یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۱

تا کی جنبش آزادی خواهی ایران، باید تاوان حماقت سیاستمداران آمریکایی را بدهد؟! در مذاکرات اوباما با خامنه ای، هیچ حرفی از دمکراسی و حقوق بشر نیست!

ای کاش اوباما و دیگر سیاستمداران آمریکایی، آنقدر شعور می داشتند که بفهمند با تغییر دمکراسی در ایران، قسمت عمده ای از مشکلات غرب در خاورمیانه حل می شود.

در حقیقت، بی شرمی اوباما زمانی عیان می شود که می بینیم در یک معامله و به صورت هم زمان، هم به جنبش آزادی خواهانه سوریه و هم جنبش آزادی خواهانه ایران، خیانت می کند...! 

روزنامه واشنگتن پست، خلاصه ای از مذاکرات پشت پرده خامنه ای و اوباما را منتشر کرده و در نامه اوباما به خامنه ای می بینیم که شش سرخط در این مذاکرات وجود دارد که در انتهای این نوشت،؛ آنرا  ذکر می کنم.

نکته مهم در این مذاکرات این است که دولت اوباما هیچ اشاره ای به دمکراسی و حقوق بشر نکرده اند! یعنی اصولا در مذاکرات، هیچ جایی برای تغییر دمکراتیک و بهبود وضعیت حقوق بشر نشده است.

در حقیقت اوباما تنها به این می اندیشد که بتواند در انتخابات آینده برنده شود (توضیحات بیشتر) و برایش مهم نیست که منافع کشور آمریکا در دراز مدت چیست و یا عاقبت هفتاد میلیون ایرانی چه می شود. 

جنبش آزادی خواهی ایرانیان، همیشه تاوان حماقت ها و یا سودجویی سیاستمداران آمریکایی را داده است، در زمان مصدق، برای حفظ منافع شرکت های نفتی با کودتا، دمکراسی نوپا  را در ایران نابود کردند و اکنون نیز به شیوه دیگری به مردم ایران خیانت می کنند. 

توافق و معامله پشت پرده اوباما و خامنه ای، نه تنها در دراز مدت به ضرر منافع ملی آمریکا است، بلکه خیانتی غیر قابل بخشش به روند دمکراسی در ایران است؛ چرا که هم سمی مهلک برای جنبش آزادی خواهی ایران است و هم در دراز مدت، منافع آمریکا را به خطر می اندازد، چون قدرتمند شدن یک رژیم دیکتاتوری مانند رژیم آخوندی، منافع آمریکا را در منطقه به خطر می اندازد. 

نکته اینجاست که می بینیم اوباما به صورت همزمان و در طی یک معامله، هم به مردم سوریه و هم به مردم ایران خیانت می کند و حاضر می شود چشم بر جنایات اسد و خامنه ای ببندد. 

لطفا نفرمایید که اوباما رییس جمهور آمریکا است و باید حافظ منافع آمریکا باشد، چه آنکه اولا این گونه اقدامات حماقت آمیز، در دراز مدت به ضرر منافع آمریکا است و دوما، در سال 2012، نمی توان چشم بر روی جنایت های جنگی بشار اسد فرو بست، چه آنکه دنیا به دهکده ای کوچک تبدیل شده و همه انسان ها و جوامع، در مقابل یکدیگر اخلاقا مسول هستند. 

مفاد نامه اوباما به خامنه ای:
1 ـ تهران باید با ورود به مذاکرات نشان دهد که به طور جدی و واقعی، آماده توافق بر سر برنامه هسته‌ایش است.
۲ ـ وجود دیدگاه منفی [نسبت به مذاکره با آمریکا] در طرف ایرانی، موجب شده اوباما تلفیقی از گفت‌وگوی پشت پرده و مذاکره دیپلماتیک رسمی را درباره ایران به کار ببرد. اوباما از اردوغان خواسته به رهبر ایران اطلاع دهد که در صورت موافقت ایران، رؤسای جمهور روسیه و چین نیز با در پیش گرفتن این رویه موافق خواهند بود.
۳ ـ هر گونه مصالحه‌، نیازمند این است که ایران توقف ـ و نه از میان بردن ـ همه جنبه‌های برنامه هسته‌ای خود را تا زمان رسیدن به یک توافق بپذیرد. نباید هیچ پروژه جدیدی آغاز شده و گسترش فعالیت‌ها باید متوقف شود؛ برای نمونه، سانتریفیوژهای فعال در «فردو» نباید توسعه پیدا کنند، تحقیق درباره سلاح هسته‌ای و ساخت مدل‌ها نباید انجام گیرد و ارتقای اورانیوم با غنای ۵/۳ درصد به غنای ۲۰ درصد باید متوقف شود.
۴ ـ اوباما از اردوغان خواسته یک پیام خصوصی را به رهبر ایران انتقال دهد: اینکه وی به شدت تحت تأثیر سخنان رهبر ایران درباره عدم استفاده ایران از سلاح هسته‌ای قرار گرفته است. همچنین درباره بخش دیگری از سخنان ایشان که در حرم امام رضا (ع) ایراد شده بود و طی آن رهبر انقلاب بر این نکته تأکید کرده بودند که اگر آمریکایی‌ها گمان می‌کنند، می‌توانند با تهدیدات ملت ایران را نابود کنند، اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اند، اوباما پاسخ داده که نه وی و نه آمریکا، به هیچ وجه چنین قصدی ندارند.
۵ ـ تهران باید لحن ضدآمریکایی موجود در سخنرانی‌ها و نشریات را تغییر داده و از خطاب کردن آمریکا با عنوان دشمن و شیطان بزرگ خودداری کند. در این رابطه، اوباما خواسته لحن سیاستمداران و رسانه‌های ایران درباره آمریکا به یک لحن مثبت تغییر پیدا کند.
۶ ـ از اردوغان خواسته شده تا استراتژی رئیس‌جمهور آمریکا را در راستای برقراری ارتباطی نزدیک میان تغییر در سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران و برنامه هسته‌ایش از یک طرف و بحران سوریه از سوی دیگر برای طرف ایرانی توضیح دهد. این امر می‌تواند در رهیافت اوباما برای جلوگیری از مداخله نظامی در سوریه به وی کمک کند. اوباما بر این باور است که ائتلافی متشکل از واشنگتن، مسکو، پکن، تهران و سازمان ملل برای حل بحران سوریه، می‌تواند به همان نسبت در حل مناقشات بر سر برنامه هسته‌ای ایران نیز موفق باشد.




شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۱

آنچنان جمهوری اسلامی برخی از کلمات (مثل قاضی) را بی حرمت کرده، که بعد از سرنگونی رژیم، نباید از این کلمات استفاده کرد...!/هفت تیر کشی یک قاضی

در تمام دنیا، یافتن قاضی جنایتکار، اتفاقی نادر است، اما در ایران، یافتن قاضی که جنایتکار نباشد، کار سختی است...!

صد البته در نظامی که احمدی نژاد بی سواد(که تصور می کند انگلیس یک جزیره در غرب آفریقا است)، مدعی استادی دانشگاه و مدرک دکتری می شود، یک هفت تیر کش هم باید سمت قضاوت را داشته باشد...!

در اخبار آمده بود که یکی از قاضی های رژیم، در پمپ بنزین اقدام به هفت تیر کشی (!) کرده و چون با برخی از حضار، اختلاف پیدا کرده است (لابد بر سر نوبت!)، به سمت مردم عادی تیر اندازی کرده است.

به گزارش منابع خبری:

" به گزارش این وب سایت به نقل از شاهدان عینی، حیدری فرد دادیار تعلیق شده در زمان دادستانی سعید مرتضوی که اکنون در سمت مشاور وی در ستاد قاچاق فعالیت می کند و اخیرا نیز به شدت به منتقدین وی تاخته و حتی رسانه ها را تهدید به برخورد کرده بود، در یک پمپ بنزین حاشیه اصفهان دست به سلاح شد و پس از شلیک گلوله سوار خودروی خارجی خود از صحنه خارج شد."

در تمام کشورهای متمدن دنیا، قاضی ها حرمت دارند، خیلی خیلی اتفاق نادری است که مثلا خبر دستگیری یک قاضی به دلیل اقدام مجرمانه و یا خلاف را بشنوید. اما در ایران، اینکه بشنویم یک قاقضی، انسان باشرفی است و حاضر نیست به جنایت دست بزند، اتفاقی نادر است...!

دلیل آن نیز ساده است، در ایران فیلترهای عجیب و غریبی بر نظام قضایی ایران حاکم است تا تنها افراد سرسپرده رژیم و افرادی که حاضر به دست زدن به هر جنایتی هستند، به سمت قضاوت برسند. اصولا انسانی که حاضر باشد قوانین احمقانه اسلامی را اجرا کند (مانند دست بریدن و کور کردن انسان ها)، انسان معقول و با شرفی نیست.

در این رژیم اسلامی، آنچنان حرمت مسند قضاوت و  اسم قاضی شکسته شده است که و آنچنان این کلمات(مانند قاضی) به ننگ آلوده شده است که بعد از سرنگونی این رژیم، باید به دنبال کلمات دیگری گشت و دیگر از اسم قاضی نباید استفاده کرد. 

پی نوشت: 
تا جایی که حافظه ام یاری می کند، ابتدای کار قاضی مرتضوی معروف، از آنجا بوده که در یزد، او یک بسیجی بوده  و در طی تجاوز به یک زن شوهر دار دستگیر می شود، اما به دلیل ارتباط خانوادگی نزدیک با آیت الله یزدی، نه تنها مجازات نمی شود، بلکه نردبان ترقی را نیز به سرعت طی می کند! صد البته که در این نظام سفله پرور، تنها افراد جنایتکار به این سرعت رشد می کنند.

تصویری از این قاضی(!) هفت تیر کش و جنایتکار




جمعه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۱

آخرین اختراع سپاه پاسداران، نفربر(!) های ساخت سپاه،مجهز به تفنگ های چینی


یکشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۰

چگونه و چرا دستان آلوده مجتبی خامنه ای، پشت پرده نصف شدن ارزش ریال است؟!/ از هر دلار، هشتصد تومان به جیب مجتبی خامنه ای می رود


-         بخش عمده ای از پول فروش نفت، طبق مصوبه شورای عالی امنیت ملی به حساب افراد حقیقی واریز شده است. (منبع)
-         در این میان، مبالغ کلانی به حساب مجتبی خامنه ای واریز گریده است. (فقط در یکی از حساب های کشف شده متعلق  مجتبی خامنه ای در لندن، یک میلیارد و ششصد میلیون دلار پول وجود داشته که آن حساب توسط دولت بریتانیا توقیف شده است.)
-         مجتبی خامنه ای در قالب یک شرکت سرمایه گذاری، مقدار زیادی پول در حساب های بانکی شرکت های خود، در چین دارد.
-         تنها یک بانک کوچک چینی که با سرمایه گذاری مجتبی خامنه ای به وجود آمده است، ال/سی های بانک های خصوصی ایران را می پذیرد.
-         از نظر دولت ایران و سیستم بانکی، نرخ دلار ١۲۰۰ تومان است، اما در بازار خرید و فروش دلار، حدود دو هزار تومان است.
-         تقریبا تمامی بانک های دنیا، ایران را تحریم کرده اند و حاضر نیستند با ایران کار کنند.
-         حتی کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس چون امارات و قطر نیز بانک های ایرانی را تحریم کرده اند. شرکت ها و کارخانه های دولتی، برای وارد کردن مایحتاج خود از چین، دست به دامان شرکت های متعدد بازرگانی ثبت شده در چین می شوند، این شرکت ها صرفا شرکت های کاغذی هستند و در حقیقت متعلق به خود مجتبی خامنه ای هستند.
روند انتقال  پول فروش نفت به شکل زیر است:
-         این شرکت های چینی در تهران، دفاتر نمایندگی دارند. آنها  با شرکت های ایرانی (عموما کارخانجات دولتی بزرگ) قرارداد وارادت کالا منعقد می کنند، دلار را به همان قیمت ۲۰۰۰ تومان بازار آزاد با آنها حساب می کنند و پول را به صورت ریالی دریافت می کنند.
-         شرکت های چینی با استفاده از حساب های بانکی او در چین، کالای مورد نیاز طرف ایرانی را وارد میکنند.
-         شرکت وابسته به مجبتی خامنه ای در تهران، از محل پول قرارداد، مبلغ ارزی را به صورت ریال به خزانه واریز می کند. اما نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای دلار را از قرار ١۲۰۰ تومان محاسبه می کند...!
به دیگر عبارت، به ازا هر دلاری که رد و بدل می شود، او هشتصد تومان کاسب می شود. در تصویر زیر سعی کرده ام کمی بیشتر توضیح دهم.



من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

در ادامه  جنگ ایران و عراق ، افرادی چون باکری و همت نقش اساسی داشته اند، چرا باید به آنها بدهکار باشم؟! مثلا این آقای باکری سال ٦٣ در جنگ کشته شد، یعنی یک سال بعد از بازپسگیری خرمشهر. 

یادمان باشد بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، اعراب حاضر بودند یکصد میلیارد دلار خسارت به ایران بدهند، عراق هم حاضر به عقب نشینی بود(منبع) ، آنوقت افرادی مانند باکری، بر اساس فرموده امامشان، گفتند راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ را ادامه دادند، حاصل این جنگ، کشته و معلول شدن بیش از یک میلیون انسان و همینطور نابودی اقتصاد ایران بوده است، من یکی که چیزی به این اشخاص بدهکار نیستم

چه کسی گفته این اشخاص برای دفاع از ایران به جبهه رفته اند ؟ اینها برای آرمان امام خمینی (!) به جنگ رفته اند، در این میان عراقی ها (یعنی تعداد دیگری انسان) کشته اند، خودشان هم کشته شده اند؛ حالا چرا باید این اشخاص را قهرمان بدانیم؟

قاتلی را تصور کنید که در یک دعوا و چاقو کشی کشده شده است، حال درست است که از او، چون در میانه چاقو کشی کشته شده، بت بسازیم؟!


بت ساختن از سرداران جنگ و کسانی چون مهدی باکری، همانقدر احمقانه است که بیایم و چاقو کش مرده را قدیس و بت قلمداد بکنیم. 


تا قبل از بازپس گیری خرمشهر، افرادی که در جبهه حضور داشتند، انسان هایی بودند که از کشور دفاع می کردند (حال عقیده آنها هر چه که بوده، به خودشان مربوط بوده است)؛ اما بعد از بازپس گیری خرمشهر، ادامه جنگ، به ضرر منافع ملی ایران بوده است. 


یه یاد بیاوریم که زمانی خمینی به جنگ پایان داد و جام زهر را نوشید که حضور  افراد داوطلب بسیجی در جبهه بشدت کاهش یافت (ر.ک. به خاطرات محسن رضایی و یا هاشمی رفسنجانی). یعنی این اشخاص با حضور خود در جبهه تنها به ادامه جنگ کمک کردند.


به افرادی که بعد از بازپس گیری خرمشهر در ادامه جنگ نقش داشته اند (مانند باکری) بدهکار نیستم، چون به منافع مردم ایران ضرر زده اند، کشور را نابود کرده اند، هدفشان نیز کشور ایران نبوده و بلکه فقط برای آرمان امام خودشان به جنگ رفته اند. 


تا قبل از بازپسگیری خرمشهر، اصولا عقیده کسانی که در جنگ شرکت کرده اند، برای ما اهمیتی ندارد، هدف و عمل آنها، دفاع از ایران و مقابله با صدام بوده و این برای ما مهم است. اما بعد از بازپسگیری خرمشهر، این اشخاص صرفا برای عقیده خود (آرمان خمینی)، جنگ را ادامه دادند و کشور ما را به نابودی کشاندند، در اینجاست که عقیده آنها اهمیت می یابد...! 


ختم کلام اینکه: 
امثال باکری بعد از بازپس گیری خرمشهر، برای منافع کشور و مردم ایران، جنگ را ادامه نداده اند، چه آنکه این ادامه جنگ، آشکارا در جهت مخالف منافع مردم ایران بوده است، در حقیقت آنها برای دستیابی به آرمان های خمینی، منافع کشور و مردم ایران را زیر پا گذاشته اند. 


پی نوشـت: 


یک:
البته از ملتی که استخوان  اعراب مهاجم را می پرستد و از آنها امام زاده می سازد و توقع دارد این استخوان های پوسیده برایش معجزه کنند، هیچ چیزی بعید نیست...! 


دو: من به صراحت از سرداران سپاه و بسیج سخن گفته ام، به صورت مشخص این نوشته درباره سربازان وظیفه ای که به زور به جنگ برده شدند، نمی باشد. 





جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۰

چه ربطی بین سرنگونی رژیم و حقوق زنان وجود دارد؟! / ویدیو با زیرنویس فارسی از ایزابل آلنده

ساده ترین اصل دمکراسی، برابری انسان های جامعه است، مگر می شود حقوق زنان را به رسمیت نشناخت، اما مدعی دمکراسی بود؟!

سوال ساده ای از شما می پرسم، چرا عقب افتاده ترین جوامع، کشورهایی هستند که زنان در آن از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟!

به کشورهای عقب افتاده آفریقا بنگرید، به کشورهای اسلامی نگاه کنید، از پاکستان گرفته تا عربستان سعودی! این کشورها، عقب افتاده ترین کشورهای دنیا هستند و با یک حساب سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که ارتباط مستقیمی بین حقوق زنان و سطح دمکراسی و حقوق بشر در هر جامعه ای وجود دارد.

این ارتباط دو سویه است:

-          اگر حقوق زنان در جامعه ای به رسمیت شناخته شود و زنان قدرت حقه خود را داشته باشند، از دمکراسی حفاظت خواهند کرد.
-         از طرفی نیز،  وجود دمکراسی در هر کشوری، باعث می شود که جامعه و حاکمیت  حقوق زنان را به رسمیت بشناسند.
زنان منادی صلح و آرامش هستند، اگر به جنگ های تاریخ نگاه کنید، هیچ جنگی را نخواهید یافت که زنان آغازگر آن باشند. در حقیقت این مردان هستند که تا کنون دنیا را اداره کرده اند و نتیجه اش، چنین دنیای بی نظم و پر از خشونت است...!

یکی از مهمترین کارها برای رسیدن به دمکراسی پایدار، قدرت بخشی به زنان آن جامعه است، چرا که مشارکت زنان در قدرت سیاسی، باعث می شود از دمکراسی حفاظت کنند.

شاید فعالیت های زیر، به اندازه حضور در تظاهرات، در رسیدن کشور به دمکراسی و سرنگونی رژیم، موثر باشد:

-          آگاه کردن زنان از حقوق حقه خویش
-         آگاه سازی مردان جامعه از اهمیت رسمیت بخشی به حقوق زنان
-         آگاه کردن زنان از اصول دمکراسی و اهمیت حضور آنان در عرصه قدرت.
زنان نیمی از جمعیت این کره خاکی را تشکیل می دهند، اگر بخواهیم دقیق باشیم، بیش از ٥١% از جمعیت زمین را زنان تشکیل می دهند. حدود بیست سال پیش در کنفرانس جهان زنان در پکن، بیانیه پایانی کنفرانس چنین بود:

"ما زنان، در این دنیا مهمان نیستیم!"

در جوامع متمدن و پیشرفته، زنان اثرگذارترین قشر جامعه هستند و به راحتی می توانند سیاستگذاری های کشور را تغییر دهند، هر جا که لازم باشد پا به میدان بگذارند و از دمکراسی دفاع کنند.

در انتهای این نوشته، توجه شما را به این دو ویدیوی زیبا، که بر آنها زیرنویس فارسی گذاشته ام، جلب می کنم.

پی نوشت:
دیروز روز زن بود، اما ترجیح دادم با یک روز تاخیر در اینباره مطلب بنویسم، از نظر من به مسایل مهمی چون حقوق بشر و یا روز زن، باید که هر روز توجه کرد و هر روز در این باره اطلاع رسانی کرد، چندان زیبنده نیست که فقط در روزی خاص به مساله مهمی چون حقوق زنان بپردازیم و یک سال تمام، این مهم را فراموش کنیم. 




 چند ویدیوی دیگر، مرتبط با حقوق زنان و با زیرنویس فارسی


سخنرانی نویسنده سرشناس، ایزابل آلنده 



تونی پورتر، فعال حقوق زنان

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۰

می توان به فردای ایران امید داشت /با استناد به آمار رسمی رژیم، مشارکت مردم در تهران حداکثر 22% بوده است...!

آمار خود رژیم را کنار هم بچینیم:

-         اگر در تهران، نامزدی یک چهارم آرا شرکت کنندگان  را کسب کند، به صورت مستقیم به مجلس راه خواهد یافت.

-         قرار است شخصی به نام کوثری، با 289هزار رای به صورت مستقیم به مجلس راه یابد.

-         پس با یک حساب سر انگشتی، تعداد شرکت کننده ها در تهران تنها یک  میلیون و دویست هزار نفر بوده است! چرا که با 290 هزار رای، می شود به صورت مستقیم به مجلس رفت!

اینجا را بخوانید: (برای اینکه نتوانند آنرا پاک کنند، از صفحه اینترنتی فوق، اسنپشات گرفته ام)

"به گزارش الف، كوثری در اعتراض خود يادآوری كرده است در اين دوره از انتخابات مجلس در تهران، بجز وی يك نامزد ديگر با نام اسماعيل كوثری وجود داشته است و بر اساس مقررات، وقتي دونامزد همنام در انتخابات مجلس حضور دارند، اگر قرينه اي دال بر تعلق رای به نامزد كمتر مشهور وجود نداشته باشد، راي بايد بنام نامزد مشهورتر ثبت شود. / بر اساس آخرين شمارش آرا تا صبح روز يكشنبه، بنام يكي از اسماعيل كوثری ها ۱۶۹هزار راي و براي ديگر اسماعيل كوثري ۱۲۰ هزار راي شمارش شده است. اين در حاليست كه تعداد آراي نامزدهای غيرمشهور در تهران معمولا به ده هزار رای هم نمي رسد. تاظهر يكشنبه يكي از كوثري ها در تهران نوزدهم و ديگري سی و هشتم است و تازه برخي نمايندگان مشهور تهران نظير غفوري فرد، كاتوزيان و بادامچيان در رتبه هاي بعد از كوثري دوم قرار دارند!/سردار اسماعيل كوثري فرمانده لشگر محمد رسول الله (ص) تهران در زمان جنگ بوده و هم اكنون نايب رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس هشتم است. اگر اعتراض كوثري رسيدگي و اشتباه ايجاد شده برطرف شود احتمالا اين نامزد تهران به دور دوم انتخابات نخواهد رفت و در مرحله اول آراي كافي (يك چهارم كل) را كسب خواهد كرد. مسئولان اجرايي و نظارت بر انتخابات تهران به نماينده تهران قول داده اند طبق قانون به موضوع رسيدگي و اشتباه بوجود آمده را برطرف كنند."

-         طبق آمار رسمی رژیم، بیش از هشت و نیم میلیون نفر، واجد شرایط رای دادن در انتخابات هستند:

از این هم اسنپشات اینترنتی گرفته ام،

"8 ميليون و 796 هزار نفر واجد شرايط رأي دادن در استان تهران"

همانطوری که می دانید شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس تغییری نکرده است، پس ما حداقل باید هشت میلیون و هشتصد هزار رای دهنده در تهران داشته باشیم.

-         طبق آمار فوق، تعداد شرکت کننده ها در انتخابات، کمتر از هشت درصد بوده است:

1,200,000/ 8,800,000 = 13

البته رژیم با مشاهده قصد مردم برای تهدید، آمار واجدین شرایط را کاهش داد و اعلام کرد که: (اسنپشات منبع)

" رئیس ستاد انتخابات استان تهران گفت: پنج میلیون و 400 هزار واجد شرایط رأی در استان تهران می توانند در پای صندوقها حاضر شوند. "

-         شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس هیچ فرقی نکرده است، و با توجه به اینکه جامعه ایران، جامعه ای جوان است، باید تعداد رای دهندگان افزایش می یافت!

حال حتی اگر ما تعداد شرکت کنندگاه را نیز پنج میلیون و چهارصد هزار در نظر بگیریم، با یک حساب سرانگشتی خواهیم دید که تنها 22% واجدین شرایط، در انتخابات شرکت کرده اند:

1,200,000 / 5,400,000 = 22

به هر حال، در بدترین شرایط تنها بیست و دو درصد در انتخابات فرمایشی رژیم شرکت کرده اند و در بهترین شرایط، تنها سیزذه درصد...!