دوشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۲

هر کسی حق انتخاب دارد، یا خیره شدن به پستان، یا توسل به امام موسی کاظم...!!

نوشته دیگر امروز: سند دروغگویی / تفاوت عوضعلی کردان و حسن روحانی در چیست؟!
---------

نقل قول از خرافات اسلامی:

توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!
منبع: ' التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين' ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )

تحقیقات علمی:

نگاه کردن به پستان، برای سلامت مردان خوب است، ده دقیقه خیره شدن به پستان، معادل سی دقیقه ورزش است..!

Just 10 minutes of staring at the charms of a well-endowed female such as Baywatch actress Pamela Lee is equivalent to a 30-minute aerobics work-out,” said author Dr. Karen Weatherby, a gerontologist

انتخاب با خود شما است، دوست دارید دیندار بمانید و یا به علم و دانش اعتماد کنید...!

پی نوشت: بعد از انتشار، یکی از خوانندگان عزیز تذکر داده اند که این مقاله ای که من به آن استناد کرده ام، مقاله علمی نبوده و گویا یک روزنامه  جهت شوخی آنرا منتشر کرده است، و منبع زیر را نیز ارایه کرده اند. از اینکه بدون تحقیق کافی مطلبی را منتشر کرده ام، پوزش می طلبم.


نوشته دیگر امروز این وبلاگ: 


 نوشته های روزهای گذشته این وبلاگ:



! 




یکشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۲

افشاگری/مدیرکل بی شرف! آلودگی اراک، ربطی به خارج از کشور ندارد، به کارخانه آلومینیوم اراک مربوط است که بسیج، سهامدارش است!

مدتها بود تصمیم داشتم درباره کارخانه آلومینیوم  اراک، مطلبی را قلمی کنم، اما یا فراموش می کردم و یا وقت نمی شد، امروز که خبری مبنی بر درگیری و اعتراضات مردمی در این شهر، به دلیل آلودگی بیش از حد هوا خواندم، این مطلب را تقدیم می کنم:

بنا به دلایلی شخصی، سالها پیش، مدتی را در اراک زندگی کردم، و چون موضوع محیط زیست، یکی از دغدغه های من بوده، همان روزهای اول، کارخانه آلومینیوم اراک، نظرم را جلب کرد.

در یکی از مهمانی ها، یکی از مهندس های ارشد کارخانه، با من دوست شد و چون علاقه مرا به این موضوع دید، برایم توضیحات بیشتری داد که در آن کارخانه چه می گذرد!

همانطوری که می دانید، فلز آلومینیوم ، به مانند سرب در زمره فلزات سنگین قرار نمی گیرد، و چون کمتر جذب بدن می شود، به اندازه آنها خطرناک نیست، اما باز نیز فلز خطرناکی است، و می تواند بر روی مغز، سیستم گوارشی و کلیه ها، اثر بسیار خطرناکی بگذارد. (منبع)

اصولا وقتی این فلز به صورت مذاب در می آید، ذرات ریز آن، در فضا پراکنده می شود و به همین دلیل، کارخانجات آلومینیوم  دنیا، سیستم های پیچیده ای دارند که به کمک آن، اجازه نمی دهند فلزی که مذاب شده و ذرات آن در هوا وجود دارد، وارد محیط زیست شود و درحقیقت به کمک فیلترهای خیلی خیلی پیشرفته، آن فلزات را از هوای اطراف جذب می کنند.

اما گویا در کارخانه آلومینیوم  اراک، به دلیل اینکه طراحی کارخانه خیلی خیلی قدیمی است، چیزی به نام فیلتر طراحی نشده است و آلومینیوم  مذاب، در مجاورت هوای آزاد قرار دارد!! یعنی آلمونیمی که بخار می شود، خیلی راحت وارد هوای آزاد شده و بر سر مردم شهر فرو می آید.

آقای مهندس برای من توضیح داد که اصولا، در کارخانه اراک، هیچ سیستم فیلتر مدرنی وجود ندارد، چون فیلترهای خوب، خیلی گران هستند و کارخانه، تنها چند فیلتر چینی را نصب کرده است که اصولا کارایی ندارند...!

این آقای مهندس، همان موقع به من گفت که گروهی فرانسوی برای بازدید از کارخانه آمده بودند، و وقتی با این صحنه روبرو شده بودند، با عصبانیت گفته بودند: «بهتر است این کارخانه فورا تعطیل شود، شما با جان مردم بازی می کنید...!»

و نکته وحشتناک، که کمر آدمی را به لرزه در می آورد، اینجاست که این کارخانه، اکنون در داخل شهر واقع شده است. یعنی یک کارخانه که ماده ای چنین سمی تولید می کند، درست در وسط شهر، جان مردم یک کلان شهر را به خطر انداخته است...!!

اصولا کارخانجاتی که کوچکترین آلودگی تولید می کنند، اجازه نمی یابند در مکان های پر جمعیت به فعالیت خود ادامه دهند، چون اثرات آلودگی و بیماری، چند هزار برابر می شود، و جای تعجب است که این کارخانه، ده ها سال است که مشغول کار است...!

بررسی اقتصادی عملکرد این کارخانه:

به نظر شما سود کارخانه چقدر است؟ آیا سود این کارخانه بیش از یکصد میلیون دلار در سال است؟! این سود به جیب چه کسی می رود؟! براستی، هزینه درمان و بیماری شهروندان، چقدر است!؟

امروز در اخبار خواندم که آلودگی شهر اراک، به حدی زیاد شده که ادارات تعطیل شده است...! و به مردم گفته شده از تردد در خیابان ها و فضای آزاد خودداری کنند..!

قبلا نوشته بودم که فرماندهان سپاه، دزد معمولی نیستند، آنها برای دزدیدن شاخه ای انگور، باغ را به آتش می کشند..! حکایت وضعیت کنونی است، انها برای اینکه بتوانند با تولیدات این کارخانه، پول به جیب بزنند، جان صدها هزار نفر انسان را اینچنین به خطر می اندازند..!

واگذاری این کارخانه به بسیج:

امروز، بعد از دیدن خبر شلوغی های اراک، با آقای مهندس یاد شده، تماسی گرفتم و از او درباره کارخانه و شرایطش پرس و جو کردم.

جالب است که بدانید، بخشی عمده ای از کارخانه آلومینیوم اراک، اکنون به بسیج واگذار شده و  یکی از موسسات اقتصادی وابسته به بسیج (!)، یکی از سهامداران اصلی کارخانه است و مدیرعامل کارخانه را تعیین کرده است. یکی از هنر نمایی های این آقای مدیرعامل، این بوده که دستور داده خرید فیلتر را به جهت صرفه جویی ارزی، متوقف کنند...!! و دستور داده که از فیلترهای قدیمی، استفاده مجدد(!!) کنند. در حقیقت، کارخانه مشغول پراکنده کردن سم در فضای شهر است.

گویا دو سال پیش،  یکی از دانشجویان پزشکی، یک تحقیق آماری درباره شیوع بیماری در اراک انجام داده،  و این آقای مهندس، خلاصه ای از این گزارش را در اختیار من گذاشته، که در اینجا سر خط آن آورده می شود:

                   تعداد مبتلایان به آلزایمر، در اراک، نزدیک به شانزده برابر متوسط کل کشور است! / 
                   تعداد افراد مبتلا به سرطان، چهار برابر بیشتر از متوسط کل کشور است./ 
                   تعداد سقط جنین، سه برابر بیشتر از متوسط کل کشور است. / 
                   و آمار وحشتناک دیگر..!!

پی نوشت: 
یک: حال چیزی که مرا عصبانی کرده، گفته مدیر کل بی شرف محیط زیست است که گفته است: «"این آلودگی به خاطر ریزگردهایی است که ازسمت کشور عراق می آید".»
 خیر آقای مدیرکل، کمی شرف داشه باش، تو بهتر از هر کسی می دانی که بخش عمده ای از این آلودگی، ناشی از کارخانه آلومینیوم  اراک است...! در همه جای دنیا، سازمان محیط زیست، ارگانی است که از محیط زیست، دفاع می کند، اما در ایران، سازمان محیط زیست، خود مدافع آلوده کنندگان محیط زیست شده، این همان سازمانی است که به  به این کارخانه آلوده کننده محیط زیست، جایزه داده است...!! (منبع)


دو:دیدن خواهر هم وطنم، که تابلویی به دست گرفته و نوشته می خواهم زنده بمانم، و تنها طلب هوای تمیز و غیر آلوده کرده است، قلبم را به درد آورد...: 


نوشته دیگر امروز این وبلاگ: 


 نوشته های روزهای گذشته این وبلاگ:



! 




/------/حکایت گیس کشی  مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند! 

پی نوشت سوم، مابعد التحریر(!):
شرم آور است که یک نفر، در حالی که می بینید سلامتی ساکنین یک کلان شهر، اینچنین آسیب می بیند و اینچنین جان آنها به خطر می افتد، می آید و سعی می کند از متن من اشکال فنی بگیرد! ای کاش چنین اشخاصی، یاد بگیرند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، لاقل بفهمند که برای حمله شخصی، باید کمی صبر کنند و وقتی که فرصت مناسبی بود، حمله کنند...!

این شخص، در فرند فید  به من حمله کرده بود و نوشته بود که اصولا آلومنیوم فلز خطرناک نیست..! در بالا لینک لازمه ارایه شده است که این فلز، خطرناک است و به بیماری هایی چون آلزایمر، ارتباط دارد.

در جواب چنین افرادی، این منبع که متعلق به دولت آمریکا است، معرفی کرده و سپس این متن را اینجا کپی می کنم:
For secondary aluminum production, the principal treatment technology downstream of the melting furnace is dry sorbent injection using lime, followed by fabric filters. Waste gases from salt slag  processing should be filtered as well.

این هم گزارش روزنامه داخلی ایران، درباره کارخانه مذکور و آلاینده بودن  آن. 

همچنین این منبع نیز قابل توجه است: 

Fluoride gases are passed through a bed of alumina where fluoride is adsorbed. The particulate matter is 
then collected in a fabric filter baghouse. The reacted or fluoride-containing alumina is recycled into the 
aluminum production process.

البته علت انتقادهای بی مورد این اشخاص از نگارنده، انتقاد از روحانی و همینطور حمایت از تشکیل شورای ملی بوده است...! گویا از زمان ریاست جمهوری روحانی، دیگر کارخانه ها هوا را آلوده نمی کنند...! مچکریم روحانی...!!!

این رفتار کیهان شریعتمداری است، اگر به جای نقد منطقی نظر مخالف، به خود گوینده حمله شخصی کنیم...!

اینکه شخصی را به دلیل داشتن عقیده مخالف، مورد هجوم قرار دهیم، به او انگ بچسبانیم، خود نوعی استبداد است...!

اولین اصل دمکراسی این است که ما نباید خود را مرکز عالم بدانیم، نباید تصور کنیم که هر چه ما می گوییم درست است. می توانیم با اشخاص دیگر، اختلاف نظر داشته باشیم، اما به شخصیت او حمله نکنیم...!

برای مستبد بودن، نیازی نیست حتما در پست ریاست جمهوری، شاهی یا ولایت فقیه نشسته باشید، همینکه به جای نقد افکار یک انسان، تلاش می کنید شخصیت او را لگد مال کنید، خود یک نوع استبداد است، و نشان دهنده وجود تفکری استبدادی است.

استبداد، به معنای خودرایی است، به معنای این است که سعی در شکست پای کسی کنیم که در مقابل ما ایستاده است. به معنای این است که به جای نقد نظر او، به شخصیت او حمله می کنیم...!

نیازی نیست مانند شعبان جعفری چماق به دست بگیریم، یا مانند ده نمکی سوار بر موتور، زنجیر در هوا بچرخانیم، برای مستبد بودن، کافیست تلاش کنیم شخصیت افرادی که با ما هم نظر نیستند را لگدمال کنیم. 

نیازی نیست مدیرمسول کیهان شریعتمداری باشی، تا فرد مستبدی شوی، همینکه به جای نقد کلام، به تخریب شخصیت مشغول می شوی، همینقدر که اخلاقیات را زیر پا می گذاری و دروغی که مطمین نیستی را می نویسی، به معنای تفکر استبدادی است.

تفکر استبدادی، یعنی سو استفاده از قدرت، برای آزار دیگران! نیازی نیست حتما فرمانده بسیج باشی تا بتوانی دیگران را آزار بدهی، می توانی یک وبلاگ نویس باشی، می توانی با کیبرد و قلم خودت، بیش از هر چماقی دیگران را آزار دهی!

استبداد و دیکتاتوری، سو استفاده از قدرت و اختیارات است، هنگامی که برای تخریب شخصیت یک نفر، به سو استفاده از قلم و کیبرد روی می آوریم، قدم در راه بی بازگشت دیکتاتوری گذاشته ایم. 

اخلاق زننده ای مانند انگ چسباندن به منتقدین، مانند رفتار مراجع تقلید و فرمان آدم کشی آنها است. چه آنکه آنها نیز در جواب یک انتقاد ساده و منطقی از دین، از تمام توان خود برای حمله بهره می گیرند و دستور به کشتن مخالف می دهند. ترور شخصیت یک نفر، به جای نقد نظر او، از جنس رفتار مراجع تقلید است..! آنها نیز از کشنده ترین سلاح خود، که همانا رسانه آنها است، برای انگ چسباندن  و ترور شخصیت دیگران استفاده می کنند...!

داشتن دیدگاه انتقادی، پایه و اساس روشنفکری و پیشرفت جامعه است. اما این فرهنگ عدم تحمل منتقدین، عامل بدبختی در جامعه ما است، چه آنکه وقتی منتقد امنیت نداشته باشد تا به وظیفه خود عمل کند، دیدگاه انتقادی از جامعه رخ بر می بندد و ساده ترین بنیان درست اندیشدی در جامعه از بین می رود.
نوشته دیگر امروز این وبلاگ: 


 نوشته های روزهای گذشته این وبلاگ:



! 









شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۹۲

این که بغل دست روحانی نشسته، فلاحیان نیست؛ انشاالله یک گربه ملوس است...!

به گزارش منابع خبری، در آيين تقدير از دست اندرکاران ستاد انتخاباتي روحاني، فلاحیان نیز حضور یافته و کنار دست رییس جمهور منتخب (!) نشسته است.

البته که حضور فلاحیان، باعث شده که در رسانه ها جنجال به پا شود، تا اینکه امروز نوشته یکی از دوستان را دیدم و از ساده انگاری برخی، افسوس خوردم. برخی از دوستان، معتقدند که فلاحیان، بدون دعوت در مراسم شرکت کرده بوده و تنها به منظور بد نام کردم روحانی به آنجا آمده است...!!

یادآوری چند نکته، خالی از لطف نیست:

یک- از سال 68 تا 84، آقای روحانی دبیر شورای امنیت ملی بوده است. علی فلاحیان نیز از سال 68 تا 76، وزیر اطلاعات رفسنجانی بوده است. هر آدم عاقلی می داند که سیاست های اطلاعاتی رژیم، و همینطور دستورات ترور و آدم کشی، در شورای عالی امنیت ملی، تصویب می شده است. یعنی در هشت سالی که فلاحیان جنایت می کرده و صدها نفر از روشنفکران و آزادی خواهان ایران را کشته است، همین آقای روحانی که به او فخر می فروشید و او را می پرستید، بالاترین مقام سیاستگدار امنیتی در ایران بوده است!!

دو- یک مثال از مشارکت مستقیم روحانی در کثافت کاری های فلاحیان: وقتی فرج سرکوهی را می دزدند و می گویند به آلمان رفته است و آن افتضاح بین المللی پیش آمد، حتما دبیر شورای امنیت ملی دخالت مستقیم کرده است. چطور باور می کنید که آقای روحانی، از کارهای فلاحیان بی خبر بوده؟! 

سه-عصر جمعه، در پر بیننده ترین ساعت روز، برنامه ای از تلوزیون پخش می شد که در آن روشنفکران ایرانی را ترور شخصیت می کردند، و تهیه کننده اش سعید امامی بود. چطور آقای روحانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی از این عمل وزارت اطلاعات بی خبر بوده است؟! آیا در خانه اش تلوزیون نداشته است؟!

چهار-با نگاهی دقیق به وظایف شورای امنیت ملی، می توان با قاطعیت گفت که شورای امنیت ملی، وظیفه مدیریت ترورها و آدم کشی های خارج از کشور را به عهده دارد. وقتی کسی دبیر آن شورای کذایی است، مشخص است که از این کارها، با خبر بوده و در آن نقش داشته!! 
بماند که خود این روحانی، در قضیه کوی دانشگاه، دانشجویان را به تکه تکه کردن، تهدید کرد، اینها را که کنار هم می چینیم، می بینیم روحانی را می توان یک آدم کش و تروریست لقب داد..!

پنج- اینکه برخی تصور می کنند روحانی ادم خوبی است، اما فلاحیان آدم کش است، از ساده انگاری آنها است...! هر دوی آنها آدم کش و قاتل هستند.

شش- با دیدن این تصویر، یاد محمد خاتمی افتادم، کسی که رای مردم را پشت سرش داشت و برای مرگ جنایتکاری به نام  خلخالی، یا از آن بدتر، لاجوردی (شکنجه گر اوین) پیام تسلیت فرستاد....!! این ها، از جنس همان هموطنانی هستند که می گفتند خامنه ای، خاتمی را مجبور به این کار کرده است...!! 


پی نوشت:
 حکایت وقتی است که دزدی به منزل کسی رفت، خانم خانه شوهر را بیدار کرد و گفت پاشو که دزد آمده، اما آن مرد ساده انگار، گفت: ان شا الله که گربه است...!! حال حکایت هموطنان ساده دلی است که حضور فلاحیان در کنار روحانی را بدون رضایت روحانی می دانند! خوب اگر روحانی، از فلاحیان بدش می آمد، همان زمانی که دبیر شورای عالی امنیت  بود، یک اقدامی می کرد یا حرفی می زد...! فکر کنم به زودی، عکس روحانی را در ماه ببینند...! 

این هم حدیث نقوی روز:

ابولاشی به سمت وزارت بیت المال امام نقی منصوب شده بود، و به نزد امام نقی آمد و گفت: «شترم بر موتورت! رییس جمهور ایران عوض شده، من نگرانم که شرایط ایران عوض شود و مقدار خمس و زکات دریافتی ما کم شود، لطفا بفرمایید چگونه باید سیاستگذاری کنیم؟!»

امام نقی فرمودند: «غم به دلت راه مده ای ابالاش، برو فایل زمان ریاست جمهوری رفسنجانی را بیاور، دقیقا مثل آن زمان برنامه ریزی کن!»

بعد در حالی که کنیز شش ساله جدیدی که خریده بود، به زیر بغل می زد تا به حرمسرا برود، گفت:

«ملتی که تاریخ معاصر خودش را نشناسد، و از اتفاقات پانزده سال پیش جامعه بی خبر باشد، محکوم به تکرار آن است....!!!»
نوشته دیگر امروز این وبلاگ: 

 نوشته های روزهای گذشته این وبلاگ:




پنجشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۲

مدیریت پت و مت بر کشور!/نفت نصفه قیمت بدهیم، هواپیمای قارقارک و اسلحه روسی بگیریم،تا کمک کنیم به یک آدم کش به نام بشار اسد!

اظهار نظر این بسیجی را در زیر ملاحظه بفرمایید:

بدبختی این رژیم این است که طرفدارانش، راست راست می آیند و از کثافت کاری های رژیم، صحبت می کنند و به آن افتخار می کنند!

اینکه با کشتن امثال ندا، قدرت را به دست بگیرند و دیکتاتوری به راه بیاندازند، بعد نفت مملکت را به نصف قیمت بفروشند، هواپیمای غیر استانداراد و قارقارک روسی را صد برابر قیمت بخرند، و بعد اسلحه هایی که صد برابر قیمت خریده اند را با همان قارقارک ها به دست یک آشغال دیگری به نام اسد رسانند که به کمک آن، آدم بکشد، هنر است؟!

آخر کار هم همه دنیا به ما فحش می دهد که کشور شما، باعث این همه خون ریزی در سوریه است؟!

کجای این کارها افتخار دارد؟! کشور را دست پت و مت می دادیم، نتیجه بهتری عایدمان می شد!







خامنه ای بداند! خون ندا پیوند ما است، بین آن ایرانی که رای داده،ومن که تحریم کرده ام، هیچ فرقی نیست؛هر دو از رژیمش متنفریم!

این بهترین مثال از پیوند ایرانیان است: امروز، سالگرد کشته شدن ندا آقا سلطان است، قهرمانی که رای نداد، اما وقتی دید رژیم به رای هموطنان او اینچنین بی احترامی می کند، برای طلب دمکراسی و آزادی، به خیابان آمد، بدون شک تا زمانی که خون ندا می جوشد، ایرانیان، برای رسیدن به دمکراسی در ایران تلاش خواهند کرد و متحد خواهند بود.

بدون شک، خون نداها و دیگر جوانان آزادی خواهی که برای رسیدن به دمکراسی، جان خود را به خطر انداختند، پیوند دهنده همه مبارزان سیاسی خارج و داخل کشور است.

اجازه بدهید، در اینجا به یاد شما بیاورم که در بیست و پنج خرداد چهار سال قبل، سه و نیم میلیون ایرانی، در خیابان های تهران تظاهرات کردند و به تقلب اعتراض کرده اند! مردمی که علی رغم خشونت  رژیم وحشی خامنه ای، جان خود را به خطر می اندازند و اینچنین به رژیم اعتراض می کنند، معنای دمکراسی را می فهمند، و با خامنه ای نیز، مخالف هستند.

چند واقعیت وجود دارد: یک- برخی از هموطنان در انتخابات شرکت کرده اند، این یک واقعیت است. / دو- بسیاری از هموطنان  دیگر، خواستار تحریم انتخابات بوده اند و آنرا غیر مشروع می دانسته اند.

این اختلاف سلیقه، تنها در روش مبارزه است، یعنی برخی از هموطنان داخل کشور، بر این باور بوده اند که باید با شرکت در انتخابات، به خامنه ای، «نه» گفت و نامزدی را که از او بیشترین فاصله را دارد، انتخاب کرد.

هر چند که معتقدم بارها به این روش، به خامنه ای نه گفته ایم، و این روش جواب نداده است، اما انتخاب نوع مبارزه با رژیم، حق تک تک شهروندان است.

این یک واقعیت غیر قابل انکار است، بین من که انتخابات را تحریم کرده ام، با آن هموطنی که به روحانی رای داده است، هیچ اختلاف ساختاری و بنیادینی نیست. به یاد داشته باشید که:

      هر دوی ما، می دانیم که لیاقت ایرانیان، بیشتر از این رژیم آخوندی است.  
      هر دوی ما، رژیم را مسئول کشتن خواهران و برادران، و آوارگی میلیونها هموطن خود می دانیم، 
      هر دوی ما، این انتخابات را غیر قانونی و غیر مشروع می دانیم، 
      هر دوی ما، می فهمیم که نامزدهای واقعی مردم، توسط شورای نگهبان، فیلتر و حذف شده اند. 
      هر دوی ما،خواستار دمکراسی برای ایران هستیم، 
      و شاید مهمترین اشتراک ما، تنفر هر دوی ما، از خامنه ای و رژیم خشن و بی رحم او باشد...!

پی نوشت:

یک- هموطن عزیزم که رای داده ای، آرزوی من، دیدار تو در ایران است...! آرزوی من رقص و شادی مشترک ما در زیر برج میدان آزادی است...! 
دو-آرزوی من این است که من و تو، نام بزرگترین بزرگراه های  تهران  را عوض کنیم، نام تروریست ها را برداریم و نام ندا و سهراب و ... بر آنها بگذاریم.
سه-هم میهن عزیزم که رای داده ای، اگر بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، خواستار تحریم انتخابات شده بودند، به این دلیل بوده که غم تو و کشورشان را دارند، به یاد داشته باش که آنها می توانند در همان غربت، زندگی کنند و همه چیز را فراموش کنند.
چون سالگرد از دست دادن ندا است، صحنه پر کشیدن این دختر آزاده را اینجا می گذارم.