جمعه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۲

اشک های تمساح خونخوار، خامنه ای...! / اسلام رحمانی و خامنه ای نازک دل...!

خامنه ای نقش کاملا مستقیمی در کشتن ندا، سهراب و دیگر آزادی خواهان ایران بازی کرده است، آدم کش اصلی او است. تلاش مطبوعات حکومتی، برای پخش تصاویر او در حال گریه در هنگام نماز، خنده آور است...!

دقیقا مانند نشان دادن چهره ای رحمانی از اسلام است...! 



نوشته دیگر امروز: آقای واحدی عزیز، نزدیکی افراد منتقد دین به رژیم، امری محال است، اما حضور شما و آقای کروبی در راس این رژیم یک واقعیت است! 


نوشته های پیشین: 



۲ نظر:

  1. مرگ بر الله
    مرگ بر محمد
    مرگ بر اسلام
    مرگ بر آخوندها (بلند)

    «یک مسلمان سابق»

    پاسخحذف
  2. http://nurizad.info/?p=24050

    "“حمزه کرمی” زنگ زد. که چه؟ که دیشب خواب تو را دیدم. کمی نگران بود. گفتم: جای نگرانی نیست. همین که مرا توفیقی بوده که به خواب تو راه یابم، این خود افتخاری است بزرگ. حمزه کرمی را از روزهای تلخ زندان می شناسم. نوروز ۸۹٫ او شاید تمثیلی از شقاوتِ آشکار جماعتی است که به هر شیوه ی ممکن بنا بر سیطره و حکومت دارند. داستان روزها و شب های تلخ حمزه کرمی در زندان بسیار بسیاردرد آوراست. که بازجوی اصلی و بازجویان کمکی، او را ساعت ها به شدت می زدند و شنیع ترین فحش های ناموسی و تهمت های کثیف و سخیف را بر او بار می کردند و کله ی او را در کاسه ی مستراح فرو می بردند و می زدند و نهایتاً او را بیهوش برکف سلول وا می نهادند و می رفتند.

    در آن روزهای تلخ، حمزه کرمی چندین بار اقدام به خودکشی کرد. چرا که مرگ، و رهاشدن از چنگ هیولاهایی که مشت و لگد و دهان فحاششان حتی در نیمه های شب خستگی نمی شناخت، چه خواستنی می نمود. او دو ماه تمام شکنجه شد تا از او همان اقراری را بگیرند که بدان احتیاج بسته بودند. کودتایی صورت پذیرفته بود و بضرب شکنجه باید حواشیِ آن فراهم می آمد.

    حمزه کرمی نیک می دانست که او یک قربانی است و لاغیر. قربانیِ که؟ هاشمی رفسنجانی. او با هر مشت و لگدی که می خورد و با هرناسزای وقیحانه ای که می شنید، می دانست که این مشت و لگدها و فحش ها و تهمت ها از کجا آب می خورد. پروژه ی لجن مال کردن هاشمی رفسنجانی توسط آقا مجتبی خامنه ای و با روی کار آوردنِ ناقص الخلقه ای چون احمدی نژاد رسماً کلید خورده و در سال ۸۸ به اوج خود رسیده بود.

    به راستی حمزه کرمی کیست؟ فرماندار نمونه ی سالهای سخت. مشاور و همکار میرحسین موسوی. همخون و هم قسم با مقوله ی جنگ هشت ساله. و کسی که همسرش را از میان همسران شهدا بر می گزیند. همراه و همدل با دولت هاشمی و بعدها با خود و خانواده ی وی. که اگر نقطه ضعفی نیز در کار حمزه کرمی باشد به همین مقطع پایانی مربوط است.

    هاشمی اما خود می دانست که در زندان به حمزه کرمی چه می گذرد. می دانست که او را اگر می زنند و با فحش های رکیک مچاله اش می کنند، همه بخاطر اوست. می دانست چه هیولاها و چه دژخیم هایی را برحمزه کرمی گمارده اند تا به هاشمی بفهمانند: دوره اش تمام شده. وهاشمی، مثل همه ی محافظه کاران درسکوت فرو شد و هیچ به روی خود نیاورد. تفاوت میرحسین و کروبی با هاشمی از همینجاها آشکار می شود. که آنان، پابپای آسیب دیدگان بودند و به خانه هایشان رفت و آمد می کردند و هاشمی اما از چاردیواریِ مجمع بیرون نیامد که نیامد. راست می گویند که دوستان واقعی را در تنگنای حادثه ها و احتیاج ها و تنگدستی ها باید شناخت.

    هاشمی درآن دوران تلخ، هیچ اعتنایی به حمزه کرمی نکرد. آنچنان که در زندان، هم شکنجه ها کارگر افتاد و هم حمزه کرمی از نفس. در یک نمایش بزرگ، وی را با دیگرانی چون او به دادگاه بردند و بزعم خود آبرویش را بر طبق رسوایی نهادند و اعترافات او را از رادیو و تلویزیون نه یک بار که چندین و چند بار پخش کردند.

    آنچه که مرا وا داشت تا به داستان حمزه کرمی فرو شوم، اشاره به نامه ای است که وی می نویسد و از زندان بیرون می دهد. درآن نامه به چند و چون شکنجه ها و فحش ها و نسبت های نا روا می پردازد. خانواده اش چه می کنند؟ آن شکنجه نامه را به هاشمی می رسانند. هاشمی چه می کند؟ وقت می گیرد و پیش رهبر می رود و به اصرار، کلمه به کلمه ی آن شکنجه نامه را برای رهبرمی خواند. بعدها که حمزه کرمی از زندان بیرون می آید و به دیدن هاشمی می رود تا بگوید ای نارفیق چرا مرا در آن وادیِ بلا تنها گذاردی، هاشمی داستانِ آن روزش با رهبر را برای کرمی بازمی گوید. که چه؟

    هاشمی به کرمی می گوید: رهبر، راضی به این نمی شد که من شکنجه نامه ی تو را برایش بخوانم. نظرش به این بود که من نوشته را به او بدهم تا سرفرصت مطالعه کند. اما من اصرار کردم که نه، می خوانم. و خواندم. خط به خط که شکنجه نامه را می خواندم و جلو می رفتم، می دیدم که صورتِ رهبر رنگ به رنگ می شود. جوری که در پایانِ نامه، منِ هاشمی بدون تردید باورم شد که یا خود رهبر دستورِ آن شکنجه ها را صادر کرده یا قدم به قدم در جریان آن شکنجه ها بوده است.

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.