‏نمایش پست‌ها با برچسب سروش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سروش. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۱

اندیشمند بزرگ ایرانی، آرامش دوستدار: دکتر سروش، لاطائلات را چون ماحصلی از اندیشیدن، در شهر هرتِ فرهنگ ما قالب می کند...!

اندیشمند سرشناس ایرانی، آرامش دوستدار، شاید جزو انگشت شمار روشنفکران ایرانی باشد که در ابعاد جهانی، حرفی برای گفتن دارد و نکته شرم آور این است که به اندازه کافی، در جامعه شناخته شده نیست. 

همانطوری که شاید به یاد بیاورید، بعد از اینکه شاهین نجفی، ترانه ای به نام «ای نقی» خواند، برخی از مراجع تقلید، فرمان ترور و کشتن او را صادر کردند.  بعد از آن بود که دکتر سروش نوشته ای  منتشر کرد و به انتقاد از اهانت کنندگان به مقدسات(!)، پرداخت.

در پاسخ به نوشته او، آرامش دوستدار مقاله زیبا و خواندنی منتشر کرده اند که نثری زیبا و دلنشین دارد. به منظور بازنشر این مقاله زیبا، خلاصه ای از آن در اینجا تقدیم می گردد:

رئوس نکاتی که آرامش دوستدار بیان کرده اند، به شکل زیر است:

-          دکتر سروش در شکل گیری این جکومت تاراجگر، نقش داشته است.
-          سروش  مردم جامعه را به دو دسته مومن و کافر تقسیم می کند و با استفاده از قرآن، اشخاص کافر را ذاتا خطاکار می داند.
-          دکتر سروش سعی در پنهان کردن این واقعیت دارد که از دیرباز، این مومنین بودن اند که حقوق ذاتی دیگر اعضای جامعه را نقض کرده اند و آزادی آنان را گرفته اند.
-          دکتر سروش این واقعیت را ندید می گیرد که  جوامع غربی، بی دین هستند و در آنها دین نه اختیاری دارد و نه امتیازی !
-          دکتر سروش، تولید هنری یک هنرمند و اعتراض او به سنت دیرپا و نابودکننده اسلام، ناسزاگویی می خواند.
-          کسی که تمام صفات فوق را دارد، بعد با نثری مسجع و مرصع، نعل وارانه می زند ، او عبدالکریم سروش نام می گیرد...!!
-          سو استفاده سروش از شعر لطیف حافظ، برای حمله به کسانی که عقل را برتر از ایمان می دانند...!
-          عبدالکریم سروش بعد از ترانه شاهین نجفی، ابتدا شاهین نجفی را گناه کار قلمداد می کند و بعد سعی می کند تمام سکولارها را با او شریک جرم نشان دهد و به این شکل، به سکولاریسم حمله کند!  
-          دو تا از گناه های دکتر سروش که ما می شناسیم: عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاه. ضمنا  مانده دین شناسی اسلام شیعی برای کنکور دانشگاه نیز از ابتکارات دکتر سروش است...!
-          سی سال است سروش در (قبض و بسط) سکنی گزیده است، بی آنکه چیزی را قبض کند و یا بسط دهد...! کار او تکرار خودش است، این همان حرفه ای است که روشنفکر دینی نام گرفته است....!
-          سروش در جایی گفته بود:

« وحی چون توسط جبرئيل به پيغمبر اسلام رسيده ديگر انسانی است نه ربانی»

و در پاسخ به این گفته او، آرامش دوستدار،  سوال ساده زیر را مطرح کرده است  که:

« وقتی کلامی که در اصل وحی بوده و توسط جبرئيل به پيغمبر می‌رسد و انسانی می‌شود، چه ترجيحی بر آنگونه سخنان انسانی ديگر دارد که سودمند‌اند و دردسر هم ايجاد نمی‌کنند{!!}»

-          سروش در دفاع از دین و با ذکر مثال مسیحیت گفته بود:
«.... دين جان‌سختی کرد و چراغ کليسا روشن ماند و همينکه پيکر نيمه‌جان‌اش، بر خلاف انتظار سکولارها، در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت، ابراز هويت نمود و خرق عادت کرد و انقلاب‌ها آفريد. خردورزانی چون هابرماس بر آن شدند تا از جامعه‌ی پسامدرن سخن بگويند و...»

و آرامش دوستدار، چه زیبا در نقد سخنان او نوشته است:

" خواننده سردرنمی‌آورد که کليسا چه خرق عادتی کرده، کدام انقلابی آفريده که عبدالکريم سروش چنين کراماتی را حتی جمع می‌بندد! چرا اينهمه اغراق، اگر نه دروغ شاخدار. در قبال هزاران هزار نفری که کليسا سوزانده، به زندان انداخته، شکنجه و نفی بلد کرده، کشته و رسوا ساخته، تنها خرق عادتی که از او سرزده اعاده‌ی حيثيت در سال ۱۹۹۹ به گاليله و نيوتن توسط پاپ بود."


-      می دانیم که سروش، همیشه از نثری زیبا و ثقیل استفاده می کند، نثری که اصولا همه فهم نیست  و بدین روش، مردم عادی نمی دانند او چه می گوید(!)، در این مقاله آرامش دوستدار اشاره می کند که فیلسوف مورد علاقه سروش که از او سخن بسیار نقل می کند، هابرماس است، و این نکات زیر را از هابرماس نقل می کند و به زیبایی به این نکته اشاره می کند:

«گوينده بايد بيانی قابل فهم برگزيند تا او و شنونده همديگر را بفهمند؛ گوينده بايد محتوايی راستين در بيان خود منتقل نمايد تا شنونده بتواند به آنچه گوينده می‌داند دست يابد؛ گوينده بايد بخواهد منظور خود را با صداقت بيان نمايد تا شنونده بتواند به سخن گوينده اعتماد کند؛ گوينده بايد بر اساس هنجارها و ارزش‌های موجود بيانی درست برگزيند تا شنونده بتواند سخن گوينده را بپذيرد، به گونه‌ای که هر دو، گوينده و شنونده، بتوانند بر زمينه‌ای از هنجارهای مورد قبول‌شان با هم توافق کنند*»!


-          در تمام خطابيه‌‌ی عبدالکريم سروش دائما به نحوی دم خروس غرب پيداست، نام‌های فيلسوفان چشمگيرند.

-          با توجه به رفتار دکتر  سروش و سو استفاده او از ادبیات ثقیل و کلمات دیر فهم برای عامه، آرامش دوستدار می گوید:
-          دکتر سروش گفته است:
«هيوم و کانت و هگل و فريرباخ و مارکس هم ناقدان محترم دين بودند و دينداران الهی الی الابد وامدار اينها هستند. سعی‌شان مشکور است و جهدشان مأجور».

و آرامش دوستدار می نویسد:
"اگر اين تعريف‌ها در جهان باقی به گوش نامبردگان می‌رسيد،‌ حتما از وحشت زنده می‌شدند و دهان‌شان از مناقب تا کنون نشنيده و نديده‌ی خود بازمی‌ماند. سپس جا به جا از ذوق سکته می‌کردند بی‌آنکه هيچگاه بدانند اين زبان روزمره‌ی «روشنفکر دينی» است."

-         در زمانی که دکتر سروش به انتقاد از ترانه شاهین نجفی پرداخته بود، من نوشته بودم:

-         خلاصه مقاله قبلی آرامش دوستدار، را در اینجا بخوانید:

-         در این پیوند می توانید چندیدن نوشته قبلی مرا درباره دکتر سروش بیابید.



سه‌شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۱

مقاله دکتر سروش بر «ضد آزادی بیان»، یادآور نقش ایشان در بستن دانشگاه است!/ شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد!

دکتر سروش، در انتقاد از فتوای قتل شاهین نجفی و همینطور توهین به مقدستات اسلامی، نوشته ای را منتشر کرده اند.

در عجبم که آقای دکتر سروش، به قربانیان اقدامات شوم مراجع تقلید، اینچنین حمله می کند و آنها را همرده مراجع تقلید و دیگر تروریست های اسلامی می داند. این رفتار، یادآور وقتی است که پلیس ایران، تجاوز دسته جعی به زن شوهردار (آنهم در مقابل چشم شوهرش)، ناشی از بدحجابی آن زن می دانست...! (منبع)

در این نوشته، آقای دکتر سروش به شکل عجیبی تلاش دارند حرمت آزادی بیان را بشکنند و آنرا محدود کنند. شگفتا، هنوز حافظه نسل جوان از خیانت امثال ایشان در بستن دانشگاه پاک نشده است که ایشان از مقام آکادمیک خود، برای ضربه زدن به آینده ایران، سو استفاده  می کنند.این رفتار دکتر سروش، یادآور نقش ایشان در ماجرای انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه های ایران در ابتدای انقلاب است...! 


در این نوشته کوتاه، نکات مهم آن مقاله (در رنگ خاکستری) نقل گردیده و به آنها پاسخ درخور ارایه گردیده است. 

"از یک سؤ فقیهان رسمی جمهوری" کافر" پرور ایران در صدور حکم ارتداد با یکدیکر مسابقه گذاشته اندواز سو‌ی دیگر منکران در خوار داشت نام پاکان و پیامبران و ناسزا گفتن به آنان ، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند. صف آرایئ حیرت انگیزی است."

آقای دکتر سروش،
شروع بدبختی جامعه ما، همین دروغ شما است!!
محمد و علی و نقی و تقی کشورم را به خرابه تبدیل کرده اند، بر اساس آموزه های آنها، جوانان را به بالای دار می برند یا در وسط خیابان هدف گلوله قرار می گیرند، کشورم خرابه شده است، چطور توقع دارید ما آنها را «پاکان» بدانیم؟!

شاید برای شما، اشخاص یاد شده، «پاک» محسوب شوند، اما برای ما چنین نیست. ما سر خود را در برف فرو نمی بریم و می بینیم که دستور کتک زدن زنان (سوره 34 نسا) از یک انسان پاک صادر نمی شود!

افکار «پیامبر و پاکان» شما، آنقدر احمقانه است که وقتی من آنها را نقد می کنم، نقد من خود به خود تبدیل به ناسزا می شود! 

وقتی بگویم پیامبر اسلام با عایشه نه ساله رابطه جنسی برقرار کرده و این کار بچه بازی است، تنها یک واقعیت را گفته ام. حال شما آنرا ناسزا بخوان، اما این یک واقعیت است.

"فقیهان به عمد و اصرار میکوشند تا نشان دهند که اگر بیش از این قدرت یابند ، سری را بر گردن مرتدی و جانی را در کالبد کافری به جا نخواهند نهاد."

آقای دکتر سروش،
مغلطه نفرمایید. این رفتار شما اخلاقی و صحیح نیست. وقتی من روشنفکران دینی را ماله کش می خوانم، به دلیل همین رفتارهای غیر اخلاقی است.

فقیهان به عمد چنین نمی کنند، آنها بر اساس فقه اسلامی، قران و سنت پیامبر این فتواها و قوانین را استخراج می کنند. چند صد سال است که فقیهان بر اساس دستورات محمد چنین کرده اند، باز نیز چنین خواهند کرد.


اگر شما به پیامبر اسلام اعتقاد داری و آنها را «پاک» می دانی، باید دستورات آنها را نیز بپذیری و چشم بسته بپذیری که آنها حرف و سخن صحیح را گفته اند.


اگر فلان فقیه و مرجع تقلید، دستور غلطی را بر اساس آموزه های اسلام می دهد، شما نمی توانی یقه آن فقیه را بگیری و او را متهم کنی. شما اگر انتقادی به چنین رفتار غلطی داری، باید یقه محمد را بگیری که چنین روش غلط و زشتی را بنا نهاده است. 

" کافر کیشان نیز به صد زبان با هم میهنان خود می‌گویند که اگر از چنبر استبداد بجهند، بی‌ تردید و بی‌ دریغ ،آزادی بدست آمده را صرف تمسخر و تخفیف آموزگاران دین و آموزه‌های آنان خواهند کرد و پیش از آن که به صنعت و اقتصاد و سیاست برسند ، به حساب دینداران خواهند رسید و با آنان و عقاید‌شان تصفیه حساب خواهند کرد و ناظران به درستی‌ در یافته اند که آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار میتوانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان خوار که رویه های زشت یک سکه منحوس اند: اسلام کشی یا کفر کشی."

آقای دکتر سروش، انگ چسباندن کار زشتی است...!
چرا نوشته اید «کافران به حساب دینداران خواهند رسید»؟! این یک دروغ است. به حساب کسی رسیدن معنای مشخصی دارد، یعنی آزار و کشتن او.

به عنوان یک کافر، کسی که در نقد دین و خرافه های دینی از فعالیترین بوده ام، صحبت های شما را تنها یک تهمت دروغ و اتهام بی پایه می دانم.

هیچ فرد خردگرا و روشنفکری را نخواهید یافت که بگوید اگر قدرت را به دست بگیرم، به حساب دینداران خواهم رسید و مثلا آنها را خواهم کشت.

همیشه خردگرایان، بر حقوق بشر تکیه کرده اند و اصل آزادی عقیده دینداران را به رسمیت شناخته ایم. یکجا به ما نشان دهید که یک فرد خردگرا گفته باشد اگر قدرت را بدست گیرم، مثلا مسلمانان را می کشیم؟!

آقای دکتر سروش، نقد یک عقیده با توهین به شخص تفاوت دارد! شما هنوز این نکته را در نیافته اید؟! شگفتا!

خرافه  یک ویروس است، یک بیماری است. ما با ویروس مقابله می کنیم، از هر سلاحی (طنز و شعر و موسیقی و ...) نیز بهره خواهین گرفت. اما ما با فرد قربانی که  تحت تاثیر این خرافه ها است، مشکلی نداریم. از او متنفر نیستیم، در صدد آزار شخص او نیز بر نمی آییم.

"رفتار پاره یی از منکران غربت گزیده ایرانی‌، اما، نشان میدهد که نه تنها دماغ دیالوگ ندارند و شیوه نقد راستین را نیاموخته اند ، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ وعقلانیت ، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان با ز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی وآشتی درآیندو دل اهل ایمان را به دست آورند و همدلانه ، کجی‌های اندیشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالایند وبه دیالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خودرا آماده شنیدن نقد و نظر کنند ، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند."

آقای دکتر سروش،
اگر شما غرب را مثال می زنید، باید بدانید که در همان غرب که شما می گویید، بیشمار فیلم و سریال و کارتون ساخته شده و در جامعه تکثیر گردیده است.


هیچگاه نیز هیچ روشنفکران و فیلسوفان غربی، یقه خود را چون شما پاره نکرده اند که مثلا کلیسا را نباید نقد کرد! 

صد البته که روشنفکران ایرانی، کم کاری کرده اند و باید بیشتر به نقد علمی  اسلام بپردازند. اما این نکته، به شما این حق را نمی دهد که بگویید چرا برخی به سلاح طنز متوسل شده اند.

یکی از نکات مثبت فرهنگ ایرانی این است که  جامعه با هر اتنفاق میمون و نامیمونی، بساط خنده و جوک برپا می سازد. خواه فرستادن ماهواره به فضا باشد و خواه مراسم ارتحال خمینی! جامعه ایرانی تنها جامعه دنیا است که برای مصیتبی چون دار زدن جوانان هم جوک می سازد.

با توجه به نکته فوق، مشخص و واضح است که خرافه ای چون اسلام و نقی (که شما آنها را پاکان می خوانید!)، بهترین وسیله برای تفریح جوانان شوند و ذوق طنز ایرانی وارد عمل شود.

هیچ شکی نیست که چنین عملی، خجسته است ونتیجه مثبتی معادل نقد علمی دین در پی دارد. به عنوان مثال جوک های همین کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان، در بسیاری از مجالس نقل محفل است وسیله شادی مردم! 

"نقد علمی‌ البته صورت و سیرت دیگر دارد. و کورچشمی بسیار می‌خواهد که آدمی‌ تفاوت میان نقد موقر و طعن موذی را در نیابد ."

آقای دکتر سروش،

شما که مبتلا به کور چشمی نیستی، به من بفرمایید که ایا این جمله زیر، «نقد موقر» است یا «طعن موذی»؟!

این جمله: «پیامبر اسلام با عایشه نه ساله رابطه جنسی برقرار کرده است، این کار مصداق بارز بچه بازی و پدوفیل است و یکی از کثیف ترین کارهای ممکن است.» (منبع)

دعوا و استدلال شما، مصداق بارز این شعر است که:
آینه چون نقش تو بنمود راست /  خود شکن، آیینه شکستن خطاست!

ایراد از منتقدین دین اسلام نیست، ایراد از اصل اسلام و وحشی گری موجود در این دین است.   

"شریعتی هم چندان از نفاق دینی و تزویر روحانی سخن گفت که دین فروشان برآشوفتند و برای فروکوفتنش با شکنجه گران سلطنتی هم داستان شدند."

آقای دکتر، شریعتی خود اصل تزویر و دروغ بود. در اینجا به صورت مستند نشان داده ام که چگونه شریعتی، بنیانگذار رژیم ولایت فقیه شده است: 


اینکه شریعتی یا شما با بخشی از آخوندها مشکل داشته، از او قهرمان نمی سازد، باعث نمی شود که ما به صورت پیش فرض، حرف های شما را صحیح بدانیم، چه آنکه تروریست های مجاهدین خلق نیز با بسیاری از آخوندها مشکل داشته و دارند و آزار دیده اند.

آقای دکتر سروش، لطفا نام فیلسوفان غربی را مسلسل وار بر زبان نیاورید، تصور نفرمایید که وجود اسم چند فیلسوف غربی در نوشته شما، شما را محق خواهد کرد، چه آنکه آوردن اسم آنها در این مقاله «ضد آزادی»، مصداق بارز سو استفاده است!


 کدام یک از فیلسوفان یاد شده، داشتن زبان طنز درباره خرافات دینی را محکوم کرده اند که شما در این مقاله «ضد آزادی»، تلاش دارید از اعتبار آنها بهره گیرید. 

"روی سخن با کسانیست که جرعه صحبت را به حرمت نمی نوشند و شرط ادب را در محضر خرد نگه نمی دارند و دین ورزان را به تازیانه تحقیر می رانند و دامن بزرگان دین را به لکه اهانت می آلایند."

آقای دکتر سروش،شرط ادب چیست؟! آیا نقد بچه بازی و برده داری، بی ادبی محسوب می شود!؟

شما دچار تناقض هستید، شما از طرفی یک بچه باز و برده دار (پیامبر اسلام) را بزرگان دین و پاکان می خوانید، از طرف دیگر دم از آزادی بیان می زنید!

"مغالطه مهلکی که ذهن و ضمیر این طاعنان را تسخیر کرده این است که هرچه "آزاد است رواست." به قوت باید گفت که این سخن سخت نارواست."

آقای دکتر سروش، آزادی بیان شرط و بند بر نمی تابد. دقیقا درست متوجه شده اید، گفتن همه حرفی آزاد است، مگر اینکه حقوق انسانی را ضایع کند و یا حریم خصوصی کسی را آشکار سازد.

دیدگاه شما از آزادی بیان، دیدگاه سطحی است، افسوس که درک شما از آزادی بیان، در حد درک خمینی از آزادی است...!

چند روز پیش نوشته بودم: 

آقای دکتر سروش ادامه داده اند:
" تمسخر کردن و نام بزرگان را بزشتی بردن ، رذیلت است ولو آزادانه انجام شود. "

آقای دکتر سروش، شما پیامبر و ائمه را بزرگ می دانید و نقد (بخوانش تمسخر) آنها را رذیلانه می دانید.

چه کسی به شما حق داده که ائمه را «بزرگ» بدانید؟! این صفت بزرگی از کجا آمده است؟! چون شما به آنها اعتقاد دارید، آنها بزرگ محسوب می شوند!؟ لابد چون شما خیلی منحصر به فرد و خاص هستید، افراد مورد احترام شما نیز «بزرگ» محسوب می شوند.


تنها یک سوال دارم، چرا طرفداران حزب نازی حق نداشته باشند هیتلر را بزرگ بدانند و بعد بگویند مسخره کردن او، عملی رذیلانه است؟!

دلیل آن مشخص است، شما دینداران، توان پاسخگویی به نقد را ندارید، لذا در صدد آن بر می آیید که هر نقدی را توهین به بزرگان بدانید و از زیر بار مسولیت پاسخ گویی، شانه خالی کنید. 

"من نمی‌دانم اگر فردا و پس فردا رعدی بخروشد و برقی بدرخشد و راه بازگشت آوارگان به وطن هموار شود ، این ناسزا گویان چگونه میتوانند بی‌ خفّت و بی‌ خجلت ، چشم در چشم مردان و زنان و دختران و پسران بی‌ شماری بدوزند که عقدشان را در محضر قرآن بسته اند و به آیین محمدی بر یکدگر حلال شده اند وباذن خدا ازیکدیگرکام گرفته اند ، فرزندانشان را محمد و فاطمه نام نهاده اند و الگوی مروّت و شجاعت را در علی‌ دیده اند ؟ نام محمد را بی‌ صلوات بر زبان نمی‌‌آورند و قرآن را بی‌ بوسیدن به دست نمیگیرند و آب خنک را بی‌ یاد تشنگی حسین نمی‌‌نوشند و غبار تربتش را بر دیدگان میسایند ."

آقای دکتر سروش، هستند کسانی که هنوز، به هیتلر و چنگیز احترام بسیار می گذارند. آیا من باید بابت نقد عقاید هیتلر، از آنها خجالت بکشم؟!

آیا این گفته معروف را نشنیده اید که اعتقاد تعداد زیادی انسان به یک عقیده احمقانه، آن عقیده را با اعتبار و عاقلانه نمی سازد؟!

ضمنا، از جهت اطلاع آقای دکتر سروش بگویم که به مدد سی سال جنایت رژیم اسلامی، مردم خوب اسلام را شناخته اند و در همین خفقان کنونی، تعداد انسان های خردگرا در داخل ایران، بسیار زیاد است. اگر فردا در داخل ایران محیط آزادی شکل بگیرد، مطمین باشید با واگو کردن جنایات رژیم اسلامی و واقعیت های اسلام، تعداد آنها بسیار بیشتر از دینداران خواهد شد.

در پایان اینکه اگر کسی قرار باشد خجالت بکشد، باید معتقدین به اجرای قوانین اسلام خجالت بکشند که حاصل این دین، چنین فاجعه ای شده است، زندگی جوانان ایران به نابودی رفته و کشور خرابه شده است...!!

"با طاعنان دین گریزمی‌گویم : اگر در پی‌ برکندن بیخ اسلامید ، آب در هاون می‌کوبید و جهد بی‌ توفیق می‌کنید. هم خدای مسلمانان ( به شهادت قرآن ) وعده تثبیت این دین را در زمین داده است،،لیظهره علی الدین کله، و هم ( به شهادت تاریخ ) این شجره طیبه محمدی در فزونی و تناوری بوده است و از آمد و رفت کلاغان ، شاخ و برگش نفرسوده است .به قول جلال الدین بلخی : "مصطفا را وعده کرد الطاف حق.........او بخفت و بخت و اقبالش نخفت “. در افتادن با تمدنی چنین ستبر و سترگ نه کاری است خرد. ."

آقای دکتر سروش، ما را به وعده خدای شما کاری نیست! آن خدایی که در ازا کشتن دیگر انسان ها، وعده هفتاد و دو دختر باکره به پیروانش می دهد، هم خودش و هم وعده اش، بی ارزش است.
اما آقای دکتر سروش باید بداند که بیخ اسلام را اجرای قوانین اسلامی و در ویترین قرار دادن آن، از بین برد.

زمانی که در سال 2012، هنوز دینداران در پی اجرای قوانین سنگسار و برده داری و بچه بازی هستند، طبیعی است که بیخ آن کنده می شود...! 

"اگر استبداد دینی ایران را نشانه رفته اید ، نشانه گیری تان خطاست . دل مردم را به دست آورید تا در مبارزه با استبداد همدست شما شوند.زخم زبان زدن و دل مؤمنان را آزردن از خرد سیاسی به دور است و راهی‌ بدهی نمی‌برد."

ما برای مبارزه با استبداد دینی، اولین کاری که می کنیم، ریشه آن دین را می زنیم، چون اگر این رژیم نیز سرنگون شود، اما دین نقد نشده باشد، باز استبداد دینی به شکل دیگری خود را نشان خواهد داد!!

این رژیم سرنگون می شود و در صورت نقد نشدن دین، گروه دیگری از ملاها، قدرت را به دست خواهند گرفت!

مگر دیوانه هستیم که خامنه ای را سرنگون کنیم و کدیور را به جای او بنشانیم؟!


/--------/چرا بر عکس مسیحیت؛ امکان (اصلاحات پروتستانی) و رفرم در اسلام وجود ندارد؟!