‏نمایش پست‌ها با برچسب بنی صدر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بنی صدر. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۱

اعتماد به امثال بنی صدر و دیگر جداشدگان از رژیم، حماقت محض است!/چون دخترکی شیطان، تنها می گویند «خمینی بٙده» این کار را کرد!

مهمترین مولفه برای آزادی خواه بودن، اعتقاد به دمکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان است، وقتی کسی در جنایات رژیم مشارکت داشته، به صورت عملی نشان داده به این اصول یاد شده اعتقاد ندارد!

پس نقش کسانی که در جنایات رژیم مشارکت داشته اند، قدرت را به دست داشته اند، حتی نظریه پرداز رژیم بوده اند، این میان چه می شود؟! آیا با چند فحش به خمینی و خامنه ای، تمام این گناه ها شسته می شود؟! عدم اعتقاد این افراد به دمکراسی و آزادی بیان چه می شود؟!

چند نکته کوچک وجود دارد که کنار هم چیدن آنها، ما را به نتیجه جالبی می رساند:

-         آقای بنی صدر حاضر نیست مسولیت خودش را در تشکیل رژیم ولایت فقیه بپذیرد، حاضر نیست قبول کند که اعتقادات او بوده که ولایت فقیه را پایه گذاری کرده و فقط می گوید: «خمینی ما را گول زد و خمینی آدم بدی بود!»
-         باید از آقای بنی صدر پرسید، اگر کس دیگری جای خمینی بود و قرار بود همین افکار اسلامی شما را اجرا کند، ایا حاصلش فرق می کرد؟! مثلا، دستور قران مبنی بر کتک زدن به زنانی که بنی صدر از آن طرفداری میکند و تلاش می کند بر آن ماله بکشد، وقتی اجرا بشود، حقوق زنان از نقض می گردد، حال چه توسط خمینی اجرا شود، چه توسط خود بنی صدر و چه توسط بن لادن!
-         آقای بنی صدر و واحدی و ... ، مدعی هستند که خمینی یا خامنه ای، بد عمل می کنند، اما حاضر نیستند نقش خود را در شکل گیری نظام ولایت فقیه بپذیرند و یا قبول کنند زمانی جزوی از این نظام بوده اند و در جنایاتش شریک بوده اند.
-         این آقایان تنها مسولیت جنایات را به گردن یک شخص دیگر (مثلا خمینی) می اندازند، اما حاضر نیستند بپذیرند که افکار آنها با خمینی هماهنگ بوده است. تنها مانند دخترکی شیطان که یک گلدان را می شکند و برای فرار از تنبیه، می گوید «ساناز بٙده» این کار را کرد، بنی صدر نیز می گوید «خمینی بٙده»  این جنایات  را کرده است!
-         صرف اینکه کسی به خامنه ای بد و بیراه بگوید، او را مبارز راه آزادی نمی کند، باید دید که مثلا آقای بنی صدر، آیا واقعا به آزادی بیان و اندیشه و دمکراسی و جدایی دین از سیاست معتقد است؟!
-         در داخل این رژیم، همیشه تنش و دعوا و جنگ قدرت وجود داشته است. بنی صدر می رود، هاشمی رفسنجانی می آید، موسوی می رود، کروبی می آید، خاتمی می رود، احمدی نژاد می آید...!
-         کسانی که در جنگ قدرت شکست می خورند، دو راه پیش رو دارند، یا مانند آیت الله آذری قمی و یا موسوی اردیبلی، خانه نشین شوند و اجازه دهند خامنه ای تکه استخوانی جلو آنها بیاندازد و مثلا ریاست یک سازمان کوچک را بدست گیرند و مشغول چپاول آن شوند، یا روش اینکه رهبر آنها را مورد غضب قرار دهد و  این اشخاص، معمولا از کشور نیز خارج می شوند (مثل بنی صدر)
-         این روش کثیفی است که سی  بعد از مشارکت در شکل گیری و جنایات رژیم، در جنگ قدرت شکست بخورد، بعد به بیرون از کشور بیاید و یک شبه؛ مدعی آزادی و دمکراسی شود!
-         باید از این آقایان پرسید زمانی که قدرت را بدست داشتید، چرا حرف از دمکراسی و آزادی نمی زدید؟!
شاید بتوان این اشخاص را بابت جنایاتی که کرده اند، بخشید، اما هرگز نمی توان به آنها اعتماد کرد.

فرق بسیار است بین کسی که حاضر به قبول قدرت و مشارکت در جنایات رژیم نشده، برای آزادی جنگیده است، با کسی که در جنایات رژیم شریک بوده، حالا که از قدرت کنار گذاشته شده است، به خارج آمده و مدعی آزادی خواهی است...!!

آشفته بازاری است که جنایات کاران رژیم، کسانی که هنوز از دست آنها خون می چکد، مدعی آزادی شده اند!

پی نوشت: 
دو ویدیو از سخنان آقای بنی صدر را در انتهای این نوشته آورده ام، همینطور در بخش کامنت ها، لینک دیگر نوشته های خودم درباره ایشان را قرار می دهم.

---------------------------نوشته های دیگر دیروز من:


------------------------چند نوشته اخیر من:














سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

علی شریعتی، جاده صاف کن خمینی بود، نقش او در بدبختی امروز ما، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر نیست!

پیش درآمد: 

-         به لطف سی سال جنایت رژیم اسلامی، اکنون همه می دانند اسلام چیز مسخره ای است، همه می دانند قوانین چشم درآوردن و برده داری و سنگسار، قوانین احمقانه ای هستند. اما خطر اسلام زمانی است که کسی می آید و این تلاش می کند این زشتی و پلیدی را استتار کند و با ماله کشی، لباسی زیبا بر قامت زشت دین بپوشاند. 


-         تا زمانی که نسل جوان ما، درنیابد که بدبختی امروزش، حاصل افکار امثال شریعتی است، نمی توان امیدی به دمکراسی در این کشور داشت!
-         امثال علی شریعتی  و بنی صدر، تئورسین های رژیم ولایت فقیه بوده اند. خمینی بدون وجود آنها نمی توانست نسل دانشجو و طبقه متوسط جامعه را به خیابان بکشاند. 
-         اگر شریعتی وجود نمی داشت، هیچگاه این انقلاب به وقوع نمی پیوست و خمینی بر گرده مردم سوار نمی شد!
شریعتی را معلم شهید انقلاب(!) لقب داده اند، صفتی که برازنده اوست. نقش شریعتی در بدبختی کنونی جامعه، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر از او نیست.

نکته اصلی که باید به آن توجه داشت این است که در قبل از انقلاب، دو قشر از جامعه بسیار اثر گذار بودند و اتحاد این دو قشر بود که جامعه ایران را به مصیبت ولایت فقیه دچار کرد:

-         قشر سنتی جامعه (که به صورت طبیعی از آخوندها پیروی می کردند)
-         قشر دانشجو و اهل مطالعه ایران
اتحاد بین دو قشر، زمانی به وقوع پیوست که شریعتی وارد کار شد و توانست نقش خود را به خوبی بازی کند.

قشر دانشجو و اهل مطالعه، قشری بسیار اثر گذار هستند، این قشر همیشه لب به انتقاد می گشایند و در حقیقت جامعه را هدایت می کنند.

متاسفانه به دلیل نبود دمکراسی و مطبوعات آزاد در زمان شاه،  شریعتی توسط روشنفکران جامعه نقد نشد و در نهایت افکار شریعتی بود که باعث ایجاد پیوند، بین دانشجویان و قشر سنتی جامعه (برای پیروی از خمینی) گردید.

در اینجا  بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ  هشتم آبان 1350 به اختصار ذکر می شود تا شما خواننده عزیز، ببینید که چگونه علی شریعتی، پایه گذار ولایت فقیه و مجلس خبرگان و دیگر ارکان های نظام اسلامی شده است: (منبع)


سخنان زیر را به دقت بخوانید، این حرف ها از دهان شریعتی خارج شده است.

"در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[

این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری  است[

بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. "


نوشته های چند روز گذشته من: 





نوشته های مرتبط: 




یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۱

آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده، سوار موج محکومیت ارتداد نشو! این فتوا بر اساس اسلام صادر شده است، پسوند نشریه شما نیز اسلامی است...!

آقای بنی صدر، فتوای به حق و ناحق نداریم! هر فتوای قتلی، وحشی گری و بربریت است، این را بفهم! 


آقای بنی صدر، این کلک ها نخ نما شده است،شما هر موقع کشتار قبیله بنی قریظه را محکوم کردی، بیا و ژست روشنفکری بگیر و سوار موج محکومیت ارتداد بشو...!! 

در اخبار آمده بود که آقای بنی صدر، از فتوای ارتداد برای شاهین نجفی انتقاد کرده و آنرا بناحق دانسته اند (منبع).


آقای بنی صدر، بعد از سالها زندگی در اروپا هنوز نتوانسته بفهمد که هر نوع فتوای قتلی، کلا  چیز کثیف و احمقانه ای است، معنای فتوای قتل این است که چون تو مانند من نمی اندیشی و مثلا نظرت چیز دیگری است، من مجاز هستم که تو را به قتل برسانم!

هر چند این اقدام ایشان، شاید به چشم برخی اقدام مثبتی به نظر آید، اما از نظر من یک دو رویی و دروغ اسلامی (!) دیگر از جانب ایشان است تا ژست روشنفکری و آزادی خواهی به خود بگیرند.

آقای بنی صدر، فقط فتوای قتل شاهین نجفی کار زشتی است یا کشتن هر انسای به دلیل عقیده اش، کار زشت و زننده ای است؟! مگر نه اینکه در آیه بیست و نه توبه، صریحا دستور به کشتن کسانی می دهد که اسلام را قبول نمی کنند؟! مگر نه اینکه خود پیامبر اسلام نیز چنین کشتارهایی را انجام داده است؟! چطور آن آدم کشی ها بد نیست؟!

چون می دانم ماله کشان عزیز، ماله بدست می گیرند تا ننگ کشتن انسان ها بر اساس عقیده و یا اظهار نظرشان را ماله بگیرند، خدمت آقای بنی صدر، مثالی را از تاریخ اسلام ، از جهت اطلاع عرض می کنم. 

در تاریخ اسلام می خوانیم که بنا به دستور پیامبر اسلام، قبیله بنی قریظه، قربانی نسل کشی و نژادپرستی محمد بن عبدالله قرار گرفتند. چون یهودیان همیشه محمد را مسخره می کردند و می گفتند که دینش  را از روی دین آنها کپی کرده است، محمد بعد از نبرد خندق، بالاخره انتقام خود را می گیرد.

قبیله فوق تسلیم شده بودند، اما محمد بن عبدالله دستور می دهد سر تمام مردان را ببرند، و زنان و کودکان را نیز به عنوان برده به شهر دیگری برده و بفروشند. مبنای کودک بودن یا بزرگسال بودن پسران را نیز، رویش مو در اندام تناسلی آنها قرار داده بودند.  اصولا قبیله فوق در هیچ جنگی شرکت نداشته، و به عبارت دیگر،  پسر ده یا دوازده ساله ای که در هیچ تصمیم گیری و یا جنگی مشارکت نداشته است، تنها به دلیل اینکه پدر و مادرش یهودی بوده اند، به دستور محمد بن عبدالله، سلاخی شده اند...! (توضحیات بیشتر درباره این جنایت تاریخی در اینجا)

حال باید از آقای بنی صدر پرسید، آیا این رفتار پیامبر اسلام، کار زشت و زننده ای هست یا نه؟!  

آقای بنی صدر  هنوز خواستار حکومت اسلامی است، اسم نشریه ایشان هم انقلاب اسلامی در غربت است.، جهت گیری سیاسی ایشان نیز بر مبنای اسلام است. لذا ایشان بهتر از دو رویی و کلک زدن دست بردارند و به صورت شفافی موضع گیری کنند، یا عنوان اسلام را از ته ارگان خود برداند، یا از فتوای قتل احمقانه علیه شاهین نجفی سو استفاده نکنند و در موردش اظهار نظر نکنند.

این کار موج سواری است و توهین به شعور مخاطبین است. دوره این کثافت کاری ها گذشته و در عصر اینترنت، مچ چنین اشخاصی زود باز می شود...!


ختم کلام اینکه آقای بنی صدر، به صورت غیر مستقیم به شنونده اینگونه القا می کند که فتوای قتل و ارتداد اگر به حق باشد، خوب و اخلاقی است. این می شود سو استفاده  و موج سواری و توهین به شعور مخاطب!