یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۳

ریشه ظهور احمدی نژادها از کجاست؟/ آیا الزاما یک فرد فقیر، سیاستمدار خوبی است و به جامعه اش خدمت خواهد کرد؟!

در برخی از  جوامع جهان سوم، برخی تصور می کنند که هر کسی که پولدار بود، الزاما آدم بدی است و از راه دزدی و غارت اموال عمومی، به این ثروت کلان دست یافته است.

این تصور در بسیاری از موارد در کشورهای جهان سوم، صحیح است، گفته می شود حسنی مبارک، رییس جمهور سابق مصر، بیش از چند میلیارد دلار ثروت داشته است، یا برخی از ژورنالیست ها، از ثروت چهل میلیاردی بشار اسد صحبت می کنند.

طبیعی است که در یک کشور جهان سوم، جز با غارت اموال عمومی نمی توان به ثروت قابل توجهی دست یافت و یا پولدار شد. این مثال، در ایران کنونی نیز تا حدی صادق است. عموم افرادی که از سطح عادی جامعه ثروتمند تر هستند، به نوعی با این رژیم در ارتباط هستند و از رانت های دولتی بهره می برند.

اما این دیدگاه، برای جهان مدرن درست نیست. در یک کشور دمکراتیک که بازار آزاد در آن وجود دارد، یک نفر با کار سخت و تلاش، می تواند پولدار شود. کافی است آن شخص یک دکتر خود، یا وکیل موفق باشد.

دیدگاهی که در جهان سوم وجود دارد، مضرات بسیاری برای آن جامعه به همراه دارد. به عنوان نمونه، گروه هایی که به دنبال روی کار آوردن نظامی دیکتاتوری هستند و یا قصد سرنگونی نظام حاکم بر آن کشور را دارند، از وجود افراد ثروتمند، استفاده بسیار می کنند و به مرد عادی یادآور می شوند که این فرد پولدار، حق آنها را خورده است.

در این میانه، افراد پوپولیستی چون احمدی نژاد، می توانند  با نشان دادن اینکه مخالف تبعیض هستند و قصد مبارزه با فساد اقتصادی را دارند، به راحتی آرای مردم را کسب کنند، چون در انتخابات کشورهای دیکتاتوری،آزادی بیان وجود ندارد و عامه مردم، از واقعیت های پشت پرده آگاه نمی شوند.

اینگونه است که فقر، در چنین کشورهایی تبدیل به ارزش می شود، در حالی که فقر، ارزش نیست، و در صورتی که یک فرد پولدار، از راه درست و سالم، ثروت خود را کسب کرده باشد، شایسته احترام است، چون او با فعالیت های خود، در جامعه تولید کار کرده و مالیات نیز داده است. 


مطالب  گذشته: 


یکشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۳

مشکل رژیم نیست! مصیبت اصلی، «خو» گرفتن ما است، خو گرفتن به نقض حقوق بشر، به لگدمال شدن کرامت انسانی، به این تحقیر مداوم!

این رژیم سی و پنج ال است که بر مسند قدرت است، و سران این رژیم، چنگیز وار به غارت ایران و لگد مال کردن کرامت انسانی ایرانیان مشغول هستند.

جنگ بین یک ملت با دیکتاتور حاکم یا زورگویان، چیز جدیدی نیست، و مردم ایران به درازای تاریخ آنرا تجربه کرده اند، از حمله اعراب گرفته تا یورش چنگیز و عثمانی..، از دخالت اجنبی در تاریخ معاصر گرفته تا حمله صدام حسین به کشورمان.

این رژیم دیکتاتوری نیز محکوم به شکست و سرنگونی است و این جبر تاریخ است. هیچ کسی باور نمی کرد رژیم های قدرتمندی چون رژیم کمونیستی در شوروری سابق، یا اروپای شرقی فرو پاشند، اما پیروزی یک ملت بر دیکتاتورها، به صورت پیشفرض در سرنوشت هر جامعه ای نگاشته شده است.

اما آنچه در این میان، باعث آزار آدمی است، «خو» گرفتن برخی از هموطنان ما به شرایط موجود در جامعه است.
خو گرفتن و بی تفاوتی بخشی از هموطنان، چون سوهان به روح آدمی خراش می اندازد و آدمی را به فکر وا می دارد که اینان را چه شده است؟!

این گروه از هموطنان ما، چه در داخل و چه در خارج از کشور حضور دارند.

در داخل کشور، آن دسته از شهروندانی که تنها به بهبود شرایط زندگی خود می اندیشند و فارغ از شرایط حاکم بر جامعه هستند؛ و آن دسته از هموطنان خارج نشینی که تنها به این می اندیشیند که زندگی مرفهی در خارج برای خود فراهم کنند و حتی لحظه ای به مصیبتی که بر ما می رود، اندیشه نمی کنند...!

اینها به این نمی اندیشند که «این مزرعه را آب گرفته-دهقان مصیبت زده را خواب گرفته!» است.

آن دسته از هموطنان داخل کشور که تنها دغدغه آنها، سوار شدن به ماشین بهتری است، آیا به این اندیشیده اند که این رژیم در این سی سال، به اندازه یکصد و پنجاه هزار دلار، از جیب هر ایرانی دزدیده است؟! آیا به این فکر می کنند که این رژیم، غرور هر ایرانی را شکسته است، و نام ایرانی را با کلام زشتی چون تروریست، یکجا قرارداده است؟!

آیا به این می اندیشند که نسل بعدی این جامعه، یعنی فرزندان آنها، به جای کشوری آباد، خرابه ای را از آنها تحویل خواهند گرفت؟

مصیبت اصلی ما، این رژیم نیست، مصیبت اصلی ما خو گرفتن این دسته از هموطنان به مشاهده نقض حقوق بشر و لگدمال شدن کرامت انسانی است... 

پی نوشت: 
به یاد «دارا ایرانی»، وبلاگ نویسی که علی رغم بیماری، همیشه قلمش را در راه آزادی کشورش به کار گرفت.

مطالب  گذشته: