دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۱

آقایان سران رژیم، حضور شما در رژیم است که باعث بقای آن و بدبختی مردم است، ما را نیازی به نیکوکاری شما نیست...!

یکی از قوانین مسخره ای که در اسلام وجود دارد، این است که همه چیز خریدنی است! همه چیز قیمت دارد، مثلا جان انسان ها قیمت دارد (دیه) و بر اساس قیمت شتر (!) محاسبه می شود...!
مثلا می شود یک انسان را خرید و از او به عنوان برده، هر سو استفاده ای کرد. اگر یک انسان را بکشی،  می شود هر کثافت کاری انجام داد و بعد با پرداخت پول به امام و یا مرجع تقلید، گناه خود را پاک کنی!

اگر ماجرای دادگاه های فرمایشی اختلاس سه هزار میلیارد تومانی را دنبال کرده باشید، می بیند که تمام مقامات بالای حکومتی که رشوه های کلان دریافت کرده اند، مدعی هستند که بخشی از آن پول را صرف امور خیریه کرده اند و لذا متستحق مجازات نیستند!

به عنوان مثال این ها را بخوانید: (منبع)

قاضی : این 266 هزار دلار را که آقای ر تو ماشین گذاشت و رفت یعنی چه؟
متهم :آقای ب بارها با آقای رمراوده داشت و همیشه با هم پول رد و بدل داشتند. این پول را با هم خانه ای خریدیم و برای کمک به نیازمندان دادیم.

3-اظهارات مورخ 16/11/1390 متهم بدین شرح که: «یک بار مرحوم آقای ا .ر. به من گفتند که شماره حساب خودتان را بدهید قرار شده است مبلغی جهت انجام امور خیریه به شما پرداخت شود که بنده قبول نکردم و بعداً‌مبلغ فوق را از طریق آقای ش .ر . دریافت کردم که گفتند از طرف آقای ا .گ. به شما رسیده است و بابت امور خیریه است که شما در آن مشارکت دارید».
نمونه های اینچنینی بسیار است، این روش برخورد، ناشی از تفکر اسلامی حاکم بر متهمین است، چه آنکه آنها دیده اند و می دانند با پرداخت مبلغی پول،همیشه می توانند گناه خود را بشویند.

اصولا این شیوه نگرش به دنیا، در تمامی سران رژیم وجود دارد و آنها تصور می کنند که مجاز هستند دست به هر جنایتی بزنند، اما مثلا در ماه محرم با برگزاری یک مراسم پر خرج عاشورا، یا ساخت یک مسجد، تمامی گناهان آنها شسته خواهد شد.

نکته حائز اهمیت این است که مثلا در موارد فوق، طرف با دریافت مبلغ دویست هزار یورو، قرارداد را به قیمتی چند  ده میلیون یورو بالاتر از حد معمول، به شرکت پیمانکار واگذار کرده است. به عبارت دیگر، مدیر مربوطه چند ده میلیون دلار به جامعه ضرر می زند، تا خودش دویست هزار یورو رشوه دریافت کند و بعد تصور می کند مثلا با برگزاری یک مراسم محرم و هزینه کرده ده هزار یورو برای امام حسین، گناه او پاک می شود...!

سالها پیش بر حسب اتفاق به  موردی برخوردم که آیت الله نوری همدانی، نامه ای به وزیر اقتصاد و دارایی نوشته بود و در آن خواسته بود که یک محموله شکر، از گمرک معاف شود! معافیت فوق، سودی معادل دو میلیون دلار برای شرکت وارد کننده به همراه داشت و مدیر آن شرکت، تنها مبلغ یکصد میلیون تومان، به آیت الله نوری همدانی به عنوان سهم امام پرداخت کرده بود...! 


پی نوشت یک: 
از سایت جدید من بازدید بفرمایید، در این سایت روزانه چندین مطلب نگاشته می شود و به روز می شود: www.gomnamian.org


پی نوشت دو: 
آهنگ شاهین نجفی را در وصف امام نقی دریابید، همانا که گوش دادن به این آهنگ، لذت جماع با شتر را دارد! امام نقی (ع) در وصف شاهین نجفی می گوید:

"اگر جدم رسول لولا، بلال حبشی را داشت، من هم شاهین نجفی را دارم...!! فقط امیدوارم شاهین مانند بلال، در نبود من سراغ زنان من نرود..! "





یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۱

منجلابی به نام رژیم اسلامی، دزدان بدون هیچ شرمی برای خود بانک تاسیس می کنند...!

رژیمی که در آن یک شبه مجور بانک صادر و لغو می شود، اعتبارش در حد دزدان دریایی سومالی است...!

در اخبار آمده بود که مجوز بانک«تات»، لغو شده است و این بانک تعطیل گردیده است. سوالی که به ذهن هر فرد بی طرفی خطور می کند، این است که چرا مسولات اقتصادی رژیم، چشم خود را هنگام صدور مجوز باز نکرده اند تا ببیند افراد موسس این بانک، افرادی فاقد صلاحیت هستند؟!

دلیل آن مشخص است، شخصی که بانک «تات» را تاسیس کرده است، یکی از دزدان وابسته به رژیم است. او که کارش را از بساز و بفروشی شروع کرده است، تا قبل از رییس جمهور شدن احمدی نژاد، تنها سازنده یک مجتمع تجاری بود، اما چون در انتخابات، از احمدی نژاد حمایت کرد، موفق شد که در مراکز قدرت حضور یابد و با قراردادهای عجیب و غریب، پول بسیار به جیب بزند و در نهایت، تصمیم به تاسیس بانک گرفت و بانک «تات» را ثبت کرد.

همه می دانیم که در همه جای دنیا، ثبت بانک، کار بسیار پیچیده ای است و موسسان بانک، باید سرمایه هنگفتی را داشته باشند، اما انصاری علی رغم دزدی بسیار، چنین سرمایه ای را نداشت، اما حمایت احمدی نژاد از او، باعث شده که مجوز تاسیس بانک برای او صادر شود!

در حقیقت در رژیم اسلامی، دزدانی چون انصاری، اقدام به تاسیس بانک می کنند...!

نکته اینجاست، داشتن بانک، باعث می شود که صاحب بانک بتواند سو استفاده بسیاری کند، چون به راحتی می تواند به خودش و اطرافیانش وام دهد...!

احتمالا در اثر جنگ و جدل های بین سران رژیم و در حاشیه اختلاس های چند میلیاردی، احمدی نژاد حمایتش را از انصاری کم کرده و مجوز این بانک،لغو شده است. صد البته که در این مدت، انصاری و اطرافیان احمدی نژاد، سو استفاده لازم را کرده اند....!

رژیمی که در آن بدون بررسی به دزدانی چون انصاری مجوز بانک می دهد و بعد یک شبه آنرا لغو می کند، اعتبارش در  حد دزدان دریایی سومالی است...!

پی نوشت:
از سایت گمنامیان به این آدرس بازدید بفرمایید، روزانه ده ها مطلب جدید در آن اضافه می کنم:
Gomnamian.org




جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۱

ورژن جدید سوپاپ های رژیم در راه است: خزعلی و علی مطهری. آنها برای جانشینی اصلاح طلبان آمده اند...! / خیمه شب بازی جدید خامنه ای برای بقا رژیم

تا کنون اصلاح طلبان سوپاپ اطمینان رژیم بوده اند و هر گاه خامنه ای، رژیم را لرزان یافته است، از آنها به عنوان سوپاپ های اطمینان برای تخلیه انرژی آزادی خواهان ایران استفاده کرده است.

در این چند ده ساله، نمونه های متفاوتی می توان یافت، به عنوان نمونه:

-         خیانت اصلاح طلبان به آزادی خواهان ایرانی در ماجرای کوی دانشگاه
-         خیانت اصلاح طلبان در دو سال پیش، هنگامی که سه و نیم میلیون ایرانی در خیابان های تهران تظاهرات می کردند. (اینجا)
اما اکنون دست اصلاح طلبان برای مردم ایران رو شده است و حتی رهبر اصلاح طلبان (خاتمی) ، انتخابات فرمایشی و مسخره رژیم را به رسمیت می شناسد و به پای صندوق های رای می رود، یعنی دیگر آنها سوپاپ اطمینان نیستند و مثلا اگر باز امثال موسوی و یا کروبی کاندیدای انتخابات شوند، مردم باز به پای صندوق های رای نخواهند رفت.

لذا اکنون خامنه ای درصدد است که گزینه دیگری را بیابد که آنها را جانشین اصلاح طلبان کند.

به این منظور، او سناریو احمقانه و مضحکی را پیاده کرده است. او در صدد است از افراد نزدیک به خودش، مترسک هایی بسازد که مثلا آنها مخالف رژیم هستند و از آنها برای انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری در سال آینده استفاده کند.

اشخاصی چون دکتر خزعلی و یا علی مطهری، انتخاب های خامنه ای هستند. مثلا علی مطهری به احمدی نژاد اعتراض می کند، یا خزعلی مدتی به زندان می رود و اعتصاب غذا می کند و الی آخر...!

از نظر من، اشخاصی چون علی مطهری، جنایتکارانی از نژاد خامنه ای و احمدی نژاد هستند، مخالفت ضمنی آنها با رژیم، یک خیمه شب بازی مضحک است، زمانی که علی مطهری، نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را (با وجود خون ندا بر کف خیابان)، به رسمیت می شناسد، چگونه می توان او را مخالف رژیم قلمداد کرد؟!

این بازی خیمه شب بازی، دیگر جواب نمی دهد، این جبر تاریخ است که خامنه ای محکوم به شکست است و باید حاکمیت مردم ایران به خودشان واگذار کند.

این جملات، نشان می دهد که تفکر آقای مطهری، تا چه حد به مانند خامنه ای است:

"دولت باید در مبادی ورودی دانشگاه‌ها از ورود دانشجویان بدحجاب جلوگیری کند. محیط دانشگاه محل حضور دانشجویان بد پوشش و محل تحریک غریزه جنسی نیست "

 "قوانین وضع شده در کشور موید این است که محتوای فضای مجازی باید مدیریت شود که بخشی از مدیریت فضای مجازی «فیلترینگ» و بخشی «محدود کردن سرعت» است."


نوشته های چند روز اخیر من:




پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۱

شگفتا، بعد از سی سال جنایت آخوندی، پسر یک آخوند (خزعلی)، ما را دعوت می کند که به پسر یک آخوند دیگر (مطهری)، رای بدهیم...!

چند نکته ساده را ابتدا کنار هم می گذارم:

-         بدرستی رژیم ایران را، رژیم هزار فامیل می خوانند!

-         علی لاریجانی (رییس مجلس)، داماد  آیت الله مرتضی مطهری  و شوهر خواهر علی مطهری است.
-         صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه رژیم است.
-         علی مطهری فرزند آیت الله مطهری است که از اولین تئورسین های رژیم بوده است. او نماینده مجلس قبلی و کاندیدای مجلس جدید است. او کمی از احمدی نژاد انتقاد کرده است ولی از مجیز گویان خامنه ای است. او انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد را تقلب نمی داند. 
به عنوان مثال، اخیرا آقای مطهری گفته است:
"دولت باید در مبادی ورودی دانشگاه‌ها از ورود دانشجویان بدحجاب جلوگیری کند. محیط دانشگاه محل حضور دانشجویان بد پوشش و محل تحریک غریزه جنسی نیست "

-         دکتر خزعلی فرزند آیت الله خزعلی، آخوند بلند پایه حکومت است، پدر او عضو شورای نگهبان و از نزدیک ترین حامیان احمدی نژاد و خامنه ای است. او کتاب «هویت» را در انتشارتش منتشر کرده که در آن به بزرگان فرهنگ ایران، بدترین توهین ها شده است...!
-         دکتر خزعلی اخیرا بیانیه ای صادر کرده و در آن از مردم خواسته است که به پای صندوق های رای بروند و به علی مطهری رای بدهند.
-         از دکتر خزعلی و علی مطهری، به عنوان سوپاپ های اطمینان رژیم نام برده می شود، برخی معتقدند که رژیم خامنه ای، در صدد است این دو نفر را به عنوان اپوزسیون و مخالف رژیم علم کند، تا به موقع به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از آنها استفاده کند.
جمع بندی:

آقای خزعلی، صندوق رایی که امثال پدر شما بخواهند بر آن نظارت استصوابی کنند، مانند چاه فاظلاب می ماند. رای انداختن در آن صندوق، صرفا توهین به خودمان است...!

آقای مطهری نمانیده مردم ایران نیست، در هیچ انتخابات منصفانه ای نیز او و امثال او رای نخواهند آورد، چرا که امثال مطهری، دغدغه ملت ایران را ندارند و صرفا فکر جیب مبارک هستند.

پی نوشت:
آقای خزعلی، شما در زیر یکی دیگر از نوشته های وبلاگ من، کامنت گذاشته بودید. به عنوان یک منتقد جدی، شما را به یک منتظره کتبی اینترنتی دعوت می کنم تا مواضع شما را به صورت شفافی به چالش بگیرم. 





چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱

بر خس و خاشاک خواندن یک ملت توسط احمدی نژاد،چشم پوشی می شود، اما اگر یک دانشجو در فیسبوک به احمدی نژاد بی احترامی کند، دستگیر می شود!


به گزارش روزنامه خراسان، یک  دانشحوی ایرانی به جرم توهین به احمدی نژاد در فیسبوک دستگیر شده است!

به نوشته اين روزنامه، سيروس دالوند رئيس پليس فضای توليد و تبادل اطلاعات کيش گفته « ماموران فتا در حين رصد شبکه های مجازی يک صفحه اهانت آميز به رئيس جمهور وقت ايران را پيدا کردند که اين اقدام برابر قوانين جرم تلقی شده » و پس از « فرد ايجاد کننده اين صفحه که  از دانشجويان يکی از دانشگاه های معروف دولتی است، دستگير شد. »

اصولا  در کشورهای آزاد دنیا، بی احترامی و یا توهین به مقامات بلند پایه کشور، به  هر زبانی (خواه طنز و خواه فحش)، جرم نیست، چرا که چنین افراد مهمی، دیگر شخص حقیقی محسوب نمی شوند و جایگاه بالاتری دارند. به دلیل قدرت بیشتر، مسئولیت و پاسخگویی بیشتری نیز دارند.

اما توهین به یک ملت، موضوع جداگانه ای است، اگر رییس جمهور کشوری به مردم کشور خودش (یا حتی مردم کشور دیگری!) توهین کند، با مجازات های سخت روبرو خواهد شد، چون به میلیونها شخصیت حقیقی توهین کرده است.

هر چه در حافظه ام مرور کردم که به عنوان نمونه، توهین به یک ملت را توسط یک مقام بلندپایه یک کشور آزاد بیابم، چیزی به یادم نیامد! اصولا چنین کاری، آنقدر زشت است که هیچ رییس جمهور احمقی تا کنون به آن دست نزده است!

در اینجا برای یادآوری، دو ویدیو می گذارم، اولی خس و خاشاک خواندن مردم ایران توسط احمدی نژآد و دیگری شوخی خیلی تند یک کمدین انگلیسی در شبکه ملی بی بی سی به ملکه انگلیس.

مقایسه این دو ویدیو با خبر دستگیری این جوان، به یاد ما می آورد که چقدر آزادی با ارزش است و افسوس که ما هنوز به آن دست نیافته ایم...! 

و البته که هادی خرسندی چه زیبا جواب احمدی نژاد را داده که:

کرمی که فقط بر کف این خاک خزیده‌ست
البته که غیر از خس و خاشاک ندیده‌ست
ای نخل سرافراز جوان، کرمک مفلوک
بالاتر از این، فکر بلندش نرسیده‌ست
این ملت رزم است که برخاسته هشیار 
وان دولت ظلم است که اینگونه خمیده‌ست

خس و خاشاک خواندن مردم ایران توسط احمدی نژاد

و شوخی فرانکی با ملکه بریتانیا (آنقدر بی ادبانه است که من معذورم از ترجمه!)

/------------/فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا  «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!


/------------/آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!


/----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/-------------/اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی






سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!

لطفا توجه فرمایید که اپوزسیون تنها بر حقوق ذاتی ملت، چون آزادی بیان و دمکراسی متحد می شوند و بر اساس همان دمکراسی، هر کسی می تواند نظر خودش را داشته باشد  و حرف خودش را بزند؛ اما خمینی می گفت «وَحدت کلمه» و می گفت اگر همه ایرانیان بگویند آری، من می گویم نه!


تفاوت اتحاد اپوزسیون بر سر دمکراسی است با «وَحدت کلمه» خمینی...!


«وَحدت کلمه»  به معنای دیکتاتوری کامل بود، اما «اتحاد» اپوزسیون بر سر رسیدن به دمکراسی است...!


اخیرا با تلاش رضا پهلوی، جمعی از آزادی خواهان ایرانی گرد هم آمده اند تا به منظور آزاد سازی ایران، یک اپوزسیون متحد تشکیل دهند.


و اکنون وقتی صحبت از اتحاد اپوزسیون می شود، برخی از افراد ناآگاه، فورا این اتحاد را با  «وَحدت کلمه» خمینی مقایسه می کنند، به عنوان مثال اینجا.


باید خطاب به این افراد گفت که فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» خمینی و وحدت اپوزسیون؛ و اگر کسی لحظه ای دقت کند، این توفیر را  به راحتی می بیند.


به یاد داشته باشید وقتی که خمینی می گفت «وَحدت کلمه»، منظورش این بود که کسی در هیچ زمینه ای حق ندارد نظری مخالف او داشته باشد. کسی حق ندارد درباره مسایل اساسی چون نوع رژیم، و یا درباره مسایل کوچکتر مانند پوشش زنان نظری مخالف نظر خمینی داشته باشد.


این وحدت کلمه خمینی (بخوانش دیکتاتوری)، تفاوت بسیار دارد با اتحاد اپوزسیون که تنها بر اصول ساده و اساسی مانند دمکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان پیمان اتحاد می بندند.


ناگفته نماند که ارزش هایی مانند  دمکراسی و حقوق بشر، حقوق ذاتی هر انسانی است و اصولا مانند نفس کشیدن می ماند، بر روی این اصول تمام گروه های سیاسی که خواستار فعالیت در ایران هستند، باید اتحاد داشته باشند و اگر گروهی این اصول را قبول ندارد، یک گروه دیکتاتوری است.


به زبان ساده، در نظام «وَحدت کلمه» خمینی، اگر کسی حرفی می زد کشته می شد، اما اپوزسیون بر اصولی مانند آزادی بیان و دمکراسی و حقوق بشر تاکید می کنند که بر اساس آن، حقوق تمام اعضا ملت تضمین می شود.

فراموش نکنید که بسیاری از  اعضای این  اپوزسیونی که قرار است با هم متحد شوند، با هم اختلافات اساسی دارند، مثلا برخی معتقد به جمهوری هستند و برخی معتقد به نظام پادشاهی! لذا آن «وَحدت کلمه» خمینی وجود ندارد.


بیش از یکسال پیش مطلبی نوشته بودم  و در آن به لزوم نبود «وَحدت کلمه» اشاره کرده بودم. در آن به صراحت نوشته بودم که:

وحدت و وحدت  کلمه، همان استدلال و منشی است که خمینی در سایه آن به قتل عام مخالفین پرداخت! اصولا وحدت به شیوه خمینی چیز مزخرفی است، معنایش این است که همه از یک تفکر پیروی کنند ، این خود به خود به دیکتاتوری می انجامد. اصولا دموکراسی به معنای متفاوت بودن است.


پی نوشت:

بازی با کلمات ساده است، می توان خیلی راحت  به دیگران انگ چسباند و دیگران را تخطئه کرد، اما نکته اینجاست که اکنون سال 2011 است و به یمن وجود اینترنت، گردش آزاد اطلاعات وجود دارد و لذا براحتی سیه روی می شود، هر که در او غش باشد...! و یا کسی که  قصد داشته باشد با قیاس های غلط، تلاش آزادی خواهان ایرانی را نابود کند. 



آوخ که چه مسیر طولانی برای رسیدن به دمکراسی پیش روی ما قرار دارد...

نوشته های پیشین:



/------------/بر خس و خاشاک خواندن یک ملت توسط احمدی نژاد،چشم پوشی می شود، اما اگر یک دانشجو در فیسبوک به احمدی نژاد بی احترامی کند، دستگیر می شود!


/------------/آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!


/----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/-------------/اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی







جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۱

فقیر بودن خوب نیست! ساده زیستی آخوندها، کلکی نخ نما برای تحمیق جامعه است؛ دیدیم قدرت را که بدست گرفتند چه کردند!

یکی از آخوندهای ساکن سایت فرندفید، یک عکسی گذاشته بود از محل زندگی آیت الله بهجت، از مراجع تقلید ایرانی و می خواست القا کند که چقدر این آخوند ساده زیست بوده است.
با توجه به این تصاویر، نکات ذیل قابل تعمق است:

-         گذشت زمانی که با فقیر بودن، می شد مردم یک کشور را خر کرد! دیده ایم که همین آخوندهای فقیر، چون قدرت را به دست گرفتند، دست به چه جنایاتی زدند! و چطور برای حفظ زندگی شاهانه خود، حمام خون به پا کردند...!
-         رژیم همچنان از این کلک نخ نما، برای تحمیق مردم (بخوانش خر کردن!)، استفاده می کند. هنوز سعی می کنند القا کنند خامنه ای زندگی خیلی ساده ای دارد(اینجا). در حالی که اصولا ثروتمند بودن یا نبودن خامنه ای، اصلا اهمیتی ندارد. خامنه ای با یک تصمیم غلط و احمقانه اش، صد ها میلیارد تومان به جامعه ضرر می زند، حال چه اهمیتی دارد که مثلا خانه اش یک میلیاردی است یا ده میلیون تومانی؟!
به عنوان مثال، به دلیل اینکه رژیم ناچار به تکیه به روسیه است تا در مقابل آمریکا از رژیم دفاع کند، سهم ۵٠ درصدی ما در دریای خزر به ١۱ درصد کاهش یافته که برابر با حداقل ده هزار میلیارد دلار خسارت برای کشور است! این مبلغ معادل ساخت یکصد میلیون خانه در ایران است، یعنی به ازا هر ایرانی بیش از یک خانه مدرن و شیک.

-         به طور عام، ثروتمند بودن در جامعه ای مبتنی بر دمکراسی  و اقتصاد آزاد، نشان از مفید نبودن فرد برای جامعه است!
گذشت زمانی که فرد اگر ثروتمند می بود، نشان از این می داشت که حق دیگران را خورده است! در جامعه امروز، اگر فرد در فقر بیش از اندازه و اینچنین باشد، نشان می دهد که هیچ کار مفید اقتصادی انجام نداده و لذا، هیچ مالیاتی نیز به دولت پرداخت نکرده است.
فرض کنیم طرف یک نویسنده مطرح باشد، کتاب های او اگر فروش بالایی داشته باشد، او دیگر در فقر به سر نمی برد، خودش پولدار است، مالیات کلانی نیز داده است! (بماند که در جوامع دمکراتیک کنونی نیز شاهد حضور افراد کلاشی هستیم که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند!)
اما مثلا اگر در اروپا من یک فرد بسیار فقیر و بی خانمان را ببینم، به صورت کلی حدسم این است که او حاضر نیست از امکاناتی که برای تحصیل در اختیارش است استفاده کند و شروع به کار کند، او به جامعه اش خدمتی نکرده است. صد البته که او از حقوق شهروندی مساوی با دیگران برخوردار است، اما دیگر هیچ خری نمی آید او را سمبل جامعه تلقی کند! 
-         به عنوان مثال، نقشی که آیت الله بهجت در شکل گیری انقلاب اسلامی و یا حفظ قدرت به دست ملایان داشته است، یک ضربه مهلک به جامعه ایرانی است و ضررش اقتصادی آن معادل صدها کاخ است...! یادمان نرود که آیت الله مصباح یزدی، شاگرد همین آقای بهجت بوده است! 
-         ضمنا، این آیت الله بهجت، همان مرجع تقلید الاغی است که قریب هفتاد درصد از انسان ها را نجس می داند! این تصویر و این منبع را ببیند: