سه‌شنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۵

آنانی که رای دادید...، سرتان را بالا بگیرید: احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان شد...!

آنانی که رای دادید...، سرتان را بالا بگیرید: احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان شد...!

شما به جنتی مشروعیت دادید، شما به او اختیارات گسترده تری دادید، شما به او دلگرمی دادید...، شما مسوول جنایات اضافه بر سازمانی هستید که جنتی با پشتوانه مشروعیت رای شما مرتکب می شود. 

سرتان را بالا بگیرید...! 

جنتی به پشتوانه رای شما، جنایت می کند...

سرتان را بالا بگیرید، اینبار خون از انگشتان شما می چکد...! از همان انگشت جوهری...


یکشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۵

این رفتار کریه و زننده، این ماله کشی شرم آور، تنها تلاشی است برای حفظ این حکومت غیر انسانی..

رادیو فردا، نامه پنج «نو اندیش» دینی را منتشر کرده که در آن به دفاع از فائزه پرداخته اند، و مخالفت خود را با آزار بهاییان اعلام کرد اند. سوالی که برای اینجانب پیش آمده، این است: 


این افراد، در زمانی که خمینی قلع و قمع می کرد و جنایت می کرد و صد برابر زمان حاضر، بهایی ها را آزار می داد، کجا بودند و چه می کردند؟! آیا فقط آزار بهاییان توسط خامنه ای بد است؟ و توسط خمینی کار خوبی است؟! 

چرا این اشخاص، یک بار نقض حقوق بهایی ها در زمان خمینی را محکوم نکرده اند؟


-------------قانون اساسی ایران، می گوید فقط چند دین اسلام و زرتشتی و مسیحیت و یهودی مجاز هستند، و مثلا وجود بهایی ها را کاملا منکر می شود...! حال این ماله کش ها معتقدند این قانون اساسی و دیگر قوانین وحشیانه موجود کشور، اجازه آزار بهایی ها را نمی دهد...! -------------وابستگی این افراد به خمینی را می توان در بخشی از نوشته آنها دید که سعی می کنند بگویند رفسنجانی هم مجبور شده از دیدار دخترش با بهایی ها، ابراز ناراحتی کند. یعنی تلاش می کنند القا کنند رفسنجانی خودش آدم بدی نیست و مثلا به آزار بهایی ها اعتقادی ندارد، آنها نوشته اند: ------------
این پنج نواندیش دینی دربیانیه خود تأکید کرده‌اند که «ستم‌پذیری، چشم‌پوشی بر رفتارهای غیراخلاقی و غیرانسانی، عدم اعتراض به کج‌اندیشی‌ها و افراط‌گری‌ها و خرافه‌پردازی‌ها چنان توان جامعه ما، حتی توان نخبگان سیاسی و فرهنگی و فکری را تضعیف کرده که نمی‌تواند از یک رفتار ساده اخلاقی و انسانی در دیدار یک هم‌وطن با یک زندانی دفاع کند، تا جایی که حتی آقای هاشمی رفسنجانی مجبور می‌شود در برابر هیاهو و زورگویی کج اندیشان، رفتار انسانی دخترش را تقبیح کند».
------------حال اینکه رفسنجانی، در زمان خمینی قدرت بسیار زیادی در کشور داشت، و عملا بعد از خمینی، همکاره کشور بوده است، و دست خود رفسنجانی به خون خیلی از بهایی آغشته است...!! --------------من به دیگر نظرات آنها در مورد اسلام و قوانین حاکم بر کشور کار ندارم، ولی این رفتار کریه و زننده، این ماله کشی شرم آور، تنها تلاشی است برای حفظ این حکومت غیر انسانی...

__________
از اینکه رادیو فردا و دیگر رسانه ها، به این اشخاص، لقب «روشنفکر دینی» نمی دهند، بنده کاملا خرسندم! همان بگویند نو اندیش دینی بهتر است. 


البته من یکی که این افراد را «نو اندیش دینی متصل به عبای رفسنجانی»..یا همان ماله کش سابق، خطاب می کنم...-----------------



پنجشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۵

گیرم ندا آقا سلطان را کشتید، با دلاوری آتنا فرقدانی چه می کنید؟!

آتنا فرقدانی، یک تنه، تمامی سران و طرفداران جمهوری اسلامی را تحقیر کرد...! 

گیرم ندا آقا سلطان را کشتید، با دلاوری آتنا فرقدانی چه می کنید؟!

آتنا فرقدانی، یک تنه کل این رژیم اسلامی را تحقیر کرد، او نشان داد که شکنجه و آزار و تحقیر و آزمایش بکارت و هیچ عمل تحقیر آمیز دیگری دیگری، نمی تواند آزادگی این دختر را به چالش بکشد...

روزی که آتنا آزاد شد، برخی از دوستان نوشتند ممکن است او با حکومت ساخته باشد، و توبه کرده که آزادش کرده اند...،

من به عملکرد افراد نگاه می کنم و معمولا به تئوری توطئه (!) پایبند نیستم..، تنها چیزی که من می توانم بگویم این است که آتنا فرقدانی، یک تنه کل این رژیم را تحقیر کرده است..!

رژیمی که یک دختر جوان را اینچنین آزار می دهد، زندانیش می کند، از او تست بکارت می گیرد، و در مقابل، آن دختر جوان  اندکی پس از آزادی، اینچنین شجاعانه تصویر بی حجاب خود را، به همراه همان نقاشی معروفش منتشر می کند، به بدترین شکل ممکن تحقیر شده است.

از نظر من این تصویر بی حجاب، پاسخی به آن تست بکارت است، و این تصویر، از نظر من سند شرافت آتنا است...

گیرم ندا آقا سلطان را کشتید، با دلاور آتنا فرقدانی چه می کنید؟!



شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۵

فرد ستمدیده و مظلوم، بیش از همه قربانی می شود، ولی هیچ جا خبری از او نیست و در هیچ محاسبه ای نیز او را ذکر نمی کنند...!


چند وقت پیش، شخصی به شوخی به من گفت: امثال تو که در یک کشور پیشرفته زندگی می کنند، چه کار داری دانرد به این حکومت؟ خوب مردم داخل هم اگر ناراضی باشند، خودشان اقدامی می کنند...!
_________
هر چند این سخن نیمه-شوخی بود، اما همچنان نیازمند پاسخی است:


به دلیل وجود این حکومت مذهبی و جنایتکار، کشورمان دچار فقر و فلاکت و نا امنی است. شاید بخشی از مردم ایران با این حکومت بتوانند کنار بیایند، و زندگی معمولی داشته باشند. اما بخش عمده ای از مردم ایران نمی توانند. و درد آور این است که آن بخش عمده، بخش آسیب پذیر و ناتوان جامعه هستند، پول ندارند، تحصیلات عالیه ندارند، وکیل و پزشک و مهندس نیستند، و در رسانه ها و فضای مجازی نیز به چشم نمی خورند. اصولا دردآور این است که این بخش جامعه، اصلا هیچ جا دیده نمی شوند و گو اینکه در هیچ معادله ای قرار نیست محاسبه شوند...!

دغدغه من نوعی، آن بخش از جامعه است. وگرنه آن کسی که در خانه راحتش در تهران زندگی می کند، شاید از آلودگی هوا و نبود آزادی سیاسی و اجتماعی در عذاب باشد، ولی همچنان زندگی می کند...!


دغدغه من نوعی آن بخش عظیم جامعه است...!


این خبر را بخوانید، این یک نمونه از آن جامعه است: (به نقل از روزنامه قانون):
«مریم در اتاقی 9 متری در زیر زمین ساختمانی در جنوب تهران همراه فرزندانش زندگی می‌کند. «محمد» فرزند بزرگ و هشت‌ساله مریم، به اجبار پدر معتادش مدرسه نمی‌رود. پای او به شدت ورم کرده و عفونتی شدید دارد. حسن در چهار سالی که به دنیا آمده است، هیچ واکسنی نزده و زمینه ابتلا به هر بیماری‌ای را دارد. پدر گفته رضا را فروخته؛ آن هم به قیمت «150 هزار تومان»! تا شاید پول چند وعده اعتیادش را درآورد.»
--------------


پی نوشت:
یادمان باشد، این حکومت جنایتکار، فقط عامل بدبختی مردم ایران نیست، خاورمیانه را به آشوب و تباهی کشانیده است...! صلح و امنیت ملی ما در دراز مدت دچار بحران شده، تا اینجای کار، سه نسل از مردم ایران با بحران روبرو شده اند و زندگیشان به باد رفته است، دیگر بس است...، باید کاری کرد....



شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۵

پیکار خشونت پرهیز کدام است؟ چگونه حکومت جمهوری اسلامی را بدون خونریزی سرنگون کنیم؟

در این مقاله، که می توانید آنرا به صورت پی دی اف در اینجا ملاحظه نمایید، تلاش نموده ام تا نشان دهم که چگونه می توان بدون خشونت هم انقلاب کرد، و با موفقیت کشور را از دیکتاتوری، به سوی دمکراسی هدایت نمود. 

پیشگفتار:
ژنرال جان کریستین اسموت، به نمایندگی از دولت بریتانیا،  ماهتما گاندی را به زندان انداخت، وی سالها بعد، در وصف ماهتما گاندی چنین گفت: 

«این تقدیر من بود تا صف مقابل، و در میان دشمنان مردی قرار بگیرم که حتی همان زمان نیز،  احترام بسیار برایش قایل بوده ام. ماهتما گاندی، در زندان برای من یک جفت صندل درست کرد، و زمانی که از زندان آزاد شد، آنها را به من هدیه نمود.من سالها آن صندل ها را در تابستان پوشیدم، هر چند احساس می کردم لیاقت ندارم تا در کفشی قدم زنم، که چنین مرد بزرگی آنرا ساخته است.»

براستی، چه می شود که دشمن آدمی، او را به زندان بیاندازد، ولی همزمان، اینچنین به او احترام بگذارد؟ آیا اصولا زندان قدرت به بند کشیدن چنین فردی را دارد؟

اما پرسش اساسی نیز وجود دارد:

اگر گاندی موفق شد تا به کمک «پیکار خشونت پرهیز»، موفق شد بر حکومت استعمارگر پیروز شود،  آیا ما مردم ایران نیز می توانیم با استفاده از همین روش، بر حکومت خامنه ای پیروز شده، و کشورمان را نجات دهیم؟
اهداف من از نگارش این کتابچه، به قرار زیر است:

1)     معرفی «پیکار خشونت پرهیز» به عنوان یک روش برای آزاد سازی ایران،
2)     توضیح علت های موفقیت این شیوه،

نکته: بسیاری از هموطنان، از نافرمانی مدنی به عنوان پیکار خشونت پرهیز یاد می کنند، که استفاده غلطی است. نافرمانی مدنی، یک نوع از کنش های خشونت پرهیز است.

چرا پیکار خشونت پرهیز را توصیه می کنیم؟

ماهتما گاندی باور داشت که شیوه های خشونت پرهیز،  از توسل به خشونت، هم به دلایل اخلاقی و هم به دلیل کارآمد بودن،  اهمیت و برتری دارد.[1]  ماهتما گاندی، برداشت خود را از بی خشونتی، در کلمه «satyagrah» به معرض نمایش گذاشت، و این عبارت را به معنای «پافشاری بر حقیقت» و یا «توسل به قدرت حقیقت» ارزیابی نموده اند.

گاندی: پیکار خشونت پرهیز، قدرتمندترین سلاحی است که بشر در اختیار دارد...



پیکار خشونت پرهیز به زبانی ساده:

در اینجا، خلاصه ای از این کتابچه را ذکر می نمایم:
1)      حکومت های دیکتاتوری، تنها به شکل اتفاقی، قدرت را به دست گرفته اند.
2)      اعضای جامعه، فرمانبرداری آنها را پذیرفته اند، و در نتیجه حکومت آنها ادامه یافته است،
3)      قدرت آنها، تنها بر دو چیز خیلی ساده بنا شده است: پذیریش و ترس! ترس مردم از برخورد خشن حاکمان دیکتاتور، و در نتیجه پذیرش فرمانروایی آنها.
4)      در صورتی که جامعه از نکات زیر آگاه شود، آنگاه این ترس و پذیرش از بین می رود، و دیکتاتور سرنگون می گردد:
الف) حاکمان کنونی دیکتاتور، فاسد و فاقد مشروعیت هستند،
ب) قدرت سرکوب آنها، تنها از خود مردم ناشی می شود، و چنانچه مردم متحد شوند، حاکمان دیکتاتور، قدرت سرکوب را از دست خواهند داد، در نتیجه عامل ترس دیگر وجود نخواهد داشت.
5)      پذیرش حکمرانی یک دیکتاتور، ناشی از ترس و پذیرش است. پذیریش نیز خود ناشی از ترس است، و با از بین رفتن ترس، دیگر جامعه، دیکتاتور را نخواهد پذیرفت.
6)      برای اینکه مردم متحد شوند، باید:
 الف) از شرایط و اصول فوق آگاهی یابند؛
 ب) باید به آینده اعتماد یابند و بدانند که اگر حکومت دیکتاتور سرنگون شد، جامعه را بی نظمی فرا نخواهد گرفت؛
7)      از این رو، آگاهی بخشیدن به مردم اهمیت به سزایی دارد، و در صورتی که مردم آگاه شوند، آنگاه یک «بازخورد مثبت» ایجاد می شود، و هر چه مردم بیشتر در «پیکار خشونت پرهیز» مشارکت کنند، آنگاه اعتماد به نفس بیشتری خواهند یافت، و روند قدرت بیشتری می یابد.
8)      دیکتاتورها، خود بیش از دیگران از قدرت مردم، و بنیان سست حکومت خود آگاه هستند، به دیگر عبارت، بیش از آنکه مردم از آنها بترستند، این دیکتاتورها هستند که از مردم وحشت دارند!!
9)      چنانچه مردم از نکات فوق آگاه شوند  و پیکار خشونت پرهیز را آغاز نمایند، دیکتاتورها ممکن است به خشونت متوسل شوند. این توسل به خشونت، روند سرنگونی دیکتاتور را سریع تر می کند، چرا که اولا احساسات مردمی که در «پیکار خشونت پرهیز» مشارکت نکرده اند، تحریک می شود و آنها نیز به مردم معترض می پیوندند، و دوما، فشارهای بین المللی بر دیکتاتور افزایش می یابد. در حقیقت، خشونت و سرکوب مردم، اسلحه رژیم نیست، و می تواند پاشنه آشیل حکومت ج.ا.، باشد و به سرنگونی این رژیم منجر گردد.
10)    پیکار خشونت پرهیز، تنها به سرنگونی دیکتاتور نمی اندیشد، بلکه هدفی دراز مدت را پی می گیرد، و به دنبال استقرار یک دمکراسی و صلح پایدار در کشور است.
11)    علی رغم اینکه برخی تصور می کنند «پیکار خشونت پرهیز» در شرایطی کارآمد است که دیکتاتور از خشونت بهره نمی گیرد، اما پژوهش های صورت گرفته نشان می دهد که این نوع پیکار، در هر شرایطی جواب می دهد، و شانس موفقیتی بیشتر از دست زدن به خشونت را دارد.
12)    نکته مهم در اینجاست که قدرت حاکم، از یک منبع خاص منشعب نمی شود. (مثلا اطاعت یک نفر خاص، باعث نمی شود حاکم قدرت داشته باشد.) در صورتی که قدرت حاکم ناشی از اطاعت یک یا چند نفر محدود بود، حاکم می توانست این از تبعیت همیشگی آنها اطمینان حاصل نماید. لیکن، وقتی قدرت حاکم از تبعیت میلیونها نفر به دست می آید، کافیست این تعداد کثیر، از قدرت خود آگاهی یابند، و در اینجاست که قدرت حاکم به راحتی از بین می رود.


تعریف صلح:

قبل از پرداختن به «پیکار خشونت پرهیز»، لازم است نگاهی به موضوع صلح بیاندازیم.

پژوهشگران بسیاری به مقوله صلح پرداخته اند، و لذا تعریفی همه گیر از آن موجود نمی باشد. جوهان گالتونبرگ،[2] پیشرو تحقیق در زمینه صلح است، وی در مقاله ای که با عنوان «نظریه صلح، رهیافتی به صلح اندیشی» در سال 1967 منتشر ساخت، صلح را چنین تعریف نموده است:

«سه ایده کلی درباره صلح وجود دارد، (1) ایده قدیمی که صلح را به شکل پایداری و تعادل تعریف می نماید....(2) نگاه دیگری که صلح را به منای نبود خشونت فراگیر و سازمان یافته تعریف می کند، ...(3)تعریف سومی از صلح نیز وجود دارد، که مترادف با مفاهیمی چون یک پارچگی اجتماعی و همزیستی گروه های مختلف است...، صلح فراتر از تنها نبود خشونت است، و عناصری چون برابری، و نبود بهره کشی را نیز در بر می گیرد، .... »[3]

گالتونبرگ، صلح را به دو شکل «صلح منفی» و «صلح مثبت» تعریف نموده است، که در صلح منفی، خشونت سازمان یافته وجود ندارد، اما در «صلح مثبت» شرایطی است که در آن، زمینه وقوع خشونت از بین می رود.

در اینجا، تعریف خود را از صلح ارایه می نمایم:

صلح، حالتی است که در آن جامعه به پایداری می رسد، چرا که حاکمیت بر کشور در اختیار مردم است، و قدرت تعریف (بایدها و نبایدها) در اختیار اکثریت جامعه قرار داده شده است. صلح را می توان با معیارهای زیر برای هر جامعه ای سنجید:
1)        ارجمندی انسانی در جامعه پاس داشته می شود:  برای تعریف کرامت انسانی.[4]
2)        تکثرگرایی و Pluralism در جامعه باشد: به معنای آگرمان و پذیرش گوناگونی در جامعه است.
3)        رواداری در جامعه شکل گرفته باشد
4)        آزادی های واقعی در جامعه پاس داشته می شود،
5)        شهروندان فرصت بهره مندی از قابلیت های شخصی خود را داشته باشند،
6)        عدالت اجتماعی در جامعه وجود دارد،
7)        حاکمیت قانون در جامعه شکل گرفته است،
8)        سامانه دادگری مستقل، عدالت را در جامعه تضمین می کند،
9)        حاکمیت مردم از آن مردم است،
10)    شهروندان جامعه امکان بهره وری از قابلیت های خود را خواهند داشت.
11)    و شاهد شکل گیری و رشد همبستگی اجتماعی باشیم.

بر اساس تعریف فوق از صلح، به موضوع «پیکار خشونت پرهیز» می پردازیم، و آنرا اینچنین تعریف می کنم:

«پیکار خشونت پرهیز، رهیافتی هوشمندانه است که جامعه بحران زده را به صلح می رساند؛ روشی است که به مدد آن، شهروندان بدون خشونت، قدرت را از دیکتاتور مستبد سلب می نمایند، و زمینه ایجاد صلح مثبت و پایدار در جامعه را فراهم می نمایند.»

آیا مردم ایران حق دارند که به  «پیکار خشونت پرهیز» متوسل شوند؟

این پرسش، بنیادین است، هر عضو جامعه قبل از اقدام به هر کاری، می بایست از خود بپرسد که آیا او، با اقدام به یک «پیکار خشونت پرهیز»، حق دیگر اعضای جامعه را به زیر سوال نمی برد؟

برای پاسخ به این پرسش، می بایست به نکته توجه نمود، هنگاهی که یک کنشگر سیاسی، برای سرنگونی یک دیکتاتور، و ایجاد دمکراسی در کشورش، به «پیکار خشونت پرهیز» دست می زند،  معمولا قوانینی که دیکتاتور  جامعه بنا نهاده را زیر پا می گذارد. حال سوال اینجاست، آیا این قوانین مشروعیتی دارند؟!

هنگامی یک قانون مشروعیت و حرمت دارد که بر اساس خواسته اکثریت جامعه، و با توجه به استانداردهای جهانی همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شده باشد، قوانینی که یک دیکتاتور و یا مجلس فرمایشی آن دیکتاتور تصویب می کند، فاقد مشروعیت است.

اندیشمند بزرگ، جان لاک به صراحت بر این نکته تاکید ورزیده که وقتی یک حاکم به ظلم و ستم روی می آورد، خود را در «حالت جنگی» با تمامی اعضای جامعه قرار داده است، و اعضای جامعه حق دارند تا علیه حاکم وارد جنگ شوند.[5] بدیهی است در چنین شرایطی، قوانین و دستورات حاکم دیکتاتور، فاقد ارزش است.

نظریه پردازان سیاسی و فیلسوفان دوران معاصر نیز نظرات مشابهی دارند. جان رایلز، به عنوان یکی از بزرگترین اندیشمندان سده اخیر در کتاب «نظریه عدالت» به این مساله پرداخته است. او باور دارد که  حتی اگر یک جامعه دمکراتیک نیز باشد،  «کنش های خشونت پرهیز» یک اقدام سیاسی از سر وظیفه شناسی است، و هر چند که قانون را نقض می کند، اما هدفش ایجاد یک تغییر است، و کنشگر با  کنش خود، به «حس عدالت خواهانه» اکثریت جامعه رجوع می کند.[6] 

در اینجا لازم است نظر ماهتما گاندی در اینباره را ذکر کنم، او باور دارد که:

«تصویب یک قانون غیرمنصفانه خود اقدامی خشونت آمیز محسوب می شود، و دستگیر کردن افراد بر اساس آن قانون، خشونتی مضاعف است، حال اصول «پیکار خشونت پرهیز» تاکید می کنند که پاسخ چنین خشونتی، باید با بی خشونتی داد.»

علل موفقیت «پیکار خشونت پرهیز»:

پژوهشگران، چند دلیل زیر را عوامل اساسی روش های خشونت پرهیز، برای دستیابی به اهداف خود در مقابل حکومت های خودکامه ارزیابی می کنند:

1)     روش های بی خشونت از اقبال و مشروعیت بیشتری در نزد افکار داخلی و جامعه بین المللی برخوردار هستند، و در نتیجه حمایت بیشتری را جذب کرده و فشار بیشتری بر دولت های خودکامه وارد می کنند.

2)     توسل به آشتی ملی، باعث می شود تا:
(الف) بخش هایی از حاکمیت از آن جدا شده و به جامعه بپیوندند،
(ب) فشار بین المللی بر حکومت خودکامه افزایش یاید.

3)     از همه مهمتر، حاکمیت خودکامه، در هنگام مقابله با گروه های مسلح یا خشونت طلب، به راحتی می تواند به خشونت توسل جسته و به سرکوب روی آورد، لیکن هنگام مقابله با کنش خشونت پرهیز، چنانچه به خشونت متوسل شود، امکان توجیه آنرا ندارد، و عواقب سنگینی (چه از بعد داخلی و هواداران خود و چه از منظر جامعه بین المللی) برای رژیم به همراه خواهد داشت.

یک نمونه: علل موفقیت پیکار خشونت پرهیز در صربستان:
یکی از پژوهشگران، به بررسی روند سرنگونی دیکتاتوری در صربستان پرداخته، و سه عامل اساسی را پیروزی یک کنش خشونت پرهیز، مهم و اساسی ارزیابی کرده اند:  (1) اتحاد، (2) داشتن برنامه ریزی مشخص، (3) اعتقاد به اصول کنش های خشونت پرهیز.[7]

ارایه تعاریف از ایستادگی مدنی و پیکار خشونت پرهیز :


ایستادگی مدنی:[8]
ایستادگی مدنی شیوه ای از اقدام سیاسی است که بر روش های بدون خشونت تاکید می ورزد. ایستایی مدنی تنها برای مقابله با یک حکومت تمامیت خواه استفاده نمی شود، بلکه روشی برای رسیدن به خواسته ها، در قبال یک حکومت دمکراتیک و مشروع نیز می باشد، و می تواند اقدامات متفاوتی چون شب زنده داری، پتیشن، تحریم یک کالای خاص، اشغال یک مکان خاص را در بر گیرد. مهمترین تفاوت «ایستادگی مدنی» با دیگر شیوه های مشابه، در این است که شرکت کندگان، الزما به دلیل اخلاقی از دست زدن به خشونت اجتناب نمی ورزند.[9]



پیکار خشونت-پرهیز:[10]

«پیکار خشونت پرهیز» ریشه ای به درازای تاریخ دارد، لیکن در دوران معاصر، ماهتما گاندی، آنرا به شکل یک رهیافت مبارزاتی عنوان نمود، و توسعه داد.

می توانم به شکلی ساده، «پیکار خشونت پرهیز» را به شکل زیر تعریف نمایم:  پیکاری است برای به ایجاد یک تغییر در جامعه، بدون به کارگیری خشونت.  

در چند دهه گذشته، پژوهشگران بسیاری به موضوع «پیکار خشونت پرهیز» پرداخته اند، ولی جین شارپ را می توان مهمترین پژوهشگری دانست که به بررسی علمی این  پدیده همت گماشته است. به صورت خلاصه، می توان گفت که نگاه جین شارپ به پیکار خشونت پرهیز، به قرار زیر می باشد:

«افراد جامعه، به دو دسته حاکم و فرمانبر تقسیم می شوند. قدرت حاکم ناشی از پذیرش این قدرت، توسط مردم است. حال، پیکار خشونت پرهیز، شامل اعمالی است که باعث می شود افراد فرمانبر، دیگر به حکمرانی حاکم گردن نمی دهند و سرپیچی می کنند، و به دیگر عبارت، روشی است که بر اساس آن، پایه های استقرار حاکمیت حاکم، فرو می ریزد.»[11]

بسیاری، پیکار خشونت پرهیز را با نافرمانی مدنی اشتباه می گیرند، و در اینجا باید تصریح کنم که نافرمانی مدنی، خود یک شکل از «پیکار خشونت پرهیز» است. «پیکار خشونت پرهیز» انواع گوناگونی دارد، که می توان به اعتصاب یا تحریم یک کالا، یا نافرمانی مدنی اشاره نمود.

در تعریف کنش های خشونت پرهیز، جین شارپ می گوید:
«پیکار خشونت پرهیز، یک شیوه مبنتی بر مدنیت است، و تلاش می کند تا تغییرات مورد نظر خود را از طریق روش های اجتماعی، روانی، اقتصادی و یا سیاسی، بدون خشونت، کسب نمایند. پیکار خشونت پرهیز، شامل دست زدن به یک سری اقدامات، یا خودداری از انجام این اقدامات، یا ترکیبی از هر دو است.»[12]

جین شارپ، پیکار خشونت پرهیز را به شش دسته اصلی تقسیم می کند:

1)     بی مقاومت non-resistance
2)     آشتی فعال active reconciliation  
3)     مقاومت اخلاقی، moral resistance
4)     خشونت پرهیزی انتخابی، selective nonviolance
5)     ساتیاگراها  (پایدارای شجاعانه بر حقیقت) یا satyagraha
6)     انقلاب خشونت پرهیز Nonviolant revolution




قدرت خامنه ای از کجا ناشی می شود:


نیاز حاکم به جامعه:

در ابتدا، به ذکر نظرات جین شارپ می پردازم، شارپ باور دارد از آنجا که قدرت حاکم، ریشه  در جامعه دارد، لذا هر چه دخالت حاکم در جامعه بیشتر باشد، نیاز بیشتری به مشارکت مردم دارد. و این همکاری مردم است که قدرت حاکم را تعیین می کند، و به دیگر عبارت، آن زمانی که جامعه تصمیم بگیرد رابطه اش را با حاکم قطع کند، آنگاه قدرت حاکم به سمت صفر میل خواهد نمود. (شارپ 1973).

از منظر شارپ، قدرت حاکم بر گرفته از یکی یا همه دسته های زیر است: (برداشتی آزاد از: شارپ، 1973؛ شارپ، 2005؛ شارپ، 2010).

1)     مشروعیت حاکم:[13] ناآگاهی مردم از مشروع نبودن رژیم، و اینکه مردم باور دارند وظیفه اطاعت را دارند
2)     منابع انسانی دیکتاتور:[14] شامل گروه هایی که چشم بسته از او حمایت می کنند (در ایران کنونی، بسیجی ها)
3)     مهارت و دانش:[15] اینکه تا چه حد افراد با تخصص و کارآمد، با دیکتاتور همکاری می کنند.
4)     فاکتورهای غیر ملموس و غیر عینی:[16] مانند فاکتورهای روانی و ایدیولوژیک که مردم را وادار به فرمانبرداری می کند.
5)     منابع مادی:[17] میزان دسترسی دیکتاتور به منابع مالی کشور،
6)     مجازات ها:[18] مجازاتی که دیکتاتور برای سرکوب مخالفین در نظر می گیرد.

از این رو است که شارپ باور دارد که اعضای جامعه، به یکی از دلایل زیر ممکن است  به حکمرانی حاکم، رضایت دهند:

عادت، ترس از تنبیه، ایدیولوژی، منابع شخصی، مسایل روانی (مثلا تحت شستشوی مغزی قرار گرفته باشند).  

 جین شارپ باور دارد از آنجایی که قدرت حاکمیت، منشعب از پیروی تعداد کثیری از اعضای جامعه است، حاکم مستبد این امکان را ندارد که این «پیروی و حرف شنوی» را برای همیشه تضمین کند، چون تعداد آنها زیاد است. حال اگر مبارزین، به این تعداد زیاد ارتباط برقرار کنند،  و آنها را آگاه نمایند، این رابطه «حرف شنوی و پیروی» شکسته خواهد شد، و حاکم قدرت خود را از دست خواهد داد.

البته لازم است در اینجا به نظرات آنتونیو گرامشی اشاره کنم، نظریه پرداز ایتالیایی که در زمینه «هژمونی» صاحب نظر است. وی باور دارد که در دنیای مدرن دیگر حاکم یا طبقه حاکم، به وسیله زور یا با تامین منافع افراد وابسته برای حفظ قدرت خود تلاش نمی کند، بلکه به جای توسط به زور و سرکوب، تلاش می کند تا با «سلطه فرهنگی» و از طریق تسلط به ایده های مرسوم در جامعه، قدرت را به دست گیرد و جامعه را مجبور به «پیروی و حرف شنوی» نماید.

این نظریه آنتیونیو گرامشی، از شرایط کنونی جامعه ایران چندان هم فاصله ندارد و در سالهای اولیه پس از انقلاب 1979، ما شاهد این بوده ایم که بخش مهمی از قدرت رژیم جمهوری اسلامی، از چنین این هژمونی فرهنگی ناشی می شد، اما در دهه اخیر، به دلیل همه گیر شدن استفاده از ماهواره و اینترنت، و از طرفی بر ملا شدن جنایات رژیم، این هژمونی دیگر وجود ندارد، و حاکمیت تمامیت خواه جمهوری اسلامی، تنها با توسل به سرکوب و اصول شش گانه ای که جین شارپ در بخش ^^ توضیح داده بود، مشغول حکمرانی بر ایران است.


سیاست النصر بالرعب و پادزهر آن:

ابتدا باید بدانیم سیاست رژیم برای اطمینان از «پیروی و حرف شنوی» مردم ایران چه است؟ شاید اوج این سیاست را بتوان در «سیاست النصر بالرعب» ملاحظه نمود، که معنای آن، پیروزی به کمک ایجاد وحشت است. این سیاست ریشه در تاریخ اسلام دارد، و به عنوان مثال، در در صحیح البخاری (335)، حدیثی از پیامبر اسلام وجود دارد که چنین گفته:
أخبرنا جابر بن عبد الله: أن النبي صلى الله عليه وسلم قال: (أعطيت خمسا، لم يعطهن أحد قبلي: نصرت بالرعب مسيرة شهر، وجعلت لي الأرض مسجدا وطهورا، فأيما رجل من أمتي أدركته الصلاة فليصل، وأحلت لي المغانم ولم تحل لأحد قبلي، وأعطيت الشفاعة، وكان النبي يبعث إلى قومه خاصة، وبعثت إلى الناس عامة).
ترجمه: جابر بن عبدالله، از پیامبر نقل می کند که گفت: «خداوند به من پنج چیز اعطا نموده، که به هیچ یک از پیامبران دیگر نداده است، اول: خداوند به من پیروزی بر مبنای وحشت اعطا نمود.....»

این حدیث، پایه گذار سیاست کلی افراد طرفدار اسلامی سیاسی شده است، یعنی کسانی که مایل هستند 

حکومت اسلامی را بر قرار سازند، از حدیث فوق بهره می گیرند و سیاست کلان خود را بر اساس آن قرار می دهند.
نمونه آن را می توان در اعمال داعش در عراق دید، که چگونه هنگام ارتکاب جنایات، به فیلمبرداری دست می زنند و تلاش می کنند برای نشر این فیلم ها و اخبار، از شبکه های مجازی و اینترنت، نهایت بهره را بگیرند.

حکومت جمهوری اسلامی نیز همان ابتدا این سیاست را داشته است، لیکن بعد از فروپاشی شوروی، و اینکه دیگر جنگ سردی نبود، و با روی کار آمدن خامنه ای، این سیاست گسترش بیشتری یافته است.

در دو دهه گذشته، ما شاهد این بوده ایم که جمهوری اسلامی، مخالفان را آزار می داده، و تلاش داشته تا اخبار این آزار، بیشتر منتشر شود. اعدام هایی که در ملا عام در ایران انجام می گیرد، نیز از این سیاست نشات می گیرد.
اوج این سیاست را می توان در طی سرکوب جنبش سبز دید، زمانی که در زندان های رژیم به جوانان معترض تجاوز می شد، و اجازه داده می شد این اخبار منتشر شود. در حقیقت، با نشر این خبر، رژیم تلاش می کرد به دیگران بگوید که ما از هیچ جنایتی روی گردان نیستیم، در نتیجه شما نباید به خود جرات مخالفت با ما را  بدهید.



پادزهر این سیاست:

پادزهر سیاست یادشده،  آگاهی و اطلاع رسانی به مردم است. زمانی که مردم بدانند سیاست رژیم ایجاد وحشت است، دیگر این سیاست از کارایی می افتد و کارآمد نخواهد بود.

لحظه ای خود را در خیابان های تهران تصور کنید، و زمانی که خود را در میان یکصدهزار نفر تظاهرات کننده مخالف دیگر می یاببید. شما و دیگر تظاهر کنندگان، به خوبی می دانید که رژیم سیاست «پیروزی مبنتی بر وحشت» را دارد، در چنین شرایطی، تهدید رژیم و «بلوف» آنها، برای دست زدن به جنایت و خشونت، کارسازی ندارد. 

تظاهرکنندگان با خود خواهند اندیشید: «ما یکصد هزار نفر هستیم، مگر چند نفر از ما را می توانند بکشند؟!»
این سیاست، کارآمد نبودن خود را در تظاهرات معروف عاشورا، در جنبش سبز نشان داد:

علی رغم کشتن مردم (مثلا ندا آقا سلطان در سال 2009)، چند ماه بعد مردم در عاشورا به شکل بسیار گسترده ای به خیابان آمدند. این واقعه نشان می دهد که سیاست «پیروزی مبنتی بر ایجاد وحشت» دیگر در ایران کارساز نیست. حال وقتی که به یاد می آوریم این در این چند سال پس از جنبش سبز، تا چه حد آگاهی مردم فزونی یافته، و تا چه مشکلات رژیم با جامعه بین المللی بیشتر شده، می توانیم به ضعف رژیم پی ببریم.

سیاست ایجاد وحشت از فردای ایران:

در این چند سال اخیر، رژیم تلاش کرده تا این ایده را در ذهن مردم ایجاد کند که کسانی که در سال 1357 انقلاب کردند، حال از کرده خود پشیمان هستند، و آرزوی زمان شاه را دارند، این انقلابیون می دانند که نتیجه عمل آنها، به ضرر ایران شده است. حکومت ج.ا.  تلاش می کند این ایده را گسترش دهد که اگر این حکومت جنایتکار از قدرت کنار برود، مردم از آرزوی حکومت خامنه ای را خواهند داشت!!

پادزهر این سیاست می بایست توسط اپوزسیون ایران تهیه و تولید شود، یعنی اینکه با ارایه برنامه مشخص و با ایجاد سازمان دهی درست، به مردم ایران نشان دهند که آنها مانند خمینی، با وعده آب و برق مجانی بر سر کار نمی آیند، و می دانند که بعد از سرنگونی رژیم ج.ا.، چگونه می بایست این رژیم را اداره کنند.

در حقیقت، وحشت مردم از این خواهد بود که بعد از سرنگونی رژیم، کار به کجا خواهد رسید؟ و چه گروهی کار را به دست خواهد گرفت؟ این وظیفه اپوزسیون است تا برنامه مشخص و منجسمی را ارایه نماید.

چرا نباید به خشونت متوسل شد؟

پیکار خشونت پرهیز، به معنای منفعل بودن و بی تفاوتی نیست، بلکه پیکار خشونت پرهیز به معنای فعالیت است، لیکن تنها در طی این فعالیت، از آسیب رساندن به دیگران خودداری می شود.

جین شارپ، به عنوان بزرگترین تئوریسین بی خشونتی، به صراحت بر فعالیت و نظم در طی کنش های بی خشونت، تاکید می ورزد. او با مقایسه بی خشونتی با جنگ، باور دارد که بی خشونتی به مانند شرکت در یک جنگ است، همانگونه که در یک جنگ، سربازان، می بایست استراتژی و تاکیک مشخصی داشته باشند، بلکه افراد شرکت کننده، می بایست به مانند سربازان، دارای اشتیاق و نظم بوده، و آماده هزینه دادن باشند.[19]

گاندی بین پیکار خشونت پرهیز با عدم بهره گیری از خشونت، تفاوت قایل است، در نگاه او، «بی خشونتی» به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می شود، نوع منفی به معنای عدم استفاده از خشونت است، و به معنای این است که در هیچ شرایطی و به هیچ دلیلی، نمی بایست از خشونت بهره گرفت،  و نباید به هیچ شخصی، آزار جسمی یا روانی رسانید، و یا حتی در باره کسی به بدخواهی نیز دست نزد، این سیاست شامل همگان می شود، حتی کسانی که قصد آزار فرد را دارند. به دیگر عبارت، شخص باید آنچنان از خشونت دوری جوید، که برای کسانی که او را آزار می دهند نیز «بدخواهی» نکند و به آنها آزاری نرساند.

هر چند که گاندی این پرهیز از خشونت را لازم می داند، ولی آنرا کافی نمی داند. از نظر گاندی، اشخاصی که تنها به همین پرهیز از خشونت بسنده می کنند، ضعیف هستند، و آنرا خشونت پرهیزی افراد ضعیف لقب می دهد.[20]
این در حالی است که نوع مثبت خشونت، به معنای «کنشگری» و «فعالیت» به همراه پرهیز از خشونت است، و گاندی باور دارد که می بایست نه تنها نسبت به دیگران، حتی کسانی که ما را آزار می دهند، بدخواهی نکرد، بلکه می بایست برای آنها «نیکی» طلب نمود. جالب آنجاست که گاندی باور دارد هر گونه تنفر، تفکرات منفی و پلید، دروغ گویی و یا حتی آرزوی بد برای دیگران، با چارچوب «کنش های خشونت گریز» در تناقض است.

گاندی باور دارد که باید بین مبارزه با یک بی عدالتی و تلاش برای از بین بردن بی عدالتی، با بدخواهی برای فرد خطاکار، تفاوت قایل شد، و پیکار خشونت پرهیز، به دنبال هدف اول است و خواستار بدی و یا آزاد فرد خطا کار نمی باشد.

شیوه سرنگونی رژیم، می تواند نوع رژیم را در آتیه تعیین کند:

بعد از موج سوم دمکراسی در دهه هشتاد و سالهای آغازین دهه نود میلادی، ما شاهد انقلاب های بدون خشونت بوده ایم، و پژوهش های صورت گرفته تایید می کنند که روش های خشونت پرهیز از انقلاب یا مقاومت های مسلحانه، موفق تر بوده اند. (مارتین 2007).   دیگر پژوهش ها نشان می دهد که در انقلاب های خشونت پرهیز، احتمال دست یافتن به دمکراسی افزایش می یابد. (تئورال 2010). [21]

آکرمن و همکاران  به پژوهش در میان شصت و هفت کشوری که شاهد تغییر در بازه زمانی 1973 تا 2004 بوده اند، دست زده اند، و تایید می کنند که «نوع و جنس قدرتی» که به تغییر رژیم می انجامد، در موفقیت / عدم موفقیت این تغییر برای دست یابی به دمکراسی، بسیار اثر دارد. به دیگر عبارت، اگر برای ایجاد تغییر و سرنگون کردن یک رژیم، به روش های خشونت آمیز متوسل شویم، احتمال اینکه رژیم آینده یک رژیم دمکراتیک باشد، بسیار کاهش می یابد.

اهمیت رهیافت خشونت پرهیز برای دست یابی به دمکراسی و کرامت انسانی در میان شهروندان ایران را می توان در تغییرات شگرفت انتهای قرن بیست و اوایل قرن بیست و یکم ملاحظه نمود، مردم تمامی کشورهای بلوک شرق در اروپای شرقی پس از فروپاشی شوروی، موفق شدند بدون خشونت، نظام تمامیت خواه حاکم بر کشور را به دمکراسی تغییر دهند.[23]

شاید پر بیراه نباشد اگر ادعا کنم که توسل به شیوع رهیافت خشونت پرهیز در ایجاد انقلاب در جامعه، ناشی از افزایش آگاهی در جامعه و بلوغ سیاسی آن باشد، چه آنکه برای توسل به خشونت پرهیزی لازم است تا:

          الف) اعضای جامعه بدانند هدف آنها چیست؟
          ب) به آنچنان بلوغی دست یافته باشند تا بدانند که بدون خشونت نیز می توان دیکتاتوری را به زانو درآورد،

نقش مردم در ایجاد تغییر:

جین شارپ در کتاب «گاندی و قدرت سیاسی» می نویسد که گاندی، به سه اصل زیر برای ایجاد تغییر باور داشته است:
1)     یک تغییر شخصیتی، به نحوی که فرد از موقعیت تسلیم و پذیرش دیکتاتور، به موقعیت «عزت نفس» برسد،
2)     افراد جامعه این واقعیت را بپذیرند که ادامه حیات رژیم، تنها به دلیل همکاری آنها ممکن شده است،
3)     افراد جامعه، برای توقف این همکاری، تصمیم قاطعی بگیرند. [24]

تنها پس از اینکه شهروندان به سرنگونی رژیم مصمم گشتند، آنگاه شروع به پرسش درباره مشروعیت اخلاقی سران رژیم کرده، نافرمانی و عدم همکاری را آغاز کرده، و زمینه سقوط آنها را فراهم می کنند.

سرکوب مردم، توسط رژیم، تنها به قدرت مند شدن مردم و مخالفان می انجامد. پس مهم این است که این بازی کی آغاز شود، هر گاه که شروع شود، یک دومینو بی بازگشت آغاز می شود، مشروط بر اینکه مردم تغییر را بخواهند، و جایگاه خود را بدانند:

اهمیت استراتژی:

جین شارپ باور دارد که برای پیروزی بر یک دیکتاتور، لازم است روند زیر طی شود:
1)     اراده و اعتماد به نفس در میان مردم ایجاد شود.
2)     گروه های مختلف جامعه مدنی تقویت شوند،
3)     نیروی داخلی و اپوزسیون قدرتمندی ایجاد شود،
4)     یک استراتژی صحیح به کار گرفته شود.

انتخاب استراتژی مناسب، اهمیت به سزایی دارد. می بایست با شناخت عمیق از جامعه ایران، مسایل اقتصادی، اجتماعی، و قدرت /ضعف سران رژیم در عرصه های خاص، نسبت به برنامه ریزی برای نافرمانی مدنی اقدام نمود. معنای آن این است که استراتژی باید به نحوی تدوین گردد، که اندک اندک، قدرت خود را افزایش دهد.
نباید فراموش نمود که:
-        موتور محرک کنش های خشونت پرهیز، خواسته مردم برای زندگی بهتر است.
-        اهمیت به زیر سوال بردن مشروعیت رژیم، و تمرکز برای مشروعیت زدایی از بخش بالای رژیم،
-        یادآوری اهمیت قدرت مردم برای ایجاد تغییر،
برای سرنگونی این رژیم، می بایست یک استراتژی کلان داشت، و می بایست معین شود که این پیکار را از کجا شروع می کنیم، به کجا می رویم، و از همه مهمتر، هدف مشخص ما، سرنگون کردن رژیم است. قدم های مهم برای نیل به این هدف، به شرح ذیل است: مشروعیت زدایی، آگاهی رسانی درباره قدرت مردم، ایجاد اعتماد به نفس،  معرفی آلترناتیو، شروع کار با کنش های کوچک و محدود، گسترش کار به کنش های گسترده، استفاده از تکنولوژی،
از مراحل زیر می توان برای فازهای اصلی این استراتژی کلان بهره گرفت:
ü      مرحله اول: باید مردم از پوشالی بودن قدرت خامنه ای آگاه شوند،
ü      مرحله دوم:  قبل از شروع رسمی پیکار خشونت پرهیز،  باید زمینه جلب اعتماد مردم فراهم شود، و مردم بدانند که یک اپوزسیون قدرتمند، برای اداره کشور بعد از سرنگونی رژیم وجود دارد؛  
ü      مرحله سوم: ایجاد هسته های اولیه در تهران و شهرستان ها، برای زدن جرقه تظاهرات.[25]
ü      مرحله چهارم: داشتن برنامه های مشخص برای اعتصابات، تظاهرات و دیگر کنش های خشونت پرهیز.
بر طبق توصیه جین شارپ، لازم است تا مشخص شود که موانع اصلی دست یابی به آزادی چیست؟ چه عواملی دست یابی به آزادی را تسهیل می کند؟ قدرت اصلی دیکتاتوری در چیست؟ نقاط ضعف دیکتاتور کدام است؟ قدرت نیروهای دمکرات و همسو در کجا هستند؟  

جوجیتسو سیاسی:

جوجیتسو، نام یک ورزش رزمی ژاپنی است، که به استفاده از روش های «نرم و تکنیکی» برای مبارزه با حریف تاکید می ورزد، و یکی از تکنیک های این ورزش، بهره گیری از نیروی حریف برای زمین زدن او است.
با توجه به نکته فوق، در طی پیکار خشونت پرهیز، از نام این ورزش بهره گرفته شده است، و از آن به عنوان جوجیتسو  سیاسی یاد می شود.  یکی از پژوهشگران علوم اجتماعی، جیتسوی سیاسی را اینچنین تعریف می کند:
 «جیستوی سیاسی، حاصل یک پارادوکس است، وقتی که یک رژیم سرکوب گر، از قدرت خود برای سرکوب افراد غیر مسلح بهره می گیرد. در چنین شرایطی، این سرکوب باعث می شود که همدردی با افرادی که به کنش بی خشوت دست زده اند، افزایش یابد، و در همان حال، مشروعیت و حمایت رژیم سرکوبگر کاهش یابد....»[26]

در دو دهه اخیر، رژیم ج.ا. در دو بازه زمانی، در اوج ضعف قرار داشته است، اول کوی دانشگاه 78 و سپس جنبش سبز. چه آنکه در هر دوی این رخدادها، به سرکوب گسترده متوسل شده است. هر چند که در نگاه اول، سرکوب های گسترده شاید نشان قدرت رژیم تلقی شود، اما  کنشگران حرفه ای به خوبی می دانند که هرگاه یک رژیم دیکتاتوری، برای سرکوب گسترده مخالفان خود اقدام کند، وارد فازی شده که می تواند آغازگر روند سرنگونیش باشد، و در حقیقت ضعف شدید خود را نشان می دهد. جین شارپ از این رهیافت، به عنوان « جوجیتسو سیاسی political jiu-jitsu » یاد می کند، چون هر چه سرکوب گسترده تر باشد، آنگاه خشم شهروندان جامعه افزایش می یابد، و شانس حضور فعالانه شهروندان برای سرنگونی افزایش می یابد.

شناسایی پاشنه آشیل رژیم:

شناسایی پاشنه آشیل رژیم دیکتاتوری اهمیت به سزایی دارد. این پاشنه آشیل، نیز زنان ایران هستند.  از نگاه نگارنده، حکومت ج.ا. دو پاشنه آشیل دارد:
1)     مهمترین پاشنه آشیل رژیم جمهوری اسلامی، به میدان آوردن زنان ایران است. زنان ایران طبقه ای آگاه، و در عین حال به شدت در این سی و اندی سال، تحت سرکوب بوده اند.  
2)     پاشنه آشیل بعدی رژیم، سایت آشتی ملی است. چون سران آن به راحتی جدا می شوند. به نظر می رسد که همبستگی در میان سران رژیم به شدت کاهش یافته، و زمینه آشتی ملی فراهم است.[27]  تلاش برای ایجاد ارتباط با کارمندان رده های پایین پلیس و سپاه، اهمیت به سزایی دارد. باید آنها از مفهوم آشتی ملی آگاهی یابند.
لازم به ذکر است که اقتصاد، پاشه آشیل این رژیم محسوب نمی شود. ایران کشوری ثروتمند است، و سران رژیم با فروش ارزان نفت و دیگر منابع کشور، می توانند به شکل بخور و نمیر، زندگی مردم را تامین نمایند.
3)               پاشنه آشیل بعدی، استفاده بهینه از عملیات روانی یا  psychological operations  است. به صورت پیش فرض، بهره گیری از عملیات های روانی اهمیت دارد، لیکن در ایران به دلیل جو روانی موجود در جامعه، اهمیت دو چندانی دارد. مثلا بهره گیری از طنز، ابزار بسیار قدرتمندی است.

پاشنه آشیل آزادی خواهان ایران:

پاشنه آشیل مخالفان، توسل به خشونت است.
باید بر این نکته تاکید ورزید که دست زدن به هر گونه خشونتی، به دلایل زیر، منافع آزادی خواهان ایران را به خطر خواهند انداخت:
1)     جکومت ج.ا. بهانه ای برای سرکوب خواهد داشت،
2)     فشارهای جامعه بین المللی بر رژیم کاهش خواهد یافت، چه آنکه رژیم ادعا خواهد نمود تنها مشغول سرکوب تروریست ها است،
3)     میل دیگر شهروندان ایرانی برای پیوستن به این جنبش کاهش خواهد یافت،
4)     همانطوری که در پژوهش های فوق نشان داده شد، حکومت هایی که در پی استفاده از شیوه های خشونت آمیز، قدرت را به دست می گیرند، معمولا خود نیز به سوی دیکتاتوری می روند.


دوره های ده ساله قیام مردم ایران:

به نظر می رسد که در ایران، پس از هر دوره ده ساله ای، شاهد یک قیام مردمی هستیم، و گو اینکه پتانسیل های مردم ایران یکباره جمع می شوند. در اواخر دهه شصت، شاهد قیام مردم اکبرآباد (در نزدیکی تهران) بودیم، که به شدت سرکوب شد. همچنین پس از آن، در دهه هفتاد، (سال 78) شاهد قیام مردم در کوی دانشگاه بوده ایم، و قریب ده سال بعد، در ما شاهد شکل گیری جنبش سبز بوده ایم.
اگر نظریه فوق درست باشد، می توان ادعا نمود که در یک تا سه سال آتی، ما شاهد شکل گیری یک قیام مردمی دیگر در ایران خواهیم شد.

منابع:

برای نوشتن این کتابچه، از منابع زیر نیز بهره گرفته ام:
-         Sharp (P). 2005. "Waging Nonviolent Struggle: 20th Century Practice and 21st Century Potential". Boston: Extending Horizons Books,
-         Sharp (G). 2009. "Self-Liberation". The Albert Einstein Institution
-         Sharp (G). 2013. HOW NONVIOLENT STRUGGLE WORKS
-         Sharp (G). 2010. "From Dictatorship to Democracy A Conceptual Framework for Liberation" (4th edition). The Albert Einstein Institution
-         Helvey (R). 2004. On Strategic Nonviolent Conflict- Thinkng about the fundamentals. The A Einstein Inst.
-         Parkman (P). 1989. Insurrectionary Civic Strikes in Latin America.
-         Nonviolent Civic Action, A Study Guide Series on Peace and Conflict For Independent Learners and Classroom Instructors, United States Institute of Peace
-         Martin (B). 2007. Justice ignited the dynamics of backfire: Rowman.



[1] Dalton, Dennis. (1993). Mahatma Gandhi: Nonviolent Power in Action. Columbia University Press.
[2] Johan Galtung ، جامعه شناس (متولد 1930) نروژی است، وی بنیانگذار مرکز مطالعاتی صلح و نبرد است،
[3] Galtung (J). 1967. THEORIES OF PEACE, A Synthetic Approach to Peace Thinking. International Peace Research Institute, Oslo
[4] Nordenfelt, L.2004. "The varites of Dignity" health care Analysis, P-68
[5] Locke (J). Second Treatise of Government. Chapter. Vii. Part 94
[6] Rawls, J. (1971). A Theory of Justice. Harvard university press, P 363
[7] Strategic Nonviolent Conflict: The Dynamics of People Power in the Twentieth Century, People Power Primed: Civilian Resistance and Democratization
[8] Civil resistance
[9] برای این تعریف از منبع زیر استفاده شده است:
Roberts,A.  Ash, A. (2009).  Civil Resistance and Power Politics: The Experience of Non-violent Action from Gandhi to the Present, Oxford University Press,
[10] Nonviolent Resistance
[11] Sharp (G). 2010. "From Dictatorship to Democracy A Conceptual Framework for Liberation" (4th edition). The Albert Einstein Institution
[12] Gene Sharp, ed., Waging Nonviolent Struggle: 20th Century Practice and 21st Century Potential (Boston: Porter Sargent, 2005), pp. 41, 547
[13] Authority
[14] Human resources:
[15] Skills and knowledge
[16] Intangible factors
[17] Material resources
[18] Sanctions
[19] ر.ک.  به ص 67 از: 
Sharp, Gene. (1973). The Politics of Nonviolent Action. Porter Sargent, Boston, USA.
[20] nonviolence of the weak

[21] Teorell (J). 2010. Determination of democratization: Explanining regime chanice in the World: 1972-2006. Cambridge University pres.
[22] karatnycky (A) and Akerman (P). 2005. How freedom is won? Freedom house New York.
[23] البته یک مورد استثنا در این زمینه وجود دارد،  و آن نیز رومانی است. تغییرات در رومانی بدون خشونت آغاز شد، ولی در در نهایت به خشونت گرایید.
[24] ر.ک. به:
Sharp, G. 1979. Gandhi as a Political Strategist, with Essays on Ethics and Politics. Boston: Porter Sargent. page 43.
[25] کافیست در تهران پنجاه نفر داشته باشیم، و اینها قبول کنند سر ساعت مشخصی، در مکان خاصی بروند. ولی مهم است این افراد مطمین باشند. که لو نروند و پلیس بتواند همه را دستگیر کند. تجربه شخصی من از کوی دانشگاه این است که مردم به محض دیدن یک هسته قدرتمند و متحد، به آن می پیوندند.
[26] Nepstad, Sharon Erickson. 2011. Nonviolent Revolutions: Civil Resistance in the Late 20th Century. Oxford Studies in Culture and Politics. New York: Oxford University Press.
[27] در اینباره یک به پژوهشی دست زده ام، که در مقاله ای دیگر منتشر خواهد گشت.