‏نمایش پست‌ها با برچسب رژیم ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رژیم ایران. نمایش همه پست‌ها

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۳

استراتژی بحران زایی چیست؟/رژیمی که حیاتش تنها درگرو بحران زایی بوده، نه تنها خودش، حتی ملت ایران را با بحران داعش مواجه کرده!

اولین باری که این رژیم، متوجه شد با وجود یک بحران بزرگ، به خوبی می تواند مخالفان خود را سرکوب کند، زمانی بود که به سفارت خانه آمریکا حمله کردند.

سفارت آمریکا، خاک یک کشور بیگانه بود، و دیپلمات ها، از مصونیت دیپلماتیک بهره مند بودند، اما گروه های خشونت طلب رژیم، حمله به خاک یک کشور بیگانه، و به گروگان گرفتن دیپلمات های بی دفاع را هنر (!) بزرگی دانستند، و خمینی بعد از آن گروگان گیری، متوجه شد که خوب می تواند از این بحران استفاده کند!

بحران بزرگ بعدی، جنگ ایران و عراق بود، هر چند رژیم صدام آغازگر جنگ بود و متجاوز؛ اما سران رزیم دریافتند که با وجود این جنگ و خطر صدام، خوب می توانند بر گرده مردم ایران سوار شوند! اینچنین بود که خمینی، در سخنرانی معروف خودش، گفت: «جنگ برای ما یک نعمت است!»

استراتژی بحران زایی:

اصولا این رژیم، به هیچ مبنای حقوقی و اخلاقی پایبند نیست، و به هر جنایتی دست می زند، طبیعی است که این 
رژیم، در میدان جنگ نظامی یا اقتصادی، در مقابل دنیای متمدن حرفی برای گرفتن ندارد، و فاقد توان است.

اما اگر شرایط بحرانی باشد، در آن صورت، رژیم می تواند به اعمال غیر اخلاقی متوسل شود، و آنگاه قدرتش حتی افزون تر از کشورهای غربی می شود..!

مثالی برای شما می زنم:

زمانی که آمریکا و بریتانیا به عراق حمله کردند، رحیم صفوی، فرمانده وقت سپاه گفته بود: « آمریکا با آمدن لب مرزهای ایران، ما را در خطر نگذاشته، بلکه خودش را در تیررس ما قرار داده است...!!»

شاید آن زمان، متخصصین نظامی-سیاسی غرب، متوجه صحبت فرمانده وقت سپاه نشده باشند، اما به مرور زمان دریافتند که منظور او چیست!

در عرض چند سال، رژیم ایران، عراق را تبدیل به باتلاق نیروهای آمریکا کرد! به تمامی گروه های درگیر در عراق اسلحه می داد، بمب های کنار جاده ای تروریست ها را تامین می کرد (که به کشته شدن چند صد سرباز آمریکا و بریتانیا منجر شد) و یا هر جنایت دیگری...!

در حقیقت، متخصصین نظامی عرب، نمی دانستند که رژیم ایران، قرار نیست با اسلحه های معمول به جنگ آنها 
برود...!!

استفاده از اسلحه معمولی، روش حکومت های مسوول و پاسخگو است، رژیم ایران، به روش تروریست ها عمل می کند...، او به جای اینکه با ناو جنگی به مقابله با آمریکا بپردازد، به بمب گذاری و عملیات تروریستی روی می آورد...!

این مثال به خوبی نشان می دهد که رژیم ایران، تا چه حد با استفاده از ایجاد بحران، ادامه حیات داده است.

حال آنچه در نزدیکی مرزهای ایران، در عراق می گذرد، بحران جدیدی است.
هنوز مشخص نیست دست چه کسانی پشت این ماجرا است، آیا عربستان سعودی به تامین مالی این گروه اقدام کرده است، یا اینکه خود رژیم برای منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات بشر اسد و مساله اتمی، به چنین اقدامی دست زده است، و یا حتی ترکیبی از این گزینه.

اما واقعیت این است که داعش، چون یک سرطان مشغول گسترش و رشد است، و اگر سرکوب و نابود نشود، می تواند خطرات جدی متوجه ایران کند.

نمی توان منکر شد که رژیم ایران، با سر کار آوردن نوری المالکی و ایجاد یک شبه دیکتاتوری در عراق، و ایجاد دیکتاتوری شیعه بر سنی، خود نقش مهمی در ایجاد این بحران دارد، ولی این گروه سرکش و خشونت طلب، به دنبال ایجاد یک حکومت اسلامی دیگر، اینبار بر اساس عقاید اهل تسنن است و سودای تسخیر ایران را در سر می پروانند...!

این سیاست بحران زایی رژیم، که به تولید گروه داعش منجر شده است، اینبار نه تنها حیات کل رژیم را با خطر مواجه کرده است، بلکه می تواند عواقب بسیار خطرناکی برای مردم ایران نیز داشته باشد.

----نوشته دیگر این چند روزه:








شنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۳

خط قرمز شرافت کجاست؟! اعتقاد به ادامه حیات این نظام جنایتکار چنگیری...! و اصلاح طلبان آنطرف این خط قرار دارند...!

آوخ که دل آدمی خون می شود، وقتی که می نویسد در مدت کوتاهی، پنج زن باردار لر، خودسوزی کرده اند. (منبع)

ادامه حیات این رژیم به معنای کشتار روزانه هموطنان ما است، نگویید که رژیم به صورت روزانه کسی را نمی کشد...! یادتان بیاید که هر روز، حداقل دو هموطن ما اعدام می شود، یادتان بیاید که سالیانه سی هزار نفر در اثر مدیریت بد جاده ها، در اثر سانحه های قابل پیشگری جان خود را از دست می دهند..، یادتان بیاید که دختران زیبای کرد و لر، به دلیل فشار های اجتماعی و اقتصادی، به خودسوزی روی می آورند...! در سال گذشته، تنها سیصد زن در ایلام، خود سوزی کرده اند...

اینها همه حاصل حیات این حکومت خونخوار چنگیزی است..! هر کسی که خواستار ادامه حیات این نظام جنایتکار باشد، در رخدادن این جنایت های نیز مشارکت دارد.

هیچ تعارفی نداریم، جای پرده پوشی نیز نیست، این رژیم تنها با توسل به اسلحه  دوام نیاورده است، بلکه حمایت برخی از افراد نیز باعث دوام عمر این رژیم شده است، هستند افراد خائنی که منافع حیات خود را در ادامه حیات این رژیم می دانند، و این افراد خائن، در خودسوزی این زنان لر، در کشتار مردم آزادی خواه، در قتل عام و اعدام ها، به صورت غیر مستقیم مشارکت دارند، و در جرایم رژیم شریک هستند.

از بین افرادی که سود خود را در ادامه حیات رژیم می بینند، دو دسته بیشترین خدمت را به این رژیم چنگیزی کرده اند:
     الف: گروه اول اصلاح طلبان هستند؛
    ب: و گروه دوم، خیانت کارانی که خود را اپوزسیون می دانند، اما تنها هدفشان، ضربه زدن به مبارزه با رژیم است.

درباره اصلاح طلبان:

اصلاح طلبان، هدفشان اصلاح این رژیم نیست. این رژیم، قابلیت اصلاح را ندارد، رژیمی که  در آن قانون سنگسار است، و دستور ولایت فقیه با ارزش تر از نظر کل مردم کشور تلقی می شود، قابل اصلاح نیست.
اصلاح این رژیم، به معنای حذف ولایت فقیه از آن است، آیا اصلاح طلبان در پی چنین خواسته ای هستند؟! صد البته که خیر!

اصلاح طلبان، بخشی از جنایتکاران رژیم  هستند، افراد فاسدی که در جنگ داخلی قدرت، باخته اند و خامنه ای پیروز میدان شده است.

حال این جنایتکاران، قبای مخالفت و اپوزسیون  را بر تن کرده اند، این افراد دو رو و نیرنگ باز، هم از اسم اصلاح طلبی سو استفاده می کنند و هم از اسم اپوزسیون.

اینها اپوزسیون رژیم و یا اصلاح طلب نیستند، اینها جماعتی کلاش و دروغ گو هستند که تنها دو هدف را دنبال می کنند:

       هدف اول: بازگشت به قدرت و مشارکت در غارت ایران!
      هدف دوم: ادامه حیات رژیم!

اینها خوب می دانند که اگر رژیم سرنگون شود، باید در دادگاه پاسخ گوی اعمال کثیف خودشان، چون مشارکت در کشتار زندانیان سیاسی، غارت ایران و شکنجه آزادی خواهان ایرانی باشند، لذا با تمامی قوا، جلوی هر گونه مبارزه با رژیم را می گیرند...!

این بخش اول نوشته بود، بخش دومش را فردا می نویسم. تصویر زنان بارداری که خودسوزی می کنند، توان نوشتن را از آدمی می گیرد...؛ و غم این ملک مصیبت زده گاه آنچنان سنگین می شود که نفس کشیدن را سخت می کند...

 نوشته های پیشین: 








دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

هموطن،به خون ندا بی حرمتی نکن! اگر صدام ایران را اشغال کرده بود، آیا حاضر می شدی در انتخابات فاسد او شرکت کنی و به او مشروعیت ببخشی؟

بیانیه وبلاگ نویسان در انتهای این نوشته:


نامزدی و رای دادن در انتخابات، خیانت و بی حرمتی به خون ندا است...! توهین به شعور خود و هموطنان است...!

چشمان ندا را به یاد داری؟ ضجه مادر ندا بر سر خاک دخترش را چه؟ به یاد داری مادر سهراب چگونه یک شبه پیر شد وقتی که جنازه جگرگوشه اش را دید؟زندانیان کهریزک را به یاد داری ؟ همان زندانیانی که مورد تجاوز قرار گرفتند؟

هموطنم، اینها تنها نمونه های کوچکی از جنایات رژیم است؛ چشمان ندا، تنها سمبلی است از کشتار و جنایات رژیم!

آنها تنها خواستار این شده بودند که تکلیف رای های آنها مشخص شود.

چند نکته در این میان وجود دارد:

-         این حکومت جنایتکار، مشروعیتش را از این انتخابات فرمایشی و احمقانه می گیرد، شرکت در این انتخابات، مشروعیت بخشیدن به این رژیم جنایتکار است.
آیا این بی حرمتی به خون ندا و سهراب و دیگر شهدا راه آزادی نیسـت؟

-         وقتی رژیمی خونخوار، چنین بی پروا معترضین به انتخابات را می کشد و شکنجه می کند و در زندانهایش به آنها تجاوز می کند، آیا صلاحیت برگزاری انتخابات را دارد؟

-         اگر در انتخابات باز شرکت کردیم و باز تقلب کردند، باز باید به خیابان بیاییم و کشته بدهیم؟!

-         شرکت در چنین انتخابات فرمایشی، معتبر کردن انتخابات قبلی رژیم است، یعنی اینکه خون ندا و سهراب، بی جهت به زمین ریخته شده است...!

-         شرکت در این انتخابات فرمایشی، تنها توهین به شعور خودمان و هموطنانمان است! رژیم اسلامی، چند تن از نمایندگان خود را دستچین می کند، اجازه نمی دهد آزادی خواهان کاندیدا شوند (رد صلاحیتشان می کند) و بعد به مردم می گوید حالا از بین این افراد، نماینده خود را انتخاب کنید!!

حرف ما این است که این جنایکتارانی که شما به عنوان کاندیدا معرفی کرده اید، جزوی از رژیم شما هستند و نماینده ما نیستند.

-         شرکت در انتخاباتی که آزادی خواهان رد صلاحیت می شوند ولی جنایتکاران و دزدان وابسته به رژیم تایید صلاحیت می شوند، مشروعیت بخشی به جنایتکاران به عنوان نماینده مردم ایران است، این خیانت به تک تک فرزندان آینده ایران و خیانت به کشور ایران است.

در خاتمه فقط یک نکته کوچک را یادآور می شوم:

تصور کنید صدام حسین در جنگ پیروز شده بود و ایران را اشغال کرده بود، بعد برای اینکه در جامعه جهانی برای خود مشروعیت بخرد، مدعی می شد که مردم ایران خودشان خواستار این شده اند که صدام بر آنها حکومت کند! سپس برای خیمه شب بازی خود، یک انتخابات نمایشی نیز علم می کرد، آیا شرکت تو هموطن گرامی در آن انتخابات، خیانت به کشور و مردم ایران محسوب نمی شد؟!

براستی آیا تصور می کنید الان شرایط متفاوتی است؟! ایا خامنه ای کمتر از صدام جنایت کرده است؟!

هموطن،
برای صدام و خامنه ای و بشار اسد، مشروعیت نخر و در انتخابات شرکت نکن!



آدرس وبلاگ آکریم، که در آن لیست تمامی وبلاگ نویسانی که این نوشته را باز انتشار داده اند، موجود است

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 
 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند،نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروزبرگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی،و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزودهخواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

آقای خامنه ای، ضحاک زمانه،تو چه موجود پستی هستی که از کشته شدن یک دختر بی دفاع در روز مرگ پدرش، لذت می بری؟براستی کدامین جنایتکار دیگری چنین ننگی را بر پیشانی دارد؟


آقای خامنه ای ، اعتراف می کنم: ذهن من ناتوان از تصور پستی وجنایتکاری تو است!

یک ساعتی می شود که خبر کشته شدن هاله سحابی را شنیده ام، آنچنان خبر تاسف بر انگیز است که چون پتکی بر مغز آدمی فرو می آید. آنچنان انسان را به بهت زده می کند، که آدمی ناتوان از اشک ریختن می شود. 

هر چه تاریخ ایران را زیر و رو می کنم نمی توانم قساوت و بی شرمی از این جنس بیابم. مگر می شود دخترکی را که اشک به چشم دارد ، به حد مرگ کتک زد؟ آنهم در حالی که دسته ای گل به دستش ست؟ مگر می شود دخترکی را در روز خاکسپاری پدرش ، اینچنین وحشیانه بکشند؟

براستی کدامین جنایتکاری حاضر به قبول چنین بی آبرویی است؟ کدامین آدم جانی، حاضر است چنین ننگی را بر خود بخرد؟

براستی تو چه موجود پستی هستی که از کشته شدن یک دختر بی دفاع در روز مرگ پدرش، لذت می بری؟ براستی کدامین جنایتکار تاریخ چنین ننگی را بر پیشانی دارد؟

رفتار تو به مانند ضحاک است، هر روز که خون فرهیختگان ایران را می خورد ، حس وحشی گریش بیشتر می شود و خون بیشتری می طلبد.

براستی، کجاست کاوه آهنگر ؟

لینک این مطلب در بالاترین-------آزادگی--------فرندفید


کشتن دختری سوگوار با دسته گلی به دست در مراسم عزای پدرش، به مانند درآوردن چشم بیست هزار کرمانی توسط آغا محمد خان قاجار است./ از جنس رفتار قذافی و صدام است.

خامنه ای مرزهای وقاحت را یکی یکی پشت سر می گذارد، بی شرمی دیگری نمانده که مرتکب نشود، همیشه در فرهنگ ایرانی ، زنان احترام خاص خود را داشته اند، کتک زدن زنان در خیابان کاری زشت شمرده شده است، حتی بی شخصیت ترین لات ها هم حاضر نمی شده اند در جلوی جمع یک زن را کتک بزنند، چون نشان از ضعف شمرده می شده است.

اما خامنه ای برای خودش به اندازه یک لات خیابان نیز ارزش قایل نیست، جنایتکاران خامنه ای ،  زنی عزادار را ، در حالی که دسته گلی به دست دارد ، در حالی که اشک بر چشمانش است و جلوی جنازه پدرش راه می رود، با ضربه مشت و لگد می کشند.

این رفتار، از جنس رفتار قذافی و صدام حسین است، البته فکر نمی کنم حتی صدام حسین نیز اینقدر بی شرمی کرده باشد. گویا خامنه ای قصد دارد توجه مردم دنیا را از جنایات قذافی منحرف کند و به دنیا بگوید من جنایتکار اعظم هستم!

در تاریخ ایران، جنایتکاران بسیار بوده اند، اما برخی از جنایات، برای همیشه در ذهن مردم باقی مانده است ، مثلا کور کردن بیش از بیست هزار نفر از مردم کرمان توسط آغا محمد خان قاجار.

باید به خامنه ای گفت، کشتن دخترکی گل به دست و عزادار، در جلوی تابوت پدرش ، به مانند کور کردن بیست هزار نفر از مردم کرمان، همیشه در ذهن مردم ایران باقی خواهد ماند و ننگ ابدی را برای لباس آخوندی به همراه خواهد داشت.  


فکر نمی کنم اگر آغا محمد خان قاجار هم زنده می بود، دختر یکی از مخالفینش را در مراسم عزای او می کشت!


البته یادمان باشد که مزدوران خامنه ای ، شیرین کاری خود را با دزدیدن جنازه و دفن اجباری آن  کامل کرده اند !

لینک این مطلب در بالاترین-------آزادگی--------فرندفید