سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۹۲

آیا رژیم اسلامی، باز هم در بمب گذاری های چند ساعت گذشته عراق، نقش بازی کرده است؟!


به گزارش بی بی سی، بیش از هفتاد نفر در یک رشته بمب گذاری همزمان کشته شده اند. بیش از دویست نفر نیز بشدت زخمی شده اند.

این گزارش آزار دهنده، بعد از اینکه پنج سال از بمب گذاری ها و کشتار گروه های مذهبی در عراق می گذرد، زنگ خطر است.

در سال 2006 و 2007، صدها بمب گذاری در عراق صورت گرفت و هزاران شهروند بیگناه عراقی قتل عام شدند. در آن زمان، و ابتدای روی کار آمدن احمدی نژاد در ایران، خامنه ای تصمیم داشت تا دندان های خود را به غرب نشان دهد و به آنها ثابت کند که چگونه می تواند از سلاح  تروریسم، بر ضد غرب استفاده کند.

هنوز هیچ گزارشی از دست داشتن رژیم ایران در این رشته بمب گذاری ها منتشر نشده است، اما می توان رد پای رژیم ایران را در این فجایع دید. رژیم ایران که به دلیل تحریم ها و بن بست سیاسی داخلی، در نقطه ضعف قرار دارد، تلاش می کند به غرب بفهماند که اگر قرار به سقوط باشد،  نظم عراق را به هم خواهد زد.

درباره فجایع سال 2007 در عراق، گزارش های متعددی در دست است که نشان می دهد رژیم اسلامی ایران، هم به القاعده و تروریست های متمایل به سنی کمک کرده است، و هم از طرفی به تندروهای شیعه، یاری رسانده است.

آغاز دوباره چنین فجایعی، قلب هر آدمی را به درد می آورد، خصوصا اینکه دیدیم مردم مصیبت زده عراق، در این بیست سال اخیر، جز آزار، هیچ ندیده اند...!

این گزارش را که چند سال پیش، درباره قاسم سلیمانی و نقش او در عراق منتشر شده بود، مطالعه فرمایید. 

چند نوشته دیگر امروز این وبلاگ:








دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۲

هیچگاه این اصلاح طلبان، دنبال اصلاح و بهبود نبوده اند، اصلاحات از نظر آنها این است که بخشی از غنائم غارت ایران به آنها واگذار شود!


مهمترین جرم اصلاح طلبان، سو استفاده کثیف آنها از نام اصلاح  و بهبود است. براستی، کدام یک از اصلاح طلبان به اصلاح کردن رژیم اعتقاد دارد؟!

این یک واقعیت است، اصلاح کردن این رژیم، زمانی ممکن می شود که نام اسلامی را از ته عنوان این رژیم برداشته شود و دین دیگر در آن نقشی نداشته باشد. کدام یک از این اصلاح طلبان، که هر کدام شش کیلو ریش دارند، حاضر هستند قبول کنند دین اسلام، از سیاست جدا شود و ملایان در ایران، قدرت نداشته باشند!؟

اصلاح طلبان، آفتاب پرست هستد، زمانی که می بینند کار بیخ پیدا کرده و رژیم در آستانه سقوط است، با نام آزادگی و اصلاحات، از در به داخل می آیند و قبای اصلاح گری به تن می کنند.

صد البته که این قبا، بر تن این افراد دغل، زار می زند.

برای اینکه ببینیم یک اصلاح طلب، آیا واقعا به دنبال دمکراسی و آزادی است، کافی است یکی از این سوالات زیر را از او بپرسید:

1-      نظر شما درباره جنایتکار بودن خمینی چیست؟!
2-       آیا به نظر شما، باید همجنسگرایان را مجازات کرد؟!
3-      سزای کسی که مثلا مانند شاهین نجفی ترانه می خواند چیست؟! آیا موافق مجازات او هستید؟!
4-       نظر شما درباره اسراییل و نابود کردن آنها چیست؟!
آیا موافق هستید که بهایی ها، به صورت آزادنه ای دین خود را داشته باشند!؟نکات یاد شده، نکاتی است که اصلاح طلبان، مجبور می شوند نقاب دروغین را از چهره خود بردارند، و ذات واقعی خود را کنار بگذارند.

این یک واقعیت است که سوالات فوق، اصولا به نظر مردم بستگی ندارد، اینها حقوق جداناشدنی انسانی است، مثلا آزادی بیان در سوال دوم، یا آزادی عقیده در سوال آخر، اصولا بخشی از حقوق بشر است و اصولا حتی اکثریت مردم هم حق ندارند در باره آن رای گیری کنند.

چون آزادی بیان، حقی است که با هر انسانی زاده می شود و قابل به رای گذاشتن نیست. صد البته که اگر دمکراسی و گردش آزاد اطلاعات وجود داشته باشد، مردم به وجود آزادی بیان رای می دهند، اما مشروعیت آزادی بیان، از رای مردم نمی آید...!

در حقیقت، سوالات فوق، محک  و سنجه ساده ای است که با آن می توان فهمید یک اصلاح طلب، تا چه حد به رژیم وابسته است و اصلا چقدر از مفاهیمی چون آزادی، دمکراسی و حقوق بشر دور است!

نکته اینجاست، اصلاح طلبان، به دنبال اصلاح امور نیستند، آنها تنها می خواهند با سو استفاده از نام آزادی به اریکه قدرت بازگردند.

اصلاح طلبان را باید چون آفتاب پرستانی دانست که با زرنگی رنگ عوض می کنند و نقش بازی می کنند. تعریف اصلاح طلب این است که طرف به جنایتکاری چون خمینی اعتقاد دارد، اما اکنون چون خامنه ای به او و دار و دسته اش، مجال بازی نداده است، ناچار شده نقش بازی کند و رل آزادی خواه را به عهده گیرد!

مشکل اصلاح طلبان، نابودی کشور و غارت آن توسط خامنه ای نیست، بلکه مشکل آنها این است که چرا خامنه ای، آنها و هم پیاله های آنها را در این غارت شریک نمی کند...!!

چند نوشته دیگر امروز این وبلاگ:




یکشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۲

هموطنم، تبدیل به ملعبه و عروسکف، برای خیمه شب بازی رژیم نشو...!/ این انتخابات فرمایشی، توهین به شعور تو است!


این انتخابات، توهین به شعور تو است، با شرکت در انتخابات، لااقل خودت با توهین کننده، همیاری و همکاری نکن!

اسم این سیرک مضحک، انتخابات نیست. کلمه انتخابات، به معنای گزینش است، در این خیمه شب بازی، به شما هیچ امکان انتخابی داده نشده است.

زمانی می توان اسم این خیمه شب بازی را انتخابات گذاشت که فرد، امکان گزنش کاندیدای مورد نظر خودش را داشته باشد.

اکثریت مردم ایران، دوست دارند فردی را انتخاب کنند که حداقل دزد نباشد و به آزادی بیان اعتقاد داشته باشد، به شعور آنها توهین نکند.

آیا در این خیمه شب بازی، چنین نامزدی وجود دارد؟! تمامی کسانی که تایید صلاحیت می شوند، سر سپرده رهبر جنایتکار هستند، افرادی دزد هستند که در پی غارت کشور آمده اند.

لااقل رای خودت را به یک دزد نده!!

این انتخابات ریاست جمهوری نیست، این انتخاب یک دزد برای این سمت است. از بین دزدان، باید یکی را انتخاب کنی، در خیمه شب بازی انتخاب دزدها، مشارکت نکن.

شرکت در این انتخابات، هیچ نفع و سودی نصیب تو و کشور تو نمی کند، تنها باعث می شود که این رژیم، در ابعاد بین المللی مشروعیت یابد و بگوید مردم ما را انتخاب کرده اند. 

همانقدری که در رسانه های ایران آزادی دارند، همانقدری که کودکان کار ایران، از حقوق کودکان (امضا شده توسط رژیم) بهره مند می شوند، همانقدری که نیروی انتظامی، شرافت دارد، همانقدری که سپاه، به حراست از خاک ایران اهمیت می دهد، همانقدری که خامنه ای برای حقوق مردم ایران ارزش قایل است، این بازی مضحک نیز به انتخابات شبیه است...! 

چند نوشته دیگر امروز این وبلاگ:




جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۲

فقط مانده احمدی نژاد و مشایی، برود با تصویر ندا آقا سلطان عکس بگیرند و از آن سو استفاده کنند...!

بغض گلوی آدمی را می گیرد که انتظامی از روی درد، می نویسد: خدایا، مرا با آبرو بمیران!

احمدی نژاد با این سو استفاده کثیف، بی شرفی را به انتها می رساند...! 

داستان اینجاست که مشایی و احمدی نژاد، با ترفندی کثیف، این مرد هنرمند را به وزارت کشور می کشانند و بدون اینکه او بداند، کنار او می نشینند و با او عکس می گیرند که مثلا بگویند او از مشایی در انتخابات حمایت کرده است!

توضیح این اتفاق در خبرگزاری مهر، قلب آدمی را به درد می آورد.

کنار هم گذاشتن دو سند، آدمی را آزار می دهد، یکی دست نویس این استاد پیر که در پی این اتفاق، می گوید مرا با آبرو بمیران! و دیگری ویدیویی چند سال پیش که در آن ویدو، به دیگر هنرمندان می گوید آبرویان را نگه دارید و خودتان را خرج نکنید.

انتظامی:" شما هنر ارزنده ای دارید، ارزش خودتان و کارتان را بدانید، خودتان خرج نکنید، ابرویتان را نگه دارید، هنر مثل رودخانه است، حرکت کرده و جلو می رود."

چند نوشته دیگر امروز این وبلاگ:







هنرنمایی جدید ناسا!/ کاوشگر مریخ یک آلت مردانه بزرگ را بر سطح کره نقاشی کرده است...!

کاوشگر چند میلیارد دلاری ناسا که به مریخ فرستاده شده است، عکس آلت مردانه را بر روی این کره کشیده است(!):
چند نوشته دیگر امروز: 



این هم ویدیوی مربوطه







ملای شپشمند:هیچ کسی جز نزدیکان من اجازه نامزد شدن ندارد!/اگر در انتخابات شرکت نکنی وشناسنامه تو مهر نخورد، آزارت می دهیم!

چند نکته ساده را کنار هم می گذاریم:

یک- یکی از دوستان از ایران، پیامی داده بود و حکایت کرده بود که دانشگاه های رژیم، ارایه مدرک پایان تحصیل (مثلا لیسانس) دانشجویان را به بعد از انتخابات موکول کرده اند، و به دانشجویان می گویند شناسنامه خودتان را بیاورید! یعنی به زبان اشاره می گویند ما شناسنامه شما را چک می کنیم، اگر در انتخابات شرکت نکرده باشید، شما را آزار می دهیم...!

دو- تنها افرادی که نزدیک به خامنه ای باشند، و مورد اعتماد او قرار بگیرند، اجازه می یابند در انتخابات نامزد شوند...!!

سه- برگزاری چنین انتخاباتی، توهین آشکار به شعور مردم ایران است، چرا که خامنه ای، چند ملای شپشمند(!) را به عنوان نماینده بر می گزیند و آن چند ملا، در حالی که شپش های خود را می جورند، تعیین می کنند چه کسی باید نامزد شود و چه کسی نباید نامزد شود، یعنی از نظر این ملاها، اکثریت مردم ایران، شعور لازم را ندارند که خود نماینده خود را انتخاب کنند، لازم است اول این ملاها، چند نفر را انتخاب کنند، بعد مردم اجازه خواهند داشت در انتخابات شرکت کنند...!!

چهار- اسم این سیرک احمقانه، انتخابات نیست. مانند این است که خامنه ای چند سیب در یک میوه خوری بچیند، بعد بگویند هر میوه و غذایی که می خواهید، از بین آن انتخاب کنید...! یکی باید به این ملای احمق بگوید که اصولا، یک نوع غذا بیشتر وجود ندارد، چه انتخابی، چه کشکی!!

پنج- خامنه ای انتخاباتی مضحک برگزار می کند، شرکت در این انتخابات، توهین به شعور مردم و شرکت کننده است، حال چون می بینید اکثریت مردم در انتخابات شرکت نمی کنند، به تهدید روی می آورد و می گوید اگر در انتخابات شرکت نکنید، شما را آزار می دهیم...!!

پی نوشت:
صدام حسین نیز انتخابات برگزار می کرد، اما اگر در انتخابات کسی به او رای نمی داد، اداره اطلاعات رژیم وحشی او، شب بعد از انتخابات، به خانه آن فرد مراجعه می کردند و او را می کشتند...!! حال حکایت کار خامنه ای است.
براستی، چه شباهت وحشتناکی بین خامنه ای و صدام است، و صد البته که عاقبت دردناک و مشابهی نیز در انتظار خامنه ای و پسر جنایتکارش است....!

چند نوشته پیشین:




پنجشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۲

مناظره / آیا باید انتخابات پیش رو را تحریم کرد؟/ با مشارکت متین آزادی و گمنامیان، بخش دوم


متین عزیزم،
در بند پیشین، نکاتی را مطرح کرده بودید، از این قبیل: «کم بودن شرکت کنندگان در آمریکا یا سوئد، چیزی را از مشروعیت این کشورها نمی کاهد» /
ذکر این نکته لازم است که کشورهای یاد شده با بحران مشروعیت روبرو نیستند. آمریکا و یا سوئد، کشورهای دمکراتیکی هستند و هر کسی که شایسته باشد، می تواند نامزد انتخابات شود. یک نفر مانند رهبر ایران، به خودش اجازه نمی دهد به شعور یک ملت، توهین کند و بگوید چون مردم شعور ندارند و عقلشان نمی رسد، من اکثر کاندیدها را حذف می کنم...!!

لذا کشورهای یاد شده، اصولا نیازی ندارند که بخواهند مشروع بودن خود را به رخ همگان بکشند، و همانطوری که گفتم، با بحران مشروعیت مواجه نیستند.
اما رژیم کنونی ایران، بر اساس صدها گزارش بین المللی، انتخابات و مشروعیت آن زیر سوال است. 
هنگام برگزاری انتخابات، تنها زمانی است که رژیم، اجازه می دهد خبرنگاران بین المللی به ایران بیایند و پای صندوق های رای حاضر شوند، در چنین شرایطی، فرق بسیاری است بین که خود شهروندان ایرانی، پای صندوق رای حاضر بشوند یا نه!!
سوال خیلی ساده است، وقتی مردمی در پای صندوق رای حاضر می شوند، یعنی نوع نظام و نحوه رای گیری را پذیرفته اند!!
محافل دیپلماتیک وخارجی می گوید وقتی شما به فکر خودتان نیستید، وقتی می روید در انتخابات نمایشی حاضر می شوید، یعنی این نوع نظام و رهبرانش را پذیرفته اید، پس ما به باید آنها را به رسمیت بشناسیم، و سعی کنیم بدون توجه به غیردمکراتیک بودنش، با آنها معامله کنیم.
لابد ته دلشان هم می گویند، وقتی شما به فکر خودتان نیستید، ما باید به فکر شما باشیم....؟!؟!؟!
مساله اینجاست که وقتی پای صندوق رای حاضر نشویم، چند خوبی دارد: 

یک- رژیم می ترسد، چون می داند مردم از آنها متنفر هستند. 
دو- دیگر مزدوران رژیم، می دانند رژیم در حال سقوط است و از آن فاصله می گیرند. 
سه- دیگر مردم و مبارزان، به ادامه کار علاقه مند می شوند.
متین گرامی، شما نوشته بودید که:/«بارها صحبت از تحریم شده و این را تجربه کرده ایم، و رژیم می داند چطور برای خودش مشروعیت کسب کند و شو برگزار کند»/

گرامی، نکته مهم این است که دفعات قبل، فعالان سیاسی و مردم حمایت لازم را نکردند، ولی هر چند همه در این طرح ها شرکت نکردند، اما باز این پیام جدی به رژیم داده شده، و مطمین باشید اثرات مثبت خودش را داشت، وگرنه رژیم صدبرابر جنایت می کرد...!!

این اصل ساده ای است که وقتی مردم، سکوت کنند و حتی اوامر رژیم را برای شرکت در انتخابات انجام می دهند، رژیم هر بلایی که بخواهد بر سر مردم می آورد.
شما به پیامدهای انتخابات سال 88 و تظاهرات مردم اشاره کردید و نوشته بودید آن تظاهرات، ناشی انتخابات و حضور مردم بوده است...!! البته باید بگویم که اشتباه می فرمایید. ایستادگی با مشارکت در انتخابات فرمایشی معنا نمی یابد، این اتفاقات، ناشی از انرژی عظیمی بود که در مردم ایران، ذخیره شده بود و به لطف اصلاح طلبان، رژیم مصون از آسیب باقی ماند.
دلیل ندارد که ما برای نشان دادن مخالفت و ایستادگی در مقابل رژیم، صبر کنیم تا انتخابات برگزار شود، بلکه ما می توانیم با استفاده از کنش های مقاومت مدنی، مبارزه خود را ادامه دهیم. چه دلیلی دارد وارد بازی خیمه شب بازی رژیم شویم. کجای دنیا، برای مبارزه، وارد بازی کثیف رژیم می شوند؟!؟!

نوشته بودید که جنگ جدی بین رژیم و هاشمی در جریان است، لذا ما باید در انتخابات شرکت کنیم...!! گرامی، اشتباهی مهلک می کنید، رژیم با گروه عبدالمالک ریگی و یا مجاهدین خلق هم جنگ جدی دارِد، حالا آیا ما باید برویم و در انتخابات مسخره، به عبدالمالک ریگی و یا مریم رجوی، رای بدهیم و از او حمایت کنیم؟! مگر خودمان عقل نداریم که اعمال آقای هاشمی را در نظر نگیریم؟!؟!

________پنج: پاسخ متین عزیز:

با درود دوباره

گمنام عزيز در قسمت اول آمار مربوط به ميزان مشاركت كشورها را ارائه دادم و سعي كردم از كشوره هاي مترقي و دموكراتيك مثل سوئد تا كشوري غير دمكراتيك مثل پاكستان را مثال بزنم كه گويا شما تمام كشورهاي مورد مثال را نديده ايد ،باز هم به عنوان مثل امار چند كشور جهان سوم و غير دموكراتيك ديگر را مثال ميزنم كه عبارتند از افغانستان، فلسطين و بنگلادش که به ترتيب داراي 38.80، 45.56 و 54.09 درصد ميزان مشاركت هستند.درثاني اصلا با قبول فرض جناب عالي هم من در ادامه عرض كردم كه جمهوري اسلامي با تجربه سي و چند ساله به راحتي بر اساس ميزان مشاركت تعداد حوزه هاي انتخاباتي را محدود يا زياد ميكند و بهترين شوي ممكن را در هر صورت به جهانيان نشان خواهد داد. بگذاريد با مثالي ديگر و وطني بحث انتخابات و مشروعيت را ادامه دهيم در انتخابات رياست جمهوري سال 1384 شاهد تحريم همه جانبه از سوي مردم بوديم و يكي از كم فروغ ترين انتخابات جمهوري اسلامي رقم زده شد و با آمار شركت 50 و 54درصد (در تهران زير 40درصد) موفق ترين تحريم انتخابات رقم خورد،اما ديديم كه جمهوري اسلامي با هيچ چالش مشروعيتي يا حدااقل چالش جدي در اين زمينه مواجه نشد.

حال مقايسه ميكنيم با انتخابات رياست جمهوري دور بعد يعني سال 1388 كه در يك مشاركت كم نظير 85درصد واجدين شرايط راي دادند، بعد از اين مشاركت و حوادث متعاقب آن كه همگي از آن اگاهيم واحتياجي به بازگويي نيست وجهه ي سياسي ايران در جهان به شدت خدشه دار شد ،سيل محكومت جهاني و ابراز انزجار از سركوب اعتراضات و سيل همبستگي و همدردي با مردم ايران به راه افتاد، به جد ميتوان گفت هيچ وقت "مردم" جهان تا اين اندازه با مردم ايران ابراز همبستگي نكرده بودند،شما ببينيد چقدر جمهوري اسلامي در اين برهه ي زماني مورد نفرت عمومي است كه منوچهر متكي وقتي با سمت وزير امور خارجه جمهوري اسلامي وارد پارلمان اروپا ميشود نمايندگان پارلمان اروپا با عكس هاي ندا آقا سلطان به سمت او ميروند.

به هر روي، چيزي كه واضح و مبرهن است تحريم انتخابات هميشه و در همه حال نميتواند بيشترين ضربه را به جمهوري اسلامي وارد اورد و گاهي با استفاده از ابزار خود حاكميت هم ميشود به جنگ حاكميت رفت.(در مبحث قبلي مثال هايي از چند كشور عرض كردم).
اما در ادامه فرمايشاتتان گفته بوديد: دلیل ندارد که ما برای نشان دادن مخالفت مقابل رژیم، صبر کنیم تا انتخابات برگزار شود و بايد مبارزه خود را ادامه دهیم" دوست عزيز چيزي كه شما ميفرماييد بي شك بهترين ايده هست و كاش ميتوانستيم آن را اجرايي كنيم، اما واقعيت هاي جامعه ما بيانگر چيز ديگريست،شما اگر در بطن جامعه بوديد متوجه ميشديد كه فراهم اوردن چنين بستري در اين برهه ي زماني و بدون آلترناتيو انتخابات چقدر دور از ذهن به نظرميرسد،به عنوان مثال توجه شما را به جنبش شمع جناب رضا پهلوي و فراخوان تجمع شوراي هماهنگي راه سبز اميد جلب ميكنم،كه با اينكه به طور گسترده در فضاي مجازي مورد استقبال قرار گرفت و تجمعات بعضا پرشور در بالاترين و بعضي شبكه هاي اجتماعي برگذار شد در بطن جامعه كوچكترين بازخوردي مشاهده نگرديد.پس ما با واقعيت ها كار داريم و نه با ايده آل ها و بايد بدور از شعار زدگيبه طور منطقي راهكاري متناسب با شرايط فعلي كشور كه بيشترين هزينه را براي جمهوري اسلامي در پي داشته باشد انتخاب كنيم.
در قسمت پاياني مطلبتان هم فرموده بوديد من گفته ام: "نوشته بودید که جنگ جدی بین رژیم و هاشمی در جریان است، لذا ما باید در انتخابات شرکت کنیم" نخير دوست گرامي برداشت شما از جمله بنده صحيح نميباشد ،من عرض كردم درگيري كه بين هاشمي و خامنه اي هست جنگ زرگري و سوري نميباشد و اين جوابي بود براي شبهه ي برخي دوستان كه اين درگيري را سوري و براي داغ كردن تنور انتخاباتي توسط خامنه اي ميپندارند، اما ديدگاه من اين است كه وقتي حاكميت دارد يك شو به حساب خود براي نمايش داخلي و جهاني اجرا ميكند چرا ما نبايد به بهترين شكل از اين برنامه به نفع خود استفاده كنيم؟ اگر بستري براي اعتراض ما براندازها فراهم شد كه ما برداشت خود را از اين معركه انجام داده ايم و اگر كانديداي مورد نظر راي هم بياورد من به شما قول ميدهم در فضايي كه تا حد الان خفقان و سانسور نباشد و اندكي فضاي سياسي بازتر باشد ميشود خيلي بهتر و عملي تر به مبارزه با خود حاكميت پرداخت،چون تجربه تاريخي مردم ايران نشان داده است كه هر گاه فضا اندكي باز بوده مردم پيگير مطالبات آزادي خواهانه بوده اند و قدم به جلو برداشته اند و هر گاه فشار و خفقان و سانسور زياد شده است ملت نيز مطيع و سر به زير بوده اند.براي مثال شما وقايع سال 1332 شمسي را ببينيد كه مردم چطور بعد از كودتا و سركوب هاي شديد به خانه هاي خود خزيدند و بلعكس سال 1355 تا 1357با علام فضاي باز سياسي توسط محمدرضا شاه تا چه اندازه اعتراض و تجمعات صورت گرفت، يا در سال 58 كه هنوز سركوب هاي جمهوري اسلامي شديد نشده بود شاهد جنبش زنان و تجمعات صدها هزار نفري بوديم،همچنين دوران اصلاحات شاهد حوادث كوي دانشگاه و تجمعات گسترده دانشجويي بر عليه حاكميت بوديم، اما با خفقان پس از وقايع عاشوراي 88 باز هم مردم به خانه ها خزيدند،توجه داشته باشيد اگر قرار بود مردم ايران با فشار قيام كنند فكر نميكنم فشار از سالي كه گذشت بيشتر داشته ايم،به معناي واقعي كمر شكن اما دريغ از كوچكترين اعتراض علني.

________شش- پاسخ گمنامیان:

متین گرامی،  در کشوری مانند فلسطین یا بنگلادش، رژیم ها با بحران مشروعیت روبرو نیستند، آن رژیم ها با تظاهرات و مقاومت مدنی و مبارزات فعالان سیاسی، روبرو نبوده اند!

اصولا در این کشورها، کسی رژیم را به چالش نکشیده، که بحران مشروعیت داشته باشند. در ایران داستان متفاوت است، جنبش آزادی خواهی و دمکراسی طلبی در این ملک مصیبت زده، پیشنه ای بیش از یکصد سال دارد، لذا مقایسه این دو کشورها، اصولا مقایسه مع الفارق بوده و مانند مقایسه گردو با هواپیمای اف چهارده است، هیچ موضوعیتی ندارد...!!

خدشه دار شدن چهره حکومت در مسایل بعد از انتخابات گذشته ریاست جمهوری نیز، نمی تواند دلیل شرکت ما در انتخابات باشد، چون دیدیم که علی رغم حضور مردم در انتخابات و علی رغم اینکه مردم ایران، با دادن خون جوانان خود، به مقابله با رژیم پرداختند، هیچ نتیجه ای حاصل نشد! اصولا تا زمانی که یک طرف این انتخابات، یعنی یکی از این کاندیدها، یک فرد آزاده و دمکرات و با شرف نباشد، شرکت در انتخابات، مسخره و حماقت است، چه آنکه مثلا اگر هاشمی پیروز شود، باز نتیجه ای عاید نمی شود، اگر هم پیروز نشود، و مردم باز به خیابان بیایند، چون موسوی و کروبی، او خواستار سرنگونی نظام نیست و با خامنه ای کنار می آید.

چون مناظره را شما شروع کردید و پرسیدید که نتیجه و حاصل تحریم انتخابات چیست، لذا اجازه دهید این سوال خیلی ساده را از شما بپرسم: چه نتیجه ای از شرکت کردن مردم در انتخابات حاصل ما می شود!؟

چند گزینه وجود دارد:

یک- هاشمی پیروز می شود: باز چیزی عاید مردم ایران نمی شود، یک دزدی به نام احمدی نژاد می رود، یک دزد با سابقه تر به نام هاشمی رفسنجانی می آید!!
دو- هاشمی می بازد و مردم هیچ تظاهراتی نمی کنند، باز نیز نتیجه ای حاصل ما نمی شود، چون فقط مشروعیت شرکت مردم در انتخابات را به رژیم داده ایم!!
سه- هاشمی می بازد، و مردم تظاهرات می کنند: باز هم نتیجه ای نمی گیریم، چون در نهایت، کسی که باید غم رسیدن به دمکراسی را داشته باشد و مردم را به سمت مبارزه با رژیم هدایت کند، آن کاندید ریاست جمهوری است، و دیدیم که حتی موسوی و کروبی نیز، به مردم پشت کردند و در حالی که سه و نیم میلیون مردم در خیابان بودند، هیچ کاری نکردند، لذا می توان نتیجه گرفت که هاشمی نیز چنین نخواهد کرد!!!

بر فرضی که جنگ بین خامنه ای و هاشمی، سوری و زرگری نیز نباشد، باز هم با حمایت از اکبرکوسه(!)، فایده ای عاید مردم نمی شود، فرض کنید چنگیز و تیمور، مشغول جنگ هستند و بر سر غارت ایران می جنگند، براستی، آیا ما باید وارد گرده مبارزه شویم و به چنگیز کمک کنیم که زودتر و راحتر برای غارت ایران، پیروز شود؟!

ختم کلام این است که راه دمکراسی، از انتخابات فرمایشی نمی گذرد و برای رسیدن به دمکراسی، نمی توان به یک دزد کثیف، مانند رفسنجاین رای داد

پوزش از خانم مسیح علی نژاد، بابت استفاده از کلمه ناشایست!


مدتها پیش مقاله ای را درباره خانم علی نژاد نوشته بودم (اینجا) و به ایشان سخت تاخته بودم، که البته استفاده از زبان گزنده در این وبلاگ عجیب نیست!

تا اینکه دیشب یکی از دوستان عزیز، به من یادآوری کرد که به یک خانم، به صورت مستقیم بی احترامی کرده ام، من ابتدا منکر شدم  و گفتم من به کسی توهین نمی کنم، بلکه  دیدگاه و تفکر فرد را مورد نقد قرار می  دهم، ولی وقتی مجددا به متن خودم مراجعه کردم، دیدم که از کلمه ناشایستی در این نوشته استفاده کرده ام، در حالی که تیتر این نوشته، اسم خانم علی نژاد را دارد.

از طرفی، نوشته من شکل حمله شخصی به خود گرفته و به جای ابراز عقیده و یا نقد عقیده دیگران، به انسان حمله کرده ام، خصوصا که آن هموطن، چون خود من گرفتار درد غربت است. 

لذا، ضمن اینکه تاکید می کنم، به تمام نظراتی که در آن نوشته ذکر کرده بودم، همچنان اعتقاد دارم، اما با شرمندگی هر چه تمام تر، از خانم مسیح علی نژاد بابت این نوشته، پوزش می طلبم.

من حق نداشتم اسم یک خانم را بیاورم، بعد از این کلمه زشت، استفاده کنم.

می توانستم بروم متن را ادیت کنم، اما چون آن نوشته منتشر شده بود، اخلاق حکم می کرد در یک پست جداگانه، از مسیح، پوزش بخواهم.  

البته که هر کسی ممکن است اشتباه کند، همچنان که مسیح عزیز، سه سال پیش، درباره ماکان (نامزد ندا) اشتباه کردندو  پوزش خواستند. (منبع)؛ ولی مهم قبول اشتباه و تلاش برای عدم تکرار آن است..!