جمعه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۴

هموطن تورنتو نشین، بدهکاری! به خون های ریخته شده در دهه شصت، به یک میلیون کشته جنگ، به کرامت انسانی لگدشده ما!

هموطن تورنتو نشین، این عکس را به یادآور، به یاد آور که چگونه خواهر و بردار ما در تهران و رشت و شیراز و اصفهان و تبریز قد علم کردند، در حالی که می دانستند جان نازنین آنها در معرض خطر خواهد بود.

حال بدان و آگاه باش که مزدوران کثیف رژیم، می خواهند مراسم بزرگداشت خمینی را بر پا کنند...! بر اساس آزادی بیان، دولت کانادا نمی تواند جلوی این مراسم را بگیرد، مگر اینکه آنقدر جمعیت مخالف زیاد باشد که احساس کند امنیت مختل  شده است.

هموطن تورنتو نشین، من و تو آواره شدیم! به دلیل جنایات این رژیم و افکار پلید خمینی، ناچار شدیم ده هزار کیلومتر از کشورمان دور شویم، حال این رژیم می خواهد این افکار کثیف را به بغل گوش ما در تورنتو بیاورد.

هموطن تورنتو نشین، به خون ندا و سهراب مدیون هستی، شرکت در این مراسم جان تو را به خطر نمی اندازد، هیچ خطری برایت ندارد، و تنها به دنیا نشان می دهی که این افکار کثیف، نماینگر جامعه ایران نیست.

هموطنم تورنتو نشین من، تو هم مانند من به دلیل ایرانی بودم مورد بی مهری قرار گرفته ای، به یادآور که این بی مهری تنها به دلیل افکار کثیف خمینی بوده است، حال نوبت تو است تا به شیوه ای کاملا متمدانانه، به دنیا نشان دهی که لیاقت من و تو بیش از این است، به دنیا نشان بدهی که بین افکار خمینی و من و تو، فاصله بسیار است.

هموطنم، به یادآور که بنا به دستور مستقیم خمینی، هزاران انسان بی دفاع و زندانی، تنها به جرم اینکه عقیده ای متفاوت داشتند، به شیوه هیتلری، اعدام شدند.

هموطنم، به یادآور...، به یاد آور که در اثر تئوری ابلهانه خمینی برای حمله به اسراییل بود که جنگ ایران و عراق ادامه یافت، یاد بیاور که شعار خمینی این بود که راه قدس از کربلا می گذرد، و حاصل این نظریه احمقانه، کشته و زخمی شدن یک میلیون انسان بوده است.

هموطنم، کار به جایی رسیده که وزرا و نمایندگان پارلمان کانادا نیز به ایرانیان تورنتو نشین پیوسته اند، و در این تجمع شرکت خواهند کرد، وای بر ما اگر حضورمان کم رنگ باشد.



چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۴

نابودی اقتصاد ایران در سی و پنج سال گذشته، یکی از مهمترین عوامل برای خیزش مردمی و سرنگوی رژیم است.

تشبیه مساله اتمی و پرونده اتمی به یکدیگر توسط خامنه ای، نشان می دهد که نگرش این رژیم درباره مسایلی چون مساله حقوق بشر چیست.

رادیو فردا گزارش داده است:  

رهبر جمهوری اسلامی روز چهارشنبه در یک سخنرانی تاکید کرد که مسئله غرب و آمریکا با ایران به برنامه هسته‌ای ایران محدود نمی‌شود و به گفته او غیر از مسئله هسته‌ای «سریال‌های دیگری نظیر حقوق بشر» نیز در انتظار جمهوری اسلامی است.

تمامی شهروندان ایرانی می دانند که رژیم به نقض گسترده حقوق بشر در همه ابعادش دست می یازد، در نتیجه در این تنش، انتقادات غرب کاملا موجه و وارد است. 

حال باید پرسید، ایا انتقادات غربی ها به برنامه اتمی رژیم نیز به همین شکل صحیح است؟!

ده سال پیش، سال 2005، زمانی که هنوز برنامه اتمی به چنین معضلی تبدیل نشده بود، در جایی نوشته بودم که: «رژیم هیچگاه حاضر به کنار آمدن درباره برنامه اتمیش نمی شود، او خوب می داند که اگر درباره برنامه اتمی توافق کند، آنگاه فاز بعدی درگیری با غرب، نقض گسترده حقوق بشر در ایران است. خامنه ای خوب می داند که در درگیری برای برنامه اتمی، ممکن است عده ای ابله در داخل کشور از او حمایت کنند، ولی درباره مسایل نقض حقوق بشر، هیچگاه کسی طرف او را نمی گیرد.»


پیش بینی من درست بود، ولی اکنون فضا عوض شده، خامنه ای می داند که حتی در قضیه برنامه اتمیش نیز کسی از او حمایت نمی کند...! 

اگر به ابعاد کلان ماجرا نگاه کنیم، می بینیم که خامنه ای در موضع ضعف قرار دارد، و رژیم با یک بن بست مواجه است. 

رژیم خوب می داند که چه برنامه اتمی را ادامه بدهد و چه ادامه ندهد، اقتصاد ایران آنچنان بر باد فنا رفته که دیگر  تحت این رژیم هرگز بهبود نخواهد یافت.

در سی و پنج سال گذشته، صدمات جبران ناپذیری به اقتصاد ایران وارد شد، خسارت هزار میلیارد دلاری از ادامه جنگ، غارت و تاراج منابع و ثروت های ملی توسط سران رژیم، و در طی ده سال اخیر نیز به دلیل تحریم های بین المللی (ناشی از برنامه احمقانه اتمی)، اقتصاد کشور ایران هزار میلیارد دلار دیگر ضرر دیده است.

تنها در صورت تغییر این رژیم و روی کار آمدن نظام بازار آزاد است که می توان اقتصاد ایران را از نو ساخت.

حتی اگر تحریم ها نیز برداشته شود، بنیان های اقتصاد ایران نابود شده است و نبود تحریم ها، دیگر نمی تواند باعث تغییر قابل توجهی در اقتصاد کشور شود. رشد اقتصادی در سایه مدیریت صحیح و امنیت اقتصادی قابل تحقق است. دستیابی به این دو عامل مهم، در سایه رژیم جمهوری اسلامی غیر ممکن است. 

اصولا در سایه رژیمی که با بمب گذاری مخالفان خود را در دیگر کشورها ترور می کند، دست یابی به امنیت اقتصادی غیر ممکن است، و از طرف دیگر، جماعتی دزد و نادان که در راس مدیریتی این رژیم قرار دارند، هیچگاه اجازه رشد اقتصادی را نخواهند داد. 

در حقیقت،  فشار اقتصادی بر مردم ایران، به شکل یک عامل مهم برای خیزش وارد عمل خواهد گشت، و باعث سرنگونی این رژیم خواهد شد.

صد البته که آگهی نسل جوان با مفاهیمی چون حقوق بشر و دمکراسی نیز در این میانه، به عنوان عامل مهمی، نقش بازی خواهد کرد...، در سال 2015 نمی توان با قوانین بدوی و غیر انسانی بر نسلی که با اینترنت آشنا است، حکمرانی کرد..! 


شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۴

قتل عام شهروندان تهرانی: آلودگی تهران در همه ابعادش: آب، هوا، امواج، زباله های بیمارستانی و صنعتی!


جان میلیونها شهروند تهرانی، بازیچه بی لیاقتی و فساد سران رژیم جمهوری اسلامی:

آلودگی شدید هوا: بر اساس گزارش نشریه هافینگتون پست، آلودگی هوای تهران، باعث مرگ هزاران شهروند تهرانی است.

آلودگی آب: آب تهران به شدت به نیترات آلوده شده است، و این باعث ایجاد گسترش سرطان شده است.
آلودگی امواج: برای ایجاد پارازیت، سپاه و دیگر ارگان های امنیتی، با ارسال امواج پارازیت، جان شهروندان را در معرض خطر جدی قرار داده اند، این پارازیت ها، باعث سرطان، سقط جنین، عقیم شدن و هزاران بیماری دیگر می شود.

وفور مواد مخدر: شنیده ها حکایت از دست داشتن سپاه در قاچاق مواد مخدر دارد، و دسترسی آسان به مواد مخدر، نبود برنامه مشخص برای مبارزه با این بلا، و دلایل دیگر باعث شده که نرخ اعتیاد، به شکل وحشتاکی افزایش یابد. قبلا فرمانده نیروی انتظامی گفته بود دسترسی به مواد مخدر (زمان لازم برای یافتن فروشند) کمتر از ده دقیقه است!

بیماری های روانی: جمع این آلودگی ها، پایین بودن استاندارد زندگی، فشار های اقتصادی و سرکوب رژیم، باعث شده که شهروندان ایرانی در معرض بیماری های متعدد روانی قرار گیرند، و متاسفانه هیچ سامانه ای برای رسیدگی و حمایت از شهروندان نیز وجود ندارد...!

فساد و بی لیاقتی سران رژیم، باعث شده که جان میلیونها شهروند تهرانی بازیچه حماقت ها و نادانی این افراد سفله شود. 


جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۴

کریدور شمال-جنوب، نانی که سفره مردم ایران دزدیده می شود..!

این نوشته بنده در خودنویس منتشر گردیده است: 

کشورهای سرشار از منابع طبیعی زیاد هستند، به عنوان مثال، کشور کوچک امارات متحده عربی، که از نظر سرانه ثروت، کشور بسیار ثرومتندی محسوب می شود، با قریب چهار میلیون نفر جمعیت (تقریبا یک دو هزارم جمعیت کره زمین)،  بیش از شش درصد از ذخایر نفتی شناخته شده دنیا را در خود جای داده است.
منابع اکثر این کشورها، محدود به یک یا دو مورد خاص است. مثلا کشور مصر، به دلیل کانال سوئز، درآمد قابل توجهی دارد.  اما حکایت کشور ایران، چیز دیگری است. کشور ایران از بسیاری جهات، ثروتمند محسوب می شود، به عنوان مثال:
·        نفت (چهارمین دارنده نفت دنیا، با بیش از یکصد و پنجاه میلیارد بشکه نفت شناسایی شده).
·        گاز (دومین دارنده گاز دنیا، با بیش از چهل و نه هزار میلیارد متر مکعب گاز).
·        پانزدهمین دارنده معادن معدنی دنیا،
·        سنگ آهن (هشتمین  تولید کننده سنگ آهنگ دنیا با بیش از سی و سه میلیون تن تولید سالیانه)
·        مس ( نهمین دارنده مس دنیا با بیش از سی و دو میلیون تن ذخیره شناخته شده معدنی)
در مجموع، کشور ایران هفت برابر متوسط جهانی از معادن زیر زمینی برخوردار است (تنها از حیث منابع معدنی). یعنی هر ایرانی، به صورت پیش فرض، زمان به دنیا آمدن، هفت برابر ثروتمند تر از بقیه انسان های کره زمین است!
کشور ایران با توجه به طبیعیت زیبا و منحصر به فرد، و آثار باستانی بسیار، توان تبدیل شدن به یکی از مهمترین قطب های گردشگری دنیا را دارد.
ایران در چهارراه جهان قرار گرفته است و از جایگاه وِیژه ای برخوردار است.
خطوط هوایی دنیا، برای سفر از شرق به غرب، می بایست از کریدور هوایی ایران استفاده نمایند، و چنانچه یک فرودگاه خوب با امکانات به روز در ایران باشد، درآمد هنگفتی را برای کشور به همراه خواهد داشت، و ایران را تبدیل به «هاب» هوایی شرق و غرب خواهد کرد. برای اینکه یک دیدگاه کلی داشته باشید، کافیست به یادآورید که فرودگاه هیترو، سالیانه قریب ده میلیارد دلار به اقتصاد بریتانیا کمک می کند(منبع). 
کریدور شمال-جنوب:
مورد دیگری که موضوع این مقاله است، قرار گرفتن ایران در قلب خاورمیانه، و دسترسی آسان به کشورهای آسیانه میانه است. ایران تنها کشوری است که یک مرز آن به اقیانوس دسترسی دارد، و مرز دیگرش به کشورهای آسیانه میانه وصل می شود، بماند که این مسیر، کوتاه ترین مسیر نیز هست.
با استفاده از این مکان خاص است که ایران می تواند مسیر اصلی حمل کالا از اسیا به اروپا باشد، آگاهان اقتصادی، این مسیر را سی درصت ارزانتر، و چهل درصد (از نظر فاصله و زمان حمل) کوتاه تر می دانند.
در حقیقت، کالا از شرق دنیا می تواند به بندر چابهار در ایران (که به اقیانوس دسترسی دارد)، منتقل خواهد گشت، و از آنجا به وسیله قطار می بایست به آسیای میانه یا روسیه منتقل شود. برای نیل به این هدف، نیاز است که چند اقدام صورت گیرد:
·        امنیت اقتصادی باشد!
·        ایران با دنیا سر جنگ نداشته باشد! هم اکنون اکثر بیمه های دنیا، از ارایه خدمات بیمه به کالاهایی که از ایران رد می شود، سر باز می زنند!!
·        در صنعت ریلی ایران سرمایه گذاری شود، و چابهار به شمال ایران متصل شود.
·        بندر چابهار به شکل یک بندر بین المللی ساخته و مورد بهره برداری قرار گیرد.
ناگفته نماند که می بایست مقداری  سرمایه گذاری نیز در بهبود صنایع ریلی کشورهای آسیای میانه صورت پذیرد.
برای درک اهمیت کریدور شمال-جنوب، کافیست به یادآوریم که تجارت بین آسیا و اروپا بیش از پنج هزار و نهصد میلیارد دلار بوده است، و بخش حمل و نقل این تجارت، بالغ بر پانصد میلیارد دلار برآورد می شود.  و مشخص است که کشور ایران چه بازار عظیمی را از دست می دهد!
لازم به یادآوری است که دنیای آزاد، با وجود رژیمی که تهدید به بستن تنگه هرمز می کند، نمی توانند اعتماد کنند، و هیچگاه تجارت غرب و شرق را وابسته به چنین رژیمی نخواهند کرد.
براستی، کمک به گروه تروریستی حزب الله، چقدر ضرر دارد؟!
حال به یادآورید که ایران سالیانه بیش از یک میلیارد دلار به حزب الله لبنان کمک میکند، و این رقم در سی سال گذشته، بالغ بر ده ها میلیارد دلار شده است!
سوال اینجاست، آیا این ضرر، محدود به همین پولی است که از بودجه کشور ما به جیب تروریست های حزب الله رفته است؟!
پاسخ منفی است، این ضرر ابعاد بسیار گسترده تری را دارد.
یک نمونه آن، این است که ایران شانس بهره برداری از جایگاه ویژه جغرافیایی خود را از دست داده است، و نمی تواند از کریدور شمال-جنوب بهره ببرد، وحتی اگر در صنایع بندری و ریلی ایران نیز سرمایه گذاری شده بود، کشورهای آزاد دنیا، هیچگاه حاضر نمی شدند به ایران به عنوان مسیری امن اعتماد کنند، چه آنکه این رژیم به جای تن در دادن به قواعد و قوانین بین المللی، به زور و ترور متوسل می شود، و مثلا از گروه تروریستی حزب الله حمایت می کند و بودجه آنها را تامین می کند!
براستی، اگر این رقم هنگفتی که به جیب حزب الله لبنان رفته است،  در همین صنعت حمل و نقل، توسعه بنادر و حمل و نقل ریلی ایران سرمایه گذاری شده بود، ما الان چه درآمد هنگفتی می داشتیم؟! (در تصویر زیر، خط قرمز مسیر عبور کالا از ایران به آسیای میانه و روسیه را نشان می دهد، ولی هم اکنون از مسیر آبی رنگ استفاده می شود!)

ویدیو با زیرنویس فارسی: چرا زنان موفق، کله ای صاف دارند؟!



چهارشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۴

ویدیو با زیرنویس فارسی: چرا زنان موفق، کله ای صاف دارند؟!

من عاشق این زن هستم، داستان زندگیش، پشت آدمی را به لرزه می اندازد، استفانی شریلی، بانویی است که اکنون هشتاد و دو سال سن دارد، زندگی عجیبی داشته است:

·        دختر بچه ای یهودی، که برای نجات از دست رژیم هیتلر، به انگلیس فرستاده می شود،
·        در آن زمان که حتی در بریتانیا نیز حقوق زنان، با مردان برابر نبوده، و در شهری که زندگی می کرده، مدرسه ریاضی وجود نداشته است، لذا به او به صورت ویژه مجوز داده می شود که سر کلاس پسران حاضر شود تا بتواند ریاضی بخواند،
·        او شبانه درس می خواند تا مدرک ریاضی خود را بگیرد (آن زمان هنوز رشته ای به نام رشته کامپیوتر ایجاد نشده بود!)
·        او روی میز نهارخوری خانه اش، با سرمایه شش پوند، شرکت معظم و بزرگ (اف-آی) را که اکنون به نام Xansa شناخته می شود، بنا می نهد.
·        در آن زمان حتی در انگلیس نیز زنان از حقوق مساوی و برابر برخوردار نبودند، لذا او از زنان، خصوصا بانوانی که به دلیل بچه دار شدن یا مشکلات دیگر، امکان حضور در محل کار را نداشتند، بهره برد، و توانست شرکت را به یک شرکت معظم بین المللی تبدیل کند، شرکتی که خدمات کامپیوتری ناتو را تامین کرد یا برای طراحی هواپیماهای کنکورد، از این شرکت کمک گرفته شد.
·        او که بخش عمده ای از اموالش را به کارهای نیکوکاری اختصاص داده، در این ویدیوی جذاب، از زندگی پر از فراز و نشیبش می گوید، و بعد به خنده می گوید: زنان موفق، کله ای صاف دارند، از بس که مردان توی سر آنها زده اند...(نقل به مضمون).


دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۴

معرفی کتاب اخیر رضا پرچی زاده

دوست عزیزم، رضا پرچی زاده، کتاب منتشر کرده با نام: «چرا باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد؟ جستارهایی در پدیدارشناسی جمهوری اسلامی»

این کتاب را می توانید به شیوه های زیر دانلود نمایید:


لینک‌های دانلود کتاب:

هنوز کتاب را مطالعه نکرده ام، اما در یک نگاه، به نظر می رسد که باید کار با ارزشی باشد.

به رضا پرچی زاده عزیز دست مریزاد می گویم و سعی می کنم در چند روز آتی، نقد و خلاصه کتاب را نیز در اینجا اضافه نمایم. 


جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۴

آیا باید از مرگ «آقازاده پورشه سوار» به شادمانی پرداخت!؟

مرگ دو جوان قلب آدمی را به درد می آورد، حتی اگر یکی از آنها، نوه یکی از «ایت الله های خونخوار رژیم» بوده باشد.
ای کاش این دو جوان تصادف نمی کردند و جان نمی باختند، ولی نکات ذیل، ذهن مرا به خود مشغول کرده است:
الف) داشتن ماشین پورشه در ایران، با توجه به قیمت بسیار بالا و گمرکی کلانش، اکثرا برای کسانی میسر است که از «رانت» برخوردار باشند، و یا «اقازاده» باشند...! حال سوال اینجاست، آیا پول این ماشین، از طریق مشروع و اخلافی تامین گشته بود؟!
---------
ب) بعد از مرگ نوه آیت الله ربانی، برخی در فضای مجازی، به خوشحالی پرداختند و برخی دیگر، گفتند که این خوشحالی، غیر اخلاقی است.
کسانی که در ایران زندگی کرده اند، خوب می دانند که چنین آقازاده هایی، چه راحت از «موهبت آقازادگی» برخوردار می شوند، هر کثافت کاری می کنند، و هیچ کسی نیز با آنها کاری ندارد!
سوال من این است، مجازات مصرف مواد مخدر و مشروب، و بعد رانندگی، آیا باید فقط برای دیگران باشد و برای فرزند آیت الله، وجود نداشته باشد؟!
تصور کنید، که در روز این اتفاق افتاده بود و «اقازاده ربانی»، مست و خمار، با سرعت دویست کیلومتر، با سرویس یک مدرسه برخورد کرده بود، و چند کودک را کشته بود...! آیا باز نیز از اخلاق دم می زدند؟!
----------
ج) اگر دختر و پسری، بر بنیان عشق، دست یکدیگر را بگیرند، با مجازات بسیج و نیروی انتظامی روبرو می شوند، و جالب اینجاست که این مجازات، توسط پدر بزرگ این جوان جانباخته تدوین شده است...! اما برای این جوان و دوست دخترش، چنین مجازاتی وجود نداشته، چون داخل «پورشه» بوده اند...!
خنده دار است، اینها پول و ثروت ملی ما را به غارت برده اند، و مثلا با آن پورشه سوار هستند، داخل ماشینی که با پول مردم ایران خریداری شده، از قوانینی که برای دیگران زجر آور است، در امان هستند..!
یادمان نمی رود که پسر آیت الله فلاحیان، یک سرباز وظیفه را تنها برای خنده و شوخی کشته بود، و هیچ مجازاتی نیز نشد...!
----------
د) نکته گریه آور اینجاست، هزاران کودک خیابانی، در اثر نبود یک سازمان کارا، به جای اینکه سر کلاس درس باشند، در خیابان ها آواره اند، مورد تجاوز قرار می گیرند و هزار بلا سرشان می آید. یادم است یکی از کنشگران حقوق کودک گفته بود که اکثر این کودکان خیابانی، به ایدز دچار شده اند.
سوالم این است، چند نفر از این کودکان روزانه می میرند؟! چرا مرگ آنها در فضای مجازی پخش نمی شود!؟
عجبا!! «آقازاده»  و نوه آیت الله ربانی، حتی هنگام مرگ نیز از استانداردهای «آقازادگی» برخوردار شده است...!
پی نوشت:

من از مرگ ایشان متاسفم! ای کاش این اتفاق رخ نمی داد. اما ایشان از اموالی که متعلق به او نبوده، استفاده کرده است. اموالی که پدر و پدربزرگش دزدیده اند. در بهترین شرایط، این آقازاده جان باخته، «شریک دزدی» است و با هنگام رانندگی با خوودرویی که با مال دزد خریداری شده، جان باخته است...!

یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۴

گرد مرده بر رویمان ریخته اند، و همیشه ما خوشحالیم: خمینی وارد کشور شد، جنگ تمام شد، تفاهم هسته ای شد، ما باز خوشحالیم...!

فقط خوشحالیم، چشم بسته ایم، از خودمان شرم نمی کنیم، پرسش نمی کنیم، «گرد مرده»  بر رویمان ریخته اند...! براستی، با چه رویی باید در صورت نسل آینده نگاه کنیم؟!

همانطوری که نسل قبل می بایست شرمنده نسل کنونی باشد، ما نیز شرمنده نسل بعد خواهیم بود...!

بعد از بازپس گیری خرمشهر، جنگ را شش سال دیگر ادامه دادند، یک میلیون کشته و زخمی، و نابودی کشور حاصل این جنگ بود...، و بعد خمینی، خبر مرگش، جام زهر را سر کشید، و ما «خوشحال» شدیم!

هیچ وقت از خودمان، از رژیم ج.ا. و از یکدیگر نپرسیدیم، خوب جنگ تمام شد، ولی چرا باید یک ابله به نام خمینی، هستی و نیستی ما را فدای شعار ابلهانه خود، یعنی «راه قدس از کربلا» کند...!؟

چند نفر از ما فامیل های درجه یک و درجه دو خودمان را در این جنگ از دست دادیم؟! هیج وقت جای آن عزیزان را خالی دیدیم!؟ هیچ وقت پرسیدیم چرا باید پسر عمه یا عمو یا دایی من، آن جوان رعنا و مهربان، به جبهه برود و بعد در تابوت چوبی به ما برگردد!؟

ده سالی گذشت و گند برنامه اتمی رژیم هم در آمد و مشخص شد که آقایان، اینبار دنبال ساخت بمب اتمی هستند...! رژیمی که سنگسار می کند، یعنی حتی از یک تکه سنگ، وحشیانه ترین استفاده را می کند، می خواست بمب اتم داشته باشد..!!

باز ما نشستیم، هیچ کاری نکردیم، و اینبار دنیای متمدن بود که پا به میدان گذاشت، و تحریم ها را چون افعی به جان رژیم انداختند...! صد البته که بخش عهده ای از زهر این افعی هفت سر، نثار جان مردم بیچاره ما شد، وگرنه طبق گزارش ها، درآمد سپاه و سرداران کثیفش از کنار تحریم ها، افزایش نیز یافت...!

حال که رژیم به زانو درآمده، و به مانند سگی کتک خورده، با دمی آویزان، مجبور به قبول تفاهم شده است، باز ما «خوشحالیم»...!

اینبار خوشحالیم که تحریم ها ممکن است تا چند سال دیگر برداشته شود...!

باز هیچ کس نمی پرسد چرا باید کودکان مدارس ما به دلیل نبود بخاری استاندارد بسوزند، ولی هزار میلیارد دلار از پول ما، صرف ساخت بمب اتم شود؟!

باز «خوشحالیم» ولی هیچ وقت نپرسیدیم چرا فلان هموطن و همسایه ما، به دلیل نبود دارو باید بمیرد؟! چرا باید هموطن خارج نشین ما تحقیر شود؟!

باز خوشحالیم، باز به خیابان آمدیم و رقصیدیم...!

من خوشحالم که خطر جنگ رفع شده است، ولی از همین الان، خود در مقابل نسل آتی شرمسار و خجالت زده حس می کنم...

براستی، چه بر سر ما آمده است؟!

گرد مرده نیز اینچنی آدمی را بی عار و فلج نمی کند...! 

پی نوشت یک: هزینه این  تحریم ده ساله را تا کنون بیش از هزار میلیارد دلار برآورد کرده اند، اگر این رقم را به جمعیت ایران تقسیم کنیم، می بینیم که برای هر زوج ایرانی، می شود یک ویلای مدرن ساخت...! 

پی نوشت دو: ما سابقه خوشحالی بسیار داریم! زمانی که بختیار نیز از ایران رفت و رژیم جنایکتار اسلامی متولد شد، باز ما «خوشحال» بودیم...!!


نوشته دیروزم در اینباره: 


پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۴

بازی اصلاح طلبی، در ابعاد بین المللی! چگونه غرب می خواهد به رژیمی که ندا را می کشد و بعد می گوید کار بی بی سی بود، اعتماد کند؟! / بازیگر اصلی فراموش شده!

خلاصه خبر این است:

محمدجواد ظریف وزیرخارجه ایران و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، شامگاه پنجشنبه، پس از پایان مذاکرات هسته‌ای در شهر لوزان سوئیس، در یک کنفرانس خبری مشترک از دستیابی به چارچوبی سیاسی برای توافق نهایی هسته‌ای خبر دادند.

باراک اوباما، و دنیای غرب به خیال خود، تنها دو گزینه روی میز است، یا حمله نظامی به ایران یا اینکه هر جور شده با رژیم ایران به توافق برسند.

این یک واقعیت است که بنیه اقتصادی آمریکا و اروپا، ضعیف تر از آن است که بتواند بار یک جنگ دیگر را تحمل کند، لذا سیاستمداران غرب، به هر روش که شده، خواستار توافق با رژیم ایران هستند.

در این میان، چیزی که برای آنها اهمیت ندارد، نقض دهشتناک حقوق بشر در ایران است.

رژیم ج. ا.، یک رژیم جنایکتار تمام عیار است، رژیمی که به سوی شهروندان خود، که تنها برای طلب رای خود به خیابان آمده اند، تیر جنگی شلیک می کند. همان رهبر و همان نیروی نظامی (یعنی سپاه) قدرت را به دست دارند و تصور هر گونه تغییری به دلیل تغییر رییس جمهور، حماقت محض است.

حال غرب چگونه به چنین رژیمی اعتماد می کند!؟ سی و اندی سال برنامه های تروریستی و تولید سلاح کشتار جمعی رژیم دنبال شده است، و سیاستمداران غربی، ابلهانه تصور می کنند که با یک توافق نامه، این سیاست کلان متوقف می شود!

یا سیاستمداران غربی ابله هستند، یا خود را به خواب زده اند. این توافق به هیچ جا نمی رسد،  و تنها فرصت بیشتری به رژیم می دهد تا سیاست بلندپروازانه خود را دنبال کند و به بمب اتم دست یابد.

مشکل اینجاست که سیاستمداران غربی، تنها دو گزینه توافق یا حمله نظامی را بر روی میز دارند، و بازگیر اصلی فراموش شده است! بازگیر اصلی در ایران، مردم ایران هستند.

مردمی که یکصد و اندی سال است برای رسیدن به دمکراسی تلاش می کنند، و می توانند با تغییر رژیم ج.ا.، نه تنها برنامه اتمی غیر صلح آمیز را متوقف کنند، بلکه صلح و امنیت را به خاورمیانه اعطا نمایند. غرب فراموش کرده که سه و نیم میلیون شهروند فقط در تهران در روز بیست و پنج خرداد پنج سال پیش به خیابان آمدند.

روش مقابله با این رژیم جنایکتار، نه حمله نظامی و نه توافق مضحک اینچنینی است.

اگر دنیا برای توقف این رژیم تنها یک شانس داشته باشد، آن حمایت از جنبش آزادی خواهانه مردم ایران است...! 


چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۴

کدام پلیدتر است؟ جراحی که کلیه بیمار را می دزدد، یا روزنامه نگاری که شرایط شکل گیری دیکتاتوری را فراهم می کند؟

پزشک جراحی را در نظر بگیرید که چون بیمار به او اعتماد می کند، و روی تخت مطب او دراز می کشد و اجازه می دهد که پزشک، او را بیهوش کند. حال اگر آن آقای پزشک جراح، به جای مداوای بیمار، جیب آن بیمار فلک زده را خالی کند، بعد کلیه او را بدون اجازه اش از بدن خارج کند،  و به فروش برساند، آنگاه شما درباره آقای پزشک جراح، چه خواهید گفت؟

غیر از این است که می گویید این پزشک، یک کلاه بردار دزد است..؟ نه تنها کلاه بردار و دزد، بلکه دزد کثیفی که از لباس مقدس پزشکی، سو استفاده می کند!

حال اجازه بدهید این مثال را به روزنامه نگارانی مقایسه کنم که به جای شغل حرفه ای خود، تلاش می کنند تا جنایات رژیم ایران را توجیه کنند...!

لختی بردباری پیشه کنید، و نوشته ام را تا آخر بخوانید:

یک- اهمیت روزنامه نگار، کمتر از پزشک جراح نیست...:

روزنامه نگار و خبرنگار را رکن چهارم دمکراسی می دانند، یعنی اهالی مطبوعات، برای بقا و استقرار دمکراسی، ارزشی معادل ارزش پارلمان دارند. چرا؟!

دلیل ساده است، روزنامه نگاران، در حکم چشم بینای جامعه هستند، زوایای پنهان جامعه را می کاوند، و اگر کجی و نادرستی ببیند، آنرا افشا می کنند. به این شکل، جلوی فساد، سو استفاده از قدرت، و یا تلاش برخی برای دستیابی به دیکتاتوری را می گیرند...، و این کار مهمی است.
در حقیقت، روزنامه نگاران، به مانند سیستم ایمنی بدن انسان، وظیفه حراست از جامعه را دارند.

دو- مردم به روزنامه نگار اعتماد می کنند:

زمانی که یک شهروند، به صورت مرتب نوشته های یک روزنامه نگار را می خواهند، اندک اندک یک اعتماد شکل می گیرد، و این نهایت پلیدی یک روزنامه نگار است که از آن اعتماد، برای منافع شخصی یا گروهی، سو استفاده کند...، در حالی که از یک کجی آگاه است، سعی در پنهان کردن آن کند.

سه-شرح حال ماجرا:

رسانه خود نویس، مطلبی منتشر کرده بود و در آن ذکر کرده بود که چند روزنامه نگار اصلاح طلب، از قاسم سلیمانی، تعریف و تمجید کرده اند. براستی، چه بر سر جامعه ایران آمده است؟  ما را چه شده که روزنامه نگار کشورمان، به جای نشان دادن جنایات قاسم سلیمانی، کسی که خون ده ها هزار شهروند سوریه ای از دستش می چکد، سعی در مقدس جلوه دادن قاسم سلیمانی می کنند؟!

چهار- حال سوال من این است، کدام یک پلید تر هستند؟ آن آقای جراح که کلیه می دزدد، یا آن آقای روزنامه نگاری که بر روی صندلی روزنامه نگاری جا خوش کرده، و با سو استفاده از اعتماد مردم، تلاش می کند یک قاتل جنایتکار را قهرمان ملی جا بزند؟!
فاصله بسیاری است بین اینکه یک نفر، عقیده غلطی داشته باشد، با کسی که می داند حرفش غلط است و با پر رویی دروغ می گوید.
مثلا تصور کنید که یک بسیجی واقعا فکر می کند سلیمانی یک قهرمان است، و به هیچ رسانه و اطلاعات دیگری دسترسی ندارد تا بداند که غلط می اندیشد. حال قیاسش کنید به روزنامه نگاری که در لندن نشسته، به همه رزونامه ها آزادانه دسترسی دارد، و می داند که قاسم سلیمانی چه جنایتکاری است، اما تلاش می کند که از او چهره ای انسانی به وجود آورد...!

پنج- چندی پیش، لرد پاتنام، هنرمند و سیاستمدار مطرح بریتانیایی، در کنفرانس تد به وظایف روزنامه نگاران پرداخت، و گفته بود که روزنامه نگاران، در مقابل جامعه مسوولیت دارند. خلاصه ترجمه ویدیو را در زیر آورده ام:


خلاصه ترجمه از لرد پاتنام:

او ابتدا مثالی از دعوای حقوقی می زند که قریب یکصد سال پیش در شهر گلاسکو رخ داده است، و دوست یک خانم، برای او یک بطری آبجو می خرد، و بعد که آبجو را می خورد، با بقایایی حلزون مرده روبرو می شود و در نتیجه در بیمارستان به دلیل بیماری گوارشی، بستری می گردد.
موضوع به دادگاه کشیده می شود، و قاضی انگلیسی، برای اولین بار یک نظریه مهم را مطرح می کند، که پایه و اساس بسیاری از پرونده ها و تئوری های حقوقی در امروز است، قاضی پرونده، دستور می دهد که شرکت سازنده آبجو، به این خانم خسارت بدهد؛ و در حکم خود می نویسد: "شما موظف هستید که تا مراقب باشید، که رفتار شما یا سهل انگاری از شما سر نزدند، در صورتی که می توانید ببینید این رفتار یا سهل انگاری، ممکن است به آزار و یا آسیب دیگران بیانجامد، شما مسئول هستید."

این تئوری حقوقی، به مسئولیت مراقبت، معروف شده است.

سال گذشته، انجمن غیرانتفاعی هانسارد، که به تشویق مردم برای مشارکت هر چه بیشتر در سیاست می پردازد، هنگام انتشار گزارش سالیانه خود، یک گزارش نیز درباره رابطه مردم و رسانه ها منتشر کرد، که چند نکته آن به قرار زیر است:
-          کسانی که نشریات تبلوید (یا همان نشریات زرد) را مطالعه می کنند، دو برابر بیشتر از مردمی که چنین نشریاتی را نمی خوانند، با نظرات سیاستمداران موافق هستند.
-          خوانندگان چنین نشریاتی، نه تنها در سیاست خود را وارد نمی کنند، بلکه تنها نظرات سیاستمداران را تایید می کنند..!
در حقیقت، صاحبان نشریات این چنینی، از وظیفه مهم خود غافل هستند.

مسئولیت مراقبت از رفتار، زمانی مطرح می شود که یک نفر یا یک گروه از افرارد، رفتاری را پیشه می کنند که می تواند باعث آزار و یا آسیب دیگران شود.

این تئوری، بر روی مسایل مشخصی تمرکز می کند، مانند اینکه یک شرکت چگونه باید محصولات خود را تولید کند، یا مثلا یک مهندس برق، باید چگونه سیم کشی خود را انجام دهد، کمتر پیش می اید که این تئوری،در زمینه ای چون دمکراسی و سیاست نیز وارد شود.

لرد پاتمن، سوال اساسی را مطرح می کند:
آیا صاحبان نشریاتی که ذکر آنها رفت، متوجه مسئولیت خود هستند؟ آیا رفتار مسئولانه ای را پیشه کرده اند؟ آیا وظیفه خود را در قبال جامعه، به خوبی انجام می دهند!؟

ممکن است برخی بگویند، این نشریات، از حق آزادی بیان خود استفاده می کنند، و نمی توان کسی را مجبور کرد که راجع به موضوع خاصی، مطلب بنویسد یا ننویسد! لرد پاتمن، معتقد است که می توان بین آزادی بیان و رفتار مسئولانه در قبال جامعه، یک تعادل منطقی برقرار کرد:

یک روزنانه نگار، فیلمساز یا وبلاگ نویس، مسئولیت مشخصی را در قبال جامعه دارند، آنها از یک توانایی برخورد دارند، و دریچه ای را برای برقرار ارتباط با مردم دارند، و باید از این امکان خود، به صورت مسئولانه ای در استفاده کنند.
برای اینکه دمکراسی بتواند به نحو احسن کار کند، نیازمند شهروندانی است که حاضرند وقت خود را صرف مسایل حامعه کنند، و به آنها بپردازند، و آنها را نقد کنند، اطلاعات درست بیابند، و تصمیم درست بگیرند.

وظیفه روزنامه نگاران است که مردم را به نحوی آگاه کنند، که آن مردم بعدا بتوانند بهترین تصمیم در هنگام رای گیری را به نحوی بگیرند که نه تنها منافع خود، بلکه منافع کل جامعه را حفظ کنند.