آقای خامنه ای ، اعتراف می کنم: ذهن من ناتوان از تصور پستی وجنایتکاری تو است!
یک ساعتی می شود که خبر کشته شدن هاله سحابی را شنیده ام، آنچنان خبر تاسف بر انگیز است که چون پتکی بر مغز آدمی فرو می آید. آنچنان انسان را به بهت زده می کند، که آدمی ناتوان از اشک ریختن می شود.
هر چه تاریخ ایران را زیر و رو می کنم نمی توانم قساوت و بی شرمی از این جنس بیابم. مگر می شود دخترکی را که اشک به چشم دارد ، به حد مرگ کتک زد؟ آنهم در حالی که دسته ای گل به دستش ست؟ مگر می شود دخترکی را در روز خاکسپاری پدرش ، اینچنین وحشیانه بکشند؟
براستی کدامین جنایتکاری حاضر به قبول چنین بی آبرویی است؟ کدامین آدم جانی، حاضر است چنین ننگی را بر خود بخرد؟
براستی تو چه موجود پستی هستی که از کشته شدن یک دختر بی دفاع در روز مرگ پدرش، لذت می بری؟ براستی کدامین جنایتکار تاریخ چنین ننگی را بر پیشانی دارد؟
رفتار تو به مانند ضحاک است، هر روز که خون فرهیختگان ایران را می خورد ، حس وحشی گریش بیشتر می شود و خون بیشتری می طلبد.
براستی، کجاست کاوه آهنگر ؟
