پنجشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۰

از فاحشه های پنج تومانی شهر نو تا عرزشی های هفت هزار تومانی...!/از ملکه اعتضادی تا بسیجی سایبری کیبرد به دست..!عکس از کاوه گلستان

تن فروشی را قدیمی ترین شغل تاریخ می دانند. شغلی که مردان یا زنان، در ازا دریافت پول، تن به رابطه جنسی می دهند.

اگر منصفانه نگاه کنیم، کسانی که به تن فروشی می پردازند، آسیب پذیرترین قشر جامعه هستند و عموم آنها قربانی بی رحمی های جامعه شده اند. شاید کمتر زن و یا مردی باشد که دوست داشته باشد به خواست قلبی خودش تن به چنین کاری بدهد.

اینکه تن فروشی کار خوب یا بدی است، بحث طولانی است و خارج از حوصله این نوشته، اما هستند درصد بسیار اندکی از تن فروشانی به خواست خود و بدون داشتن مشکل مالی خاص، تنها به دلیل حرص و طمع، تن به چنین کاری می دهند.

زنانیمک که نام آنها باعث ننگ و بی آبرویی فاحشه ها است:

در قبل از انقلاب، محله ای بود به نام شهرنو که در آن چندزن به صورت رسمی به تن فروشی می پرداختند و فاحشه بودند و شاید از میان آن همه زنی که در آن محله به تن فروشی می پرداختند، تنها نام چند زن برای همیشه در تاریخ به بدی و زشتی ماندگار شده است، پری بلنده و عصمت بابلی  و ملکه اعتضادی و مهین بچه باز، سه زنی هستند که نام آنها، حتی جامعه فاحشه ها را نیز لکه دار کرده است، چرا که این سه زن در کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق، نقش داشتند.




فاحشه های  پنج تومانی:

این چند زن یاد شده، فاحشه های  های گران قیمت شهر نو بوده اند و  زنانی در شهر نو بوده اند که به دلیل سن بیشتر و یا زیبایی کمتر، قیمت های خیلی کمتری داشته اند، به آن فاحشه ها، جنده های پنج تومانی می گفته اند.

ساعتی هفت هزار تومان، حقوق بسیجی های فعال در اینترنت؟

همانطوری که حتما شنیده اید، بسیجی های سایبری، در ازا فعالیت در اینترنت و تبلیغ و دفاع از رژیم جنایتکار آخوندی، هر ساعت هفت هزار تومان حقوق دریافت می کنند. به گزارش سایت وابسته به حکومت دیگربان: 

"اعلام حقوق «سربازان جنگ نرم» جمهوری اسلامی در فضای مجازی فارسی زبان منجر به بروز تنش‌هایی میان فعالان حزب‌اللهی و ارزشی شده است. / روز گذشته (جمعه نهم دی) پس از آنکه یکی از کاربران روحانی شبکه اجتماعی «فرند‌فید» اعلام کرد «سربازان جنگ نرم» برای هر ساعت فعالیت «هفت هزار تومان حقوق» دریافت می‌کنند٬ تنش‌ها میان کاربران یادشده در اینترنت افزایش یافت. /برخی کاربران حزب‌اللهی در شبکه اجتماعی «فرندفید» با انتقاد از نحوه فعالیت «سربازان جنگ نرم» در اینترنت آن‌ها را به خاطر دریافت این حقوق «حرام‌خوار» خواندند."


نمونه ای از فعالیت عرزشی های سایبری:
در اینجا می بینید که این عرزشی، چطور به ندا بی حرمتی می کند، در حقیقت همکارانش ندا را کشته اند و او نیز اکنون چنین به ندا بی حرمتی می کند. صد البته که: ((کی شود دریا به پوز سگ نجس))



حال به بررسی تفاوت بین عرزشی های سایبری و فاحشه های شهر نو می پردازم:

شکی نیست که بسیجی ها و عرزشی های سایبری نیز به نوعی به خود فروشی می پردازند، اگر جنده های شهرنو، تن خود را در اختیار غریبه می گذاشته اند، بسیجی ها مغز و روان و شرف خود را در اختیار رژیم و جمعی جنایتکار گذاشته اند.

تفاوت تن فروشی و بسیجی:



-         آیا منصفانه نیست که عرزشی های سایبری را جنده های هفت هزار تومانی بدانیم؟
-         مقایسه جنده های شهرنو بسیجی ها، غیر منصفانه و قیاس مع الفارق است، چه آنکه جنده های شهرنو، اختیار تن خود را داشته اند و در ازا ارایه خدمات پول می گرفته اند.
پولی که آنها دریافت می کرده اند، کاملا شرافتمندانه بوده است و آنها به حقوق دیگر اعضا جامعه هیچ آسیبی وارد نمی کرده اند. 
-         اکثر تن فروشان شهرنو، از سر ناچاری و به عنوان برده تن به چنین کاری می داده اند و هیچ امکان دیگری برای گذران زندگی نداشته اند، در حقیقت جامعه آنها را مجبور به چنین کاری کرده است. 
-         اما عرزشی های سایبری، از سر ناچاری دست به چنین کاری نزده اند. آنها نیز می توانند چون دیگر جوانان ایرانی، زندگی شرافتمندانه ای داشته باشند، هرچند که بر آنها سخت بگذرد. 
-         تنها می توان عرزشی های سایبر را با پری بلنده و مهین بچه باز مقایسه کرد، چرا که پری بلنده و مهین بچه باز علاوه بر اینکه تن خود را در اختیار کودتاچیان و خائنان به کشور گذاشته بودند، بلکه مغز و شرف خود را نیز به شعبان بی مخ فروخته بودند. 
-         اگر پری بلنده در ازا خداماتش به شاه در ماجرای کودتا علیه مصدق، سهام بانک ایران و ژاپن را گرفت، عرزشی های سایبری نیز هر کدام ساعتی هفت هزار تومان می گیرند.

در پایان  و برای جمع بندی بر این نکته تاکید می کنم که :
-         جنده های پنج تومانی شهرنو، در مقابل عرزشی های سایبری، مظهر شرافت و انسانیت هستند...!

پی نوشت:
یک- از تمامی فاحشه ها، به دلیل اینکه اسم آنها را با عرزشی های سایبری در یکجا آورده ام، پوزش می طلبم!!

دو-عکس هایی این نوشته، از کاوه گلستان، عکاس شهیر ایرانی است، یادمش گرامی باد...!

سه-می دانستید به جنده خانه شهرنو (غم خانه) نیز می گفته اند؟! اسم با مسمی به این اسم می گویند. .


----------------------------------لینک این مطلب در بالاترین--------------------------





این فید در فرندفید

سه‌شنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۰

آقای اصلاح طلب، ننگت باد که چنین خون کشته شدگان عاشورا را چون شعار مرگ بر ولایت فقیه سر داده اند، بی حرمت می کنی...!

آقای اصلاح طلب، شرمت باد، این ویدیو را ببین که چطور با ماشین نیروی انتظامی از روی تن مجروح جوانان وطن رد می شوند، ننگت باد که آنها را مزدور رژیم آخوندی می خوانی!

گروهی از وبلاگ نویسان آزادی خواه ایرانی، یک بازی وبلاگی راه انداخته اند و با انتشار متنی مشترک، به محکومیت انتخابات نمایشی پرداخته اند. بیش از یکصد تن از وبلاگ نویسان ایرانی، به باز انتشار این متن پرداخته اند (لیست کسانی که در این کنش مشارکت داشته اند)؛  ولی در این میان، واکنش جرس (ارگان اصلاح طلبان) بسیار جالب است.

جرس با بی شرمی تمام متن بیانیه وبلاگ نویسان را تغییر داده و نکاتی از آنرا حذف و مطالبی را به آن اضافه کرده است، نکات ذکر شده به صورت کاملا مشخصی در جهت خلاف نظر وبلاگ نویسان امضا کننده است.

مثلا سایت جرس این چند جمله را به متن فوق اضافه کرده است:

" بعد از این انتخابات بود که نظام برای اولین بار در مقابل مردم بی دفاع خود، تا بن دندان مسلح ایستاد و حتی سکوتشان را نیز تحمل نکرد و در سناریویی از قبل نوشته شده و با راه‌اندازی کارناوال عاشورای 2 سعی کرد مردم را بار دیگر فریب دهد و جنبش را به بی راهه بکشاند غافل از آنکه مردم در خانه‌هایشان به خودسازی مشغولند برای اینکه با کمترین هزینه کشور خود را نجات دهند.."

نکات ذیل قابل توجه است:

-         اگر در گوگل سرچ کنید، تنها یک وبلاگ این نوشته سایت جرس را منتشر کرده است که آنهم تاریخش بعد از انتشار نوشته جرس است!!
-         هیچگاه وبلاگ نویسان ایرانی، به  دلاورانی که روز عاشورای دو سال پیش، جان خود را کف دست گرفته اند و به خیابان آمده اند، بی حرمتی نکرده اند.
سایت جرس با بی شرمی تمام وقایع عاشورای دو سال پیش را کارناوال عاشورای 2 لقب داده است که یادآور مراسم ساختگی عاشورای سال 76 و انتخابات خاتمی است.
-         چرا سایت جرس، با کشته شدگان روز عاشورای دو سال پیش، بی ادبانه برخورد می کند و آنها را مزدور حکومت می داند؟
دلیل ساده است، در آن روز عاشورا، رژیم تا آستانه سقوط پیش رفت، شعارهای ساختار شکنی سر داده شد، چون مرگ بر اصل ولایت فقیه و یا نه غزه و نه لبنان، جانم فدای ایران.
البته که چنین شعارهایی بر مذاق اصلاح طلبان خوش نمی آید. آنها در صدد حذف ولایت فقیه نیستند، چون می دانند بدون حذف ولایت فقیه، و وجود دمکراسی در ایران، انها دیگر در قدرت جایی را نخواهند داشت.
سایت جرس، بی شرمی را به انتها رسانیده است، در این نوشته، اولا سعی کرده اند واکنش بیش از یکصد وبلاگ نویس ایرانی را بدزدند و دوما، به خون کشته شده های روز عاشورا، اینچنین بی حرمتی می کنند.

آقای جرس، شرمت باد از دخترک کوچکی که مادر آزادی خواه او در روز عاشورا زیر چرخ ماشین نیروی انتظامی کشته شد، اما شما آن مادر شجاع را مزدور رژیم می خوانید.

آقای جرس، اگر قرار باشد کسی مزدور رژیم آخوندی باشد، کسانی را باید مزدور خواند که سالها بر خوان رژیم اسلامی نشسته اند و اکنون اینچنین جوانان دلاور وطن را بی حرمت می کنند.

در پایان، دو ویدیو اینجا می گذارم، بلکه نویسندگاه جرس ( و خصوصا آقای حجت السلام کدیور و مهاجرانی) کمی شرم کنند...! براستی آیا این دلاوران کشته شده، مزدور رژیم آخوندی بوده اند؟!

یکی مربوط است به شعار مردم که آقای کدیور جلوی تلوزیون آنرا عوض کرد و دیگری عبور ماشین نیروی انتظامی از روی مردم آزادی خواه در روز عاشورا...!

پی نوشت: 
قبل از من این وبلاگ نیز به این مطلب پرداخته است








ای کاش نظام پلید اسلامی، یک هزارم مقداری که نگران اقلیت بومیان کانادا در آن سوی دنیا است، نگران اکثریت ایرانیان در داخل کشور می بود.

آقای نظام مقدس اسلامی، ای کاش برای اکثریت مردم ایران هم به اندازه اقلیت بومیان کانادا، حرمت قایل می شدید...!
بی بی سی خبر داده که وزارت خانه رژیم اسلامی با احضار سفیر کانادا، به نقض حقوق بشر در آن کشور اعتراض کرده است:

"ایران روز دوشنبه ۱۲ دی ماه با احضار کاردار کانادا به وزارت امورخارجه این کشور، به "وخامت فزاینده وضعیت بومیان" این کشور اعتراض کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، معاون اداره حقوق بشر وزارت امورخارجه ایران با اشاره به نامه ۲۱ دسامبر جیمز آنایا گزارشگر ویژه سازمان ملل به دولت کانادا درباره وضعیت بومیان این کشور، گفته: "وضعیت نامناسب بومیان کانادا موجب تاسف و نگرانی جامعه بین المللی است و جمهوری اسلامی ایران نسبت به نقض فاحش حقوق این افراد توسط دولت کانادا بشدت معترض است."

تنها نکته ای که به ذهن من رسید این است:

ای کاش نظام پلید اسلامی، یک هزارم مقداری که نگران اقلیت بومیان کانادا در آن سوی دنیا است، نگران اکثریت ایرانیان در داخل کشور می بود.

در زندان های رژیم رسما به زندانیان تجاوز می شود، شکنجه می شوند، دادگاه منصفانه در ایران وجود ندارد، زنان ایرانی حقوقی برایر با یک برده دارند، کودکان از هیچ حمایت قانونی برخوردار نیستند، در کشور دیکتاتوری رسمی برقرار است، انتخابات واقعی نداریم، جواب آزادی بیان و اندیشه، چوبه دار است؛ اما آخوندها با پر رویی تمام حرف از نقض حقوق بشر در کانادا می زنند.

گوبلز و سعید الصحاف و دیگر دروغ گویان عالم در مقابل خامنه ای و دیگر آخوندها، فرشته های راستگو به نظر می ایند...!!

نوشته های پیشین: 






به نظر می رسد تمامی درآمد های کشور توسط خامنه ای غارت می شود که وضع کشور چنین فلاکت بار است

زمان خاتمی را به یاد دارید؟! آن زمان نفت کمتر از بیست دلار در هر بشکه فروش می رفت ولی وضع اقتصادی مردم ایران بهتر از الانی بود که نفت قیمتش بیش از یکصد دلار است...!

نکته اینجاست، زمان خاتمی وضع اقتصادی مردم ایران بسیار بهتر بود، لطفا توجه بفرمایید:
-         همان موقع هم مافیای خامنه ای (شامل بنیاد مستضعفان و آستان قدس و ...) مشغول غارت کشور بودند.

-         همان موقع نیز مافیای سپاه (قرارگاه های مختلف) مشغول غارت کشور بوده اند.

-         همان موقع نیز خاتمی و تیم او به بدترین وجهی کشور را اداره می کرده اند.

با توجه به اینکه قیمت نفت چندین برابر شده است،چرا وضع اقتصادی مردم اینقدر وحشتناکتر شده است؟!

اخباری که از ایران به گوش می رسد، بعضا وحشتناک است، به عنوان مثال:

-         عقد قرارداد بسیار طولانی مدت برای استخراج و فروش نفت ایران با چینی ها، که در بهترین شرایط ایران بیش از چهارصد میلیارد دلار متضرر می شود و البته که خامنه ای هم مبلغ مشابهی را به عنوان رشوه دریافت می کند.

-         درآمد نفت به صورت مستقیم به حساب های شخصی افراد نزدیک خامنه ای واریز می شود!
-         و اخبار مشابه دیگر...

دلیل بدتر شدن وضع براحتی قابل کشف است...! خامنه ای به صورت رسمی به شکل غارتگر وارد میدان شده است.

خامنه ای به شیوه چنگیز خان مغول، بعد از اینکه خاتمی را کنار گذاشته است، به صورت رسمی به شکل یک دزد سرگردنه وارد میدان شده است.

به نظر می رسد تمامی درآمد های کشور توسط خامنه ای غارت می شود که کشور به چنین فلاکتی افتاده است...!






دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

هموطن،به خون ندا بی حرمتی نکن! اگر صدام ایران را اشغال کرده بود، آیا حاضر می شدی در انتخابات فاسد او شرکت کنی و به او مشروعیت ببخشی؟

بیانیه وبلاگ نویسان در انتهای این نوشته:


نامزدی و رای دادن در انتخابات، خیانت و بی حرمتی به خون ندا است...! توهین به شعور خود و هموطنان است...!

چشمان ندا را به یاد داری؟ ضجه مادر ندا بر سر خاک دخترش را چه؟ به یاد داری مادر سهراب چگونه یک شبه پیر شد وقتی که جنازه جگرگوشه اش را دید؟زندانیان کهریزک را به یاد داری ؟ همان زندانیانی که مورد تجاوز قرار گرفتند؟

هموطنم، اینها تنها نمونه های کوچکی از جنایات رژیم است؛ چشمان ندا، تنها سمبلی است از کشتار و جنایات رژیم!

آنها تنها خواستار این شده بودند که تکلیف رای های آنها مشخص شود.

چند نکته در این میان وجود دارد:

-         این حکومت جنایتکار، مشروعیتش را از این انتخابات فرمایشی و احمقانه می گیرد، شرکت در این انتخابات، مشروعیت بخشیدن به این رژیم جنایتکار است.
آیا این بی حرمتی به خون ندا و سهراب و دیگر شهدا راه آزادی نیسـت؟

-         وقتی رژیمی خونخوار، چنین بی پروا معترضین به انتخابات را می کشد و شکنجه می کند و در زندانهایش به آنها تجاوز می کند، آیا صلاحیت برگزاری انتخابات را دارد؟

-         اگر در انتخابات باز شرکت کردیم و باز تقلب کردند، باز باید به خیابان بیاییم و کشته بدهیم؟!

-         شرکت در چنین انتخابات فرمایشی، معتبر کردن انتخابات قبلی رژیم است، یعنی اینکه خون ندا و سهراب، بی جهت به زمین ریخته شده است...!

-         شرکت در این انتخابات فرمایشی، تنها توهین به شعور خودمان و هموطنانمان است! رژیم اسلامی، چند تن از نمایندگان خود را دستچین می کند، اجازه نمی دهد آزادی خواهان کاندیدا شوند (رد صلاحیتشان می کند) و بعد به مردم می گوید حالا از بین این افراد، نماینده خود را انتخاب کنید!!

حرف ما این است که این جنایکتارانی که شما به عنوان کاندیدا معرفی کرده اید، جزوی از رژیم شما هستند و نماینده ما نیستند.

-         شرکت در انتخاباتی که آزادی خواهان رد صلاحیت می شوند ولی جنایتکاران و دزدان وابسته به رژیم تایید صلاحیت می شوند، مشروعیت بخشی به جنایتکاران به عنوان نماینده مردم ایران است، این خیانت به تک تک فرزندان آینده ایران و خیانت به کشور ایران است.

در خاتمه فقط یک نکته کوچک را یادآور می شوم:

تصور کنید صدام حسین در جنگ پیروز شده بود و ایران را اشغال کرده بود، بعد برای اینکه در جامعه جهانی برای خود مشروعیت بخرد، مدعی می شد که مردم ایران خودشان خواستار این شده اند که صدام بر آنها حکومت کند! سپس برای خیمه شب بازی خود، یک انتخابات نمایشی نیز علم می کرد، آیا شرکت تو هموطن گرامی در آن انتخابات، خیانت به کشور و مردم ایران محسوب نمی شد؟!

براستی آیا تصور می کنید الان شرایط متفاوتی است؟! ایا خامنه ای کمتر از صدام جنایت کرده است؟!

هموطن،
برای صدام و خامنه ای و بشار اسد، مشروعیت نخر و در انتخابات شرکت نکن!



آدرس وبلاگ آکریم، که در آن لیست تمامی وبلاگ نویسانی که این نوشته را باز انتشار داده اند، موجود است

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 
 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند،نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروزبرگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی،و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزودهخواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.