پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۱

این پزشک به جای سوگند نامه بقراط، قسم به بی شرفی خودش و دفاع از ارزش های اسلام خورده است...!

اغتشاشیدم به آن مدرک پزشکیت، اغتشاشیدم به شخصیتت تو که سوگندنامه بقراط را خوانده ای، اما ارایه خدمات پزشکی به یک بیمار را مشروط می کنی به قبول نظرات و ایدئولوژی احمقانه اسلامی خودت...! 

توضیح: روسالی درمانگاه ها، همه پزشک هستند، این متن خطاب به الاغی است که روپوش پزشکی دارد، ولی جان بیماران برایش اینچنین بی ارزش است. وقتی که با سهمیه بسیج و کوفت و زهرمار، هر آدم بی سوادی را به صرف ریشو بودن، وارد دانشکده پزشکی می کنند، نتیجه اش همین می شود.
آخر این چگونه دکتری است که درمان یک بیمار را مشروط می کند به قبول اینکه چادر به سر کند و به دستور پیامبر آن پزشک، احترام بگذارد؟!

نوشته دیروز من: 

چهارشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۱

مبارزه ای که به قصد استقرار دمکراسی و اعتلای حقوق بشر در ایران نباشد، فاقد ارزش است..!


شکنجه شدن در زندان رژیم، به کسی مشروعیت نمی دهد!

صد البته که شکنجه، یک عمل غیر انسانی است و استفاده از آن در علیه هر انسان دیگری ممنوع است، و اینکه زندانی، چه جرمی را مرتکب شده، غیر انسانی بودن شکنجه و استفاده از آن را توجیه نمی کند. 

یک- صد البته که هر انسان منصفی، از آزار دیدن مجاهدین  خلق در زندان رژیم  و یا حتی اعدام عبدالمالک ریگی، غمگین می شود و دلش به حال هموطنانش می سوزد، بدون شک، فعالیت سیاسی آزادانه، حق هر انسانی است.

دو- مبارزات گروه هایی چون مجاهدین خلق، یا گروه تروریستی جند الله، به هدف رساندن ایران به دمکراسی نیست، هدف آنها، استقرار یک رژیم دیکتاتوری غیر از رژیم جمهوری اسلامی است، هدف آنها استقرار یک رژیم دیکتاتوری است که در آن، خود آنها بر مسند قدرت نشسته باشند.

سه- تنها به یک شرط، فعالیت مبارزان سیاسی با ارزش است، به شرط اینکه هدف آنها اعتلای حقوق بشر و استقرار دمکراسی در کشور باشد.

ختم کلام اینکه، هر مبارزی حق مبارزه برای هدف خود دارد، فارغ از اینکه هدف او چیست،  باید حقوق انسانی او نیز محترم شمرده شود، ولی نباید این نکته را نادیده گرفت که  هر مبارزی، خدمتگذار این کشور مصیبت زده محسوب نمی شود...! 

فارغ از اینکه پیشنه هر فعال و یا گروه سیاسی چیست، تنها در صورتی می توان به آن گروه سیاسی اعتماد کرد که اعتقاد و التزام به سه اصل اساسی داشته باشد: دمکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر. 

نوشته دیروز من: 





سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۱

تفکر حذفی و نبود مدارا در بخش قابل توجهی از اپوزسیون و مردم عادی، باعث دوام عمر رژیم شده است/مدارا قدم اول دمکراسی است!


در میثاق بین المللی مدارا (منتشر شده توسط یونسکو) می خوانیم: (منبع)

"..مدارا به معنای پذیرش این واقعیت است که همه انسانها، با تمامی اختلافات ظاهری، موقعیتی، زبانی، رفتاری و ارزشی، حق آن را دارند که در صلح زندگی کنند و همانطور که هستند، باشند..."

 منافع شخصی یا منافع کشور؟! کدام مهمتر است؟!

این یک واقعیت است، هر انسانی، از چند فعال سیاسی خوشش می آید، از چند فعال سیاسی بدش می آید! حال اگر قرار باشد حمایت خود را از یک شورای ملی، تنها مشروط کنیم به اینکه افراد مورد تایید ما در آن شرکت کنند، چنین شورایی هرگز شکل نخواهد گرفت! چون هر گروه سیاسی، ممکن است با دیگر حاضران مشکل داشته باشد.

مساله اینجاست که در یک تفکر دمکراتیک، اشخاصی که به دمکراسی اعتقاد دارند، تفکر حذفی پیشه نمی کنند و نمی گویند اگر فلان گروه سیاسی حضور داشت، ما دیگر حاضر نمی شویم! این کار شرط گذاشتن است، یعنی طرف می گوید یا من را حذف کنید، یا طرف دیگر را! این نمود بارز تفکر حذفی است.

یک مثال از تفکر حذفی:

همانطوری که می دانید، جمعی از گروه های سیاسی و فعالین مستقل، با انتشار پیش نویس منشوری، خواستار تشکیل یک شورای ملی در خارج از ایران شده اند تا زمینه ساز برگزاری یک انتخابات آزاد و برگرداندن دمکراسی به ایران بشود.

به منظور برگزاری اولین اجلاس چنین شورای، یک فراخوان برای همیاری صادر شد که با استقبال گسترده و غیر منتظره مردم ایران روبرو شد، غیر از اینکه کمک های مالی بیش از حد مورد انتظار بود، بسیاری از شبکه های تلوزیونوی خارج از ایران که همیشه با هم مشکل و دعوا دارند، برای حمایت گرد هم جمع شدند.

دوستی برای من ایمیل زده بود که چرا فلان آقای مجری تلوزیونی، از شورای ملی حمایت کرده و در برنامه اش، تلاش کرده است که کمک مالی جمع کند؟! انتقاد او نیز آنجا سرچشمه می گرفت که از دید او، آن مجری آدم خوبی نیست.

برای او نوشتم که اگر قرار است شورای ملی تشکیل شود، دیگر نمی توان گفت فلان شخص نباید مشارکت کند و یا اگر آقای ایکس قرار است حضور داشته باشد، من دیگر حاضر به مشارکت نیستم. 
این برخورد، برخوردی حذفی  است، ناشی از خودخواهی است.

مگر می شود تقاضا برای تشکیل یک شورای ملی کرد، اما گفت فلان آقا حق حمایت از این شورا را ندارد؟! به عبارت دیگر، باید ایرانی بودن آن شخص را منکر شد و گفت شما حق حمایت از شورای ملی را نداری! 

اگر یک تشکل سیاسی، سیاست حذف را پیشه کند، و بخواهد جلوی حضور گروه خاصی را بگیرد، اولین قدم ها را در جاده بی سرانجام «خودکامگی» برداشته است. 

تفکر خامنه ای چرا زشت و زننده است؟!

چون خامنه ای می گوید هر کسی که مانند من فکر نکند، محکوم است و باید حذف شود. این جای تعجب است که برخی ادعای آزادی خواهی دارند، اما همین تفکر حذفی را  پیشه می کنند.

وقتی می توان برای بهبود این کشور مصیب زده امید داشت که تمامی ایرانیان آزادی خواه، گرد هم جمع شوند، هیچ پیش شرطی برای حضور دیگران تعیین نکرد، و هیچ کسی را حذف نکرد.

برای تشکیل یک شورای ملی، تنها یک خط قرمز باید وجود داشته باشد، آن هم اعتقاد و التزام اشخاص شرکت کننده، به دمکراسی و سکولاریسم است، چیزی که در منشور این شورا نوشته شده و حامیان، باید آنرا امضا کنند.

بازی رژیم چیست؟!

شاید از آخرین ترور مخالفین سیاسی رژیم در خارج از کشور، چندین سال گذشته باشد، و رژیم دریافته که برای بی اثر کردن فعالین اپوزسیون، نیاز چندانی به ترور نیست! بلکه کافیست بین آنها تفرقه بیاندازد، و در این راه، با ایجاد ارتش سایبری در فضای مجازی، نیروهای متخصصی را تربیت کرده که کار اصلی آنها، ایجاد تنش و دعوا بین اپوزسیون است.

بدون شک، پاشه آشیل رژیم، نبود یک تشکل مستقل و دمکراسی طلب است، چرا که اگر چنین تشکلی از بین اپوزسیون شکل گیرد، مردم داخل کشور نیز به آن می پیوندند و زمینه عبور بدون خشونت کشور به دمکراسی فراهم می شود.

ختم کلام اینکه، علت دوام و بقای این رژیم، تنها در این است که تفکری حذفی در میان بخش قابل توجهی از جامعه وجود دارد، برای عبور از این رژیم و تشکیل یک شورای ملی، باید سیاست حذف را کناری نهاد، و سیاست مدارای یکدیگر را پیشه کنیم. 

نوشته دیروز من: 


مطالب قبلی: 





یکشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۱

لزوم استقلال: چرا شورای ملی نباید از کشورهای خارجی یا یک سرمایه دار، کمک مالی دریافت کند؟

نوشته امروز من در نشریه فضول محله، درباره تشکیل شورای ملی: 

.....تامین پول برای برگزاری اجلاس شورای ملی، پاشنه آشیل این شورا است؛ چه آنکه اگر از کشورهای خارجی کمک بگیرد، دیگر مستقل نخواهد بود و اگر از یک اسپانسر به عنوان سرمایه گذار بپذیرد، تا اَبد در زیر دین آن سرمایه گذار باقی خواهد ماند و زمینه فساد فراهم می شود..... ادامه مطلب در این لینک: چرا شورای ملی نباید از کشورهای خارجی یا یک سرمایه دار، کمک مالی دریافت کند؟





نوشته های دیگر:





شنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۱

هموطن خارج نشین، یاد آور که هم میهن ما برای دمکراسی، تن نازنین خود را جلوی گلوله گذاشتند، در گلریزان شورای ملی مشارکت کن!

این گلریزانی است برای آزادی کشورمان، از کمک دریغ نکنیم. / مقدار کمک مهم نیست، بلکه مهم این مشارکت ایرانیان در این حرکت ملی است.

قریب سه ماه است ده ها گروه سیاسی و افراد مستقل، گرد هم جمع شده اند، یک منشور برای تشکیل شورای ملی انتشار داده اند (اینجا) و خواستار تشکیل یک شورای ملی، متشکل از تمامی گروه های سیاسی شده اند.

اکنون، گلریزانی برای تشکیل اولین جلسه رسمی این شورا، آغاز گردیده است (اینجا) و  همانطوری که مطلع هستید، تلوزیون های اندیشه، پارس و چند تلوزیون دیگر، یک کمپین بین المللی شروع کرده اند تا با جمع آوری کمک مالی، زمینه برگزاری اولین اجلاس شورای ملی را فراهم کنند.

این شورا، برای ملی بودن و ملی باقی ماندنش، باید مستقل باشد، از هیچ دولت خارجی نباید کمک مالی بگیرد، هیچ شخص پولداری (چه ایرانی و چه خارجی) نیز نباید به تنهایی اسپانسر آن باشد، چه آنکه بعدا زمینه انحراف یا فساد آنرا فراهم می کند.

تصور کنید آقای ایکس، به تنهایی تمام هزینه های این کنفرانس و اجلاس را به عهده بگیرد، طبیعی است که کل این شورا، بعد از آن زیر دین آقای ایکس خواهد ماند.

اما اگر هزاران ایرانی، هر کدام با کمک های کوچک خود، این چرخ را به حرکت در آورند، دیگر این شورا زیر دین کسی نخواهد بود و جلوی هر گونه فسادی را خواهد گرفت. از همه مهمتر، چون خود مردم ایران پول داده اند، بر کار آن و نتیجه جلسات و شیوه عمکرد اعضای شورا، نظارت خواهند کرد.
کمک مالی به این شورا، قدمی است که باید برای آزادی کشورمان برداریم، مقدار پولی که کمک می کنیم نیز مهم نیست، بلکه نفس کمک کردن ما (که بعد نظارت ما را بر شورا به وجود می آورد)، مهم است.

برای کمک از طریق پی پال و یا ارسال چک و یا  اطلاعات بیشتر، به این صفحه مراجعه فرمایید.

هیچ شبهه ای در مورد سو استفاده از این کمک های مالی وجود ندارد، شرکتی کانادایی با قریب یکصد سال سابقه بر کارش نظارت می کند و فرد معتبری چون آقای درمانی نیز معتمد این حساب گشته است. 

نوشته ای دیگر از نگارنده، در نشریه فضول محله، در اینباره: 

/---------/چرا شورای ملی نباید از کشورهای خارجی یا یک سرمایه دار، کمک مالی دریافت کند؟

مطالب قبلی: 



نوشته های دیگر:

پنجشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۱

کیمیاگر واقعی دکتر سروش است...!


 امام نقی: «قسم به خدا که کیمیاگر واقعی، کسی نیست که مس را طلا می کند، بلکه کیمیاگر واقعی، ، صحابه خاص من، دکتر سروش است، او کیماگری است که از اسلام، دمکراسی استخراج می کند...! »

مطالب قبلی: 



نوشته های اخیر من:

خلاصه مقاله  آرامش دوستدار، را در اینجا بخوانید:



ضرر هشت میلیارد دلاری برنج های آلوده!/ گویا رژیم خامنه ای مسلسل بدست گرفته و مردم را «درو» می کند!


چند سالی است که شاهد واردات بی رویه برنج هندی هستیم، اداره استاندارد ایران می گوید که این برنج ها بی ضرر هستند، اما ارگان های مربوطه در هند، می گویند این برنج ها به فلزات سنگین (چون سرب) و  سم آرسینک آلوده اند و بشدت سرطان زا هستند.   ( گزارش مجلس اینجا)

در یک سیستم اقتصادی سالم، نظام عرضه و تقاضا همه چیز را کنترل می کند. طبق گزارش مجلس، این مقدار برنج وارد شده دو برابر نیاز و مصرف مردم ایران است. دلیل آنکه این روند غیر طبیعی طی شده و این همه برنج از هند وارد ایران شده است، قیمت بسیار پایین برنج فوق در هند بوده است. به دیگر عبارت قیمت آنقدر پایین بوده که علی رغم اینکه بازار اشباع شده است، باز نیز واردات ادامه یافته است.دلیل قیمت ارزان برنج فوق نیز که مشخص است. حتی دولت هند نیز آلوده بودن این برنج ها را تایید کرده است.

چه ضرری به کشور وارد می شود؟

مردم این برنج ها را مصرف می کنند و متاسفانه درصدی از مردم نیز در سالهای آینده به سرطان دچار خواهند شد.طبق آمار، هزینه درمان هر بیمار سرطانی حدود یکصد هزار دلار است (منبع) و این غیر از آن است که سرطان درمان پذیر نیست و بیمار جانش را از دست خواهد داد. تصور کنید جامعه چه مقدار باید هزینه کند تا مثلا یک مهندس تربیت کند و بعد او با سرطان بمیرد!

اگر بگوییم یکصدم درصد (از هر ده هزار نفر، یکنفر) از مردم ایران در اثر مصرف این برنج به سرطان دچار خواهند شد ، هزینه درمان آنها بیش از هشت میلیارد دلار خواهد شد که وزارت بهداشت ایران در آینده باید انرا پرداخت کند. 

یک حساب سرانگشتی ما را به اینجا می رساند که وارد کنندگاه برنج های فوق؛ عده ای قاتل بی شرف بوده اند که برای سود خودشان، مردم عادی را به سرطان دچار کرده اند و در نهایت نیز انها را کشته اند. اگر در هر تن از برنج فوق آنها یکصد دلار هم سود کرده باشند، سود آنها می شود یکصد میلیون دلار، به دیگر عبارت آنها برای یکصد میلیون دلار، بیش از هشت میلیارد دلار به جامعه ضرر زده اند و غیر از اینکه تعداد زیادی از هموطنان ما را نیز به کشتن داده اند.

مسولیت این جنایت صورت گرفته، هم به عهده وارد کنندگان آن(مدیران و سپاهی های قبلی که اکنون تاجر شده اند) و هم مدیران کنونی ج.ا. است که جلوی این جنایت را نگرفته اند.

بامزه است که بر اساس گزارش رادیو آلمان از ایران، مغازه داران می گویند موش، این برنج ها را نمی خورد...! (منبع)

همانطوری که حضور سران رژیم در مسند قضاوت، باعث به لجن کشیدن عدالت شده است، حضور آنها در مسند تجارت نیز، باعث شده که چنین جنایاتی رخ دهد...!



نوشته های اخیر من:
نوشته دیگر امروز من: 


 داستانی کوتاه در سایت خودنویس:

نوشته های دیگر چند روز گذشته این وبلاگ: 





سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۱

یکی برای من توضیح بدهد، امامزاده ای که هزار سال پیش مرده، چطور می تواند از دولت جمهوری اسلامی طلبکار باشد!؟


خواندن اخبار جمهوری اسلامی، آدمی را هم به گریه می اندازد و هم به خنده! هم باید به حال زار کشور گریست و هم ، افکار و اعمال احمقانه سران رژیم، آدمی را به خنده می اندازد.

در خبرها آمده است که رییس سازمان اوقاف، گفته دولت، مبلغ هشتاد میلیارد تومان به امامزاده ها بدهکار است!

یک شخصی که اصلا معلوم نیست وجود داشته یا نه (!)، و بر فرض وجود داشتن، هزار و سیصد سال پیش مرده است، چگونه ممکن است از دولت، پول طلب داشته باشد؟! این آدم مرده، چه کاری برای دولت انجام داده است؟!

هزار و چهارصد سال قبل، اعراب وحشی به این کشور مصیب زده حمله کردند، به زنان تجاوز کردند، بعد از هزار و چهار سال، دولت ایران باید به مرده ها اینها هم باج بدهد و چون باج مربوطه عقب افتاده، اکنون دولت ایران بدهکار محسوب می شود!

ممکن است یکی برای من توضیح بدهد، این جماعت لاشخور (امامزاده ها را عرض می کنم!)، غیر از حمله و غارت ایران و تجاوز به زنان، چه کار مفید دیگری انجام داده اند!؟ چه فایده ای برای این کشور داشته اند که هنوز بعد از هزار و چهارصد سال، ما به آنها بدهکاریم!؟

مطهری کتابی دارد که عنوانش این است «خدمات متقابل ایران و اسلام!»، می شود این خدمات اسلام به ایران خاتمه یابد و بعد از هزار و چهارصد سال، اسلام عزیز، لطف نموده و خدماتش را متوف کند!؟ 


نوشته های اخیر من:
نوشته دیگر امروز من: 


 داستانی کوتاه در سایت خودنویس:

نوشته های دیگر چند روز گذشته این وبلاگ: 




این خودخواهی است که اجازه دهیم رژیم ادامه حیات دهد، اما حاضر به اتحاد با دیگر دموکراسی خواهان نباشیم!




- آیا این خود خواهی نیست که جماعتی از مخالفین رژیم، حاضر هستند رژیم خامنه ای ادامه یابد، اما حاضر نباشند با دیگر دمکراسی خواهان، متحد شوند!؟  در اینجا به صورت مستقیم، روی سخن من با افرادی است که دم از «دموکراسی طلبی» می زنند، اما حاضر نیستند با دیگر «دموکراسی خواهان» صرفن به این دلیل نظر آنها متفاوت است، برای رسیدن به ایرانی آزاد و دمکراتیک، متحد شوند!

ادامه نوشته در فضول محله...

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۱

هم شهروندان ایرانی و هم رژیم جمهوری اسلامی، حقوق انسانی این دو جوان «زورگیر» را لگد مال کرده اند!

حق آموزش دوران کودکی، حق رفاه و حمایت در دوران بیکاری، حق دسترسی به دادگاه منصفانه، حق زندگی آنها، لگدمال شده، رفتار انسانی و برادرانه نادیده گرفته شده است، برخی از شهروندان نیز در نقض این مواد، مشارکت داشته اند.

ماده بیست و ششم، می گوید: آموزش دوران کودکی، حق هر انسانی است، اگر این جوانان، به صورت درستی آموزش دیده بودند، اصولا  چنین جرمی مرتکب می شدند؟!

بند اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، به صراحت از همه می خواهد که رفتاری برادانه و انسای با یکدیگر داشته باشند، کشتن دو جوان، که از سر فقر و به دلیل نبود آموزش درست، به دزدی و قمه کشی روی آورده اند، رفتاری غیر انسانی است.

ماده سوم، به صراحت حق زندگی انسان ها را به رسمیت می شناسد و اعدام را (به هر دلیلی) ممنوع اعلام می کند.

ماده یازدهم، حق دسترسی به عدالت و دادگاه منصفانه را محفوظ می دارد، این حق از این دو جوان گرفته شده بود. کدام دادگاه منصف، دو جوان دزد را حلق آویز می کند؟!

ماده بیست و دوم، و بیست و پنجم جامعه و دولت را مکلف می کند که رفاه اعضای جامعه را تضمین کنند، فراموش نکنیم که این دو جوان، شغل نداشته اند و چیزی به نام حقوق بیکاری نیز در جامعه وجود ندارد.

برخی از شهروندان ایران نیز حق این دو انسان را لگد مال کرده اند، کسانی که بر طبل مجازات این دو جوان کوبیدند، کسانی که برای تماشای مراسم اعدام این دو انسان، به پارک محل برگزاری رفتند.

نوشته های اخیر من:
نوشته دیگر امروز من: 


 داستانی کوتاه در سایت خودنویس:

نوشته های دیگر چند روز گذشته این وبلاگ: