پیش درآمد:
- به لطف سی سال جنایت رژیم اسلامی، اکنون همه می دانند اسلام چیز مسخره ای است، همه می دانند قوانین چشم درآوردن و برده داری و سنگسار، قوانین احمقانه ای هستند. اما خطر اسلام زمانی است که کسی می آید و این تلاش می کند این زشتی و پلیدی را استتار کند و با ماله کشی، لباسی زیبا بر قامت زشت دین بپوشاند.
- تا زمانی که نسل جوان ما، درنیابد که بدبختی امروزش، حاصل افکار امثال شریعتی است، نمی توان امیدی به دمکراسی در این کشور داشت!
- تا زمانی که نسل جوان ما، درنیابد که بدبختی امروزش، حاصل افکار امثال شریعتی است، نمی توان امیدی به دمکراسی در این کشور داشت!
- امثال علی شریعتی و بنی صدر، تئورسین های رژیم ولایت فقیه بوده اند. خمینی بدون وجود آنها نمی توانست نسل دانشجو و طبقه متوسط جامعه را به خیابان بکشاند.
- اگر شریعتی وجود نمی داشت، هیچگاه این انقلاب به وقوع نمی پیوست و خمینی بر گرده مردم سوار نمی شد!
شریعتی را معلم شهید انقلاب(!) لقب داده اند، صفتی که برازنده اوست. نقش شریعتی در بدبختی کنونی جامعه، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر از او نیست.
نکته اصلی که باید به آن توجه داشت این است که در قبل از انقلاب، دو قشر از جامعه بسیار اثر گذار بودند و اتحاد این دو قشر بود که جامعه ایران را به مصیبت ولایت فقیه دچار کرد:
- قشر سنتی جامعه (که به صورت طبیعی از آخوندها پیروی می کردند)
- قشر دانشجو و اهل مطالعه ایران
اتحاد بین دو قشر، زمانی به وقوع پیوست که شریعتی وارد کار شد و توانست نقش خود را به خوبی بازی کند.
قشر دانشجو و اهل مطالعه، قشری بسیار اثر گذار هستند، این قشر همیشه لب به انتقاد می گشایند و در حقیقت جامعه را هدایت می کنند.
متاسفانه به دلیل نبود دمکراسی و مطبوعات آزاد در زمان شاه، شریعتی توسط روشنفکران جامعه نقد نشد و در نهایت افکار شریعتی بود که باعث ایجاد پیوند، بین دانشجویان و قشر سنتی جامعه (برای پیروی از خمینی) گردید.
در اینجا بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ هشتم آبان 1350 به اختصار ذکر می شود تا شما خواننده عزیز، ببینید که چگونه علی شریعتی، پایه گذار ولایت فقیه و مجلس خبرگان و دیگر ارکان های نظام اسلامی شده است: (منبع)
سخنان زیر را به دقت بخوانید، این حرف ها از دهان شریعتی خارج شده است.
"در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[
این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری است[
بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. "
نوشته های چند روز گذشته من:
/-----------/براستی، آن بانک هلندی از کنار معاملات کثیف با ایران، چقدر سود کرده که حاضر شده هفتصد میلیون دلار خسارت بدهد؟!
