جمعه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۱

باز هم آمار دروغ رژیم! وقتی تنها هفت میلیون دانش آموز ترک تحصیل می کنند، چطور ما فقط دو میلیون بی سواد داریم!؟

بی سوادی قشر عمده ای از جامعه، فاجعه ای است که تنها می توان در رژیم اسلامی شاهد آن بود...!

طبق آمار منتشر شده، بیش از سی و هفت درصد از دانش آموزان ایرانی، ترک تحصیل کرده اند، در سایت کلمه می خوانیم:

"بالاخره فصل مدارس رسید و با شروع سال جدید تحصیلی بیش از ۱۲ میلیون و ۳۰۰ هزار دانش‌آموز ایرانی سال تحصیلی ۱۳۹۰- ۱۳۹۱ را آغاز کردند؛ در حالی که با توجه به گزارش‌های مرکز آمار ایران و جمعیت ۱۹ میلیون و ۴۳۵ هزار نفری در سنین ۷ تا ۱۹ سال که باید آموزش خود را در مدارس ادامه دهند، بیش از ۷ میلیون و ۱۳۵ هزار نفر به دلایل مختلف قادر به ادامه تحصیل نیستند و در حقیقت بیش از ۳۷ درصد دانش‌آموزان ایرانی مجبور به ترک تحصیل شد‌ه‌اند."

نکات ذیل قابل توجه است:

-         در کشورهای متمدن دنیا، مثلا بریتانیا، عدم حضور و یا ترک تحصیل یک کودک در مدرسه، مجازات زندان را برای والدین آن کودک به همراه دارد!
دلیل آن مشخص است، چون آموزش حق هر انسانی است و حتی پدر و مادر کودک نیز مجاز نیستند این حق را از آن کودک دریغ کنند.
-         یک حساب سر انگشتی به ما نشان می دهد که حضور افراد بی سواد و آموزش ندیده، هزینه های خیلی زیادی را برای جامعه به همراه خواهد داشت.
-         سواد خواندن و نوشتن به تنهایی، به معنای با سواد بودن نیست. یک کودک کلاس اول ابتدایی نیز می تواند اسم خود را بنویسد و بخواند. این حد از توانایی، به معنای باسوادی نیست.
سازمان جهانی یونسکو ، باسوادی را به شکل زیر تعریف می کند:

"ability to identify, understand, interpret, create, communicate and compute, using printed and written materials associated with varying contexts. Literacy involves a continuum of learning in enabling individuals to achieve their goals, to develop their knowledge and potential, and to participate fully in their community and wider society."

بنا به تعریف سازمان یونسکو، باسوادی اینچنین تعریف می گردد.  توانایی خواندن و نوشتن به حدی که به گسترش آگاهی ها  و توانایی های شخص بیانجامد. 
بدون هیچ شکی در دنیای مدرن، کسی بدون استفاده از کامپیوتر نمی تواند اگاهی خود را گسترش دهد و از توانایی های خود بهره بجوید.
-         رییس سازمان نهضت سواد آموزی، آمار بی سوادان کشور را به دروغ، عدد دو میلیون نفر می داند،(منبع):
 "رئيس سازمان نهضت سوادآموزي تعداد دقيق بي سوادان كشور را بالغ بر 2ميليون و697 هزار و113 نفر ذكر كرد." 
نکته دیگر این است که رژیم با دروغگویی تمام، آمار با سوادان کشور را نود و یک درصد اعلام می کند. 
-         با یک جمع بندی ساده، می توان به این نتیجه رسید که تعداد بی سوادان، تنها در قشر دانش آموز، رقم عجیب هفت میلیون نفر است!
سوال اینجاست، وقتی در قشر جوان چنین آمار عجیبی برای بی سوادی داریم (سی و هفت درصد!)، در افراد مسن جامعه، چه آماری را شاهد خواهی بود؟! 
اهمیت آموزش در هر کشوری! 
-         گفته معروفی است که می گویند در کشور ژاپن، هر گاه تولید ناخالص ملی کاهش می یابد، سیاستمداران به سراغ بخش آموزش می روند و در آن بخش سرمایه گذاری بیشتری می کنند، چون می دانند سرمایه گذاری در بخش آموزش، بیش از سرمایه گذاری در بخش صنعت یا کشاورزی به رشد اقتصادی جامعه کمک می کند. 
-         در تمام کشورهای پیشرفته مانند بریتانیا، فرانسه یا آلمان وقتی به قانون رجوع می کنید، می بینید که امکانات بسیاری برای دانش آموزان و دانشجویان در نظر گرفته شده است. چرا که به دلیل وجود انسان های خردمند در مدیریت جامعه، به خوبی می دانند هر چه بیشتر به مقوله آموزش بپردازند، جامعه در نهایت سود بیشتری خواهد کرد.



پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۱

پادشاهی پارلمانی نیز می تواند پاسدار دمکراسی و حقوق بشر باشد. / انتخاب نوع نظام را به خود مردم واگذار کنیم...!

نقدی بر مقاله رضا پرچی زاده با عنوان: «پادشاهی، بالذات ناقض‌ حقوق‌ بشر است»

دوست دانشمندم، رضا پرچی زاده مقاله ای قلمی کرده بودند و در آن به نقد فرمایشات استاد فرهیخته آقای دکتر نوری علا پرداخته بودند.

ابتدا نکات مایلم نکات ذیل را به عنوان پیش درآمد، مطرح کنم:

-         در این نوشته، من به عنوان یک جمهوری خواه مطلب می نویسم و اعتقاد راسخی به نظام جمهوری دارم. موضوع این نوشته هم خوبی یا بدی جمهوری یا پادشاهی پارلمانی نیست، موضوع این نوشته این است که می توان نظام پادشاهی پارلمانی را به رای مردم گذاشت.

-         ماحصل کلام این است که هم پادشاهی پارلمانی می تواند دمکراسی باشد و هم جمهوی، لذا دعوا بر سر این مطلب را باید به بعد واگذار کرد، کشور در حال نابودی است، باید برای مبارزه با رژیم متحد شد و برای رسیدن به انتخاباتی آزاد تلاش کرد. 


-         اشتباه   بنیادی آقای پرچی زاده در مقاله یاد شده، داشتن پیش فرضی غلط است. بر اساس نوشته آقای پرچی زاده، نظام جمهوری الزاما دمکراسی است و نظام مشروطه الزاما دیکتاتوری!
در صورتی که می بینم رژیم دیکتاتور کنونی یک جمهوری است و نظام بسیار دمکراتیک بریتانیا یا سوئد، مشروطه.
به دیگر عبارت، می توان هم جمهوری دمکراتیک (مانند فرانسه) داشت و هم پادشاهی پارلمانی دمکراتیک مانند بریتانیا و یا سوئد. از طرف دیگر می توان هم نظام دیکتاتوری جمهوری داشت (ایران) و هم نظام دیکتاتوری پادشاهی مانند عربستان.
لذا باید قبول کنیم که هم می توان پادشاهی پارلمانی دمکراتیک داشت و هم جمهوری دمکراتیک.
-         هدف همه آزادی خواهان ایرانی، رسیدن به یک نظام دمکراتیک است، نظامی که در آن، امکان رشد دیکتاتوری و خودکامگی به حداقل برسد.
به هر حال این رژیم به زودی سرنگون می شود، چند سال اول بغد از تغییر این رژیم، بسیار مهم  و حیاتی است و در صورت اداره درست جامعه، زمینه ایجاد دیکتاتوری برای همیشه از بین خواهد رفت. در این میان، جمهوری خواهان، دو نکته مهم را در نظر نمی گیرند:
الف) رضا پهلوی شخصیت بسیار دمکراتی دارد (به اعتراف مخالفین او از جمله خود من!)؛ تا آنجا که مایل هستند او کاندیدای ریاست جمهوری شود. شخصیت دمکراتیک این مرد  در چند سال اول بعد از فروپاشی رژیم، اگر او شخص اول ممکلت باشد، می تواند کمک بسیاری باشد برای قوام یافتن دمکراسی در کشور.
ب) نظام جمهوری اگر در فرانسه و یا دیگر کشورهای دمکراتیک قوام یافت، به دلیل رشد فرهنگی بسیار بالای مردم آن کشور بوده است. نمی توان از مردم جامعه ایران، توقع رفتار مشابه فرانسه را داشت. وجود شخص دمکراتیکی چون رضا پهلوی کمک بسیاری می تواند باشد به حل این مشکل. 


ج)همیشه مثالی زده ام و گفته ام اگر رژیم ولایت فقیه را به فرانسه حاکم شود، مردم فرانسه ظرف دو روز آنرا سرنگون می کنند. اما اگر نظام جمهوری و دمکراسی کامل را برای مردم ایران به همراه بیاوریم، باز نیز ممکن است مردم قدرش را ندانند و آنرا سرنگون کنند (مانند کاری که با بختیار کردند!). 
اصولا در هر جامعه ای، مهمترین پارامتر برای حضور و ادامه حیات دمکراسی، مردم جامعه هستند. 

-         قبلا نیز به صراحت، نوشته بودم که برنامه های تحسین برانگیز اقتصادی شاه فقید، در مقابل سرکوب دمکراسی در ایران، چندان قابل توجه نیست(اینجا). همچنان نیز به آن نوشته معتقدم. اما نمی توان منکر شد که درصد قابل توجهی از مردم غیر سیاسی، این عملکرد مثبت را پیش چشم دارند و این نکته، به رضا پهلوی مشروعیت بیشتری می بخشد و می تواند در خدمت سرنگون کردن رژیم و برقراری دمکراسی قرار گیرد.
-         نهادهای شخصی، الزاما به دیکتاتوری نمی انجامد و اگر آن شخص خود یک فرد دمکراتیک باشد، گاهی می تواند به تقویت دمکراسی نیز بیانجامد
-         جمهوری بدون پشتوانه اکثریت آزادی خواه در  جامعه، به دیکتاتوری خواهد انجامید. سرنگونی مصدق و بخیتار و عدم حمایت جامعه از آنها، نمونه خوبی از این امکان خطرناک است.

در اینجا نکات اساسی نوشته آقای پرچی زاده ذکر می کنم و به آنها پاسخ می دهم:

"حقیقت این است که از این منظر، اتفاقا تفاوت زیادی میان پادشاهی-خواهان با نژادپرستانی که چندگاهی است علم تجزیه طلبی برافراشته اند نیست؛ چرا که هر دو گروه در درجه اول بر مبنای اصول بعضا بی اساس «ژنتیکی»، خود و کاندیداهای شان را با نخوت تمام مُحق و بلکه موظف به دخل و تصرف در ایران و امور آن می دانند، و بدین ترتیب بذر نفاق می کارند و بار نفرت برمی دارند."

این قیاس مع الفارقی است، چه آنکه در سیستم مشروطه، قرار نیست پادشاه در امور کشور دخل و تصرف کند. مگر در بریتانیا یا سوئد، پادشاه یا ملکه در امور کشور دخل و تصرفی دارد؟! مقام آنها صرفا مقام تشریفاتی است.

جدایی طلبان در پی نابودی ایران و تکه تکه کردن آن هستند، مقایسه آنها با رضا پهلوی، بی انصافی است.

"این اندیشه و رفتار خود پادشاهی-خواهان است که تا حدود زیادی مانع شکل گیری اتحاد میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی می شود... آقای قاسمی می گویند: «تنها همراهی شفاف آقای رضا پهلوی با جمهوری ‌خواهان و دفاع او از جمهوریت می‌ تواند یکی از شکاف ‌های موجود بین آپوزیسیون را از بین ببرد و به پیروزی مردم ایران کمک کند»."

بدون هیچ شکی، تنها مشکل آزادی خواهان ایرانی در آوردن دمکراسی در ایران، نبود اتحاد بین اپوزسیون است. هر گروهی که منافع گروهی خود را بر منافع جمعی مقدم بداند و حاضر به اتحاد با دیگر گروه های سیاسی تن در دهد، در حق مردم ایران ظلم کرده است.

این مردم ایران هستند که باید در پای صندوق رای، نوع حکومت را انتخاب کنند. اکنون رضا پهلوی و طرفداران نظام پادشاهی-پارلمانی، حاضر هستند این انتخاب در پای صندوق رای و توسط مردم صورت گیرد، و به صراحت اعلام می کنند اگر مردم ایران نظام پادشاهی را نپسندند، آنرا به کناری خواهند نهاد. رضا پهلوی و بسیاری دیگر از آزادی خواهان ایران، گرد هم جمع شده اند و  خواستار ائتلاف با جمهوری خواهان برای سرنگونی رژیم هستند تا چنین انتخاباتی برگزار گردد.

افسوس که در این میان، برخی از جمهوری خواهان حاضر نیستند تن به حاکمیت مردم دهند و این انتخاب را به مردم و در پای صندوق رای واگذار کنند...!


براستی چه کسی هست که از مسولیت خود برای حضور در این اتحاد برای مبارزه، شانه خالی می کند و از حضور سرباز می زند و شروط حذفی و سخت برای اتحاد می گذارد؟! مگر نه اینکه مردم پای صندوق رای نوع حکومت را انتخاب کنند؟! چرا باید برخی از جمهوری خواهان شرط بگذارند و حضور خود را منوط به حذف گزینه پادشاهی کنند!؟ 


به هر حال صاحب ملک، مردم ایران هستند و آنها باید در نهایت نوع حکومت را انتخاب کنند، بگذارید اتحادی شکل گیرد، برای رسیدن به رفرداندم مبارزه شود، بعد مردم حرفشان را پای صندوق رای بزنند. تا آن زمان جمهوری خواهان می توانند در مذمت حکومت پادشاهی تبلیغ کنند تا مردم نظرشان عوض شود، نه اینکه با عدم حضور خود، اتحاد برای رفراندم را تضعیف کنند. 



"مخالفت جمهوری خواهان با پادشاهی در درجه اول مخالفتی اصولی است که اتفاقا بر مبنای رعایت مفاد برابری-طلبانه و ضد-تبعیض-خواهانه اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته است. پس اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر را معیار عمل قرار دهیم – چنانکه آقای نوری علا می دهند، به رفراندوم گذاشتن پادشاهی، که خود منشاء تبعیض است، از اساس باطل است، و در حقیقت دکان بازاری است که سلطنت طلبان علم کرده اند تا بدین وسیله خود را دموکرات جلوه دهند."

در اینجا دوست فرهیخته و دانشمندم، نکته خیلی ساده ای را فراموش کرده اند. بدون هیچ شکی، یکی از پیشرو ترین دمکراسی های دنیا، دمکراسی بریتانیا است. آیا وجود این نظام پادشاهی در بریتانیا، مغایر حقوق بشر است؟! کافیست یادآوری کنم در بریتانیا، دادگاه حقوق بشر اتحادیه اروپا بالاتر از تمامی قوانین کشور است و می تواند حتی قوانین جاری کشور بریتانیا را نیز تغییر دهد!


صد البته که در اعلامیه جهانی حقوق بشر، به صراحت ذکر شده که تمام انسان ها با هم برابر هستند و تولد یک انسان با عنوان شاهزاده، خود نقض این بیانیه است. به صراحت نیز در بند پایانی اعلامیه حقوق بشر گفته شده که نباید هیچ یک از این بندها به شکلی ترجمه شود که در تناقض با دیگر بندها قرار گیرد. ما در ماده بیست و یکم می خوانیم که "اراده مردم اساس حاکمیت دولت است"، لذا به استناد به این بند است که اگر مردم ایران، خود خواستار پادشاهی پارلمانی شوند، این حق آنها است و باید این اجازه را به آنها داد. به دیگر عبارت نمی توان از بند اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، برای تضعیف بند بیست و یکم استفاده کرد. 

"در مقابل، نظر آقای قاسمی – که توسط آقای نوری علا به «دیکتاتورمآبی» تعبیر شده – مبنی بر اینکه «در اثر روی کار آمدن رژیم پادشاهی یکی از ستون‌های حاکمیت ملت یعنی حق آزادی مردم در انتخاب رهبری از بین خواهد رفت»[14] کاملا بر اعلامیه جهانی حقوق بشر منطبق است. مطابق بند 1 و 3 اصل 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر «(1) هر کسی حق دارد در اداره کشورش، چه به طور مستقیم چه از طریق نمایندگان منتخب برگزیده شده در انتخابات آزاد، شرکت کند. "

در یک سیستم پادشاهی پارلمانی نیز هر کسی حق رای دارد و می تواند در اداره کشورش دخالت کند. مگر در بریتانیا و یا سوئد، چنین اتفاقی رخ نمی دهد؟!


                                   

به حرمت حقوق انسانی هموطنان داخل کشور، شایسته و بایسته است که از اقدام رضا پهلوی و گروه همراه قدردانی کنیم.

حدود دو سال پیش مطلبی را در انتقاد از رضا پهلوی نوشته بودم بدین مضمون:

آقای رضا پهلوی، تا زمانی که نقض حقوق بشر در زمان پدرتان را محکوم نکرده اید ،ادعای حقوق بشر برای ایران را نداشته باشید! 


اکنون که به پشت سر نگاه می کنم، می بینم که رضا پهلوی نه تنها نقض حقوق بشر در زمان پدرش را تائید کرد و آنها را محکوم کرد:

قدردانی از آقای رضا پهلوی، صد البته که تایئد نقض حقوق بشر توسط پدر، شجاعت و شرافت فرزند را می طلبد!


اکنون نیز رضا پهلوی تمام توان خودش را به کار بسته تا علیه نقض حقوق بشر در  رژیم خامنه ای وارد عمل شود.

روز گذشته رضا پهلوی به دادگاه لاهه رفته و با مشارکت جمعی از فعالین حقوق بشر از گروه ها و طیف های مختلف سیاسی، شکایتی را علیه خامنه ای به ثبت رسانیده است. در این دادگاه، او خامنه ای را متهم به جنایات علیه بشریت کرده است.

معتقدم این اقدام،  بسیار شایسته و لایق تحسین است، چه آنکه:

-          اولین اقدام اینچنینی در طی این سی سال جنایات رژیم است.
-         رضا پهلوی موفق شده فعالین حقوق بشر را از گروه های مختلف سیاسی گرد هم بیاورد.
-         مردم داخل ایران با دیدن این اقدام حس می کنند بالاخره کسی هم در خارج از ایران، یک کار واقعی انجام می دهد! و این اقدام، فضای پژمرده سیاسی ایران را اندکی رونق خواهد داد.
-         از همه مهمتر، خامنه ای و دیگر سردمداران رژیم خواهند دانست که این جنایات، چندان هم بی پاسخ نخواهد ماند و بالاخره یک دادگاهی هم وجود دارد.
به حرمت حقوق انسانی هموطنان داخل کشور ، بایسته و شایسته است که از اینچنین اقداماتی قدردانی کنیم، چه آنکه قدردانی از این اقدامات، باعث تشویق دیگران به فعالیت های اینچنینی خواهد شد.

پی نوشت:
لطفا ایمیل نزنید و  یا نفرمایید که چرا به رضا پهلوی نزدیک شده ام (ماننداین نوشته)، چه آنکه جواب آن اظهر من الشمس است.

مگر می شود عمل نیکو را دید و لب فرو بست؟ به عنوان منتقد رضا پهلوی، وقتی او اعمال پدر خود را محکوم می کند، از طرف دیگر تمام توانش را برای جلوگیری از نقض حقوق بشر به کار می بندد، من چگونه می توانم به خودم حق بدهم و به او باز حمله کنم؟

آیا حمله مجدد و قدردانی نکردن از فعالیت اخیر  رضا پهلوی، باعث دلسردی او و دیگر اشخاص فعال چون او نمی شود؟ این کار بدور از انصاف است.


نوشته دیگر امروز من: 
/-----------/پادشاهی پارلمانی نیز می تواند پاسدار دمکراسی و حقوق بشر باشد. / انتخاب نوع نظام را به خود مردم واگذار کنیم...!













چهارشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۱

چه شد که ایران به چنین فلاکتی دچار شده است؟ / چرا حقوق بشر ارزنده ترین دستاورد انسان ها است...؟!

شاید یکی از مهمترین تمدن های تاریخ، تمدن یونان باستان باشد. تمدن بزرگی که فتح بسیاری از قله های پیشرفت بشری را مدیون آنها هستیم، از پی ریزی  فلسفه گرفته  تا دمکراسی.

بعد از دوران رنسانس، انسان ها پیشرفت های مهمی کرده اند، شاید حیات مصنوعی  و همینطور سفر به مریخ، سمبل این پیشرفت ها باشد، اما بدون شک مهمترین دستاورد بشری محسوب نمی شود.

به کشورهای پیشرفته دنیا نگاه کنید، شاید تمامی آنها، تنها یک چیز را به اشتراک بگذارند. این مخرج مشترک، دمکراسی است. لذا می توان نتیجه گرفت که دمکراسی، نقش بسیار مهمی را پیشرفت جوامع بازی می کند.

بدون هیچ شکی، وجود دمکراسی در هر جامعه، باعث خواهد شد که شایسته سالاری در آن جامعه حاکم گردد، و افراد شایسته، جامعه را به بهترین نحو ممکن اداره کنند.

فراموشمان نشود، در جوامعی که دمکراسی حاکم است، فساد نیز به حداقل می رسد.

نبود فساد و همینطور اداره جامعه به نحو احسن، باعث می شود که پیشرفت های بسیاری در جامعه رخ دهد، بدون هیچ شکی، سفر به ماه، ساخت سلول های بنیادی و یا صدها پیشرفت دیگر، حاصل دمکراسی است.

دمکراسی و حقوق بشر، پیوند جدا نا شدنی با یکدیگر دارند، اصولا در جامعه ای که حقوق بشر، قدر دانسته نشود، دمکراسی نیز حاکم نخواهد شد. اصولا مضحک است که کسی فکر کند بدون وجود آزادی بیان و یا آزادی اندیشه، کشوری می تواند به دمکراسی دست یابد.

همینطور بدون وجود دمکراسی در یک جامعه، نمی توان به حقوق بشر احترام گذاشت. چرا که اصولا حقوق بشر و اصولی مانند آزادی بیان و آزادی اندیشه و حق مشارکت در اداره جامعه، بدون دمکراسی دست نایافتنی است...!

حقوق بشر، دست آورد بشری است، دستاوردی است که باعث ترقی جامعه می شود؛ اعتلا و احترام به آن، رشد جامعه را در همه ابعاد آن ممکن می سازد، عدالت اجتماعی و رفاه را به همراه دارد و باعث صلح در دنیا خواهد شد.

حقوق بشر در این جامعه مهجور مانده و اینچنین شده که جامعه ما، به چنین فلاکتی دچار شده است. برای ایجاد تغییری اساسی در ایران، باید جامعه را با حقوق بشر، هر چه بیشتر آشنا کرد...





یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۱

آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده، سوار موج محکومیت ارتداد نشو! این فتوا بر اساس اسلام صادر شده است، پسوند نشریه شما نیز اسلامی است...!

آقای بنی صدر، فتوای به حق و ناحق نداریم! هر فتوای قتلی، وحشی گری و بربریت است، این را بفهم! 


آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده است،شما هر موقع کشتار قبیله بنی قریظه را محکوم کردی، بیا و ژست روشنفکری بگیر و سوار موج محکومیت ارتداد بشو...!! 

در اخبار آمده بود که آقای بنی صدر، از فتوای ارتداد برای شاهین نجفی انتقاد کرده و آنرا بناحق دانسته اند (منبع).


آقای بنی صدر، بعد از سالها زندگی در اروپا هنوز نتوانسته بفهمد که هر نوع فتوای قتلی، کلا  چیز کثیف و احمقانه ای است، معنای فتوای قتل این است که چون تو مانند من نمی اندیشی و مثلا نظرت چیز دیگری است، من مجاز هستم که تو را به قتل برسانم!

هر چند این اقدام ایشان، شاید به چشم برخی اقدام مثبتی به نظر آید، اما از نظر من یک دو رویی و دروغ اسلامی (!) دیگر از جانب ایشان است تا ژست روشنفکری و آزادی خواهی به خود بگیرند.

آقای بنی صدر، فقط فتوای قتل شاهین نجفی کار زشتی است یا کشتن هر انسای به دلیل عقیده اش، کار زشت و زننده ای است؟! مگر نه اینکه در آیه بیست و نه توبه، صریحا دستور به کشتن کسانی می دهد که اسلام را قبول نمی کنند؟! مگر نه اینکه خود پیامبر اسلام نیز چنین کشتارهایی را انجام داده است؟! چطور آن آدم کشی ها بد نیست؟!

چون می دانم ماله کشان عزیز، ماله بدست می گیرند تا ننگ کشتن انسان ها بر اساس عقیده و یا اظهار نظرشان را ماله بگیرند، خدمت آقای بنی صدر، مثالی را از تاریخ اسلام ، از جهت اطلاع عرض می کنم. 

در تاریخ اسلام می خوانیم که بنا به دستور پیامبر اسلام، قبیله بنی قریظه، قربانی نسل کشی و نژادپرستی محمد بن عبدالله قرار گرفتند. چون یهودیان همیشه محمد را مسخره می کردند و می گفتند که دینش  را از روی دین آنها کپی کرده است، محمد بعد از نبرد خندق، بالاخره انتقام خود را می گیرد.

قبیله فوق تسلیم شده بودند، اما محمد بن عبدالله دستور می دهد سر تمام مردان را ببرند، و زنان و کودکان را نیز به عنوان برده به شهر دیگری برده و بفروشند. مبنای کودک بودن یا بزرگسال بودن پسران را نیز، رویش مو در اندام تناسلی آنها قرار داده بودند.  اصولا قبیله فوق در هیچ جنگی شرکت نداشته، و به عبارت دیگر،  پسر ده یا دوازده ساله ای که در هیچ تصمیم گیری و یا جنگی مشارکت نداشته است، تنها به دلیل اینکه پدر و مادرش یهودی بوده اند، به دستور محمد بن عبدالله، سلاخی شده اند...! (توضحیات بیشتر درباره این جنایت تاریخی در اینجا)

حال باید از آقای بنی صدر پرسید، آیا این رفتار پیامبر اسلام، کار زشت و زننده ای هست یا نه؟!  

آقای بنی صدر  هنوز خواستار حکومت اسلامی است، اسم نشریه ایشان هم انقلاب اسلامی در غربت است.، جهت گیری سیاسی ایشان نیز بر مبنای اسلام است. لذا ایشان بهتر از دو رویی و کلک زدن دست بردارند و به صورت شفافی موضع گیری کنند، یا عنوان اسلام را از ته ارگان خود برداند، یا از فتوای قتل احمقانه علیه شاهین نجفی سو استفاده نکنند و در موردش اظهار نظر نکنند.

این کار موج سواری است و توهین به شعور مخاطبین است. دوره این کثافت کاری ها گذشته و در عصر اینترنت، مچ چنین اشخاصی زود باز می شود...!


ختم کلام اینکه آقای بنی صدر، به صورت غیر مستقیم به شنونده اینگونه القا می کند که فتوای قتل و ارتداد اگر به حق باشد، خوب و اخلاقی است. این می شود سو استفاده  و موج سواری و توهین به شعور مخاطب! 


















چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۱

اعلام موجودیت کانون وبلاگ نویسان ایران


 تاسیس کانون وبلاگ نویسان ایران، اقدامی برای ایجاد هویت...

یکی از مهمترین نشانه های دمکراسی در هر جامعه ای، وجود نهادهای مدنی است. هنگامی که به کشورهای پیشرفته نگاه می کنیم، می بینیم که در هر زمینه ای، تشکل وجود دارد. در کشورهای غربی، رقم های بیشماری از سازمان های غیر دولتی NGO وجود دارد، بماند که در ایران، اصولا اقدام برای تشکیل چنین تشکل هایی، جرم محسوب می شود. 

با توجه به نکته، کانون وبلاگ نویسان ایران، در لندن تاسیس گردیده است. 

کانون وبلاگ نویسان ایران، در لندن تاسیس گردیده است، از دوستان وبلاگ نویس خواهش می کنم به این ارگان صنفی بپیوندند. قوام این تشکل، باعث اثرگذاری هر چه بیشتر فعالیت وبلاگ نویسان ایرانی است.

برای آشنایی با این کانون، به سایت کانون وبلاگ نویسان ایران، مراجعه فرمایی.




نوشته های چند روز اخیر من:


یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۱

گاهی، با تکنولوژی، راز سر به مهر به عالم «سمر» می شود...!

حافظ: ... راز سر به مهر به عالم سمر شود