دوشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۳

برسد به دست خانواده سربندی! از آمنه یاد بگیرید، آدم کشتن فقط چاقو بدست گرفتن نیست، شما در قتل ریحانه شریک هستید!

برسد به دست خانواده داغدیده مرتضی سربندی...!

هموطن داغدارم، آدم کشی فقط چاقو به دست گرفتن نیست، آدم کشی فقط شلیک گلوله نیست، آدم کشی فقط سم در غذای کسی ریختن نیست...!

این رژیم، انسانی را از طناب آویزان کرده است، تا شما صندلی را از زیر پای او بکشید، باور کنید که اگر این رژیم ذره ای از انسانیت بو برده بود، هرگز چنین نمی کرد.

حال از بد روزگار، اینچنین شده و ریحانه از طناب آویزان است..، این رژیم غیر انسانی است، اما سوال اینجاست، انسانیت شما را چه شده است؟

همونوع خود را نکشید، حتی اگر ریحانه مقصر نیز باشد، سزایش مرگ نیست...

اگر کار ریحانه در کشتن فرزند شما زشت بوده، و آدم کشی یک کار زننده است، چرا خود شما دست به چنین کاری می زنید؟

به ریحانه رحم کنید، این رژیم هزاران داغ بر دل ما گذاشته است، شما دیگر داغ نگذارید...!

آدم کشی هنر نیست، حفظ جان یک انسان هنر است..،

این وظیفه انسانی شما است که جان ریحانه را نجات دهید، و او را ببخشید..،

ای کاش از آمنه یاد بگیرید...، اسید به صورتش ریختند و حاضر نشد به روش مشابه دست بزند، شما نیز به روش مشابه دست نزنید، آدم کشی هیچ دردی را دوا نمی کند....

مطلب پیشین: 


 
 

یکشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۳

حکومت دینی، مساوی است با نبود عدالت، حقوق بشر، آزادی بیان و اندیشه، امنیت و رفاه اجتماعی...!

در حقیقت، حکومت دینی به معنای دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت است، چه آنکه طرفداران حکومت دینی، خود می دانند که در اقلیت هستند، لذا با خود می اندیشند که اگر جامعه طبق نظر اکثریت اداره شود، دیگر نظر آنها اجرا نخواهد شد...!

به دیگر عبارت، حکومت دینی، به معنای این است که گروهی از افراد جامعه، خود را برتر از دیگران بدانند، و در نتیجه استدلال می کنند که نظر آنها با ارزش تر از نظر اکثریت جامعه است، و عقیده آنها بدون چون و چرا باید اجرا شود.

طرفداران حکومت دینی، باور دارند که اکثریت جامعه، فاقد شعور لازم هستند، و آنها باید به مانند چوپان، جامعه را اداره کنند.

پربیراه نیست اگر بگوییم حکومت دینی، در تقابل آشکار با دمکراسی است.

دمکراسی، مهمترین عامل پیشرفت در دنیای مدرن:

تجربه اداره ده ها کشور به شیوه دمکراتیک و یا دیکتاتوری، ثابت کرده است که تنها شرط رفاه، پیشرفت و ثبات یک جامعه، وجود دمکراسی در آن جامعه است.

در حقیقت، در دنیای مدرن، منابع زیرزمینی و یا نفت، فاکتور مهمی در رفاه یک جامعه محسوب نمی شود، و فاکتور اصلی، دمکراسی است. به عنوان مثال، کشوری مانند ژاپن یا کره جنوبی، علی رغم اینکه منافع زیرزمینی درخوری ندارند، در سایه دمکراسی، به کشوری پیشرفته و مرفه، تبدیل شده اند. در حالی که کشوری چون ایران، علی رغم اینکه یکی از غنی ترین کشورهای دنیا از نظر منابع سوخت های فسیلی است، اما به دلیل حکومت دینی، به یکی از فقیرترین کشورهای دنیا، تبدیل شده است.

در نتیجه می توان گفت که حکومت دینی، به معنای از دست دادن رفاه، فقر و فساد در یک جامعه است.

عدالت و حکومت دینی:

برای اینکه ببینیم چگونه در یک حکومت دینی، عدالت لگدمال می شود، بایسته است که به نکات ذیل توجه ویژه شود:
·         حکومت دینی، به معنای این است که برخی از شهروندان جامعه (باورمندان به دین رسمی)، برتر از دیگر شهروندان قلمداد شوند، و این به معنای لگدمال کردن تمامی بنیان های عدالت در یک جامعه است.

·         در یک حکومت دینی، اصولا سیستم قضایی به اکثریت جامعه پاسخگو نیست، و در نتیجه، به جای اجرای عدالت، بایزچه ای در دست حاکمان است..!

·         شایان ذکر است که در یک حکومت دینی، سیستم قضایی، غیر مستقل است، و عدالت را زیر پا می گذارد.

·         از طرف دیگر، در تمامی جوامع متمدن، شرط سلامت سیستم قضایی، وجود مطبوعات آزاد است، تا بر کار دستگاه قضایی نظارت کنند، و اگر خطایی دیدند، آنرا افشا کنند. این در حالی است که در حکومت دینی، اصولا چیزی به نام مطبوعات آزاد وجود ندارد و در نتیجه بر سیستم قضایی، هیچ نظارتی نیست. 

·         از همه مهمتر، در یک حکومت دینی، نظام قضایی به جای اجرای قوانین پیشرفته و به روز، سعی می کند قوانین عصر حجر را اجرا کند، قوانینی چون سر بریدن و چشم درآوردن و سنگسار کردن! که اجرای آن قوانین، خود به معنای لگدمال کردن عدالت است..!

در جمع بندی می توان گفت که در یک حکومت دینی، عدالت به فجیع ترین شکلی، لگدمال می شود.

آزادی بیان و حکومت دینی:

آزادی بیان به مانند پنبه، و حکومت دینی به مانند آتش است! هر جا که حکومت دینی باشد، آنگاه آزادی بیان، رخت بر می بندد.

دشمنی حکومت دینی با آزادی بیان، بی دلیل نیست، چه آنکه اگر آزادی بیان در جامعه تحت سلطه حکومت دینی وجود داشته باشد، مردم اولین سوالی که خواهند پرسید این است که چرا باید اقلیتی خودکامه، خود را برتر از دیگران بدانند و نظرات خود را بر اکثریت، تحمیل کنند؟! و طبیعی است که در صورت وجود آزادی بیان، شهروندان جامعه، فساد و ناتوانی حکومت دینی در اداره جامعه را عیان می سازند، و پایه های حکومت دینی سست می گردد.

اصولا آزادی بیان، به معنای این است که تمامی شهروندان، از حقوق برابری برخوردارند و حق دارند نظر خود را بیان کنند، در حالی که در منطق حکومت دینی، تنها بخش کوچکی از شهروندان، شعور لازم را برای ابراز بیان خود دارند، و در نتیجه، اکثریت از حق آزادی بیان برخوردار نیستند و باید خاموش شوند.

حقوق بشز و حکومت دینی:

برابری شهروندان، عدالت، و آزادی اندیشه و بیان، زیرساخت شکل گیری حقوق بشر است. و همانطوری که در بالا نشان داده شد، حکومت دینی در تقابل با ارزش های گفته شده است، و با همه آنها سر دشمنی دارد.

در حقیقت، تنها با نابودی حکومت دینی است که می توان شاهد رفاه، عدالت و آزادی در یک جامعه بود.

نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم سپتامبر، در کنار ن و ل عزیزم. 



یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

آیا سردار قاسم سلیمانی، یک « آریابرزین» دیگر برای ایران است؟!

یادآوری: آریابرزین، فرمانده سپاه ایران در جنگ با اسکندر بود که تا آخرین سرباز سپاه، در مقابل متجاوز مقاومت کرد.

این روزها، ارتش سایبری رژیم، با ایجاد اکانت های جعلی در فیسبوک، و در حالی که برای آن پروفایل، یک عکس با کراوات (!) گذاشته، سعی دارد مطالبی را منتشر کند و القا کند که قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، یک خدمتگذار به ایران است و از او یک قهرمان بسازند...! و برخی از افراد، از روی عدم آگاهی، به بازنشر این مطالب، اقدام می کنند.

برای داشتن درک بهتری از این ادعا، ناچارم نکات ذیل را به آگاهی شما برسانم:

یک- قاسم سلیمانی، یک فرمانده سپاه است از جنس سردار باکری یا سردار همت (فرماندهان کشته شده در جنگ ایران و عراق).

نگارنده در مطلبی، قبلا نوشته بودم: من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

در ادامه جنگ ایران و عراق ، افرادی چون باکری و همت نقش اساسی داشته اند، چرا باید به آنها بدهکار باشم؟!

مثلا این آقای باکری سال ٦٣ در جنگ کشته شد، یعنی یک سال بعد از بازپسگیری خرمشهر. یادمان باشد بعد از اینکه ایران خرمشهر را بازپس گرفت، اعراب حاضر بودند یکصد میلیارد دلار خسارت به ایران بدهند، عراق هم حاضر به عقب نشینی بود(منبع) ، آنوقت افرادی مانند باکری، بر اساس فرموده امامشان، گفتند راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ را ادامه دادند، حاصل این جنگ، کشته و معلول شدن بیش از یک میلیون انسان و همینطور نابودی اقتصاد ایران بوده است، من یکی که چیزی به این اشخاص بدهکار نیستم چه کسی گفته این اشخاص برای دفاع از ایران به جبهه رفته اند ؟

اینها برای آرمان امام خمینی (!) به جنگ رفته اند، در این میان عراقی ها (یعنی تعداد دیگری انسان) کشته اند، خودشان هم کشته شده اند؛ حالا چرا باید این اشخاص را قهرمان بدانیم؟ قاتلی را تصور کنید که در یک دعوا و چاقو کشی کشده شده است، حال درست است که از او، چون در میانه چاقو کشی کشته شده، بت بسازیم؟! بت ساختن از سرداران جنگ و کسانی چون مهدی باکری، همانقدر احمقانه است که بیایم و چاقو کش مرده را قدیس و بت قلمداد بکنیم.


دو- آیا قاسم سلیمانی برای منافع مردم ایران می جنگد!؟  صد البته که خیر!

به یاد داشته باشیم که اعمال قاسم سلیمانی، صد در صد در جهت خلاف منافع ملی ایران است.  گسترش خشونت در عراق، غزه، لبنان و دیگر کشورها،

برای اینکه ضرر مستقیم اعمال قاسم سلیمانی را ببینیم، به یاد بیاوریم که چون این رژیم، یک رژیم تروریستی است و در صدد دست یابی به بمب اتم است، دولت های غربی تحریم های بین المللی به ایران اعمال کرده اند که صدها میلیاردها دلار به اقتصاد مردم ایران ضرر وارد کرده است. به یاد بیاوریم که در ایران، حتی دارو در دسترس بیماران نیست! این نتیجه اعمال قاسم سلیمانی است، لذا قهرمان خواندن او خیلی مضحک است!

سه- نقش قاسم سلیمانی در سرکوب ایرانیان آزادی خواه:

اگر ایران تبدیل به یک کشور دمکراتیک شود، یکی از مرفه ترین کشورهای منطقه خواهد بود، در حالی که اکنون، فقر در ایران بیداد می کند.
مردم ایران سالها است که برای رسیدن به دمکراسی تلاش می کنند، اما همین قاسم سلیمانی و دیگر جنایتکارانی که بر سپاه حکمرانی می کنند، با ترور و آدم کشی، و با سرکوب مردم در خیابان، جلوی دمکراسی در ایران را گرفته اند!

به یاد داشته باشیم که قاسم سلیمانی و سپاه قدس، در کشتن مخالفین در خارج از کشور، نقش داشته است. قهرمانان واقعی جامعه ایران، آن ازادی خواهان هستند..! احمقانه است که قاتل آن افراد آزادی خواه را قهرمان لقب دهید...!

چهار- داعش و قاسم سلیمانی:
درباره نقش قاسم سلمیانی در سرکوب داعش، توجه به نکات ذیل ضروری است:
الف) قاسم سلیمانی فردی است که در عراق بیشترین قدرت را دارد.  
ب) قاسم سلیمانی، کسی است که نوری المالکی را بر سر کار آورد.
ج)سیاست های سرکوب گرانه مالکی، و سرکوب سنی ها، به ایجاد داعش منجر شد.
د) رژیم و قاسم سلیمانی از ایجاد داعش کاملا استقبال کرده اند. چون بحران داعش باعث شد که مذاکرات هسته ای تحت شعاع قرار گیرد. و از طرفی با روی کار آمدن داعش، در میان شهروندان داخل کشور، رعب و وحشت ایجاد کرده اند که اگر قاسم سلیمانی و سپاه نباشد، در ایران هم داعش روی کار خواهد آمد..!!

واقعیت کلام این است که داعش واقعی، خود رژیم جمهوری اسلامی است، و خود امثال قاسم سلیمانی، صد مرحله بدتر از ابوبکر بغدادی هستند..! 

پنج: قهرمان سازی از جنایتکاران سپاه (از جمله قاسم سلیمانی)، مانند این است که یک عراقی، تلاش کند از «علی شیمیایی» یا رییس استخبارات رژیم صدام، یک قهرمان بسازد...! و فراموش کند که صدام به کمک همین جنایتکاران، خون میلیونها نفر از شهروندان آن کشور را بر زمین ریحته است..! 

----نوشته دیگر این چند روزه:











پنجشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۳

شباهت های تاریخی پیامبر اسلام و داعش به صورت مستند!/ اگر محمد بن عبدالله مقدس است، پس ابوبکر بغدادی نیز مقدس است!

راهزنی و غارتگری برای تامین منابع مالی:

هم محمد بن عبدالله، و هم ابوبکر بغدادی، با استفاده از راهزنی و  روش های غیراخلاقی دیگر، منابع مالی خود را تامین کرده اند:

پیروان محمد بن عبدالله، در همان ابتدای هجرت به مدینه، کاروانی را از نزدیکی مدینه عبور می کرد، مورد حمله قرار دادند و با سرقت آن اموال، هزینه های اعمال بعدی خود را تامین کردند.

گروه داعش نیز سیاست کاملا مشابهی را پشت سر گذاشته است، آنها در ابتدای کار و در عراق، با مالیات های عجیب و غریب از مردم، و قاچاق نفت، منابع مالی خود را تامین کردند.

استراتژی وحشی گری و خشونت:

سیاست محمد بن عبدالله بر این بود که با ارتکاب خشونت به صورت علنی ترس و وحشت در دل دیگران ایجاد کند. مثلا وقتی که او به قبیله بنی قریظه حمله کرد، علی رغم اینکه آنها بدون هیچ مقاومتی تسلیم شدند، اما محمد بن عبدالله دستور داد تا سر تمامی مردان را از تن جدا کنند، و عمدا طوری رفتار کرد که همگان این اتفاق را بببیند و به گوش دیگر قبایل برسد! محمد بن عبدالله می خواست با این روش، به دیگر قبایل بگوید هر گونه مقاومتی، چنین عواقبی  را در پی خواهد داشت!

می توان دید که داعش نیز رفتار مشابهی را پیشه می کند، حتی خودشان از چنین جنایت هایی فیلم می گیرند و در یوتیوب می گذارند!! علت نیز ساده است، آنها می خواهند به مردم عراق و سوریه بگویند ما در خشونت، همتا نداریم..! همان پیامی که محمد بن عبدالله صادر می کرد!


سر بریدن:

هم محمد بن عبدالله و هم داعش، بر روی بریدن سر قربانیان، تاکید ویژه ای داشته اند!! دلیل نیز ساده است، 
خشونتی که در این کار هست، باعث ایجاد یک نظام وحشت در میان طرفداران و مخالفین می شود.

این رفتار، در میان داعش نیز به راحتی قابل ملاحظه است، این گروه وحشی، به راحتی سر می برد و اجازه می دهد از اعمال او فیلم گرفته شود و در یوتیوب به نمایش گذاشته شود. 

تجاوز به زنان:

محمد بن عبدالله خوب می دانست که طرفداران او نیز به رابطه جنسی نیاز دارند و او از زنان به عنوان جایزه برای پیروانش و جنگجویان خود استفاده می کرد. هر گاه به قبیله ای حمله می کردند، پیروان محمد بن عبدالله اجازه می یافتند به زنان اسیر تجاوز کنند و آنها را صاحب شوند.

در جامعه عرب، که به زنان به شکل ناموس نگریسته می شود، مورد تجاوز قرار گرفتن زن یک خانواده یا قبیله، بدترین فاجعه ای است که ممکن است رخ دهد، و محمد بن عبدالله، از همین روش برای استراتژی وحشی گری و خشونت، استفاده می کرد.

همانطوری که می بینید، داعش نیز روش مشابهی را پیشه کرده است. (منبع)

فروش زنان اسیر:

فروش زنانی که به اسارات در می آیند نیز روش مشابهی برای تحقیر و نابودی قبیله قربانی محسوب می شده است، و این کاری بوده که محمد بن عبدالله، به کرات این کار را انجام داده است.

همانطوری که می بینید، داعش نیز روش مشابهی را پیشه کرده است و در اخبار آمده که رهبر داعش، به فروش زنان اسیر، همت گماشته است!!


سودای حاکمیت و حکمرانی بر کل منطقه:

حاکمیت بر منطقه، و غارت کشورهای همجوار، تجاوز به زنان کشورهای منطقه، داشتن برده های از کشورهای مختلف، رویایی است که محمد بن عبدالله به سر پروراند و به واقعیت پیوست!

این رویا، همچنان در جامعه عرب وجود دارد و اکنون، رهبر داعش، در پی ایجاد چنین حکومتی است...!


مقدس شدن رهبر داعش: 

با یکی متخصصین مسایل عراق،  صحبت مختصری داشتم و او گفت: در نقاطی که داعش کنترل را به دست گرفته، مجازات سختی برای کسانی که ابوبکر بعدادی را مقدس نمی دانند، در نظر گرفته شده است..! 

جمع بندی: 

در جمع بندی باید گفت که بین رهبر داعش و پیامبر اسلام، هیچ اختلاف و تفاوتی نیست، روش عملکرد و استراتژی هر دو یکی است. حال باید از مسلمین پرسید، آیا حاضر هستید که ابوبکر بغدادی را مقدس بدانید؟!

اگر محمد عبدالله مقدس است، باید ابوبکر بغدادی نیز مقدس قلمداد شود..!


----نوشته دیگر این چند روزه:











پنجشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۳

از رفتار داعش، تعجب نکنید..! قران اجازه تجاوز به زن شوهر دار را می دهد، و محمد پیامبر نیز به زن شوهردار تجاوز کرده!

خبر، نفس آدمی را به شماره می اندازد: 
«فیان دخیل نماینده زن پارلمان عراق از اقلیت ایزدی در کنفراس مطبوعاتی که در محل پارلمان عراق برگزار شد در حالی که به شدت گریه می کرد گفت نیروهای داعش پس از کشتن 500 مرد، همین تعداد از زنان شهر سنجر را به عنوان کنیز با خود بردند»

ذکر این نکته ضروری است، که داعش دقیقا بر اساس روش مجمد پیامبر (به مانند صفیه)، شوهران را می کشند و زنان را می دزدند و به آنها تجاوز می کنند!

این یک واقعیت تاریخی است که محمد بن عبدالله، به زنی که شوهر و پدر و برادرش را کشته بود، تجاوز کرد و به زور با او ازدواج (بخوانش تجاوز) کرد. 

خلاصه داستان: 

در طی  حمله به قبیله یهودی، محمد شوهر و برادر و پدر صفیه را می کشد. صفیه زن رییس یکی از قبایل و دختر رییس قبیله دیگری بوده است.

بعد از جنگ، چون تمام مردان قبیله کشته شده بودند، یاران محمد شروع به تقسیم زنان بین خود می کنند(!)، در این میان، محمد صفیه را می بیند و او را صاحب می شود!

در چند منبع اورده شده است که صفیه تا اخر عمر مسلمان نشد و یهودی باقی ماند! یعنی از نظر صفیه، محمد پیامبر خدا نبوده است.

حال سوال من این است، این کدام آدم روانی و جنایتکاری است که در صبح، پدر و برادر و شوهر یک زن را می کشد، بعد شب به آن زن همبستر می شود و به او تجاوز می کند؟! هنوز خون پدر و برادر این دختر مفلوک خشک نشده بوده که باید مورد تجاوز محمد قرار می گرفته است!

تفضیل ماجرا را در اینجا بخوانید:  (این هم سند برای این مطلب)

بعد از  کشتار قبیله بنی قریظه و بنی نظیر و شکست آنها[  :دحيه آمد و گفت، "ای پیامبر یک دختر برده از میان بردگان به من بده" پیامبر گفت "برو و هرکدام از دختر های برده شده را که میخواهی بگیر"، او صفیه بنت حیی را انتخاب کرد. مردی پیش پیامبر آمد و گفت "ای رسول الله، تو صفیه بنت حیی را به دحيه دادی و او بانوی بزرگ قبایل بنی قریظه و بنی نضیر است، و او برازنده هیچکس غیر از تو نیست. پس پیامبر گفت "آن دو نفر را (صفیه و دحيه را) بیاورید"، پس دحيه با صفیه آمدند، پیامبر به دحيه گفت، "یک دختر برده دیگر غیر از این را از میان اسرا انتخاب کن"، انس ادامه میدهد، "پیامبر او را آزاد کرد و با او ازدواج کرد". / ثابت از انس پرسید "ای ابو حمزه! پیامبر چه به او پرداخت (بعنوان مهریه)؟"، او گفت، "او خود مهریه خود بود، برای اینکه پیامبر اورا آزاد کرد و بعد با او ازدواج کرد." انس ادامه داد" وقتی در راه بودیم، ام سلمه او را لباس (عروسی) پوشانید، و در شب او را بعنوان عروس به نزد پیامبر آوردند.

حال سوال اساسی این است، آیا قران اجازه تجاوز به زنان شوهر دار را می دهد؟!

 قرآن در آیه 24 سوره نسا، به صراحت اجازه تجاوز به زنان شوهر داری را که کنیز هستند به صاحب آن کنیزان می دهد.

ابتدا، باید دید که  چه زمانی یک زن کنیز می شود و برده کسی می شود ؟!

اصولا زنان که در جنگ مشارکت ندارند، مسلمانان وقتی به جایی حمله می کردند، مردان را می کشتند و زنان را به کنیزی می بردند و استدلال آنها این بود که این زنان ساکن دارالحرب هستند. یعنی به صرف ساکن بودن در یک مکان در این دین الهی، منجر می شود که یک انسان از مقام انسانیت پایین بیاید و تبدیل به یک کالا مانند یک گونی پیاز شود.

حال اگر یک خانواده کامل (یعنی هم مرد و هم زن) به اسارت مسلمین درآیند، تبدیل به یک برده می شوند و صاحب آنان که یک مسلمان است، می تواند طبق قرآن به زن شوهر دار فوق ، همبستری یا بهتر است بگوییم تجاوز کند.

تصور کنید که خانواده ای مشغول زندگی در بلاد دارالکفر هستند، بعد ناگاه لشکر مسلمین به آنها حمله می کند و آنها تبدیل به برده می شوند. آن مسلمان صاحب آن خانواده ، مجاز است به آن زن ، در حالی که شوهرش زنده است، تجاوز کند.

این هم آیه قرآنی که دستور این تجاوز را می دهد:
آیه 24 سوره النسا:

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿۲۴
و [همچنين‏ بر شما حرام شده است] زنان شوهردار، مگر ملك يمين [كنيز]تان، اين فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است، و فراتر از اينان بر شما حلال گرديده است كه با صرف اموال خويش، پاكدامنانه و نه پليدكارانه، آن را به دست آوريد، و آنانكه [به صورت متعه‏] از آنان برخوردار شويد، بايد مهرهايشان را كه بر عهده شما مقرر است، بپردازيد، و در آنچه پس از تعيين [در مدت يا مهر تغيير دهيد يا] به توافق رسيد، گناهى بر شما نيست، كه خداوند داناى فرزانه است‏


 ----نوشته دیگر این چند روزه: