‏نمایش پست‌ها با برچسب سرنگونی رژیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرنگونی رژیم. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۹۲

آقای بی بی سی، چرا باید رژیم را برانداخت؟!/ مقایسه چماق بدستان و سرکوبگران رژیم با اصلاح طلبان مستقر در خارج!

نقدی بر نوشته سایت بی بی سی / در حقیقت، نویسنده تلاش کرده که جنبش های آزادی خواهی دنیا را جنبش های اصلاحات لقب دهد، بعد بگوید جنایتکارانی چون خاتمی و روحانی اصلاح طلب هستند، پس باید برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، چون اتفاقاتی که در لهستان و آفریقای جنوبی رخ داده، ما نیز باید خاتمی و روحانی سواری بدهیم..!! 
در سایت بی بی سی فارسی، مقاله ای با این عنوان منتشر گردیده است: «چرا جمهوری اسلامی را نباید برانداخت!»

نویسنده مقاله، شخصی به نام محسن جلالی است که در آمریکا زندگی می کند.

خواندن این مقاله، آدمی را به فکر وامی دارد، چگونه است که این افراد، در فضای دمکراتیک غربی زندگی می کنند، اما تمامی تلاش خود را برای حفظ این رژیم دیکتاتوری، به کار می گیرند...! 

در این مقاله، زمین به آسمان دوخته شده و نویسنده تمامی تلاش خود را به کار بسته تا سرنگونی این رژیم را چیز خطرناکی نشان دهد. 

نکات ذیل قابل توجه است: 
نویسنده نوشته است: 
"جنبش های برانداز تقریبا همیشه با شکست همراه بوده اند"
در پاسخ به ایشان باید گفت که بسیاری از جنبش های برانداز، موفق بوده اند، نمونه های متعددی در تاریخ معاصر وجود دارد: پنجم اکتبر 2000، سرنگونی دیکتاتور صربستان، انقلاب گل رز در گرچستان  یا انقلاب نارنجی در اکراین، یا ز انقلاب گرچستان گرفته تا اکراین، یا انقلاب گل لاله در قرقیزستان. 


ایشان نوشته اند:"و اصلاح گری در صورت های گوناگون آن قرین توفیق بوده، و یا دست کم شکستش فاجعه ای به همراه نیاورده است."
باید به ایشان یادآور شد که اصلاح گری الزاما موفق نبوده و در برخی از موارد فاجعه داشته است. به عنوان مثال، در ایران معاصر، جنبش اصلاحات هیچ موفقیتی نداشته است. یا در کشورهای یاد شده، اصلاحات، هیچ موفقیتی نداشت که منجر به انقلاب شد! 

از آن گذشته، همین جنبش اصلاحات در ایران، فاجعه به همراه آورده است، به عنوان مثال، از زمان روی کار آمدن خاتمی، این جنبش اصلاحات بود که باعث شد این رژیم به مدت شانزده سال بر سر کار بماند! چه فاجعه ای از این بدتر؟! 

یا اینکه بیست و پنجم خردادماه چهار سال پیش، سه و نیم میلیون ایرانی در خیابان بودند، اما همین اصلاح طلبان بودند که به مردم ایران خیانت کردند و نیروی مردم را به بیراهه بردند...! در نتیجه، حکومت چهار سال گذشته احمدی نژآد و غارت ایران را مدیون این اصلاح طلبان هستیم...!! چه فاجعه ای از این بدتر؟!

ایشان سپس تلاش کرده اند تمامی انقلاب ها را اتفاقاتی کور نشان دهند، اتفاقاتی که مردم هدف خود را نمی دانند!! در صورتی که این سخن، کاملا غلط و اشتباه است! در انقلاب های ذکر شده، مردم به خوبی می دانستند که هدف آنها چیست و چه مقصودی را دنبال می کنند.

صد البته انقلاب کوری چون انقلاب سال 57 داشته ایم، انقلابی که به گفته رییس جمهور وقت فرانسه، خودکشی دسته جمعی مردم ایران بوده است!! 

اینکه مردم ایران، سالها پیش اشتباهی کردند و انقلاب کوری را دنبال کردند، به این معنا نیست که باید به درازای تاریخ، به جماعت ملا و آخوند، سواری بدهند...! خیر، اگر مردم  ایران در یک انقلاب کور، حکومت را چشم بسته به خمینی واگذار کردند، می توانند در یک انقلاب آگاهانه و از روی دانایی، دمکراسی را در ایران مستقر سازند و با بر پا کردن صندوق های رای، آینده ای نوین برای خود رقم بزنند. 

باید به ایشان یادآور شد که مقایسه های جنبش های مدنی لهستنا (جنیش همبستی لهستان) یا نمونه های دیگر با اصلاح طلبان ایران، کاملا مقایسه غلطی است. اصلاح طلبان این رژیم، به صورت مشخص و واضح در پی دمکراسی نیستند، لذا مقایسه این دو از بیخ و بن غلط است. 

به یاد داشته باشید که در ماه جون 2009، اصلاح طلبان بیشترین قدرت را داشتند و سه و نیم میلیون ایرانی در خیابان بودند، اما آنها در پی سرنگون کردن خامنه ای و یا آوردن دمکراسی در ایران نبودند. 

در جمع بندی، باید گفت که زمانی می توان شخصی را اصلاح طلب نامید که در پی دمکراسی باشد، یعنی اولین قدم بهبودی اوضاع، استقرار دمکراسی در جامعه است. براستی، کدام یک از این اصلاح طلبان رژیم، به چیزی به نام دمکراسی اعتقاد دارند؟! 

به عنوان مثال، در  ویدیو زیر، خاتمی به صراحت می گوید که با دمکراسی مخالف است...! 

در حقیقت، نویسنده تلاش کرده که جنبش های آزادی خواهی دنیا را جنبش های اصلاحات لقب دهد، بعد بگوید جنایتکارانی چون خاتمی و روحانی اصلاح طلب هستند، پس باید برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، چون اتفاقاتی که در لهستان و آفریقای جنوبی رخ داده، ما نیز باید خاتمی و روحانی سواری بدهیم..!! 

در خاتمه مایلم اصلاح طلبان رژیم را با چماق بدستان خامنه ای مقایسه کنم.

 در تصویر زیر، شخصی به نام میرکاظمی را می بینید، او یکی از کسانی است که با اسلحه به کشتن مردم آزادی خواه و معترض در خیابان می پرداخت؛ و در عکس بعد می بینید که او به عنوان مدیر یک کارخانه عظیم، به همراه وزیر صنایع رژیم است. در یک جمع بندی ساده، می توان گفت این جنایتکار، مردم را می کشد، در عوض کارخانه ای را صاحب شده است.

حال، لطفا برای من توضیح دهید، آیا اصلاح طلبانی که مایل هستند جلوی سرنگونی رژیم را با لابی و مقالات اینچنینی بگیرند، چقدر با این اشخاص متفاوت است؟! 





قبلا نیز نوشته بودم:
/--------/سیاست اصلاح طلبان، بر کند کردن تیغ مبارزه با رژیم خامنه ای است، به این امید که خامنه ای تکه استخوانی جلوی آنها بیاندازد...!

نوشته های دیگر  امروز این وبلاگ: 

یکشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۱

زمانی خمینی به اسم «وحدت کلمه» آزادی را به محاق برد، اما این تجربه تلخ، نباید مانع از اتحاد ما به هدف سرنگونی رژیم بشود.

دوستان عزیزم در وبلاگ سه راه جمهوری، مقاله ایی نوشته بود به نام افتراق و اتحاد،  در اینجا به نقد نکاتی از آن نوشته می پردازم. (نکات قرمز رنگ، از وبلاگ فوق نقل قول گردیده است)
"اگرچه موسوی به عنوان رهبر یا سخن‌گوی جنبش، با اصرار بر هدایت آن به سمت شبکه‌‌های اجتماعی و سازمان‌دهی مسطح، خود را در کنار آن قرار داد تا سمت و سوی آن متناسب با قوای اجتماعی موجود شکل بگیرد،"
مگر کسی که نامزد ریاست جمهوری است، اخلاقا و عرفا می تواند خود را در کنار و مسطح با شبکه های اجتماعی قرار دهد؟! 

وقتی کسی نامزد ریاست جمهوری می گردد، نامزد سمتی شده که اولین خصوصیت آن رهبری جامعه است! وقتی اعتراض و تظاهراتی در اعتراض به تقلب انتخباتی که برنده اش اوست، شکل می گیرد، آیا او می توان خود را کناری بکشد؟! 

هیچ شکی نیست که رهبری ناقص و عدم اعتقاد او به سرنگونی رژیم، باعث شد که جنبش سبز به محاق برود و نابود گردد. در این نوشته، به این موضوع پرداخته ام و گفته ام که اصلاح طلبان، در صدد سرنگونی و تغییر رژیم نبوده و نیستند. 
"بستر این افتراق، خواسته‌های گوناگونی بود که در مواردی حتا، در تضاد با هم قرار داشتند؛ و بهانه‌ی آن، نگرانی از تکرار نتیجه‌ی حمایت عمومی مردم از آقای خمینی در سال ۵۷ بود. اگرچه موقعیت جنبش سبز قابل انطباق با روی‌دادهای منتهی به انقلاب ۵۷ نبود و بخش قابل توجهی از جمعیت معترضان را کسانی تشکیل می‌دادند که با حاکمیت تنها خُرده‌حسابی داشتند، نه حیال تسویه حساب."
یا باید قبول کنیم که جنبش سبز، جنبشی همه گیر و عظیم بوده و یا بگوییم این جنبش با حضور درصد ناچیزی از مردم تشکیل شده است.


 اگر بر این باور هستیم که این جنبش با حضور گسترده مردم شکل گرفت ( و تظاهرات سه و نیم میلیون نفری مردم تهران، تاییدی بر این مدعا است)، خیلی راحت می توان نتیجه گرفت که بخش عمده این جمعیت معترض، تنها خرده حساب با حاکمیت نداشته اند. شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه در خیابان های تهران، مثال خوبی است!

اکثریت مردم ایران، این نظام را غیر مشروع می دانند، حتی سران اصلاح طلب نیز در انتخاباتش شرکت نمی کنند، آنگاه چطور می خواهید مدعی شوید که بخش کوچکی از جمعیت، تنها خرده حسابی با این رژیم دارند؟! 
"اما به نظر می‌رسد که کوشندگان سیاسی در تبعید، هنوز هم به راه‌های میان‌بُر دست‌یابی به قدرت می‌اندیشند. شاید اگر منابع عظیم نفت و گاز و فرصت‌های اقتصادی پیرامون آن در کار نبود، این گروه از مخالفان به جای تکرار بی‌نتیجه‌ی تجربه‌‌‌های شکست خورده‌‌ای هم چون انقلاب ۵۷، از تبعیدی‌های دوران مشروطیت می آموختند که در استانبول، قفقاز و برخی نقاط دیگر، گروه‌‌به‌گروه، با شناخت دقیقی که از اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم داشتند، دست به کار بنیادگذاری نخستین حزب‌های تاریخ جدید ایران شدند، و با انتشار مرام‌نامه‌ها و جزوه‌های سیاسی‌حزبی، به تشریح و تبلیغ اهداف و برنامه‌های خود پرداخته و قلمرو اجتماعی خود را معین می‌کردند. سیاسیون یک قرن پیش ایران می‌دانستند که در غیاب احزاب به عنوان نهادهای واسطه، حکمیت صندوق‌های انتخابات، یک تعارف ریاکارانه بیش نیست. از این رو حتا شاه‌زادگان واشراف‌زادگان قاجاری نیز که سهم ویژه‌ در مجلس داشتند، به عضویت بزرگترین حزب محافظه‌کار آن دوران در آمدند."
بدون هیچ شکی یکی از مشکلات جامعه سیاسی  و اپوزسیون ایرانی، عدم فعالیت سازمان یافته سیاسی است.  چه در بیست سال آخر حکومت محمد رضا شاه پهلوی و نه در این سی و چهار سال،  ما هیچ حزبی نداشته ایم. 

ایرانیان در کانادا، آمریکا و آلمان و بریتانیا، حضور بسیار گسترده ای دارند، بسیاری از آنها به شهروندی کشورهای یاد شده رسیده اند، اما شاید ما در پارلمان کشورهای یادشده، به تعداد انگشت های دست هم نماینده مجلس نداشته باشیم! این تنها نشان از این می دهد که جامعه ایرانی تا جه حد از فعالیت سیاسی سازمان یافته به دور است. 

"«اتحاد»ی که این‌روزها به عنوان یگانه راه نجات، از سوی بخشی از اپوزیسیون مطرح می‌شود و رضاپهلوی اهتمام به آن‌را همچون رسالتی ناگزیر بر دوش خود عنوان می‌کند، تنها در چهارچوب موارد مشابه در افغانستان، عراق و لیبی قابل تعریف است. و از آن‌جا که موجودیت این سنخ از اتحاد‌ها، قائم به مواضع کشورهایی‌ست که در خط مقدم پروژه‌ی «مداخلات بشردوستانه» قرار دارند، و این مداخلات نیز تابعی‌ست از هزار و یک عامل پیدا و پنهان، گفت‌وگو بر سر رابطه‌ی اندا‌م‌وار این اتحاد احتمالی و عناصر تشکیل‌ دهنده‌اش با جغرافیای سیاسی ایران، بی‌هوده به نظر می‌رسد.
به عبارت دیگر نمی‌توان شخصیت‌ها و یا احزاب احتمالی شرکت‌ کننده در این اتئلاف را، مخاطب قرار داد و پرسید که: «به عنوان یک حزب سیاسی نظرتان درباره‌ی حکمیت صندوق‌های رای در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ چیست؟» نمی‌توان به آن‌ها گفت: «به هرحال درست یا غلط، ولو با درصد قابل توجهی از تقلب، اکثریت مردم ایران به حذف نظام پادشاهی رای داده‌اند، و شما به عنوان یک شخصیت حقوقی و نماینده یک حزب سیاسی، در صورت ائتلاف با مدعی بازگشت به نظام پیشین، به دلیل نادیده‌انگاری حکمیت صندوق‌های رای، (در عین پذیرش رسمیت آن از سوی سازمان ملل)، فاقد اهلیت لازم برای سپردن تعهد ِ تمکین به رای مردم در آینده هستید.»"
چند نکته وجود دارد که توجه به آن، اصولا بنیان جملات یادشده فوق را به  هم می ریزد، مانند: 

یک- این اتحاد یاد شده، مخالفت با حمله نظامی کشورهای خارجی را یکی از اصول خود می داند، لذا تشبیه این اتحاد به عراق و لیبی و افغانستان (که شاهد حمله خارجی بودند) ، تشبیهی بیجا و بی اساس است.

دو- همانطوری که نویسنده گرامی ، در جریان هستند، این اتحاد متشکل از احزاب  و گروه های مختلف است، بسیاری از این احزاب با یکدیگر اختلافات عمیقی دارند، تنها چیزی که آنها بر آن تکیه دارند، برگزاری یک رفراندم در ایران است که مردم خود پای صندوق های رای، آینده خود را رقم بزنند

از چنین تشکلی نمی توان پرسید که نظرت درباره مثلا فلان اتفاق تاریخی چیست، چون هر کدام از اعضا، نظری خاص خود را دارند. 

سه- رضا پهلوی مدعی بازگشت به نظام پیشین نیست، او نیز مانند دیگران می گوید باید مردم انتخاب کنند که چه نظامی را می خواهند.  او می گوید اگر مردم خواستار جمهوری باشند، او گردن می نهد. اصولا این اتحاد قرار نیست برای بازگردادن کشور به نظام سابق، تلاشی صورت دهد

سوال فوق مانند این است که کسی از من سازمان نظام پزشکی بپرسد نظر آنها در رابطه با استاندارد های زلزله چیست؟! صد البته که هر کدام از پزشکان فوق می توانند نظر خود را داشته باشند، اما سازمان فوق برای اظهار نظر  و تصمیم گیری درباره زلزله تشکیل نشده است
"احزاب فاقد دنباله‌ی اجتماعی و شخصیت‌های سیاسی منفرد گمنام و کم‌نام، طمعه‌‌های خوبی برای امکانات نامتعارف رضاپهلوی هستند، این گروه در هر صورت خود به تنهایی راه به جایی نداشته و ندارند. اما احزاب سیاسی دارای پشتوانه‌ی اجتماعی، اگر به جای گسترش فعالیت‌های حزبی و تقویت بدنه‌ی اجتماعی خود، بخواهند با تکیه بر این امکانات نامتعارف، دست به قمار دیگری زده و به امید حکمیت صندوق‌های رای، چشم بر تجربه‌های پیشین ببندند، در واقع از یک سوراخ دوبار گزیده شده‌اند. "
هنوز این اتحاد، رسما اعلام موجودیت نکرده است، لذا نمی توان اعلام کرد چه گروهی مشارکت می کنند و چه گروهی مشارکت نخواهند کرد، اما نکته مهم اینجاست: 

تنها پاشنه آشیل مخالفین رژیم و اپوزسیون، نداشتن اتحادی موثر است. سی سال حکومت بی چون و چرای رژیم، نشان داده که تا چه حد احزاب سیاسی خارج از کشور، در مقابل رژیم ناتوان هستند و اگر دست به دست هم ندهند، هیچ کاری صورت نخواهد یافت. 

بسیار عجیب است که نویسنده گرامی وبلاگ معتبر سه راه جمهوری، حکمیت صندوق رای را اینچنین بی ارزش جلوه می دهد، و صندوق رای و نظر مردم را صرفا یک امید می داند! مگر چه تجربه پیشینی وجود دارد؟ قبلا کدام اتحاد بین گروه های سیاسی صورت گرفته که اکنون نویسنده عزیز، ما را به تجربه پیشین ارجاع می دهند؟ 

اگر منظور از تجربه پیشین، دیکتاتوری محمد رضا پهلوی است، باید به اطلاع ایشان رسانید که محمد رضا شاه، مدت زیادی است که در قید حیات نیست و  به خاک سپرده شده است، خصلت دیکتاتوری نیز، توسط ژن ها به کسی منتقل نمی شود که اکنون از رضا پهلوی وحشت داشته باشید! بماند که رضا پهلوی شخصیت بسیار دمکراتی دارد

از آن گذشته، مگر این اتحاد برای بازگردادن رژیم سابق است؟ این اتحاد برای برگزاری انتخاباتی آزاد در ایران است، کجای این ایراد دارد؟
"شک نیست که توازن قوای اجتماعی در ایران، هرگز به رضاپهلوی فرصت اعاده‌ی قدرت را نخواهد داد، بنابراین او اگر بیاید، سوار بر بال‌های عقاب خواهد آمد. و به اتکای همان امکانات نامتعارف، صندوق‌های رای را به میان توده‌های بی‌شکل مردم خواهد برد."
این کلام نویسنده محترم، مرا بشدت به تعجب واداشته است، مخالفت با مداخله نظامی، یکی از اصول این اتحاد است، اینکه نویسنده محترم، می فرمایند رضا پهلوی سوار بر بال های عقاب خواهد آمد، کلامی نادرست و مغایر با حقیقت است.

اصرار می کنم که نویسنده فوق و دیگر خوانندگان گرامی، حتما به این نوشته دکتر نوری زاده مراجعه کنند و ملاحظه بفرمایند که یکی از اصلی ترین مطالب مطروحه در این اتحاد، تمامیت ارضی و مخالفت با حمله خارجی است. 

قبلا نیز نگاشته بودم که: 

باز تاکید می کنم که اتحادی که در شرف شکل گیری است، تفاوت بسیاری دارد با وحدت کلمه خمینی، چه آنکه این وحدت کلمه خمینی (بخوانش دیکتاتوری)، تفاوت بسیار دارد با اتحاد اپوزسیون که تنها بر اصول ساده و اساسی مانند دمکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان پیمان اتحاد می بندند.

نوشته قبلی: