پنجشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۲

داستان کوتاه: معجزه امامزاده اکبر، و تخلیه بار کمپرسی..!

پیش درآمد:این داستان کوتاه، بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده است، گویا این اتفاق، در یکی از شهرهای فارس رخ داده، و یکی از دوستان نگارنده، از نزدیک، شاهد این ماجرا بوده است:

مش رمضون، پولدار محله ما بود. یک کامیون کمپرسی داشت، و با کار بر روی آن کمپرسی، روزگار را می گذراند، سه تا زن داشت، که در خانه بزرگ او زندگی می کردند.

زن سومش، زینت خانم، که از همه جوان تر بود، مدتها بود که به اصرار، از او می خواست که آنها را سوار کمپرسی کند، و به زیارت امام زاده اکبر ببرد، چون یک سالی بود که از ازدواج آنها می گذشت و او هنوز حامله نشده بود، زینت خانم فکر می کرد که با زیارت امام زاده اکبر، و روشن کردن شمع، بالاخره حامله خواهد شد.

آنقدر زینت خانم اصرار کرد که بالاخره یک روز گرم جمعه، مش رمضون پذیرفت تا آن روز عصر، همه را به زیارت امام زاده اکبر ببرد.

مش رمضون، به زن اولش پول داد و او رفت مقداری جگر خرید، و با آن غذای مفصلی درست کردند، و بعد تمامی زن ها و بچه هایش را سوار کمپرسی کرد تا به زیارت امام زاده اکبر بروند.

البته که طبق رسم همیشگی، و بنا به احترام، زن اول مش رمضون، به دلیل احترام و سابقه (!) و زن دوم چون نوزاد شیرخواره داشت، در جلوی کمپرسی نشستند،  و زینت خانم و بقیه بچه ها، به قسمت بار کمپرسی رفتند.

تازه مش رمضون، ماشین را روشن کرده بود و داشت چند گاز جانانه می داد تا راه بیافتد که با جماعتی از زنان روستا روبرو شد که چادر-چاقچور کرده، به سمت کمپرسی او می آمدند! مشخص شد که زن اول ایشان، نتوانسته جلوی دهانش را بگیرد، وقتی برای خرید به بقالی روستا رفته بوده، خواسته پز بدهد، و به همه گفته بوده که مش رمضون، می خواهد آنها را برای زیارت، به امامزاده اکبر ببرد.

مش رمضون که نگران سهیم شدن زنان روستا در غذای پخته شده بود، از دهن لقی همسر اولش، آنچنان عصبانی شد که با چند فحش آبدار، او را نیز به بخش بار کمپرسی تبعید کرد!



اگر پای امام زاده اکبر میان نبود، مش رمضون به راحتی به زنان روستا می گفت که بروند رد کارشان، و مزاحم نشوند! اما چه کسی می تواند به زنان مشتاق زیارت، بگوید که نمی تواند آنها را با خود ببرد؟! این کار، به نوعی بی احترامی به امامزاده اکبر محسوب می شد!

در بخش بار کمپرسی، دیگر جای نشستن نبود، تقریبا تمامی زنان روستا آمده بودند، حتی  قربانعلی، بقال روستا نیز کاسبی خودش را تعطیل کرده بود، و به جمع زائرین امامزاده اکبر پیوسته بود. قربانعلی با صدای بلند گفت که مدتی است پای چپ او درد می کند، و می خواهد از امامزاده اکبر بخواهد که او را شفا دهد.

چون بخش بار کمپرسی تقریبا پر شده بود، مش رمضون به سکینه، یکی از زنان خوشگل روستا، که تازه شوهرش مرده بود، و مش رمضون، مدتی بود که چشمش دنبال او بود پیشنهاد کرد که کنار دست او بنشینند.

بعد از دقایقی، کمپرسی مش رمضون، که اکنون تبدیل به یک شرکت مسافربری تمام و کمال شده بود، به راه افتاد. در تمامی راه، مش رمضان، به این فکر می کرد که چهل روز "عده" سکینه، کی تمام می شود؟ تا بلکه مش رمضون بتواند به سراغ او برود و او را صیغه کند.

مش رمضون، یکی از آینه های کوچک بغل را طوری تنظیم کرد که بتواند سکینه را خوب برانداز کند، و در تمامی طول راه، چشم از سکینه بر نداشت، و با خود گفت: "یک نظر که حلال است! حالا من یک ذره نگاهم طولانی تر شده!"

وقتی کمپرسی وارد جاده اصلی شد، مش رمضون تصمیم گرفت که جلوی سکینه، خودش نشان بدهد، به همین دلیل، تصمیم گرفت به سرعت کامیون بیافزاید. کمپرسی که بار نداشت، به مثل یک اتومبیل سواری، سرعت گرفت.

در این میان، زن دوم مش رمضون که او هم کنار دست سکینه نشسته بود، متوجه نگاه های هیز مش رمضون شد. حسادتی آمیخته به خشم، تمامی وجودش  را فرا گرفت، ولی کاری از دست او بر نمی آمد.

زن دوم مش رمضون، امید داشت که مش رمضون، از حضور او شرم کند، و دست از چشم چرانی جلوی او بردارد، ولی مش رمضون دست بردار نبود. بالاخره، زن دوم مش رمضون، با عصبانیت، به میله ای که جلوی روی خودش بود، ضربه ای وارد کرد.

زن دوم مش رمضون، نمی دانست که این میله، اهرم تخلیه بار کمپرسی است..!

در همان حالی که کمپرسی، با سرعت پنجاه-شصت کیلومتر بر ساعت، در حال حرکت بود، شروع به تخلیه بار، یا همان زائران امام زاده اکبر کرد.

در اثر این اتفاق، بیش از چهل زن، هفت کودک، و یک مرد (قربانعلی بقال)، به سرعت به وسط جاده پرت شدند. تنها خوش شانسی که آوردند، این بود که ماشین های پشت سر، به سرعت ایستادند و کسی زیر ماشین نرفت.

یک کمپرسی دیگر که شاهد ماجرا بود، و خوشبختانه بار حمل نمی کرد، ایستاد و فورا زائرین مجروع را سوار کرده و به سمت بیمارستان برد.

در اثر این سانحه، دو تن از زنان روستا جان باختند، یکی از کودکان برای تمامی عمر فلج شد، هر دو پای قربانعلی بقال قطع شد، و تقریبا تمامی باقیمانده مسافرین، دچار شکستگی های جدی شدند.

نکته عجیب ماجرا این بود، اصرار زینب خانم، زن سوم مش رمضون، باعث شده بود که مش رمضون، قبول کند تا به زیارت امامزاده اکبر بروند. علت اصرار زینب خانم هم این بود که از حامله نشدن خودش، نگران بود. و زینب خانم، در بیمارستان شگفت زده شد، وقتی فهمید که او اصلا حامله بود، و به علت سانحه، دچار سقط جنین شده است!


وقتی دکتر ها به او گفتند که به دلیل جراحات ناشی از سانجه، ناچار شده اند که رحم او را بردارند، و او دیگر هیچ گاه بچه دار نخواهد شد، او چاک دهانش را باز کرد، و هر چه فحش آبدار بلد بود، نثار امامزاده اکبر کرد...! 

نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:





چهارشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۲

اهداى جايزه حقوق بشر كانادا به عبدالفتاح سلطانى

مركز حاميان حقوق بشر – عبدالفتاح سلطانى در پيامى به مديران برگزارى جايزه حقوق بشر در مرکز بین المللی حقوق بشر کانادا كه او و الکس نیوی را برنده سال ٢٠١٣ خود معرفى كرده بودند، اعلام كرد كه افسوس مى خورد نام ايران درصدر كشورهاى ناقض حقوق بشر قرار دارد. او گفت: « در ایران امروز از دین و اعتقادات مذهبی حاکم بر ایران به عنوان ابزاری برای نهادینه کردن انواع تبعیضات جنسیتی، قومیتی، مذهبی و اعتقادی استفاده می شود
غلامحسين رئيسى وكيل ايرانى مقيم كانادا در اين مراسم به نيابت از عبدالفتاح سلطانى براى دريافت اين جايزه حاضر شد و پيام وكيل زندانى عبدالفتاح سلطانى را قرائت كرد.
غلام حسين رئيسى همچنين در اين باره به سايت مركز حاميان حقوق بشر گفت : « یکشنبه سوم آذر ماه ١٣٩٢ به نمایندگی از همکار شجاع و قهرمان و شرف جامعه وکالت درایران، آقای عبد الفتاح سلطانی درشهر تورنتو کانادا در مراسمی که برای تقدیم جایزه حقوق بشر به ایشان و الکس نیوی مسئول سازمان عفو بین الملل در کانادا برگزار شده بود شرکت و پس از دریافت جایزه پیام ایشان را قرائت كردم.
پيامى كه از طرف ايشان قرائت كردم، به همه ما انسانها یادآوری مى كند که حقوق بشر چیست و چگونه به صورت مستمر و سیستماتیک در ایران به وسیله نهاد حاکمیت نقض مى شود. اگر چنین نبود، اینک صاحب پیام در زندان نبود
متن كامل پيام عبدالفتاح سلطانى خطاب به برگزاركنندگان جايزه حقوق بشر مرکز بین المللی حقوق بشر کانادا به شرح زير است :
خانمها و آقایان، مسئولین محترم مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا و برگزار کنندگان محترم این برنامه،
سلام و درود خود را از پشت دیوارهای بلند زندان اوین تقدیم شما نموده و از توجهتان به موضوع حقوق بشر و نقض آن در ایران تشکر می کنم.
آن زمان که ایران به جمع کشورهای پذیرنده اعلامیه جهانی حقوق بشر پیوست و نیز هنگامی که دو کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و نیز حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی امضا و در مجلس قانون گذاری ایران به تصویب رسید، جرقه امیدی براى رفع هرگونه ظلم و بی عدالتی حداقل درکشور ایران، در دلهای فعالین و مدافعان حقوق بشر زده شد و چه بسا به مخیله هیچکس خطور نمی کرد که روزی مدافعان حقوق بشر و وکلای دادگستری به دلیل دفاع از حقوق متهمان سیاسی و عقیدتی و به عبارت روشن تر به دلیل دفاع از حقوق بشر به پای میز محاکمه کشانده شده و به مجازاتهای سنگین حبس و تبعید محکوم شوند.
افسوس که باید بگویم امروز ایران در مجامع بین المللی حقوق بشری نه به عنوان کشوری دمکرات و آزاد بلکه به عنوان یکی از کشورهای ناقض حقوق بشر معرفی شده و در صدر این لیست قرار گرفته است. چرا که در ایران امروز از دین و اعتقادات مذهبی حاکم بر ایران به عنوان ابزاری برای نهادینه کردن انواع تبعیضات جنسیتی، قومیتی، مذهبی و اعتقادی استفاده می شود.
امنیت کشور تعریف مشخصی ندارد، هیچ راهی برای نقد و اعتراض وجود ندارد، هر گونه انتقاد یا اعتراض به عملکرد هریک از مسئولان مملکتی، مخالف امنیت کشور تلقی می شود، احزاب و گروههای سیاسی فعالیت آزادانه نداشته و گروه های بزرگی از مردم محروم از حق مشارکت سیاسی هستند. انتخابات، آزاد نیست، قوانین جزائی به وسیله ای برای سرکوب منتقدان و معترضان تبدیل شده است.
وکلا و مدافعان حقوق بشر به ممنوعیت خروج از کشور، محرومیت از عضویت در هیأت مدیره کانونهای وکلای دادگستری، محرومیت از وکالت، ممنوعیت در اشتغال به تدریس در دانشگاهها، بازداشت غیر قانونی، تحمل انفرادی ، حبس و زندان تا ١٣ سال و به تبعید در مناطق بد آب و هوا، به خروج و تبعیداجباری از کشور، مصادره اموال و… محکوم شده و می شوند و حتی خانواده های آنان نیز از فشار نهادهای امنیتی در امان نبوده اند.
قضات وابسته به قدرت و مرعوب نهادهای امنیتی بی هیچ واهمه ای اتهامات ساخته و پرداخته ذهن مأموران امنیتی را فارغ از اینکه منطبق با قانون جزا هست یا نه، عینا در دادسراها و در دادگاههای انقلاب علیه وکلا و مدافعان حقوق بشر مطرح و بر همان مبنا آنها را به مجازاتهای غیر قانونی محکوم می كنند.
توجه شما را به این حقیقت جلب می كنم که یکی از اتهامات مطرح شده علیه من و سایر مؤسسان کانون مدافعان حقوق بشر این بوده است که در پروسه تأسیس این کانون مشارکت داشته ایم! و لازم است بگویم که ١٠ سال از ١٣سال حکم محکومیت من به زندان بابت مشارکت در تأسیس این کانون صادر شده است . کانونی که عضو فدراسیون بین المللی مدافعان حقوق بشر است و ریاست آن را سرکار خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل به عهده دارد و هدفی جز مراقبت از حقوق بشر و ارتقای آن در ایران ندارد.
می دانم که باور کردن این حقیقت برای شما فعالین و مدافعان حقوق بشر بسیار سخت است که بدانید دو سال دیگر از محکومیتهای من به خاطر دریافت جایزه حقوق بشری شهر نورمبرگ آلمان صادر شده است! و این امر به روشنی و صراحت در رأی صادر شده آمده است. و یک سال آنهم برای انتقاد ازنقض گسترده حقوق بشر و روند غیر قانونی پرونده های موکلان در دادگاههای انقلاب است!
غرض از اشاره به مواردی از اتهامات مطرح شده علیه خودم، بیان واقعیت استفاده ابزاری از قوه قضائیه و قانون برای سرکوب مدافعان حقوق بشر، مخالفان و منتقدان است. من نزدیک به ٢٥ سال است که به شغل وکالت اشتغال دارم و در این مدت دفاع از حقوق بسیاری از فعالان سیاسی، عقیدتی، وکلا و مدافعان حقوق بشر را به عهده داشته ام . تجربیاتی را که از پروسه تشکیل پرونده، تحقیقات، محاکمات و اجرای احکام علیه متهمان سیاسی و امنیتی به دست آورده ام، بیانگر این واقعیت تلخ است که با گذشت بیش از ٤٥ سال از پذیرش و تعهد به موازین بین المللی حقوق بشر توسط ایران، هیچ اعتقادی به کرامت ذاتی انسانها و حقوق بشر در میان مجریان و نگاهبانان این قوانین دیده نمی شود و می بینیم که به راحتی کلیه موازین بین المللی حقوق بشر در دادسراها و دادگاههای ایران و بویژه در دادگاههای انقلاب نادیده گرفته می شوند.
البته نقض حقوق بشر صرفا ناظر بر محاکمات و احکام صادره علیه فعالان سیاسی و مدنی نیست و این روند تأسف بار در همه عرصه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، محیط زیست و… ادامه دارد.
خانمها و آقایان محترم، بر خود لازم می دانم که یادآوری کنم علیرغم همه فشارها، کنترلهای امنیتی و مانع تراشیهای غیرقانونی علیه جامعه وکلا، بسیاری از وکلا در برابر این فشارها تسلیم نشده و به سوگندی که برای پاسداری از حقوق مردم یاد کرده اند متعهد و ملتزم هستند.
همین امروز که با شما عزیزان سخن می گویم همکار دیگرم محمد سیف زاده از مؤسسان کانون مدافعان حقوق بشر بعد از گذراندن دو سال حبس در زندانهای اوین و رجائی شهر، صرفا به دلیل اینکه تسلیم شرایط زندان نشده و در مقابل موارد نقض حقوق بشر در زندانها سکوت نکرده است، در ادامه[محكوميتهاى پيشين] به ٦ سال دیگر تحمل زندان محکوم شده است .
او در حالی که ازبیماری قلبی در رنج و زندگی او در خطر است، مجبور به تحمل این دوران در زندان رجايی شهر شده است، بدون اینکه از حق مرخصی درمانی مندرج در قانون استفاده كند.
می خواهم از این فرصت استفاده کرده و در جمع شما عزیزان از دیگر زندانیان سیاسی یاد کنم که به دلیل عدم رسیدگی پزشکی در زندان، سلامتی آنان در وضعیت بسیار اسف بار و خطرناکی قرار گرفته است .
برخی از این بیماران مبتلا به سرطان و نیازمند مداوای سریع و جدی در خارج از زندان هستند. برخی دچار عفونت حاد در لگن و استخوان هستند که باید هر چه سریعتر مورد عمل جراحی قرار گیرند. تعداد زیادی نیز از بیماریهای قلبی، ریوی و گوارشی در رنجند که امکانات بهداری داخل زندان پاسخگوی مناسبی برای درمان آنان نیست.
متأسفانه باید بگویم حقوق انسانی زندانیان درموارد عدیده ای نادیده گرفته شده و این روند به قدری زیاد است که به رویه ای عادی و معمول در زندانها تبدیل شده است به نحوی که بسیاری از زندانیان عادی آن را امری طبیعی و بخشی از مجازات خود می پندارند.
مشاهده درد و رنج زندانیان بیمار در شرایط نامطلوب زندان و دیدن مرگ مظلومانه خاموش و تدریجی آنان روح و جان انسان را می فرساید. طبیعی است برای یک وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر مشاهده هر روزه موارد نقض حقوق زندانیان و قرار دادن آنان در وضعیت خلاف موازین انسانی، امری است تحمل ناپذیر و بدیهی است که همه راههای قانونی را برای رفع این وضعیت طی می کند اگر چه که خود زندانی ظلم و بی عدالتی باشد.
و آن گاه که همه راههای رفته قانونی و نامه نگاریهای اداری بی پاسخ بماند تنها یک راه برای فریاد و بیان این دردها باقی می ماند و آن گذشتن از سلامتی و جان است که با اعتصاب غذا شروع می شود. علیرغم اینکه اعتقادی به انتخاب اعتصاب غذا برای بیان خواسته ها و مبارزه با بی عدالتی و ظلم ندارم، ناگزیر شدم تا با اعتصاب غذای خود صدای خاموش زندانیان بیمار، بویژه زندانیان شناخته نشده و کمتر شناخته شده باشم. البته نتایجی داشته است اما لازم است به طور مداوم پیگیر وضعیت زندانیان بیمار باشیم تا دیگر شاهد زندانیان بیماری نباشیم که رسیدگی به وضعیت سلامت او به فراموشی سپرده شده باشد.
من از همین فرصت استفاده می کنم و به ناقضان حقوق بشر در سراسر جهان و بویژه در ایران اعلام می کنم با زندان، زنجیر و شکنجه می توان جسم انسان را ناتوان و در بند کرد اما روح او را و اندیشه اش را هرگز نمی توان تضعیف یا در بند کرد. مدافعان حقوق بشر درهرکجا که باشند احترام به کرامت ذاتی انسانها و دفاع از حقوق آنان جزئی از زندگی و حیاتشان است.
مایلم بار دیگر تشکر خود را ازمسئولان، داوران و برگزارکنندگان این برنامه اعلام کنم. برایتان آرزوی پیروزی و استقامت دارم.

زندان اوين
عبدالفتاح سلطانی- وكيل دادگسترى


به این می گویند پیروزی!/ هزینه هزار میلیارد دلاری مردم ایران، برای توافق بر سر غنی سازی پنج درصدی!:
نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:





یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۹۲

دردا که این پیروزی نیست! این شکست مردم ایران است!/ آیا غرب به رژیم چراغ سبز داده تا مانند قذافی، چند دهه جنایت کند؟!

کشورمان را به نابودی کشانده اند، ایرانی در خوار کرده اند، شان و منزلت ما را از بین برده اند، نام ایران، مترادف شده با نام ترور،  آنگاه دم از پیروزی می زنند.

هر کودک شش ماهه ای نیز می داند که تنها هدف رژیم از ادامه برنامه اتمی، دسترسی به بمب اتم است. حال باید از خود پرسید، آیا سران این رژیم نمی دانند که نمی توانند با چند کلاهک هسته ای، با چند هزار کلاهک اتمی آمریکا یا دیگر کشورهای غربی مقابله کنند؟!

صد البته که آنها بر این واقعیت واقف هستند، اما تنها هدف آنها از ادامه برنامه اتمی و دسترسی به بمب اتم، همیشگی کردن حکومت خودشان بر ایران است.

آنها به خوبی می دانند که اگر بمب اتمی داشته باشند، دیگر مردم ایران نمی توانند انها را سرنگون کنند. بهترین مقایسه، حکومت کنونی بشار اسد است، تصور می کنید اگر بشار اسد، بمب اتمی می داشت، لحظه ای در بمباران شیمیایی شهرها، درنگ می کرد؟!

تنها عاملی که جلوی بشار اسد را گرفته، آین است که می داند اگر مثلا بخواهد دویست هزار نفر را یکجا بکشد، آنگاه غرب وارد کارزار شده و دست به حمله نظامی خواهد زد، وگرنه این جنایتکار، از دست یازیدن به چنین جنایتی، دریغی ندارد.

حال حکایت رژیم آخوندی است، این حکومت به خوبی می داند که اگر بمب اتمی داشته باشد، دیگر حکومتش بر ایران، همیشگی می گردد.

اینچنین است که برای رسیدن به بمب اتمی، تا لبه نابودی کل کشور نیز جلو می روند.

بیش از هزار میلیارد دلار ضرر مستقیم برنامه اتمی در این چند سال گذشته است، آن هم در شرایطی که یک میلیون کودک ایرانی از گرسنگی و سو تغذیه رنج می برد!

در این میان، باید پرسید که نقض روزانه حقوق مردم ایران چه می شود؟ تکلیف دمکراسی و حق مردم ایران برای تعیین حاکمان، چه می شود؟!

واقعیت این است که این توافق، یک پیروزی برای این رژیم است، اما برای مردم ایران، یک شکست محسوب می شود، چون این رژیم موفق شده باز زمان بخرد و باز برای دستیابی به بمب اتمی تلاش کند.

به یاد بیاوریم که آمریکا، با قذافی توافق کرد، تا در صورت خاتمه دادن به برنامه اتمی، دیگر در مسایل نقض حقوق بشر لیبی، دخالت نکند. و دیدیم که دولت آمریکا، به مدت چند ده، چشم بر روی نقض حقوق بشر در لیبی بسته بود.

حال سوال اینجاست، آیا با این توافق کنونی، آمریکا می خواهد چشم بر روی نقض حقوق بشر بر ایران نیز ببندد؟!  
صد البته که این توافق کنونی، پیروزی برای رژیم کنونی ایران است، چون برخی از پول های ایران آزاد شده، اجازه صادرات پتروشیمی فراهم شده و رژیم می تواند با فراغ بال، به اعدام های فله ای و جنایت های خود ادامه دهد.

اما آیا اتفاقات اخیر، پیروزی برای مردم ایران محسوب می شود؟! خیر! این یک شکست تمام عیار برای مردم ایران است. تا زمانی که مردم ایران، دست در دست هم برای مقابله با این رژیم قد علم نکنند، آنها مغلوبه این نبرد با حکومت چنگیزی هستند...!  



نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:





به این می گویند پیروزی!/ هزینه هزار میلیارد دلاری مردم ایران، برای توافق بر سر غنی سازی پنج درصدی!

در ده سال گذشته، هزینه ای که این برنامه اتمی به «صورت مستقیم» برای کشور داشته، بیش از هزار میلیارد دلار است.

در هر ماه، در چند سال گذشته، بیش از پنج میلیارد دلار به صورت مستقیم تنها به دلیل تحریم ها و در اثر عدم دسترسی به بازارهای نفتی، ایران متضرر گردیده است.

رئوس این توافقات به شرح زیر است:

-          ایران ذخیره بیست درصدی را از بین می برد، و حداکثر پنج درصد اورانیوم ذخیره می کند.
-          اجازه بازرسی می دهد،
-          و دیگر تاسیسات دیگری اضافه نمی کند.
 در عوض ایران، به چهار میلیارد دلار ارز دسترسی پیدا می کند!

اختلاف نظر:

مهمترین نکته اختلاف نظر، درصد غنی سازی است.

به صورت مشخص، ایران به ذخیره سازی بیست درصدی اقدام کرده است، در این میان اسراییل بر این باور است که اصولا ایران نباید غنی سازی کند!

و همچنان اسراییل به عنوان یکی از کسانی که بیش از همه، در اینباره نگرانی دارد، با این توافق چندان راضی نیست.

چند نکته خنده دار اینجاست:

-          برخی از افراد مذهبی و طرفدار رژیم، ظریف را با مصدق مقایسه کرده اند، که این خیلی خنده دار است.
-          اینکه شش قدرت بزرگ دنیا، جمع شده اند تا با رژیم مذاکره کنند، نه به دلیل قدرت رژیم، بلکه به دلیل اهمیت کشور ایران است.
نکته مهم دیگر، این است که در این میان، مثالی مانند حقوق بشر، آزادی بیان و آزادی اندیشه، حقوق زنان و حق مردم ایران برای برگزاری انتخابات آزاد، کاملا نادیده گرفته شده است و اصولا به این مساله پرداخته نشده است!



نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ:





سه‌شنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۲

آی کیوی امام زمان مگر چند است که بعد از هزار سال زندگی در ایران، هنوز فارسی را یاد نگرفته است؟!

بنده به هیچ وجه قصد توهین ندارم،  و تنها یک سوال کاملا ساده و منطقی مطرح می کنم.

ملایان شیعه معتقدند که امام زمان، در چاه جمکران زندگی می کند. یعنی آن بزرگوار، هزار و اندی سال است که در چاه جمکران زندگی می کند...!

حال سوال بنده این است، مگر آی کیو این امام چقدر پایین است که بعد از هزار و اندی سال، هنوز فارسی یاد نگرفته و باید حتما به زبان عربی با او مکاتبه کرد...؟! (در تصویر زیر از محل چاه جمکران، اعلامیه چسبانده اند که امام زمان فارسی بلد نیست!)

البته ناتوانی در یادگیری و یا پایین بودن هوش، دلیل برای تحقیر هیچ کسی نیست، اما بر این باورم که اگر ایشان، قرار است جامعه را هدایت کند، یا در دنیا عدل و داد برقرار کند، باید از یک حداقل هوش، برخوردار باشند..!

لازم به ذکر است که ببعی هم قادر است بعد از هزار سال، فارسی را یاد بگیرد..!! 

نوشته های اخیر این وبلاگ:


و چند نوشته اخیر این وبلاگ: