‏نمایش پست‌ها با برچسب مدارا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مدارا. نمایش همه پست‌ها

شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۳

نبود مدارا، آغاز ستمگری است! مدارا، به معنای پذیرش دیگر انسان ها به عنوان افرادی برابر با خود؛ و اعطای حقوقی برابر با خود، به آنها است!

نمی توان از این واقعیت چشم پوشید که سی سال جنایات روزمره رژیم، باعث شده فرهنگ مردم ایران دچار آسیب جدی شود.

سی و اندی سال است که این رژیم در رفتار خود، مدارا کردن را نادرست قلمداد می کند، اگر کسی مسلمان نباشد و مثلا پیرو دین بهایی یا یهودیت باشد، به او انگ می چسبانند و او را نجس می دانند. و این نبود مدارا، دیگر زشتی خود را از دست داده است.

کسی از خود نمی پرسد که چرا ما نباید به دیگران این حق را بدهیم که خود دین خود را انتخاب کنند، و از حمله ما در امان باشند!؟ چرا اگر کسی عقیده متفاوتی داشت، باید به او انگ چسبانده شود؟!

مدارا مفهوم ساده ای را دارد، اینکه ما اجازه بدهیم دیگران عقیده خودشان را داشته باشند، و به دلیل داشتن عقیده خاصی، با آنها به شکل خاصی رفتار نکنیم. صد البته که ما می توانیم عقیده آن شخص را نقد کنیم و وارد بحث با او شویم، اما حق نداریم با او به دلیل داشتن یک عقیده خاص، بد رفتاری کنیم و حقوق انسانی او را زیر پا بگذاریم.

متاسفانه قباحت این رفتار زننده، یعنی نداشتن مدارا، در جامعه ایران ریخته شده است و ما شاهد ریشه دواندن این رفتار، در بسیاری از سطوح جامعه هستیم، برای شما چند مثال می زنم:

مثال اول:
آقای مسعود، همجنس گرا است، و دوست دارد به جای رابطه با جلنس مخالفت، با یک همجنس خود رابطه برقرار کند. در چنین شرایطی است که بسیاری از هموطنان ما، انگشت اشاره را نشانه می روند و به آقای مسعود، صفات بدی را نسبت می دهند. مثلا آقای فرهاد،  از خود نمی پرسد، مگر نه اینکه او قبلا جنس مورد علاقه اش را انتخاب کرده است؟! مثلا فرهاد تصمیم گرفته با خانم ها (یعنی جنس مخالف) رابطه داشته باشد، حال چرا همین حق را به مسعود نمی دهد؟!

مثال دوم:
اگر خانم آزیتا، به گونه ای لباس پوشید که با طرز لباس پوشیدن دیگران متفاوت بود، باید فورا هدف حمله ما قرار گیرد، و به او انگ هرزگی زده شود! هیچ کسی به خود نمی گوید: من باید به آزیتا حق بدهم که نحوه پوشش خود را برگزیند، همان گونه که من این حق را داشته ام، این ضایع کردن حقوق انسانی آزیتا است اگر من حق انتخاب را از او بگیرم، و اگر او انتخابی کرد که مورد تایید من نبود، نباید مورد حمله قرار گیرد.

مثال سوم:
آقای احمد، یک فعال سیاسی است، او بری فعالیت سیاسی، یک گروه سیاسی خاص را برگزیده است، و تصور می کند که به این روش، می تواند جامعه بهتری را ایجاد کند. به یاد داشته باشیم، هر شهروندی باید حق مشارکت در سیاست و فعالیت سیاسی داشته باشد.

گروه سیاسی که آقای احمد برگزیده، مورد تایید آقای شهرام نیست.
لذا اقای شهرام، فورا انگشت اشاره اش را نشانه می رود، و ساده ترین  اصول اخلاقی را زیر پا می گذارد، و اتهاماتی را وارد می کند که خود نیز از صحت آنها مطمین نیست؛ و حتی پا را فراتر می گذارد، و به دروغ متوسل می شود و حتی با وجود اینکه می داند حرفش درست نیست، آن اتهام های دروغ را به آقای احمد وارد می کند.

دلیل عصبانیت آقای شهرام، مشخص است، او تصور می کند که آقای احمد یک گروه سیاسی نادرستی را انتخاب کرده است..!

آقای شهرام، هیچ گاه از خود سوال نمی کند که: چه کسی به من حق داده برای دیگران تعیین تکلیف کنم؟ چرا وقتی من حق دارم گروه سیاسی خودم را برگزینم، اقای احمد این حق را نباید داشته باشد؟!

توجه داشته باشید، آقای شهرام حق دارد که به هر نحوی، گروه سیاسی مورد انتخاب آقای احمد را نقد کند، اما حق ندارد پا را فرتر بگذارد، به او حمله شخصی کند و اتهام وارد کند..!
در این سه مثال ساده، شما به سادگی می بینید که  مدارا نداشتن، خود نقض حقوق انسانی دیگران است..! تنها یک انسان خودخواه، با رگه هایی از دیکتاتوری و خودکامگی است که حاضر نیست حقوق انسانی دیگران را به رسمیت بشناسد و به آنها اجازه انتخاب بدهد..!

به یاد داشته باشیم، نداشتن  رفتار آمیخته با مدارا، پا نهادن به جاده ستمگری است، و برای ستمگر بودن، کافیست که تنها مدارا نداشته باشیم..!

به یاد داشته باشیم که هر انسانی، حق انتخابش تنها محدود به خود او است..، ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم و یا به جای آنها، انتخاب کنیم…! زمانی هلن کلر نوشت: مهمترین دست آورد آموزش و آگاهی، مدارا است..!


سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۱

تفکر حذفی و نبود مدارا در بخش قابل توجهی از اپوزسیون و مردم عادی، باعث دوام عمر رژیم شده است/مدارا قدم اول دمکراسی است!


در میثاق بین المللی مدارا (منتشر شده توسط یونسکو) می خوانیم: (منبع)

"..مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند..."

 منافع شخصی یا منافع کشور؟! کدام مهمتر است؟!

این یک واقعیت است، هر انسانی، از چند فعال سیاسی خوشش می آید، از چند فعال سیاسی بدش می آید! حال اگر قرار باشد حمایت خود را از یک شورای ملی، تنها مشروط کنیم به اینکه افراد مورد تایید ما در آن شرکت کنند، چنین شورایی هرگز شکل نخواهد گرفت! چون هر گروه سیاسی، ممکن است با دیگر حاضران مشکل داشته باشد.

مساله اینجاست که در یک تفکر دمکراتیک، اشخاصی که به دمکراسی اعتقاد دارند، تفکر حذفی پیشه نمی کنند و نمی گویند اگر فلان گروه سیاسی حضور داشت، ما دیگر حاضر نمی شویم! این کار شرط گذاشتن است، یعنی طرف می گوید یا من را حذف کنید، یا طرف دیگر را! این نمود بارز تفکر حذفی است.

یک مثال از تفکر حذفی:

همانطوری که می دانید، جمعی از گروه های سیاسی و فعالین مستقل، با انتشار پیش نویس منشوری، خواستار تشکیل یک شورای ملی در خارج از ایران شده اند تا زمینه ساز برگزاری یک انتخابات آزاد و برگرداندن دمکراسی به ایران بشود.

به منظور برگزاری اولین اجلاس چنین شورای، یک فراخوان برای همیاری صادر شد که با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم ایران روبرو شد، غیر از اینکه کمک های مالی بیش از حد مورد انتظار بود، بسیاری از شبکه های تلوزیونوی خارج از ایران که همیشه با هم مشکل و دعوا دارند، برای حمایت گرد هم جمع شدند.

دوستی برای من ایمیل زده بود که چرا فلان آقای مجری تلوزیونی، از شورای ملی حمایت کرده و در برنامه اش، تلاش کرده است که کمک مالی جمع کند؟! انتقاد او نیز آنجا سرچشمه می گرفت که از دید او، آن مجری آدم خوبی نیست.

برای او نوشتم که اگر قرار است شورای ملی تشکیل شود، دیگر نمی توان گفت فلان شخص نباید مشارکت کند و یا اگر آقای ایکس قرار است حضور داشته باشد، من دیگر حاضر به مشارکت نیستم. 
این برخورد، برخوردی حذفی  است، ناشی از خودخواهی است.

مگر می شود تقاضا برای تشکیل یک شورای ملی کرد، اما گفت فلان آقا حق حمایت از این شورا را ندارد؟! به عبارت دیگر، باید ایرانی بودن آن شخص را منکر شد و گفت شما حق حمایت از شورای ملی را نداری! 

اگر یک تشکل سیاسی، سیاست حذف را پیشه کند، و بخواهد جلوی حضور گروه خاصی را بگیرد، اولین قدم ها را در جاده بی سرانجام «خودکامگی» برداشته است. 

تفکر خامنه ای چرا زشت و زننده است؟!

چون خامنه ای می گوید هر کسی که مانند من فکر نکند، محکوم است و باید حذف شود. این جای تعجب است که برخی ادعای آزادی خواهی دارند، اما همین تفکر حذفی را  پیشه می کنند.

وقتی می توان برای بهبود این کشور مصیب زده امید داشت که تمامی ایرانیان آزادی خواه، گرد هم جمع شوند، هیچ پیش شرطی برای حضور دیگران تعیین نکرد، و هیچ کسی را حذف نکرد.

برای تشکیل یک شورای ملی، تنها یک خط قرمز باید وجود داشته باشد، آن هم اعتقاد و التزام اشخاص شرکت کننده، به دمکراسی و سکولاریسم است، چیزی که در منشور این شورا نوشته شده و حامیان، باید آنرا امضا کنند.

بازی رژیم چیست؟!

شاید از آخرین ترور مخالفین سیاسی رژیم در خارج از کشور، چندین سال گذشته باشد، و رژیم دریافته که برای بی اثر کردن فعالین اپوزسیون، نیاز چندانی به ترور نیست! بلکه کافیست بین آنها تفرقه بیاندازد، و در این راه، با ایجاد ارتش سایبری در فضای مجازی، نیروهای متخصصی را تربیت کرده که کار اصلی آنها، ایجاد تنش و دعوا بین اپوزسیون است.

بدون شک، پاشه آشیل رژیم، نبود یک تشکل مستقل و دمکراسی طلب است، چرا که اگر چنین تشکلی از بین اپوزسیون شکل گیرد، مردم داخل کشور نیز به آن می پیوندند و زمینه عبور بدون خشونت کشور به دمکراسی فراهم می شود.

ختم کلام اینکه، علت دوام و بقای این رژیم، تنها در این است که تفکری حذفی در میان بخش قابل توجهی از جامعه وجود دارد، برای عبور از این رژیم و تشکیل یک شورای ملی، باید سیاست حذف را کناری نهاد، و سیاست مدارای یکدیگر را پیشه کنیم. 

نوشته دیروز من: 


مطالب قبلی: