یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۴

گرد مرده بر رویمان ریخته اند، و همیشه ما خوشحالیم: خمینی وارد کشور شد، جنگ تمام شد، تفاهم هسته ای شد، ما باز خوشحالیم...!

فقط خوشحالیم، چشم بسته ایم، از خودمان شرم نمی کنیم، پرسش نمی کنیم، «گرد مرده»  بر رویمان ریخته اند...! براستی، با چه رویی باید در صورت نسل آینده نگاه کنیم؟!

همانطوری که نسل قبل می بایست شرمنده نسل کنونی باشد، ما نیز شرمنده نسل بعد خواهیم بود...!

بعد از بازپس گیری خرمشهر، جنگ را شش سال دیگر ادامه دادند، یک میلیون کشته و زخمی، و نابودی کشور حاصل این جنگ بود...، و بعد خمینی، خبر مرگش، جام زهر را سر کشید، و ما «خوشحال» شدیم!

هیچ وقت از خودمان، از رژیم ج.ا. و از یکدیگر نپرسیدیم، خوب جنگ تمام شد، ولی چرا باید یک ابله به نام خمینی، هستی و نیستی ما را فدای شعار ابلهانه خود، یعنی «راه قدس از کربلا» کند...!؟

چند نفر از ما فامیل های درجه یک و درجه دو خودمان را در این جنگ از دست دادیم؟! هیج وقت جای آن عزیزان را خالی دیدیم!؟ هیچ وقت پرسیدیم چرا باید پسر عمه یا عمو یا دایی من، آن جوان رعنا و مهربان، به جبهه برود و بعد در تابوت چوبی به ما برگردد!؟

ده سالی گذشت و گند برنامه اتمی رژیم هم در آمد و مشخص شد که آقایان، اینبار دنبال ساخت بمب اتمی هستند...! رژیمی که سنگسار می کند، یعنی حتی از یک تکه سنگ، وحشیانه ترین استفاده را می کند، می خواست بمب اتم داشته باشد..!!

باز ما نشستیم، هیچ کاری نکردیم، و اینبار دنیای متمدن بود که پا به میدان گذاشت، و تحریم ها را چون افعی به جان رژیم انداختند...! صد البته که بخش عهده ای از زهر این افعی هفت سر، نثار جان مردم بیچاره ما شد، وگرنه طبق گزارش ها، درآمد سپاه و سرداران کثیفش از کنار تحریم ها، افزایش نیز یافت...!

حال که رژیم به زانو درآمده، و به مانند سگی کتک خورده، با دمی آویزان، مجبور به قبول تفاهم شده است، باز ما «خوشحالیم»...!

اینبار خوشحالیم که تحریم ها ممکن است تا چند سال دیگر برداشته شود...!

باز هیچ کس نمی پرسد چرا باید کودکان مدارس ما به دلیل نبود بخاری استاندارد بسوزند، ولی هزار میلیارد دلار از پول ما، صرف ساخت بمب اتم شود؟!

باز «خوشحالیم» ولی هیچ وقت نپرسیدیم چرا فلان هموطن و همسایه ما، به دلیل نبود دارو باید بمیرد؟! چرا باید هموطن خارج نشین ما تحقیر شود؟!

باز خوشحالیم، باز به خیابان آمدیم و رقصیدیم...!

من خوشحالم که خطر جنگ رفع شده است، ولی از همین الان، خود در مقابل نسل آتی شرمسار و خجالت زده حس می کنم...

براستی، چه بر سر ما آمده است؟!

گرد مرده نیز اینچنی آدمی را بی عار و فلج نمی کند...! 

پی نوشت یک: هزینه این  تحریم ده ساله را تا کنون بیش از هزار میلیارد دلار برآورد کرده اند، اگر این رقم را به جمعیت ایران تقسیم کنیم، می بینیم که برای هر زوج ایرانی، می شود یک ویلای مدرن ساخت...! 

پی نوشت دو: ما سابقه خوشحالی بسیار داریم! زمانی که بختیار نیز از ایران رفت و رژیم جنایکتار اسلامی متولد شد، باز ما «خوشحال» بودیم...!!


نوشته دیروزم در اینباره: 


پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۴

بازی اصلاح طلبی، در ابعاد بین المللی! چگونه غرب می خواهد به رژیمی که ندا را می کشد و بعد می گوید کار بی بی سی بود، اعتماد کند؟! / بازیگر اصلی فراموش شده!

خلاصه خبر این است:

محمدجواد ظریف وزیرخارجه ایران و فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، شامگاه پنجشنبه، پس از پایان مذاکرات هسته‌ای در شهر لوزان سوئیس، در یک کنفرانس خبری مشترک از دستیابی به چارچوبی سیاسی برای توافق نهایی هسته‌ای خبر دادند.

باراک اوباما، و دنیای غرب به خیال خود، تنها دو گزینه روی میز است، یا حمله نظامی به ایران یا اینکه هر جور شده با رژیم ایران به توافق برسند.

این یک واقعیت است که بنیه اقتصادی آمریکا و اروپا، ضعیف تر از آن است که بتواند بار یک جنگ دیگر را تحمل کند، لذا سیاستمداران غرب، به هر روش که شده، خواستار توافق با رژیم ایران هستند.

در این میان، چیزی که برای آنها اهمیت ندارد، نقض دهشتناک حقوق بشر در ایران است.

رژیم ج. ا.، یک رژیم جنایکتار تمام عیار است، رژیمی که به سوی شهروندان خود، که تنها برای طلب رای خود به خیابان آمده اند، تیر جنگی شلیک می کند. همان رهبر و همان نیروی نظامی (یعنی سپاه) قدرت را به دست دارند و تصور هر گونه تغییری به دلیل تغییر رییس جمهور، حماقت محض است.

حال غرب چگونه به چنین رژیمی اعتماد می کند!؟ سی و اندی سال برنامه های تروریستی و تولید سلاح کشتار جمعی رژیم دنبال شده است، و سیاستمداران غربی، ابلهانه تصور می کنند که با یک توافق نامه، این سیاست کلان متوقف می شود!

یا سیاستمداران غربی ابله هستند، یا خود را به خواب زده اند. این توافق به هیچ جا نمی رسد،  و تنها فرصت بیشتری به رژیم می دهد تا سیاست بلندپروازانه خود را دنبال کند و به بمب اتم دست یابد.

مشکل اینجاست که سیاستمداران غربی، تنها دو گزینه توافق یا حمله نظامی را بر روی میز دارند، و بازگیر اصلی فراموش شده است! بازگیر اصلی در ایران، مردم ایران هستند.

مردمی که یکصد و اندی سال است برای رسیدن به دمکراسی تلاش می کنند، و می توانند با تغییر رژیم ج.ا.، نه تنها برنامه اتمی غیر صلح آمیز را متوقف کنند، بلکه صلح و امنیت را به خاورمیانه اعطا نمایند. غرب فراموش کرده که سه و نیم میلیون شهروند فقط در تهران در روز بیست و پنج خرداد پنج سال پیش به خیابان آمدند.

روش مقابله با این رژیم جنایکتار، نه حمله نظامی و نه توافق مضحک اینچنینی است.

اگر دنیا برای توقف این رژیم تنها یک شانس داشته باشد، آن حمایت از جنبش آزادی خواهانه مردم ایران است...! 


چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۴

کدام پلیدتر است؟ جراحی که کلیه بیمار را می دزدد، یا روزنامه نگاری که شرایط شکل گیری دیکتاتوری را فراهم می کند؟

پزشک جراحی را در نظر بگیرید که چون بیمار به او اعتماد می کند، و روی تخت مطب او دراز می کشد و اجازه می دهد که پزشک، او را بیهوش کند. حال اگر آن آقای پزشک جراح، به جای مداوای بیمار، جیب آن بیمار فلک زده را خالی کند، بعد کلیه او را بدون اجازه اش از بدن خارج کند،  و به فروش برساند، آنگاه شما درباره آقای پزشک جراح، چه خواهید گفت؟

غیر از این است که می گویید این پزشک، یک کلاه بردار دزد است..؟ نه تنها کلاه بردار و دزد، بلکه دزد کثیفی که از لباس مقدس پزشکی، سو استفاده می کند!

حال اجازه بدهید این مثال را به روزنامه نگارانی مقایسه کنم که به جای شغل حرفه ای خود، تلاش می کنند تا جنایات رژیم ایران را توجیه کنند...!

لختی بردباری پیشه کنید، و نوشته ام را تا آخر بخوانید:

یک- اهمیت روزنامه نگار، کمتر از پزشک جراح نیست...:

روزنامه نگار و خبرنگار را رکن چهارم دمکراسی می دانند، یعنی اهالی مطبوعات، برای بقا و استقرار دمکراسی، ارزشی معادل ارزش پارلمان دارند. چرا؟!

دلیل ساده است، روزنامه نگاران، در حکم چشم بینای جامعه هستند، زوایای پنهان جامعه را می کاوند، و اگر کجی و نادرستی ببیند، آنرا افشا می کنند. به این شکل، جلوی فساد، سو استفاده از قدرت، و یا تلاش برخی برای دستیابی به دیکتاتوری را می گیرند...، و این کار مهمی است.
در حقیقت، روزنامه نگاران، به مانند سیستم ایمنی بدن انسان، وظیفه حراست از جامعه را دارند.

دو- مردم به روزنامه نگار اعتماد می کنند:

زمانی که یک شهروند، به صورت مرتب نوشته های یک روزنامه نگار را می خواهند، اندک اندک یک اعتماد شکل می گیرد، و این نهایت پلیدی یک روزنامه نگار است که از آن اعتماد، برای منافع شخصی یا گروهی، سو استفاده کند...، در حالی که از یک کجی آگاه است، سعی در پنهان کردن آن کند.

سه-شرح حال ماجرا:

رسانه خود نویس، مطلبی منتشر کرده بود و در آن ذکر کرده بود که چند روزنامه نگار اصلاح طلب، از قاسم سلیمانی، تعریف و تمجید کرده اند. براستی، چه بر سر جامعه ایران آمده است؟  ما را چه شده که روزنامه نگار کشورمان، به جای نشان دادن جنایات قاسم سلیمانی، کسی که خون ده ها هزار شهروند سوریه ای از دستش می چکد، سعی در مقدس جلوه دادن قاسم سلیمانی می کنند؟!

چهار- حال سوال من این است، کدام یک پلید تر هستند؟ آن آقای جراح که کلیه می دزدد، یا آن آقای روزنامه نگاری که بر روی صندلی روزنامه نگاری جا خوش کرده، و با سو استفاده از اعتماد مردم، تلاش می کند یک قاتل جنایتکار را قهرمان ملی جا بزند؟!
فاصله بسیاری است بین اینکه یک نفر، عقیده غلطی داشته باشد، با کسی که می داند حرفش غلط است و با پر رویی دروغ می گوید.
مثلا تصور کنید که یک بسیجی واقعا فکر می کند سلیمانی یک قهرمان است، و به هیچ رسانه و اطلاعات دیگری دسترسی ندارد تا بداند که غلط می اندیشد. حال قیاسش کنید به روزنامه نگاری که در لندن نشسته، به همه رزونامه ها آزادانه دسترسی دارد، و می داند که قاسم سلیمانی چه جنایتکاری است، اما تلاش می کند که از او چهره ای انسانی به وجود آورد...!

پنج- چندی پیش، لرد پاتنام، هنرمند و سیاستمدار مطرح بریتانیایی، در کنفرانس تد به وظایف روزنامه نگاران پرداخت، و گفته بود که روزنامه نگاران، در مقابل جامعه مسوولیت دارند. خلاصه ترجمه ویدیو را در زیر آورده ام:


خلاصه ترجمه از لرد پاتنام:

او ابتدا مثالی از دعوای حقوقی می زند که قریب یکصد سال پیش در شهر گلاسکو رخ داده است، و دوست یک خانم، برای او یک بطری آبجو می خرد، و بعد که آبجو را می خورد، با بقایایی حلزون مرده روبرو می شود و در نتیجه در بیمارستان به دلیل بیماری گوارشی، بستری می گردد.
موضوع به دادگاه کشیده می شود، و قاضی انگلیسی، برای اولین بار یک نظریه مهم را مطرح می کند، که پایه و اساس بسیاری از پرونده ها و تئوری های حقوقی در امروز است، قاضی پرونده، دستور می دهد که شرکت سازنده آبجو، به این خانم خسارت بدهد؛ و در حکم خود می نویسد: "شما موظف هستید که تا مراقب باشید، که رفتار شما یا سهل انگاری از شما سر نزدند، در صورتی که می توانید ببینید این رفتار یا سهل انگاری، ممکن است به آزار و یا آسیب دیگران بیانجامد، شما مسئول هستید."

این تئوری حقوقی، به مسئولیت مراقبت، معروف شده است.

سال گذشته، انجمن غیرانتفاعی هانسارد، که به تشویق مردم برای مشارکت هر چه بیشتر در سیاست می پردازد، هنگام انتشار گزارش سالیانه خود، یک گزارش نیز درباره رابطه مردم و رسانه ها منتشر کرد، که چند نکته آن به قرار زیر است:
-          کسانی که نشریات تبلوید (یا همان نشریات زرد) را مطالعه می کنند، دو برابر بیشتر از مردمی که چنین نشریاتی را نمی خوانند، با نظرات سیاستمداران موافق هستند.
-          خوانندگان چنین نشریاتی، نه تنها در سیاست خود را وارد نمی کنند، بلکه تنها نظرات سیاستمداران را تایید می کنند..!
در حقیقت، صاحبان نشریات این چنینی، از وظیفه مهم خود غافل هستند.

مسئولیت مراقبت از رفتار، زمانی مطرح می شود که یک نفر یا یک گروه از افرارد، رفتاری را پیشه می کنند که می تواند باعث آزار و یا آسیب دیگران شود.

این تئوری، بر روی مسایل مشخصی تمرکز می کند، مانند اینکه یک شرکت چگونه باید محصولات خود را تولید کند، یا مثلا یک مهندس برق، باید چگونه سیم کشی خود را انجام دهد، کمتر پیش می اید که این تئوری،در زمینه ای چون دمکراسی و سیاست نیز وارد شود.

لرد پاتمن، سوال اساسی را مطرح می کند:
آیا صاحبان نشریاتی که ذکر آنها رفت، متوجه مسئولیت خود هستند؟ آیا رفتار مسئولانه ای را پیشه کرده اند؟ آیا وظیفه خود را در قبال جامعه، به خوبی انجام می دهند!؟

ممکن است برخی بگویند، این نشریات، از حق آزادی بیان خود استفاده می کنند، و نمی توان کسی را مجبور کرد که راجع به موضوع خاصی، مطلب بنویسد یا ننویسد! لرد پاتمن، معتقد است که می توان بین آزادی بیان و رفتار مسئولانه در قبال جامعه، یک تعادل منطقی برقرار کرد:

یک روزنانه نگار، فیلمساز یا وبلاگ نویس، مسئولیت مشخصی را در قبال جامعه دارند، آنها از یک توانایی برخورد دارند، و دریچه ای را برای برقرار ارتباط با مردم دارند، و باید از این امکان خود، به صورت مسئولانه ای در استفاده کنند.
برای اینکه دمکراسی بتواند به نحو احسن کار کند، نیازمند شهروندانی است که حاضرند وقت خود را صرف مسایل حامعه کنند، و به آنها بپردازند، و آنها را نقد کنند، اطلاعات درست بیابند، و تصمیم درست بگیرند.

وظیفه روزنامه نگاران است که مردم را به نحوی آگاه کنند، که آن مردم بعدا بتوانند بهترین تصمیم در هنگام رای گیری را به نحوی بگیرند که نه تنها منافع خود، بلکه منافع کل جامعه را حفظ کنند.





شنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۳

حمله اسراییل به مرکز اتمی عراق: خطری که از کنار گوش مردم ایران گذشت!

آیا می دانستید که ایران قبل از انقلاب، حدود هشتاد هواپیمای اف شانزده خریداری کرده بود و پولش را هم داده بود، بعد از انقلاب، و در نتیجه سیاست های وحشی گرای رژیم ج.ا.، این هواپیماها به ایران تحویل داده نشد. وزارت امورخارجه آمریکا، آن هواپیما ها را به اسراییل داد. 
_____________
آیا می دانستید که اسراییل با همان هواپیماها، که از هواپیماها اف-پانزده خودشان، به مراتب پیشرفته تر بودند، موفق شدند از اسراییل، بدون سوخت گیری، از دو کشور اردن و عربستان عبور کردند، به عراق رفتند و مرکز اتمی صدام را نابود کردند؟! 
--------------------
اتفاق خنده دار اینجا بوده که وقتی هواپیما ها از مرز دریایی اردن رد می شدند، از روی کشتی تفریحی ملک حسین، رد شد و ملک حسین گفته بود: هواپیماهای اسراییلی اینجا چه غلطی می کنند؟! 

------------------
آیا می دانستید اگر اسراییل این کار نمی کرد، صدام احتمال زیاد به ایران و اسراییل حمله اتمی می کرد؟! 
--------------------
عملیات نظامی اسراییلی ها، یک شاهکار نظامی به تمام معنا بوده است. اولا تنها یازده نفر در آن عملیات کشته شدند!! که ده نفرشان سرباز بودند، و در نتیجه حملات ضد هوایی های خود عراق، کشته شدند! 
--------------------
همچنین یکی از خلبان های اصلی، ایرانی الاصل است! 
------------
یا اینکه یکی از خلبان های ارتش ایران، با هواپیمای اف-چهار خود از این مرکز اتمی تصویربرداری کرد و اطلاعات لازم برای حمله را در اختیار اسراییلی ها گذاشت. 
-----------
با حمله هوایی خلبان های دلاور ایرانی به پایگاه هوایی رژیم بعث در غرب عراق، نیروهای هوایی عراق به شدت آسیب دید، و اسراییل زمینه را برای حمله به این مرکز اتمی، مناسب یافت. 
-----------
راکتور اتمی را به موفقیت نابود کردند، اما ساختمان بغلی که حاوی مواد رادیو اکتیور بود، هیچ آسیبی ندید!! 
--------------------
یکی از این خلبان ها، اولین فضا نورد اسراییلی شد  و به فضا رفت! 
--------------------
خنده دار اینجاست، دولت اسراییل برای حراست از آینده خود، چنین اقدامی را انجام داد، و در این میان، منافع دراز مدت ایران نیز حفظ شد، و خنده دار اینجاست که اسراییل، از هواپیماهایی استفاده کرد که ایران پولش را داده بود و قرار بود در نیروی هوایی ایران استفاده شود. 
______________
این یک واقعیت است، اگر در ایران یک حکومت مردمی بر سر کار آید، آنگاه اسراییل و ایران، متحدان طبیعی و دراز مدت در منطقه هستند. 


دوشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۳

ویدیو با زیر نویس فارسی/ این یک واقعیت تلخ است، نقض حقوق زنان برای بسیاری از مردان ایرانی، قباحت خود را از دست داده است.



فردا روز زن است، می توان تنها به اهمیت این روز پرداخت، و تنها تمجید کرد، اما انصاف حکم می کند که به واقعیت های موجود اشاره شود. 

این یک واقعیت تلخ است، نقض حقوق زنان برای بسیاری از مردان ایرانی، قباحت خود را از دست داده است. 

یک شهروند ایرانی، چه زن و چه مرد، از زمان کودکی، شاهد نقض حقوق زنان است، اگر زن باشد، این رخداد چندش آور، طبیعی و قابل تحمل جلوه می کند، و اگر مرد باشد، دیگر این کار زننده، قباحتی نخواهد داشت...! 

در دنیای غرب، فعالین زنان پیروز ماجرا بوده اند، و هر چند هنوز در آنجا نیز شاهد نقض حقوق زنان هستیم، اما به صورت اساسی، زن با مرد برابر قلمداد می شود، اما در ایران، این مبارزه در آغاز راه خود است، و زنان برای دستیابی به حقوق انسانی خود، راه درازی را در پیش دارند. 

راه درازی در پبش است، تا زمانی که برای زنان و مردان جامعه، نقض حقوق زنان، قبیح جلوه کند، و با بی تفاوتی از کنار آن نگذرند. مهمترین کار این است که به کودکان یک جامعه، برابری زن و مرد، نشان داده شود، و پسران یک جامعه بدانند که دختران آن جامعه، شهروند درجه دو نیستند. 

بدون همکاری زنان، بدون اینکه زنان در جایگاه درست خود قرار بگیرند، اصولا دست یافتن به دمکراسی، حقوق بشر، یا پیشرفت، امری محال است. مگر می شود نیمی از جامعه، از حقوق انسانی خود بی بهره باشند، آنگاه دم از استقرار حقوق بشر زد؟! 

این زنان هستند که می توانند با حضور پر رنگ خود در سیاست، حافظ دمکراسی باشند، این زنان هستند که با ایفای نقش مهم خود در خانواده یا آموزش، باعث تربیت بهتر نسل بعد می شوند، نسلی که می داند باید به حقوق دیگر شهروندان احترام بگذارد، و در مقابل دیکتاتوری قد علم کند. 

مهمترین ابزار برای پیشرفت یک جامعه، قدرت بخشی به زنان آن جامعه است، جامعه ای که زنان آن از حقوق انسانی خود، و امکاناتی برابر در جامعه بهره مند باشند، و در عرصه اجتماع، از سیاست گرفته تا فعالیت های مدنی یا بازار کار، حضور پر رنگی دارند، با سرعت خیره کننده ای به سمت پیشرفت حرکت می کند. 

تا زمانی که زنان ایران، ابتدا به حقوق خود آگاه نشوند، و مردان ایران نیز آن حقوق را به رسمیت نشناسند، از رفاه و پیشرفت، خبری نخواهد بود. 

در یک کلام، بدون حضور پر رنگ و برابر زنان، از دمکراسی خبری نیست، و بدون دمکراسی نیز این ملک مصیبت زده، به هیچ پیشرفت پایداری دست نخواهد یافت. 

لذا پر بیراه نیست اگر گفته شود زمانی که حقوق زنان در یک جامعه نقض می شود، به صورت غیر مستقیم، حقوق تمامی مردان آن جامعه نیز نیز نقض شده است.

به یاد دارم زمانی نیویورک تایمز، مقاله ای را منتشر کرده بود، و با محاسبه آماری دقیق، نشان داده بود که در طول تاریخ بشریت، هیچگاه تعداد بردگان به این زیادی نبوده است! دلیل ساده است، چون جمعیت انسان ها افزایش یافته است، اما همچنان شاهد نقض حقوق زنان هستیم، و شاهد هستیم که زنان بسیاری در گوشه و کنار دنیا، به کار اجباری گمارده می شوند، و یا قربانی حقوق نابرابر می شوند، و به نوعی برده محسوب می شوند. تعداد آنها آنقدر زیاد است، که هیچ گاه در طول تاریخ، این تعداد برده در دنیا وجود نداشته است. 

قبلا مقاله ای نوشته بودم، که در اینجا باز بخش هایی از آن را ذکر می کنم: 

رژیم اسلامی، به صورت شبانه روز، زنان ایرانی را تحقیر می کند  و حقوق انسانی آنها را لگد مال می کند، اما با شگفتی بسیار می بینیم:

-          نماد مبارزه ایرانیان آزادی خواه، دختری است به نام ندا آقا سلطان که مظلومانه جان سپرد!
-          زنی به نام نسرین ستوده، نماد و سمبل شرافت وکلای ایرانی است.
-          زنی به نام شیرین عبادی، تنها ایرانی است که جایزه صلح نوبل را از آن خود کرده است،
-          شیرزنی به نام سیمین بهبهانی، نماد شجاعت، آزادی خواهی روشنکفران و اهل قلم است...!
-          در جامعه ایران، زنی مانند پروین فهیمی یافت می شود، در حالی که پسرش را بی رحمانه کشته اند، انسانیت را معنا می کند و می گوید در صورت آزادی زندانیان سیاسی، از خون پسرش نیز خواهد گذشت...!!
-          در تمام تلاش های ایرانیان برای آزادی و دمکراسی، زنان در خط مقدم قرار داشته اند!
-          تعداد زنان دانشجو از تعداد مردان پیشی گرفته است...!
براستی، چگونه است که زنان ایران زمین، پیشروان دمکراسی، صلح و کرامت انسانی هستند؟! و چرا رژیم ایران، این همه از زنان و فعالین حقوق زن، وحشت دارد؟!کافیست نکات ذیل را کنار هم بگذاریم:

-          تاریخ ثابت کرده که در قیاس با مردان، زنان صلح جو تر هستند و تا جایی که می شود از خشونت دوری می کنند. اگر یک زن قدرت را در دست گیرد، احتمال اینکه حاضر شود خون مخالفین را بر زمین بریزد، خیلی کمتر است. 

-          زنان دسترسی مستقیم به کودکان دارند و اگر از حقوق حقه خود و یا مسایلی چون دمکراسی آگاه شوند، به راحتی به کودکان خود آموزش می دهند و نسل بعد، نسلی آگاه و با شعورتر خواهد شد، چیزی که برای رژیم، مانند زهر است...!
ختم کلام این است که هر چه نقش زنان در یک جامعه، پر رنگ تر باشد و حقوق آنها بیشتر رعایت شود، آن جامعه به دمکراسی نزدیکتر است.

این یک واقعیت است، افراد دیکتاتور و تمایت خواه، انسان هایی که تنها در پی نابودی زندگی دیگران هستند، مخالف حقوق برابر زنان و مردان هستند، شاید ساده ترین مثال برای آن، داستان ملاله در پاکستان باشد. دختر چهارده ساله ای که طالبان را به زانو درآورد و در آخر، طالبان برای کشتن او به حمله تروریستی دست زد، چرا که ملاله، خواستار آموزش زنان در جامعه بود. 

سوال ساده ای از شما می پرسم، چرا عقب افتاده ترین جوامع، کشورهایی هستند که زنان در آن از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟!



به کشورهای عقب افتاده آفریقا بنگرید، به کشورهای اسلامی نگاه کنید، از پاکستان گرفته تا عربستان سعودی! این کشورها، عقب افتاده ترین کشورهای دنیا هستند و با یک حساب سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که ارتباط مستقیمی بین حقوق زنان و سطح دمکراسی و حقوق بشر در هر جامعه ای وجود دارد.


این ارتباط دو سویه است:

-          اگر حقوق زنان در جامعه ای به رسمیت شناخته شود و زنان قدرت حقه خود را داشته باشند، از دمکراسی حفاظت خواهند کرد.
-         از طرفی نیز،  وجود دمکراسی در هر کشوری، باعث می شود که جامعه و حاکمیت  حقوق زنان را به رسمیت بشناسند.
زنان منادی صلح و آرامش هستند، اگر به جنگ های تاریخ نگاه کنید، هیچ جنگی را نخواهید یافت که زنان آغازگر آن باشند. در حقیقت این مردان هستند که تا کنون دنیا را اداره کرده اند و نتیجه اش، چنین دنیای بی نظم و پر از خشونت است...!



در خاتمه، چند ویدیو که قبلا بر آنها زیر نویس گذاشته بودم و  درباره حقوق زنان است، به صورت یکجا تقدیم می کنم: ویدیویی دیدنی از ایزایل آلنده، نویسنده شهیر درباره حقوق زنان (یکی از پربیینده ترین ویدیوهایی سایت تد)
  

نوشته ای از من در نشریه فضول محله: 

نوشته های دیروز این وبلاگ: 




یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۳

انقلابی عزیز، از دستان هر کدام از شما، خون چند هموطن ما می چکد...!

تعداد کشته های جنگ ایران و عراق، یک میلیون نفر است.

هر چند که صدام آغاز گر جنگ بوده است، اما نمی توان نقش خمینی در تحریک مخالفان صدام را نادیده گرفت، و همینطور، بعد از آزاد سازی خرمشهر، این رژیم جمهوری اسلامی بود که جنگ را ادامه داد...؛ از همه مهمتر، اگر انقلاب نمی شد، و ارتش از هم نمی پاشید، صدام جرات حمله به ایران را پیدا نمی کرد.  

در اثر مدریت غلطی که سران فاسد رژیم پیشه کرده اند، سالیانه سی هزار نفر در تصادفات جاده ای می میرند، و برخی از آمارها، از مرگ پنجاه هزار انسان به دلیل آلودگی هوا حکایت می کند. این آمار وحشتناک را اگر در سال و پنج سال حاکمیت رژیم ضرب کنیم، به رقم میلیونی می رسیم..!

زیر بنای اقتصادی کشور نابود شده است، کشورمان به مستعمره چین و روسیه تبدیل شده است، تنها در جنگ ایران و عراق، یک هزار میلیارد دلار به کشور خسارت وارد گشت، و تحریم ها به دلیل برنامه های اتمی نیز، خسارت هزار میلیاردی بر اقتصاد نحیف ایران وارد ساخته است.

بعد از اینکه شاه کشور را ترک کرد، و قدرت را به بختیار واگذار کرد، اعطای آزادی سیاسی به شهروندان، و همینطور شکل گیری دمکراسی تضمین گشت. سوال اینجاست، چرا انقلابیون عزیز، باز به خیابان آمدند، و درخواست کردند که بختیار استعفا کند، و خمینی قدرت را به دست گیرد؟!

بارها دیده ام که برخی می گویند، ایرانیان خیلی باهوش هستند! غیر ازاینکه این سخن، بوی نژادپرستی می دهد، اما سوال اینجاست، چرا باید این همه انقلابی، قدرت را از انسان بزرگی چون بختیار بگیرند، و به دیوانه ای چون خمینی بدهند!؟ کدام جماعت باهوش، با کشور خود و آینده خود، چنین قمار خطرناکی می کند!؟

یادمان باشد، خمینی انسان دیوانه است که در همان قبل، از مشروعیت رابطه جنسی با طفل شیرخواره سخن می گفت، و بختیار، انسان بزرگی بود که علیه هیتلر و نازی، جنگیده بود.

سوال من این است، آقا و خانم انقلاب، آیا قبول داری که در اثر انقلاب تو، چند میلیون انسان کشته شده و زندگی ده ها میلیون انسان، بر باد فنا رفته است؟

آیا می دانی که حاصل روی کار آمدن رژیم ولایت فقیه، جنایات بشر اسد در سوریه است؟! آیا می دانی که هر ساعت، پنج کودک سوریه ای هدف گلوله قرار می گیرند؟!

آیا خودت را مسوول می دانی؟!

آیا به دستان خود نگریسته ای!؟ آیا عذاب وجدان داری؟! آیا در مقابل نسل جوان ایران، احساس شرمساری می کنی؟!

منکر این نیستم که تعداد انقلابیون زیاد بود، و این اپیدمی(!)، بسیاری را در بر گرفته بود، اما وقتی حاصل عملکرد این انقلابیون را با تعداد آنها مقایسه می کنیم، پر بیراه نیست اگر ادعا کنیم، هر کدام از آنها، چند انسان را کشته اند...! 

چند نگاشته اخیر: 








یکشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۳

خوب عزیز من، شما که می خواهی در ابعاد بین المللی آبرو ریزی کنی! لااقل دقت کن که دوباره کاری نشود...!

به یاد دارم در سال هشتاد و چهار، پس از اینکه اولین بار کاریکاتور محمد، در یکی از نشریات دانمارکی چاپ شد، بسیجی ها در تهران به سفارت دانمارک حمله کردند، تا اینجای کار که یک چیز کاملا طبیعی (!) رخ داده، ولی قسمت بامزه داستان آنجا است که بسیجی، آدرس را اشتباهی رفته بودند، و اول، به صورت اشتباهی به سفارت یکی از کشورهای آفریقایی حمله کرده بودند!! 

این خبر در میان هیاهوی خبری آن روزگار، گم شد و خلاصه با حمایت وزارت امور خارجه رژیم، آن سفارت آفریقایی نیز زیاد سر و صدا نکرد...، ولی این روزها، نگارنده به آن روزگار می اندیشد، وقتی که می بیند برخی از عزیزان، به صفحه فیسبوک افرادی که هم اسم داور بازی ایران و عراق بوده اند، حمله کرده اند و از خجالت طرف در آمده اند...!

خوب عزیز من، شما که می خواهی در ابعاد بین المللی آبرو ریزی کنی! لااقل دقت کن که دوباره کاری نشود...!




شنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۳

آهای کسانی که عکس علی مطهری را ماه می بینید! او فرزند کسی است که این رژیم را تئوریزه کرده و باعث بدبختی امروز شما است!

این شرم آور است که شهروندان ایرانی، سی و پنج سال گول این بازی را بخورند، و به جای اینکه به تفکرات فرد نگاه کنند، گرفتار بازی تبلیغاتی اطراف آن شوند. سی و پنج سال پیش، مردم عکس خمینی را در ماه دیدند، و به جای اینکه به افکار خمینی نگاه کنند، گول انقلابیونی را خوردند که می گفتند او به شش زبان صحبت می کند! 

حال سی و پنج سال بعد، بعد از اینکه سه نسل از مردم ایران، توسط خمینی و اوباش اطرافش، آزار دیده و شکنجه گشته است، ما شاهد آن هستیم که برخی از شهروندان، باز گرفتار بازی مشابهی می شوند، گاه عکس میرحسین موسوی را ماه می بینند، و گاه عکس علی مطهری را!

این بازی رژیم دیگر قدیمی و حال به هم زن شده است، اما همچنان برخی از هموطنان ما، فریب این دغل بازی سران رزیم را می خورند! هر از گاهی، یکی از وابستگان مورد اعتماد رژیم، برای چند روز نقش منتقد رژیم را بر عهده می گیرد، و چهار انتقاد مضحک از سران رژیم می کند، و خود را مخالف رژیم جا می زند..!

این بازی کثیف، سالها است که تکرار می شود، و تا زمانی که بخشی از شهروندان، گرفتار این بازی شوند، ما از منجلاب جمهوری اسلامی خارج نخواهیم شد!

چند وقتی است که توپخانه اصلاح طلبان، وابسته به رژیم، سعی در بت سازی از علی مطهری دارد، و تلاش می کند از او یک قدیس بسازد..!

یادمان نرود، این علی مطهری، فرزند مرتضی مطهری است، همان آخوند ابلهی که این تئورسین رژیم جمهوری اسلامی است، و همان کسی که بیشترین سهم را در بدبختی مردم ایران در این روزگار دارد..!

شاید بگویید که علی مطهری مسوول کارهای پدرش نیست، صد البته که حرف شما درست است، اما وقتی می بینیم که علی مطهری، تمامی اعتبار سیاسی خودش را از پدر جنایتکارش می گیرد، و از طرف دیگر، افکار کاملا 
مشابهی دارد، نتیجه می گیریم که افکار و اعمال او نیز مشابه پدرش است..!

برای نمونه، برخی از گفتار و افکار علی مطهری در اینجا آورده می شود:

غربی‌ها فلسفه اعدام را نمی‌فهمند / غرب به سوی حیوانیت در حال حرکت است / غربی‌ها فلسفه قصاص و اعدام برای قاتلان و مرتکبان به زنای محصنه را نمی‌فهمند/مثلاً فلسفه قصاص یا حدودی که در اسلام وجود دارد، برای آن‌ها قابل فهم نیست/  مصاحبه علی مطهری با خبرگزاری مهر فروردین 93 
نوشته های دیروز: