یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۳

مصیبت بار تر از بمب و موشک اسراییلی ها، بلایی به نام حماس است که بر سر مردم غزه نازل شده است!

مثال:
در نه روز اول شروع درگیری ها، بیش از یکصد راکتی که حماس شلیک کرده، به دلیل تکنولوژی پایین، در خود غزه فرود آمده است(!!). حال این نکته زمانی ابعاد فاجعه آمیز به خود می گیرد که به یاد بیاوریم: حماس از مردم غزه به عنوان سپر انسانی استفاده می کند، و مراکز پرتاب راکت را در بیمارستان ها و مدارس و...، بر پا کرده است!!

یعنی از یک منطقه پر جمعیت راکت پرتاب می کنند، و این راکت ها، ممکن است در همان منطقه پر جمعیت فرود آید...!!

مردم بیچاره غزه، نه تنها سپر انسانی حماس در برابر نیروهای نظامی اسراییل شده اند، بلکه باید موشک های خود حماس نیز بر سر شان فرود آید...!!

سال 2014 است و انسان ها، اینگونه بلای جان یکدیگر شده اند...!!



----نوشته دیگر این چند روزه:








شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۳

استراتژی بحران زایی چیست؟/رژیمی که حیاتش تنها درگرو بحران زایی بوده، نه تنها خودش، حتی ملت ایران را با بحران داعش مواجه کرده!

اولین باری که این رژیم، متوجه شد با وجود یک بحران بزرگ، به خوبی می تواند مخالفان خود را سرکوب کند، زمانی بود که به سفارت خانه آمریکا حمله کردند.

سفارت آمریکا، خاک یک کشور بیگانه بود، و دیپلمات ها، از مصونیت دیپلماتیک بهره مند بودند، اما گروه های خشونت طلب رژیم، حمله به خاک یک کشور بیگانه، و به گروگان گرفتن دیپلمات های بی دفاع را هنر (!) بزرگی دانستند، و خمینی بعد از آن گروگان گیری، متوجه شد که خوب می تواند از این بحران استفاده کند!

بحران بزرگ بعدی، جنگ ایران و عراق بود، هر چند رژیم صدام آغازگر جنگ بود و متجاوز؛ اما سران رزیم دریافتند که با وجود این جنگ و خطر صدام، خوب می توانند بر گرده مردم ایران سوار شوند! اینچنین بود که خمینی، در سخنرانی معروف خودش، گفت: «جنگ برای ما یک نعمت است!»

استراتژی بحران زایی:

اصولا این رژیم، به هیچ مبنای حقوقی و اخلاقی پایبند نیست، و به هر جنایتی دست می زند، طبیعی است که این 
رژیم، در میدان جنگ نظامی یا اقتصادی، در مقابل دنیای متمدن حرفی برای گرفتن ندارد، و فاقد توان است.

اما اگر شرایط بحرانی باشد، در آن صورت، رژیم می تواند به اعمال غیر اخلاقی متوسل شود، و آنگاه قدرتش حتی افزون تر از کشورهای غربی می شود..!

مثالی برای شما می زنم:

زمانی که آمریکا و بریتانیا به عراق حمله کردند، رحیم صفوی، فرمانده وقت سپاه گفته بود: « آمریکا با آمدن لب مرزهای ایران، ما را در خطر نگذاشته، بلکه خودش را در تیررس ما قرار داده است...!!»

شاید آن زمان، متخصصین نظامی-سیاسی غرب، متوجه صحبت فرمانده وقت سپاه نشده باشند، اما به مرور زمان دریافتند که منظور او چیست!

در عرض چند سال، رژیم ایران، عراق را تبدیل به باتلاق نیروهای آمریکا کرد! به تمامی گروه های درگیر در عراق اسلحه می داد، بمب های کنار جاده ای تروریست ها را تامین می کرد (که به کشته شدن چند صد سرباز آمریکا و بریتانیا منجر شد) و یا هر جنایت دیگری...!

در حقیقت، متخصصین نظامی عرب، نمی دانستند که رژیم ایران، قرار نیست با اسلحه های معمول به جنگ آنها 
برود...!!

استفاده از اسلحه معمولی، روش حکومت های مسوول و پاسخگو است، رژیم ایران، به روش تروریست ها عمل می کند...، او به جای اینکه با ناو جنگی به مقابله با آمریکا بپردازد، به بمب گذاری و عملیات تروریستی روی می آورد...!

این مثال به خوبی نشان می دهد که رژیم ایران، تا چه حد با استفاده از ایجاد بحران، ادامه حیات داده است.

حال آنچه در نزدیکی مرزهای ایران، در عراق می گذرد، بحران جدیدی است.
هنوز مشخص نیست دست چه کسانی پشت این ماجرا است، آیا عربستان سعودی به تامین مالی این گروه اقدام کرده است، یا اینکه خود رژیم برای منحرف کردن اذهان عمومی از جنایات بشر اسد و مساله اتمی، به چنین اقدامی دست زده است، و یا حتی ترکیبی از این گزینه.

اما واقعیت این است که داعش، چون یک سرطان مشغول گسترش و رشد است، و اگر سرکوب و نابود نشود، می تواند خطرات جدی متوجه ایران کند.

نمی توان منکر شد که رژیم ایران، با سر کار آوردن نوری المالکی و ایجاد یک شبه دیکتاتوری در عراق، و ایجاد دیکتاتوری شیعه بر سنی، خود نقش مهمی در ایجاد این بحران دارد، ولی این گروه سرکش و خشونت طلب، به دنبال ایجاد یک حکومت اسلامی دیگر، اینبار بر اساس عقاید اهل تسنن است و سودای تسخیر ایران را در سر می پروانند...!

این سیاست بحران زایی رژیم، که به تولید گروه داعش منجر شده است، اینبار نه تنها حیات کل رژیم را با خطر مواجه کرده است، بلکه می تواند عواقب بسیار خطرناکی برای مردم ایران نیز داشته باشد.

----نوشته دیگر این چند روزه:








یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۳

داستان کوتاه/ شرم در فاحشه خانه

دخترک، سیاه چرده بود، موهایش بلند بود، تا کمرش می رسید. مستقیم در چشمان آن مرد نگاه کرد و گفت: برای تمام شب، هزار تومان می شود.

آن مرد، صورت کشیده و موهای جوگندمی داشت، و از دستان پینه بسته اش، مشخص بود که کارگر است. مرد کارگر،  دست به جیب شلوارش فرو برد، یک مشت اسکناس مچاله را در آورد، آنها را جستجو کرد، و یک اسکانس هزارتومانی که نو تر بود را از میان آنها بیرون کشید، و بعد در حالی که همچنان زمین را نگاه می کرد، دستش را به سمت دخترک برد.

مشخص بود که مرد کارگر، بار اولی است که به چنین جایی پا گذارده، و با رسم و رسوم، کاملا بیگانه است. از شرم، نمی توانست چشم از زمین بردارد، و بی قراری می کرد، گاه دست را به پشت سرش می کشید، گاه پشت کمرش قایم می کرد، گاه جلوی شکمش قرار می داد، و مشخص بود که به شدت معذب است.

به راحتی می شد بفهمی که مرد بیچاره، فکر می کند عالم و آدم، او را نگاه می کنند، در حالی که چنین نبود، در اتاق، سه دختر بودند، پیرمرد صاحب فاحشه خانه بود و چهار مرد دیگر. مرد قد کوتاهی داشت با دختر دیگری بر سر قیمت چانه می زد، و هر کسی، سرش به کار خودش گرم بود.

دخترک سیاه چرده، پول را از مرد کارگر گرفت، پول را در پستان بندش قرار داد، دست مرد کارگر را کشید و به راه افتادند. مشخص بود که دخترک، اصلا احساس خجالتی ندارد، و برای بار هزارم است که این کار را انجام می دهد.

سرش را بالا گرفته بود، و به سمت یکی از درهای چوبی، به را افتاد. در چشمان  دخترک، بی شرمی وجود نداشت، انگار که دخترک، حس شرم را کاملا از دست داده است.

دخترک مرد کارگر را به اتاقی برد، و به او گفت: تو آخرین مشتری امروز من هستی ، و بعد به نشانه اینکه می خواهد کت او را بگیرد و آویزان کند، دستش را به طرح یقه کت مرد برد. مرد کارگر ، با یک حرکت سریع، چرخید و کت را بیرون آورد و به دست دخترک داد.

در اتاق، یک فلاسک چای بود، و یک پارچ آب، که ظاهر کثیفی داشت. دخترک پرسید: می خواهی اول چای را بخوری؟ یا اول می خواهی سکس کنیم؟

مرد کارگر، با دست به فلاسک چای اشاره کرد و کنار دیوار، بر روی موکت تکه پاره، زمین نشست. دخترک روی زمین نشست، شروع کرد به چای ریختن و گفت: مگر گنگ هستی؟ خوب چرا حرف نمی زنی؟

مرد کارگر در چشمان دخترک نگاه کرد، و گفت نه، گنگ نیستم.

دخترک با خنده گفت: پس چرا حرف نمی زنی؟ خجالت می کشی؟ خجالت نکش جونم...! و بعد پیراهنش را با یک حرکت، بدون باز کردن دکمه هایش، از تن بیرون کرد، و بعد با عشوه، و در حالی که در چشمان مرد نگاه می کرد، بند از پستان بند گشود، و  پستان های بزرگش، چون میوه های رسیده، از درختی پر بار ولی تکیه، آویزان شدند و بعد به یکباره، اسکناس هزار تومانی، در هوا به رقص درآمد، و به آرمی، بر روی زمین غلطید...

دخترک در حالی که می خندید، گفت ای وای، امام-مان روی زمین افتاد، اسکناس را برداشت، و به خنده، عکس امام را ماچ کرد، و بعد اسکناس را به زیر تشک هل داد، و گفت: اون زیر باشد بهتره، من از امام خجالت می کشم..!

مرد کارگر، بدون اینکه لبخندی بر لب بیاورد، گفت: مگر تو هم خجالت می کشی؟

دخترک پرسید: چه گفتی؟ بلند بگو تا بشنوم. و مرد اینبار بلند گفت: تو مگر زن نیستی؟ چطور خجالت نمی کشی؟ من که مرد هستم، از اینکه اینجایم، خجالت می کشم،؛  و بعد در حالی که چای را هورتی بالا کشید، گفت:دنیا بر عکس شده، به جای اینکه زن خجالت بکشد، مرد است که شرمسار است.

خنده های مستانه دخترک، به ناگاه خشکید...، در حالی که شلوارش را از تن می کند، گفت: شرم از زنانگی می آید...، همان وقتی که پدرم، برای تامین پول تریاکش، مرا فروخت،...، همان موقع بود که فهمیدم زن نیستم، فهمدم که اصلا هیچ  نیستم.... همان موقع زنانگیم  خشکید...،

بعد دخترک، با عصبانیت شلوارش را در آورد، و آنرا به گوشه ای پرت کرد، و گفت: بیا هر غلطی می خواهی بکنی، بکن. می خواهم بعدش بخوابم...، پولت را اینجا پس نمی دهیم.

مرد کارگر، شروع کرد به درآوردن لباسش، و برای لحظه ای، خاطرات کودکیش زنده شد، شش سالگیش را به یاد آورد، انگار همان دیروز بود.  آن سال خشکسالی، بیداد می کرد، و هیچ چیزی در خانه آنها برای خودن یافت نمی شد. یک روز عصر، وقتی او به خانه رسید، پیرمردی با عینک ته استکانی را دید که بغل دست پدرش، روی زمین  نشسته بود و  چای هورت می کشید، و پدرش را دید که مشغول شمردن پول بود.

آن روز عصر، آخرین باری بود که او، خواهر بزرگش را دیده بود. زینب، خواهر بزرگش، چهار سال از او بزرگتر بود، که پدرش او را فروخت...، و مرد کارگر، در حالی که شلوارش را به دقت تا می کرد تا به گوشه ای بگذارد، به این فکر می کرد که آیا خواهرش، همچنان زنده است؟

پی نوشت: براستی، چرخ فاحشه خانه، روی استخوان چه کسانی می چرخد؟ 


----نوشته دیگر این چند روزه:







چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۳

جدول شباهت های رهبر داعش و پیامبر اسلام/ این گروه داعش، مشغول بازسازی رخدادهای صدر اسلام است...!

عملکرد گروه داعش را به  دقت ملاحظه بفرمایید، خود به خود تبدیل به یک متخصص مسایل اسلامی خواهید شد..! 

در حقیقت، با دقت به رفتار داعش، می توان دید که چگونه اسلام در زمان پیامبر و خلفا گسترش یافته، و چگونه با قتل و غارت  و آدم کشی، اسلام را به دیگر کشورها، از جمله ایران صادر کردند..!

رفتار داعش را که می بینی، مانند این است که یک فیلم مستند از رفتار و عملکرد پیامبر اسلام ملاحظه می کنید...!

کافیست نگاه کنیم  ببینیم چه اشخاصی به این گروه پیوسته اند تا بدانیم اطرافیان محمد پیامبر، از چه دسته آدم هایی بوده اند...!

مگر نه آنکه محمد پیامبر هم سر مخالفین را می برید، بدون دلیل به دیگر شهرها و قبایل حمله می کرد، کتابخانه و مظاهر تمدن را آتش می زد، دست قطع می کرد و چشم در می آورد؟ مگر نه آنکه محمد هم می گفت که باید خلافت اسلامی باشد؟!

با دیدن رفتار این گروه، می توان درک کرد که چگونه پیروان محمد بن عبدالله در صدر اسلام، موفق شدند کشور بزرگ ایران را تسخیر کنند، و با راه انداختن حمام خون، بسیاری از مردم را مسلمان کنند.


----نوشته دیگر این چند روزه:






دوشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۳

این اسمش اصلاحات نیست، این دعوای دو گروه از دزدان سرگردنه است! از چنگیز و دار و دسته اش، نمی توان توقع بهبودی و اصلاح داشت!

شگفتا، سران این رژیم خونخوار، در سایه نبود آزادی بیان در ایران، به چه راحتی با کلمات بازی می کنند، و مردم را بازی می دهند.

اصلاح طلب به معنای کسی است که در صدد بهبود و اصلاح امور است، جنایتکارانی مانند رفسنجانی، خاتمی و یا حسن روحانی، در پی اصلاح نیستند...!

ببینید که اختلاف نظر آنها با خامنه ای بر سر چه چیزی است؟ خامنه ای می گوید که تنها خود من اجازه غارت ایران دارم، اما اصلاح طلبان می گویند باید اجازه بدهی ما نیز در غارت ایران، شریک باشیم...!!

این اسمش اصلاح نیست، این اسمش دعوای دو دسته از دزدان است...!

تصور کنید که کاروانی در حال گذر است، و دو دسته از دزدان سر می رسند، باور کنید که هیچ کدام از این دو دسته دزد، در پی بهبود نیست، بلکه تنها هدف هر کدام، غارت آن کاروان است...!

حکایت دزدی به نام هاشمی رفسنجانی است، چون با خامنه ای دعوا دارد، اسم دار و دسته خودش را «اصلاح طلب» گذاشته است..!

این سو استفاده از نام اصلاحات است، افرادی چون خاتمی و یا رفسنجانی و یا روحانی، دنبال بهبود این مملکت نیستند، آنها به حاکمیت مردم بر مردم اعتقاد ندارند...

یادمان باشد، همین حسن روحانی، در ادامه جنگ خانمان سوز بین ایران و عراق، نقش اساسی بازی کرده و معاون رفسنجانی (رییس اتاق جنگ) بوده است. یا در قضیه قیام دانشجویان در هیجده تیر، نقش اساسی در سرکوب دانشجویان بازی کرده است، حال چنین آدم پلیدی، چه اصلاحی میخواهد انجام دهد؟!

اگر در ایران آزادی بیان وجود داشته باشد، مطبوعات به این موضوع ساده می پردازند، و اینجاست که علت مخالفت سران رژیم، با آزادی بیان مشخص می شود..! 

----نوشته دیگر این چند روزه:










جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۹۳

آقایان اصلاح طلب؛ آیا اینقدر شرف دارید که خود را به اندازه فرمانده ناو آمریکایی، در سرنگونی هواپیما، مقصر بدانید؟!

هنوز بعد از بیست و شش سال، وقتی به یاد می آورم که هموطنان من، وقتی سوار یک هواپیمای مسافربری هستند،  قربانی حمله موشکی شده اند، خونم به جوش می آید و خشمی وجودم را فرا می گیرد. چگونه است که یک ناو جنگی، در حالی که در اوج قدرت است، و به پیشرفته ترین سلاح ها مجهز است، به خود اجازه می دهد به یک ناو مسافربری حمله کند؟!

داستان سرنگونی هواپیما را همه ما می دانیم، ناو جنگی  آمریکایی به تصور اینکه این یک هواپیمای اف چهارده  است، از روی کانال نظامی چندین بار به این ناو اخطار داده بوده، و وقتی پاسخی نمی شنوند، تصور می کند که این هواپیما قصد حمله دارد، و به او شلیک می کند. متاسفانه خلبان هواپیمای مسافربری، هیچ یک از این اخطارها را نشنیده بود، چون اصولا هواپیمای مسافربری، اخطارهایی که روی موج نظامی رد و بدل می شود را نمی تواند دریافت کند.

اکنون که به این فاجعه می اندیشم، بیش از آنکه فرمانده احمق آن ناو آمریکایی را مقصر بدانم، سران رژیم در آن زمان (اصلاح طلبان کنونی) را مقصر می دانم.

اجازه بدهید دلایل خود را به شرح ذیل عرض کنم:

یک- مگر نه آنکه با حمایت خمینی (امام راحل اصلاح طلبان)، انقلابیون به سفارت آمریکا حمله کردند؟! خود را به جای مردم آمریکا بگذاریم، وقتی که سران یک رژیم، به سفارت یک کشور که هیچ دفاعی ندارد، حمله می کنند، با یک ناو جنگی چه می کنند؟!

دو- مگر نه آنکه رژیم ایران در عملیات های تروریستی متعدد، چون حمله به سفارت آمریکا در بیروت نقش داشته است؟

سه- مگر نه آنکه سران رژیم، برای عملیات های تروریستی، جنایتکاران خود را به اسم بازرگان و مهندس و دانشجو به خارج از ایران گسیل می کردند؟

چهار- مگر نه آنکه قبل از این حمله موشکی، رژیم ایران در مسیر کشتی های تجاری مین گذاری کرد؟!  وقتی کی رژیم با کشتی غیر نظامی چنین می کند، با کشتی جنگی چه می کند؟

پنج- مگر نه آنکه همان زمان، هزاران ایرانی شکنجه می شدند و کشته می شدند؟! مگر نه آنکه ماشین ترور رژیم، بیست و چهار ساعته مشغول فعالیت بود؟!

شرایط را از دیدگاه آمریکایی ها ببینید، وقتی با رژیمی طرف هستیم که چنین بی رحمانه، دست به هر جنایتی می زند، طبیعی است که از ترس، هواپیمای مسافربری آنها را هواپیمای جنگی می بینند..!

هیچ چیزی توجیه گر فاجعه رخ داده نیست، اما اگر نیک بنگریم، نقش و تقصیر رژیم ایران، صدها برابر پر رنگ تر از فرمانده احمق آن ناو آمریکایی است.

هیچ چیزی نمی تواند توجیه گر این عمل زننده دولت آمریکا باشد که به فرمانده آن ناو، مدال شجاعت داد، ما باز این عمل زننده، دلیل نمی شود که ما چشم بر جنایات رژیم ببندیم.

براستی، چه کسی نام ایران را اینچنین با ترور و آدم کشی همراه کرده است؟!

آیا سران اصلاح طلب  و آن امام راحلشان که در آن زمان، قدرت را در دست داشتند، در طراحی و اجرای عملیات های تروریستی رژیم، نقش بازی می کردند، جنگ خانمان سوز را ادامه می دادند، دستور به کشتن نویسندگان و شهروندان کشورهای دیگر می دادند و ... و  هزار کثافت کاری دیگر انجام می دادند، در رخ دادن این فاجعه نقش اساسی بازی نکرده اند؟!

من سوالی از اصلاح طلبان دارم، از همان هایی که هزار و یک ادعا دارند، چرا هیچگاه ناو آمریکا، به یک هواپیمای مسافربری فرانسوی حمله نکرده است؟! دلیل ساده است، چون هیچ گاه رییس جمهور فرانسه بر طبل جنگ و ترور  نکوبیده است...!

این شما و امام راحل شما بود که در آن ده سال اول انقلاب، شرایط وقوع چنین جنایتی را فراهم کرد، تقصیر شما اگر بیشتر از فرمانده ابله آن ناو آمریکایی نباشد، کمتر نیست...!


----نوشته دیگر این چند روزه:











رهبر معظم انقلاب، کلا با وسایل کهنه حال می کند، چه دمپایی باشد، چه ناو جنگی!

تصویر دمپایی پاره خامنه ای را به یاد دارید؟ سایت های خبری رژیم، چند وقت پیش تصویری از خامنه ای نشان دادند که دمپایی پاره به پا داشت. (منبع)

این در صورتی است که خبرگزاری رویترز، ثروت خامنه ای را بیش از نود میلیارد دلار برآورد کرده است! با این مبلغ می شود به ازا هر انسانی که روی کره خاکی زندگی می کند، ده کفش خوب خرید!(منبع) یا بنا به گزارش روزنامه گاردین، در حساب پسر خامنه ای، بیش از یک هزار و پانصد میلیون دلار (یک و نیم میلیارد دلار) پول بوده که دولت انگلیس، آنرا توقیف کرده است! منبع

حال همانطوری که در تصویر زیر می بینید، خامنه ای به فرمانده نیروی دریایی گفته که از ناوهای کهنه استفاده کنند و آنها را بازسازی کنند!

اینکه یک ملای شپشمند، که نهایت تخصصش، استخراج قوانین تخلی از روایات اسلامی است، بخواهد درباره مساله مهمی چون استفاده یا عدم استفاده از یک ناو جنگی اظهار نظر کند، نهایت حماقت و بلاهت موجود در آن رژیم را به نمایش می گذارد.

کافیست به یاد بیاوریم که در اثر مدیریت ناصحیح رژیم، فشارها و ضرر های اقتصادی فراوانی به مردم ایران وارد شده، که رئوس آن به شرح ذیل است:

-          رژیم ایران در معرض خطر حمله آمریکا و  اسراییل است، و برای اینکه رژیم جلوی این حملات را بگیرد، ناچار است که به دولت های روسیه و چین، باج بدهد.

به عنوان مثال، در عوض حمایت از ایران، سهم ایران را در منابع نفتی و گازی دریای خزر از پنجاه درصد طبق قرارداد سال 1949 به یازده درصد کاهش داده است. با توجه به اینکه تاکنون بیش از پنجاه میلیارد بشکه نفت در میادین نفتی دریای خزر کشف شده است، این به معنی از دست رفتن بیست میلیارد بشکه نفت از ثروت مردم ایران است که به رقم افسانه ای دوهزار میلیارد دلار(دو تریلیون دلار) می رسد. این به معنی 30000دلار یا نود میلیون تومان پول از جیب هر ایرانی است.

-          به دلیل بحران های فوق، شورای امنیت، تحریم های زیر را برای ایران در نظر گرفته است، و ما ضررهای زیر را متحمل شده ایم:

الف- علی رغم اینکه ایران بهترین موقعیت جغرافیایی را برای سرمایه گذاری دارد، اما به دلیل تحریم و ایجاد بحران های بین المللی توسط احمدی نژاد، هیچ شرکت خارجی در ایران سرمایه گذاری نمی کند. لذا در میادین مشترک نفتی با کشورهای همسایه چون قطر ، آنها مشغول استخراج هستند و سهم ما را نیز آنها می فروشند. میلیاردها دلار از ثروت کشور ها در حال تاراج به این شیوه است.

ب- به دلیل نبود سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت و گاز و از طرفی چون شرکت های صاحب تکنولوژی به دلیل تحریم حاضر به انجام کار در ایران نیستند، بهره وری ما برای استخراج نفت بسیار پایین آمده است و میلیاردها بشکه نفت برای همیشه در اعماق چاه ها باقی می ماند. ضریب برداشت نفت در ایران 24 درصد است در حالی که در نروژ ای نرقم 65 % است ، یعنی ما دو برابر نفتی که صادر می کنیم، را نابود می کنیم.این به معنی از دست دادن نه هزار میلیارد دلار پول است. (عصر ایران – یک اسفند به نقل از رییس پژوهش نفت ایران)

ج- به دلیل تحریم های بانکی بین المللی ما برای صادرات و واردات، ناچار هستیم از بانک های کشورهای ثالث استفاده کنیم که برای کشورما هزینه ای حدود ده درصد به همراه دارد. یعنی 10% تمام صادرات و واردات کشور را باید به یک کشور ثالث مانند امارات برای استفاده از سیستم بانکی آنها، باج بدهیم، یعنی رقمی حدود بیست میلیارد دلار در سال!

-          سالیانه بیش از 180000نفر از متخصصین تحصیل کرده ایرانی به دلیل نبود امنیت و فرصت شغلی از ایران فرار می کنند که طبق امار صندوق بین المللی پول، به معنی از دست دادن پنجاه میلیارد دلار پول است.در حالی که اگر امنیت اقتصادی بود، ما به بیش از این افراد تحصیل کرده برای ساختن و توسعه ایران نیاز داشتیم.

جمع بندی :

با یک جمع و ضرب ساده، می توان نتیجه گرفت که در نتیجه مدیریت رژیم ، کشور ما با ضرر اقتصادی دوازده هزار میلیارد دلار، مواجه شده است...!

----نوشته دیگر این چند روزه: