یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۳

این ویدیوها را ببینید: / بدون اعتلای حقوق زنان، ما به رفاه و پیشرفت نمی رسیم...!

چرا حقوق زنان مهم است؟ چرا باید برای اعتلای حقوق زنان مبارزه کرد؟

دلیل ساده است، رفاه و امنیت جامعه، به اعتلای حقوق زنان وابسته است، و اگر این حقوق به رسمیت شناخته نشود، از رفاه و امنیت خبری نخواهد بود.


این یک واقعیت تلخ است، نقض حقوق زنان برای بسیاری از مردان ایرانی، قباحت خود را از دست داده است. 

یک شهروند ایرانی، چه زن و چه مرد، از زمان کودکی، شاهد نقض حقوق زنان است، اگر زن باشد، این رخداد چندش آور، طبیعی و قابل تحمل جلوه می کند، و اگر مرد باشد، دیگر این کار زننده، قباحتی نخواهد داشت...! 

در دنیای غرب، فعالین زنان پیروز ماجرا بوده اند، و هر چند هنوز در آنجا نیز شاهد نقض حقوق زنان هستیم، اما به صورت اساسی، زن با مرد برابر قلمداد می شود، اما در ایران، این مبارزه در آغاز راه خود است، و زنان برای دستیابی به حقوق انسانی خود، راه درازی را در پیش دارند. 

راه درازی در پبش است، تا زمانی که برای زنان و مردان جامعه، نقض حقوق زنان، قبیح جلوه کند، و با بی تفاوتی از کنار آن نگذرند. مهمترین کار این است که به کودکان یک جامعه، برابری زن و مرد، نشان داده شود، و پسران یک جامعه بدانند که دختران آن جامعه، شهروند درجه دو نیستند. 

بدون همکاری زنان، بدون اینکه زنان در جایگاه درست خود قرار بگیرند، اصولا دست یافتن به دمکراسی، حقوق بشر، یا پیشرفت، امری محال است. مگر می شود نیمی از جامعه، از حقوق انسانی خود بی بهره باشند، آنگاه دم از استقرار حقوق بشر زد؟! 

این زنان هستند که می توانند با حضور پر رنگ خود در سیاست، حافظ دمکراسی باشند، این زنان هستند که با ایفای نقش مهم خود در خانواده یا آموزش، باعث تربیت بهتر نسل بعد می شوند، نسلی که می داند باید به حقوق دیگر شهروندان احترام بگذارد، و در مقابل دیکتاتوری قد علم کند. 

مهمترین ابزار برای پیشرفت یک جامعه، قدرت بخشی به زنان آن جامعه است، جامعه ای که زنان آن از حقوق انسانی خود، و امکاناتی برابر در جامعه بهره مند باشند، و در عرصه اجتماع، از سیاست گرفته تا فعالیت های مدنی یا بازار کار، حضور پر رنگی دارند، با سرعت خیره کننده ای به سمت پیشرفت حرکت می کند. 

تا زمانی که زنان ایران، ابتدا به حقوق خود آگاه نشوند، و مردان ایران نیز آن حقوق را به رسمیت نشناسند، از رفاه و پیشرفت، خبری نخواهد بود. 

در یک کلام، بدون حضور پر رنگ و برابر زنان، از دمکراسی خبری نیست، و بدون دمکراسی نیز این ملک مصیبت زده، به هیچ پیشرفت پایداری دست نخواهد یافت. 

لذا پر بیراه نیست اگر گفته شود زمانی که حقوق زنان در یک جامعه نقض می شود، به صورت غیر مستقیم، حقوق تمامی مردان آن جامعه نیز نیز نقض شده است.

به یاد دارم زمانی نیویورک تایمز، مقاله ای را منتشر کرده بود، و با محاسبه آماری دقیق، نشان داده بود که در طول تاریخ بشریت، هیچگاه تعداد بردگان به این زیادی نبوده است! دلیل ساده است، چون جمعیت انسان ها افزایش یافته است، اما همچنان شاهد نقض حقوق زنان هستیم، و شاهد هستیم که زنان بسیاری در گوشه و کنار دنیا، به کار اجباری گمارده می شوند، و یا قربانی حقوق نابرابر می شوند، و به نوعی برده محسوب می شوند. تعداد آنها آنقدر زیاد است، که هیچ گاه در طول تاریخ، این تعداد برده در دنیا وجود نداشته است. 


قبلا مقاله ای نوشته بودم، که در اینجا باز بخش هایی از آن را ذکر می کنم:

رژیم اسلامی، به صورت شبانه روز، زنان ایرانی را تحقیر می کند  و حقوق انسانی آنها را لگد مال می کند، اما با شگفتی بسیار می بینیم:

-          نماد مبارزه ایرانیان آزادی خواه، دختری است به نام ندا آقا سلطان که مظلومانه جان سپرد!
-          زنی به نام نسرین ستوده، نماد و سمبل شرافت وکلای ایرانی است.
-          زنی به نام شیرین عبادی، تنها ایرانی است که جایزه صلح نوبل را از آن خود کرده است،
-          شیرزنی به نام سیمین بهبهانی، نماد شجاعت، آزادی خواهی روشنکفران و اهل قلم است...!
-          در جامعه ایران، زنی مانند پروین فهیمی یافت می شود، در حالی که پسرش را بی رحمانه کشته اند، انسانیت را معنا می کند و می گوید در صورت آزادی زندانیان سیاسی، از خون پسرش نیز خواهد گذشت...!!
-          در تمام تلاش های ایرانیان برای آزادی و دمکراسی، زنان در خط مقدم قرار داشته اند!
-          تعداد زنان دانشجو از تعداد مردان پیشی گرفته است...!
براستی، چگونه است که زنان ایران زمین، پیشروان دمکراسی، صلح و کرامت انسانی هستند؟! و چرا رژیم ایران، این همه از زنان و فعالین حقوق زن، وحشت دارد؟!کافیست نکات ذیل را کنار هم بگذاریم:

-          تاریخ ثابت کرده که در قیاس با مردان، زنان صلح جو تر هستند و تا جایی که می شود از خشونت دوری می کنند. اگر یک زن قدرت را در دست گیرد، احتمال اینکه حاضر شود خون مخالفین را بر زمین بریزد، خیلی کمتر است.

-          زنان دسترسی مستقیم به کودکان دارند و اگر از حقوق حقه خود و یا مسایلی چون دمکراسی آگاه شوند، به راحتی به کودکان خود آموزش می دهند و نسل بعد، نسلی آگاه و با شعورتر خواهد شد، چیزی که برای رژیم، مانند زهر است...!
ختم کلام این است که هر چه نقش زنان در یک جامعه، پر رنگ تر باشد و حقوق آنها بیشتر رعایت شود، آن جامعه به دمکراسی نزدیکتر است.

این یک واقعیت است، افراد دیکتاتور و تمایت خواه، انسان هایی که تنها در پی نابودی زندگی دیگران هستند، مخالف حقوق برابر زنان و مردان هستند، شاید ساده ترین مثال برای آن، داستان ملاله در پاکستان باشد. دختر چهارده ساله ای که طالبان را به زانو درآورد و در آخر، طالبان برای کشتن او به حمله تروریستی دست زد، چرا که ملاله، خواستار آموزش زنان در جامعه بود.


سوال ساده ای از شما می پرسم، چرا عقب افتاده ترین جوامع، کشورهایی هستند که زنان در آن از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟!



به کشورهای عقب افتاده آفریقا بنگرید، به کشورهای اسلامی نگاه کنید، از پاکستان گرفته تا عربستان سعودی! این کشورها، عقب افتاده ترین کشورهای دنیا هستند و با یک حساب سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که ارتباط مستقیمی بین حقوق زنان و سطح دمکراسی و حقوق بشر در هر جامعه ای وجود دارد.



این ارتباط دو سویه است:

-          اگر حقوق زنان در جامعه ای به رسمیت شناخته شود و زنان قدرت حقه خود را داشته باشند، از دمکراسی حفاظت خواهند کرد.
-         از طرفی نیز،  وجود دمکراسی در هر کشوری، باعث می شود که جامعه و حاکمیت  حقوق زنان را به رسمیت بشناسند.
زنان منادی صلح و آرامش هستند، اگر به جنگ های تاریخ نگاه کنید، هیچ جنگی را نخواهید یافت که زنان آغازگر آن باشند. در حقیقت این مردان هستند که تا کنون دنیا را اداره کرده اند و نتیجه اش، چنین دنیای بی نظم و پر از خشونت است...!



در خاتمه، چند ویدیو که قبلا بر آنها زیر نویس گذاشته بودم و  درباره حقوق زنان است، به صورت یکجا تقدیم می کنم: ویدیویی دیدنی از ایزایل آلنده، نویسنده شهیر درباره حقوق زنان (یکی از پربیینده ترین ویدیوهایی سایت تد)

 ویدیویی دیدنی از ایزایل آلنده، نویسنده شهیر درباره حقوق زنان (یکی از پربیینده ترین ویدیوهایی سایت تد)


تعریف زن چیست؟ چگونه دو فرشته در سومالی، جامعه را دگرگون می کنند


ویدیو با زیرنویس فارسی/ زینب ثعلبی بنیانگذار بنیاد بین المللی زنان برای زنان از نقش زنان در صلح می گوید / صلح جایی است که ناخن پای من باز شروع به رشد کند



چرا باید به پسران بیاموزیم که زنان، ملک مردان نیستند؟


مدیر اجرایی فیسبوک در سخرانی خود: بانوان گرامی، خودتان را دست کم نگیرید

می توان هم بیخدا بود و هم ناقض حقوق بشر! می توان باخدا بود و به حقوق بشر احترام گذارد..!

هیچ ارتباطی بین اعتقاد به خدا و بیخدایی، با نقض حقوق بشر وجود ندارد! به چند مثال زیر توجه فرمایید:

مثال اول: یک بیخدای ناقض حقوق بشر:

آقای فرهاد بیخدا است و به شدت نقد دین می کند. تا اینجای کار حق اوست، و از آزادی بیان خود استفاده می کند. اما آقای ایکس، پا را فراتر می گذارد، و به جای اینکه تنها به نقد دین بپردازد، به خود مسلمانان توهین می کند...!

او در اینجا، حقوق بشر را نقض کرده است، هیچ کسی حق ندارد یک انسان را به دلیل داشتن یک عقیده خاص، مورد رفتار «غیر برادرانه» قرار دهد.
یک مثال: در صفحه فیسبوکی این وبلاگ، به نگارنده به دلیل حمایت از کمپین نجات آیت الله بروجردی، حمله شده است! و چند نفر که خود را بیخدا می دانند، به این اقدام بنده اعتراض کرده اند.

مثال دوم: یک بیخدای مدافع حقوق بشر:

آقای سیاوش بیخدا است، اسلام را نقد می کند، اما هیچگاه به دلیل اینکه یک نفر عقیده خاصی دارد و مثلا مسلمان است، به او بی حرمتی نمی کند. او می داند که می تواند عقاید یک مسلمان را نقد کند، اما هیچگاه اجازه ندارد کرامت انسانی یک مسلمان را زیر سوال ببرد، و حقوق انسانی او را نقض کند.

وقتی آقای سیاوش می بیند حقوق انسانی یک مسلمان توسط مثلا رژیم ایران نقض می شود، واکنش نشان می دهد و به این نقض حقوق بشر اعتراض می کند.

مثال سوم: یک باخدای ناقض حقوق بشر:

آقای گیو، یک فرد مسلمان است. او حقوق انسانی دیگر شهروندان را زیر پا می گذارد، و مثلا برای اجرای قوانینی خاص که به آن اعتقاد دارد، حقوق دیگران را لگدمال می کند.

مثلا با اجرای قوانین حجاب، در مسایل داخلی و نحوه پوشش دیگران دخالت می کند. طبیعی است که آقای گیو، یک فرد با خدا، ولی ناقض حقوق بشر است.

مثال چهارم: یک باخدای مدافع حقوق بشر:

خانم شیرین عبادی، یک مسلمان است، در مصاحبه با تلویزیون نروژ هم به صراحت می گوید که مسلمان است (منبع)، اما هرگاه با نقض حقوق بشر مواجه می شود، واکنش نشان می دهد و به آن اعتراض می کند.

مثال های فوق به خوبی نشان می دهد که اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا، ارتباطی به نقض حقوق بشر ندارد. به باور نگارنده، نقض حقوق بشر و یا دفاع از آن، بیشتر به شخصیت فرد بر می گردد، و اینکه او تا چه حد به همنوعان خود اهمیت می دهد و درباره آنها احساسات دارد.

ماجرای آقای بروجردی:

درباره آقای بروجردی، در این نوشته توضیح بیشتری داده ام، و تنها به ذکر نکات ذیل بسنده می کنم:

یک- آقای بروجردی برای هموارسازی جاده رسیدن به دمکراسی در ایران، نقش بسیار مهمی را ایجاد می کنند. در حقیقت، ایشان این گزینه را پیش روی مردم دیندار می گذارند که هم مسلمان باقی بمانند و هم جلوی دخالت دین در سیاست را بگیرند تا نظام جنایتکار ولایت فقیه، از قدرت کنار برود.


دو- اعدام ایشان، نقض آشکار حقوق بشر است، و ایشان هیچ گناهی جز تلاش برای جدایی دین از سیاست انجام نداده اند. او بیگناه است و باید فورا آزاد شود. 

خواندن این مطالب را نیز به شما توصیه می کنم: 



مطالب روز گذشته: 

چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۳

آقای آیت الله کاظمینی بروجردی، به عنوان یک بیخدا شما را ستایش می کنم و در مقابل شما کلاه از سر بر می دارم!

آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی، یک روحانی شیعه است که معتقد به جدایی دین از سیاست بوده، و به همین دلیل، مورد غضب رژیم قرار گرفته و سالها است که در زندان به سر می برد.

علی رغم اینکه سن بالایی دارد، و از نظر جسمی، وضع وخیمی دارد، رژیم خامنه ای به او اجازه دسترسی به پزشک و داروهای مورد نیاز را نمی دهد، و در چند روز اخیر، اخباری منتشر شده که گویا رژیم ایران قصد اعدام او را دارد. (منبع: بام آزادی)

پر بیراه نیست اگر بگوییم او یک مبارز به تمام معنای راه آزادی و انسانیت است، او در حالی در گوشه زندان به سر می برد که می توانست به دلیل داشتن مقام آیت اللهی، به مانند دیگر آخوندها، به غارت ایران بپردازد و از بهترین امکانات زندگی و مقام های دولتی برخوردار باشد.

اما آیت الله بروجردی چنین نکرده است، او کنج زندان را به جان نحیف خود خریده، از مقامات دولتی چشم پوشیده، و به مانند یک کوه استوار، برای دفاع از جدایی دین از سیاست، ایستادگی کند.

اهمیت آیت الله   کاظمینی بروجردی:  

کسانی که با تاریخ روشنگفری در اروپا آگاه هستند، خوب می دانند که نقش آقای بروجردی تا چه حد اهمیت دارد. 

آیت الله بروجردی گزینه ای را در مقابل افراد مذهبی قرار می دهد تا همچنان به دین خود پایبند بمانند، اما از رژیم خامنه ای، طرفداری نکنند.

وجود آیت الله بروجردی، یک موهبت اساسی برای جدایی دین از سیاست است، و کمک شایانی است تا دین را از سیاست جدا نمود، و راه رسیدن به دمکراسی در ایران، هموار گردد.

در حقیقت، روشی که آیت الله بروجردی برگزیده، هم جهت با روشنفکران و روشنگران ایرانی است. و در حقیقت این انسان آزاده،  جاده رسیدن به دمکراسی در ایران را بسیار هموارتر می کند. 

شرافت این مرد ستودنی است، در جامعه ای که عنوان آیت الله، یک دکان پر رونق است و می توان از قبل آن، هزاران سود برد و بهترین زندگی را برای خود فراهم کرد، او به منظور تبلیغ جدایی دین از سیاست، تا پای اعدام جلو رفته و اکنون چند سالی است که زیر شکنجه روانی و جسمی قرار دارد.

در مقابل چنین مرد آزاده ای، کلاه از سر بر می دارم و آرزوی سلامتی و آزادی هر چه سریعتر او را از زندان دارم.  

مطالب پیشین: 




دوشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۳

برسد به دست خانواده سربندی! از آمنه یاد بگیرید، آدم کشتن فقط چاقو بدست گرفتن نیست، شما در قتل ریحانه شریک هستید!

برسد به دست خانواده داغدیده مرتضی سربندی...!

هموطن داغدارم، آدم کشی فقط چاقو به دست گرفتن نیست، آدم کشی فقط شلیک گلوله نیست، آدم کشی فقط سم در غذای کسی ریختن نیست...!

این رژیم، انسانی را از طناب آویزان کرده است، تا شما صندلی را از زیر پای او بکشید، باور کنید که اگر این رژیم ذره ای از انسانیت بو برده بود، هرگز چنین نمی کرد.

حال از بد روزگار، اینچنین شده و ریحانه از طناب آویزان است..، این رژیم غیر انسانی است، اما سوال اینجاست، انسانیت شما را چه شده است؟

همونوع خود را نکشید، حتی اگر ریحانه مقصر نیز باشد، سزایش مرگ نیست...

اگر کار ریحانه در کشتن فرزند شما زشت بوده، و آدم کشی یک کار زننده است، چرا خود شما دست به چنین کاری می زنید؟

به ریحانه رحم کنید، این رژیم هزاران داغ بر دل ما گذاشته است، شما دیگر داغ نگذارید...!

آدم کشی هنر نیست، حفظ جان یک انسان هنر است..،

این وظیفه انسانی شما است که جان ریحانه را نجات دهید، و او را ببخشید..،

ای کاش از آمنه یاد بگیرید...، اسید به صورتش ریختند و حاضر نشد به روش مشابه دست بزند، شما نیز به روش مشابه دست نزنید، آدم کشی هیچ دردی را دوا نمی کند....

مطلب پیشین: 


 
 

یکشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۳

حکومت دینی، مساوی است با نبود عدالت، حقوق بشر، آزادی بیان و اندیشه، امنیت و رفاه اجتماعی...!

در حقیقت، حکومت دینی به معنای دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت است، چه آنکه طرفداران حکومت دینی، خود می دانند که در اقلیت هستند، لذا با خود می اندیشند که اگر جامعه طبق نظر اکثریت اداره شود، دیگر نظر آنها اجرا نخواهد شد...!

به دیگر عبارت، حکومت دینی، به معنای این است که گروهی از افراد جامعه، خود را برتر از دیگران بدانند، و در نتیجه استدلال می کنند که نظر آنها با ارزش تر از نظر اکثریت جامعه است، و عقیده آنها بدون چون و چرا باید اجرا شود.

طرفداران حکومت دینی، باور دارند که اکثریت جامعه، فاقد شعور لازم هستند، و آنها باید به مانند چوپان، جامعه را اداره کنند.

پربیراه نیست اگر بگوییم حکومت دینی، در تقابل آشکار با دمکراسی است.

دمکراسی، مهمترین عامل پیشرفت در دنیای مدرن:

تجربه اداره ده ها کشور به شیوه دمکراتیک و یا دیکتاتوری، ثابت کرده است که تنها شرط رفاه، پیشرفت و ثبات یک جامعه، وجود دمکراسی در آن جامعه است.

در حقیقت، در دنیای مدرن، منابع زیرزمینی و یا نفت، فاکتور مهمی در رفاه یک جامعه محسوب نمی شود، و فاکتور اصلی، دمکراسی است. به عنوان مثال، کشوری مانند ژاپن یا کره جنوبی، علی رغم اینکه منافع زیرزمینی درخوری ندارند، در سایه دمکراسی، به کشوری پیشرفته و مرفه، تبدیل شده اند. در حالی که کشوری چون ایران، علی رغم اینکه یکی از غنی ترین کشورهای دنیا از نظر منابع سوخت های فسیلی است، اما به دلیل حکومت دینی، به یکی از فقیرترین کشورهای دنیا، تبدیل شده است.

در نتیجه می توان گفت که حکومت دینی، به معنای از دست دادن رفاه، فقر و فساد در یک جامعه است.

عدالت و حکومت دینی:

برای اینکه ببینیم چگونه در یک حکومت دینی، عدالت لگدمال می شود، بایسته است که به نکات ذیل توجه ویژه شود:
·         حکومت دینی، به معنای این است که برخی از شهروندان جامعه (باورمندان به دین رسمی)، برتر از دیگر شهروندان قلمداد شوند، و این به معنای لگدمال کردن تمامی بنیان های عدالت در یک جامعه است.

·         در یک حکومت دینی، اصولا سیستم قضایی به اکثریت جامعه پاسخگو نیست، و در نتیجه، به جای اجرای عدالت، بایزچه ای در دست حاکمان است..!

·         شایان ذکر است که در یک حکومت دینی، سیستم قضایی، غیر مستقل است، و عدالت را زیر پا می گذارد.

·         از طرف دیگر، در تمامی جوامع متمدن، شرط سلامت سیستم قضایی، وجود مطبوعات آزاد است، تا بر کار دستگاه قضایی نظارت کنند، و اگر خطایی دیدند، آنرا افشا کنند. این در حالی است که در حکومت دینی، اصولا چیزی به نام مطبوعات آزاد وجود ندارد و در نتیجه بر سیستم قضایی، هیچ نظارتی نیست. 

·         از همه مهمتر، در یک حکومت دینی، نظام قضایی به جای اجرای قوانین پیشرفته و به روز، سعی می کند قوانین عصر حجر را اجرا کند، قوانینی چون سر بریدن و چشم درآوردن و سنگسار کردن! که اجرای آن قوانین، خود به معنای لگدمال کردن عدالت است..!

در جمع بندی می توان گفت که در یک حکومت دینی، عدالت به فجیع ترین شکلی، لگدمال می شود.

آزادی بیان و حکومت دینی:

آزادی بیان به مانند پنبه، و حکومت دینی به مانند آتش است! هر جا که حکومت دینی باشد، آنگاه آزادی بیان، رخت بر می بندد.

دشمنی حکومت دینی با آزادی بیان، بی دلیل نیست، چه آنکه اگر آزادی بیان در جامعه تحت سلطه حکومت دینی وجود داشته باشد، مردم اولین سوالی که خواهند پرسید این است که چرا باید اقلیتی خودکامه، خود را برتر از دیگران بدانند و نظرات خود را بر اکثریت، تحمیل کنند؟! و طبیعی است که در صورت وجود آزادی بیان، شهروندان جامعه، فساد و ناتوانی حکومت دینی در اداره جامعه را عیان می سازند، و پایه های حکومت دینی سست می گردد.

اصولا آزادی بیان، به معنای این است که تمامی شهروندان، از حقوق برابری برخوردارند و حق دارند نظر خود را بیان کنند، در حالی که در منطق حکومت دینی، تنها بخش کوچکی از شهروندان، شعور لازم را برای ابراز بیان خود دارند، و در نتیجه، اکثریت از حق آزادی بیان برخوردار نیستند و باید خاموش شوند.

حقوق بشز و حکومت دینی:

برابری شهروندان، عدالت، و آزادی اندیشه و بیان، زیرساخت شکل گیری حقوق بشر است. و همانطوری که در بالا نشان داده شد، حکومت دینی در تقابل با ارزش های گفته شده است، و با همه آنها سر دشمنی دارد.

در حقیقت، تنها با نابودی حکومت دینی است که می توان شاهد رفاه، عدالت و آزادی در یک جامعه بود.

نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر، در کنار ن و ل عزیزم. 



یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

آیا سردار قاسم سلیمانی، یک « آریابرزین» دیگر برای ایران است؟!

یادآوری: آریابرزین، فرمانده سپاه ایران در جنگ با اسکندر بود که تا آخرین سرباز سپاه، در مقابل متجاوز مقاومت کرد.

این روزها، ارتش سایبری رژیم، با ایجاد اکانت های جعلی در فیسبوک، و در حالی که برای آن پروفایل، یک عکس با کراوات (!) گذاشته، سعی دارد مطالبی را منتشر کند و القا کند که قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، یک خدمتگذار به ایران است و از او یک قهرمان بسازند...! و برخی از افراد، از روی عدم آگاهی، به بازنشر این مطالب، اقدام می کنند.

برای داشتن درک بهتری از این ادعا، ناچارم نکات ذیل را به آگاهی شما برسانم:

یک- قاسم سلیمانی، یک فرمانده سپاه است از جنس سردار باکری یا سردار همت (فرماندهان کشته شده در جنگ ایران و عراق).

نگارنده در مطلبی، قبلا نوشته بودم: من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

در ادامه جنگ ایران و عراق ، افرادی چون باکری و همت نقش اساسی داشته اند، چرا باید به آنها بدهکار باشم؟!

مثلا این آقای باکری سال ٦٣ در جنگ کشته شد، یعنی یک سال بعد از بازپسگیری خرمشهر. یادمان باشد بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، اعراب حاضر بودند یکصد میلیارد دلار خسارت به ایران بدهند، عراق هم حاضر به عقب نشینی بود(منبع) ، آنوقت افرادی مانند باکری، بر اساس فرموده امامشان، گفتند راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ را ادامه دادند، حاصل این جنگ، کشته و معلول شدن بیش از یک میلیون انسان و همینطور نابودی اقتصاد ایران بوده است، من یکی که چیزی به این اشخاص بدهکار نیستم چه کسی گفته این اشخاص برای دفاع از ایران به جبهه رفته اند ؟

اینها برای آرمان امام خمینی (!) به جنگ رفته اند، در این میان عراقی ها (یعنی تعداد دیگری انسان) کشته اند، خودشان هم کشته شده اند؛ حالا چرا باید این اشخاص را قهرمان بدانیم؟ قاتلی را تصور کنید که در یک دعوا و چاقو کشی کشده شده است، حال درست است که از او، چون در میانه چاقو کشی کشته شده، بت بسازیم؟! بت ساختن از سرداران جنگ و کسانی چون مهدی باکری، همانقدر احمقانه است که بیایم و چاقو کش مرده را قدیس و بت قلمداد بکنیم.


دو- آیا قاسم سلیمانی برای منافع مردم ایران می جنگد!؟  صد البته که خیر!

به یاد داشته باشیم که اعمال قاسم سلیمانی، صد در صد در جهت خلاف منافع ملی ایران است.  گسترش خشونت در عراق، غزه، لبنان و دیگر کشورها،

برای اینکه ضرر مستقیم اعمال قاسم سلیمانی را ببینیم، به یاد بیاوریم که چون این رژیم، یک رژیم تروریستی است و در صدد دست یابی به بمب اتم است، دولت های غربی تحریم های بین المللی به ایران اعمال کرده اند که صدها میلیاردها دلار به اقتصاد مردم ایران ضرر وارد کرده است. به یاد بیاوریم که در ایران، حتی دارو در دسترس بیماران نیست! این نتیجه اعمال قاسم سلیمانی است، لذا قهرمان خواندن او خیلی مضحک است!

سه- نقش قاسم سلیمانی در سرکوب ایرانیان آزادی خواه:

اگر ایران تبدیل به یک کشور دمکراتیک شود، یکی از مرفه ترین کشورهای منطقه خواهد بود، در حالی که اکنون، فقر در ایران بیداد می کند.
مردم ایران سالها است که برای رسیدن به دمکراسی تلاش می کنند، اما همین قاسم سلیمانی و دیگر جنایتکارانی که بر سپاه حکمرانی می کنند، با ترور و آدم کشی، و با سرکوب مردم در خیابان، جلوی دمکراسی در ایران را گرفته اند!

به یاد داشته باشیم که قاسم سلیمانی و سپاه قدس، در کشتن مخالفین در خارج از کشور، نقش داشته است. قهرمانان واقعی جامعه ایران، آن ازادی خواهان هستند..! احمقانه است که قاتل آن افراد آزادی خواه را قهرمان لقب دهید...!

چهار- داعش و قاسم سلیمانی:
درباره نقش قاسم سلمیانی در سرکوب داعش، توجه به نکات ذیل ضروری است:
الف) قاسم سلیمانی فردی است که در عراق بیشترین قدرت را دارد.  
ب) قاسم سلیمانی، کسی است که نوری المالکی را بر سر کار آورد.
ج)سیاست های سرکوب گرانه مالکی، و سرکوب سنی ها، به ایجاد داعش منجر شد.
د) رژیم و قاسم سلیمانی از ایجاد داعش کاملا استقبال کرده اند. چون بحران داعش باعث شد که مذاکرات هسته ای تحت شعاع قرار گیرد. و از طرفی با روی کار آمدن داعش، در میان شهروندان داخل کشور، رعب و وحشت ایجاد کرده اند که اگر قاسم سلیمانی و سپاه نباشد، در ایران هم داعش روی کار خواهد آمد..!!

واقعیت کلام این است که داعش واقعی، خود رژیم جمهوری اسلامی است، و خود امثال قاسم سلیمانی، صد مرحله بدتر از ابوبکر بغدادی هستند..! 

پنج: قهرمان سازی از جنایتکاران سپاه (از جمله قاسم سلیمانی)، مانند این است که یک عراقی، تلاش کند از «علی شیمیایی» یا رییس استخبارات رژیم صدام، یک قهرمان بسازد...! و فراموش کند که صدام به کمک همین جنایتکاران، خون میلیونها نفر از شهروندان آن کشور را بر زمین ریحته است..! 

----نوشته دیگر این چند روزه: