‏نمایش پست‌ها با برچسب مافیای رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مافیای رفسنجانی. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۱

اگر هدف حفظ رژیم و رفسنجانی باشد، نیک آهنگ خیانت کرده! اما اگر هدف براندازی رژیم باشد، نتیجه کار نیکی، شاهکار است...!


اول از همه، لطفا توجه کنید که نیک آهنگ، این فایل ها را منتشر نکرده است،  اگر او می خواست منتشر کند، همان دو سال پیش چنین کرده بود. در اینجا من صحبت از نتیجه کار نیک آهنگ می کنم، و منظور من از کار او، صداقت او با دادگاه بوده است. چرا که او حاضر نشده به دادگاه دروغ بگوید و اسناد را به دادگاه ارایه کرده است، و در حقیقت  تنها نیک آهنگ به وظیفه خود به عنوان یک روزنامه نگار با شرف و مستقل عمل کرده است.

برنامه صدای آمریکا با حضور نیک آهنگ کوثر، درباره انتشار فایل صوتی گفتگو با مهدی هاشمی را در انتهای این نوشته می بینید.

در انتهای این مصاحبه، آقای حسین قاضیان ( که بسیار به اصلاح طلبان نزدیک است) گفته اند:

«اجرای سیاسی، مهمترین تاثیر بر روی هاشمی رفسنجانی است و بی آینده شدن یک راه حل میانی است که ممکن بود فشار به آقای خامنه ای، که در آینده سیاسی ایران، ممکن بشود..

اول از همه، مرده شور آن راه میانی که بخواهد هاشمی رفسنجانی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد...!

در حقیقت در این مصاحبه،  آقایان اصلاح طلب، دلیل عصبانیت خود از نیک آهنگ را به صورت واضح، بیان می کنند. علت عصبانیت آنها این است که می دانند با افشای این نوارها، مشخص شده که هاشمی نفر پشت پرده اصلاح طلبان است، و این باعث بی آبرو شدن اصلاح طلبان شده، از طرفی نیز رفسنجانی نزد خامنه ای بی اعتبار گردیده است.  

آنها می دانند که اگر رفسنجانی به قدرت باز نگردد، آنها دیگر شانسی برای حضور در قدرت نخواهند داشت. اصلاح طلبان قصد براندازی این رژیم را ندارند، آنها می دانند که اگر رژیم سرنگون شود، بسیاری از آنها باید در دادگاه های رژیم،  پاسخگوی اعمال خود و مشارکت در جنایات سی ساله رژیم باشند. 

چرا اصلاح طلبان، از سرنگونی رژیم اینچنین وحشت دارند و هر جا فشاری مضاعف بر رژیم می بینند، پا به میدان می گذارند؟!

چون اصلاح طلبان، موافق براندازی رژیم نیستند، آنها می دانند اگر رژیم سرنگون شود، آنها در آینده سیاسی جایی نخواهند داشت، هدف آنها تنها حفظ رژیم است، و برای این کار، دو دلیل ساده وجود دارد:

-         بسیاری از این اشخاص اصلاح طلب، در سی سال جنایت رژیم آخوندی نقشی غیر قابل انکار داشته اند، آنها خوب می دانند اگر این نظام ساقط شود، بسیاری از آنها باید در دادگاه ها پاسخگوی اعمال خود باشند.
-         اصلاح طلبان به خوبی می دانند که اگر این نظام ساقط شود و یک حکومت مردم سالار بر سر کار بیاید،این اشخاص در ساختار حکومت آینده جایی نخواهند داشت، به دو دلیل ساده، یکی به سبب سابقه بد و مشارکت در جنایات رژیم و دیگری  توان مدیریتی ضعیف !

در واقع؛ هر جا تیغی تیز به سمت رژیم خامنه ای نشانه می رود، این اصلاح طلبان حکومتی هستند که برای کند کردن آن تیغ، پا به میدان می گذارند، به این امید که شاید خامنه ای تکه استخوانی را جلوی آنها بیاندازد...! 

اگر هدف ما حفظ رژیم و قدرت دادن به رفسنجانی و اصلاح طلبان باشد، نیک آهنگ کار بدی کرده است، اما اگر هدف ما براندازی رژیم باشد، کار نیک آهنگ یک شاهکار محسوب می شده است...!
نباید فراموش کرد، حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاسی ایران، باعث می شود که مردم ایران بدانند دقیقا با چه کسی می خواهند مبارزه کنند و هدفشان چیست! دیگر اصلاح طلبانی نیستند که باز بر سر کار بیایند و قصد فریب مردم را داشته باشند و مبارزات مردم را به بیراهه ببرند.

 اصلاح طلبان حکومتی، سوپاپ اطمینان رژیم هستند. در این چند ساله سه بار شاهد خیانت این گروه به مردم ایران بوده ایم:

-         با روی کار آمدن خاتمی: خاتمی با بیست میلیون رای بر سر کار آمد، در حالی که مردم به او امید بسته بودند،تنها به جامعه ایرانی خیانت کرد و هیچ اصلاحاتی انجام نداد. 

-         فاجعه کوی دانشگاه:در سال 78 و حمله نیروهای لباس شخصی وابسته به خامنه ای به دانشجویان، در تهران تظاهرات قابل توجهی شکل گرفت، کار به جایی رسید که خامنه ای به گریه افتاد. در آن زمان خاتمی بیست میلیون رای داشت، به جای حمایت از دانشجویان، آنها را مجبور کرد که به خوابگاه های خود بازگردند. 

-         تظاهرات سه و نیم میلیون نفری خردادماه دو سال پیش(بعد از انتخابات ریاست جمهوری):در آن تظاهرات شاهد  حضور انبوه مردم بودیم، بیش از سه و نیم میلیون نفر در خیابان های تهران بودند، نیروی انتظامی از ترس مردم، عکس موسوی را بر ماشین خود چسباند، اما اصلاح طلبان، از ترس اینکه رژیم سرنگون شود، به مردم خیانت کردند و آنها را باز به خانه های خود بازگرداندند.


دوشنبه، دی ۰۴، ۱۳۹۱

اصلاح طلب عزیزم!شجاعت روزنامه نگار و سر پیچی از حکم دادگاه، برای منافع شهروندان با ارزش است نه برای حراست از دیکتاتورها!

آقای قاضیان، روزنامه نگار وقتی باید در مقابل قانون بایستاد که  بخواهد از منافع جامعه دفاع کند، نه از منافع دیکتاتور...! 
 آقای قاضیان، از کی حریم قایل شدن برای دورویی و دغل کاری سیاستمداران، زیربنای اخلاق روزنامه نگاری محسوب می شود!؟ 

اصلاح طلبانی که بی شرمانه، اخلاق و شرافت روزنامه نگاری را به معنای حراست از منافع جنایکتاران در قدرت می دانند...!

برنامه صدای آمریکا با حضور نیک آهنگ کوثر، درباره انتشار فایل صوتی گفتگو با مهدی هاشمی را در انتهای این نوشته می بینید.

در این برنامه، اقای حسین قاضیان حضور داشت، ایشان که از نزدیکان اصلاح طلبان است و در دولت خاتمی، مشاور دولت بوده است، به شکلی غیر اخلاقی به نیک آهنگ حمله کرد، که البته نکات مهم آن به قرار زیر است:

حسین قاضیان حرف از اخلاق می زند، اما جلوی همه، دروغ می گوید و به نیک آهنگ تهمت دروغ می زند که نیک آهنگ با مهدی هاشمی زد و بند اقتصادی داشته است!

-          در دقیقه 25 حسین قاضیان می گوید شرافت روزنامه نگاری به ما حکم می کند در مقابل قانون بیایستیم و مثلا سورس خود را به دادگاه معرفی نکنیم! 
این مقابل قانون ایستادن، جایش اینجا نیست! ایشان سوراخ دعا گم کرده اند! 
صد البته که بارها شده در کشورهای دمکراتیک، روزنامه نگاران در مقابل حکم دادگاه ایستاده اند و مثلا سورس خود را در دفتر رییس جمهور آن کشور، لو نداده اند. چرا که اگر مثلا اگر سورس خود را لو می دادند، دیگر به اطلاعات بعدی دست پیدا نمی کردند، در حقیقت این روزنامه نگارانی که از قانون سرپیچی کرده اند، هدفشان حفظ منافع شهروندان بوده است.
اما اگر نیک آهنگ در اینجا از دستور دادگاه سر پیچی می کرد و نوار مکالماتش با مهدی هاشمی را ارایه نمی کرد، در حقیقت منافع یک جنایتکاری به نام مهدی هاشمی را حفظ کرده بود...! 
-          چرا حسین قاضیان، تلاش می کند که ضبط صدای سیاستمداران را چیز بدی قلمداد کند؟! سیاستمداری که زندگی میلیونها انسان در دستان اوست (مانند رفسنجانی) دیگر حریم خصوصی ندارد، بلکه او با هر قدمش، می تواند زندگی بسیاری را تحت شعاع قرار دهد.
آن سیاستمداری که در خفا یک چیز می گوید و در جلوی دوربین یک چیز دیگری می گوید، یک فرد دغلباز است، آن فرد دغلباز باید رسوا شود. عجبا که حسین قاضیان تلاش می کند افشای سیاستمداران را کار غیر اخلاقی جلوه دهد. 
-          آقای قاضیان به (دقیقه 25) به اعتماد مردم به روزنامه نگاران اشاره می کند و می گوید نباید اعتماد مردم به روزنامه نگاران آسیب ببیند، وقتی که نیک آهنگ صدای یک سیاستمدار را ضبط می کند، اعتماد مردم به قشر روزنامه نگار آسیب می بیند.  
این حرف غلطی است، اعتماد مردم وقتی به روزنامه نگاران آسیب می بیند که خبرنگار، سعی در لاپوشانی کند و چشم بر واقعیت ببندد، واقعیت را منتشر نکند و الی آخر. 
-          نکته بامزه اینجاست، ایشان اینگونه القا می کنند که نیک آهنگ به عنوان یک روزنامه نگار، باید از مهدی هاشمی،  حمایت کند و حتی به زندان برود، اما از دستور دادگاه سرپیچی کند...! یادمان باشد، این مهدی هاشمی،  فرزند یکی از سران رژیم که در دادگاه به دلیل شکنجه به پرداخت خسارت محکوم شده (منبع: گاردین)، 
-          در دقیقه 26، حسین قاضیان دروغ و دغل بازی اصلاح طلبانه خود را به نمایش می گذارد، او  سعی می کند کارمند بودن نیک آهنگ در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت (که مهدی هاشمی رییس آن بوده) را به شکل یک رابطه غیر مشروع مالی جا بزند و از آن به نام «شراکت» نام می برد، او طوری وانمود می کند که نیک آهنگ با مهدی هاشمی زد و بندی داشته است...!! سوال اینجاست، کجای کار نیک آهنگ در کارهای مهدی هاشمی ذینفع اقتصادی بوده است؟!
توجه به دو نکته، جالب است:

-          نیک آهنگ کارمند سازمان مذکور بوده است. میلیونها ایرانی دیگر نیز کارمند ارگان های دولتی هستند. این کجایش به معنی زد و بند غیر قانونی است؟!
-          این در حالی است که حسین قاضیان، خود مشاور دولت خاتمی بوده و ارتباط نزدیکی با  رژیم داشته است...!! باید از ایشان پرسید، اگر کارمند بودن نیک آهنگ در وزارت نفت، او را شریک دزدی مهدی هاشمی می کند (!!)، سمت بالای او چون مشاور دولت خاتمی، او را در چه مقامی قرار می دهد!؟ 
-          در دقیقه 58، آقای قاضیان می گویند که هیچ روزنامه نگار خوشنامی حاضر نیست منبع خود را افشا کند! آقای قاضیان گویا فراموش کرده اند که مهدی هاشمی، یک منبع نیست، یک سیاستمدار است که درباره آینده ایران تصمیم می گیرد، و در حال اظهار نظر درباره آینده ایران است.
چرا باید مردم ایران غریبه باشند و نفهمند و ندانند که مهدی هاشمی چه می گوید؟!




یکشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۱

حواشی مهدی هاشمی و درسی که مجتبی خامنه ای باید از آن بگیرد!/ در آینده دعوای مجتبی با مهدی نیست، با آزادی خواهان ایران است!


اتفاقات اخیر و حواشی دستگیری مهدی هاشمی بسیار بوده اند، شاید هیچ کسی به اندازه مجتبی خامنه ای به مهدی هاشمی شبیه نباشد.

ماجرای صدور حکم و محکومیت مهدی هاشمی در دادگاه کانادا، به دلیل شکنجه، آدم ربایی و اخاذی از دکتر هوشنگ بوذری، باید درس خوبی برای خاندان خامنه ای باشد.

به یاد بیاورید:

-          درست در زمانی که هاشمی رفسنجانی قدرت بلا منازع کشور ایران بود، پسرش مهدی، به غارت کشور ایران همت گماشت، بر قراردادهای نفتی نظارت کرد و کمسیون های کلان گرفت. او تصور نمی کرد زمانی نه در خارج از ایران و نه در داخل، جایی برای زندگی نداشته باشد!
-          کار مهدی هاشمی به جایی رسید که اگر خارج می ماند، با پیگرد قانونی روبرو می شد، و اگر به داخل بازمی گشت، با زندان های رژیم خامنه ای!
-          هر گاه کسی به روشی غیر قانونی به قدرت برسد و برای ماندن در قدرت، به هر جنایتی دست بزند، خود را برای همیشه در معرض خطر قرار داده است، چه آنکه عاقبت او، عاقبتی مانند صدام، قذافی و یا مهدی هاشمی خواهد بود.
-          همانطوری که خاندان خامنه ای، خاندان هاشمی را «کله پا!» کردند، این شانس وجود دارد که گروه جدیدی، خامنه ای را سرنگون کنند، یا اینکه مردم ایران دست در دست یکدیگر،این رژیم را کلا سرنگون کننند.
-          قبلا در نوشته زیر، به ماجرای دعوای خاندان هاشمی و خاندان رفسنجانی پرداخته ام:
مجتبی خامنه ای، باید بداند که سرنگونی او نیز چندان دور نیست، دنیا دچار تغییرات شگرفی شده است و دیگر مانند زمان جنگ سرد نیست. این تغییرات در این چند ساله، شتاب بیشتری یافته است. مجتبی خامنه ای نباید فراموش کند که روز به روز، به قدرت دادگاه های بین المللی افزوده می شود، از طرفی نیز آزادی خواهان ایرانی، آگاه تر می شوند.

سه سال پیش، خامنه ای به کمک اصلاح طلبان، موفق شد که جنبش آزادی خواهی مردم ایران را سرنگون کند، اما اگر این آتش، یکبار دیگر زبانه کشد، دیگر نه از اصلاح طلبان کاری بر می آید و نه از نیروهای بسیجی.

ای کاش مجتبی خامنه ای، آنقدر باهوش بود که می دید هر چقدر هم که خشن و بی رحم باشد، باز به اندازه صدام خشن نیست، عاقبت صدام این بود که او را از یک حفره بیرون کشیدند...!
قدرتی که غیرقانونی بدست آید، بی اندازه ناپایدار است...!  

عاقبت پسران صدام حسین: 


دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۱

حکایت گیس کشی مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

حکایت مهدی هاشمی است، مشکلات کنونی او به سی سال پیش باز می گردد، به زمانی که او در عرصه غارت ایران، تک تازی می کرد و مجتبی خامنه ای را بی نصیب می گذاشت! مهدی هاشمی باید زمانی به فکر این لحظه می افتاد که 

چرا مهدی هاشمی به تهران بازگشت؟!

خبری که این روزها همه را متعجب کرد، بازگشت مهدی هاشمی به ایران است! در حالی که پرونده بازی علیه او باز بوده است، چرا او به ایران بازگشته است؟!

برای درک بهتر این سوال، بهتر است مطالبی از پیشینه  مهدی هاشمی را بدانیم.

مهدی هاشمی، نور چشمی پدرش است!

کسانی که با مافیای هاشمی رفسنجانی آشنا هستند، می دانند که مهدی هاشمی، نور چشمی پدر است! شاید به این دلیل که فرزند آخر او است!

رقابت مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی:

به فرزندان سران نظام، که به شغل شریف دلالی در کنار پدران خود مشغول هستند، اصطلاحا آقازاده می گویند و تا زمانی که خمینی زنده بود، هنوز مفهوم "آقازاده" در کشور شکل نگرفته بود.

در آن زمان، تنها آقا زاده هایی که در کشور وجود داشت، فرزندان هاشمی رفسنجانی بودند!  جنگ نیز برای آنها نعمتی بود، افرادی چون محسن رفیق دوست یا اطرافیان محسن رضایی، زیر نظر آنها خرید های جنگ را انجام می دادند و پورسانت های مربوطه (حق دلالی) به حساب های آنها واریز می شد.

رابطه مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، قبل از مرگ خمینی:

در آن دوره، خامنه ای رئیس جمهور بود، اما قدرت چندانی نداشت! همه کاره کشور شخص هاشمی رفسنجانی بود، و صد البته هاشمی رفسنجانی بود که روابطی با شرکت های خارجی برقرار کرده بود و از دلالی اسلحه گرفته تا پروژه های صنعتی کشور، مشغول ثروت اندوزی بود.
در این میان، نقش اصلی دلالی را پسران او به عهده داشتند، که بیش از همه، اسم مهدی و محسن به گوش می خورده است.

حضور مهدی هاشمی در جبهه:

زمان جنگ، برای ترغیب مردم برای رفتن داوطلبان به جبهه، فرزندان سران نظام نیز به صورت صوری و نمایشی در جبهه حضور می یافتند. اصولا حضور یک شخص بلند پایه مملکت در خط مقدم جبهه، عملی احمقانه است و چنین کارهایی، صرفا نمایشی بوده است.

صد البته که هر فرد عاقلی می داند که امثال مهدی هاشمی، تنها برای گرفتن پورسانت اسلحه خواستار ادامه جنگ بوده اند و نه هیچ چیز دیگری! اصولا علاقه به ایران و یا دفاع از کشور، نزد چنین اشخاصی معنا ندارد! (اینجا)

در زمان جنگ نیز، مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای، به صورت نمایشی در جبهه حاضر می شوند! (منبع)

در همان زمان نیز می بینیم که مجتبی خامنه ای را پشت خط نگه می دارند و برای عملیات نمایشی خود، مهدی هاشمی را به خط مقدم می برند!

رقابت پنهان مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای:

حال با کنار هم چیدن این نکات، می توان دریافت که تا چه حد مجتبی خامنه ای، در مقابل مهدی هاشمی، احساس حقارت می کرده و خواستار رقابت با او بوده است.

این داستان ادامه یافت تا اینکه هاشمی رفسنجانی، به خامنه ای اعتماد کرد و او را به قدرت رسانید، و قرار بود خامنه ای تنها عروسک خیمه شب بازی رفسنجانی در جلوی ماجرا باشد، اما چرخ روزگار، به نحو دیگری چرخید!

هاشمی رفسنجانی مار در آستین خود پرورش داده بود و چون خامنه ای به قدرت رسید، بعد از چند سال، هاشمی را کنار گذاشت و در صدد برآمد که قدرت را به صورت کامل، در اختیار گیرد.

زمانی که خامنه ای رهبر شده بود، و هاشمی نیز به مقام ریاست جمهوری رسیده بود، یکی از اعضای کابینه نظر خامنه ای را در جلسه هیات دولت مطرح کرد، جواب رفسنجانی، واضح و شفاف بود: "مقام رهبری، برای خودشان فرموده اند، ما کار خودمان را می کنیم...!"

در چند سال اول، باز این مهدی هاشمی بود که یکه تازی می کرد و اجازه کاسبی (!) به مجتبی خامنه ای نمی داد، تا اینکه خامنه ای کم کم قدرت را به صورت کامل در اختیار گرفت!

حتی در دوره اصلاحات، این مهدی هاشمی بود که پروژه های نفتی را در اختیار داشت، و مجتبی خامنه ای تا یکی دو سال آخر، اجازه حضور در این دکان را نیافت!

 این دعوا تا آن جا ادامه یافت که خامنه ای تصمیم گرفت کلا قدرت را (حتی در نظام اجرایی و دولت) به صورت کامل در اختیار گیرد و هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان را به گوشه ای براند، در اینجا بود که مجتبی خامنه ای تمام قد وارد میدان شد، قدرت را به دست گرفت و سعی کرد انتقامی اساسی، از رقیب دیرینه بگیرد!

بنا به گزارش خودنویس و شواهد موجود، دعوای مجتبی خامنه ای و مهدی هاشمی، به نوزده سال پیش (سال 72 شمسی) باز می گردد(منبع)!

مزه پرانی همسر مهدی هاشمی و یادآوری بچه دار نشدن مجتبی خامنه ای در مطبوعات!

دعوای این دو همیشه ادامه داشته است، تا زمانی که در تظاهرات جنبش سبز، نزدیکان مجتبی خامنه ای اخباری را منتشر کردند که شعار "مجتبی بمیری، رهبری را نبینی" توسط مهدی هاشمی طراحی شده است! (منبع)

و اینجا بود که همسر مهدی هاشمی، با طنازی، جوابی کوبنده به مجتبی خامنه ای داد، او نامه ای سرگشاده نوشت، نامه ای که هیچ کسی تا کنون، به ظرافت موجود در آن اشاره ای نکرده است، همسر مهدی هاشمی  با طنازی، نامه اش را با حدیثی از امام یازدهم شیعان آغاز کرد و نوشت(منبع):

" «تمام پلیدیها و زشتیها در خانه ای نهاده شده که کلید آن دروغگویی است. »
امام حسن عسگری (ع) 
باز قلم دروغ به کار افتاد و قلم به دستی دیگر،اتهامی ناروا به خانواده هاشمی رفسنجانی روا داشت. کم نبود هر چه درباره همسرم،مهدی هاشمی نوشتیدو نوشتند،که اینک خبر از خروج من و دو فرزندم نیز از ایران می دهید؛داستان را هم خود ساخته و پرداخته اید.نوشته اید: "همسر و دو فرزندش مهدی هاشمی با هدف دور شدن از فضای سیاسی جامعه از کشور خارج شدند.""

نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای با دختر حداد عادل ازدواج کرده بود، اما چند سالی بچه دار نمی شد و حتی برای مداوا به لندن نیز آمده بودند. (گزارش ویکی لیکس در اینجا)

به یاد داشته باشیم که برای افرادی مذهبی و در راس قدرت، چون خاندان هاشمی و یا خامنه ای، بچه دار بودن یا نبودن، خیلی مهم است و اصولا مرد اگر بچه دار نشود، دیگر مرد محسوب نمی شود و در این تفکر احمقانه، همه چیز نیز به مردی برمی گردد!

حال به یاد بیاوریم که امام حسن عسگری نیز، امام یازدهم شیعیان است که بنا به روایات، بچه دار نمی شده و کلمه عسگری، به معنای عقیم است! حتی برادر او، جعفر (که شیعیان او را جعفر کذاب می دانند) و یا بسیاری از روایات اهل تسنن، به این نکته تاکید موکد دارند. اصولا داستان بچه دار شدن و بعد غیب شدن آن بچه (امام دوازدهم) نیز از همین جا نشات می گیرد.  

حال به یاد بیاوریم که شیعه  چهارده امام دارد که صدها حدیث مشابه دارند، چرا باید فرشته هاشمی، از حسن عسگری، حدیث نقل کند؟! آنهم با توجه به اینکه همه می دانند حسن عسگری به عقیم بودن مشهور است...! 

برای توضیحات بیشتر، رجوع کنید به کمپینیادآوری امام نقی به شیعیان! در حقیقت همسر مهدی هاشمی، از همکاران عزیز نگارنده، در کمین یادآوری امام نقی به شیعیان بوده و یک نقوی درست و حسابی است!

بعد از این ماجرا بود که مهدی هاشمی، ناچار به فرار از ایران شد و دادگستری نیز اقدام جدی علیه او به عمل آورد.

اما فرار مهدی هاشمی و غربت، پایان بیچارگی و بدبختی او نبود! او به بهانه تحصیل به انگلیس آمد و موفق شد با پرداخت رشوه و بدون اینکه از نظر علمی، شرایط دانشگاه را داشته باشد، در مقطع دکتری، به تحصیل بپردازد (منبع)، اما داستان او همینجا به پایان نرسید!

در خارج از ایران، شخصی به نام دکتر هوشنگ بوذری، که قربانی جنایات مهدی هاشمی بود، علیه او شکایت کرد و دادگاه کانادا نیز بر اساس مدارک و شواهد، مهدی هاشمی را به دلیل شکنجه و  آزار ایشان، به جریمه کلانی محکوم کرد. (منبع)

مهدی هاشمی ابتدا اصلا منکر این بوده که آقای دکتر بوذری را می شناسد، و چون رای دادگاه نیز در کانادا بوده، ابتدا تصور می کرد که می تواند از آن فرار کند،اما وقتی دید پرونده اش در دادگاه های بریتانیا نیز آغاز شده است، ترجیح داد به ایران بازگردد! (منبع)

در ماجرای انتخابات 88، مهدی هاشمی به خوبی نشان داد که تا حد قدرت تهیج افکار عمومی را دارد و به خوبی می تواند افکار عموی را بازی دهد، بماند که اصولا این تخصص در تمامی افراد خاندان هاشمی وجود دارد! به یاد بیاوریم که فائزه هاشمی، به انصار حزب الله پول می داد تا او را در حال دوچرخه سواری کتک بزنند تا او محبوب افکار عمومی شود. (منبع)

قضیه زندان رفتن مهدی هاشمی و یا فائزه نیز، دقیقا به مساله انتخابات پیش رو بر می گردد...! 

مهدی هاشمی، قبل از جلسه راستی آزمایی دادگاه، در لندن 
:منبع: خودنوس

حال تنها نکته بامزه، حمایت برخی از اعضای جنبش سبز از مهدی هاشمی است و استدلال می کنند که دلیل مشکلات مهدی هاشمی، حضور او در ستاد انتخابات موسوی است! استدلالی که مضحک و کودکانه است!

مشکلات مهدی هاشمی، نه به دلیل تلاش او برای آزادی ایران، بلکه صرفا به دلیل دعوای او با مجتبی خامنه ای  بر سر غارت ایران ایران است.

مهدی هاشمی هنگام بازگشت به ایران


---------------نوشته های دو روز گذشته من: