‏نمایش پست‌ها با برچسب ماله کشی اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ماله کشی اسلامی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، دی ۰۱، ۱۳۹۱

تفاوت روشنفکر دینی با روشنفکر واقعی: روشنفکر واقعی کارش یافتن عیب است، اما روشنفکر دینی کارش ماله کشی بر عیب ها است...!

ساخت عبارات متناقض در جامعه ایرانی از آنجا آغاز شد که بخش مذهبی جامعه، توان مقابله با مفاهیم نوین را نداشت، لذا هدفش را بر به گند کشیدن آن مفاهیم، بنا نهاد...!

مثلا بخش مذهبی، می دید که استقرار دمکراسی و واگذاری حاکمیت به خود مردم (یعنی جمهوریت) در دراز مدت به حذف دین خواهند انجامید، لذا دینداران، با ساخت عبارتی مضحک به نام «جمهوری اسلامی»، تلاش کردند مفهوم جمهوریت را اخته کنند. آ

آخر چطور می شود دینی به نام اسلام را، که در کتاب آسمانیش به صراحت می گوید «اکثرهم لایعقلون»، یعنی اکثر مردم نادان هستند، را با جمهوریت، به صورت یکجا گرد هم آورد؟!

عبارت مضحک «روشنفکر دینی» نیز از آن دست است. چرا که روشنفکر کارش یافتن عیب ها است و آدم روشنفکر، بدون هیچ ترسی، به همه چیز شک می کند، همه چیز را مورد انتقاد قرار می دهد.
اما روشنفکر دینی، فردی است که قبل از فکر کردن، قبل از اینکه از مغز خود بهره گیرد، قبول می کند یک موجودی در آسمان به نام خدا وجود دارد، یک نفر به نام محمد هم فرستاده اوست و دستورات او باید در جامعه اجرا شود!

روشنفکر دینی در حقیقت، به دنبال یافتن عیب و بر ملا کردن عیب ها نیست، بلکه تنها هدفش این است که عیب دین را بپوشاند و بر آن ماله بکشد.

به عنوان مثال، دیده اید که روشنفکران دینی، از نقد دین بر می آشوبند و هر گونه انتقاد از دین را به شدیدترین وجهی محکوم می کنند، از طرفی نیز تلاش می کنند با توسل به روش های غیر اخلاقی، چون شانتاژ و دروغ، عیب های دین را بپوشانند...!

در حقیقت روشنفکر دینی، یک عبارت متناقض است، یک آفرینش مبتذل توسل دیندارانی است که توان مبارزه و مقابله با روشنفکران را ندارند، لذا با ساخت روشنفکر دینی، می خواهند عبارت روشنفکر را مبتذل کنند...!

قبلا نیز نگاشته بودم:
اصولا روشنفکر دینی وجود خارجی ندارد، چه آنکه اصولا این عبارت، جمع نقیضین است و روشنگری و آزادی اندیشی با دینداری جور در نمی آید./روشنفکر معنای مشخصی دارد، روشنفکر کسی است که از تفکر و تعقل نمی ترسد، حتی اگر نظرش با نظر قشر عامی جامعه در تعارض باشد، و اینچنین رفتاری در تناقض است با دینداری./دین اسلام چیزی که است که صدها سال است که خود را تیرگی و تاریکی نگه داشته است و جوهره این دین، بر اساس نیاندیشیدن و نپرسیدن است/روشنفکر دینی به شکلی مضحک در پی توجیه دین است، و صد البته که توجیه با روشنگری و روشنفکری زمین تا آسمان تفاوت دارد، چه آنکه روشنفکری بی هیچ قید و بندی در پی اندیشیدن بی قید و بند صحیح است


امام نقی: 
«به خدا قسم که اگر هیتلر، چهار تا «روشنفکر نازی» از جنبش روشنفکران دینی دور و بر خودش می داشت، الان در میدان مرکزی از هر شهر اروپا، یک مجسمه هیتلر بود و بر قبر فرزندان هیتلر، ضریح های طلا ساخته شده بود...!!»

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۱

علی شریعتی، جاده صاف کن خمینی بود، نقش او در بدبختی امروز ما، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر نیست!

پیش درآمد: 

-         به لطف سی سال جنایت رژیم اسلامی، اکنون همه می دانند اسلام چیز مسخره ای است، همه می دانند قوانین چشم درآوردن و برده داری و سنگسار، قوانین احمقانه ای هستند. اما خطر اسلام زمانی است که کسی می آید و این تلاش می کند این زشتی و پلیدی را استتار کند و با ماله کشی، لباسی زیبا بر قامت زشت دین بپوشاند. 


-         تا زمانی که نسل جوان ما، درنیابد که بدبختی امروزش، حاصل افکار امثال شریعتی است، نمی توان امیدی به دمکراسی در این کشور داشت!
-         امثال علی شریعتی  و بنی صدر، تئورسین های رژیم ولایت فقیه بوده اند. خمینی بدون وجود آنها نمی توانست نسل دانشجو و طبقه متوسط جامعه را به خیابان بکشاند. 
-         اگر شریعتی وجود نمی داشت، هیچگاه این انقلاب به وقوع نمی پیوست و خمینی بر گرده مردم سوار نمی شد!
شریعتی را معلم شهید انقلاب(!) لقب داده اند، صفتی که برازنده اوست. نقش شریعتی در بدبختی کنونی جامعه، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر از او نیست.

نکته اصلی که باید به آن توجه داشت این است که در قبل از انقلاب، دو قشر از جامعه بسیار اثر گذار بودند و اتحاد این دو قشر بود که جامعه ایران را به مصیبت ولایت فقیه دچار کرد:

-         قشر سنتی جامعه (که به صورت طبیعی از آخوندها پیروی می کردند)
-         قشر دانشجو و اهل مطالعه ایران
اتحاد بین دو قشر، زمانی به وقوع پیوست که شریعتی وارد کار شد و توانست نقش خود را به خوبی بازی کند.

قشر دانشجو و اهل مطالعه، قشری بسیار اثر گذار هستند، این قشر همیشه لب به انتقاد می گشایند و در حقیقت جامعه را هدایت می کنند.

متاسفانه به دلیل نبود دمکراسی و مطبوعات آزاد در زمان شاه،  شریعتی توسط روشنفکران جامعه نقد نشد و در نهایت افکار شریعتی بود که باعث ایجاد پیوند، بین دانشجویان و قشر سنتی جامعه (برای پیروی از خمینی) گردید.

در اینجا  بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ  هشتم آبان 1350 به اختصار ذکر می شود تا شما خواننده عزیز، ببینید که چگونه علی شریعتی، پایه گذار ولایت فقیه و مجلس خبرگان و دیگر ارکان های نظام اسلامی شده است: (منبع)


سخنان زیر را به دقت بخوانید، این حرف ها از دهان شریعتی خارج شده است.

"در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[

این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری  است[

بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. "


نوشته های چند روز گذشته من: 





نوشته های مرتبط: 




چهارشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۹

حالم به هم می خورد از ماله کشی اصلاح طلبانه!/ دغدغه اصلاح طلبان دینی، اعمال مجازات اعدام به جای سنگسار است!


سایت کلمه وابسته به مهندس میرحسین موسوی ، در یک مقاله ادعا کرده که حکم سنگسار در قرآن آورده نشده و اصالت آن به اسلام معلوم نیست.

من نمی توانم بفهمم این ماله کشی ، چه دردی را از آنها دوا می کند ؟! بر فرض که سنگسار در قرآن نیامده باشد،  اما در سنت محمد که به صورت واضح وجود داشته است.

اصولا اسلام بنا شده بر دو چیز است، قرآن و سنت محمد. زمانی که در احادیث متواتر می بینم محمد ، دستور به سنگسار داده و خودش نیز در آن مشارکت داشته است، اعتبار حکم سنگسار به اندازه این خواهد بود که در خود قرآن آمده باشد.

باید به سایت کلمه گفت، بر فرض محال که توانستید بر قانون وحشی گری سنگسار ماله بکشید، ممکن است بفرمایید با قوانین دیگر اسلامی که دست کمی از توحش سنگسار ندارند، چه می کنید ؟

قوانین چون قطع دست و پای مخالفین اسلام، بریدن دست دزدان، یا کشتن کسانی که حاضر به اسلام آوردن نیستند. براستی با وجود قانون ابلهانه و جنایت آمیز برده داری در قرآن چه خواهید کرد ؟ مگر نه اینکه اسلام شما، به صراحت دستور به کشتن کسانی می دهد که همجنس گرا هستند؟

بر اساس آیات قران و سنت محمد، رژیمی خونخوار بنا شده که سی سال است مشغول کشتن ایرانیان و غارت ایران است. دغدغه سایت کلمه و دیگر اصلاح طلبان نیز، صرفا نبودن بر سر قدرت است و بر فرض محال، حداکثر سنگسار را حذف کرده و به جای آن شخصی که رابطه جنسی خارج از ازدواج داشته است را اعدام خواهند کرد. این راه حل مشکل مردم ایران نیست، مشکل مردم ایران، برداشتن این دین وحشی گری از اریکه قدرت است.

در پایان سخنی با اصلاح طلبان دینی، فراموشمان نمی شود که در سال 67 ، بنا به دستور بت اعظم شما، خمینی جنایتکار ، بیش از 5000 انسان بی دفاع در زندان های ایران سلاخی شدند.

در زیر برخی از آیه های قرآنی مربوط به این آیات وحشی گری آورده شده است.

مگر نه اینکه در قران به صراحت دستور به قطع کردن دست و پای مخالفین می دهد ؟!

آیه 33 مائده :
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ 
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت
یا برای کسانی که دزدی می کنند، به صراحت دستور به بریدن دست آنها می دهد:
آیه 38 مائده :
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است
یا به صراحت می گوید کسانی که حاضر به قبول اسلام نیستند، یا باید جزیه بدهند(پول زور) یا کشته شوند؛ براستی چه منطق احمقانه ای پشت این آیه قرآن است که افراد یا باید پول زور بدهند، یا کشته شوند.
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند 

یا قرآن به صراحت دستور به تجاوز به زنان که به اسارت در می آیند می دهد.