‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایات رژیم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنایات رژیم. نمایش همه پست‌ها

شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۱

به دستان کسی که زمانی در این رژیم مقام داشته و در جنایت های رژیم شریک بوده، اعتماد نمی کنم، چون از آن خون می چکد!

یک کلام: اگر کسی فقط به خامنه ای چهار تا بد و بیراه گفت، نه قهرمان می شود و نه آزادی خواه، و نه قابلیت آنرا دارد که به او اعتماد کنیم! کسانی که زمانی در قدرت و ساختار این رژیم جنایتکار دست داشته اند، جنایتکارند، آنها لیاقت این را ندارند که در صف مبارزان علیه  رژیم و اپوزسیون جا گیرند.


در کدام کشور دنیا اجازه می دهند یک کسی که سابقه جنائی دارد و مثلا آدم کشته، حالا چون زندانش تمام شده، بیاید و کاندیدای ریاست جمهوری شود؟! که اکنون افرادی که در جنایات رژیم سهیم بوده اند، مدعی مبارزه سیاس و اپوزسیون شده اند؟! 

پیش درآمد:

شاید هیچ کسی چون نگارنده این متن، طرفدار بخشش و گذشت نباشد. قهرمان زندگی من نلسون ماندلا است، انسان بزرگی که بعد سی سال شکنجه، انسانیت را معنا کرد و گفت:«آزاری که دیده را  می بخشد، اما نمی تواند که فراموش کند!»

حتی مخالف اعدام صدام بوده ام، و سخت بر این باورم که حلقه گمشده جامعه ایران، بخشش و محبت است.


نلسون ماندلای بزرگ، چه زیبا گفت که: 
We should forgive but not forget


تلاش رژیم برای اپوزسیون سازی را به یاد داشته باشیم:

هیچ کسی بهتر از سران رژیم، از سست بودن پایه های آن با خبر نیست. آنها خوب می دانند که این رژیم در آستانه سقوط است، لذا سران رژیم به هر کثافت کاری دست می زنند تا بلکه عمر این رژیم را طولانی تر کنند، چه آنکه می دانند سقوط رژیم، مساوی به زندان افتادن آنها است. دقیقا مانند مجرمی که از دست قانون فرار می کند، آنها نیز سعی در طولانی کردن عمر رژیم دارند.

یکی از کارهایی که رژیم برای بقا به آن متوسل می شود، اپوزسیون سازی است. چون می دانند خطر اصلی از طرف اپوزسیونی است که تلاش دارند متحد شوند تا رژیم را سرنگون کنند، آنها سعی می کنند اپوزسیون جعلی بسازند.

چند مثال از چنین رفتارهایی:

-         زمانی که گیرنده ماهواره، ارزان و همه گیر شد، رژیم به فکر این افتاد که شبکه های ماهواره ای مشابه بسازد تا اثر شبکه های واقعی کم شود.
همانطوری که می دانید، در امارات، اگر کسی نشریه فارسی بخواهد منتشر کند، باید از سفارت ایران اجازه بگیرد(!)، حال تکلیف شبکه هایی که در امارات برنامه تولید می کنند، مشخص می شود! یعنی تمام این شبکه ها از طرف رژیم اجازه تولید برنامه دارند! شبکه ی مشهوری است که بیست و چهار ساعته موسیقی با کیفیت بالا پخش می کند و از زمانی که این شبکه راه اندازی شد، دیگر کسی دیگر شبکه ها را نگاه نمی کند، زمان انتخابات سال 85، به صراحت با هاشمی رفسنجانی مصاحبه ویژه کرد و از او حمایت کرد که این خود، نشان دهنده ارتباط این شبکه با رژیم دارد.
-         برنامه های تلوزیونی چون «هخا» راه اندازی شد تا کار تلاش های اپوزسیون را لوث کند!
چند مثال ساده بالا، نشان می دهد که رژیم، چگونه به موقع، به شکلی هوشمندانه وارد عمل می شود و با ساخت یک شبکه تلوزیونی مخالف (که در حقیقت متعلق به خودشان است) و یا یک اپوزسیون مخالف، سعی در لوث کردن مخالفین و اپوزسیون می کند. 

اصلاح طلبان، سوپاپ رژیم هستند:

به یاد بیاوریم که دوبار، این خامنه ای در معرض سقوط قرار گرفت، اما هر بار این اصلاح طلبان بودند که 
خامنه ای را نجات دادند و از پشت به مردم ایران خنجر زدند! در این نوشته، در این باره بیشتر توضیح داده ام.

اصولا اصلاح طلبان مخالف تشکیل یک حکومت دمکراتیک در ایران هستند، چون می دانند که در یک نظام دمکراتیک، اولا آنها در آینهد ایران هیچ قدرتی نخواهد داشت(با پیشینه سیاهی که دارند) و همینطور می دانند که اگر نظامی دمکراتیک بر سر کار بیاید، باید در دادگاه، پاسخگوی مشارکت در سی سال جنایات رژیم باشند.

چرا به اصلاح طلبان و کسانی که زمانی در جنایات رژیم شریک بوده اند، نباید اعتمادی کرد؟!

بخشش به معنای فراموش کردن جنایات نیست. کسانی که در جنایات رژیم شریک بوده اند، در دولت های اصلاحات یا قبل از آن، سمت داشته اند، قابل اعتماد نیستند!

کسی که از دستش خون می چکد و در جنایات های رژیم شریک بوده است، نمی تواند  به صرف خارج شدن از ایران، با نوشتن چهار مقاله تند علیه خامنه ای، مدعی آزادی خواه بودن بشود!

شاید بتوانیم ببخشیم که مثلا آقای ایکس، فلان سمت را داشته است و مثل آقای مهاجرانی، مثلا در رژیم جنایتکار اسلامی، وزیر فلان بوده است، اما نمی توان دیگر به او اعتماد کرد!

در همه کشورهای دنیا، یک مرکز اطلاعات (دیتابیس) وجود دارد که آمار تمام افراد جنایت کار و کسانی که در دادگاه ها محکوم شده اند، در آن نگه داری می شود. حتی طرف اگر بخواهد سمتی مانند معلمی را به عهده بگیرد، به شرطی که سابقه جرم های خاصی داشته باشد، به او این سمت را نمی دهند.

شاید کسی که مثلا آدم کشته، بعد از بیست سال زندان، مانند دیگر اعضای جامعه، اجازه یابد که زندگی طبیعی در جامعه داشته باشد، اما هیچگاه به چنین شخصی، اجازه نمی دهند مثلا کاندیدای ریاست جمهوری شود! چه آنکه چنین شخصی، قابل اعتماد نیست!

براستی، ما را چه شده است که می خواهیم به  کسانی که در رژیم سمت های بالا داشته اند، اعتماد کنیم؟!

آقای فلان که مشاور رییس مجلس بوده است، چرا همان زمانی که قدرت داشت، حرفی از فساد خامنه ای و رژیم نزد؟! آیا آن زمان (با وجود دسترسی به اسناد جنایات رژیم)  نمی دانست که چه در کشور می گذرد!؟ آیا در آن زمان نمی فهمید دین باید از سیاست جدا شود؟! 


چگونه است که طرف بعد از کنار گذاشته شدن از قدرت، تازه یادش آمده که دمکراسی و سکولاریسم و آزادی چیز خوبی است! قهرمان کسی است که چون بختیار، آنقدر برای رسیدن به دمکراسی تلاش کند تا او را برکنار و سرنگون کنند. آن کسی که تا لحظه آخر در قدرت حضور داشته و مجیز قدرت را گفته است، نمی تواند بیاید و مدعی آزادی خواهی شود! 

کسی که برای رسیدن به قدرت، حاضر می شود شرف خود را زیر پا بگذارد، در رژیم جنایت سمت بگیرد، هیچ گاه قابل اعتماد نیست!

یادمان نرود، این رژیم تشکیل شده از همین آدم هایی است که مشاور رییس مجلس و وزیر و کوفت و زهر مار (!) بوده اند. خامنه ای در پی یک مبارزه سیاسی، این افراد را از قدرت کنار گذاشته است، طرف به کشورهای آزاد آمده و مدعی آزادی خواهی شده است؟!

باید از این اشخاص پرسید، زمانی که آزادی خواهان ایرانی در زندان شکنجه می شدند و شما قدرت را بدست داشته اید، چه غلطی کرده اید؟! آیا در آن جنایت خود را شریک می دانید یا نه؟! 


با توجه به سابقه قبلی رژیم در چنین اعمالی، من چنین اشخاصی را «اپوزسیون تقلبی» می دانم، این اشخاص، عموما از طرف رژیم به  خارج گسیل می شوند تا اگر رژیم در آستانه سقوط قرار گرفت، در نقش رهبر مخالفین پا به میدان بگذارند و باز رژیم را نجات دهند. 


حکایت این افراد، حکایت دایی جان ناپلونی است که در به توپ بستن مجلس مشارکت داشته، اما مدعی آزادی خواهی بود! حکایت بنی صدری است که در جنایات رژیم شریک بوده، سعی می کند از لحاظ تئوریک قوانین ضد زن اسلام را جا بیاندازد، اما همزمان مدعی حقوق زنان است! 


---------------------------نوشته های دیگر امروز من:



------------------------چند نوشته اخیر من: