یکشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۱

اصلا عجیب نیست که رژیم اسلامی سه دهه دوام آورده؛ اپوزسیون به جای مبارزه بارژیم، یقه یکدیگر را جر می دهند وبا یگدیگر می جنگند!

چیز عجیبی نیست که رژیم اسلامی، سی و سه سال است که دوام آورده است! کافیست نگاهی به رفتارهای عجیب اپوزسیون بیاندازیم، خواهیم دید که اصولا  مخالفین رژیم، هیچگاه با رژیم مبارزه نکرده اند، بلکه تمام مدت، مشغول جر دادن یقه یگدیگر بوده اند!

البته منظور من از اپوزسیون، کسانی است که به اصول ساده و مشخصی چون آزادی بیان و دمکراسی یا اعلامیه جهانی حقوق بشر، اعتقاد دارند. طبیعی است که در این چارچوب، کسانی مانند مجاهدین خلق یا گروه تروریستی عبدالمالک ریگی و یا اصلاح طلبان حکومتی جایی ندارند.


نگاهی به برخورد های زننده اپوزسیون با یگدیگر بیاندازیم، خواهیم دید که همه آنها مدعی هستند به اصول یاد شده، اعتقاد دارند، حال سوال اینجاست، چرا همه اینها، نود و نه درصد انرژی خود را صرف جر دادن یقه اشخاص دیگری می کنند که عقیده مشابه خود آنها دارند؟!


یک مثال ساده می زنم:


پس از یکسال گفتگو و تلاش تنی چند از کنشگران و گروه های سیاسی - مدنی علیرغم اختلاف و تفاوت اندیشه، در چارچوب فراخوان ملی از همه شهروندان ایرانی خواسته اند که حول یکسری از باورهای مشترک «به یگدیگر» بپیوندند تا برای برون رفت از بحران کنونی که کشورمان با آن روبروست، بدیلی دمکراتیک و تکثرگرا به نام «شورای ملی ایران» را تشکیل دهند. هدف اصلی از تشکیل شورای ملی ایران، گذار دمکراتیک از نظام فقاهتی جمهوری اسلامی به منظور برقراری حاکمیت ملت ایران از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه در ایران است.


در این میان، یک گروهی به نام « سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور»، این فراخوان را امضا کرده است.


حال برخی از افراد، که مدعی مبارزه و مخالفت با رژیم هستند، و ضمنا، به اصولی چون دمکراسی و حقوق بشر نیز معتقدند، سعی می کنند به هر ترتیبی شده، این فراخوان و شورای ملی را تخریب کنند! مثلا می بینیم که گروهی دیگر از فعالان آزادی خواه ایرانی که آنها نیز تحت نام جبهه ملی فعالیت دارند، بیانیه می دهند و می گویند کسی از جبهه ملی، این فراخوان را امضا نکرده است! +


موضوع زمانی بامزه می شود که می بینیم اصولا سران جبهه ملی در ایران، به صراحت می گویند در خارج از کشور سخنگو ندارند و گروه های مختلف، هر کدام به صورت مستقل فعالیت می کنند!


در بیانیه ۲۸ شهریویر ماه ۱۳۷۸ - هیات رهبری جبهه ملی ایران (استاد ادیب برومند - دکتر علی اردلان - مهندس نظام الدین موحد)، به صراحت گفته شده است: 


"جبهه ملی ایران خود در خارج از کشور هیچ تشکیلاتی ندارد، ولی هواداران جبهه در کشورهای مختلف به تشکیل سازمان‌هایی به نام جبهه ملی دست زده‌اند که چون ما در تهران هیچ گونه وسیله‌ای برای شناسایی و کنترل سازمانی آنان نداریم، نمی‌توانیم رابطه تشکیلاتی با آنها برقرار کنیم. در هر حال، ما از همه سازمان‌هایی که در خارج از کشور به نام جبهه ملی ایران فعالیت می‌کنند انتظار داریم که منشور جبهه ملی ایران را سرلوحه اقدامات خود قرار دهند و مواضع و سیاستگذاری‌های خود را در راستای مواضع و سیاستگذاری‌های جبهه ملی ایران در تهران انجام دهند." (منبع)


یا در دی ماه سال 89، جبهه ملی می گوید که هیچ نماینده ای در خارج از کشور ندارد! (منیع)


حال سوال اینجاست، این گروهی که خودش را نماینده کل جبهه ملی می داند و از طرف کل جبهه ملی بیانیه می دهد، از کجا مشروعیت خودش را آورده؟! جبهه ملی که در بیانیه رسمی خود گفته در خارج از کشور، اصولا هیج تشکیلاتی ندارد و همه گروه ها مستقیم و جدا فعالیت می کنند.  این گروه با چه پروتکلی خودش را نماینده کل جبهه ملی می داند؟! چه کسی در داخل ایران گفته اینها نماینده جبهه ملی هستند که اینها از طرف جبهه ملی بیانیه صادر می کنند؟!

یعنی مانند این است که آقای الف بیاید و از طرف آقای ب، در حالی که نمایندگی ندارد، اظهار نظر کند! 


مانند این است که مثلا گروه بلوچ فلان بیاید، درباره گروه کرد فلان، اظهار نظر کند! خوب بله، هر دو ایرانی هستند، اما هر کدام نماینده خودشان را دارند، خودشان هم بلدند اظهار نظر کنند!! 


اصولا چنین اعمالی برای تخریب یک شورای ملی (قبل از شکل گیری آن)، رفتاری زشت و زننده است! کجای کار این منشور ایراد دارد، که این آقایان برای ضربه زدن به آن، چنین اخلاقیات را لگد مال می کنند و شان خود را زیر سوال می برند؟!


مثال فوق، نمونه کوچکی از رفتار اپوزسیون ایرانی است، دوستان آزادی خواهی که خارج از ایران هستند، گویا شرایط وخیم و اسف بار داخل کشور را فراموش کرده اند و به دلیل اختلافات سیاسی، اینچنین به تخریب دیگران اقدام می کنند!


رژیم ایران دیگر نیازی به تلاش برای تخریب فراخوان ملی برای تشکیل شورای ملی ایران ندارد، گروهی از هموطنان ما، کار رژیم را راحت می کنند...! 


سوال اینجاست، آقایانی که چنین بیانیه ای صادر کرده اید، آیا بهتر نیست لحظه ای به فکر کودکان کار داخل کشور باشید؟! آیا بهتر نیست به جای تخریب زحمات دیگران، خود در این شورا حضور یابید و اجازه ندهید این شورا از مسیر دمکراتیک، خارج شود و تلاش کنید که به اهداف منشور خود دست یابد؟!


دیدن اتفاقات فوق، زمانی آزار دهنده است که در وطن دوستی و  آزادی طلبی  چنین دوستانی، هیچ شکی نیست!


دستانی که باید همدیگر را با محبت بفشارند، افسوس که مشتی شده اند و بر پیکر دیگر آزادی خواهان فرود می آیند...!


جمعه، مهر ۲۸، ۱۳۹۱

بچگاه از خود پرسیده اید چرا اصلاح طلبان خارج نشین،هیچ کدام به کشورهای خارجی پناهنده نشده اند؟!

اصلاح طلبان را باید چون آفتاب پرستانی دانست که با زرنگی رنگ عوض می کنند و نقش بازی می کنند. تعریف اصلاح طلب این است که طرف به جنایتکاری چون خمینی اعتقاد دارد، اما اکنون چون خامنه ای به او و دار و دسته اش، مجال بازی نداده است، ناچار شده نقش بازی کند و رل آزادی خواه را به عهده گیرد!

مشکل اصلاح طلبان، نابودی کشور و غارت آن توسط خامنه ای نیست، بلکه مشکل آنها این است که چرا خامنه ای، آنها و هم پیاله های آنها را در این غارت شریک نمی کند...!!

اما با این همه، محک های ساده ای وجود دارد که با آن می توان فهمید یک اصلاح طلب، تا چه حد به رژیم وابسته است و اصلا چقدر از مفاهیمی چون آزادی، دمکراسی و حقوق بشر دور است! کافیست از اصلاح طلبان، سوالات زیر را بپرسید، دست آنها برای شما رو خواهد شد:

-          نظر شما درباره جنایتکار بودن خمینی چیست؟!
-          آیا به نظر شما، باید همجنسگرایان را مجازات کرد؟!
-          سزای کسی که مثلا مانند شاهین نجفی ترانه می خواند چیست؟! آیا موافق مجازات او هستید؟!
-          نظر شما درباره اسراییل و نابود کردن آنها چیست؟!
-          آیا موافق هستید که بهایی ها، به صورت آزادنه ای دین خود را داشته باشند!؟
نکات یاد شده، نکاتی است که اصلاح طلبان، مجبور می شوند بازی را کنار بگذارند و ذات «اسهال طلبانه»، ببخشید، اشتباه تایپی بود، ذات اصلاح طلبانه خود را به معرض نمایش بگذارند.

مورد دیگر، رفتار اصلاح طلبانی است که از ایران خارج شده اند. این افراد، معمولا حاضر نمی شوند پناهندگی بگیرند و تلاش می کنند که به روش های دیگری، اقامت بدست بیاورند! دلیل آن نیز مشخض است، آنها امید دارند که باز در همین نظام مقدس (!) جمهوری اسلامی، قدرت به دست دوستان آنها بیافتد، و آنها بتوانند به ایران بازگردند و اینبار، آنها به جای احمدی نژاد به غارت کشور بپردازند.


لطفا نفرمایید که حجاب و یا مساله اقامت، یک موضوع شخصی است، چرا که وقتی کسی به عنوان یک روزنامه نگار پا به میدان می گذارد، دیگر چیزی به نام زندگی شخصی معنا ندارد! مثلا اگر یک سیاستمدار زنش را کتک بزند، مردم حق دارند که مطلع بشوند، و به او رای ندهند. مسیح نیز پا به عرصه سیاست و روزنامه نگاری گذاشته است...! 

نوع پوشش عقیده شخصی یک مسلمان اصلاح طلب است، همانطوری که مثلا آزار بهاییان و یا کشتن همجنسگرایان، عقیده شخصی او محسوب می شود...!! (اینجا را ببینید)

صد البته که از فعالیت های خانم علی نژاد برای مجروحین و افراد در بند نیز آگاه هستم، اما مشکل من با رفتار گزینشی ایشان است. ایشان بیشتر انرژی خود را برای  افراد اصلاح طلب و در بند می گذارد و گزینشی عمل می کند، این رفتار، منش کسی که دغدغه حقوق بشر دارد، نیست...! 

به هکذا مساله اقامت ایشان نیز مساله شخصی محسوب نمی شود، نشان می دهد که او چقدر تعلق خاطر به این رژیم دارد.

توضیحات بیشتر در صفحه شخصی نیک آهنگ
پی نوشت:
می دانم طبق معمول، قلم گزنده من ممکن است برخی را آزار دهد، اما چه کنم؟! می دانید که قسمت های خاصی از خیار، تلخ است...! 




پنجشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۱

درست لحظه ای استبداد متولد می شود که سعی در ترور شخصیت یک نفر دیگر می کنید، تنها به دلیل اینکه نظرش با شما متفاوت است..!

دلیل انتشار این نوشته چیست؟!

نگارنده یکی از وبلاگ نویسانی است که از فراخوان برای تشکیل یک شورای ملی، حمایت کرده است، چرا که معتقدم برای شکل بخشیدن به مبارزات علیه رژیم، بایسته و شایسته است که آزادی خواهان ایرانی گرد هم جمع شوند و با امضای یک اساسنامه یا منشور، به مبارزات خود شکل مشخصی ببخشند.

به یاد بیاوریم که در بیست و پنجم خرداد سه سال پیش، بیش از سه و نیم میلیون ایرانی، در خیابان های تهران حاضر شدند، اما به دلیل نبود یک رهبری مشخص، این فرصت طلایی سوخت و رژیم اسلامی، به حیات ننگین خود ادامه داد.

حال چند وقتی است که  برخی از افراد که با تشکیل این شورا مخالف هستند و زمانی نیز از دوستان خود من بوده اند، به نگارنده حمله شخصی می کنند، و انواع اقسام انگ ها را می چسبانند...!

هیچ نیازی به پاسخ به چنین انگ هایی نمی بینم، تنها در اینجا قصد نقد چنین منش و روشی را دارم:

اینکه شخصی را به دلیل داشتن عقیده مخالف، مورد هجوم قرار دهیم، به او انگ بچسبانیم، خود نوعی استبداد است.

برای مستبد بودن، نیازی نیست حتما در پست ریاست جمهوری، شاهی یا ولایت فقیه نشسته باشید، همینکه به جای نقد افکار یک انسان، تلاش می کنید شخصیت او را لگد مال کنید، خود یک نوع استبداد است، و تفکری استبدادی است.

استبداد، به معنای خودرایی است، به معنای این است که سعی در شکست پای کسی کنیم که در مقابل ما ایستاده است.

نیازی نیست مانند شعبان جعفری چماق به دست بگیریم، یا مانند ده نمکی سوار بر موتور، زنجیر در هوا بچرخانیم، برای مستبد بودن، کافیست تلاش کنیم شخصیت افراد مخالف را لگدمال کنیم. این می شود تفکر استبدادی!

نیازی نیست مدیرمسول کیهان شریعتمداری باشی، تا فرد مستبدی شوی، همینکه به جای نقد کلام، به تخریب شخصیت مشغول می شوی، همینقدر که اخلاقیات را زیر پا می گذاری و دروغی که مطمین نیستی را می نویسی، به معنای تفکر استبدادی است.

تفکر استبدادی، یعنی سو استفاده از قدرت، برای آزار دیگران! نیازی نیست حتما فرمانده بسیج باشی تا بتوانی دیگران را آزار بدهی، می توانی یک وبلاگ نویس باشی، می توانی با کیبرد و قلم خودت، بیش از هر چماقی دیگران را آزار دهی!

استبداد و دیکتاتوری، سو استفاده از قدرت و اختیارات است، هنگامی که برای تخریب شخصیت یک نفر، به سو استفاده از قلم و کیبرد روی می آوریم، قدم در راه بی بازگشت دیکتاتوری گذاشته ایم. 

اجازه بدهید مثالی بزنم:

هنگامی که رضا پهلوی تلاش کرد علیه خامنه ای در دادگاه لاهه پرونده تشکیل دهد، نگارنده جزو وبلاگ نویسانی بود که از او حمایت کرد، اما یکی از دوستان عزیزم، جناب آقای کوروش راد مرا «جیره وار حاجب اندرونی» خوانده بود: (منبع)


حال همین دوست گرامی، بعدا به جای تخریب شخصیت من، به نقد کلام و مناظره روی آورد، پیوندهای زیر:


به نظر  شما، کدام یکی از این روش، بهتر است؟! حمله شخصی یا بحث منطقی؟!

قبلا نیز نوشته بودم:


/--------------------نوشته دیگر امروز من: 






دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۹۱

آنقدری که طالبان از ملاله می ترسیدند، از بمب های آمریکایی نمی ترسند! ملاله سه جرم با هم داشت:هم کودک بود و هم زن و با سواد!

خبر ترور ملاله، تنها یادآور این است که دین اسلام، قابلیت تبدیل کردن انسان های معمولی، به بدترین جنایتکاران را دارد!

ملاله سه جرم اساسی مرتکب شده بود، هم برای باسواد شدن، تمامی توان خود را به کار گرفته بود، هم کودک بود و هم زن! در دین مبین اسلام، هر کدام از اینها، به تنهایی جرم است! زن بودن جرم است، کودک بودن جرم است و تلاش برای باسواد شدن زنان نیز، جرمی نابخشودنی! 

ملاله دخترکی شجاع است، اولین بار در سن یازده سالگی، با نوشتن خاطرات زندگی خود، درست در محلی که طالبان در آنجا قدرت داشتند و کشور را کنترل میکردند، در سطح بین المللی خود را نشان داد. (پیوند به نوشته او در سایت بی بی سی). جایزه بین المللی صلح برای کودکان، ملاله را به تمامی دنیا معرفی کرد(اینجا) و ترور وحشیانه این دخترک، تنها نشان داد که طالبان تا چه حد از انسانیت فاصله گرفته اند!

سوال اینجاست، چگونه است که طالبان از اسلحه های آمریکا و بمب و موشک ترسی ندارند، اما دیدن دختری که قصد دارد خواندن و نوشتن بیاموزد، آنها را اینچنین به وحشت می اندازد؟!

واقعیت این است که روش مبارزه با تروریسم و جنایتکارانی چون طالبان، تنها ترویج دموکراسی و هزینه بر روی آموزش در کشورهای اسلامی است، تنها با این روش می توان جلوی ظهور تروریست های جدید را گرفت.

علت وحشت طالبان از ملاله نیز، همین تلاش او برای آموزش و یادگیری است. آنها خوب می دانند که با وجود دخترانی مانند ملاله، نسل های بعدی پاکستان و افغانستان، آنها را به حذف خواهد کرد.

در اثر حمله یازدهم سپتامبر، بیش از سه هزار میلیارد دلار به اقتصاد آمریکا ضرر وارد شد، در اثر حمله ای که فقط کمتر از پنجاه هزار دلار برای برنامه ریزی آن خرج شده بود. باید از دولت آمریکا پرسید، چقدر تا کنون برای موضوع مهم آموزش در کشورهای اسلامی هزنیه کرده است ؟

بدون وجود آموزش درست ، زمینه پرورش و رشد تروریسم و به وجود آمدن تروریست های دیگری چون بن لادن براحتی وجود دارد.

این ویدیو(که برای سایت تد آنرا ترجمه کرده و بر آن زیر نویس فارسی گذاشته ام) ، به شکلی مستند نشان می دهد که چگونه کمک قرآن ، از کودکان معصوم، تروریست های اسلامی ساخته می شوند.





/--------------------نوشته دیگر امروز من: 




/-----------/چرا سگ خامنه ای، صد شرف دارد به هاشمی رفسنجانی؟!/ یادمان نرفته، فائزه پول می داد تا انصار حزب الله، او را کتک بزنند! 







یکشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۹۱

ماله کش عزیزم! «بازه زمانی» برای فهمیدن رخداد است، نمی شود با آن جنایت هایی چون بچه بازی پیامبر یا برده داری را توجیه کرد!

بارها دیده ایم که ماله کشان دینی (که برخی آنها را روشنفکران دینی می نامند)، برای توجیه تناقضات و پلشتی های موجود در اسلام، از عبارت مضحکی استفاده می کنند به نام «محدودیت امکانات و ظرف زمانی»! و می گویند تمامی اتفاقات اسلام، باید در همان بازه زمانی مورد بررسی قرار گیرد.

مثلا هنگامی که یک منتقد می گوید چرا پیامبر اسلام، با دختری نه ساله همبستر شده و به او تجاوز کرده است، فورا پاسخ می دهند که: «باید برای قضاوت درباره هر اتفاقی، بازه زمانی رخداد آن اتفاق را مد نظر قرار دهید، آن زمان ازدواج با کودک خردسال، کاری معمولی بوده است...!!»

این که رخدادن هر اتفاقی، باید در بازه زمانی خاص خودش مورد بررسی قرار گیرد، کار درستی است، اما هیچ ربطی به جنایات و پلشتی های موجود در دین اسلام ندارد.

مثالی می زنم:

"کشتن هر انسانی کار بدی است، اما مثلا پلیس مجبور می شود یک قاتل را که قصد کشتن چند کودک را دارد، به ضرب گلوله از پای درآورد. طبیعی است که بدون در نظر گرفتن کشته شدن کودکان، کار آن پلیس، کار بدی است، اما وقتی پارامتری چون جان کودکان را در نظر می گیریم، کشتن آن قاتل، تصمیم درستی محسوب می شود."
حال به بررسی رفتار هیتلر بپردازیم، فقط یکی از جنایت های هیتلر، کشتن و سوزاندن صدها هزار یهودی در کوره های آدم سوزی است (که برخی این آمار را شش میلیون نفر برآورد می کنند)، حال بررسی مسایل مربوط به بازه زمانی این رخداد، نمی تواند توجیه گر جنایات هیتلر باشد...!

چه اتفاقی در زمان زندگی هیتلر رخ داده که هیتلر، دستور به کشتن میلیونها انسان (صرفا به دلیل عقیده آنها) داده است؟! در اینجا، استفاده از دلیلی به نام بازه زمانی، کار احمقانه ای است!

درباره پیامبر اسلام نیز همین است، مثلا می توان عدم اختراع هواپیما توسط محمد بن عبدالله را مربوط به کمبود امکانات و شرایط آن بازه زمانی دانست، اما دیگر جنایات عجیب و غریب او را نمی توان ناشی از کمبود امکانات دانست!! به عبارت دیگر، برای انسان بودن، نیازی به امکانات خاصی نیست! 

نکته های بامزه:

الف) محمد بن عبدالله که پیامبر مسلمین است، بردار زمان را در نوردیده است، شخصیت او در سال 2012، توسط مسلمین مقدس پنداشته می شود و قصد دارند کشورهای خود را بر اساس رفتار محمد (سنت محمد) و کتابش، بنا کنند...! لذا دیگر چیزی به نام بازه زمانی معنا ندارد!

ب) نکته اساسی این است که مسلمانان و روشنفکران دینی، معتقدند محمد بن عبدالله، نماینده خدا بوده است، و مستقیما با خدا در ارتباط بوده است. حال سوال اینجاست:

-       این چطور پیامبری است نمی داند بچه بازی کار بدی است؟! نمی داند برده داری کار زشتی است؟! چطور پیامبری است که دستور به قتل می دهد؟!
-       این چطور الله ی است که یک بچه باز را به عنوان نماینده انتخاب می کند؟! چرا این الله، آنقدر شعور ندارد که به پیامبر خودش بگوید بچه بازی کار زشتی است و این کار را نکن؟!
-       بر فرض که در آن زمان، کارهای زشتی چون بچه بازی، رواج داشته است، آیا نباید بین الله و پیامبر او، با جمعی عرب نادان، فرق باشد؟!
ج) تصور کنید رییس قبیله «گومبا گومبا» که تا سیصد سال پیش شخصا آدم خواری می کرده، مدعی پیامبری شود و  اعضای قبیله، به مردم دنیا بگویند که این رییس قبیله، نماینده خدا است!

اولین سوالی که مردم دنیا می پرسند، این است که این رییس قبیله شما، چرا آدم خواری می کرده است؟! طبیعی است که اعضای آن قبیله خواهند گفت که در قبیله ما، آدم خواری کار معمولی است و این کار را باید در بازه زمانی خودش سنجید!
طبیعی است که هر فرد عاقلی خواهد گفت: «بر فرض که در قبیله شما، این کار عادی و متداولی بوده است، اما سوال اینجاست، چرا خدای شما، به این پیامبرش نگفته است:

"الاغ، تو نماینده من هستی، خبر مرگت آدم خواری نکن!"

د) در قران، در مورد اینکه محمد چه شبی با کدام زنش به سانفرانسیکو برود و سکس کند، آیه وجود دارد (آیه 50-51 سوره احزاب) اما یک کلام گفته نشده است:
 "ای مسلمانان، محمد برده داری و بچه بازی می کند، مربوط به بازه زمانی الان است، اما در سال 2012 چنین کاری نکنید!"
آن هم در شرایطی که ده ها حدیث و آیه داریم که این قران، کتابی کامل است و برای تمامی اعصار است!  

ختم کلام اینکه: 

وقتی ما نکات فوق را کنار هم می چینیم، بعد به یاد می آوریم که پیامبر اسلام، اعمال کثیفی چون اعمال زیر انجام داده است، تازه می فهمیم که این دین، تا چه چیز پلیدی است:

-          برده داری: محمد خودش شخصا برده داری می کرده است و برده فروخته است! (منبع)
-        بچه بازی: محمد با عایشه هشت ساله، بر اساس مدارک غیر قابل انکار، رابطه جنسی برقرار کرده است (منبع).
-          ترور: محمد دستور به کشتن مخالفین خودش داده است. (منبع)
-          راهزنی: محمد بن عبدالله، به این دلیل به مدینه مهاجرت کرده بود که سر راه کاروان های تجاری باشد و بتواند راهزنی کند! (منبع)
-          تجاوز به زن شوهر دار: محمد بن عبدالله، شخصا به صفیه، زن یکی از اسیران تجاوز کرد، در حالی که شوهر، پدر و برادر او را همان روز کشته بوده است! (منبع)
-          دستور به کتک زدن زنان در اسلام (منبع)
-          کشتن مخالفین:(منبع)
پی نوشت:
یک) این ویدیو را درباره لزوم تفسیر قران، بخوانید: (پیوند به نوشته)

دو)
با دیدن این ویدیو، قلبم به درد آمد، آنچه بر این دختر جوان گذشته است، حاصل اجرای قوانین
اسلامی است، در دین اسلام، پدر مالک کودک است و هر بلایی بر سر کودکش بیاورد، کسی او 
را مسئول نمی داند.
 تمامی ماله کشان دینی (روشنفکران دینی) در این جنایت شریک هستند، چون باعث ادامه 
حیات اسلام در این کشور مصیبت زده  می شوند.