جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۲

تصویر: همجنسگرای مسلمان از نوع روشنفکر دینی است...!

مگر می شود یک همجنسگرا مسلمان باشد؟! وقتی دین اسلام، به صراحت دستور به کشتن همجنسگرایان را می دهد؟! مثل این است که یک یهودی، قصد عضویت در حزب نازی به رهبریت هیتلر را داشته باشد..!

همجنسگرای مسلمان، تناقضی مضحک و مسخره است، و از این تناقض مسخره تر، «روشنفکر دینی» است...!

عبارت روشنفکر دینی، مانند «دزد امانتدار» یا «قاتل دلرحم» است و جمع دو چیز کاملا متناقض با یکدیگر است.

روشنفکر، به معنای کسی است که از نقد کردن و اندیشدن نمی ترسد، و همه چیز را نقد می کند، اما دیندار، کسی است که حاضر به نقد بسیاری از چیزها، از جمله دین خودش نیست.

روشنفکر کارش یافتن عیب ها است و آدم روشنفکر، بدون هیچ ترسی، به همه چیز شک می کند، همه چیز را مورد انتقاد قرار می دهد.

اما روشنفکر دینی، فردی است که قبل از فکر کردن، قبل از اینکه از مغز خود بهره گیرد، قبول می کند یک موجودی در آسمان به نام خدا وجود دارد، یک نفر به نام محمد هم فرستاده اوست و دستورات او باید در جامعه اجرا شود!


بی اختیار، با دیدن تصویر این خانم همجنسگرا، به یاد روشنفکران دینی افتادم...!!


نوشته های دیگر دیروز و امروز نگارنده: 

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۲

پاسخی به خانم شادی صدر:/ حق تعیین سرنوشت، به معنای تجزیه کشور و واگذاری آن به گروه های نژادپرست و یا وابسته به کشورهای همسایه نیست!

خانم شادی صدر اخیر مطلبی در وبلاگ خود نوشته اند که عنوان آن چنین است: «دموکراسی با تمامتبعات آن/ در نقد مخالفان حق تعیین سرنوشت»
صد البته که نوشتن چنین مطالبی، شجاعت می طلبد و به ایشان بابت این بی پروایی، تبریک می گویم، اما در  نقد نوشته ایشان، باید نکاتی را یادآور شد:
حق رای اقلیت ها و حق تعیین سرنوشت آنها توسط خودشان، به معنای برگزاری یک انتخابات است. یعنی باید از  خود آنها پرسید مثلا قصد جدا شدن را دارند یا نه!؟
این انتخابات زمانی معنا می یابد که در  فضایی  منصفانه برگزار شود.  اکنون ده ها سال است که برخی از اقلیت ها، بیشتر از دیگران مورد آزار رژیم ج.ا. بوده اند، و به طرفداران یکپارچگی ایران، این مهلت داده نشده است که گزینه ایرانی یک پارچه ولی دمکراتیک و  با حقی برابر برای تک تک شهروندان را به اقلیت ها نشان دهند.
نمی توان همین امروز به نزد کردها رفت و بساط رای گیری برقرار کرد، صد البته که آنها مدت ها است که زیر جور و ظلم رژیم هستند، و نظر آنها، از روی آگاهی و انصاف نیست.
مساله اینجاست، برای تعییت حق سرنوشت، باید انتخابات باید آزادانه و از روی آگاهی باشد.
انتخابات زمانی معنا می یابد که گروه های مختلف، چه منتقد و چه موافق، بتوانند در فضایی آزاد، به نقد و یا دفاع از یک نظر بپردازند. معنای کلمه انتخاب آزادنه نیز زمانی معنا می یابد که امنیت در جامعه فراهم شده باشد و مثلا فلان فعال کرد یا لر یا بلوچ را صرفا به دلیل داشتن نظری مخالف با نظر حکومت مرکزی، آزار ندهند.
به دیگر عبارت، در یک  بستر دمکراتیک است که انتخابات معنا می یابد، باید مولفه هایی چون برابری بین اقوام ایرانی، امنیت آنها، گردش آزاد اطلاعات و ... فراهم شده باشد، آنگاه می توان نتیجه گرفت که نتیجه آن انتخابات در ایران، با ارزش است.
اینکه فلان گروه کرد که پیشینه خونریزی و یا حتی آزاد خود کردها (!) را دارند، بیایند و یک بیانیه بدهند، انها را نماینده اکثریت کرد نخواهد کرد، چه آنکه اصولا آنها مشروعیتی ندارند و انتخاباتی در میان کردها صورت نپذیرفته است.
دو نکته: 
یک- انتخابات کور چیست؟ انتخابات کور، انتخاباتی است که مردم بدون آگاهی از عواقب آن و بدون وجود فضای آزاد قبل از انتخابات، رای بدهند. نتیجه رای گیری های اینچنینی، گاهی کشنده است! مثلا رای گیری سال 58، به روی کار آمدن ولایت فقیه انجامید...!  
دو- گروه های تجزیه طلب کنونی، گروه هایی خشونت طلب هستد که عموما پیشینه نقض حقوق بشر دارند.
نتیجه گیری: حق تعیین سرنوشت هر جامعه ای را می توان به رای گذاشت، اما این رای گیری، به معنای این نیست که کشور را تجزیه کنند و در انتخاباتی کور، عاقبت بخشی از کشور را به دست گروهی تجزیه طلب بدهند! 
اگر در ایرانی آزاد و دمکراتیک، چنین انتخاباتی برگزار شود، هیچ گاه ساکنین آذربایجان خواستار جدایی نخواهند شد، چه آنکه جدایی آنها از یک کشور دمکراتیک، باعث می شود آنها زیر سلطه کشورهایی چون آذربایجان و یا ترکیه بروند که خود سابقه ای قابل توجه در نقض حقوق بشر و نژادپرستی دارند. 
شایان یادآوری است که:
1-             برتراند راسل، جمله بسیار زیبایی دارد که در آن می گوید: «مرزها خطوط فرضی هستند که زمانی برداشته می شوند». (نقل به مضمون)
این یک واقعیت است که مرزهای تشکیل دهنده ایران، بارها جایشان عوض شده  است و اصولا واقعا بر روی زمین، چیزی به نام مرز وجود ندارد.
2-             ای کاش روزی فرا رسد که در هیچ کجای دنیا، مرزی نباشد.
بنا به گزارش بانک جهانی، بیش از دوازده درصد از تولید ناخالص ملی کل دنیا، تبدیل به بودجه نظامی کشورها می شود. اگر انسان های این پول را خرج تحقیقات پزشکی کرده بودند، الان سرطان و ایدز در دنیا نداشتیم...! بماند که همین اسلحه، باعث جنگ و جدال شده و رشد اقتصادی دنیا را مختل می کنند و رفاه انسان ها را کاهش داده اند. 
3-      خانم صدر نگاشته اند: 
((مفاهیمی مانند «ایران»، «ایرانی»، «فارسی»، «ملت ایران»، «تمدن ایران» و…که ممکن است در خیلی از ما، احساس تعلق ایجاد کند، در تعداد زیادی از ساکنان ایران، تداعی گر رنج، تبعیض، محرومیت و حتی تنفر هستند »))
 این گزاره کاملا غلط و غیر واقعی است! تعداد زیاد از ساکنین ایران، عدد خیلی بزرگی را به ذهن می اورد! 
صد البته که حق آموزش زبان مادری، از بسیاری از شهروندان گرفته شده است، اما این به معنای تنفر این اقلیت ها از زبان فارسی نیست.
خانم صدر کمی تند روی می کنند! قطعا اگر گردش آزاد اطلاعات باشد و بستری دمکراتیک وجود داشته باشد، هموطنان آذربایجان ما می بیینند که این بی مهری، از طرف رژیمی خونخوار به آنها اعمال شده و ربطی به مردم ایران و ایرانیان ندارد.
 4-      این یک واقعیت غیر قابل انکار است که در  طبقاتی از جامعه ایرانی، نژاد پرستی ریشه دوانده است، ایرانیان خود را برتر از دیگران می دانند (عبارت خون پاک آریایی بهترین مثال است!) و حتی در میان خود ایرانیان، دیده ایم که بسیاری با زبان تحقیر با یکدیگر برخورد می کنند.
اما این نژاد پرستی از کجا می آید!؟ این نژاد پرستی حاصل نبود آزادی بیان و اندیشه در ایران است. اگر اندیشمندان ایرانی اجازه می یافتند که آزادانه سخن بگویند، آیا این نژاد پرستی محو نمی شد؟!
اما آیا چاره کار، دفاع از تفکر اقلیت های جدایی طلب است؟!
آیا پاره پاره کردن این کشور، این مشکلات را حل می کند؟! صد البته که خیر!
به یاد داشته باشیم که بسیاری از این اقلیت های جدایی طلب، افرادی تندرو و خشونت طلب هستند، وای به روزی که قدرت به دست آنها بیافتد، و آن روز، حمام خونی است که در ایران جاری خواهد شد...!

5-             خانم صدر تلاش می کند مسولیت  اعمال زشت و غیر انسانی رژیم را متوجه مردم ایران کند!! در صورتی که این نگرش، کاملا غلط است! نه رضا شاه و نه خمینی و نه خامنه ای، هیچگاه نماینده مردم ایران نبوده اند و در انتخاباتی آزاد، مشروعیت خود را کسب نکرده اند، طبیعی است که مسولیت  اعمال زشت آنها، متوجه اکثریت مردم ایران نمی شود.
ارتش صدام نیز هنگام حمله به ایران، جنایات بسیاری انجام داد، اما ایا مسولیت این جنایات را باید متوجه مردم مصیبت زده عراق دانست یا دیوانه ای به نام صدام حسین؟! فراموش نکنیم، خود مردم عراق، قربانی جنایات صدام بوده اند.
در اینجا نیز، تمامی مردم ایران، قربانی جنایات رژیم خامنه ای هستند...!
6-             ایشان نوشته اند: « واقعیت این است که سیطره گفتار پهلوی، درباره «دولت- ملت» و «تمامیت ارضی» نه فقط در سیاستهای جمهوری اسلامی که در سیاست ورزی های مخالفان آن هم به روشنی دیده می شود. هر دو گفتار، از یک آبشخور سرچشمه می گیرند: مرزهای قراردادی باید به هر قیمتی حفظ شود حتی اگر ساکنان بخشی از آن، نه احساس تعلق و نه احساس خوشبختی در چارچوب آن مرزها داشته باشند.»
خوشبختی؟! خانم صدر، اگر ایران تجزیه شود، بلوچستان به پاکستام می رسد، خوزستانش نیز به عربستان و بخش شمالی آن نیز به آذربایجان جنوبی! کدام یک از این کشورها، از نظر حقوق بشر، پیشینه بهتری از چمهوری اسلامی دارند؟!
کدام یک از اینها، می توانند خوشبختی را برای مردم آن کشورها فراهم کنند؟!
اصولا دمیدن بر آتش تجزیه طلبی، تنها باعث می شود که در آینده، آتش خشونت شعله ور گردد.
روش رسیدن به خوشبختی برای اقلیت ها،  ایجاد بستری دمکراتیک در کل کشور است، در آن بستر دمکراتیک است که اگر آنها قصد جدا شدن داشته باشند، حق آنها محفوظ است.
در دنیای مدرن و در حالی که مفاهیم حقوق بشر، زیر ساخت تمامی تصمیم گیری آزادی خواهان
است، مقوله استقلال بخشی از یک کشور، به رای عموم گذاشته می شود. اما این رای گیری و مشروعیت انتخابات، زمانی محقق می شود که آزادی بیان و اندیشه، امنیت و برابری در کل کشور وجود داشته باشد! بدون وجود موارد یاد شده، اصولا انتخابات، فاقد ارزش است.
 اصولا در جامعه ای که دمکراسی شکل گیرد، تمامی اقوام، به شکلی یکسان از امکانات کشور برخوردار می شوند، در چنین حالتی است که دیگر بحث استقلال و تجزیه طلبی، دیگر خریداری نخواهد داشت.

 به عنوان مثال، سالها پیش برخی از ساکنین کبک در کاندا، خواستار جدایی شدند. انتخاباتی آزاد برگزار شد و اکثریت، رای دادند که جزو کشور کانادا باقی بمانند. 
به یاد داشته باشیم که اقلیت کبک، در حالی چنین رای دادند که کشور کانادا جدیدالتاسیسی است، و چندان گره و ارتباطی بین ساکنین وجود ندارد. بر خلاف کشور چند هزار ساله ایران! 
از طرفی، ساکنین کبک، نگران کشورهای غیردمکراتیک همسایه خود نبودند، چون همسایه ای چون آمریکا داشتند، اما در ایران، همسایه هایی وجود دارند که سرآمد نقض حقوق بشر محسوب می شوند...!! 
اگر در ایران دمکراسی برقرار شود، خیلی خیلی بعید است که مثلا کردها، به عنوان یکی از قدیمی ترین اقوام ایرانی، خواستار جدا شدن از ایران شوند...! 

نوشته های دیگر دیروز و امروز نگارنده: 


دوشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۲

آقای تاجزاده، خامنه ای صد شرف دارد به خمینی! چطور است که از نظر شما، در زمان خمینی رای مردم لگدمال نشده بود؟!

زندانی شدن و در زندان به سر بردن، به صورت خودکار، از کسی قهرمان و آزادی خواه نمی سازد! مگر نه آنکه خامنه ای نیز در زمان شاه در زندان به سر برد؟! و یا اینکه بسیاری از سران گروه تروریستی مجاهدین خلق نیز مدتها در زندان به سر برده اند؟!

اینکه کسی در زندان باشد، به صورت خودکار، آزادی خواه نمی شود، حال حکایت این آقای تاج زاده است، او نامه سرگشاده ای به رهبر نوشته و در آن به نکات ذیل اشاره کرده است:

-          "جناح حاکم، حق مسلم ملت را در برگزاری انتخابات آزاد نقض کرده است: "
باید از آقای تاجزاده پرسید، آیا زمانی که شما معاون وزارت کشور (مجری برگزاری انتخابات) بودید، اجازه فعالیت سیاسی به احزاب داده شد؟!
چطور است که دیکتاتوری و حذف، فقط برای خامنه ای بد است، اما اگر اصلاح طلبان و جناح آقای تاج زاده چنین کنند، اشکالی ندارد؟!

-          گله کرده اند که «رای ملت» به «رای رهبر» تغییر یافته است!
ایشان به صورت ضمنی، به گفته خمینی اشاره کرده اند که گفته بود، میزان رای مردم است. باید به ایشان یادآور شد که اوج نقض حاکمیت مردم و بی حرمت شدن ایرانیان، در زمان خمینی بوده است!
در واقع، خامنه ای صد شرف دارد به خمینی!
حال چگونه است که اعمال خمینی را بر دیده منت و بر روی چشم می گذارند، اما اعمال خامنه ای ایراد دارد؟!

-          وی از رفسنجانی به عنوان فداکار یاد کرده و گفته او در اوج سربلندی، از گردون انتخابات، حذف شده است!
مساله اینجاست که برای امثال تاجزاده، سنجه و ترازوی سنجش سربلندی، تلاش برای رساندن اصلاح طلبان به قدرت است!
وگرنه هر کسی می داند که هاشمی، به دنبال دمکراسی نبوده و نیست.
مشکل اصلاح طلبان، تنها رسیدن به قدرت و مشارکت در غارت کشور است، بازی با کلمات و سو استفاده آنها از عنوان هایی چون انتخابات آزاد، تهوع آور است...!

به یاد دارم دقیقا چهار سال پیش، آقای تاجزاده در باره کشتار سال 67 در زندان های رژیم، اظهار نظر کرده بود و گفته بود که حکومت نقش حاشیه ای داشته و به صورت ضمنی گفته بود، چون مجاهدین به ایران حمله کرده بودند، رژیم حق داشته چند هزار زندان بی دفاع را سلاخی کند! (منبع)
  
نوشته های دیگر دیروز و امروز نگارنده: 






یکشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۲

مقام معظم رهبری، به شغل آبا و اجدادی خویش بازگشته است: بازداشت ده ها زن روسپی به دلیل جاسوسی!

در اخبار آمده که دولت ترکیه، ده ها زن روسپی را که در ترکیه، در پوشش روسپی گری، به جاسوسی مشغول بوده اند، دستگیر کرده است...!

نکته حیرت آور ماجرا اینجاست که در داخل ایران، اگر چند تار موی مثلا یک خانم پزشک بیرون باشد، نیروی انتظامی و بسیج، او را آزار می دهند و تحقیر می کنند و حتی ممکن است زندانی شود، اما در خارج از کشور، جاسوسان رژیم حتی از روسپی گری نیز ابایی ندارند...!!

رژیم ایران، رژیم تناقض ها است، و دیدن چنین رفتارهایی، آدمی را شگفت زده می کند!

به یاد داشته باشیم که روسپی گری، در فرهنگ رایج رژیم، نهایت غیر اخلاقی است، به یاد داشته باشیم که اگر زن و مردی رابطه جنسی خارج از ازدواج داشته باشند، ممکن است با سنگسار روبرو شوند...! حال چگونه است که رژیم برای رسیدن به مقاصد خود، دست به هر کاری می زند!؟

جالب اینجاست که این قبیل زنان، درست در ایام انتخابات به میانه میدان می آیند و تصویر مقام معظم رهبری (!!) را بالای سر می گیرند، و علی رغم ناقص بودن حجاب آنها، کسی به آنها کاری ندارد...! 

لازم به ذکر است که عموما روسپیان، قربانی بی مهری جامعه هستند، کسانی هستند که آزار دیده اند و بیش از همه، مورد کم توجهی قرار گرفته اند، عموم این زنان، از سر ناچاری و فقر، به چنین کاری دست می زنند و خدمت جنسی ارایه می دهند، و از نظر نگارنده، هیچ فرقی با دیگر اعضای جامعه ندارند. 

اما اینکه یک جاسوس، برای اهداف خود به روسپی گری تن در دهد، تنها نشان می دهد که او برای رسیدن به اهدافش، چنین کاری کرده و از سر ناچاری، تن به روسپی گری نداده است. در حقیقت، چنین جاسوس هایی، روسپی واقعی هستند. 

به صورت عموم، کسانی که به کار قوادی و (...)کشی مشغول هستند، افراد پلید و پستی هستند، چرا که معمولا زنان زیر دست خود را آزار می دهند و مجبور به چنین کارهایی می کنند. 

 به هر حال، گویا مقام معظم رهبری، به شغل آبا و اجدادی خویش بازگشته و خلاصه کلام اینکه:
هر کسی دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش...!!
  
نوشته های دیگر دیروز و امروز نگارنده: 







خانم صدر، شهروند اهوازی از جنایات رژیم به ستوه آمده و متنفر است، نه از هم میهنان خود و یا کشور ایران!

از خانم صدر بعید است اینچنین نوشتن! جنایات رژیم اسلامی را نمی توان به حساب مردم ایران و یا کشور ایران گذاشت، همانطوری که تهرانی و اصفهانی آزار دیده، همانطور نیز اهوازی و یا کرد، آزار دیده اند...!!

هیچ کسی منکر آزار دیدن مردم اهواز و خوزستان نیست، مگر می شود آب آلوده و هوای آلوده آنها را نبینی و دلت به درد نیاید؟! اما این آزار، دلیل نمی شود ما چشم ببندیم و تمام مردم را هدف قرار دهیم.

آزار رژیم دلیل نمی شود که یک قوم، پیشینه تاریخی خود را رها کند...! 

 این ربطی به ایران ندارد که از کلام نادرستی چون «ایران لعنتی» استفاده کنیم...! چنین کلمات و چنین سخنانی، تنها بر آتش اختلافات می افزاید....! / لااقل وکیل جامعه، باید این را بهتر از دیگران بداند...!!

 بماند که اسم آن رود، شط العرب نیست و اروند رود است!

خانم  صدر بهتر است توجه کنند که کرد و لر و فارس و بلوچ و...، چند صد سال است که در کنار هم به خوبی زیسته اند، مشکل از ایران نیست، مشکل از یک حکومت دیکتاتوری است!

ای کاش خانم صدر چشم بگشایند و ببیند که اگر در ایران دمکراسی باشد، هیچگاه هیچ قومی مورد تبعیض قرار نمی گیرد...!!

ختم کلام اینکه، این رژیم همه را آزار داده، به اراک بنگرید که چگونه سالها است کارخانه آلمونیم اراک، فلز سمی آلمونیم را بر سر شهروندان می ریزد!! یا صد جای دیگر، اصولا رژیم ایران هنگام قربانی گرفتن، به قومیت اشخاص نگاه نمی کند، بهتر است خانم صدر نیز، پای قومیت ها را اینچنین وسط نکشند..!!

این وظیفه قشر تحصیل کرده و روشنفکران جامعه است که به مردم یادآور شود، جنایات رژیم به یک قوم، به نمایندگی از مردم ایران نیست...!! 


نوشته  های روز گذشته این وبلاگ: 

/---------/ویدیو اختصاصی آی تی وی:/ بریدن سر یک انسان در قلب اروپا با ندای الله اکبر!/آموزش تنها راه مقابله با تروریسم اسلامی است!






نوشته های پیشین:

شنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۲

لطمه احمدی نژاد، بیش از آنکه به مردم ایران باشد، متوجه رژیم بوده است! جلیلی نیز راه او را ادامه داده و گور خامنه ای را عمیق تر خواهد کرد.


نیازی نیست که پیشگو باشی، با اندکی آشنایی به شرایط سیاسی و رفتار سران رژیم اسلامی، می شود با تقریب خوبی حدس زد که جلیلی به سمت ریاست جمهوری خواهد رسید.

هشت سال پیش، زمانی که احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید، جایی نوشته بودم که: «روی کار آمدن احمدی نژاد، یک پیروزی برای مردم ایران است، چرا که احمدی نژاد، کار این نظام را تمام می کند، و آخرین میخ ها را بر تابوت این نظام خواهد کوبید.»

این پیش بینی درست بود، و دیدیم که احمدی نژآد با این نظام چه کرد!

درست است که در دوران احمدی نژاد، اقتصاد کشور نابود شد و مشکلات فراوانی برای کشور پدید آمده است، اما سودی که احمدی نژاد در دراز مدت برای کشور داشته، خیلی بیشتر از ضرر او است! او باعث شده که پایه های این رژیم سست شود!

به یاد بیاوریم که در شانزده سال پیش، زمانی که خاتمی کاندید ریاست جمهوری شد: اگر در آن دوران، جای خاتمی، ناطق نوری به قدرت رسیده بود، خیلی زودتر از این حرفها، کار این رژیم تمام شده بود.

اصلاح طلبانی چون خاتمی و یا رفسنجانی، تنها به دنبال این هستند که چهره این نظام را آرایش کنند و از این عجوزه، یک عروس زیبا بسازند، و بقای این رژیم را تضمین کنند.

بر سر کار آمدن هاشمی رفسنجانی، این شانس را به رژیم می داد که نفسی تازه کند، از زیر بار تحریم ها خارج شود و  توان دوباره بگیرد.

اما روی کار آمدن جلیلی، دیگر چنین اتفاقی نمی افتد، تنها خامنه ای گور خود را عمیق تر خواهد کند..! 


نوشته  های روز گذشته این وبلاگ: 


پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۲

ویدیو اختصاصی آی تی وی:/ بریدن سر یک انسان در قلب اروپا با ندای الله اکبر!/آموزش تنها راه مقابله با تروریسم اسلامی است!

همانطوری که حتما دیده اید، یک نفر را که گویا سرباز بوده، می کشند و برای بریدن سر او تلاش کرده اند. در ویدیو زیر، می بینید که یکی از این آدم کش ها، به صراحت از کار چندش آور خود دفاع می کند،  و تلاش می کند به استناد به دستورات اسلامی چون قصاص و یا آیات قران مبنی بر کشتن مخالفین اسلام، به انتقاد از دولت های غربی بپردازد:

این یک واقعیت است که در دین اسلام و بر اساس دستوران مشخص اسلامی، کشتن دیگر انسان ها، خصوصا کسانی که مسلمان نیستند، چیز عجیبی نیست، به عنوان مثال، اگر به آیه بیست و نهم سوره توبه مراجعه کنیم، با شگفتی می بینیم که به صراحت این کتاب آسمانی دستور به کشتن دیگر انسان ها می دهد:

آیه 29 توبه: قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ /  ترجمهبا كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند

و اصولا ترور کردن در اسلام، کار زشتی قلمداد نمی شود، خود محمد پیامبر، بارها دستور به کشتن دیگر انسان ها، صرفا به دلیل انتقاد از خودش را داده است، که چند نمونه از آدم کشی و ترور به دستور شخص محمد، این منابع را به عنوان نمونه عرض می کنم

ترور ابوعفک بدستور شخص محمد بدلیل توهین به محمد/منبع: سیره الرسول نوشته ابن اسحاق
ترور عبدالله بن أُبّی بن سلول العوفی/ بدستور شخص محمد به دلیل اینکه او به زن محمد بهتان بسته بوده است / منبع صحیح بخاری
ترور عصماء بنت مروان/ بدلیل سرودن شعری علیه محمد/ منبع: الطبقات نوشته ابن سعد/

این یک واقعیت است که در دنیای امروز، اسلام تبدیل به یک غده سرطانی شده است، و بلای دنیا متمدن است. دستورات اسلامی، در تناقض آشکار با انسانیت و مدنیت هستند و از طرفی، مسلمین این دستورات را مقدس می شمرند، طبیعی است که حرمت نهادن به این دستورات، باعث می شود چنین فجایعی رخ دهد.

هر چند که اسلام یک غده سرطانی است، روش مبارزه با آن توسل به زور نیست، بلکه سرمایه گذاری بر روی آموزش است.

برای مقابله با یک عقیده تروریستی، نمی توان از زور اسلحه و پلیس استفاده کرد، تنها روشی که دولت های غربی می توانند به مدد آن، اسلام و تفکر تروریستی مبتنی بر آن را محدود کنند، سرمایه گذاری بر روی آموزش در کشورهای فقیر و مستعد پرورش تروریسم است.

ویدیوی جالبی را که در انتهای نوشته ملاحظه می کنید، مدتها پیش برای وبسایت تد، ترجمه کرده بودم و بر آن زیر نویس گذاشته بودم،  در این ویدیو می بینید که چگونه انسان های معمولی، تحت شستشوی مغزی تروریست هایی چون طالبان قرار می گیرند و دست به آدم کشی می زنند.

نوشته  های روز گذشته این وبلاگ: 

نوشته های پیشین: