پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۲

پیام دختر اکراینی، با زیر نویس فارسی / روزی یک دختر ایرانی پیام مشابه ای را به دنیا خواهد داد!


بر روی ویدیو پیام این خانم جوان، این زیرنویس کوتاه را گذارده ام، پیام ساده، ولی تکان دهنده ای است. می شود روزی در ایران نیز یک دختر ایرانی، چنین پیامی بدهد؟




سه‌شنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۲

خانم یزدی، به جای سرزنش بریتانیا، شوهرت را بدلیل مشارکت با رژیم درغارت ایران مسئول بدان! کجاست پول بخاری مدازس!؟

همانطوری که می دانید، بعد از انتخاب حسن روحانی به رییس جمهوری رژیم، افراد ناشناس (بخوانش وزارت اطلاعات رژیم)، یک بازرگان (بخوانش دلال کثافت کاری های رژیم) را در دبی می دزدند  و به ایران می برند.

به نظر می رسد که اقای عباس یزدی، که در بسیاری از دزدی های خاندان هاشمی دست داشته است، به صورت غیر مستقیم، ارتباطی نیز با حسن روحانی داشته است، و با او نیز زد و بندی داشته است؛ لذا خامنه ای دستور داده تا او را از دبی بدزدند، و به ایران ببرند، تا هر زمان که حسن روحانی پا را از گلیم فراتر نهاد، با استفاده از عباس یزدی، او را گوش مالی بدهند!

مثلا می توانند برای حسن روحانی، به دلیل دزدی های سابق، و سو استفاده از اموال دولت، پرونده درست کنند،  و چه مدرکی بهتر از عباس یزدانپناه یزدی؟! کسی که شریک دزدی های خاندان رفسنجانی و یا حسن روحانی است؟!

همسر آقای یزدی، که او نیز تابعیت بریتانیا را دارد، در این چند روزه با مطبوعات بریتانیا مصاحبه کرده است، و به شدت دولت بریتانیا را مورد انتقاد قرار داده، و گفته که آنها مسئول دزدیده شدن شوهرش هستند.

علت صحبت های خانم یزدی این است:

آقای یزدی، نماینده خاندان هاشمی در معامله با استات اویل بوده است، و گویا از طرف خاندان هاشمی، پول دریافت کرده است. بعد از اینکه گند ماجرا بیرون می اید، پلیس مبارزه با جرایم اقتصادی، مدارک شرکت آقای یزدی را توقیف می کند، و گویا در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، کپی این مدارک به دولت ایران نیز داده می شود.

حال خانم یزدی معتقد است که رژیم، با دیدن نقش مهم شوهرش، تصمیم گرفته که او را برباید و دولت بریتانیا را سرزنش می کند، که چرا کپی مدارک شرکت شوهرش را به رژیم ایران داده است.

هر چند نگارنده با نقض حقوق بشر در مورد هر انسانی، مخالف است، و مطمینا آقای یزدی اکنون در شرایط بسیار بدی به سر می برد، اما نمی توان به نکات ذیل اشاره نکرد:

-          خانم یزدی، آیا می دانستید که شوهر شما، از طریق مشارکت با خاندان هاشمی در غارت ایران، پول در می آورد؟!
-          آیا می دانستید که هزینه گزاف زندگی شما، از طریق غارت ایران تامین می شده است؟
-          ضربه زدن بر کسی که بر روی زمین افتاده، کار زشتی است، اما ناچارم از شما بپرسم، چطور رژیم ایران، وقتی که شوهر شما با آنها کار می کرد، رژیم خوبی بود، اما اکنون بد شده است؟!
-          آیا می دانید چرا امثال هاشمی و روحانی و خامنه ای، می خواهند در قدرت بمانند؟ چون آنها می دانند می توانند با غارت ایران، پول در بیاورند. حال آیا تصور می کنید بدون حضور بازرگانان و دلالانی چون شوهر شما، آیا این امکان را می داشتند؟!
-          خانم یزدی عزیز، هزینه مسافرت های گران، کیف و کفش های آنچنانی شما، از طریق قراردادهای نفتی غیر منصفانه ای تامین می شده که شوهر شما در بستن آنها نقش بازی می کرده است، و از طرف دیگر، باعث بقای عمر این رژیم می شده است. خانم یزدی، آن پولی که شوهر شما می دزدیده است، پول بخاری در مدارس روستاها است، همان مدارسی که به دلیل نبود بخاری استاندارد، کودکانش می سوزند...!
-          در کشورهای متمدن، مثلا آمریکا، اگر همسر یک قاچاقچی مواد مخدر، از پول حاصل از فروش مواد مخدر توسط شوهرش، زندگی خود را بگذراند، او نیز جرم مرتکب شده، و با مجازات شدید روبرو می شود.
-          لطفا نگویید که  مقایسه شوهر شما با قاچاقچی مواد مخدر، کار درستی نیست، باور کنید قاچاقچی مواد مخدر، صد شرف دارد به امثال شوهر شما!
-          خانم یزدی گرامی، خاندان هاشمی، یکی از جنایتکار ترین افرادی هستند که در تاریخ معاصر ایران، قدرت را به دست گرفته اند، شوهر شما، یکی از صمیمی ترین افراد به این خانواده بوده است...!
شخصا نگران سلامت شوهر شما هستم، امیداورم زودتر به سلامت پیش شما برگردد، اما همزمان آرزو می کنم که زودتر ایران آزاد شود، و شوهر شما و افراد فاسدی چون او، در دادگاه صالحه، به دلیل مشارکت در غارت ایران، محاکمه شود. 


پی نوشت: شرم بر مطبوعات بریتانیا باد، امروز همه رسانه ها در این باره مطلب نوشته بودند، اما هیچ کدام از آنها تا کنون یک خط ننوشته که مثلا محمد رضا پور شجری، وبلاگ نویس آزاده در حال مرگ است...! 





جمعه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۲

ویدیو از سایت تد/ لرد پاتنام: روزنامه نگاران و رفتار مسئولانه/ در چه شرایطی دمکراسی شکل خواهد گرفت؟

در این ویدیوی جذاب، لرد پاتنام، کارگردان و فیلمساز انگلیسی، از مسئولیت خبرنگاران و روزنامه نگاران می گوید.

تا نیمه این ویدیو را ترجمه کرده ام، آنرا تکمیل می کنم و  حتما روی سایت تد ترجمه فارسی آن نیز قرار خواهد گرفت، اما در اینجا، خلاصه فارسی این ویدیو و نظر خودم را برای خوانندگان عزیزی که به اینترنت پر سرعت دسترسی ندارند، ذکر می کنم:


نظرات نگارنده وبلاگ درباره زیرساخت های دستیابی به دمکراسی:

دمکراسی، یک نظام پویا است، و در عین حال، بسیار نیز آسیب پذیر است.

زمانی رای و نظر مردم ارزش خواهد داشت و نظام دمکراسی به واقعیت پیوسته که مردم بتوانند تحت شرایط مشخصی رای بدهند، رئوس این شرایط به قرار زیر است:

-          امنیت قبل و بعد از رای گیری: برای دست یابی به دمکراسی، تنها صندوق رای کفایت نمی کند، مردم باید قبل و بعد از رای گیری نیز امنیت داشته باشند!  مگر نه انکه در عراق (زمان صدام) نیز صندوق رای بود؟! اما اگر کسی به صدام رای نمی داد، او را می یافتند و می کشتند!!

-          باید مردمی که پای صندوق رای می ایند، به مفاهیمی چون دمکراسی، سکولاریسم اعتقاد داشته باشند! (مگر نه آنکه در مصر نیز انتخابات برگزار شد و یک اسلام گرای دیکتاتور، چون محمد مرسی رای آورد؟!)

-          رسانه ها را رکن چهارم دمکراسی می خوانند، و اندیشمندان، ارزش رسانه های آزاد را به اندازه پارلمان مهم می دانند! یعنی اگر سه رکن های همیشگی یک حکومت دمکراتیک عبارت است از سه رکن مستقل قضایی، پارلمان و اجرای؛ آنگاه مطبوعات آزاد نیز به اندازه پارلمان، ارزش دارند.

-          باید قبل از برگزاری انتخابات، آزادی بیان وجود داشته باشد، و رسانه ها و مردم بتوانند هم گزینه های روی میز را نقد کنند، و تصمیم آگاهانه ای را بگیرند. انتخاب کورکورانه، ارزشی ندارد.

-          بعد از برگزاری انتخابات نیز، باید آزادی بیان وجود داشته باشد، وگرنه فرد منتخب، ممکن است از قدرت خود سو استفاده کند، اما در صورت وجود رسانه های آزاد، جرات چنین کاری را نمی یابد، چون رسانه ها او را افشا می کنند...!

-          از همه مهمتر، برای استقرار دمکراسی، باید شهروندان در قبال نظام دمکراسی، احساس مسئولیت کنند، چه قبل و چه بعد از انتخابات، باید وقت بگذارند، گزینه ها را به دقت بررسی کنند، و حتی بعد از انتخابات، رفتار مسئولانه ای داشته باشند، و به دقت، رفتار فرد منتخب را زیر نظر بگیرند، و اگر او به سمت دیکتاتوری رفت، قد علم کنند و مخالفت خود را ابراز دارند.

-          از طرف دیگر، برای استقرار دمکراسی در یک جامعه، باید روزنانه نگاران و اهالی رسانه، رفتار مسئولانه ای را پیشه کنند، و تمامی تلاش خود را برای نظارت بر رخدادهای سیاسی، به کار بندند.

خلاصه ترجمه از لرد پاتنام:

او ابتدا مثالی از دعوای حقوقی می زند که قریب یکصد سال پیش در شهر گلاسکو رخ داده است، و دوست یک خانم، برای او یک بطری آبجو می خرد، و بعد که آبجو را می خورد، با بقایایی حلزون مرده روبرو می شود و در نتیجه در بیمارستان به دلیل بیماری گوارشی، بستری می گردد.
موضوع به دادگاه کشیده می شود، و قاضی انگلیسی، برای اولین بار یک نظریه مهم را مطرح می کند، که پایه و اساس بسیاری از پرونده ها و تئوری های حقوقی در امروز است، قاضی پرونده، دستور می دهد که شرکت سازنده آبجو، به این خانم خسارت بدهد؛ و در حکم خود می نویسد: "شما موظف هستید که تا مراقب باشید، که رفتار شما یا سهل انگاری از شما سر نزدند، در صورتی که می توانید ببینید این رفتار یا سهل انگاری، ممکن است به آزار و یا آسیب دیگران بیانجامد، شما مسئول هستید."

این تئوری حقوقی، به مسئولیت مراقبت، معروف شده است.

سال گذشته، انجمن غیرانتفاعی هانسارد، که به تشویق مردم برای مشارکت هر چه بیشتر در سیاست می پردازد، هنگام انتشار گزارش سالیانه خود، یک گزارش نیز درباره رابطه مردم و رسانه ها منتشر کرد، که چند نکته آن به قرار زیر است:
-          کسانی که نشریات تبلوید (یا همان نشریات زرد) را مطالعه می کنند، دو برابر بیشتر از مردمی که چنین نشریاتی را نمی خوانند، با نظرات سیاستمداران موافق هستند.
-          خوانندگان چنین نشریاتی، نه تنها در سیاست خود را وارد نمی کنند، بلکه تنها نظرات سیاستمداران را تایید می کنند..!
در حقیقت، صاحبان نشریات این چنینی، از وظیفه مهم خود غافل هستند.

مسئولیت مراقبت از رفتار، زمانی مطرح می شود که یک نفر یا یک گروه از افرارد، رفتاری را پیشه می کنند که می تواند باعث آزار و یا آسیب دیگران شود.
این تئوری، بر روی مسایل مشخصی تمرکز می کند، مانند اینکه یک شرکت چگونه باید محصولات خود را تولید کند، یا مثلا یک مهندس برق، باید چگونه سیم کشی خود را انجام دهد، کمتر پیش می اید که این تئوری،در زمینه ای چون دمکراسی و سیاست نیز وارد شود.
لرد پاتمن، سوال اساسی را مطرح می کند:
آیا صاحبان نشریاتی که ذکر آنها رفت، متوجه مسئولیت خود هستند؟ آیا رفتار مسئولانه ای را پیشه کرده اند؟ آیا وظیفه خود را در قبال جامعه، به خوبی انجام می دهند!؟

ممکن است برخی بگویند، این نشریات، از حق آزادی بیان خود استفاده می کنند، و نمی توان کسی را مجبور کرد که راجع به موضوع خاصی، مطلب بنویسد یا ننویسد! لرد پاتمن، معتقد است که می توان بین آزادی بیان و رفتار مسئولانه در قبال جامعه، یک تعادل منطقی برقرار کرد:

یک روزنانه نگار، فیلمساز یا وبلاگ نویس، مسئولیت مشخصی را در قبال جامعه دارند، آنها از یک توانایی برخورد دارند، و دریچه ای را برای برقرار ارتباط با مردم دارند، و باید از این امکان خود، به صورت مسئولانه ای در استفاده کنند.
برای اینکه دمکراسی بتواند به نحو احسن کار کند، نیازمند شهروندانی است که حاضرند وقت خود را صرف مسایل حامعه کنند، و به آنها بپردازند، و آنها را نقد کنند، اطلاعات درست بیابند، و تصمیم درست بگیرند.

وظیفه روزنامه نگاران است که مردم را به نحوی آگاه کنند، که آن مردم بعدا بتوانند بهترین تصمیم در هنگام رای گیری را به نحوی بگیرند که نه تنها منافع خود، بلکه منافع کل جامعه را حفظ کنند.

نوشته های پیشین: 




جمعه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۲

قریب ده درصد از ایرانیان، مجبور به فرار از ایران شده اند، این تعداد، اگر متحد شوند می توانند این رژیم جنایتکار را سرنگون کنند.

تا وقتی که ایرانیان، به جای یافتن نقاط اشتراک، به دنبال بهانه ای برای فاصله گرفتن هستند، هیچ اتحادی شکل نمی گیرد، و توان ایرانیان به جای مبارزه با رژیم، صرف کوبیدن یکدیگر می شود. 

این دیدگاه تنگ نظرانه، که چون یک نفر دقیقا مثل بنده یا شما نمی اندیشد، دشمن ما محسوب شود، روزگار ما ایرانیان را تباه کرده است! 

این نگرش سیاه و سفید است که روزگار ما را تباه کرده است، دیگر هموطنان را یا صد در صد خوب، یا صد در صد بد می بینیم!

حاضر نیستیم قبول کنیم که هموطن دیگر ما، ممکن است الزاما نگرش سیاسی ما را نداشته باشد، اما هنوز هموطن ما است، و هنوز بر این خاک و ملک مصیبت زده حق دارد...!

و اینگونه است که بعد از سی و پنج سال، هیچ اتحادی بین ایرانیان شکل نگرفته است!


چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۲

مردم انقلابی٥٧: کودکی را تصور کنید که دستبند طلایی دارد، دزدی به وعده شوکولات،هم جواهرش را بدزدد، هم به او تجاوز کند!

مردم ایران در بهمن ٥٧، در حالی انقلاب خود را ادامه دادند که شاه از کشور رفته بود، و بختیار که قدرت را در اختیار داشت، مطبوعات را آزاد، و در کشور، دمکراسی اعلام کرد. اگر مردم ایران انقلاب نمی کردند،  کشور ایران، می توانست در سایه آزادی و دمکراسی، به یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا تبدیل شود.

اما مردم ایران، انقلاب خود را ادامه دادند، چون خمینی، به آنها وعده آب و برق و اتوبوس مجانی را می داد...! عکس خمینی را در ماه می دیدند، و می گفتند خمینی به شش زبان حرف می زند، معجزه می کند و الی آخر...!

در حقیقت، در آن دوران، و در زمان زمامداری بختیار، به همه چیز دست یافته بودند، استقلال، دمکراسی و آزادی در کشور می توانست مستقر شود. بختیار قدرت را در دست داشت، بختیاری که علیه نازی ها در فراسنه جنگیده بود و معنای دمکراسی را بیش از همه درک می کرد.

اما مردم ایران، چون کودکی سه ساله، قدر آن جواهر گرانبها، یعنی دمکراسی و آزادی را ندانستند، و به دنبال یک امید خیالی، یعنی آب و برق مجانی خمینی، به خیابان ها آمدند و علیه بختیار، شعار دادند...!

هیچ کسی از خودش نپرسید، چگونه خمینی می خواست آب و برق مجانی برای شما بیاورد؟ چگونه می خواست پول نفت را به شما بدهد؟! مگر اقتصاد و بانک مرکزی کشور، مانند  حوزه علمیه است که هر جور بخواهند، بشود آنرا اداره کرد؟!

مردم ایران قدر آن جواهرات را نداستند، و خمینی، به وعده دروغین شوکولات، آن جواهرات را از آنها دزدید، و تنها به دزدیدن آن جواهرات اکتفا نکرد، بلکه به روان و غرور مردم ایران نیز تجاوز کرد...!

در اینکه خمینی و دیگر سران رژیم، جماعتی دروغگو و جنایتکار هستند، هیچ شکی نیست. اما باید پرسید چرا مردم ایران، به امید یک شوکولات، اینچنین جواهرات خود را به راحتی به باد یغما دادند؟!

 نوشته دیگر امروز:


صدام با پورمحمدی؟/ دولتی که یک متهم به جنایت علیه بشریت،وزیر دادگستریش باشد، مشخص است که چطور عدالتی را گسترش خواهد داد!


دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۲

به نظر می رسد که هدف غرب، تبدیل ایران به عربستان سعودی است، برای آنها دمکراسی و حقوق بشر در ایران سرسوزنی اهمیت ندارد!

اخبار مذاکرات ااتمی بین جان کری و یا ظریف، و یا سفر یکصد بازرگان فرانسوی به ایران، آدمی را به شگفتی وا می دارد! نمی دانم این بازرگانان، هنگام پا گذاردن بر خیابان های تهران چه حسی دارند، آیا می دانند که خون ندا و سهراب و صدها جوان دیگر، در همین خیابان ها توسط همین رژیم بر زمین ریخته شده است؟!
همین رژیمی که آنها قصد معامله های کلان با او را دارند؟!
 به نظر می رسد که کشورهای غربی، شرم را کناری گذارده اند، و رسما دنبال معامله با رژیم خامنه ای هستند، و برای آنها دمکراسی و حقوق بشر در ایران اهمیتی ندارد! تا زمانی که این رژیم خونخوار، خطری برای آنها نداشته باشد، مجاز است که چون رژیم عربستان سعودی، هر بلایی که می خواهد بر سر مردم بیاورد!
اصولا از نظر کشورهای غربی، ایرانی که دمکراتیک نباشد، به نفع آنها است، چون یک ایران دمکراتیک، اجازه غارت را به آنها نمی دهد، و از طرف دیگر، جلوی رشد دمکراسی در کشورهای عربی را نیز می گیرد.
به یاد داشته باشیم، تنها بهانه ای که بریتانیا و آمریکا برای رابطه صمیمی با عربستان دارند، وجود رژیم جمهوری اسلامی است و ادعا می کنند که به کشورهای منطقه، برای مهار رژیم نیاز دارند..! حال اگر ایران دمکراتیک باشد، قطعا غرب بهانه چندانی برای ادامه رابطه و غارت عربستان نیز نخواهد داشت.
به نظر می رسد تنها نگرانی غرب، منافع اقتصادی خودشان است، و برای آنها سرکوب مردم ایران، و حقوق بشر در ایران اهمیتی ندارد.

در اینجا است که باید به یکدیگر یادآور شویم: وظیفه برقرار دمکراسی در ایران، بر عهده خود ما است، نه بر عهده غرب...! و در این مسیر، حتی نمی توان بر روی کمک کشورهای غربی نیز حساب کرد..! ایران کشور ما است، وظیفه ایجاد تغییر نیز با خود ما است...! 
تصویر رییس جمهور آمریکا، هنگام تعظیم به پادشاه عربستان سعودی، یکی از فاسدترین دیکتاتورهای دنیا.


صدام با پورمحمدی؟/ دولتی که یک متهم به جنایت علیه بشریت،وزیر دادگستریش باشد، مشخص است که چطور عدالتی را گسترش خواهد داد!


شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۲

فاجعه پنهان/ کجای دنیا را دیده اید که قاضی و پلیس، وارد کار بازرگانی و اقتصادی (بخوانش دلالی) شوند؟!

در اخبار آمده است که نیروی انتظامی رژیم نیز به کار فروش نفت روی آورده بوده اسـت! (منبع)

گویا به دلیل تحریم ها، به صورت مستقیم نمی توانسته نفت را بفروشد، در نتیجه، احمدی نژاد اجازه داده بوده که بابت کسری بودجه، نیروی انتظامی راسا به فروش نفت اقدام کند...!

لابد چند وقت دیگر، مشخص می شود که قوه قضاییه نیز امکان مشابهی داشته، و در کار فروش نفت بوده است!

نکته اول این است که در این چند سال تحریم ها، کشور ایران به مانند سالهای آخر حکومت صدام اداراه شده است، و در بازارهای بین المللی، دلال های نفت، به غارت اموال مردم ایران مشغول هستند و نفت ایران را به نصف قیمت معامله می کردند..!

دلیل آن نیز مشخص است، وقتی متولی رسمی نفت در کشور، کار خود را به یک نیروی نظامی و انتظامی واگذار کند، نتیجه همین می شود..!

اما نکته دوم، و مهمتر، فاجعه پنهانی است رخ داده!

نیروی پلیس و سیستم قضایی هر جامعه ای، نقاط حساس آن جامعه هستند و به راحتی در معرض آسیب قرار دارند. از این رو است که همیشه نظارت های بسیار جدی و سختی بر روی این دو نهاد وجود دارد، تا جلوی آلودگی آنها را به فساد اقتصادی بگیرند. 

کاملا مشخص است، وقتی پلیس، به عنوان کسی که اسلحه در اختیار دارد و می تواند به بقیه زور بگوید، وارد کار اقتصادی شود، فاجعه ای رخ می دهد که آن سرش ناپیدا است!

چرا که این پلیس است که باید جلوی فساد را بگیرد و با دزدی و فساد مالی مبارزه کند، حال وقتی خود این پلیس وارد کار اقتصادی می شود، آنهم یک کار اقتصادی که دلالی محسوب می شود، دیگر فساد تا عمق آن نیرو نفوذ می کند.

مثلا تصور کنید: پلیس وظیفه مبارزه با قاچاق مواد مخدر را دارد، حال همین پلیس، قرار باشد که دلالی فروش مواد مخدر را بکند، طبیعی است که دیگر هیچ کسی جلودار آنها نخواهد بود..!


این رخداد، یک فاجعه وحشتناک است، و نشان می دهد که فساد تا اعماق این رژیم ریشه دوانده است...!

نوشته دیگر امروز: 
آیا سپاه در قاچاق این حجم عظیم هروئین دست داشته؟! / صحبت های تهدید آمیز دری نجف آبادی برای قاچاق را به یاد بیاورید! 



صدام با پورمحمدی؟/ دولتی که یک متهم به جنایت علیه بشریت،وزیر دادگستریش باشد، مشخص است که چطور عدالتی را گسترش خواهد داد!