چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۱

بر خس و خاشاک خواندن یک ملت توسط احمدی نژاد،چشم پوشی می شود، اما اگر یک دانشجو در فیسبوک به احمدی نژاد بی احترامی کند، دستگیر می شود!


به گزارش روزنامه خراسان، یک  دانشحوی ایرانی به جرم توهین به احمدی نژاد در فیسبوک دستگیر شده است!

به نوشته اين روزنامه، سيروس دالوند رئيس پليس فضای توليد و تبادل اطلاعات کيش گفته « ماموران فتا در حين رصد شبکه های مجازی يک صفحه اهانت آميز به رئيس جمهور وقت ايران را پيدا کردند که اين اقدام برابر قوانين جرم تلقی شده » و پس از « فرد ايجاد کننده اين صفحه که  از دانشجويان يکی از دانشگاه های معروف دولتی است، دستگير شد. »

اصولا  در کشورهای آزاد دنیا، بی احترامی و یا توهین به مقامات بلند پایه کشور، به  هر زبانی (خواه طنز و خواه فحش)، جرم نیست، چرا که چنین افراد مهمی، دیگر شخص حقیقی محسوب نمی شوند و جایگاه بالاتری دارند. به دلیل قدرت بیشتر، مسئولیت و پاسخگویی بیشتری نیز دارند.

اما توهین به یک ملت، موضوع جداگانه ای است، اگر رییس جمهور کشوری به مردم کشور خودش (یا حتی مردم کشور دیگری!) توهین کند، با مجازات های سخت روبرو خواهد شد، چون به میلیونها شخصیت حقیقی توهین کرده است.

هر چه در حافظه ام مرور کردم که به عنوان نمونه، توهین به یک ملت را توسط یک مقام بلندپایه یک کشور آزاد بیابم، چیزی به یادم نیامد! اصولا چنین کاری، آنقدر زشت است که هیچ رییس جمهور احمقی تا کنون به آن دست نزده است!

در اینجا برای یادآوری، دو ویدیو می گذارم، اولی خس و خاشاک خواندن مردم ایران توسط احمدی نژآد و دیگری شوخی خیلی تند یک کمدین انگلیسی در شبکه ملی بی بی سی به ملکه انگلیس.

مقایسه این دو ویدیو با خبر دستگیری این جوان، به یاد ما می آورد که چقدر آزادی با ارزش است و افسوس که ما هنوز به آن دست نیافته ایم...! 

و البته که هادی خرسندی چه زیبا جواب احمدی نژاد را داده که:

کرمی که فقط بر کف این خاک خزیده‌ست
البته که غیر از خس و خاشاک ندیده‌ست
ای نخل سرافراز جوان، کرمک مفلوک
بالاتر از این، فکر بلندش نرسیده‌ست
این ملت رزم است که برخاسته هشیار 
وان دولت ظلم است که اینگونه خمیده‌ست

خس و خاشاک خواندن مردم ایران توسط احمدی نژاد

و شوخی فرانکی با ملکه بریتانیا (آنقدر بی ادبانه است که من معذورم از ترجمه!)

/------------/فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا  «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!


/------------/آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!


/----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/-------------/اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی






سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!

لطفا توجه فرمایید که اپوزسیون تنها بر حقوق ذاتی ملت، چون آزادی بیان و دمکراسی متحد می شوند و بر اساس همان دمکراسی، هر کسی می تواند نظر خودش را داشته باشد  و حرف خودش را بزند؛ اما خمینی می گفت «وَحدت کلمه» و می گفت اگر همه ایرانیان بگویند آری، من می گویم نه!


تفاوت اتحاد اپوزسیون بر سر دمکراسی است با «وَحدت کلمه» خمینی...!


«وَحدت کلمه»  به معنای دیکتاتوری کامل بود، اما «اتحاد» اپوزسیون بر سر رسیدن به دمکراسی است...!


اخیرا با تلاش رضا پهلوی، جمعی از آزادی خواهان ایرانی گرد هم آمده اند تا به منظور آزاد سازی ایران، یک اپوزسیون متحد تشکیل دهند.


و اکنون وقتی صحبت از اتحاد اپوزسیون می شود، برخی از افراد ناآگاه، فورا این اتحاد را با  «وَحدت کلمه» خمینی مقایسه می کنند، به عنوان مثال اینجا.


باید خطاب به این افراد گفت که فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» خمینی و وحدت اپوزسیون؛ و اگر کسی لحظه ای دقت کند، این توفیر را  به راحتی می بیند.


به یاد داشته باشید وقتی که خمینی می گفت «وَحدت کلمه»، منظورش این بود که کسی در هیچ زمینه ای حق ندارد نظری مخالف او داشته باشد. کسی حق ندارد درباره مسایل اساسی چون نوع رژیم، و یا درباره مسایل کوچکتر مانند پوشش زنان نظری مخالف نظر خمینی داشته باشد.


این وحدت کلمه خمینی (بخوانش دیکتاتوری)، تفاوت بسیار دارد با اتحاد اپوزسیون که تنها بر اصول ساده و اساسی مانند دمکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان پیمان اتحاد می بندند.


ناگفته نماند که ارزش هایی مانند  دمکراسی و حقوق بشر، حقوق ذاتی هر انسانی است و اصولا مانند نفس کشیدن می ماند، بر روی این اصول تمام گروه های سیاسی که خواستار فعالیت در ایران هستند، باید اتحاد داشته باشند و اگر گروهی این اصول را قبول ندارد، یک گروه دیکتاتوری است.


به زبان ساده، در نظام «وَحدت کلمه» خمینی، اگر کسی حرفی می زد کشته می شد، اما اپوزسیون بر اصولی مانند آزادی بیان و دمکراسی و حقوق بشر تاکید می کنند که بر اساس آن، حقوق تمام اعضا ملت تضمین می شود.

فراموش نکنید که بسیاری از  اعضای این  اپوزسیونی که قرار است با هم متحد شوند، با هم اختلافات اساسی دارند، مثلا برخی معتقد به جمهوری هستند و برخی معتقد به نظام پادشاهی! لذا آن «وَحدت کلمه» خمینی وجود ندارد.


بیش از یکسال پیش مطلبی نوشته بودم  و در آن به لزوم نبود «وَحدت کلمه» اشاره کرده بودم. در آن به صراحت نوشته بودم که:

وحدت و وحدت  کلمه، همان استدلال و منشی است که خمینی در سایه آن به قتل عام مخالفین پرداخت! اصولا وحدت به شیوه خمینی چیز مزخرفی است، معنایش این است که همه از یک تفکر پیروی کنند ، این خود به خود به دیکتاتوری می انجامد. اصولا دموکراسی به معنای متفاوت بودن است.


پی نوشت:

بازی با کلمات ساده است، می توان خیلی راحت  به دیگران انگ چسباند و دیگران را تخطئه کرد، اما نکته اینجاست که اکنون سال 2011 است و به یمن وجود اینترنت، گردش آزاد اطلاعات وجود دارد و لذا براحتی سیه روی می شود، هر که در او غش باشد...! و یا کسی که  قصد داشته باشد با قیاس های غلط، تلاش آزادی خواهان ایرانی را نابود کند. 



آوخ که چه مسیر طولانی برای رسیدن به دمکراسی پیش روی ما قرار دارد...

نوشته های پیشین:



/------------/بر خس و خاشاک خواندن یک ملت توسط احمدی نژاد،چشم پوشی می شود، اما اگر یک دانشجو در فیسبوک به احمدی نژاد بی احترامی کند، دستگیر می شود!


/------------/آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!


/----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/-------------/اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی







جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۱

فقیر بودن خوب نیست! ساده زیستی آخوندها، کلکی نخ نما برای تحمیق جامعه است؛ دیدیم قدرت را که بدست گرفتند چه کردند!

یکی از آخوندهای ساکن سایت فرندفید، یک عکسی گذاشته بود از محل زندگی آیت الله بهجت، از مراجع تقلید ایرانی و می خواست القا کند که چقدر این آخوند ساده زیست بوده است.
با توجه به این تصاویر، نکات ذیل قابل تعمق است:

-         گذشت زمانی که با فقیر بودن، می شد مردم یک کشور را خر کرد! دیده ایم که همین آخوندهای فقیر، چون قدرت را به دست گرفتند، دست به چه جنایاتی زدند! و چطور برای حفظ زندگی شاهانه خود، حمام خون به پا کردند...!
-         رژیم همچنان از این کلک نخ نما، برای تحمیق مردم (بخوانش خر کردن!)، استفاده می کند. هنوز سعی می کنند القا کنند خامنه ای زندگی خیلی ساده ای دارد(اینجا). در حالی که اصولا ثروتمند بودن یا نبودن خامنه ای، اصلا اهمیتی ندارد. خامنه ای با یک تصمیم غلط و احمقانه اش، صد ها میلیارد تومان به جامعه ضرر می زند، حال چه اهمیتی دارد که مثلا خانه اش یک میلیاردی است یا ده میلیون تومانی؟!
به عنوان مثال، به دلیل اینکه رژیم ناچار به تکیه به روسیه است تا در مقابل آمریکا از رژیم دفاع کند، سهم ۵٠ درصدی ما در دریای خزر به ١۱ درصد کاهش یافته که برابر با حداقل ده هزار میلیارد دلار خسارت برای کشور است! این مبلغ معادل ساخت یکصد میلیون خانه در ایران است، یعنی به ازا هر ایرانی بیش از یک خانه مدرن و شیک.

-         به طور عام، ثروتمند بودن در جامعه ای مبتنی بر دمکراسی  و اقتصاد آزاد، نشان از مفید نبودن فرد برای جامعه است!
گذشت زمانی که فرد اگر ثروتمند می بود، نشان از این می داشت که حق دیگران را خورده است! در جامعه امروز، اگر فرد در فقر بیش از اندازه و اینچنین باشد، نشان می دهد که هیچ کار مفید اقتصادی انجام نداده و لذا، هیچ مالیاتی نیز به دولت پرداخت نکرده است.
فرض کنیم طرف یک نویسنده مطرح باشد، کتاب های او اگر فروش بالایی داشته باشد، او دیگر در فقر به سر نمی برد، خودش پولدار است، مالیات کلانی نیز داده است! (بماند که در جوامع دمکراتیک کنونی نیز شاهد حضور افراد کلاشی هستیم که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند!)
اما مثلا اگر در اروپا من یک فرد بسیار فقیر و بی خانمان را ببینم، به صورت کلی حدسم این است که او حاضر نیست از امکاناتی که برای تحصیل در اختیارش است استفاده کند و شروع به کار کند، او به جامعه اش خدمتی نکرده است. صد البته که او از حقوق شهروندی مساوی با دیگران برخوردار است، اما دیگر هیچ خری نمی آید او را سمبل جامعه تلقی کند! 
-         به عنوان مثال، نقشی که آیت الله بهجت در شکل گیری انقلاب اسلامی و یا حفظ قدرت به دست ملایان داشته است، یک ضربه مهلک به جامعه ایرانی است و ضررش اقتصادی آن معادل صدها کاخ است...! یادمان نرود که آیت الله مصباح یزدی، شاگرد همین آقای بهجت بوده است! 
-         ضمنا، این آیت الله بهجت، همان مرجع تقلید الاغی است که قریب هفتاد درصد از انسان ها را نجس می داند! این تصویر و این منبع را ببیند:






پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۱

در مذمت حکومت سفله پروری ...! / دیپلمات بچه باز، وزیر متقلب، سفیر جیب بر...!


در دهخدا، کلمه سفله به معنای پست و فرومایه ذکر شده است و معنای آن واضح است.
در رژیم اسلامی، حکومت به دست سفله ها است و اصولا برای ورود به این چرخه بسته، باید که منش و خوی سفله ها را داشت.

یک مثال از قدرت گیری سفله ها در رژیم اسلامی:

زمانی که حکومت به دست رژیم اسلامی افتاد، جمعی سفله بر سر کار آمدند، نمونه بارز قدرت گیری افراد سفله، حکایت فرمانده شدن شخصی به نام اسماعیل افتخاری است. او که قبل از انقلاب در فاحشه خانه شهرنو به کار باج گیری مشغول بود، لقب اسمال تیغ زن را داشت، اما بعد از انقلاب به دلیل ارتباط و نزدیکی به آیت الله ایروانی، به فرماندهی بخشی از کمیته رسید. او که سابقه شرکت در قتل های زنجیره ای و پرونده تجاوز و آدم ربایی بعد از انقلاب دارد، به سمت های بالایی در وزارت اطلاعات رسید.

این مثال به خوبی نشان می دهد که چه نوع انسان هایی  در این رژیم مشغول به فعالیت هستند. دو نکته در این میان جلب توجه می کند:

-         سران رژیم هرگز اجازه نمی دهند افراد سالم و غیر سفله وارد این نظام شوند؛ چه آنکه چنین افراد حاضر نیستند در جنایات سران رژیم مشارکت کنند و شروع به افشاگری خواهند کرد.
-         چنین سفله هایی، اجازه نمی دهند افرادی شایسته، وارد سیستم شوند و یا در آن دوام بیاورند، چون موقعیت آنها را به خطر می اندازند.
در حقیقت رژیم اسلامی، یک دایره بسته شده است که در آن تنها افراد سفله می توانند حضور داشته باشند.

تنها در رژیم اسلامی است که یک پدوفیل (یا بچه باز) می تواند به سمت مهمی چون دبیری سفارت در برزیل برسد(اینجا)، یا شاهد باشیم که نماینده ایران در سازمان ملل، به جرم دزدی از مغازه دستگیر می شود(اینجا)، یا شخصی چون کردان بدون هیچ سوادی، استاد دانشگاه و وزیر کشور شود...!

 یا به همین دلیل است که در کل این رژیم نمی توان حتی یک نفر آدم با شرف و شایسته در رده های مدیرکل و یا بالاتر پیدا کرد! به دیگر عبارت شرط رشد در این نظام، بی شرفی و سفله بودن است...!

مدرک زندانی بودن کردان در قبل از انقلاب به جرم تجاوز و ازاله بکارت 
خبر روزنامه مربوط به دزدی نماینده ایران در سازمان ملل از یک فروشگاه لباس فروشی در نیویورک









چهارشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۱

دو جنایتی که نماد پلشتی رژیم اسلامی است: آتش زدن سینما رکس آبادان و دسیسه برای سرنگونی هواپیمای مسافربری IR655


الزما نباید ایران زندگی کرده باشی، نباید شبی را به عنوان زندانی سیاسی در سیاهچال های رژیم به سر برده باشی؛ نباید شاهد نماز خواندن آقای بازجو بوده باشی و بعد شلاق بخوری تا درک کنی که چقدر این رژیم اسلامی پلید و کثیف است.

از دور نیز می توان با بررسی ابعاد چند نمونه، خوی جنایتکارانه و افکار پلید سردمداران رژیم اسلامی را به چشم دید.

این دو اتفاق، مثالهای خوبی هستند، یکی دسیسه در پرواز هواپیمای مسافربری IR655 و دیگری آتش زدن سینما رکس آبادان.

نکته اینجاست که این دو اتفاق نشان می دهد که چطور جان مردم ایران برای سردمداران رژیم، ارزشی ندارد و برای رسیدن به اهداف خود، از کشتن ایرانیان هیچ ابایی ندارند.

یادمان بیایید که همین رژیم جنایتکار، از کودکان و نوجوانان برای حضور در جبهه و پاک کردن میدان مین استفاده کرده است، یعنی ساده ترین اصول اخلاقی را زیر پا می گذارد و با شستشوی مغزی چند کودک، آنها را چون گوشت قربانی به میانه میدان مین می فرستد!

تصور کنید این رژیم جنایتکار، به بمب اتمی دست یابد، بدون شک بی هیچ پروایی از آن بمب علیه مردم ایران استفاده خواهد کرد.

ابتدا به سقوط هواپیمای ایرباس می پردازیم:

اخیرا یکی از نزدیکان سابق رهبر جمهوری اسلامی و ناراضی کنونی، محمد نوریزاد، متنی منتشر کرده و نوشته اسـت:

"به محض شلیک آمریکایی ها و زدن هواپیمای مسافربری ما، داد و قال سرمی دهیم که ای دنیا این آمریکایی های نامرد را ببینید که به هواپیمای مسافربری هم رحم نمی کنند؟! اما دم برنمی آوریم که در سایه ی معکوس همان هواپیمای مسافربری جنگنده های خود را مخفی کرده بودیم تا از رادار ناو آمریکایی فرار کنند و به او ضربه بزنند."

در این میان چند نکته قابل توجه است:

-         ایران در آن زمان، (مانند این روزها!)، تهدید به بسته تنگه هرمز، مین گزاری و ... می کرده است، چند روز قبل یک هواپیمای اف14 ایرانی، با حالت جنگی به سمت ناوهای آمریکایی حرکت کرده بوده و در آن روزها، مقامات جمهوری اسلامی بارها آمریکا را به حمله تهدید می کرده اند.
-         وقتی مقامات کشوری، به سفارتخانه یک کشور دیگر حمله می کنند و ساده ترین اصول اخلاقی و عرف بین الملل را زیر پا می گذارند، دیگر حمله نظامی با هواپیمای جنگی به یک کشتی جنگی که جای خود دارد!
به دیگر عبارت، مقامات جمهوری اسلامی با رفتار زننده خود، زمینه ساز بروز هر گونه خشونتی بوده اند.
حال با کنار هم گذاشتن این چند نکته و سخنان اخیر نوری زاده،به این نتیجه می رسیم که مقصر اصلی این اتفاق، دولت ایران بوده است.
صد البته که اعمال رژیم، توجیه گر جنایت فرمانده ناو آمریکایی برای حمله به یک هواپیمای مسافربری نیست.

سیمنا رکس آبادن: 

-         در جنایت سینما رکس آبادان بین چهارصد تا ششصد نفر به طرز فجیعی سوختند. جمهوری اسلامی اجازه بررسی منصفانه را نداند تا مشخص شود چه کسی این جنایت را مرتکب شد ولی با همین اطلاعات موجود نیز می توان با تقریب خوبی گفت که دست چه کسانی پشت این جنایت بوده است و اصولا اینگونه جنایات از دارو دسته حزب الله بر می آید. شواهد متعددی وجود دارد که دست مهدی عراقی و خمینی پشت این جنایت کثیف وجود داشته و به صورت مشخص انقلابیون مذهبی (گروه خمینی) از این جنایت نفع می برده اند.


-         آیت الله جمی و آیت الله موسوی تبریزی (امام جمعه مسجد بهبانی های در قبل از انقلاب) متهم هستند از هییت موتلفه مواد منفجره لازم برای آتش زدن سینما رکس آبادان دریافت کرده و در اختیار حسین تکبعلی زاده و فرح الله بذر کار و یدالله و فلاح قرار داده اند. این مواد به دستور هییت موتلفه و مدیر اجرایی آن زمان موتلفه (حاج مهدی عراقی) ، به جمی و موسوی تبریزی داده شده بود.جمی و موسوی تبریزی نیز مواد منفجره را به گروه چهار نفره تکبعلی زاده و بذرکارو یدالله و فلاح می دهند. این چهار نفر کسانی بودند که در مجالس آموزش قرآن و جلسات عقیدتی آقای جمی شرکت می کردند


-         چرا روحانیون و هییت موتلفه دستور به آتش زدن سینما رکس دادند ؟


جو آن روزگار آبادان با بقیه شهرهای کشور فرق می کرد. اولا" به خاطر اینکه یکی از مراکز اصلی و شریان های اقتصادی کشور آبادان بود- به خاطر تولید نفت و وجود پالایشگاه آبادان- ساواک و شهربانی آبادان بسیار قوی بود. دوما" به خاطر اینکه عمده جمعیت شهر مهاجرینی بودند که تحصیل کرده خارج بودند و با مسایل روز دنیا در ارتباط بودند ، به دنبال خمینی و دیگر گروه های سیاسی آن زمان حرکت نمی کردند.از طرفی از همه جای دنیا مهندسین و افسران کشتی برای بارگیری نفت به آبادان می آمدند و به عبارتی سطح فرهنگی آن روزگار آبادان بالاتر از آن بود که پی خمینی و یا مجاهدین و یا مارکسیست ها راه بیفتند. و سوما" سطح درآمد مردم عادی و مهاجرین متخصص ساکن آبادان خیلی بالا بود و در نتیجه کسی به دنبال شعارهای دروغین آب و برق مجانی خمینی نمی رفت.


-         با توجه به نکات بالا و از طرفی چون اکثریت مردم عادی آبادان خیلی پایبند به شیوه زندگی توصیه شده توسط روحانیون نبودند و به نحو شادتری زندگی می کردند یا بهتر است ، روحانیون به شدت از این موضوع دلخور بودند. به عبارتی آبادان آن روزگاه جزیره ثبات ایران بود و در صورتی که آنجا ملتهب می شد و با توجه به اثری که شلوغی و هرج و مرج آنجا بر اقتصاد ایران می گذاشت در مبارزه روحانیون خیلی موثر می بود.از طرفی ذهن کشورهای خارجی نیز با توجه به اینکه آبادان مرکزی تولید نفت آن روزگاربود ، به شدت به عدم ثبات رژیم پهلوی معطوف می شد


نکته اینجاست که مراجع تقلید سه گانه آن زمان (شریعتمداری و گلپیگانی و نجفی)، چون می دانسته اند که این اتفاق ربطی به ساواک  و شاه ندارد، این اقدام را محکوم نکردند و تنها مجالس ختم برای قربانیان گرفتند، اما خمینی تنها کسی بود که شاه را متهم به این جنایت کرد!

توضیحات بیشتر درباره فاجعه سینما رکس آبادان در این نوشته موجود است.