جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳

با حکم دادگاه، خامنه ای برای تمدید وبسایت خودش، باید ابتدا به خانواده قربانیان علمیات های تروریستی، خسارت بدهد!

روزنامه اسراییلی هارث، گزارش داده است که خانواده قربانیان عملیات های تروریستی رژیم اسلامی، در صدد توقیف تمامی دامنه های اینترنتی متعلق به رژیم و سران آن هستند...!

اخیرا دادگاهی در آمریکا به مصادره مجوزهای اینترنتی و نام دامنه وبسایت‌های متعلق به ایران، سوریه و کره شمالی حکم داد تا پول حاصل از آن به خانواده‌های آمریکایی و اسرائیلی تعلق گیرد که گفته می‌شود قربانیان اقدامات تروریستی این سه کشور هستند. برای تمدید دامنه هایی که آخرش آی ار است، مانند لیدر آی ار (یعنی سایت خامنه ای)، باید به شرکت آیکان، پول پرداخت کرد، و حال با حکم دادگاهی در آمریکا، این پول به قربانیان جنایات رژیم پرداخت می شود..!!
به دیگر عبارت، از این به بعد، دیگر سران رژیم نمی توانند وبسایت شخصی داشته باشند...!!

نباید فراموش کرد که به نوعی، مالکیت اینترنت، در اختیار آمریکایی ها است، و یادم است که یکبار یکی از مقامات آمریکا، گفته بود که استفاده از اینترنت، حق نیست، بلکه یک امکانی است که دولت آمریکا به دیگران می دهد (نقل به مضمون).

در اینجا، باید به سران رژیم و امثال خامنه ای یادآوری کرد که شما نمی توانید در کشورهای غربی، بمب گذاری کنید، آنها را بکشید، بعد بخواهید از دستاوردهای فنی آنها (مثلا اینترنت) برای پخش صور قبیحه، یعنی عکس بوزینه ای چون خامنه ای استفاده کنید...!


----نوشته دیگر این چند روزه:



نبود مدارا، آغاز ستمگری است! مدارا، به معنای پذیرش دیگر انسان ها به عنوان افرادی برابر با خود؛ و اعطای حقوقی برابر با خود، به آنها است!








پنجشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۳

بررسی آمار تکان دهنده دعواهای خیابانی در ایران!

برخی از آماری که از ایران به گوش می رسد، پشت آدمی را به لرزه در می آورد! رادیو دویچه وله، گزارش داده است که:

دعوای خیابانی در ایران: مسئولان سازمان پزشکی قانونی ایران گزارش داده‌اند که آمار پرونده‌های ثبت شده برای نزاع در سه ماهه اول سال جاری خورشیدی ۱۶۵ هزار و ۳۶۵ مورد بوده است. آمار نزاع در مدت مشابه سال ۱۳۹۱ برابر با ۱۶۱ هزار ۵۵۵ مورد بوده است. بدین ترتیب آمار سال ۹۲ افزایش نشان می‌دهد. کل آمار مربوط به سال ۱۳۹۱ برابر است با ۶۱۷ هزار و ۳۵۸ پرونده.
اگر کمی روی این آمار فکر کنیم، و به نکات ذیل توجه کنیم، تازه متوجه می شویم که چقدر ماجرا خطرناک و بحرانی است:

یک- حدود هفت صد هزار پرونده در پزشک قانونی، به دلیل دعوای خیابانی در سال گذاشته تشکیل شده است.

دو: بخش عمده ای از دعوا ها، اصولا گزارش نمی شود! روند تشکیل پرونده در پزشک قانونی به این شکل است که اول باید به نیروی انتظامی گزارش داد، بعد اگر پرونده به دادگاه کشید، تازه قاضی یا بازپرس، به پزشک قانونی دستور می دهد که شخص را معاینه کنند. در نتیجه می توان گفت شاید کمتر از ده درصد این نزاع ها، به پزشک قانونی می رسد! بسیاری از دعواها، آصولا منجر به زخمی شدن طرف نمی شود که بخواهد به پزشک قانونی برسد.

سه- با توجه به جمعیت ایران و از آنجایی که در هر دعوایی، حداقل دو نفر درگیر هستند، می توان ادعا کرد که از هر ده نفر ایرانی، یک نفر در سال دعوای منجر به آسیب جدی می کند، و از هر دو نفر ایرانی، یک نفر هر سال یکبار  دعوای خیابانی را تجربه می کند!

چهار-این آمار، بیش از بیست و پنج برابر آمار دعوا در آمریکا، و بیش از چهل برابر آمار انگلیس است..!

شاید علت این تعداد عظیم دعوا را بتوان در موارد زیر خلاصه کرد:

یک- بی عرضگی نیروی انتظامی!

دو- فشار زندگی و  اقتصادی بر جامعه و شهروندان،

سه- افسردگی شدید مردم

چهار- نبود یک ارگان مسئول که با فرهنگ سازی، جلوی چنین مسایلی را بگیرد.

پنج- اجرای مراسم اعدام و شلاق زدن، که باعث گسترش خشونت در جامعه شده است.




نبود مدارا، آغاز ستمگری است! مدارا، به معنای پذیرش دیگر انسان ها به عنوان افرادی برابر با خود؛ و اعطای حقوقی برابر با خود، به آنها است!





سه‌شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۳

سکولاریسم، ارتباط مستقیمی با عدالت دارد...!

چرا باید دین یک عده خاص، برتر از دین دیگران قلمداد شود، و مذهب رسمی کشور باشد؟ چرا باید بر اساس آن دین، کشور اداره شود!؟ تکلیف کسانی که به آن دین خاص پایبند نیستند، چه می شود؟!

این بی عدالتی محض است که عقیده یک عده خاص، به صورت پیش فرض، در مصدر قدرت قرار گیرد.

نکته مهم اینجاست، وقتی مثلا اسلام در مصدر قدرت قرار گرفت، از قدرت سو استفاده می کند، اجازه نمی دهد کسی آن دین را نقد کند، بعد با سو استفاده از امکانات دولتی، سعی در گسترش خود می کند.

چرا دین یک عده خاص باید از این امکانات بهره ببرد؟ چرا دین مورد علاقه دیگران نباید از این امکانات استفاده ببرند؟!

در این میان، به پیروان دیگر ادیان، ظلم می شود، آنها نمی توانند دین و عقیده خود را گسترش دهند...! اینجاست که می بینیم نبود سکولاریسم، به معنای نبود عدالت است...!

از طرف دیگر، حکومت دینی همیشه در سیستم قضایی دخالت می کند، و با قوانین مضحک خود، حق عدالت تمامی شهروندان را لگدمال می کند...!

این خاصیت اسلام نیست، تمامی ادیان (لااقل ادیان ابراهیمی)، با مدارا و تحمل دیگران سر جنگ دارند، و اگر در قدرت قرار گیرند، حقوق انسانی پیروان دیگر ادیان را لگد مال می کنند..!

اینجاست که سکولاریسم معنا پیدا می کند! هیچ دینی نباید در مصدر امور باشد، پیروان هیچ دینی نباید از حقوق ویژه برخوردار باشند...، همه باید با هم برابر باشند..! و این آغاز عدالت است..!

سکولاریسم به پیشرفت، آزادی و رفاه جامعه منجر می شود (مثل آنچه در کشورهای غربی رخ می دهد) و حکومت دینی، به فقر، اعدام و شکنجه ختم می گردد..!


شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۳

نبود مدارا، آغاز ستمگری است! مدارا، به معنای پذیرش دیگر انسان ها به عنوان افرادی برابر با خود؛ و اعطای حقوقی برابر با خود، به آنها است!

نمی توان از این واقعیت چشم پوشید که سی سال جنایات روزمره رژیم، باعث شده فرهنگ مردم ایران دچار آسیب جدی شود.

سی و اندی سال است که این رژیم در رفتار خود، مدارا کردن را نادرست قلمداد می کند، اگر کسی مسلمان نباشد و مثلا پیرو دین بهایی یا یهودیت باشد، به او انگ می چسبانند و او را نجس می دانند. و این نبود مدارا، دیگر زشتی خود را از دست داده است.

کسی از خود نمی پرسد که چرا ما نباید به دیگران این حق را بدهیم که خود دین خود را انتخاب کنند، و از حمله ما در امان باشند!؟ چرا اگر کسی عقیده متفاوتی داشت، باید به او انگ چسبانده شود؟!

مدارا مفهوم ساده ای را دارد، اینکه ما اجازه بدهیم دیگران عقیده خودشان را داشته باشند، و به دلیل داشتن عقیده خاصی، با آنها به شکل خاصی رفتار نکنیم. صد البته که ما می توانیم عقیده آن شخص را نقد کنیم و وارد بحث با او شویم، اما حق نداریم با او به دلیل داشتن یک عقیده خاص، بد رفتاری کنیم و حقوق انسانی او را زیر پا بگذاریم.

متاسفانه قباحت این رفتار زننده، یعنی نداشتن مدارا، در جامعه ایران ریخته شده است و ما شاهد ریشه دواندن این رفتار، در بسیاری از سطوح جامعه هستیم، برای شما چند مثال می زنم:

مثال اول:
آقای مسعود، همجنس گرا است، و دوست دارد به جای رابطه با جلنس مخالفت، با یک همجنس خود رابطه برقرار کند. در چنین شرایطی است که بسیاری از هموطنان ما، انگشت اشاره را نشانه می روند و به آقای مسعود، صفات بدی را نسبت می دهند. مثلا آقای فرهاد،  از خود نمی پرسد، مگر نه اینکه او قبلا جنس مورد علاقه اش را انتخاب کرده است؟! مثلا فرهاد تصمیم گرفته با خانم ها (یعنی جنس مخالف) رابطه داشته باشد، حال چرا همین حق را به مسعود نمی دهد؟!

مثال دوم:
اگر خانم آزیتا، به گونه ای لباس پوشید که با طرز لباس پوشیدن دیگران متفاوت بود، باید فورا هدف حمله ما قرار گیرد، و به او انگ هرزگی زده شود! هیچ کسی به خود نمی گوید: من باید به آزیتا حق بدهم که نحوه پوشش خود را برگزیند، همان گونه که من این حق را داشته ام، این ضایع کردن حقوق انسانی آزیتا است اگر من حق انتخاب را از او بگیرم، و اگر او انتخابی کرد که مورد تایید من نبود، نباید مورد حمله قرار گیرد.

مثال سوم:
آقای احمد، یک فعال سیاسی است، او بری فعالیت سیاسی، یک گروه سیاسی خاص را برگزیده است، و تصور می کند که به این روش، می تواند جامعه بهتری را ایجاد کند. به یاد داشته باشیم، هر شهروندی باید حق مشارکت در سیاست و فعالیت سیاسی داشته باشد.

گروه سیاسی که آقای احمد برگزیده، مورد تایید آقای شهرام نیست.
لذا اقای شهرام، فورا انگشت اشاره اش را نشانه می رود، و ساده ترین  اصول اخلاقی را زیر پا می گذارد، و اتهاماتی را وارد می کند که خود نیز از صحت آنها مطمین نیست؛ و حتی پا را فراتر می گذارد، و به دروغ متوسل می شود و حتی با وجود اینکه می داند حرفش درست نیست، آن اتهام های دروغ را به آقای احمد وارد می کند.

دلیل عصبانیت آقای شهرام، مشخص است، او تصور می کند که آقای احمد یک گروه سیاسی نادرستی را انتخاب کرده است..!

آقای شهرام، هیچ گاه از خود سوال نمی کند که: چه کسی به من حق داده برای دیگران تعیین تکلیف کنم؟ چرا وقتی من حق دارم گروه سیاسی خودم را برگزینم، اقای احمد این حق را نباید داشته باشد؟!

توجه داشته باشید، آقای شهرام حق دارد که به هر نحوی، گروه سیاسی مورد انتخاب آقای احمد را نقد کند، اما حق ندارد پا را فرتر بگذارد، به او حمله شخصی کند و اتهام وارد کند..!
در این سه مثال ساده، شما به سادگی می بینید که  مدارا نداشتن، خود نقض حقوق انسانی دیگران است..! تنها یک انسان خودخواه، با رگه هایی از دیکتاتوری و خودکامگی است که حاضر نیست حقوق انسانی دیگران را به رسمیت بشناسد و به آنها اجازه انتخاب بدهد..!

به یاد داشته باشیم، نداشتن  رفتار آمیخته با مدارا، پا نهادن به جاده ستمگری است، و برای ستمگر بودن، کافیست که تنها مدارا نداشته باشیم..!

به یاد داشته باشیم که هر انسانی، حق انتخابش تنها محدود به خود او است..، ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم و یا به جای آنها، انتخاب کنیم…! زمانی هلن کلر نوشت: مهمترین دست آورد آموزش و آگاهی، مدارا است..!


جمعه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۳

ندا آقا سلطان، به مانند میلیونها دختر ایرانی، «گل سنگ» بود..!

ندا آقا سلطان، یک شهروند ساده ایران بود، یک دختر جوان به مانند میلیونها دختر ایرانی که در شرایط تبعیض آمیز و آزار دهنده کودکی، نوجوانی و جوانی خود را سپری می کنند.

نوشتن و خواندن این کلمات آزار دهنده است، اما مگر می شود واقعیت را نگفت؟ وقتی که دختران این مرز و بوم، توسط رژیم به صورت رسمی و حتی بخشی از جامعه، شهروند درجه دو تلقی می شوند، و حقوق انسانی آنها به صورت سیستماتیک لگد مال می شود؟!
به یاد بیاوریم که اگر دختری به نیروی انتظامی مراجعه کند و بگوید که مورد تجاوز قرار گرفته است، احتمال اینکه قبل از هر چیزی، نیروی انتظامی او را به دلیل رابطه نامشروع دستگیر کند، وجود دارد؟!

بسیاری از مردان این خاک نیز به دختران ظلم می کنند، این تفکر هنوز در جامعه وجود دارد که اگر دختری مورد آزار جنسی قرار گرفت پس حتما با نحوه پوشش خودش، این درخواست را کرده است! هنوز در این جامعه، هستند مردانی که اگر زنی قبلا رابطه جنسی را تجربه کرده باشد، او را هرزه و فاحشه می دانند..!

چنین است که جامعه ایران، بدترین شرایط ممکن برای رشد و پیشرفت بانوان را به وجود آورده است، اما در همین شرایط طاقت فرسا، دخترانی چون ندا آقا سلطان، به مانند «گل سنگ» رشد می کنند.


این یک واقعیت غیر قابل انکار است که راه استقرار دمکراسی در یک جامعه، از قدرتمند سازی زنان آن جامعه می گذرد. بدون اینکه زنان یک جامعه، در روند آزادی و دمکراسی یک جامعه مشارکت نکنند، امید چندانی به اسقرار دمکراسی در آن جامعه نیست!

حال در جامعه ما  که چون سنگ، بی رحم است، دخترانی چون ندا، ریشه می دوانند و رشد می کنند، و جالب اینجاست که در خط مقدم مبارزه مردم ایران برای رسیده به دمکراسی، همین دختران قرار دارند.

ندا آقا سلطان، یک شهروند ایرانی بود، انتخابات تقلبی رژیم را قبول نداشت و رای نداد، اما زمانی که دید دیگر هموطنانش به خیابان آمده اند تا به رژیم اعتراض کنند، او نیز جان عزیز خود را کف دست گرفت، به خیابان آمد و هدف گلوله قرار گرفت.

جامعه ایران، تنها یک ندا آقا سلطان ندارد، در ایران، میلیونها ندا آقا سلطان زندگی می کنند، دختران ایران، هر کدام یک ندا هستند، و پسران ایران نیز هر کدام یک سهراب اعرابی. آنها به حق خود، یعنی حاکمیت بر کشورشان آگاه هستند، و برای رسیدن به دمکراسی، حتی از جان خویش نیز می گذرند.


 ----نوشته دیگر این چند روزه: 

سه‌شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۳

سرمایه گذاری همزمان رژیم بر روی حزب الله لبنان و مدل های نیمه برهنه در لبنان...! / اندوه لبنان کشت مارا..!

رادیو فردا گزارش داده است که: 
"ميريام کلينک، مدل و خواننده لبنانی، با برهنه شدن و ايستادن پشت پرچم ايران، حمايت خود را از تيم ملی فوتبال ايران در رقابت‌های جام جهانی اعلام کرد."
 


نکته های زیر قابل توجه است: 

این خانم خواننده، اصولا فاقد صدای خوب است، ایشان قبلا یک مدل بوده اند که بعضا به صورت کمی تا قسمتی برهنه به جلوی دوربین می رفتند. صد البته که هر انسانی حق دارد برهنه بشود و یا نشود، خصوصا اگر خانم باشد! (چون برخی از آقایان، با برهنه شدن، باعث آزار چشم دیگران هستند!) 

اما نکته اینجاست که ایشان با حمایت حزب الله لبنان (و پول های رژیم ایران) موفق شده اند جای پای خود را در میان هنرمندان لبنانی پیدا کنند..! 

این خانم که به شدت مورد حمایت حزب الله لبنان است، و خودش نیز از حزب الله لبنان حمایت می کند، با کمک پول حزب الله در مرکز توجه قرار دارد..! 

حال این خانم، به صورت لخت پشت پرچم رژیم ایران قرار گرفته، پرچمی که نشان خرچنگی الله را دارد! 

نکته ای که حال آدم را بد می کند این است: اگر یک خانم در داخل کشور، بدون اینکه پولی دریافت کند،  لخت می شد، و پرچم رژیم را دور خودش می پیچید، چه اتفاقی رخ می داد؟! مگر نه آنکه فتوای قتل صادر می کردند، و کفن پوشان قم به خیابان می آمدند؟! 

حال چه شده که سران رژیم پول خرج می کنند، تا یک خانم در خارج چنین کند؟! 

چگونه است که رژیم ایران همزمان، هم بر روی حزب الله لبنان سرمایه گذاری می کند، و هم بر روی یک خانم مدل برهنه!؟ یادمان باشد، حزب الله لبنان، یک گروه بنیادگرا، و بسیار معتقد به اصول اسلامی است...! 

در پاسخ به کسانی که می گویند، مگر می شود رژیم اسلامی که به شدت بر اصول شیعه پافشاری میکند، برود و با گروه داعش همکاری کند!؟ فکر می کنم این نوشته مثال خوبی باشد که این رژیم، پایش بیافتد با همه همکاری می کند! یادتان باشد، رژیم ایران در طی جنگ هشت ساله با عراق،  اسراییل تامین کننده اصلی اسلحه برای ایران بود! برای اطلاعات بیشتر، این نوشته را در وبلاگ بنده بخوانید:

 این رژیم بر اساس مخالفت با اسراییل بنا شده است، زمانی که با اسراییل معامله می کند و اینچنین اصول خود را زیرپا می گذارد، چه توقعی می توان برای رعایت اخلاقیات داشت؟!


 ----نوشته دیگر این چند روزه: 

چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۳

آیا پشت پرده گروه داعش، سران عربستان حضور دارند؟!/ مردم ایران، تنها متحد واقعی غرب در منطقه بحران زده خاورمیانه!

امان از حماقت غربی ها، از ترس رژیم جمهوری  اسلامی، چشم خود را بر رخدادهایی می بندند که می تواند منجر به تولید  چند جمهوری اسلامی دیگر شود!! 

اتفاقات این چند روزه، و اینکه گروه داعش (یا همان امارات اسلامی عراق و سوریه)، تنها به دنیا نشان داد که منطقه خاورمیانه، بشکه باروتی است که هنوز منفجر نشده است! 

پیش درآمد: 

در پیش درآمد، به رابطه عمیق بخش هایی از دولت عربستان (خاندان سعودی) و گروه های تروریست القاعده باید اشاره شود. نباید فراموش شود که در زمان اشغال افغانستان توسط شوروری، این پول های کلان عربستان سعودی بود که گروه های مجاهدین اسلامی در افغانستان را تغذیه می کردند، همان گروه هایی که بعدا تبدیل به القاعده و طالبان شدند..! 

در حقیقت، تا زمانی که این مجاهدین با شوروی می جنگیدند، آمریکا با آنها مشکلی نداشت، و حتی به صورت غیر مستقیم به آنها اسلحه نیز می داد، اما بعد از فروپاشی شوروی، ان گروه های تروریستی، اهدافی چون ایجاد «امارات اسلامی» را دنبال کردند، که دیگر به مذاق آمریکا خوش نیامد! 

نکته اینجاست که بعد از فروپاشی شوروی، همچنان عربستان و حکام آن، به شکل غیر مستقیم با القاعده و دیگر گروه های تروریستی اسلامی ( با گرایش سنی) در ارتباط بوده اند.  دلیل آن نیز ساده است، تعداد افراد بنیادگرایی که در سطوح بالای رژیم عربستان سعودی حضور دارند، و یا در خاندان سعودی هستند، بسیار زیاد است. 

همین افراد در میان میان حاکمان امارات عربی، قطر و یا کویت نیز وجود دارد. هر چند رژیم حاکم به صراحت با القاعده مخالفت می کند، اما در سطوح بالای حکومت و یا قدرت، افراد بسیاری هستند که در ته دل، اعمال القاعده را تایید می کنند. 

این افراد به پول کلان نفت  دسترسی دارند، در سطوح بالای اقتصادی کشورهای عربی منطقه نیز  حاضر هستند، و از طرف دیگر، به شدت با القاعده همفکری دارند. آنها تنها یک رویا را در سر می پرورانند، و آن نیز تشکیل «امارات اسلامی» است..! 

تصمیم گیران در دولت آمریکا، با این مهم آشنا نیستند که دین اسلام بر حکومت اسلام، بر تمامی دنیا بنا شده و اصولا مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمی شناسد..! 

حال بپردازیم به بحران های اخیر در عراق و سوریه: 

بعد از اینکه بیش از هزار و پانصد میلیارد دلار توسط دولت آمریکا صرف سرنگونی صدام شد،  برخی از مردم آمریکا تصور می کردند که می توانند دمکراسی را به عراق «صادر» کنند، و از کشور مصیبت زده ای که تحت حکومت دیکتاتوری صدام اداره می شد، یک کشور دمکراتیک و پایدار ایجاد کنند...! 

غافل از اینکه دمکراسی «گرفتنی» است، و «دادنی» نیست! نمی شود دمکراسی را صادر کرد. 

آنها نمی دانستند که برای شکل گیری دمکراسی در یک کشور، باید زیر ساخت های آن وجود داشته باشد، باید مردم آن با مفهوم دمکراسی و انتخابات آشنا باشند..! 

اقدام ناپخته ای، چون سرمایه گذاری عظیم در سرنگونی رژیم صدام، نتیجه معکوس داد، و عراق تبدیل به «گوشت قربانی» بین دو حکومت دیکتاتوری عربستان و ایران شده است. 

در کشوری که جامعه شیعه قدرت برتر محسوب می شود، و رژیم ایران از زمان جنگ ایران و عراق، مشغول سرمایه گذاری بر روی مخالفان دولت عراق و رهبران شیعه و کرد بوده است، طبیعی است رژیم ایران، به راحتی قدرت را در عراق به دست می گیرد...! 

در حقیقت دولت آمریکا صدها میلیارد دلار در عراق هزینه نمود تا عراق تبدیل به یکی از کشورهای زیر نفوذ ایران شود..! 

طبیعی بود که این واقعه، برای عربستان سعودی، گران تمام شد، و آنها که نگران گسترش هژمونی رژیم اسلامی (شیعه) ایران بودند، در گروه های تروریستی سنی سرمایه گذاری کردند، و کشور عراق به میدان جنگ گروه های تروریستی وابسته به ایران (با گرایش شیعه) و گروه های تروریستی وابسته به عربستان (با گرایش سنی، چون شاخه های القاعده)، تبدیل شد. در این میان، چند ده هزار نفر از شهروندان عراقی کشته شدند.

وقتی عربستان خود را در عراق ناموفق دید، و با توجه به اینکه بعد از بهار عربی، رژیم بشار اسد نیز به لرزه افتاده بوده، در سوریه سرمایه گذاری کرد و می بینیم که گروه های اسلامی سنی متعددی در سوریه شکل گرفتند و در انجا جنگ داخلی به راه افتاده است...! 

جمع بندی: 

دولت آمریکا، از ترس رژیم ایران که یک رژیم تروریستی است، ناچار شده با عربستان سعودی متحد شود و چشم خود را بر روی بسیاری از جنایات این رژیم ببندد! در حالی که رژیم عربستان سعودی، دست کمی از سران رژیم اسلامی ندارند...!! 

اگر از ترکیه و اسراییل که بگذریم، تنها کشوری که در منطقه خاورمیانه، قابلیت استقرار دمکراسی را دارد، ایران است. مردم ایران با تظاهرات سه و نیم میلیون نفری خود در خرداد چهار سال پیش، نشان دادند که هم مفاهیم دمکراسی را درک می کنند، و هم برای رسیدن به آن حاضر هستند که هزینه کنند. 

طبیعی است که اسراییل از نظر جمعیت قابل قیاس با ایران نیست، و ایران از نظر منابع انرژی، کنترل خلیج فارس و...، می تواند جایگاه بسیار مهمتری از ترکیه در معادلات درازمدت غرب داشته باشد. 

حال باید از سیاستمداران غربی پرسید، چرا حاضر نیستید به مردم ایران کمک کنید تا به دمکراسی دست پیدا کنند؟! در صورت استقرار دمکراسی در ایران، بسیاری از مشکلات منطقه خاورمیانه حل می شود، آنگاه به جای اینکه غرب، انرژی و منابع خود را صرف فشار آوردن بر رژیم ایران کند، می تواند این انرژی را صرف محدود کردن گروه های تروریستی چون «داعش» کند..! 

مشکل اینجاست که کشورهای غربی، نمی دانند که این گروه های تروریستی، تا چه حد قابلیت این را دارند که نظم جهانی را بر هم زنند...!! 

ختم کلام اینکه: بهترین روش کاهش بحران در خاورمیانه و افزاش  امنیت جهانی، تغییر رژیم ایران است..! 


این تصویر شعار گروه داعش است. 

نوشته دیگر امروز این وبلاگ:

قربانی تجاوز، شایسه تحقیر نیست! /انتشار خبر دروغین تجاوز به مسیح، از همان آبشخوری نشات می گیرد که دستور به تجاوز به معترضین در کهریزک را داد!

 ----نوشته دیگر این چند روزه: 

یکشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۳

مدیریت آخوندی:ما از پارس جنوبی برداشت نمی کنیم،تا قطر چندبرابر برداشت کند و بتواند برای میزبانی جام جهانی،رشوه میلیاردی بدهد!

روزنامه ساندی‌تایمز گزارش داده است که کشور کوچک قطر برای کسب میزبانی جام جهانی بیش از یک و نیم میلیارد دلار «رشوه داده است»! 

نکته ای که جالب توجه است، این است که در سایه مدیریت آخوندی، ما از پارس جنوبی برداشت نمی کنیم، تا قطر چند برابر برداشت کند و تنها برای برگزاری جام جهانی، رشوه میلیارد دلاری بدهد..! 

بعد در همان جام جهانی، خلیج فارس را خلیج ع ر ب ی بنویسد...! 

این مدیریت ناصحیح، تنها بخش کوچکی از جنایات اقتصادی رژیم است. در حالی که کودکان در مناطق محروم کشور، در چادر درس می خوانند، یا به دلیل نبود بخاری استاندار، کلاس درس آنها آتش می گیرد و می سوزند، می ینیم که میلیاردها دلار از منابع کشور، تنها به دلیل مدیریت ناصحیح، از بین می رود. 

به عنوان مثال، به دلیل نبود سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت و گاز و از طرفی چون شرکت های صاحب تکنولوژی به دلیل تحریم حاضر به انجام کار در ایران نیستند، بهره وری ما برای استخراج نفت بسیار پایین آمده است و میلیاردها بشکه نفت برای همیشه در اعماق چاه ها باقی می ماند.

ضریب برداشت نفت در ایران 24 درصد است در حالی که در نروژ ای نرقم 65 % است ، یعنی ما دو برابر نفتی که صادر می کنیم، را نابود می کنیم.این به معنی از دست دادن نه هزار میلیارد دلار پول است. (منبع: عصر ایران – یک اسفند به نقل از رییس پژوهش نفت ایران).

فساد سران رژیم، یک واقعیت است، اما بخش کوچکی از ماجرا است. مساله اصلی، مدیریت احمقانه سران رژیم است که باعث شده اقتصاد ایران در شرف نابودی قرار گیرد. 





 ----نوشته دیگر این چند روزه: 

چهارشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۳

دخترک افغان، همشهری عزیزم، تو نیز ما را ببخش، ما می توانستیم بهتر از این مهمان نوازی کنیم..!

پیش درآمد: دختری افغان، نامه ای دردآور خطاب به ایرانیان نگاشته بود که اینگونه آغاز می شد: «ببخشید اگر در کوچه ها و خیابان هایتان راه رفتم و قدم زدم».  این متن نامه او است، و پاسخ من نیز در زیر آمده است:


لذا ناچار شدم، به عنوان یک شهروند ایران، این پاسخ را برایش بنویسم: 

دخترک افغان، همشهری عزیزم، تو نیز ما را ببخش، ما می توانستیم بهتر از این مهمان نوازی کنیم..!

این وظیفه هر کشوری است که در وقت مشکلات، به مدد شهروندان کشور همسایه آید. ما به مدد شما آمدیم، درب مرزها را بر روی شما باز کردیم، اما دریغ و صد افسوس، آنچنان که باید و شاید، شما را به قلب خود راه ندادیم.

خوشبختانه خودت دیده ای که در ایران دمکراسی نیست، و رژیم حاکم که بسیار شبیه طالبان است، سی سال تلاش کرد مغز ما را شستشو دهد، هیچگاه در مدارس به ما یاد ندادند که هر انسانی به صرف انسان بودن، با ارزش است و با دیگران برابر است. و طول کشید تا خیلی از ما این نکته را یاد گرفتیم.

آزادی بیان و اندیشه نبود، روزنامه ای نبود تا به یک صاحب اندیشه به ما بیاموزد که نباید با همشهری افغانمان، بد رفتاری کنیم.

مدارس ما، مدرسه های انگلیس و فرانسه نبود که کودکان خوب یاد بگیرند که  رنگ پوست و نژاد، عامل برتری بر دیگری نیست..! طول کشید تا این  نکات را دریافتیم..! و البته هستند هنوز کسانی  که این نکته را درنیافته اند، آنها نیز روزی این نکته را می فهمند.

باور کن که رژیم اسلامی، جوانی خود را ما را نیز به آتش کشید، شور و شادی و شوق را از ما دزدید، حقوق انسانی ما را نیز نابود کرد، ما خودمان هم در ناز و نعمت نبودیم. در این میان، شما بیش از ما آزار دیدید.

مرزها خطوطی مجازی هستند، این بی انصافی بود، چون تو آنطرف مرز به دنیا آمدی، با تو  مثل بقیه دختران رفتار نشد.

خواهرم، همشهری افعانم، تو نیز ما را ببخش، آنگونه که باید حق همسایگی را به جا نیاوردیم..!

خواهرکم،

سرانه جرم، در میان همشهری های افغان، کمتر از سرانه جرم در میان ایرانیان بود، شما علی رغم فقر و نداری، کمتر از دیگران خطا می کردید، اما جامعه به شما بی مهری کرد، و هر جا اسمی از جرم بود، اول انگشت را به سمت شما نشانه رفتیم.

کافی بود در شهری قتلی صورت بگیرد تا پلیس در آن منطقه به جستجوی یک افغان بپردازد و آزارش دهد...! 

خواهرم، ما را ببخش، به عنوان یک شهروند ایران، شرمنده صورت زجر کشیده ات هستم، هنوز برخی از هموطنانم یاد نگرفته اند که باید شما را همشهری افغان صدا کنند..، و هنوز برخی از سر آگاه نبودن، شما را به اسم پول کشورتان صدا می زنند و می دانم که این چقدر آزارت می دهد. 

خواهرم، برادر و پدرت، زحمت کشیدند و در قبالش پول گرفتند، شما حق داشتید که از آن پول، با شادی و دلخوشی بهره بگیرید، شما حق داشتید که از زندگی، لذت ببرید، اما بخشی از هموطنان من این حق را از شما گرفتند.

خواهرم، میلیونها ایرانی در اثر این رژیم، ناچار به فرار از ایران شده اند، ما هم درد غریبی کشیده ایم، و دیده ایم که چقدر دردآور  است که آواره باشی، و بعد صاحبخانه با تو بد برخورد کند. صد افسوس، خودمان این درد را کشیده بودیم، اما باز  آنچنان که شایسته بود با شما برخورد نکردیم..!

خواهرم، شرمنده ام که برخی از هموطنانم، به چشم شهروند درجه دو به شما نگاه کردند...

شرمنده ام که تو و اکثر همشهری های افغان ما بیگناه بودند، اما با پیش داوری به آنها نگریستیم..

دخترک، ای کاش جنگ نباشد، ای کاش طالبان «زن خفه کن» در قدرت نباشند، ای کاش صلح باشد، ای کاش خطوطی فرضی به نام مرز در دنیا نباشد، ای کاش هیچ دختری ناچار به آوارگی نشود، ای کاش قلب هیچ دختری انچنان نشکند که بنویسد: ببخشید اگر در کوچه ها و خیابان های شما راه رفتم و قدم زدم. 

نوشته دیگر امروز این وبلاگ:

قربانی تجاوز، شایسه تحقیر نیست! /انتشار خبر دروغین تجاوز به مسیح، از همان آبشخوری نشات می گیرد که دستور به تجاوز به معترضین در کهریزک را داد!

 ----نوشته دیگر این چند روزه: