانی آشنا هستند، می دانند که مهدی هاشمی، نور چشمی پدر است! شاید به این دلیل که فرزند آخر او است!

رقابت مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی:

به فرزندان سران نظام، که به شغل شریف دلالی در کنار پدران خود مشغول هستند، اصطلاحا آقازاده می گویند و تا زمانی که خمینی زنده بود، هنوز مفهوم "آقازاده" در کشور شکل نگرفته بود.

در آن زمان، تنها آقا زاده هایی که در کشور وجود داشت، فرزندان هاشمی رفسنجانی بودند!  جنگ نیز برای آنها نعمتی بود، افرادی چون محسن رفیق دوست یا اطرافیان محسن رضایی، زیر نظر آنها خرید های جنگ را انجام می دادند و پورسانت های مربوطه (حق دلالی) به حساب های آنها واریز می شد.

رابطه مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، قبل از مرگ خمینی:

در آن دوره، خامنه ای رئیس جمهور بود، اما قدرت چندانی نداشت! همه کاره کشور شخص هاشمی رفسنجانی بود، و صد البته هاشمی رفسنجانی بود که روابطی با شرکت های خارجی برقرار کرده بود و از دلالی اسلحه گرفته تا پروژه های صنعتی کشور، مشغول ثروت اندوزی بود.
در این میان، نقش اصلی دلالی را پسران او به عهده داشتند، که بیش از همه، اسم مهدی و محسن به گوش می خورده است.

حضور مهدی هاشمی در جبهه:

زمان جنگ، برای ترغیب مردم برای رفتن داوطلبان به جبهه، فرزندان سران نظام نیز به صورت صوری و نمایشی در جبهه حضور می یافتند. اصولا حضور یک شخص بلند پایه مملکت در خط مقدم جبهه، عملی احمقانه است و چنین کارهایی، صرفا نمایشی بوده است.

صد البته که هر فرد عاقلی می داند که امثال مهدی هاشمی، تنها برای گرفتن پورسانت اسلحه خواستار ادامه جنگ بوده اند و نه هیچ چیز دیگری! اصولا علاقه به ایران و یا دفاع از کشور، نزد چنین اشخاصی معنا ندارد! (اینجا)

در زمان جنگ نیز، مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، به صورت نمایشی در جبهه حاضر می شوند! (منبع)

در همان زمان نیز می بینیم که مجتبی خامنه ای را پشت خط نگه می دارند و برای عملیات نمایشی خود، مهدی هاشمی را به خط مقدم می برند!

رقابت پنهان مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای:

حال با کنار هم چیدن این نکات، می توان دریافت که تا چه حد مجتبی خامنه ای، در مقابل مهدی هاشمی، احساس حقارت می کرده و خواستار رقابت با او بوده است.

این داستان ادامه یافت تا اینکه هاشمی رفسنجانی، به خامنه ای اعتماد کرد و او را به قدرت رسانید، و قرار بود خامنه ای تنها عروسک خیمه شب بازی رفسنجانی در جلوی ماجرا باشد، اما چرخ روزگار، به نحو دیگری چرخید!

هاشمی رفسنجانی مار در آستین خود پرورش داده بود و چون خامنه ای به قدرت رسید، بعد از چند سال، هاشمی را کنار گذاشت و در صدد برآمد که قدرت را به صورت کامل، در اختیار گیرد.

زمانی که خامنه ای رهبر شده بود، و هاشمی نیز به مقام ریاست جمهوری رسیده بود، یکی از اعضای کابینه نظر خامنه ای را در جلسه هیات دولت مطرح کرد، جواب رفسنجانی، واضح و شفاف بود: "مقام رهبری، برای خودشان فرموده اند، ما کار خودمان را می کنیم...!"

در چند سال اول، باز این مهدی هاشمی بود که یکه تازی می کرد و اجازه کاسبی (!) به مجتبی خامنه ای نمی داد، تا اینکه خامنه ای کم کم قدرت را به صورت کامل در اختیار گرفت!

حتی در دوره اصلاحات، این مهدی هاشمی بود که پروژه های نفتی را در اختیار داشت، و مجتبی خامنه ای تا یکی دو سال آخر، اجازه حضور در این دکان را نیافت!

 این دعوا تا آن جا ادامه یافت که خامنه ای تصمیم گرفت کلا قدرت را (حتی در نظام اجرایی و دولت) به صورت کامل در اختیار گیرد و هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان را به گوشه ای براند، در اینجا بود که مجتبی خامنه ای تمام قد وارد میدان شد، قدرت را به دست گرفت و سعی کرد انتقامی اساسی، از رقیب دیرینه بگیرد!

بنا به گزارش خودنویس و شواهد موجود، دعوای مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی، به نوزده سال پیش (سال 72 شمسی) باز می گردد(منبع)!

مزه پرانی همسر مهدی هاشمی و یادآوری بچه دار نشدن مجتبی خامنه ای در مطبوعات!

دعوای این دو همیشه ادامه داشته است، تا زمانی که در تظاهرات جنبش سبز، نزدیکان مجتبی خامنه ای اخباری را منتشر کردند که شعار "مجتبی بمیری، رهبری را نبینی" توسط مهدی هاشمی طراحی شده است! (منبع)

و اینجا بود که همسر مهدی هاشمی، با طنازی، جوابی کوبنده به مجتبی خامنه ای داد، او نامه ای سرگشاده نوشت، نامه ای که هیچ کسی تا کنون، به ظرافت موجود در آن اشاره ای نکرده است، همسر مهدی هاشمی  با طنازی، نامه اش را با حدیثی از امام یازدهم شیعان آغاز کرد و نوشت(منبع):

" «تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آن دروغگویی است. »
امام حسن عسگری (ع) 
باز قلم دروغ به کار افتاد و قلم به دستی دیگر،اتهامی ناروا به خانواده هاشمی رفسنجانی روا داشت. کم نبود هر چه درباره همسرم،مهدی هاشمی نوشتیدو نوشتند،که اینک خبر از خروج من و دو فرزندم نیز از ایران می دهید؛داستان را هم خود ساخته و پرداخته اید.نوشته اید: "همسر و دو فرزندش مهدی هاشمی با هدف دور شدن از فضای سیاسی جامعه از کشور خارج شدند.""

نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای با دختر حداد عادل ازدواج کرده بود، اما چند سالی بچه دار نمی شد و حتی برای مداوا به لندن نیز آمده بودند. (گزارش ویکی لیکس در اینجا)

به یاد داشته باشیم که برای افرادی مذهبی و در راس قدرت، چون خاندان هاشمی و یا خامنه ای، بچه دار بودن یا نبودن، خیلی مهم است و اصولا مرد اگر بچه دار نشود، دیگر مرد محسوب نمی شود و در این تفکر احمقانه، همه چیز نیز به مردی برمی گردد!

حال به یاد بیاوریم که امام حسن عسگری نیز، امام یازدهم شیعیان است که بنا به روایات، بچه دار نمی شده و کلمه عسگری، به معنای عقیم است! حتی برادر او، جعفر (که شیعیان او را جعفر کذاب می دانند) و یا بسیاری از روایات اهل تسنن، به این نکته تاکید موکد دارند. اصولا داستان بچه دار شدن و بعد غیب شدن آن بچه (امام دوازدهم) نیز از همین جا نشات می گیرد.  

حال به یاد بیاوریم که شیعه  چهارده امام دارد که صدها حدیث مشابه دارند، چرا باید فرشته هاشمی، از حسن عسگری، حدیث نقل کند؟! آنهم با توجه به اینکه همه می دانند حسن عسگری به عقیم بودن مشهور است...! 

برای توضیحات بیشتر، رجوع کنید به کمپینیادآوری امام نقی به شیعیان! در حقیقت همسر مهدی هاشمی، از همکاران عزیز نگارنده، در کمین یادآوری امام نقی به شیعیان بوده و یک نقوی درست و حسابی است!

بعد از این ماجرا بود که مهدی هاشمی، ناچار به فرار از ایران شد و دادگستری نیز اقدام جدی علیه او به عمل آورد.

اما فرار مهدی هاشمی و غربت، پایان بیچارگی و بدبختی او نبود! او به بهانه تحصیل به انگلیس آمد و موفق شد با پرداخت رشوه و بدون اینکه از نظر علمی، شرایط دانشگاه را داشته باشد، در مقطع دکتری، به تحصیل بپردازد (منبع)، اما داستان او همینجا به پایان نرسید!

در خارج از ایران، شخصی به نام دکتر هوشنگ بوذری، که قربانی جنایات مهدی هاشمی بود، علیه او شکایت کرد و دادگاه کانادا نیز بر اساس مدارک و شواهد، مهدی هاشمی را به دلیل شکنجه و  آزار ایشان، به جریمه کلانی محکوم کرد. (منبع)

مهدی هاشمی ابتدا اصلا منکر این بوده که آقای دکتر بوذری را می شناسد، و چون رای دادگاه نیز در کانادا بوده، ابتدا تصور می کرد که می تواند از آن فرار کند،اما وقتی دید پرونده اش در دادگاه های بریتانیا نیز آغاز شده است، ترجیح داد به ایران بازگردد! (منبع)

در ماجرای انتخابات 88، مهدی هاشمی به خوبی نشان داد که تا حد قدرت تهیج افکار عمومی را دارد و به خوبی می تواند افکار عموی را بازی دهد، بماند که اصولا این تخصص در تمامی افراد خاندان هاشمی وجود دارد! به یاد بیاوریم که فائزه هاشمی، به انصار حزب الله پول می داد تا او را در حال دوچرخه سواری کتک بزنند تا او محبوب افکار عمومی شود. (منبع)

قضیه زندان رفتن مهدی هاشمی و یا فائزه نیز، دقیقا به مساله انتخابات پیش رو بر می گردد...! 

مهدی هاشمی، قبل از جلسه راستی آزمایی دادگاه، در لندن 
:منبع: خودنوس

حال تنها نکته بامزه، حمایت برخی از اعضای جنبش سبز از مهدی هاشمی است و استدلال می کنند که دلیل مشکلات مهدی هاشمی، حضور او در ستاد انتخابات موسوی است! استدلالی که مضحک و کودکانه است!

مشکلات مهدی هاشمی، نه به دلیل تلاش او برای آزادی ایران، بلکه صرفا به دلیل دعوای او با مجتبی خامنه ای  بر سر غارت ایران ایران است.

مهدی هاشمی هنگام بازگشت به ایران


---------------نوشته های دو روز گذشته من: