‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انقلاب اسلامی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۳

انقلابی عزیز، از دستان هر کدام از شما، خون چند هموطن ما می چکد...!

تعداد کشته های جنگ ایران و عراق، یک میلیون نفر است.

هر چند که صدام آغاز گر جنگ بوده است، اما نمی توان نقش خمینی در تحریک مخالفان صدام را نادیده گرفت، و همینطور، بعد از آزاد سازی خرمشهر، این رژیم جمهوری اسلامی بود که جنگ را ادامه داد...؛ از همه مهمتر، اگر انقلاب نمی شد، و ارتش از هم نمی پاشید، صدام جرات حمله به ایران را پیدا نمی کرد.  

در اثر مدریت غلطی که سران فاسد رژیم پیشه کرده اند، سالیانه سی هزار نفر در تصادفات جاده ای می میرند، و برخی از آمارها، از مرگ پنجاه هزار انسان به دلیل آلودگی هوا حکایت می کند. این آمار وحشتناک را اگر در سال و پنج سال حاکمیت رژیم ضرب کنیم، به رقم میلیونی می رسیم..!

زیر بنای اقتصادی کشور نابود شده است، کشورمان به مستعمره چین و روسیه تبدیل شده است، تنها در جنگ ایران و عراق، یک هزار میلیارد دلار به کشور خسارت وارد گشت، و تحریم ها به دلیل برنامه های اتمی نیز، خسارت هزار میلیاردی بر اقتصاد نحیف ایران وارد ساخته است.

بعد از اینکه شاه کشور را ترک کرد، و قدرت را به بختیار واگذار کرد، اعطای آزادی سیاسی به شهروندان، و همینطور شکل گیری دمکراسی تضمین گشت. سوال اینجاست، چرا انقلابیون عزیز، باز به خیابان آمدند، و درخواست کردند که بختیار استعفا کند، و خمینی قدرت را به دست گیرد؟!

بارها دیده ام که برخی می گویند، ایرانیان خیلی باهوش هستند! غیر ازاینکه این سخن، بوی نژادپرستی می دهد، اما سوال اینجاست، چرا باید این همه انقلابی، قدرت را از انسان بزرگی چون بختیار بگیرند، و به دیوانه ای چون خمینی بدهند!؟ کدام جماعت باهوش، با کشور خود و آینده خود، چنین قمار خطرناکی می کند!؟

یادمان باشد، خمینی انسان دیوانه است که در همان قبل، از مشروعیت رابطه جنسی با طفل شیرخواره سخن می گفت، و بختیار، انسان بزرگی بود که علیه هیتلر و نازی، جنگیده بود.

سوال من این است، آقا و خانم انقلاب، آیا قبول داری که در اثر انقلاب تو، چند میلیون انسان کشته شده و زندگی ده ها میلیون انسان، بر باد فنا رفته است؟

آیا می دانی که حاصل روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه، جنایات بشر اسد در سوریه است؟! آیا می دانی که هر ساعت، پنج کودک سوریه ای هدف گلوله قرار می گیرند؟!

آیا خودت را مسوول می دانی؟!

آیا به دستان خود نگریسته ای!؟ آیا عذاب وجدان داری؟! آیا در مقابل نسل جوان ایران، احساس شرمساری می کنی؟!

منکر این نیستم که تعداد انقلابیون زیاد بود، و این اپیدمی(!)، بسیاری را در بر گرفته بود، اما وقتی حاصل عملکرد این انقلابیون را با تعداد آنها مقایسه می کنیم، پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم، هر کدام از آنها، چند انسان را کشته اند...! 

چند نگاشته اخیر: 








سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

علی شریعتی، جاده صاف کن خمینی بود، نقش او در بدبختی امروز ما، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر نیست!

پیش درآمد: 

-         به لطف سی سال جنایت رژیم اسلامی، اکنون همه می دانند اسلام چیز مسخره ای است، همه می دانند قوانین چشم درآوردن و برده داری و سنگسار، قوانین احمقانه ای هستند. اما خطر اسلام زمانی است که کسی می آید و این تلاش می کند این زشتی و پلیدی را استتار کند و با ماله کشی، لباسی زیبا بر قامت زشت دین بپوشاند. 


-         تا زمانی که نسل جوان ما، درنیابد که بدبختی امروزش، حاصل افکار امثال شریعتی است، نمی توان امیدی به دمکراسی در این کشور داشت!
-         امثال علی شریعتی  و بنی صدر، تئورسین های رژیم ولایت فقیه بوده اند. خمینی بدون وجود آنها نمی توانست نسل دانشجو و طبقه متوسط جامعه را به خیابان بکشاند. 
-         اگر شریعتی وجود نمی داشت، هیچگاه این انقلاب به وقوع نمی پیوست و خمینی بر گرده مردم سوار نمی شد!
شریعتی را معلم شهید انقلاب(!) لقب داده اند، صفتی که برازنده اوست. نقش شریعتی در بدبختی کنونی جامعه، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر از او نیست.

نکته اصلی که باید به آن توجه داشت این است که در قبل از انقلاب، دو قشر از جامعه بسیار اثر گذار بودند و اتحاد این دو قشر بود که جامعه ایران را به مصیبت ولایت فقیه دچار کرد:

-         قشر سنتی جامعه (که به صورت طبیعی از آخوندها پیروی می کردند)
-         قشر دانشجو و اهل مطالعه ایران
اتحاد بین دو قشر، زمانی به وقوع پیوست که شریعتی وارد کار شد و توانست نقش خود را به خوبی بازی کند.

قشر دانشجو و اهل مطالعه، قشری بسیار اثر گذار هستند، این قشر همیشه لب به انتقاد می گشایند و در حقیقت جامعه را هدایت می کنند.

متاسفانه به دلیل نبود دمکراسی و مطبوعات آزاد در زمان شاه،  شریعتی توسط روشنفکران جامعه نقد نشد و در نهایت افکار شریعتی بود که باعث ایجاد پیوند، بین دانشجویان و قشر سنتی جامعه (برای پیروی از خمینی) گردید.

در اینجا  بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ  هشتم آبان 1350 به اختصار ذکر می شود تا شما خواننده عزیز، ببینید که چگونه علی شریعتی، پایه گذار ولایت فقیه و مجلس خبرگان و دیگر ارکان های نظام اسلامی شده است: (منبع)


سخنان زیر را به دقت بخوانید، این حرف ها از دهان شریعتی خارج شده است.

"در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[

این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری  است[

بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. "


نوشته های چند روز گذشته من: 





نوشته های مرتبط: