‏نمایش پست‌ها با برچسب شورای ملی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شورای ملی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۲

روشنگری، توضیحات لازم و منصفانه درباره انتشار نامه وکیل فکوس

چند سوال دراینباره مطرح شده که لازم است در اینباره، توضیح داده شود:

-          این گزارش، توسط آقای هومن عسگری تهیه شده است، که گویا خبرنگار شناخته شده ای است و در رادیو فردا کار می کند. (منبع)

-          برخی از دوستان، تنها نامه آخر وکیل فکوس را که آقای هومن منتشر کرده را در گوگل ترانسلیتر، ترجمه کرده اند و می گویند که ترجمه این نامه، با نوشته های آقای هومن عگسری، فرق دارد!

لازه به یادآوری است که اولا باید از مترجم درست استفاده کنند، و همینطور، از همه مهمتر، یادشان باشد که آقای عسگری، تنها یکی از مکاتبات (یعنی آخرینش) را منتشر کرده  است!!

-          لطفا نگاهی به این جملات آقای عسگری بیاندازید: (نقل قول از نوشته آقای هومن عسگری در خودنویس):

"...پیگیری های فوق به دلیل آنچه «پیگرد حقوقی پرونده» اعلام می‌شد، به کندی پیش می‌رفت تا دیروز که در نهایت جواب نهایی را به همراه چندین برگه سند دریافت کردم که برای نخستین بار، منتشر می‌شود.آنچه در ادامه می‌خوانید بخش کوچکی از بررسی‌ها و ماحصل نامه‌نگاری‌های متعدد و ساعت‌ها گفت و گو با صاحب‌نظران  مختلف و البته دفتر آقای پهلوی است...."
طبیعی است که احتمالا آقای عسگری، احتمالا در بخش های یعدی نوشته خود، بقیه مطالب را منتشر می کنند، و بر حسب عرف روزنامه نگاری، در گزارش تحقیقی خود، تنها یکی از نوشته ها را منتشر کرده اند و مطالی که نوشته اند، بر اساس دیگر مدارک است. 

-          برخی از دوستان، گویا فراموش کرده اند که نوشته فوق و نتیجه گیری فوق، حاصل بررسی های متفاوت آقای هومن عسگری (به عنوان یک خبرنگار) است.

-          نکته مهم دیگر، برخی نوشته بودند که آقای پهلوی، گفته که شکایت کرده است. تا جایی که من می دانم، این حرف واقعیت ندارد. رضا پهلوی گفته بود که وکیل گرفته است  و همین منتقدین عجیب، می گفتند که رضا پهلوی، دروغ می گوید و وکیل نگرفته است. حالا  حرف او را عوض می کنند و می گویند او گفته شکایت کرده و مدارک دادگاه را بدهد!!

-          اصولا روند حقوقی در اروپا خیلی گران است و وکیل مانند ایران ارزان نیست. مثلا ساعتی پنج هزار پوند (معادل هشت هزار دلار)، حق الزحمه چنین وکلایی، اصلا عجیب نیست! (منبع)

به یاد داشته باشید که اگر رضا پهلوی نیز پرونده را به دادگاه می برد، باید صدها هزار دلار هزینه دادگاه را می داد، و در نهایت نیز، نشریه فوق چند صد دلار به عنوان خسارت پرداخت می کرد...!!


-     چرا رضا پهلوی این روند حقوقی را دنبال نکرده است؟!

و باز به یاد داشته باشید، در انتهای کار، وقتی رضا پهلوی دادگاه را ببرد، دادگاه معمولا به طرف بازنده (یعنی فکوس) می گوید باید هزینه وکلای او را نیز بدهد. حال تصور کنید رضا پهلوی باید مثلا یکصدهزار دلار هزینه دادگاه را بدهد، بعد که برد، ممکن است طرف مقابل که یک نشریه است، خود را ورشکسته اعلام کند! در این صورت، دیگر پولی به رضا پهلوی داده نخواهد شد. در اروپا و یا غرب نیز، کسی را به دلیل بدهکاری به زندان نمی اندازند...!! 

اصولا مهمترین اشتباه رضا پهلوی، این بوده که با یک نشریه ای که چندان به آن اطمینان نیست، مصاحبه کرده و از آن بدتر، این بوده که اعتماد کرده و لااقل همان جا بر دریافت نوار صدای ضبط شده خودش، اصرار نکرده است.


-          اصولا، مطبوعات آزاد چنین هستند، این وظیفه خواننده است که توان درک و تفسیر مطالب را داشته باشند.

-          نشریه فکوس، دها نامه از وکیل رضا پهلوی دریافت کرده و رضا پهلوی گفته که این نشریه حرف او را تغییر داده است، از طرفی رسانه های فارسی زبان، نشریه فوق را به دروغگویی متهم کرده اند. حالا سوال اینجاست، اگر آن نشریه، چنین نواری را داشت و حرف را عوض نکرده بود، چرا از ارایه آن سرباز می زند؟!

-          نکته مهم دیگر این است: وقتی این صحبتها با حرف های قبلی رضا پهلوی در تناقض است، چگونه است که تنها، این نشریه که از ارایه نوار (طبق عرف مطبوعات بین الملل) سرباز می زند، چنین مطالبی را منتشر می کند؟!

-          یکی از دوستان عزیزم، نوشته بود که شاید نشریه فکوس، این نوار را گم کرده باشد...! البته این ادعا، مرغ پخته را به خنده می اندازد...!! یک فایل یک مگا بایتی مگر می شود گم بشود!؟ اصولا، یک نشریه مهمترین داشته اش، نوارهای مصاحبه است، چطور برای اولین بار در طول تاریخ، چنین اتفاقی رخ داده است؟! آنهم وقتی با حرف های قبلی رضا پهلوی در تناقض است؟! 

پی نوشت ها: 

یک- متعجبم که برخی، اصل را بر دروغ گویی رضا پهلوی می گذارند و حتی زمانی که مدارک حقوقی ارایه می شود که آن نشریه، دروغ گفته و از ارایه نوار سرباز می زند، باز نیز چشم بر واقعیت می بندند. با چنین عملکرد و دیدگاه عجیبی است که می بینیم، اپوزسیون ایرانی، سی سال است انگشت اتهام به سمت یکدیگر دراز می کنند و حاضر نیستند سر یک میز بنشینند و فکری برای این کشور مصیبت زده کنند...!

دو- این رفتار زشت و زننده است، حالا در قبال رضا پهلوی باشد و یا در قبال خمینی! اصولا راه حقیقت یابی و جاده انصاف، با این روش فرق دارد / نمی شود انگشت اتهم دروغین به سمت یکدیگر دراز کنیم، بعد توقع داشته باشیم که این اپوزسیون متحد شوند و این کشور خراب شده، به سامان برسد / بعضی وقتها فکر می کنم که با این چنین تفکری که در جامعه غالب است، ما صد سال دیگر هم نمی توانیم یک ائتلاف بین اپوزسیون ایجاد کنیم، در نتیجه تا شاید ده ها سال دیگر، این رژیم خونخوار بر این کشور، حاکم خواهد ماند

چند نوشته اخیر این وبلاگ: 


شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۲

اولین اصل دمکراسی، خودکامه نبودن است، نباید خود را مرکز عالم فرض کنیم!

با پوزش از نوشته این وبلاگ، مایلم اعتراف کنم که دراینباره اشتباه کرده بودم. متنی که قبلا نوشته بودم، در زیر آورده شده است، آما اکنون بعد از گذشت شش ماه از فعالیت شورای ملی، و خیانت های آقای فخرآور به آن، مایلم اعتراف کنم با کسی چون او نمی توان برای آزادی ایران متحد شد: 
این نوشته نگارنده، بعد از شش ماه است، شش ماهی که شاهد بازی کثیف فخرآور بوده ام: 
غده ای سرطانی در شورای ملی، با نام عباس فخرآور/ با این غده چرکین چه باید کرد؟

----------------------
یکی از خوانندگان عزیز این وبلاگ، چندین پیام برای من گذاشته بود و از من درباره حمایت فخرآور از شورای ملی پرسیده بود، و شاید برای او جالب بود که علی رغم انتقاد تند من به آقای فخرآور، چگونه است که حاضرم در شورای ملی فعالیت کنم، در حالی که او نیز حامی آنجا است؟!

برای اینکه به این سوال پاسخ دهم، ناچارم ابتدا نکات ذیل را به عرض برسانم: 

-          یک دیکتاتور زمانی دیکتاتور می شود که فکر می کند همه نظریات او درست است، و لذا تصمیم می گیرد نظرات خودش را علی رغم مخالفت اکثریت جامعه، اجرا کند! اینجاست که دیکتاتوری شکل می گیرد.
-          اولین اصل دمکراسی این است که ما نباید خود را مرکز عالم بدانیم، نباید تصور کنیم که هر چه ما می گوییم درست است.
-          من نمی توانم بگویم چون با آقای امیرعباس فخرآور نوعی مشکل دارم، و از روش و اندیشه او موافق نیستم، پس او حق ندارد در آینده کشورش مشارکت کند، این اولین گام به سمت دیکتاتوری است.
-          اگر قرار باشد من با فخرآور سر یک میز ننشینم، و به دلیل اختلاف شخصی، اتحادی را به هم بریزم، خیلی های دیگر هم هستند که با من مشکل دارند(!) و مرا آدم بدی می دانند. اگر چنین روشی را پیشه کنیم، هیچگاه اتحادی شکل نمی گیرد.
-          من نوعی اگر بگویم، چون با فخرآور اختلاف دارم، او نباید مشارکت کند، یعنی شخص و منیت خود را برتر از دمکراسی قرار داده ام، این آغاز دیکتاتوری است. فخرآور حق دارد در این شورا مشارکت کند، حق دارد نامزد شود و اگر رای آورد، به عنوان نماینده مردم، حق اظهار نظر دارد. این حق تک تک شهروندان ایرانی است، مگر اینکه در یک دادگاه معتبر و عادلانه، به جرمی محکوم شده باشند. 
-          باید فرقی بین ما و خامنه ای باشد یا نه!؟ او نیز با نظارت استصوابی خود، اجازه حضور برخی را در انتخابات نمی دهد و می گوید آنها صلاحیت ندارند...!
-          یادمان باشد، دو بار این رژیم تا آستانه سرنگونی پیش رفت، اما به دلیل نبود یک آلترناتیو دمکراتیک، جنبش آزادی خواهی مردم ایران اخته شد و در جا زد، علی رغم اینکه سهراب و ندا و صدها جوان دیگر، خون خود را هدیه کردند، اما ما به جایی نرسیدیم.
-          آیا شایسته نیست که به حرمت خون این عزیزان، خودخواهی را کناری بگذاریم؟!
-          نکته مهم دیگر این است که در منشور پیشنهادی برای شورای ملی، روح عفو  و بخشش جاری است، چون بن مایه این منشور، از اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
در اعلامیه جهانی حقوق بشر، رفتار برادرانه، اولین اصل این اعلامیه است.
-          به عنوان یکی از حامیان شورای ملی این را می گویم که اگر حتی خود خامنه ای نیز آمد و این منشور را امضا کرد و خواستار برگزاری انتخابات آزاد شد، باید به او خوش آمد بگوییم.
نکته مهم دیگر، اهمیت گفتگو و دیالوگ است، هر انسانی باید این اجازه را بیابد که حرف خود را بزند و دیگران آن سخن را بشنود.

فراموش نکنیم، تنها نجات ایران، برگزاری انتخابات آزاد است، و در این راه، درب به روی هر کسی که منشور شورای ملی را بپذیرد!





سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۱

تفکر حذفی و نبود مدارا در بخش قابل توجهی از اپوزسیون و مردم عادی، باعث دوام عمر رژیم شده است/مدارا قدم اول دمکراسی است!


در میثاق بین المللی مدارا (منتشر شده توسط یونسکو) می خوانیم: (منبع)

"..مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند..."

 منافع شخصی یا منافع کشور؟! کدام مهمتر است؟!

این یک واقعیت است، هر انسانی، از چند فعال سیاسی خوشش می آید، از چند فعال سیاسی بدش می آید! حال اگر قرار باشد حمایت خود را از یک شورای ملی، تنها مشروط کنیم به اینکه افراد مورد تایید ما در آن شرکت کنند، چنین شورایی هرگز شکل نخواهد گرفت! چون هر گروه سیاسی، ممکن است با دیگر حاضران مشکل داشته باشد.

مساله اینجاست که در یک تفکر دمکراتیک، اشخاصی که به دمکراسی اعتقاد دارند، تفکر حذفی پیشه نمی کنند و نمی گویند اگر فلان گروه سیاسی حضور داشت، ما دیگر حاضر نمی شویم! این کار شرط گذاشتن است، یعنی طرف می گوید یا من را حذف کنید، یا طرف دیگر را! این نمود بارز تفکر حذفی است.

یک مثال از تفکر حذفی:

همانطوری که می دانید، جمعی از گروه های سیاسی و فعالین مستقل، با انتشار پیش نویس منشوری، خواستار تشکیل یک شورای ملی در خارج از ایران شده اند تا زمینه ساز برگزاری یک انتخابات آزاد و برگرداندن دمکراسی به ایران بشود.

به منظور برگزاری اولین اجلاس چنین شورای، یک فراخوان برای همیاری صادر شد که با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم ایران روبرو شد، غیر از اینکه کمک های مالی بیش از حد مورد انتظار بود، بسیاری از شبکه های تلوزیونوی خارج از ایران که همیشه با هم مشکل و دعوا دارند، برای حمایت گرد هم جمع شدند.

دوستی برای من ایمیل زده بود که چرا فلان آقای مجری تلوزیونی، از شورای ملی حمایت کرده و در برنامه اش، تلاش کرده است که کمک مالی جمع کند؟! انتقاد او نیز آنجا سرچشمه می گرفت که از دید او، آن مجری آدم خوبی نیست.

برای او نوشتم که اگر قرار است شورای ملی تشکیل شود، دیگر نمی توان گفت فلان شخص نباید مشارکت کند و یا اگر آقای ایکس قرار است حضور داشته باشد، من دیگر حاضر به مشارکت نیستم. 
این برخورد، برخوردی حذفی  است، ناشی از خودخواهی است.

مگر می شود تقاضا برای تشکیل یک شورای ملی کرد، اما گفت فلان آقا حق حمایت از این شورا را ندارد؟! به عبارت دیگر، باید ایرانی بودن آن شخص را منکر شد و گفت شما حق حمایت از شورای ملی را نداری! 

اگر یک تشکل سیاسی، سیاست حذف را پیشه کند، و بخواهد جلوی حضور گروه خاصی را بگیرد، اولین قدم ها را در جاده بی سرانجام «خودکامگی» برداشته است. 

تفکر خامنه ای چرا زشت و زننده است؟!

چون خامنه ای می گوید هر کسی که مانند من فکر نکند، محکوم است و باید حذف شود. این جای تعجب است که برخی ادعای آزادی خواهی دارند، اما همین تفکر حذفی را  پیشه می کنند.

وقتی می توان برای بهبود این کشور مصیب زده امید داشت که تمامی ایرانیان آزادی خواه، گرد هم جمع شوند، هیچ پیش شرطی برای حضور دیگران تعیین نکرد، و هیچ کسی را حذف نکرد.

برای تشکیل یک شورای ملی، تنها یک خط قرمز باید وجود داشته باشد، آن هم اعتقاد و التزام اشخاص شرکت کننده، به دمکراسی و سکولاریسم است، چیزی که در منشور این شورا نوشته شده و حامیان، باید آنرا امضا کنند.

بازی رژیم چیست؟!

شاید از آخرین ترور مخالفین سیاسی رژیم در خارج از کشور، چندین سال گذشته باشد، و رژیم دریافته که برای بی اثر کردن فعالین اپوزسیون، نیاز چندانی به ترور نیست! بلکه کافیست بین آنها تفرقه بیاندازد، و در این راه، با ایجاد ارتش سایبری در فضای مجازی، نیروهای متخصصی را تربیت کرده که کار اصلی آنها، ایجاد تنش و دعوا بین اپوزسیون است.

بدون شک، پاشه آشیل رژیم، نبود یک تشکل مستقل و دمکراسی طلب است، چرا که اگر چنین تشکلی از بین اپوزسیون شکل گیرد، مردم داخل کشور نیز به آن می پیوندند و زمینه عبور بدون خشونت کشور به دمکراسی فراهم می شود.

ختم کلام اینکه، علت دوام و بقای این رژیم، تنها در این است که تفکری حذفی در میان بخش قابل توجهی از جامعه وجود دارد، برای عبور از این رژیم و تشکیل یک شورای ملی، باید سیاست حذف را کناری نهاد، و سیاست مدارای یکدیگر را پیشه کنیم. 

نوشته دیروز من: 


مطالب قبلی: 





جمعه، دی ۲۹، ۱۳۹۱

همسنگر جمهوری خواه من، نسل بعدی همان نگاهی را به ما خواهد داشت، که ما به انقلابیون 57 داریم!/فرصت شورای ملی را نسوزانیم!

هموطن عزیزم، علت ادامه حیات این رژیم خونخوار، حمایت چین و روسیه نیست، بلکه علت اصلی، عدم شکلی گیری و وجود یک اپوزسیون متحد و یکدل است. وقتی که مردم ایران نمی توانند یک تشکل دمکرات را به عنوان جانشین رژیم به دنیای آزاد معرفی کنند، طبیعی است که دنیای آزاد نیز رژیم جمهوری اسلامی را به عنوان نظام حاکم بر مردم ایران قبول کند.

آیا این شرم آور نیست که بعد از سی سال، تنها اپوزسیونی که دارای یک تشکل بوده، مجاهدین خلق هستند!؟

چرا نباید از «فراخوان برای تشکیل یک شورای ملی» حمایت کرد!؟ مگر این شورا، غیر از درخواست انتخابات آزاد، خواسته دیگری را مطرح کرده است!؟

چند واقعیت ساده وجود دارد:

-          هیچ گروهی (مثلا جمهوری خواهان) به تنهایی از پس سرنگونی این رژیم بر نمی آید.
-          از کشور ما، خرابه ای به وسعت یک کشور باقی مانده است.
-          تنها اصلی بقای رژیم، کمک چین و روسیه نیست، نبود یک تشکل منسجم و دمکرات است، تشکلی که دنیای آزاد و غرب، بتوانند به آن اعتماد کنند.
-          چرا آزادی خواهان ایران، حاضر نیستند کنار یکدیگر بر سر یک میز بنشینند؟! این تفرقه، باعث ادامه حیات رژیم است.
همانطوری که می دانید، یک کمیته موقت برای تشکیل شورای ملی، چند ماهی است که شروع به کار کرده و قریب پانزده هرار نفر نیز، منشور آنرا امضا کرده اند.

در این منشور، تنها خواسته ای که مطرح شده، برگزاری انتخابات آزاد است.

این تاسف آور است که افرادی، مدعی جمهوری خواهی شوند، اما به این شورا حمله کنند، چرا که مثلا فلان فرد حامی پادشاهی، از این شورا حمایت کرده است.

انتخاب نوع حکومت، حق مردم است، این مردم هستند که باید از بین نظام جمهوری یا پادشاهی پارلمانی، یکی را برگزینند. (این نوشته را بخوانید: پادشاهی پارلمانی چون انگلیس نیز می تواند پاسدار حقوق بشر و دمکراسی باشد، انتخاب را به خود مردم واگذار کنیم)

نمی توان گفت چون فلان طرفدار پادشاهی از این شورا حمایت می کند، و من مخالف پادشاهی پارلمانی هستم، با تشکیل این شورا مخالفم. انتخاب نوع نظام، حق مردم است، اگر کسی در «دمکراسی طلب» باشد، باید این را بپذیرد که اکثریت مردم، باید نوع نظام را انتخاب کنند.

در حقیقت دو نکته خیلی ساده وجود دارد:

الف) هر انسانی آزاده ای، باید از تمام توان خود برای سرنگونی رژیم و جایگزین کردن آن با یک نظام مردم سالار حمایت کند.

ب) همانطوری که جمهوری می تواند یک نظام مردم سالار باشد، پادشاهی پارلمانی نیز می تواند یک نظام مردم سالار باشد، همانطوری که قدیمی ترین و پیشرفته ترین دمکراسی دنیا، سیستم انگلیس است.

ج) انتخاب نوع نظام، حق مردم است، اجازه دهیم خود مردم پای صندوق رای نوع نظام را انتخاب کنند.

در حقیقت، اختلاف من و تو با فلان طرفدار نظام پادشاهی پارلمانی، اختلافی کوچک است، هر دو اندرپی حق حاکمیت مردم هستیم، اجازه دهیم این اختلاف، در همان پای صندوق رای و بدست مردم حل شود.

استناد به این دلیل کودکانه، برای متحد نشدن با دیکر مخالفین رژیم، تنها ریختن آب به آسیاب رژیم خامنه ای  است.

این چند روزه اخبار خوش بسیار بوده، برای اولین بار در پارلمان انگلیس، حاضر شده اند با اپوزسیون ایران به گفتگو بنشینند (اینجا)، رییس پارلمان اروپا با رضا پهلوی دیدار کرده است (منبع) و درباره تشکیل شورای ملی، به گفتگو نشسته است.

این فرصت را نسوزانیم، به هموطنانی فکر کنیم که در بند هستند، به خون ندا و سهراب فکر کنیم، به کشوری فکر کنیم که جز خرابه، چیزی از آن باقی نمانده است و چنگیز زمانه، آنرا به تاراج می برد.

به مسولیت اخلاقی و انسانی خود فکر کنیم، به این بیاندیشیم که «آزادی خواهی» و «دمکراسی طلبی»، تنها به ادعا نیست، بلکه به عمل است!

نوشته دیگر امروز من: 


 داستانی کوتاه در سایت خودنویس:

نوشته های دیگر چند روز گذشته این وبلاگ: 









یکشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۱

اصلا عجیب نیست که رژیم اسلامی سه دهه دوام آورده؛ اپوزسیون به جای مبارزه بارژیم، یقه یکدیگر را جر می دهند وبا یگدیگر می جنگند!

چیز عجیبی نیست که رژیم اسلامی، سی و سه سال است که دوام آورده است! کافیست نگاهی به رفتارهای عجیب اپوزسیون بیاندازیم، خواهیم دید که اصولا  مخالفین رژیم، هیچگاه با رژیم مبارزه نکرده اند، بلکه تمام مدت، مشغول جر دادن یقه یگدیگر بوده اند!

البته منظور من از اپوزسیون، کسانی است که به اصول ساده و مشخصی چون آزادی بیان و دمکراسی یا اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعتقاد دارند. طبیعی است که در این چارچوب، کسانی مانند مجاهدین خلق یا گروه تروریستی عبدالمالک ریگی و یا اصلاح طلبان حکومتی جایی ندارند.


نگاهی به برخورد های زننده اپوزسیون با یگدیگر بیاندازیم، خواهیم دید که همه آنها مدعی هستند به اصول یاد شده، اعتقاد دارند، حال سوال اینجاست، چرا همه اینها، نود و نه درصد انرژی خود را صرف جر دادن یقه اشخاص دیگری می کنند که عقیده مشابه خود آنها دارند؟!


یک مثال ساده می زنم:


پس از یکسال گفتگو و تلاش تنی چند از کنشگران و گروه های سیاسی - مدنی علیرغم اختلاف و تفاوت اندیشه، در چارچوب فراخوان ملی از همه شهروندان ایرانی خواسته اند که حول یکسری از باورهای مشترک «به یگدیگر» بپیوندند تا برای برون رفت از بحران کنونی که کشورمان با آن روبروست، بدیلی دمکراتیک و تکثرگرا به نام «شورای ملی ایران» را تشکیل دهند. هدف اصلی از تشکیل شورای ملی ایران، گذار دمکراتیک از نظام فقاهتی جمهوری اسلامی به منظور برقراری حاکمیت ملت ایران از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه در ایران است.


در این میان، یک گروهی به نام « سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور»، این فراخوان را امضا کرده است.


حال برخی از افراد، که مدعی مبارزه و مخالفت با رژیم هستند، و ضمنا، به اصولی چون دمکراسی و حقوق بشر نیز معتقدند، سعی می کنند به هر ترتیبی شده، این فراخوان و شورای ملی را تخریب کنند! مثلا می بینیم که گروهی دیگر از فعالان آزادی خواه ایرانی که آنها نیز تحت نام جبهه ملی فعالیت دارند، بیانیه می دهند و می گویند کسی از جبهه ملی، این فراخوان را امضا نکرده است! +


موضوع زمانی بامزه می شود که می بینیم اصولا سران جبهه ملی در ایران، به صراحت می گویند در خارج از کشور سخنگو ندارند و گروه های مختلف، هر کدام به صورت مستقل فعالیت می کنند!


در بیانیه ۲۸ شهریویر ماه ۱۳۷۸ - هیات رهبری جبهه ملی ایران (استاد ادیب برومند - دکتر علی اردلان - مهندس نظام الدین موحد)، به صراحت گفته شده است: 


"جبهه ملی ایران خود در خارج از کشور هیچ تشکیلاتی ندارد، ولی هواداران جبهه در کشورهای مختلف به تشکیل سازمان‌هایی به نام جبهه ملی دست زده‌اند که چون ما در تهران هیچ گونه وسیله‌ای برای شناسایی و کنترل سازمانی آنان نداریم، نمی‌توانیم رابطه تشکیلاتی با آنها برقرار کنیم. در هر حال، ما از همه سازمان‌هایی که در خارج از کشور به نام جبهه ملی ایران فعالیت می‌کنند انتظار داریم که منشور جبهه ملی ایران را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند و مواضع و سیاستگذاری‌های خود را در راستای مواضع و سیاستگذاری‌های جبهه ملی ایران در تهران انجام دهند." (منبع)


یا در دی ماه سال 89، جبهه ملی می گوید که هیچ نماینده ای در خارج از کشور ندارد! (منیع)


حال سوال اینجاست، این گروهی که خودش را نماینده کل جبهه ملی می داند و از طرف کل جبهه ملی بیانیه می دهد، از کجا مشروعیت خودش را آورده؟! جبهه ملی که در بیانیه رسمی خود گفته در خارج از کشور، اصولا هیج تشکیلاتی ندارد و همه گروه ها مستقیم و جدا فعالیت می کنند.  این گروه با چه پروتکلی خودش را نماینده کل جبهه ملی می داند؟! چه کسی در داخل ایران گفته اینها نماینده جبهه ملی هستند که اینها از طرف جبهه ملی بیانیه صادر می کنند؟!

یعنی مانند این است که آقای الف بیاید و از طرف آقای ب، در حالی که نمایندگی ندارد، اظهار نظر کند! 


مانند این است که مثلا گروه بلوچ فلان بیاید، درباره گروه کرد فلان، اظهار نظر کند! خوب بله، هر دو ایرانی هستند، اما هر کدام نماینده خودشان را دارند، خودشان هم بلدند اظهار نظر کنند!! 


اصولا چنین اعمالی برای تخریب یک شورای ملی (قبل از شکل گیری آن)، رفتاری زشت و زننده است! کجای کار این منشور ایراد دارد، که این آقایان برای ضربه زدن به آن، چنین اخلاقیات را لگد مال می کنند و شان خود را زیر سوال می برند؟!


مثال فوق، نمونه کوچکی از رفتار اپوزسیون ایرانی است، دوستان آزادی خواهی که خارج از ایران هستند، گویا شرایط وخیم و اسف بار داخل کشور را فراموش کرده اند و به دلیل اختلافات سیاسی، اینچنین به تخریب دیگران اقدام می کنند!


رژیم ایران دیگر نیازی به تلاش برای تخریب فراخوان ملی برای تشکیل شورای ملی ایران ندارد، گروهی از هموطنان ما، کار رژیم را راحت می کنند...! 


سوال اینجاست، آقایانی که چنین بیانیه ای صادر کرده اید، آیا بهتر نیست لحظه ای به فکر کودکان کار داخل کشور باشید؟! آیا بهتر نیست به جای تخریب زحمات دیگران، خود در این شورا حضور یابید و اجازه ندهید این شورا از مسیر دمکراتیک، خارج شود و تلاش کنید که به اهداف منشور خود دست یابد؟!


دیدن اتفاقات فوق، زمانی آزار دهنده است که در وطن دوستی و  آزادی طلبی  چنین دوستانی، هیچ شکی نیست!


دستانی که باید همدیگر را با محبت بفشارند، افسوس که مشتی شده اند و بر پیکر دیگر آزادی خواهان فرود می آیند...!