جمعه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۱

آخرین اختراع سپاه پاسداران، نفربر(!) های ساخت سپاه،مجهز به تفنگ های چینی


یکشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۰

چگونه و چرا دستان آلوده مجتبی خامنه ای، پشت پرده نصف شدن ارزش ریال است؟!/ از هر دلار، هشتصد تومان به جیب مجتبی خامنه ای می رود


-         بخش عمده ای از پول فروش نفت، طبق مصوبه شورای عالی امنیت ملی به حساب افراد حقیقی واریز شده است. (منبع)
-         در این میان، مبالغ کلانی به حساب مجتبی خامنه ای واریز گریده است. (فقط در یکی از حساب های کشف شده متعلق  مجتبی خامنه ای در لندن، یک میلیارد و ششصد میلیون دلار پول وجود داشته که آن حساب توسط دولت بریتانیا توقیف شده است.)
-         مجتبی خامنه ای در قالب یک شرکت سرمایه گذاری، مقدار زیادی پول در حساب های بانکی شرکت های خود، در چین دارد.
-         تنها یک بانک کوچک چینی که با سرمایه گذاری مجتبی خامنه ای به وجود آمده است، ال/سی های بانک های خصوصی ایران را می پذیرد.
-         از نظر دولت ایران و سیستم بانکی، نرخ دلار ١۲۰۰ تومان است، اما در بازار خرید و فروش دلار، حدود دو هزار تومان است.
-         تقریبا تمامی بانک های دنیا، ایران را تحریم کرده اند و حاضر نیستند با ایران کار کنند.
-         حتی کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس چون امارات و قطر نیز بانک های ایرانی را تحریم کرده اند. شرکت ها و کارخانه های دولتی، برای وارد کردن مایحتاج خود از چین، دست به دامان شرکت های متعدد بازرگانی ثبت شده در چین می شوند، این شرکت ها صرفا شرکت های کاغذی هستند و در حقیقت متعلق به خود مجتبی خامنه ای هستند.
روند انتقال  پول فروش نفت به شکل زیر است:
-         این شرکت های چینی در تهران، دفاتر نمایندگی دارند. آنها  با شرکت های ایرانی (عموما کارخانجات دولتی بزرگ) قرارداد وارادت کالا منعقد می کنند، دلار را به همان قیمت ۲۰۰۰ تومان بازار آزاد با آنها حساب می کنند و پول را به صورت ریالی دریافت می کنند.
-         شرکت های چینی با استفاده از حساب های بانکی او در چین، کالای مورد نیاز طرف ایرانی را وارد میکنند.
-         شرکت وابسته به مجبتی خامنه ای در تهران، از محل پول قرارداد، مبلغ ارزی را به صورت ریال به خزانه واریز می کند. اما نکته اینجاست، مجتبی خامنه ای دلار را از قرار ١۲۰۰ تومان محاسبه می کند...!
به دیگر عبارت، به ازا هر دلاری که رد و بدل می شود، او هشتصد تومان کاسب می شود. در تصویر زیر سعی کرده ام کمی بیشتر توضیح دهم.



من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

در ادامه  جنگ ایران و عراق ، افرادی چون باکری و همت نقش اساسی داشته اند، چرا باید به آنها بدهکار باشم؟! مثلا این آقای باکری سال ٦٣ در جنگ کشته شد، یعنی یک سال بعد از بازپسگیری خرمشهر. 

یادمان باشد بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، اعراب حاضر بودند یکصد میلیارد دلار خسارت به ایران بدهند، عراق هم حاضر به عقب نشینی بود(منبع) ، آنوقت افرادی مانند باکری، بر اساس فرموده امامشان، گفتند راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ را ادامه دادند، حاصل این جنگ، کشته و معلول شدن بیش از یک میلیون انسان و همینطور نابودی اقتصاد ایران بوده است، من یکی که چیزی به این اشخاص بدهکار نیستم

چه کسی گفته این اشخاص برای دفاع از ایران به جبهه رفته اند ؟ اینها برای آرمان امام خمینی (!) به جنگ رفته اند، در این میان عراقی ها (یعنی تعداد دیگری انسان) کشته اند، خودشان هم کشته شده اند؛ حالا چرا باید این اشخاص را قهرمان بدانیم؟

قاتلی را تصور کنید که در یک دعوا و چاقو کشی کشده شده است، حال درست است که از او، چون در میانه چاقو کشی کشته شده، بت بسازیم؟!


بت ساختن از سرداران جنگ و کسانی چون مهدی باکری، همانقدر احمقانه است که بیایم و چاقو کش مرده را قدیس و بت قلمداد بکنیم. 


تا قبل از بازپس گیری خرمشهر، افرادی که در جبهه حضور داشتند، انسان هایی بودند که از کشور دفاع می کردند (حال عقیده آنها هر چه که بوده، به خودشان مربوط بوده است)؛ اما بعد از بازپس گیری خرمشهر، ادامه جنگ، به ضرر منافع ملی ایران بوده است. 


یه یاد بیاوریم که زمانی خمینی به جنگ پایان داد و جام زهر را نوشید که حضور  افراد داوطلب بسیجی در جبهه بشدت کاهش یافت (ر.ک. به خاطرات محسن رضایی و یا هاشمی رفسنجانی). یعنی این اشخاص با حضور خود در جبهه تنها به ادامه جنگ کمک کردند.


به افرادی که بعد از بازپس گیری خرمشهر در ادامه جنگ نقش داشته اند (مانند باکری) بدهکار نیستم، چون به منافع مردم ایران ضرر زده اند، کشور را نابود کرده اند، هدفشان نیز کشور ایران نبوده و بلکه فقط برای آرمان امام خودشان به جنگ رفته اند. 


تا قبل از بازپسگیری خرمشهر، اصولا عقیده کسانی که در جنگ شرکت کرده اند، برای ما اهمیتی ندارد، هدف و عمل آنها، دفاع از ایران و مقابله با صدام بوده و این برای ما مهم است. اما بعد از بازپسگیری خرمشهر، این اشخاص صرفا برای عقیده خود (آرمان خمینی)، جنگ را ادامه دادند و کشور ما را به نابودی کشاندند، در اینجاست که عقیده آنها اهمیت می یابد...! 


ختم کلام اینکه: 
امثال باکری بعد از بازپس گیری خرمشهر، برای منافع کشور و مردم ایران، جنگ را ادامه نداده اند، چه آنکه این ادامه جنگ، آشکارا در جهت مخالف منافع مردم ایران بوده است، در حقیقت آنها برای دستیابی به آرمان های خمینی، منافع کشور و مردم ایران را زیر پا گذاشته اند. 


پی نوشـت: 


یک:
البته از ملتی که استخوان  اعراب مهاجم را می پرستد و از آنها امام زاده می سازد و توقع دارد این استخوان های پوسیده برایش معجزه کنند، هیچ چیزی بعید نیست...! 


دو: من به صراحت از سرداران سپاه و بسیج سخن گفته ام، به صورت مشخص این نوشته درباره سربازان وظیفه ای که به زور به جنگ برده شدند، نمی باشد. 





جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۰

چه ربطی بین سرنگونی رژیم و حقوق زنان وجود دارد؟! / ویدیو با زیرنویس فارسی از ایزابل آلنده

ساده ترین اصل دمکراسی، برابری انسان های جامعه است، مگر می شود حقوق زنان را به رسمیت نشناخت، اما مدعی دمکراسی بود؟!

سوال ساده ای از شما می پرسم، چرا عقب افتاده ترین جوامع، کشورهایی هستند که زنان در آن از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟!

به کشورهای عقب افتاده آفریقا بنگرید، به کشورهای اسلامی نگاه کنید، از پاکستان گرفته تا عربستان سعودی! این کشورها، عقب افتاده ترین کشورهای دنیا هستند و با یک حساب سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که ارتباط مستقیمی بین حقوق زنان و سطح دمکراسی و حقوق بشر در هر جامعه ای وجود دارد.

این ارتباط دو سویه است:

-          اگر حقوق زنان در جامعه ای به رسمیت شناخته شود و زنان قدرت حقه خود را داشته باشند، از دمکراسی حفاظت خواهند کرد.
-         از طرفی نیز،  وجود دمکراسی در هر کشوری، باعث می شود که جامعه و حاکمیت  حقوق زنان را به رسمیت بشناسند.
زنان منادی صلح و آرامش هستند، اگر به جنگ های تاریخ نگاه کنید، هیچ جنگی را نخواهید یافت که زنان آغازگر آن باشند. در حقیقت این مردان هستند که تا کنون دنیا را اداره کرده اند و نتیجه اش، چنین دنیای بی نظم و پر از خشونت است...!

یکی از مهمترین کارها برای رسیدن به دمکراسی پایدار، قدرت بخشی به زنان آن جامعه است، چرا که مشارکت زنان در قدرت سیاسی، باعث می شود از دمکراسی حفاظت کنند.

شاید فعالیت های زیر، به اندازه حضور در تظاهرات، در رسیدن کشور به دمکراسی و سرنگونی رژیم، موثر باشد:

-          آگاه کردن زنان از حقوق حقه خویش
-         آگاه سازی مردان جامعه از اهمیت رسمیت بخشی به حقوق زنان
-         آگاه کردن زنان از اصول دمکراسی و اهمیت حضور آنان در عرصه قدرت.
زنان نیمی از جمعیت این کره خاکی را تشکیل می دهند، اگر بخواهیم دقیق باشیم، بیش از ٥١% از جمعیت زمین را زنان تشکیل می دهند. حدود بیست سال پیش در کنفرانس جهان زنان در پکن، بیانیه پایانی کنفرانس چنین بود:

"ما زنان، در این دنیا مهمان نیستیم!"

در جوامع متمدن و پیشرفته، زنان اثرگذارترین قشر جامعه هستند و به راحتی می توانند سیاستگذاری های کشور را تغییر دهند، هر جا که لازم باشد پا به میدان بگذارند و از دمکراسی دفاع کنند.

در انتهای این نوشته، توجه شما را به این دو ویدیوی زیبا، که بر آنها زیرنویس فارسی گذاشته ام، جلب می کنم.

پی نوشت:
دیروز روز زن بود، اما ترجیح دادم با یک روز تاخیر در اینباره مطلب بنویسم، از نظر من به مسایل مهمی چون حقوق بشر و یا روز زن، باید که هر روز توجه کرد و هر روز در این باره اطلاع رسانی کرد، چندان زیبنده نیست که فقط در روزی خاص به مساله مهمی چون حقوق زنان بپردازیم و یک سال تمام، این مهم را فراموش کنیم. 




 چند ویدیوی دیگر، مرتبط با حقوق زنان و با زیرنویس فارسی


سخنرانی نویسنده سرشناس، ایزابل آلنده 



تونی پورتر، فعال حقوق زنان

دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۰

می توان به فردای ایران امید داشت /با استناد به آمار رسمی رژیم، مشارکت مردم در تهران حداکثر 22% بوده است...!

آمار خود رژیم را کنار هم بچینیم:

-         اگر در تهران، نامزدی یک چهارم آرا شرکت کنندگان  را کسب کند، به صورت مستقیم به مجلس راه خواهد یافت.

-         قرار است شخصی به نام کوثری، با 289هزار رای به صورت مستقیم به مجلس راه یابد.

-         پس با یک حساب سر انگشتی، تعداد شرکت کننده ها در تهران تنها یک  میلیون و دویست هزار نفر بوده است! چرا که با 290 هزار رای، می شود به صورت مستقیم به مجلس رفت!

اینجا را بخوانید: (برای اینکه نتوانند آنرا پاک کنند، از صفحه اینترنتی فوق، اسنپشات گرفته ام)

"به گزارش الف، كوثری در اعتراض خود يادآوری كرده است در اين دوره از انتخابات مجلس در تهران، بجز وی يك نامزد ديگر با نام اسماعيل كوثری وجود داشته است و بر اساس مقررات، وقتي دونامزد همنام در انتخابات مجلس حضور دارند، اگر قرينه اي دال بر تعلق رای به نامزد كمتر مشهور وجود نداشته باشد، راي بايد بنام نامزد مشهورتر ثبت شود. / بر اساس آخرين شمارش آرا تا صبح روز يكشنبه، بنام يكي از اسماعيل كوثری ها ۱۶۹هزار راي و براي ديگر اسماعيل كوثري ۱۲۰ هزار راي شمارش شده است. اين در حاليست كه تعداد آراي نامزدهای غيرمشهور در تهران معمولا به ده هزار رای هم نمي رسد. تاظهر يكشنبه يكي از كوثري ها در تهران نوزدهم و ديگري سی و هشتم است و تازه برخي نمايندگان مشهور تهران نظير غفوري فرد، كاتوزيان و بادامچيان در رتبه هاي بعد از كوثري دوم قرار دارند!/سردار اسماعيل كوثري فرمانده لشگر محمد رسول الله (ص) تهران در زمان جنگ بوده و هم اكنون نايب رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس هشتم است. اگر اعتراض كوثري رسيدگي و اشتباه ايجاد شده برطرف شود احتمالا اين نامزد تهران به دور دوم انتخابات نخواهد رفت و در مرحله اول آراي كافي (يك چهارم كل) را كسب خواهد كرد. مسئولان اجرايي و نظارت بر انتخابات تهران به نماينده تهران قول داده اند طبق قانون به موضوع رسيدگي و اشتباه بوجود آمده را برطرف كنند."

-         طبق آمار رسمی رژیم، بیش از هشت و نیم میلیون نفر، واجد شرایط رای دادن در انتخابات هستند:

از این هم اسنپشات اینترنتی گرفته ام،

"8 ميليون و 796 هزار نفر واجد شرايط رأي دادن در استان تهران"

همانطوری که می دانید شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس تغییری نکرده است، پس ما حداقل باید هشت میلیون و هشتصد هزار رای دهنده در تهران داشته باشیم.

-         طبق آمار فوق، تعداد شرکت کننده ها در انتخابات، کمتر از هشت درصد بوده است:

1,200,000/ 8,800,000 = 13

البته رژیم با مشاهده قصد مردم برای تهدید، آمار واجدین شرایط را کاهش داد و اعلام کرد که: (اسنپشات منبع)

" رئیس ستاد انتخابات استان تهران گفت: پنج میلیون و 400 هزار واجد شرایط رأی در استان تهران می توانند در پای صندوقها حاضر شوند. "

-         شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس هیچ فرقی نکرده است، و با توجه به اینکه جامعه ایران، جامعه ای جوان است، باید تعداد رای دهندگان افزایش می یافت!

حال حتی اگر ما تعداد شرکت کنندگاه را نیز پنج میلیون و چهارصد هزار در نظر بگیریم، با یک حساب سرانگشتی خواهیم دید که تنها 22% واجدین شرایط، در انتخابات شرکت کرده اند:

1,200,000 / 5,400,000 = 22

به هر حال، در بدترین شرایط تنها بیست و دو درصد در انتخابات فرمایشی رژیم شرکت کرده اند و در بهترین شرایط، تنها سیزذه درصد...! 


جمعه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۰

ویدیو با زیرنویس فارسی / مدیر موزه بریتانیا، نیل مک گروگر در کنفرانس تد به بررسی تاریخچه منشور کورش می پردازد.

اگر به خاطر داشته باشید، چند سال پیش مقاله ای در نشریه آلمانی اشپیگل منتشر شده بود که کورش را پادشاهی مستبد و خودکامه می دانست. ترجمه کامل این مقاله را در وبلاگ آقا اجازه می توانید ملاحظه بفرمایید.


البته بسیاری از متخصصین امر، این مقاله اشپیگل را باطل دانستند، شاید محکمترین جوابیه را دکتر کاوه فرخ ارایه کرده است که می توانید در این آدرس، آنرا ملاحظه بفرمایید.


نیل مک گرگوری می گوید: 

"در خاورمیانه کنونی، مجادله ها کر کننده است، اما، هوشمندانه ترین صدایی که وجود دارد، می تواند صدای خاموش یک چیز باشد، مشنور کورش!"


او که مدیر موزه بریتانیا است، در کنفرانس معتبر تد، به بررسی نوشته های منشور کورش می پردازد و می گوید، اگر چه این منشور، آسیب دیده و بخشی از آن شکسته است، اما این منشور، نمادی قدرتمند از چند فرهنگی و تساهل مذهبی است.

او که نویسنده و مجری برنامه مشهور یکصد اثر تاریخی در رادیو بی بی سی(کانال چهار) است، تاریخچه 2600 ساله منشور کورش را به اختصار توضیح می دهد و به بحث هایی می پردازد که بعد از قرض دادن منشور کورش به موزه ملی ایران، به وجود آمده است.


در اینکه کورش بت (!) نیست و نباید عکس او را در ماه ببینیم، هیچ شکی وجود ندارد، اما اینکه او در 2600 سال پیش، به حقوق انسانی دیگران احترام گذاشته است، صد البته که قابل تامل است.


-------------------------لینک این نوشته در وبسایت بالاترین-------------






جمعه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۰

آوخ که فارغ التحصیل صنعتی شریف را به دلایل واهی اعدام می کنند و بسیجی بی سواد، با مدرک جعلی رییس دانشگاه می شود...!

داستان اعدام سعید ملک پور، نمایی درست از وضع کنونی کشور ما است، مهندس فارغ التحصیل شریف، به دلیل واهی و احمقانه به اعدام محکوم می شود، آنهم در شرایطی که دادگاه او عادلانه نبوده، اعترافات با شکنجه گرفته شده و اصولا کل جرم، عنوان احمقانه ای دارد...!

حال درست در همین روزگار که همه دلنگران این انسان بی گناه هستیم، می شنویم که مدرک آقای فرهاد دانشجو، که قرار است رییس دانشگاه آزاد ایران شود، مدرکی تقلبی است  و او به دروغ از عنوان دکتری استفاده کرده است...! (منبع)

این اتفاق آینه تمام نمای جامعه ایرانی است، چرا که به جای آدم متقلب و بی سوادی چون فرهاد دانشجو، بایسته و شایسته است که سعید ملک پور که فارغ التحصیل شریف است، مناصب دولتی را بگیرد.

همانطوری که باید به جای سعید ملک پور بی گناه، این آقای فرهاد دانشجوی متقلب در زندان باشد.

در ابعاد بزرگترش، چنین مصیبتی را در همه جای کشور می توان دید، ایران یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا است، اما مردمش در فقر و فلاکت و بدبختی به سر می برند...! 



دو نکته حیران آور این اتفاقات اخیر، چنین است:

یک- دانشگاهی که پرفسور فرهاد دانشجو (!) مدعی فارغ التحصیلی از آن است،  سه سال بعد از اینکه ایشان مدرک گرفته اند، تاسیس شده است...! 

دو- در بین مدارکی که بی دادگاه رژیم برای محکوم کردن سعید ملک پور به آن استناد کرده است، دیوان حافظ شیرازی است...! اینجا را بخوانید:

اتهام محاربه و مفسد فی الارض برای گرفتن بودجه – درباره سعید ملک پور  /به قلم یکی از همبندی های سعید ملک پور*



-------------لینک این مطلب در بالاترین--------




/----------------------/نمی شود که اصلاح طلبان، تریاک خود را بر سر منقل خامنه ای بکشند و بعد مدعی رهبری جنبش آزادی خواهی نیز باشند...!



سه‌شنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۹۰

انتشار برای اولین بار از لحظه شهادت سردار تهرانی مقدم در مرکز موشکی سپاه در ملارد

شرح علمی انفجار در مرکز تحقیقات موشکی سپاه در ملارد و کشته شدن سردار حسن تهرانی مقدم

-------------لینک بالاترین----------


نوشته های دیگر امروز و دیروز من: 
/-----------/نمی شود که اصلاح طلبان، تریاک خود را بر سر منقل خامنه ای بکشند و بعد مدعی رهبری جنبش آزادی خواهی نیز باشند...!


/-------------/ننگ بر دینی که بر اساس قوانینش، سر یک انسان را می برند، چرا که گفته محمد بن عبدالله شک دارد...!/دلیل رشد سرطانی اسلام را ببینید!


/---------------/ترجمه مقاله نیویورک تایمز: دهمین شرکت مهندسی بزرگ دنیا، به تلاش برای قاچاق پسر قذافی به مکزیک متهم شد...!


/-------------/به به، چه دینی! دزدی مجاز است...! / زمانی که مرجع تقلید شیعه در جواب استفتا من، دزدی از بانک را مجاز می شمرد...!

/---------------/تصویر فتوای مرجع تقلید شیعه درباره کمپین یادآوری امام نقی در فیسبوک و حکم هزینه کردن خمس و زکات برای مشهور کردن امام نقی...!
/-
-------/آقای ناتو، می توانی چشمت را بر حمام خون سوریه ببندی؛ اما می رسد روزی که امثال قاسم سلیمانی، آزادی خواهان اروپایی را سرکوب کند...!


سه‌شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۰

آقای ناتو، می توانی چشمت را بر حمام خون سوریه ببندی؛ اما می رسد روزی که امثال قاسم سلیمانی، آزادی خواهان اروپایی را سرکوب کند...!

اخبار عجیب و غریبی از حضور سپاه قدس ایران در سوریه به منظور سرکوب آزادی خواهان سوری به گوش می رسد. از حضور فرمانده سپاه قدس، قاسم سلیمانی گرفته تا اخبار وحشتناکی چون حضور چند هزار نفر از اعضا نیروهای قدس در سوریه...! (منبع)
در طی حمله جنایتکاران رژیم به کوی دانشگاه در خرداد سال 78؛ شاهد حضور سرکوب گرانی بودیم که به زبان عربی حرف می زدند، حال شاهد حضور سرکوب گرانی در سوریه هستیم که فارسی سخن می گویند...!
توضیح آن خیلی ساده است، دیکتاتورها به یکدیگر نان قرض می دهند...!
شاید حتی چماق بدستان خامنه ای نیز حاضر به انجام برخی از این کثافت کاری های رژیم نباشند، چرا که به هر حال، با یک هموطن و همزبان خود طرف هستند، و قربانی به هر حال می تواند با سخن گفتن، آنها را نرم کند و از در گفتگو با آنها وارد شود ولی وقتی چماق بدست یک خارجی است، اصولا ارتباط زبانی و یا عاطفی خیلی دیرتر برقرار می شود و این نکته مثبتی است برای دیکتاتورها.
در حقیقت، بشار اسد می بیند که سرکوبگران و چماق بدستان ایرانی، با خشونت و بی رحمی بیشتری علیه سوری ها فعالیت می کنند. خامنه ای نیز می بیند که چماق بدستان حزب الله یا سوریه، با خشونت بیشتری ایرانی ها را می کشند و در اینجاست که دیکتاتورها به یکدیگر نان قرض می دهند...!
البته که سوریه متحد استراتژیک ایران است و سقوط دولت بشار اسد و جایگزینی آن با یک دولت مردم سالاری در سوریه به معنای آن است که در آینده بین سوریه و اسراییل صلح خواهد شد و دیگر دولت ایران نمی تواند از خاک سوریه برای اعمال تروریستی خود استفاده کند...! اینگونه است که رژیم ایران برای سرکوب آزادی خواهان سوری، از هیچ کوششی فروگذار نمی کند.
تنها نکته ننگین، سکوت شرم آور غرب و ناتو است که اجازه می دهند یک تروریست بدنام به نام قاسم سلیمانی به سوریه برود و در آنجا به مدیریت آدم کشی بپردازد و ناتو نیز چشم خویش را می بندد.
غرب باید بداند، وقتی که در مقابل جنایات رژیم  اسلامی چشم بر هم بگذارد و اعتراضی نکند، باید شاهد رشد و قدرت گیری این رژیم باشد...، اگر امروز در مقابل جنایات رژیم ایران سخنی نگویند و در مقابل سرکوب آزادی خواهان سوری، چشم بر هم بگذارند، مطمین باشند که این غده سرطانی رشد می کند و روزی فرا خواهد رسید که امثال قاسم سلیمانی در قلب اروپا به سرکوب آزادی خواهان ، اقدام خواهند کرد.
نوشته های دیگر امروز و دیروز من: