یکشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۱

مناظره کوروش راد با گمنامیان درباره «شورای ملی ایرانیان» (قسمت دوم)



پیش درآمد:
چندگاهی است که در وبسایتی موسوم به  «فراخوان ملی» بیانیه ای منتشر شده است که از تمام احزاب و کنشگران سیاسی برای تشکیل «شورای ملی ایرانیان» با هدف غایی برگزاری «انتخابات آزاد» در ایران دعوت به عمل آورده است. با توجه به بُروزِ حساسیتهای مختلف درباره چگونگی و کارکرد این شورا در میان اقشار سیاسی متفاوت پس از صدور این بیانیه، مناظره ای مابین کوروش راد، فعال سیاسی جمهوری خواه و لائیک، با گمنام گمنامیان، دبیر کانون وبلاگنویسان مستقل و از امضاءکنندگان و مدافعان این منشور، در جریان است که با توافق طرفین به شیوه قسمت به قسمت منتشر می گردد.


____________________سوال آقای، کوروش راد :
در ابتدا خدمت شما عرض کنم من هیچ مشکل خاصی در راهبرد محوری فراخوان ‹‹تحقق انتخابات آزاد ››و همچنین ‹‹مفاد منشور››مشاهده نکردم . اما در خصوص منبع مشروعیت سیاسی شورای ملی که اشاره کردید تنها ازمفاد منشور تامین می شود ˛ با شما موافق نیستم . برای مثال ˛میتوانبه کنگره ملی آفریقا اشاره کرد که منبع اعتبارش حضور شخصیتی نظیر نلسون ماندلابود و نه صرفا اساسنامه اش .در نگاه اول این فراخوان به منظور تشکیل شورایی فراگیراست که می خواهد نماینده مردم ایران برای تحقق انتخابات آزاد باشد . شما به درستی صحبت از عدم اعتماد مردم به یک گروه یا شخص خاص کردید . در غیاب احزاب با سابقه و دارای خط مشی سیاسی مشخص نظیر جبهه ملی یا جبهه جمهوریخواهان دموکرات و لائیک که پس از دو هفته از صدور فراخوان به آن نپیوسته اند چطور می توان اعتماد اکثریت مردم با گرایشات سیاسی متفاوت را به شورایی جلب کرد که آقای رضا پهلوی تنها چهره سرشناس آن شورا است. آیا ادامه این روند موجب تقویت شائبه هژمونی طیف سلطنت طلب در شورای آینده نخواهد شد ؟ در خصوص عدم مشارکت احزاب و چهره های شاخص جمهوریخواه در این فراخوان ˛ نظر شخصی ام را به صراحت عنوان می کنم . با خاموشی خیزش مردمی سال 88 و متعاقب آن افزایش خطر حمله نظامی به ایران ˛ فعالیتهای تبلیغاتی سلطنت طلبان و در راس آنها آقای رضا پهلوی افزایش یافت و در کنار آن برگزاری کنفرانسهایی با منابع مالی مبهم نظیر استکهلم و بروکسل و حضور چهره سرشناس نئوکانها [1] امانوئل اتولنگی [2] در این کنفرانسها فرضیه چلبیسم و آلترناتیوسازی و تشکیل دولت در تبعید را در محافل جمهوریخواه مخالف حمله نظامی تقویت کرد . مواضع آقای پهلوی در نشریه فوکوس آنلاین در خصوص استقبال مردم ایران از مهاجمان خارجی[3] مهر تائیدی زد بر تمام آن فرضیات و بنابراین مشارکت احزابجمهوریخواهدر فراخوانی که استراتژی محوریش تحقق انتخابات آزاد است اما تاکتیکهایش برای برگزاری انتخابات آزاد  در فقدان ‹‹خیزش مردمی ››مشخص نیست ˛ را ناممکن ساخت.

1.        روزنامه ژونال وال استرین
2.         پیوند به این نوشته در سایت بالاتربن
3.         نشریه اینترنتی ایران در جهان

________________________پاسخ گمنامیان
کورش گرامی، فرموده اید:
" در خصوص منبع مشروعیت سیاسی شورای ملی که اشاره کردید تنها ازمفاد منشور تامین می شود با شما موافق نیستم . برای مثال  می توان به کنگره ملی آفریقا اشاره کرد که منبع اعتبارش حضور شخصیتی نظیر نلسون ماندلا بود و نه صرفا اساسنامه اش"

1-      نلسون ماندلا، به دلیل رنگ پوست یا مدل موی خود، نلسون ماندلا نشد، بلکه به این دلیل نلسون ماندلا شد که بر اساس منشوری نا نوشته ولی  مشابه منشور فراخوان ملی، فعالیت آزادی خواهانه خود را آغاز کرد. در حقیقت، وجود منشور نانوشته مشابه این منشور، نقشی اساسی را تولد سیاسی نلسون ماندلا بازی کرد.
2-      نلسون ماندلا، کی نلسون ماندلا شد؟! زمانی برای آزادی و برابری، قد علم کرد و ایستاد. این منشور کمک می کند تا افراد، هم در مسیر درست قرار گیرند، هم ترغیب شوند به ایستادن. یعنی این شورا می تواند زمینه ساز شکل گیری نلسون ماندلاها باشد.
3-      در ایران فاقد شخصیت کاریزماتیکی و معتبری  هستیم که با قد علم کردن او، مردم به او اعتماد کنند، لذا نمی توان گفت چون چنین شخصیتی نداریم، نباید علیه ظلم و جور رژیم اسلامی مبارزه کنیم.
4-       مردم ایران آماده تلاش و مبارزه هستند، در تظاهرات خرداد سه سال پیش، سه و نیم ملیون ایرانی پا به خیابان گذاشتند، اما چون رهبریتی نبود، این پتانسیل عظیم، به بی راهه رفت.
5-      اگر بخواهیم بگوییم باید صبر کنیم تا یکی مثل نلسون ماندلا پیدا شود، پس بایدسالها منتظر باشیم تا یکی شبیه او یافت شود و بعد شورا تشکیل دهد!
6-      اصولا مردم ایران، به شخصیت های حقیقی، اعتماد نمی کنند، در سی سال گذشته، چندین بار با خیانت چنین شخصیت هایی روبرو شدند، بار اول خمینی بود که وعده آب و برق مجانی داد(!)، بار دوم خاتمی بود که دانشجویان را در کوی دانشگاه سلاخی کردند و از جایش تکان نخورد(علی رغم بیست میلیون رای) و بار سوم، میرحسین موسوی بود که سه و نیم میلیون ایرانی در خیابان بودند (یکی از بزرگترین تجمعات تاریخ ایران) و ایشان به جای استفاده از این پتانسیل مردم را به خانه فرستاد.
7-      اول مرغ بود یا تخم مرغ؟! سوال اینجاست، آیا باید صبر کنیم چنین شخصیت کاریزماتیکی (مثل نلسون ماندلا) در ایران یافت شود و بعد شورا را تشکیل دهیم، یا اینکه اول باید شورا را تشکیل دهیم تا بر اساس منشور آزادی خواهانه اش، جوانان ایرانی هر یک تبدیل به یک نلسون ماندلا شوند؟!
لذا با پوزش، بنده مخالف این هستم که ما باید منتظر علم شدن یک نلسون ماندلا باشیم، باید شورایی تشکیل شود که خود نقش رهبری را به عهده گیرد و خود زمینه ساز تولد نلسون ماندلاها شود.

کورش عزیز، فرموده اید:
"در نگاه اول این فراخوان به منظور تشکیل شورایی فراگیراست که می خواهد نماینده مردم ایران برای تحقق انتخابات آزاد باشد . شما صحبت از عدم اعتماد مردم به یک گروه یا شخص خاص کردید . در غیاب احزاب با سابقه و دارای خط مشی سیاسی مشخص نظیر جبهه ملی یا جبهه جمهوریخواهان دموکرات و لائیک که پس از دو هفته از صدور فراخوان به آن نپیوسته اند چطور می توان اعتماد اکثریت مردم با گرایشات سیاسی متفاوت را به شورایی جلب کرد که آقای رضا پهلوی تنها چهره سرشناس آن شورا است. آیا ادامه این روند موجب تقویت شائبه هژمونی طیف سلطنت طلب در شورای آینده نخواهد شد ؟"

1-      این فراخوان دو هفته است که منتشر شده و صد البته زمان برای  قضاوت درباره اینکه چه کسی به آن می پیوندد و چه کسی نمی پیوندد، کمی زود است!
2-      درباره جبهه ملی نیز، تا جایی که من می دانم، " سازمان جوانان جبهه ملی خارج از کشور" به این شورا پیوسته اند و در سایت  فراخوان ملی، ، نام آنها وجود دارد.
3-      اجازه دهید برای شما مثالی بزنم، در تمامی کشورهای پیشرفته، اگر شما فردی مجروج را کنار خیابان ببینید و مثلا او را به بیمارستان نرسانید، جرم مرتکب شده اید و مجازات سنگینی دارد.
حال توجه کنید که کشور ایران، در شرف نابودی و تجزیه است، آنوقت برخی از گروه های سیایس، از پیوستن به یک شورای ملی (که می تواند ایران را نجات دهد) سر باز می زنند. آیا این عمل، شبیه به عدم نجات آن مجروح نیست؟!
چه چیزی باعث می شود گروه سیاسی ایکس، از پیوستن به این شورا، طفره برود؟!
4-      من از شما سوال می کنم و خواستار پاسخ شفاف هستم، شما با جبهه جمهوریخواهان، ارتباط نزدیک و حسنه دارید، لطفا شما به من بگویید چه دلیلی برای نپیوستن آنها به این منشور و شورا، وجود دارد؟! کدام بند این منشور است که با موازین اخلاقی و سیاسی همگامان شما، همخوانی ندارد؟!
5-      اجازه دهید ما تعریف مشخصی را داشته باشیم، سلطنت طلب کدام است و پادشاهی پارلمانی کدام است؟
-          الف)  طرفداران سلطنت طلب، افرادی هستند که به دیکتاتوری شاه اعتقاد دارند و با دمکراسی، سر جنگ دارند. این اشخاص، انقلاب سال 57 را شورش می دانند(!) و یا معتقدند مردم ایران، لیاقت حکومت شاه را نداشته اند و باید چماق بالای سر آنها باشد.
-          ب) طرفداران پادشاهی پارلمانی، گروهی هستند که به دمکراسی  معتقدند، اعتقاد دارند که شاه نباید در امور ممکلت دخالت کند و صرفا یک نماد است. چنین افرادی، طالب دمکراسی هستند و می دانیم که چنین تفکری مثلا در بریتانیا یا سوئد، به دمکراسی بسیار پایداری ختم شده است.
از نظر من سلطنت طلبان در این شورا، جایی را ندارند، چه آنکه منشور این شورا، به صراحت به دمکراسی، حق حاکمیت مردم بر کشور ایران، ازادی بیان و آزادی اندیشه و همینطور اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه بین المجالس تاکید موکد می کند.
6-      البته که برخی از گروه ها و طرفداران پادشاهی، جزو اولین کسانی بوده اند که این منشور را امضا کرده اند، خود من به عنوان یکی از اولین امضا کنندگان، جمهوری خواه هستم،  هنوز هم گروه های جمهوری خواه، پاسخ روشنی (چه مثبت و چه منفی) نداده اند.
7-      اصولا این شورا و این منشور، درباره نوع حاکمیت در آینده ایران، نه نظری خواهد داشت و نه اجازه اظهار نظر دارد! بر اساس این منشور، نوع حاکمیت ، باید دمکراسی باشد، حالا چه جمهوری و یا چه پادشاهی پارلمانی.
8-      نگاشته اید "هژمونی سلطنت طلبان"، هموطن عزیزم، عرض کردم که سلطنت طلبان در این شورا، جایی را نخواهند داشت، طبیعتا در ایران آینده حق رای دارند، اما نظریات آنها در تقابل آشکارا با این منشور است و امکان به رای گذاشتن نخواهد یافت.
9-      اما واقعیت، حضور پر رنگتر طرفداران پادشاهی پارلمانی در قیاس با جمهوری خواهان تا این لحظه است، ما تنها شاهد حضور تعدادی از جمهوری خواهان منفرد بوده ایم  و صد البته که مسول این کم کاری نیز خود جمهوری خواهان هستند که هنوز همکاری خود را آغاز نکرده اند.
10-  قطعا از جمهوری خواهان برای مشارکت در این شورای ملی دعوت شده است، و صد البته که حضور آنها، باعث شادمانی همه خواهد بود.
11-  کمال بی انصافی جمهوری خواهان است که از مشارکت برای نجات ایران و تشکیل شورای ملی، سر باز زنند و بعد شورا را زیر "هژمونی سلطنت طلبان" بدانند.
آیا بهتر نیست گروه های جمهوری خواه نیز آستین بالا بزنند و به این شورا بپیوندند؟
کورش عزیز، ادامه داده اید که:
"در خصوص عدم مشارکت احزاب و چهره های شاخص جمهوریخواه در این فراخوان  نظر شخصیم را به صراحت عنوان می کنم . با خاموشی خیزش مردمی 88 و افزایش خطر حمله نظامی به ایران فعالیتهای تبلیغاتی سلطنت طلبان و در راس آنها آقای پهلوی افزایش یافت و برگزاری کنفرانسهایی با منابع مالی نامشخص نظیر استکهلم و بروکسل و حضور چهره سرشناس نئوکانها (1) امانوئل اتولنگی ( 2)  در این کنفرانسها  تئوری چلبیسم و آلترناتیوسازی و تشکیل دولت در تبعید را در محافل جمهوریخواه مخالف حمله نظامی تقویت کرد . مواضع آقای پهلوی در نشریه فوکوس آنلاین در خصوص استقبال مردم ایران از مهاجمان خارجی( 3) مهر تائیدی زد بر تمام آن فرضیات و بنابراین مشارکت در فراخوانی که شعار محوریش انتخابات آزاد است اما تاکتیکهایش برای برگزاری انتخابات آزاد  در فقدان خیزش مردمی مشخص نیست را برای احزاب جمهوریخواه ناممکن ساخت ."
1-      شخصا مسایل کنفرانس بروکسل و استکهلم را از نزدیک دنبال کرده ام، هیچ ربطی بین این دو کنفرانس با رضا پهلوی وجود ندارد. ضمنا، هیچ ارتباطی نیز بین این فرخوان ملی، با آن دو کنفرانس یاد شده وجود ندارد!
2-      آقای پهلوی صرفا یکی از حمایت کنندگان این فراخوان بوده است و نفد سیصدم امضا کنندگان است.
3-      اگر جمهوری خواهان نگران عملکرد آقای پهلوی هستند، چرا خود در شورا حاضر نمی شوند تا جلوی گمراهی این شورا و به بیراهه رفتنش را بگیرند؟!
4-      مطالبی که شما از نشریه فوکوس نقل کرده اید:
الف- رضا پهلوی رسما مطالبی را که نشریه فوکوس از او نقل کرده بود را تکذیب کرده است.
ب- در جریان هستم که بک شکایت حقوقی از طرف آقای پهلوی علیه نشریه فوق در جریان است.
ج- مطالب منتشر شده در نشریه فوکوس، در تناقض آشکار با صدها مصاحبه دیگر رضا پهلوی است! با توجه به اینکه رضا پهلوی مطالب فوکوس را تکذیب کرده است و حتی شکایت رسمی از آن نشریه آغاز گردیده است، استناد به گفته های آن نشریه، دور از اخلاق است و در یک بحث منطقی جایی ندارد.

5-      یکی از مهمترین بند های این منشور، مخالفت با حمله نظامی است. لذا چنین اتهامی به این شورای ملی، باعث شگفت زدگی اینجاب گردید!
 از شما عاجزانه خواهش می کنم متن منشور را ملاحظه بفرمایید!

6-      پاسخ به اشاره شما به "مشخص نبودن تاکیتیک های این شورای ملی برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران":
الف_ پیشنویس منشور شورای ملی، که هم اکنون در دسترس شما عزیزان است، به صراحت اشعار می دارد که:
" راهی به دور از خشونت و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر ....برای گذار دموکراتیک از رژیم جمهوری اسلامی و برقراری حاکمیت ملت ایران"
ب_ لطفا توجه فرمایید، اصولا شورای ملی هنوز تشکیل نشده که بتواند درباره تاکتیک ها نظر بدهد. اجازه دهید شورا تشکیل بشود، بعد اظهار نظر طلب کنید.چیزی که در این مرحله مشخص است، تاکتیک مورد نظر "راهی به دور از خشونت" خواهد بود.
بماند که ای کاش دوستان جمهوری خواهی مانند شما، خود در این کارزار وارد عمل شوند، و با عضویت در شورا، نظرات خود را بگویند و نظرات دیگران را نقد کنند.
ج- بدون شک، اگر مردم ایران رهبری منسجمی داشته باشند، می توانند با استفاده از شیوه های متعدد مقاومت مدنی و بدون دست یازیدن به خشونت، شرایط انتخابات آزاد را فراهم نمایند.
د- از شما دوست گرامی، به عنوان یک جمهوری خواه خواهش می کنم با مشارکت در این شورا، خود شخصا در طراحی روش های بدون خشونت، مشارکت نمایید.
ر- به عنوان مثال نگارنده حدود سه سال پیش،  طرح «ترافیک سبز»  را برای مقاومت مدنی، ارایه کردم، اما به دلیل عدم حمایت از طرف اصلاح طلبان، عقیم شد.  اکنون نیز چندین طرح عملی، آماده کرده ام که به محض تشکیل شورای ملی، آنرا تقدیم کمیته مربوطه در  شورای ملی خواهم کرد.

در پایان این بخش، از شما سپاسگذاری می کنم و منتظر دریافت بخش بعدی مناظره هستم.

---------------نوشته های دو روز گذشته من:




شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۱

دکتر عبدالستار دوشوکی / اندر باب مخالفان منشور شورای ملی و جنگ احتمالی


پیش درآمد:
آقای عبدالستار دوشوکی، از مخالفین رژیم جمهوری اسلامی و از فعالین بلوچ است، در این پیوند، توضیحات بیشتری را درباره ایشان می توانید ملاحظه کنید.

---------------------------------------------------

مقاله آقای دکتر دشوکی:

اخیرا ً آقای خاتمی رئیس جمهور سابق کشور نیز به جمع طبیبان فرهیخته ای پیوست که با تشخیص بیماری مزمن ایرانیان کشف راز کردند. وی گفته است که جامعه ایران بیمار است و این طرز تفکر، مشکل و بیماری تاریخی است که عمدة ریشه شکل‏گیری آن در تاریخ استبدادزده ماست. علاوه بر این سخن آقای خاتمی،  مقاله ای پرسش برانگیز طنزآمیز اما فاش کننده که در بعضی از سایت ها منتشر شده است، مرا بر آن داشت تا در چارچوب عوارض این بیماری تاریخی ـ سیاسی سخنی کوتاه با فرهیختگان دنیای ادب و تاریخ و سیاست، که بعضا ً  شدیدا ً به منشور شورای ملی و امضاء کنندگان آن پرداخته و تاخته اند، داشته باشم. اگرچه بسیاری از نکات برجسته و پرسش های درخور  پاسخ  در مقاله مذکور با زبانی شیوا و طنزآمیز مرئوس شده اند. اپوزیسیون تافته جدا بافته ای از جامعه ایران نیست و طبیعتا ً نمی تواند از گزند بیماری های جامعه در امان باشد. سخن را کوتاه می کنم زیرا در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

علیرغم هزاران امضاء و بیش از ده هزار تائیدیه در فیس بوک منشور پیشنهادی برای تشکیل شورای ملی، برخی از فرهیختگان قلم بدست و یا میکروفون به  لـــــب اپوزیسیون شمشیرها را از رو بسته و سراسیمه به مقابله با آن شتافته اند. متاسفانه یکی از عوارض ناگوار بیماری، تب و التهاب شدید می باشد که در مراحل حاد ممکن است به هذیان گویی نامربوط منجر شود. و اینگونه است که تب و هیجان مخالفت عصبی با پدیده و یا جریانی ممکن است منجر به عود بیماری به مراحل حاد و تیزگونه شود. در این راستا می توان به نوشته فرهیخته ای نامدار اشاره کرد که اخیرا ً  نوشتار سنجشی خود را با بیان آرزوی های خویش برای موفقیت شورای ملی آغاز کرده، اما تا پایان مقاله تاب نیاورده و دُم خروس ء آرزوی حضرت عباسی آن "وعده پیشگویانه"  نمایان است. نوشتار در پایان نتیجه گیری می کند که: " بزودی این شورا بمثابه پلی شکننده و بی اساس تخریب (ببخشید فرو خواهد ریخت) و رهروان "ناپخته" و "ناشناخته" این پل لرزان به قعر دره فرو خواهند رفت". نوشتار علاوه بر توهین مستقیم و غیر مستقیم به اعضای کمیته هماهنگی شورای ملی و هزاران امضاء کننده آن، سازمان ها و احزاب شناخته شده از جمله جبهه متحد بلوچستان ایران که یکی از امضاء کنندگان منشور می باشد را جدیدالتاسیس، بی اهمیت و ناشناس قلمداد می کند. و از آنسو شبکه سکولارهای سبز را که کمتر از سه سال عمر دارد پلی سترگ ، مطمئن و استوار برای گزار به دمکراسی و رهایی ایران می داند.

یکی دیگر از فرهیختگان میکروفون به دهان نیز طبق روال همیشگی استبداد حاکم را رها کرده و به استبداد سابق تاخته است که یا ایها الناس  از خواب گران بیدار شوید و خطر استبداد سابق را دریابید و برای مقابله با آن بسیج شوید. این دانشمند بینا طرفداران نظام پادشاهی پارلمانی را با پیروان هیتلر و نازی های آلمان مقایسه کرده. وی مدعی شده است که عده ای فرصت طلب غیر سیاسی که ترکیبی از تجزیه طلبان و استبدادیون سابق می باشند بوی آتش کباب جنگ به مشامشان خورده است و برای تجزیه ایران و بازگشت استبداد سابق طرح ریزی می کنند. حقیقت این است که همه جریانات قومی امضاء کننده منشور شورای ملی شناخته شده هستند و همه آنها به تمامیت ارضی ایران التزام دارند. هیچکدام از آنها عضو مجموعه های جدایی طلب و حتی عضو کنگره ملیت های ایران فدارل نیستند. وانگهی در بندهای متعدد منشور پیشنهادی برای تشکیل شورای ملی بصراحت بر حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی و همبستگی ملی ایرانیان و "ملت یگانه ایران" بارها تاکید شده است. حال این تاریخدان برجسته از کجا کشف راز کرده  و بقول مقاله فراهانی با یک کرشمه دو کار کرده اند، خود اتهامی است بغایت پیچیده در کذبیت خویش و در حین حال بسیار حزن انگیز!

منشور پیشنهادی برای تشکیل شورای ملی وحی مُنزل نیست بلکه مجموعه ای از باورها و پیشنهادات جمعی از هموطنان است برای بقیه هموطنان جهت غور و بررسی ـ نه چیزی کم ارزشتر از این و نه چیز بالاتر از آن! اما گویا امضاء و حمایت جمع خانواده پهلوی از این منشور، عده ای را سخت آشفته و عصبی کرده است. آنها بجای پرداختن به اصول منشور و پیشنهادات مطرح شده، افراد و امضاء کنندگان را آماج حملات و تهمت های ناروای خود قرار داده اند که خود بیانگر بسی مطالب و موارد می باشد که گر نویسم شرح آن بی حد شود، مثنوی هفتاد من کاغذ شود. تا انجایی که من می دانم و در طی قریب به یک سال نسبتا ً در بطن بحث و جدل ها و رایزنی ها بوده ام، یکی از اهداف اصلی این مجموعه و شورای ملی در آینده مخالفت شدید و فراگیر با هر نوع حمله نظامی بر علیه کشورمان ایران است. اصل چهارم منشور نیز صراحتا ً مخالفت خود را با هر گونه حمله نظامی خارجی بر علیه ایران روشن می سازد. چون در جلسات حضور داشته ام می توانم با صراحت بگویم که همگی حامیان و اعضای کمیته هماهنگی شورای ملی با خلوص نیت و صادقانه بر این اصل اصرار و تاکید داشتند و آن را متفق القول تصویب کردند. حال چرا و چگونه دانشمند محترم در ملاء عام و بی محابا ادعای خلاف حقیقت می کند، و اینکه اسناد و شواهد ناگفته خود را از کجا آورده است ـ من در عجبم ! حقیقتا ً در عجبم!

ناخدایان بی بصیرت جمهوری اسلامی سکان کشتی طوفان زده ایران را بسوی دریاهای متلاطم و پر آشوب سوق داده اند و بحران های دهشتناکی ممکن است در پیش باشد. مردم برونمرز توان و آزادی بیان اراده خود را ندارند. دریغا ما برونمرزی های  آسوده نشین در سواحل امن  بجای درک خطر جنگ خانمانسوز محتمل بر کشورمان و ادای رسالت تایخی خویش در این برهه بحرانی، همانند قبیله های خودمحور و  فرقه های غوغاسالار سرگرم جنگ های حیدری نعمتی از یکسو، و از سوی دیگر فضل فروشانه مشغول غلط گیری در انشاء های یکدیگر هستیم. زمانی که تصمیمات مهم اتخاذ می شوند، و اسرائیل بی آزرم و بیصبرانه  بر طبل جنگ می کوبد و محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران نیز از جنگی اجتناب ناپذیر سخن می گوید، آیا وظیفه روشنفکران و به اصطلاح "فرهیختگان" اپوزیسیون خــُرده گیری بر یکدیگر و نشر اکاذیب و اتهام بر علیه یکدیگر است؟

وای به حال ملتی که روشنفکرانش اسیروار در زوایای تاریک و بسته ذهن متعصب خویش کورکورانه  به سوی گذشته عصاها می زنند تا نوحه خوان عاشوراهای کربلا و تاسوعا های ٢٢ بهمن و ٢٨ امرداد باشند. وای به روزگار ملتی که فعالان و روشنفکران آن بجای همدلی و اتحاد برای مصالح اهم ملی، اینگونه در دایره حقیر خودمحوری های خود اسیر باشند! باید از سرنوشت همسایگان شرقی و غربی خود درست عبرت گرفت ـ در هر دو سوی ما ملت هایی که نتوانستند برای سرنوشت خویش ابتکار عمل بخرج دهند و تصمیم بگیرند، نهایتا ً دیگران برای آنها تصمیم گرفتند! آنجا که بعد از سالها کــُـشـت و کــُـشـتار، نه از تاک نشانی باقی مانده است و نه از تاکنشان. 

عبدالستار دوشوکی



جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۱

خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا،نوید جنگ است وآینده ای تاریک برای ایران!/حمله به ایران و واگذاریش به مجاهدین خلق؟!

بنا به گزارش رادیو فردا، گویا قرار است وزارت امورخارجه آمریکا، نام گروه مجاهدین خلق را از لیست تروریستی خارج کند(منبعرادیو فردا).

این اقدام، نشانه ای خطرناک است،خصوصا اگر این واقعیت ها را کنار هم بچینیم:

-          به یاد بیاوریم، که جریان قدرتمند تصمیم گیری در آمریکا، شرکت های اسلحه سازی و شرکت های نفتی هستند.
-          کمتر از دو ماه آینده، شاهد انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا خواهیم بود.
-          باراک  اوباما تا کنون به ایران حمله نکرده و اجازه حمله به اسراییل را نیز نداده است، چرا که می داند چنین تصمیم گیری خطرناکی، می تواندبه قیمت انتخاب نشدن مجدد او تمام شود!
-          دولت آمریکا بهتر از همه می داند مجاهدین خلق، تروریست هستند. 

-          مجاهدین خلق تنها گروه اپوزسیون ایرانی است که دارای تشکیلات است، هر چند که این گروه را باید فقط یک فرقه دانست.
-          دولت آمریکا دنبال گروهی می گردد تا بعد از حمله، به عنوان دستنشانده در ایران مستقر کند.
-          در صورتی که دولتی دمکرات و مردم سالار در ایران بر سر کار آیند، منافع شرکت های نفتی و اسلحه سازی غرب (که نفوذ بسیار گسترده ای در دولت آمریکا دارند) به خطر می افتد.
-          دلیل آن نیز بسیار ساده است، اگر ایرانی مردم سالار شکل گیرد، دیگر کشورهای عربی، نیازی به خرید اسلحه های گران قیمت ندارند.
-          در مرحله دوم، و در صورت استقرار دمکراسی پایدار، مردم ایران خواستار گسترش دمکراسی به کشورهای منطقه خواهند شد و این اقدام، منافع شرکت های نفتی که عملا مشغول غارت نفت خاورمیانه هستند را به خطر می اندازد.
-          دولت آمریکا، می داند که نمی تواند وجود رژیم جمهوری اسلامی را در دراز مدت تحمل کند، اما  در عین حال، سیاستمداران آمریکایی می دانند که اگر در ایران دمکراسی حاکم شود، دیگر خبری از رشوه های شرکت های نفتی و اسلحه سازی نخواهد بود.
در اینجاست که نقش اپوزسیون ایرانی مهم می شود، اگر ایرانیان به یکدیگر بپیوندند و شورای ملی تشکیل دهند، می توان کشور را به شیوه ای مسالمت آمیز به دمکراسی رهنمون گردید، این شورا می تواند جلوی جنگ را بگیرد، مردم ایران پتانسیل آنرا دارند که بدون خونریزی، این حکومت خونخوار را با حکومتی مردم سالار تعویض کنند.

نوشته های دیگر من درباره مجاهدین خلق را در این پیوند مطالعه بفرمایید. در این نوشته، به مقایسه سران مجاهدین و  پل پوت پرداخته ام. 

پی نوشت: 
کسانی که نوشته های این وبلاگ و فعالیت های مرا در سایت بالاترین دنبال می کردند، شاهد هستند که نگارنده، تا چه حد سعی و تلاش داشت که در مورد این گروه تروریستی، روشنگری کند و علت پایان فعالیت من در بالاترین نیز همین بود. 


قیافه های افسرده زنانی که در اشرف هستند، آینده غم انگیز ایران را نشان می دهد، اگر مجاهدین قدرت را بدست بگیرند


ویدیو با زیرنویس،روز صلح چیست؟چه می شد که درقاموس انسان هاچیزی به نام جنگ وجود نمی داشت تا کلمه صلح اینچنین مقدس نمی نمود؟!

صلح و آرامش، حقی ذاتی برای انسان ها است، حقی است مانند نفس کشیدن، مانند دوست داشتن و دوست داشته شدن، حقی مانند حق دسترسی به عدالت و حق گرسنه نماندن.

شاید هیچ جاندار دیگری نباشد که مانند انسان، اینچنسن به خشونت دست زند و هم نوعان خود را آزار دهد. هیچ پلنگی را نمی بینید که سیر باشد، اما با عملکرد خود، دیگران را آزار دهد!

شاید علت آن، حرص و طمع نوع آدمی باشد برای داشتن امکانات بیشتر، وگرنه این کره خاکی به راحتی می تواند مواد غذایی و مواد اولیه برای تمامی انسان ها تامین کند. مردمی که خواستار  امکانات بیشتر هستند، حقوق دیگر انسان را زیر پا می گذارند، کسانی که حرمت دیگر انسان ها را به رسمیت نمی شناسند، جنگ را آغاز می کنند..!

نکته شرم آور تمامی جنگ ها این است که بیشترین آسیب جنگ ها، نصیب زنان و کودکان می شود، زنان و کودکانی که در آغاز جنگ معمولا نقشی ندارند، قربانی خشونت مردانی می شود که تلاش می کنند قدرت مردانه خود را به رخ دیگر مردان بکشند.

شرم آور است که در سال 2012، نوع بشر، ناتوان از استقرار صلح در دنیا است، اما داشتن یک روز به نام روز صلح، باعث می شود لااقل برای یک روز، طعم صلح را درک کنیم.

امروز، روز صلح است، روز جهانی صلح است! روز صلح چیست؟!

روز صلح توسط مستند ساز بریتانیایی و جرمی گیلی در سپتامبر 1999 بنیان نهاده شده است. آرمان این بنیاد خیریه این بوده است که جنگ را در تمام دنیا برای یک روز در سال، متوقف کنند.


در هفتم سپتامبر 2001، تلاش های این گروه به ثمر نشست و سازمان ملل بیست و یکم سپتامبر هر سال را طبق قطعنامه ای روز صلح نامیده است.
 همه ساله در این روز، هنرمندان و موسیقی دانان به برگزاری کنسرتی بزرگ اقدام می کنند. شرکت های بزرگی چون اسکایپ، کوکا کولا و پوما به جهت حمایت از این روز، اسپانسر تبلیغاتی این کمپین هستند.


جرمی گیلی ، از سال 1998 با تمام توان تلاش کرده است که با کمک سازمان های غیر دولتی و دانشجویان و نمایندگان دولت ها، به نشر این ایده بکوشد و اکنون این زحمات او به ثمر نشسته است.


در سال 2006 این تلاش ها چهره خود را خوب نشان داد، در میانه جنگ داخلی به مدد این روز صلح، کمک رسانان بین المللی موفق شدند که به قسمت جنوبی و جنگ زده سودان، غذا برسانند، در سال 2007، بیش از یکصد میلیون نفر در سرتاسر دنیا، در برگزاری این روز، همیاری نمودند. در افغانستان و در پی اینکه طالبان به این روز وفادار ماندند، نیروهای بین المللی موفق شدند که بیش از یک میلیون و چهارصد هزار کودک را واکسینه کنند.


شخصیت های بزرگی چون عالیجناب دالایی لاما و یا سیاستمدارانی چون  کوفی عنان و یا دبیر کل اتحادیه عرب یا نخست وزیر اسراییل نیز جز حمایت کنندگان از این روز هستند.


در اینجا دو ویدیو تقدیم شما می کنم که هر دو نیز ، زیر نویس فارسی دارد، در ویدیو اول، جرمی گیلی برای ما توضیح می دهد که چگونه موفق شده است چنین کار بزرگی را به سرانجام برساند.



در ویدیو دوم، زینت ثعلبی از قول یکی از آورگان می گوید که صلح جایی است که ناخن انگشت پای من شروع به رشد کند...، چون آن زن بیچاره در اثر جنگ همیشه مجبور به خانه بدوشی بوده است و ناخن پایش همیشه آسیب می دیده است.

 زینب می گوید: دو سمت از جنگ است ، سمتی که هدفش فقط پیروزی در جنگ است و سمتی که هدفش پیروزی زندگی است. مردان در گروه اول و زنان در گروه دوم قرار دارند !


---------------نوشته های دو روز گذشته من: