شنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۲

چرا حکومت های دیکتاتوری، از هنر می ترسند؟!/ آیا چاپلین هم در مراسم هیتلر شرکت می کرد؟!/ مشروعیت بخشی هنرمندان به رژیم

پیش درآمد: هنر است که جامعه را متحول می کند، وای به روزی که هنرمند جامعه، وسیله ای برای مشروعیت بخشی به رژیم باشد.

حتما در اخبار دیده اید که شماری از سینماگران. شاعران و نویسندگان با حسن روحانی -رییس دولت- دیدار کردند.  در این نوشته، قصد دارم نشان دهم که چرا کار این هنرمندان زشت و زننده بوده است.
هنر چیست؟

ساده ترین تعریفی که می توانم از هنر ارایه کنم، انتقال یک مفهوم، به زبان غیر مستقیم است.

هنرمند، قالیچه سلمیان دارد، تو را سوار بر آن قالیچه می کند، و بدون اینکه مستقیما حرفی به تو بزند، منظور خود را بیان می کند.

و نکته شگقت انگیز ماجرا اینجاست، هنرمند، تو را در موقعیتی قرار می دهد که منظور او را به بهترین شکلی درک کنی.

اولین باری که نکته یادشده را یادگرفتم، زمانی بود که فیلم زیبای «زیر درختان زیتون» را دیدم. در جامعه ای مذهبی مانند ایران که عشق زمینی، یک تابو بود و رابطه زن و مرد کثیف انگاشته می شود، کیارستمی با هنرمندی، رابطه ای عشقی را به تصویر می کشد و زیبایی عشق را نشان می دهد.

تصور کنید که بیننده آن فیلم، یک فرد مذهبی است، آدمی که عشق زن و مرد را کثیف می داند، ولی بعد از دیدن آن فیلم، کیارستمی به اعماق ذهن او نفوذ می کند و در لایه های زیرین مغز او، رابطه عشقی را زیبا و ستودنی معرفی می کند.

اینچنین است که هنرمند، به صورت مستقیم، به عمق مغز تک تک شهروندان نفوذ می کند! و حال اگر هنرمند به مفاهیمی چون آزادی و دمکراسی بپردازد، می تواند به راحتی ستون های حکومت دیکتاتوری را به لرزه درآورد.

یک مثال از لرزاندن پایه حکومت:

فیلم «دیکتاتور بزرگ»، ساخته چارلی چاپلین را به یادآورید، در سال 1940، زمانی چارلی چاپلین این فیلم را در ایالات متحده ساخت که هنوز پیمان رسمی صلح بین آمریکا و رژیم هیتلری وجود داشت، این چارلی چاپلین بود که فیلم دیکتاتور بزرگ را ساخت، به اعماق ذهن مردم آمریکا نفوذ کرد و زمینه را برای ورود آمریکا به مبارزه جهانی علیه فاشیسم، آماده کرد.

حال سوال ساده ای را می پرسم، براستی، آیا چارلی چاپلین حاضر می شد که در مراسم هیتلر، مشارکت کند!؟
مشروعیت بخشی به رژیم:

به یاد داشته باشیم که حضور هنرمندان در مراسمی که رییس جمهور رژیم سخنرانی می کند، مشروعیت بخشی به این رژیم و حسن روحانی است.

کشورهای خارجی، به دقت مسایل جاری کشور ایران را زیر نظر دارند، و وقتی می بینند که حتی هنرمندان این کشور نیز در مراسمی که حسن روحانی حضور دارد، حاضر می شوند، این را به حساب عادی بودن شرایط کشور می گذارند، و می گویند: «وقتی هنرمندان، به عنوان افراد سرآمد جامعه ایرانی در مراسم حاضر می شوند، این رژیم پایدار است..»

سندروم استکهلم چیست؟

در ویکی می خوانیم:
"سندرم استکهلم پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکدلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگان گیر پیدا کرده، و در مواقعی این حس وفاداری تا حدیست که از کسی که جان/مال/آزادیش را تهدید میکند، دفاع نموده و به صورت اختياري و با علاقه خود را تسليمش میکند"

هنرمندانی که به سندروم استکهلم دچارند:

در شگفتم از هنرمندانی که رژیم، گلوی آنها را فشرده است، و اجازه فعالیت آزادانه را به آنها نمی دهد، آنها را به وسیله سانسور خود تحقیر می کند، همراهان و همکاران آنها را می کشد و شمع آجین می کند، اما در مراسم رییس جمهور این رژیم شرکت می کنند.

چرا باید هنرمندان این جامعه، در مراسمی که قاتل همکاران آنها حضور دارند، حاضر شوند و به او مشروعیت ببخشند؟!؟ 

مگر نه آنکه دولت آبادی،  یکی از پایه گذاران کانون نویسندگان است؟ آیا فراموش کرده که چند تن از اعضای کانون نویسندگان به دست وزارت اطلاعات سلاخی شدند، آنهم در شرایطی که همین حسن روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و ناظر بر عملکرد وزارت اطلاعات بود؟! 

دردآور است:

برای نگارنده دردآور است که می بینم نویسنده محبوبم، محمود دولت آبادی و یا شهرام ناظری، در مراسمی شرکت می کنند که حاصلش، مشروعیت بخشیدن به حسن روحانی است، کسی که خون جوانان مبارز در کوی دانشگاه، از دست او می چکد.

از روی بیداد شرم نکردید؟!

بیداد، شاعر جوان خراسانی بود که  در شعرش، هنرمندانی که برای دیدار خامنه ای می روند را سرزنش کرده بود، او به شجاعت، از کسانی که شعر یا هنر خود را تقدیم خامنه ای می کنند، انتقاد کرده و گفته بود: «دُرِّ دری نثار ره خوک کرده‌ای».

بعد از خواند این شعر، بیداد عزیز به یکباره ناپدید شد و برخی از منابع، از بازداشت او خبر دادند. او چه زیبا سروده است:

اشعار صیقلی شده تقدیم کس نکن                گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن
دل را اسیر دلبر مشکوک کرده‌ای                    دُرِّ دری نثار ره خوک کرده‌ای
آزاده باش هر چه که هستی عزیز من              حتی اگر که بُت بپرستی عزیز من

هرچند آتئیست (خداناباور) هستم، اما در مقابل هنرمند باشرفی چون بیداد که شرف خود را نفروخته، و از هنرش برای مقابله با حکومت زور استفاده کرده است، کلاه از سر بر می دارم.

یادآوری امین حیایی:

یادمان باشد، امین حیایی برای شرکت در فیلم قلاده طلا، که در آن به جنبش آزادی خواهی ایران، توهین شده بود، برای همیشه منفور مردم شد.

وای به روزی که نسل آینده ایران، در مورد روحانی و حضور هنرمندان در مراسم او، بخواهند قضاوت کنند...!

چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۲

خبر تلفات هنگام ساختن فیلم جنگی را دیدیم! کشته های سو مدیریت فرماندهان سپاه در زمان جنگ را خودمان تصور می کنیم...!

بی بی سی گزارش داده است:
"هنگام فیلمبرداری فیلم 'معراجی ها' ساخته مسعود ده نمکی در شهرک سینمایی دفاع مقدس تهران، انفجاری در سرصحنه روی داده که تعدادی کشته و زخمی برجای گذاشته است. به گزارش مهر، سه نفر دیگر هم زخمی شده اند. فیلم معراجی ها درباره خاکسپاری کشته شدگان جنگ ایران و عراق در دانشگاه تهران است."
بعد از خواندن این خبر، نکته های زیر، ذهن آدمی را به خود مشغول می کند:
-          در اثر سو مدیریت، هنگام ساخت فیلم و سریال، شش نفر کشته می شود. حال تصور کنید در زمان جنگ، و به دلیل سو مدیریت فرماندهان سپاه، در جنگ واقعی چند نفر کشته شده است؟!
-          اینها قصد داشته اند فیلم بسازند و یاد کشته های جنگ ایران و عراق را زنده نگاه دارند. حال آیا باید یک گروه دیگر بیایند و به یاد اینها فیلم بسازند؟! اگر آنها نیز کشته شدند، چه باید کرد!؟
-          هنگامی که یک چماق بدست، به نام مسعود ده نمکی، که تنها هنرش به هم زدن تجمعات، کلاس های درس و حمله به دانشجویان بوده است، ادعای هنرمندی می کند و کارگردان می شود، نتیچه بهتر از این نمی توان انتظار داشت!
-          فرماندهان سپاه، افراد فاسد و سفله ای بیش نیستند.  و با پر رویی و توسل به زور،  شغل ها و سمت های مهم را اشغال کرده اند. همانطوری که مسعود ده نمکی، با اشغال سمت کارگردانی، گند می زند و آدم ها را به کشتن می دهد، می توان تصور کرد که دیگر فرماندهان سپاه، هنگام تصدی پست هایی مانند وزارت نفت، نیرو  و ...، چه گندهای دیگری می زنند...!
-          لابد فردا رژیم ادعا می کند این بمب گذاری هم کار مجاهدین و یا اسراییل بوده است!!
پی نوشت:
ای کاش در اثر این بمب گذاری، ده نمکی کشته شده بود، کمی دلمان خنک می شد...!

نوشته دیگر امروز: من مانده ام چرا تنها آن دسته از مسلمانان به انسانیت احترام می گذارند که احترامی برای دستورات اسلام قایل نیستند و تمایلی به اجرای آن ندارند؟!
 چند نوشته اخیر این وبلاگ:

دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۲

آرش سیف الهی، دلاوری که در اوج تاریکی روشنگری می کرد، اصلاح طلب نیست و حامی ندارد، در بند رژیم است، فراموشش نکنیم!

نقد اسلام شجاعت بسیاری می طلبد، چه آنکه رژیم به وحشیانه ترین روش به سرکوب افراد روشنگر می پردازد و هزینه بسیاری دارد. اما هستند شجاعانی که پاشنه آشیل رژیم را شناسایی کرده اند، و برای رسیدن به دمکراسی و آزادی، اسلام را نقد می کنند.

این رژیم جنایتکار، بر ستون های اسلام بنا شده است، و تا زمانی که اسلام و ملا، مقدس تلقی شوند، هیچ فعالیت آزادی خواهانه ای به هدف نمی رسد و موثر مواقع نمی شود.

تنها بوسیله نقد اسلام است که بنیان رژیم به لرزه در می آید و پایه های دمکراسی در ایران، قوام می یابد.
یکی از این افراد شجاع، آرش سیف الهی است، انسان آزاده و شجاعی که اکنون دستگیر شده و اکنون در بند است.

در سایت اخبار روز آمده است:
اخبار روز - گزارش دریافتی: آرش سیف الهی که با نام مستعار آرش تفرشی در وبلاگ و برگه فیس بوک "نقد قرآن " می نوشت، در تاریخ 8 اردیبهشت 1391 توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و بعد از طی مراحل بازجویی در بند 209 اطلاعات به زندان رجایی شهر و سپس به بند 350 زندان اوین منتقل شده است.از زمان دستگیری نامبرده تاکنون وبلاگ "نقد قران" و همینطور برگه فیس بوک با نام "وبلاگ نقد قران" با داشتن حدود 20.000 لایک، از کنترل و دسترس او خارج و توسط مامورین وزارت اطلاعات مدیریت و به روز می شود.


آرش سیف الهی، دلاوری که در اوج تاریجی، شمع به دست گرفته بود و شجاعانه به روشنگری می پرداخت، اکنون در بند است...! لطفا به یاد داشته باشید که او هیچ حامی و پشتیبانی ندارد! او اصلاح طلب نیست که توپخانه اصلاح طلبان، در صدد قهرمان سازی از او بر آید، و تنها حامی او، من و شما هستیم.

این رفتار زننده حکومت دینی، تنها نشان می دهد که تا چه حد پایه های این رژیم سست است، چون تنها با تایپ چند کلمه بر روی کیبورد، اینچنین به لرزه می افتد.

سوالی که قبل از همه چیز، به ذهن آدمی خطور می کند، این است که اگر اسلام یک دین الهی است و خدایی نیز وجود دارد، چرا باید در جواب طرح سوال و نقد دین، سوال کننده به بند کشیده شود، شکنجه شود و با خطر مرگ دست و پنجه نرم کند؟!

البته این رفتار حکومت اسلامی، بر گرفته از تعالیم اسلام است، و بار اولی نیست که این رفتار رخ داده است.
در تاریخ صدر اسلام ما شاهد این هستیم که بنا به دستور پیامبر اسلام، چندین انسان تنها به جرم انتقاد از او، به وحشیانه ترین حالت ممکن، کشته می شودن. به عنوان مثال، چند نمون آنرا در زیر می آوردم:

-          ابوعفک، که مرد بسیار پیری بود، تنها به دلیل سرودن یک شعر طنز علیه محمد، با شکنجه بسیار کشته می شود! منبع:   the sirat rasul allah (the life of the prophet of god), by ibn ishaq (1), page 675:
-          کعب بن اشرف :کعب تنها چند شعر علیه محمد سروده بود، اما به دستور محمد پیامبر، به بدترین وجهی ترور شد. (منبع: صحیح بخاری)
-          عبدالله بن أُبّی بن سلول العوفی :این شخص صرفا به دلیل اینکه به زنان محمد تهمت زده بوده، بنا به دستور شخص محمد، کشته می شود. (منبع: صحیح بخاری شماره 462)

ضمنا، صفحه  فیسبوکی زیر، اکنون در اختیار رژیم است، لطفا موارد امنیتی را رعایت کنید و با نویسندگان آن تماس نگیرید:
https://www.facebook.com/alcorana.blogspot
https://alcorana.blogspot.com


البته این صفحات جدید، متعلق به افراد دیگری است و بعد از ناپدید شدن آرش، ایجاد گردیده است و همچنان فعالانه، راه آرش ر ا ادامه می دهند و به نقد قران مشغول هستند: 

https://www.facebook.com/al.coranaa
 چند نوشته اخیر این وبلاگ:

جمعه، دی ۱۳، ۱۳۹۲

آقای خامنه ای! معتادها،قربانی نظام جنایتکار تو، و بیمار هستند! شکنجه معتادان را متوقف کنید!جلوی قاچاق سپاه را بگیرید!

هر چه نظام اسلامی را با نظام هیتلر بیشتر مقایسه کنید، شباهت های بیشتری را می بینید.

شاید یکی از مهمترین شباهت های هیتلر به خمینی (و یا خامنه ای)، وجود گروه های فشار و خشنی است که به عنوان داوطلب، و تحت نظر آنها به هر جنایتی دست می زنند و این دیکتاتورها، از قبول مسئولیت کار آنها، سر باز می زنند.

هیتلر گروهی تندرو و خشن به نام "پیراهن قهوه ای ها" داشت، که وظیفه بر هم زدن تجمعات، و یا کشتن مخالفان را بر عهده آنها گذارده بود، و خامنه ای، گروهی به نام بسیجی دارد.

دیگر شباهت اساسی دیکتاتورها، وجود اردوگاه کار اجباری است.

اصولا، برخورد گله ای و دسته جمعی با انسان ها، و رفتار غیر انسانی با تعداد زیادی از آنها، یکی از ویژگی های بارز دیکتاتورها است.

چند روز اخیر، اخبار تکان دهنده و آزار دهنده ای از ایران به گوش می رسد که پشت آدمی را به لرزه در می آورد. خبر فعالیت کمپ های ترک اعتیاد اجباری و جنایاتی که به صورت نظام یافته و روزمره در آنجا رخ می دهد، هر انسانی را وحشت زده می کند.


"روزنامه شرق اخیرا طی گزارشی تکان دهنده در گفتگو با شاهدان عینی که در کمپ ترک اعتیاد شفق مورد درمان قرار گرفته بودند، از مرگ ۵۳ نفر از معتادین متجاهر، به دلیل ابتلا به اسهال خونی خبر داده است.در پی انتشار این گزارش، روز دوشنبه هفته جاری رسانه های دولتی از تعطیلی موقت این مرکز بازپروری معتادان مواد مخدر خبر دادند؛ مرکزی که در طی سال های اخیر بدون مجوز به فعالیت خود ادامه می داد. تاکنون بیش از پنج هزار معتاد برای ترک اعتیاد اجباری، به این مرکز منتقل شدند که هیچ گونه سرویس های بهداشتی و حمام مناسبی در آن وجود ندارد و همین طور مرکز مربوطه سیستم گرمایشی و حتی آب تصویه شده برای آشامیدن نداشته است؛ که وجود یکی از این عوامل به تنهایی به غیر استاندارد بودن این محل دلالت می کند و در گزارش روزنامه شرق و سخنان مسئولین وزارت بهداشت بارها تکرار شده است. در کنار این موارد، ضرب و شتم بیماران، عدم رسیدگی پزشکی به ایشان و عدم اجازه ورود به بازرسان وزارت بهداشت از دیگر اقدامات فراقانونی مسئولین کمپ بوده است."

توجه به نکات ذیل، ضروری است:

-          معتاد، مجرم نیست! معتاد تنها یک بیمار است که به دلیل کمبودهای عاطفی یا اجتماعی، قربانی اعتیاد به مواد مخدر شده است.
-          هیچ جای دنیا، به زور شکنجه و کتک کسی را مجبور به ترک اعتیاد نمی کنند، چون اصولا این روش جواب نمی دهد!
-          معتاد نیز مانند دیگر انسان ها، از حقوق انسانی مشخصی بر طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر برخوردار است و نباید مورد شکنجه و بد رفتاری قرار گیرد.
و در نهایت، نکته ای که آدمی را آزار می دهد، این است که اصولا این معتادان، خود قربانی این نظام جنایتکار هستند. 

وقتی خامنه ای با این فساد مالی عظیم، اقتصاد کشور را به نابودی کشانده، و جوانان از کار، تفریح و روابط انسانی با جنس مخالف محروم هستند، به شدت در خطر اعتقاد قرار می گیرند.

از طرف دیگر، افسردگی ناشی از جنایات این رژیم، باعث شده که درصد اعتیاد به شدت افزایش یابد.

در کشورهای متمدن، هیچ گاه معتادان را هدف مبارزه با اعتیاد قرار نمی دهند، چون به خوبی می دانند که معتادان، تنها قربانی این بلای خانمان سوز هستند، و دولت ها، تمامی تلاش خود را برای مبارزه و دستگیری قاچاقچیان به کار می بندند.

حال در ایران، سپاه با بیشرمی تمام، کنترل مافیای مواد مخدر را به دست گرفته است، و این نظام جنایتکار، به جای مبارزه با قاچاقچی اصلی، به بد رفتاری با قربانیان روی آورده است.

این سه مطلب مرتبط را نیز بخوانید:

2.      سپاه پاسداران: ساقی بین المللی و رسمی مواد مخدر...! /قدم بعدی، مدیریت فاحشه خانه و فروش ژتون توسط فرماندهان سپاه!

 


3.      چرا و چگونه سپاه به قاچاق مواد مخدر به داخل ایران و اروپا می پردازد؟ چرا ج.ا. این اجازه را به سپاه می دهد ؟


چند نوشته دیگر اخیر این وبلاگ:
چند نوشته اخیر این وبلاگ: 

چهارشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۲

حضور قاتل کهیزک، طه طاهری، در مراسم ختم مادر ظریف! / همه شریعتمداری را دیدند، اما قصاب اصلی را ندیدند...!

این مراسم های خانوادگی یا احساسی، مکان خوبی است تا شخصیت واقعی اصلاح طلبان و یا افراد دو رو، مشخص شود.
مثلا هنگام برگزاری مراسم جشن پیروزی حسن روحانی، می بینم که جنایتکاری مانند فلاحیان، شرکت کرده است:

همانطوری که می دانید، چند روز قبل، مادر ظریف، وزیر امور خارجه ایران درگذشته است و صد البته که مراسم ختم یکی از سران رژیم، یک مراسم معمولی نیست، و باید از نظر سیاسی نیز مورد توجه قرار گیرد.
برخی از  جنایتکاران این نظم جنایتکار، شناخته شده هستند، چون شریعتمداری، و برخی دیگر، چندان شناخته شده نیستند! حسین شریعتمداری، یکی از بدنام ترین افراد شناخته شده این رژیم است، که در مراسم ختم مادر ظریف شرکت کرده است.
حضور شریعتمداری، واکنش برخی را برانگیخته است، اما واقعیت این است که حسین بازجو، جنایتکاری که مستقیما در شکنجه برخی از روشنفکران ایرانی دست داشته است، در مقابل یکی دیگر از جنایتکاران حاضر، یک فرشته به حساب می آید...!!
این جنایتکار، که در عکس فوق، با دایره قرمز مشخص شده، تروریست معروف، و جنایتکار خطرناک، طه طاهری (با نام واقعی صدرالسلام) است.
طه طاهری، بازجوی وزارت اطلاعات است، که در میان حزب الله لبنان، به عنوان مهندس شناخته می شود، اما وقتی فعالان سیاسی ایرانی با نام او آشنا شدند که پای او در کهریزک به وسط کشیده شد!
طه طاهری، شخصیت اصلی است که در انتقال معترضان به تقلب در انتخابات، به شکنجه گاه کهریزک نقش داشته است، و بنا به گفته نجات یافتگان، به صورت مستمر در آن شکنجه گاه حاضر می شد و به شکنجه جوانان قهرمان و آزادی خواه ایرانی می پرداخت.
حال وقتی این ماجرا دردناک می شود که می بینیم برخی از فعالان سیاسی که خود را مخالف خامنه ای قلمداد می کنند، به طرفداری از ظریف برخواسته اند...!
شرکت طه طاهری در این مراسم، تنها نشان می دهد چه رابطه عمیقی بین ظریف و این شکنجه گر وجود دارد.
براستی، مردم ایران را چه شده است؟! چگونه است که در مقابل این جنایات، نه تنها چشم بسته اند و دهان دوخته اند، بلکه برای صفحه فیسبوکی ظریف لایک می زنند و برای چنین جنایتکارانی دست می زنند..!

ما را چه شده اسـت!؟

دو نوشته دیگر امروز این وبلاگ:
چند نوشته اخیر این وبلاگ: