اعداد و اراقام را که کنار هم می چینیم، برق از سر آدمی می پرد:
- افسردگی بی داد می کند، در نتیجه آمار خودکشی بسیار بالا است.
- بیماری های سرطان، در اثر مدیریت احمقانه رژیم، بی داد می کند، از واردات برنج آلوده (اینجا را بخوانید)، تا آلوده کردن منابع آبی (اینجا را بخوانید) یا قاچاق سیگار ارزان به ایران گرفته تا تصادفات جاده ای (اینجا را بخوانید).
- خدمات پزشکی که در ایران ارایه می گردد، بشدت کیفیت پایینی دارد. مثلا تست سرطان پستان برای بانوان بالای چهل سال، یک چیز کاملا لازم است که در تمام کشورهای پیشرفته دنیا، انجام می شود. اما در ایران، به دلیل مدیریت احمقانه یک حزب اللهی بر وزارت بهداشت، ارایه نمی گردد.
- سالیانه بیش از سی هزار نفر تنها در تصادفات جاده ای می میرند، آین رقم ده برابر استاندارد جهانی است، یعنی بیست و هفت هزار انسان به صورت مستقیم در اثر عملکرد رژیم کشته می شوند!
- تنها به دلیل آلودگی هوا، بیش از پنجاه هزار سالیانه در تهران کشته می شوند!
- کیفیت زندگی مردم ایران، بنا به دلایل اقتصادی و اداره جامعه، بشدت پایین است.
- یک جمع بندی از نکات فوق، ما را به این نتیجه می رساند که طول عمر ایرانیان در اثر مدیریت احمقانه آخوندی بر کشور، بشدت کاهش یافته است. این به معنای کشته شدن صدها هزار ایرانی در سال است.
بدون شک اگر تمامی فعالین سیاسی، چه داخل و چه خارج از کشور، دست به دست هم بدهند، می توان این کشور مصیبت زده را به دمکراسی رهنمون شد.
برای رسیدن به دمکراسی، تنها با کسانی می تواند متحد شد که به دمکراسی معتقد باشند. می توان دست همیاری و اتحاد به سوی همه دراز کرد و تنها دو شرط وجود دارد:
- یک: طرف مقابل، به دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم، اعتقاد داشته باشد.
- دو: در گذشته خود، سابقه سیاهی چون آزار مردم و دیکتاتوری (مانند مجاهدین خلق یا اصلاح طلبان) نداشته باشد. یا اگر چنین سابقه ای دارد، لااقل اشتباه خود را بپذیرد!



