پنجشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۱

تصویر جلد آخرین کتاب دکتر سروش، با عنوان: «استخراج حقوق یهودیان، از کتاب نبرد من»!

در این کتاب بسیار پر بار، اقای دکتر سروش به بررسی کتاب نبرد من می پردازند به صورت کاملا علمی، حقوق اقلیت ها و یهودیان را از آن استخراج می کنند. 

تلاش دکتر سروش برای استخراج دمکراسی از دین اسلام، مانند تلاش برای استخراج حقوق یهودیان از کتاب هیتلر است!

حدیث نقوی روز:
امام نقی: 
قسم به خدا که کیمیاگر واقعی، کسی نیست که مس را طلا می کند، بلکه کیمیاگر واقعی، ، صحابه خاص من، دکتر سروش است، او از اسلام دمکراسی استخراج می کند...! 


اندیشمند سرشناس ایرانی، آرامش دوستدار، شاید جزو انگشت شمار روشنفکران ایرانی باشد که در ابعاد جهانی، حرفی برای گفتن دارد و نکته شرم آور این است که به اندازه کافی، در جامعه شناخته شده نیست. 

همانطوری که شاید به یاد بیاورید، بعد از اینکه شاهین نجفی، ترانه ای به نام «ای نقی» خواند، برخی از مراجع تقلید، فرمان ترور و کشتن او را صادر کردند.  بعد از آن بود که دکتر سروش نوشته ای  منتشر کرد و به انتقاد از اهانت کنندگان به مقدسات(!)، پرداخت.

در پاسخ به نوشته او، آرامش دوستدار مقاله زیبا و خواندنی منتشر کرده اند که نثری زیبا و دلنشین دارد. به منظور بازنشر این مقاله زیبا، خلاصه ای از آن در اینجا تقدیم می گردد:

رئوس نکاتی که آرامش دوستدار بیان کرده اند، به شکل زیر است:

-          دکتر سروش در شکل گیری این جکومت تاراجگر، نقش داشته است.
-          سروش  مردم جامعه را به دو دسته مومن و کافر تقسیم می کند و با استفاده از قرآن، اشخاص کافر را ذاتا خطاکار می داند.
-          دکتر سروش سعی در پنهان کردن این واقعیت دارد که از دیرباز، این مومنین بودن اند که حقوق ذاتی دیگر اعضای جامعه را نقض کرده اند و آزادی آنان را گرفته اند.
-          دکتر سروش این واقعیت را ندید می گیرد که  جوامع غربی، بی دین هستند و در آنها دین نه اختیاری دارد و نه امتیازی !
-          دکتر سروش، تولید هنری یک هنرمند و اعتراض او به سنت دیرپا و نابودکننده اسلام، ناسزاگویی می خواند.
-          کسی که تمام صفات فوق را دارد، بعد با نثری مسجع و مرصع، نعل وارانه می زند ، او عبدالکریم سروش نام می گیرد...!!
-          سو استفاده سروش از شعر لطیف حافظ، برای حمله به کسانی که عقل را برتر از ایمان می دانند...!
-          عبدالکریم سروش بعد از ترانه شاهین نجفی، ابتدا شاهین نجفی را گناه کار قلمداد می کند و بعد سعی می کند تمام سکولارها را با او شریک جرم نشان دهد و به این شکل، به سکولاریسم حمله کند!  
-          دو تا از گناه های دکتر سروش که ما می شناسیم: عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاه. ضمنا  مانده دین شناسی اسلام شیعی برای کنکور دانشگاه نیز از ابتکارات دکتر سروش است...!
-          سی سال است سروش در (قبض و بسط) سکنی گزیده است، بی آنکه چیزی را قبض کند و یا بسط دهد...! کار او تکرار خودش است، این همان حرفه ای است که روشنفکر دینی نام گرفته است....!
-          سروش در جایی گفته بود:

« وحی چون توسط جبرئيل به پيغمبر اسلام رسيده ديگر انسانی است نه ربانی»

و در پاسخ به این گفته او، آرامش دوستدار،  سوال ساده زیر را مطرح کرده است  که:

« وقتی کلامی که در اصل وحی بوده و توسط جبرئيل به پيغمبر می‌رسد و انسانی می‌شود، چه ترجيحی بر آنگونه سخنان انسانی ديگر دارد که سودمند‌اند و دردسر هم ايجاد نمی‌کنند{!!}»

-          سروش در دفاع از دین و با ذکر مثال مسیحیت گفته بود:
«.... دين جان‌سختی کرد و چراغ کليسا روشن ماند و همينکه پيکر نيمه‌جان‌اش، بر خلاف انتظار سکولارها، در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت، ابراز هويت نمود و خرق عادت کرد و انقلاب‌ها آفريد. خردورزانی چون هابرماس بر آن شدند تا از جامعه‌ی پسامدرن سخن بگويند و...»

و آرامش دوستدار، چه زیبا در نقد سخنان او نوشته است:

" خواننده سردرنمی‌آورد که کليسا چه خرق عادتی کرده، کدام انقلابی آفريده که عبدالکريم سروش چنين کراماتی را حتی جمع می‌بندد! چرا اينهمه اغراق، اگر نه دروغ شاخدار. در قبال هزاران هزار نفری که کليسا سوزانده، به زندان انداخته، شکنجه و نفی بلد کرده، کشته و رسوا ساخته، تنها خرق عادتی که از او سرزده اعاده‌ی حيثيت در سال ۱۹۹۹ به گاليله و نيوتن توسط پاپ بود."


-      می دانیم که سروش، همیشه از نثری زیبا و ثقیل استفاده می کند، نثری که اصولا همه فهم نیست  و بدین روش، مردم عادی نمی دانند او چه می گوید(!)، در این مقاله آرامش دوستدار اشاره می کند که فیلسوف مورد علاقه سروش که از او سخن بسیار نقل می کند، هابرماس است، و این نکات زیر را از هابرماس نقل می کند و به زیبایی به این نکته اشاره می کند:

«گوينده بايد بيانی قابل فهم برگزيند تا او و شنونده همديگر را بفهمند؛ گوينده بايد محتوايی راستين در بيان خود منتقل نمايد تا شنونده بتواند به آنچه گوينده می‌داند دست يابد؛ گوينده بايد بخواهد منظور خود را با صداقت بيان نمايد تا شنونده بتواند به سخن گوينده اعتماد کند؛ گوينده بايد بر اساس هنجارها و ارزش‌های موجود بيانی درست برگزيند تا شنونده بتواند سخن گوينده را بپذيرد، به گونه‌ای که هر دو، گوينده و شنونده، بتوانند بر زمينه‌ای از هنجارهای مورد قبول‌شان با هم توافق کنند*»!


-          در تمام خطابيه‌‌ی عبدالکريم سروش دائما به نحوی دم خروس غرب پيداست، نام‌های فيلسوفان چشمگيرند. 
-          با توجه به رفتار دکتر  سروش و سو استفاده او از ادبیات ثقیل و کلمات دیر فهم برای عامه، آرامش دوستدار می گوید:
-          دکتر سروش گفته است:
«هيوم و کانت و هگل و فريرباخ و مارکس هم ناقدان محترم دين بودند و دينداران الهی الی الابد وامدار اينها هستند. سعی‌شان مشکور است و جهدشان مأجور».

و آرامش دوستدار می نویسد:
"اگر اين تعريف‌ها در جهان باقی به گوش نامبردگان می‌رسيد،‌ حتما از وحشت زنده می‌شدند و دهان‌شان از مناقب تا کنون نشنيده و نديده‌ی خود بازمی‌ماند. سپس جا به جا از ذوق سکته می‌کردند بی‌آنکه هيچگاه بدانند اين زبان روزمره‌ی «روشنفکر دينی» است."

-         در زمانی که دکتر سروش به انتقاد از ترانه شاهین نجفی پرداخته بود، من نوشته بودم:

-         خلاصه مقاله قبلی آرامش دوستدار، را در اینجا بخوانید:

-         در این پیوند می توانید چندیدن نوشته قبلی مرا درباره دکتر سروش بیابید. 


چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

منظور شاعر از پدرسگ در شعر زیر، مقام معظم رهبری است...!

پدرسگ توپ دارد تانک دارد
دلار نفت در صد بانک دارد

همه دورش بسیجی، پاسدار است
ره بیت اش حصار اندر حصار است

در اوج سِکوریتی منزلش هست
برای روز وحشت، تونلش هست

ندانم علت ضعفش چه بوده
که ترسیده ز نسرین ستوده!



دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۱

هموطنم، این ویدیو را ببین، این همان مداحی است که پای منبر او گریه می کنی...! بیش از همه از چرند بودن این دین با خبر است!

شاید پر بی راه نباشد اگر بگوییم مداح جماعت، تبلور واقعی تفکر شیعه هستند، دورویی، دغل بازی و  فساد اخلاقی نزد مداحان، به اوج می رسد.

در محضر خامنه ای و در مراسم عزاداری، گریه و زاری می کنند و هنر آنها، به گریه انداختن مردم است، اما در خفا، با فحاشی به اقلیت ها و تمسخر لهجه ها، به خنده می پردازند!

در مراسم رسمی دولتی، از خامنه ای می خواهند که به آنها اجازه دهد با بد حجابی مبارزه کنند، اما در خفا با دختران فاحشه مشغول تریاک کشی می شوند!

فساد اخلاقی و مالی آنها، زبانزد خاص و عام است و واقعیت این است که مداحان، وقیح ترین لایه این حکومت هستند و در تظاهرات آزادی خواهانه مردم ایران، شاهد بوده ایم که چه نقش پر رنگی در سرکوب کردن مردم ایران، به عهده داشته اند.

لطفا هنگام گوش دادن آن، به یاد بیاورید که این جماعت کلاشی که اینچنین به فحاشی می پردازند  و با فحاشی دیگران را می خندانند،همان افرادی هستند که بر بالای منبر، مردم را مجبور به گریه می کنند...!

فحاشی آنان به عقاید خود، مثلا فحش دادن به خود آخوندها، نشان می دهد که این اشخاص چه  خوب از چرند بودن اسلام با خبر هستند...!

در این ویدیو، از کلماتی زننده استفاده شده که شنیدن آن برای کودکان مناسب نیست و همینطور شایسته محل کار نیز نمی باشد. 


یکشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۱

لااقل یزید که باید می دانست سجاد، امام واقعی و امام بعدی است، چرا در روز عاشورا او را نکشت تا قال قضیه امامت، کنده شود؟!


لااقل خود یزید، باید می دانسته که حسین راست می گوید و او خلیفه واقعی و امام است. یعنی وقتی کسی مسندی را غصب می کند، لااقل می داند که خودش به زور آنجا نشسته و خلیفه کس دیگری است.

سوال خیلی ساده است، مگر نه آنکه یزید حتی بچه شش ماهه حسین بن علی را کشته است، از طرفی تمامی دعوا، بر سر خلافت و امامت مسلمانان است.

چرا یزید، وقتی حاضر می شود بچه شش ماه ای را بکشد، حاضر نشد سجاد را بکشد تا داستان امامت برای همیشه تمام شود؟! یعنی یزید نمی دانست که امام بعدی، قرار است فرزند حسین بن علی باشد؟!

واقعیت ماجرا این است که ایرانیان، اسلام را با سلطنت ترکیب کردند و مورثی بودن تخت شاهی را به پیامبری و نماینده خدا بودن، گره زدند...!

یزید که هیچ، حتی خود حسین بن علی هم تصور نمی کرد روزی ایرانیان، دینی را بسازند و معتقد باشند که امامت نیز از طریق بیضه ها منتقل شود و از پدر به فرزند برسد...!!


مگر حسین جانشین محمد پیامبر نیست؟ چرا امام حسین در وسط میدان کربلا، از معجزه «معراج» برای فرار استفاده نکرد؟!

مهمترین معجزه پیامبر اسلام این است که سوار بر خرش شده و به آسمان هفتم رفته است. سوال من خیلی ساده است، مگر نه آنکه امام حسین جانشین او است!؟ خوب چرا امام حسین از معجزه مشابه استفاده نکرد و مثلا به جای آسمان هفتم، فقط از معرکه نگریخت؟!

حالا تا اسمان هفتم که هیچ، همین که چند صد متر از زمین جدا می شد، کافی بود تا از تیررس لشکر یزید، در امان بماند..!

این چطور الله ی است که نماینده او در روی زمین، فاقدامکانات دفاعی لازمه است؟!

چطور است که بعد از هزار و چهار صد سال، حسین بن علی می تواند معجزه کند و ملت را شفا دهد، اما روز عاشورا نمی توانست یک معجزه کوچک کند که جان خود و خانواده اش را حفظ کند؟! یا اینکه معجزه ای کند و لشکر یزید، بترسند و فرار کنند؟! 

حدیث نقوی روز:

در روز ناقورا، وقتی امام نقی دید که همه همراهانش کشته شده اند، لذا تصمیم گرفتند از معجزه خود، یعنی معراج برای فرار استفاده کنند. آن حضرت، شمقدر را صدا زد و سوار بر او شد و تیک آف کردند، افسوس که روسیه، به یزیدیان، «سامانه ضد شمقدری اس سیصد» فروخته بود و  شمقدر و امام، در ارتقاع بیست متری هدف اصابت موشک قرار گرفتند! 
ابولاشی روایت می کند که در گواهی فوت امام نقی، علت مرگ، سقوط از ارتفاع ذکر شده است! 

چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۱

روشفنکر دینی تناقضی است مانند جمهوری اسلامی!/اسلام همه چیز را به گند می کشد، باید سیفون کشید به هرچه که پسوند اسلامی دارد!

جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید، در آن انتخابات برگزار می گردد، اما مفهوم انتخابات را به گند می کشد چرا که در رژیم اسلامی، می گویند حکومت متعلق به مردم است، اما بعد با پر رویی، شورایی را از چند ملا درست می کنند و به نظر مردم، نظارت کند! و معتقدند که حاکمیت حق مردم است، امام مردم شعور انتخاب را ندارند و چند ملا (مانند جنتی) باید بر آنها نظارت کند!

یعنی با مهارت تمام، یک مفهوم با ارزش، به نام حاکمیت مردم به مردم را به گند می کشند و ضایع می کنند...!

حال نگاهی به مفهوم روشنفکر دینی بیاندزید.

روشنفکر به معنای کسی است که از تفکر نمی ترسد، به همه چیز شک میکند و همه چیز را به چالش می کشد.

اما روشنفکر دینی، به معنای کسی است که اول مفهومی مضحک به نام الله و مقدس بودن قران و دین را پذیرفته و بعد می خواهد روشنفکر باشد! یعنی حاضر نیست در باره مفاهمیی چون الله و یا مقدس بودن قران، شک کند!

در حالی که در قران، دستور به سنگسار و برده داری می دهد، چطور یک عقل سلیم می تواند به آن شک  نکند؟!

اسلام با هر چه که درآمیزد، آنرا به گند می کشد و به منجلاب تبدیل می کند، مثال واضح آن اقتصاد اسلامی است که وضع کنونی کشور، نمونه واضح آن است. یا دمکراسی دینی و روشنفکر دینی!
باید سیفون را کشید به هر ترکیبی که بخشی از آن اسلام است...! 


اصولا روشنفکر دینی وجود خارجی ندارد، چه آنکه اصولا این عبارت، جمع نقیضین است و روشنگری و آزادی اندیشی با دینداری جور در نمی آید.

روشنفکر معنای مشخصی دارد، روشنفکر کسی است که از تفکر و تعقل نمی ترسد، حتی اگر نظرش با نظر قشر عامی جامعه در تعارض باشد، و اینچنین رفتاری در تناقض است با دینداری.

دین اسلام چیزی که است که صدها سال است که خود را تیرگی و تاریکی نگه داشته است و جوهره این دین، بر اساس نیاندیشیدن و نپرسیدن است.

روشنفکر دینی به شکلی مضحک در پی توجیه دین است، و صد البته که توجیه با روشنگری و روشنفکری زمین تا آسمان تفاوت دارد، چه آنکه روشنفکری بی هیچ قید و بندی در پی اندیشیدن بی قید و بند صحیح است

سی سال است ما شاهد جنایت رژیم اسلامی هستیم، از کشور ما یک خرابه ساخته شده است، ده ها هزار انسان در زندان های رژیم سلاخی شده اند، جنگ احمقانه ای را به مدت هشت سال به کشور تحمیل کرده اند، اما همچنان برخی در صدد هستند که بگویند حکومت دینی چیز خوبی است و رژیم اسلامی آنرا بد اجرا کرده است.

نوشته های دیگر این وبلاگ درباره روشنفکر دینی! 



شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۱

برای رسیدن به دمکراسی، فقط نباید رژیم را عوض کرد، منش بسیاری از ایرانیان نیز باید تغییر کند..!

هیچ روش مودبانه ای برای گفتن این سخن نیست، اما اگر قصد بهبود شرایط جامعه را داریم باید ابتدا واقعیت ها و ایرادهای جامعه را دریابیم. مشکل جامعه ایرانی، تنها وجود رژیمی جنایتکار به نام رژیم اسلامی نیست، مشکل عمیق تر و ریشه ای تر از این است.

باید با شجاعت پذیرفت که بخش عمده ای از مشکلات جامعه ایرانی، فقط از طرف رژیم ایران به وجود نمی آید، باید پذیرفت که وقتی با شور و شوق، چند صد نفر از مردم برای تماشای مراسم اعدام در ساعت پنج صبح در محلی حاضر می شوند، آن جامعه ایران و اشکالی دارد.

واقعیت این است که اشکال و ایران جامعه ایرانی، خامنه ای نیست، اشکال بخشی از جامعه است که با مفاهیمی چون دمکراسی و حقوق بشر بیگانه است، بخشی است که دستوران وحشیانه کتاب قران (چون سنگسار و دست بریدن) را مقدم بر اصولا انسانی و اخلاقی، یا اعلامیه جهانی حقوق بشر می داند. 

تا زمانی که این بخش از جامعه، مجبور به اندیشیدن نشده و قبول نکرده که قوانین کتاب قران، نباید در کل جامعه اجرا شود، نمی توان امیدی به شکل گیری دمکراسی در ایران داشت. 

هر چند که به لطف جنایات سی ساله رژیم اسلامی، بخش عمده ای از مردم ایران، با واقعیت های اسلام آشنا شده اند و به چشم خویش دیده اند که حاصل اجرای اسلام چیست و به یمن وجود اینترنت و ماهواره، با بسیاری از تناقضات اسلام آشنا شده اند، اما هنوز برای بخشی از جامعه، چنین نشده است. 

خطر اصلی برای شکل گیری دمکراسی در ایران، چنین افرادی هستند. 


مثال ساده ای می زنم، تصور کنید:

-          فرض کنید: در کشور فرانسه شبانه کودتایی صورت می گیرد و رژیمی مشابه رژیم ولایتف فقیه، کنترل ارتش و پلیس و جامعه را در دست می گیرد. بدون هیچ شکی، مردم فرانسه در کمتر از چند روز، این رژیم جدید را سرنگون می کنند و باز نظام مردم سالاری و جمهوری را در فرانسه برقرار می کنند. دلیل آن ساده است، مردم فرانسه با گوشت و خون خود، از مفاهیمی چون سکولاریسم، دمکراسی و حقوق بشر، دفاع می کنند، چه آنکه چند نسل قبل از آنها، برای قوام یافتن این مفاهیم در جامعه، حاضر شده جان خویش را به خطر بیاندازد. 
-          فرض کنید: در کشور ایران، رژیم ولایت فقیه شبانه سرنگون شود و حکومتی دمکرات، مانند نظام حاکم بر فرانسه با قوانین مشابه، بر سر کار بیاید. بدون هیچ شکی، باز هم بخشی از  مردم ایران نمی توانند چنین رژیم جدیدی را تحمل کنند و ممکن است  از آزادی موجود برای سرنگونی این رژیم جدید، سو استفاده کنند.
دلیل آن نیز مشخص است، هنوز بخشی از مردم، نمی توانند قوانینی چون آزادی همجنس گرایان یا آزادی بیان برای انتقاد از اسلام را تحمل کنند.
دمکراسی و حقوق بشر را باید ارزشمندترین دستاورد بشری دانست، گوهری با ارزش است که مفت و مجانی به چنگ نمی آید. 

واقعیت این است برای استقرار دمکراسی در هر کشوری، نیاز است که ابتدا مردم آن کشور به این مفاهیم آشنا شوند، و با آن خو بگیرند.

برای رسیدن به دمکراسی، تنها سرنگون کردن دیکتاتوری، کفایت نمی کند، بلکه باید مردم نیز با دمکراسی و حقوق بشر، آشنا شوند.

دمکراسی یک شبه بدست نمی آید، زور اسلحه نیز کمکی نمی کند، تنها بخش روشنفکر جامعه باید تلاش کنند و زحمت بکشند.

نمی توان دمکراسی را به زور اسلحه در هیچ کشوری حاکم کرد، این وظیفه بخش روشنفکر و آگاه جامعه است که تابوهای مخالف دمکراسی و حقوق بشر را شجاعانه «بشکنند»، مفاهیمی چون حقوق بشر و سکولاریسم را در جامعه بسط دهند.

نمونه ساده آن کشور عراق یا افغانستان است، با اینکه کشورهای غربی، میلیاردها دلار خرج سرنگونی دیکتاتوری کردند، ارتش و نیروی خارجی در آن کشور استقرار یافت، باز نتوانستند دمکراسی را مستقر کنند، چرا که با زور اسلحه نمی توان عقیده مردم و اعتقاد آنها را به فلان ملا، تغییر داد! (بماند که هدف آمریکایی ها، استقرار دمکراسی نیز نبود!)



پی نوشـت، حدیث نقوی روز:

"هر گاه امام نقی  عمیقا به فکر فرو می رفتند، بر عکس انسان های معمولی که کله خود را می خارانند، ایشان محتویات خشتک مبارکشان را خارش می دادند! سیره النقی، نوشته ابن قنبل، فصل «نقش ذولنعوذ در تصمیم گیری اسلامی»، بخش «معجزات و فرگشت نقوی»!"

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۱

فرق بسیار است بین خداناباور یا آتئیست با کسی که موصوف است به «از خدا بی خبر» ..!

فرق بسیار است بین آتئیست و معنای صغت«از خدا بی خبر»...!

-         یکی از صفت های بدی که به اشخاص در فرهنگ عامه ایران داده می شود، صفت «از خدا بیخبر» است، معنای این صفت این است که شخص، از وجود خدا بی خبر است و لذا هر کار بدی را مرتکب می شود.
-         لازم به ذکر است که آگاهی از وجود خدا و یا ترس از مجازات او، دلیل دست نزدن اشخاص به جرم و جنایت نیست.
-         خیلی احمقانه است که تصور کنیم مثلا از ترس مجازات آتش است که فلان آقا، حاضر نمی شود کودکان را بکشد و شکنجه کند!
-         این توهین به تک تک افراد خداباور است، اگر فکر کنیم آنها صفرفا به دلیل  ترس از مجازات الله و آتش جهنم، حاضر نیستند جنایتک کنند...!! چون معنای این حرف این است که آنها یک جنایتکار بالقوه هستند.
-         یک فرد آتئیست و خدا ناباور، به خوبی با مفهوم خدا آگاه است. اصولا اکثر قریب به اتفاق افراد خدا ناباور، زمانی دیندار بوده اند، اما با مطالعه و تحقیق دریافته اند که داستان وجود خدا، داستانی مضحک و بدون پشتوانه است.
لذا این افراد به خوبی از «افسانه خدا» خبر دارند!
-         «اعتقاد به خدا» و «بی خبر بودن از خدا»، دو چیز جدا است. ممکن است کسی از  افسانه وجود خدا با خبر باشد، اما به خدا اعتقادی نداشته باشد.
-         تحقیقات و آمارگیری های علمی نشان می دهد کسانی که به خدا باور ندارند، مقدار بسیار کمتری جرم و جنایت مرتکب می شوند...!!

برای آشنایی بیشتر با آتئیسم و خداناباوری، این نوشته مرا بخوانید: 
/------------/ آتئیسم چیست؟ اخلاق در بین آتئیست ها چه جایگاهی دارد؟! آیا آتئیست افراطی هم داریم ؟!


به صورت مشخص باید گفته البته که یک آتئیست می تواند جنایتکار نیز باشد، اما آمار نشان می دهد که شانس جنایتکار بودن یک انسان بی خدا ، در مقابل افراد دیندار ، ده برابر کم می شود.

برای اینکه ببینیم چقدر آتیئست ها به اخلاقیات احترام می گذارند و جایگاه آنها در جامعه چیست، این گراف را ملاحظه بفرمایید: 

درصد افراد آتئیست در امریکا  ، حدود بیست درصد جامعه آمریکا است. درصد حضور آنها  در مراکز علمی و دانشگاهی ، هشتاد و سه درصد است، یعنی  در مقایسه با افراد دیندار، احتمال حضور یک آتیست در مراکز دانشگاهی ، چهار برابر افزایش می یابد.

 اما در زندان های آمریکا ، تنها بیست صدم درصد آتئیست هستند، اما درصد زندانی در جامعه ، حدود دو درصد است. به دیگر عبارت،در مقایسه با افراد دیندار ،  شانس حضور یک آتیست در زندان ، ده برابر کم می شود. 

به راحتی با مقایسه این آمار می توان نتیجه گرفت که افراد آتیست به نسبت متوسط جامعه ، کمتر جنایت می کنند.



  • چند نوشته قبلی این وبلاگ: 

  •  خیانت دلالان بخش خصوصی/آهای تاجری که زمینه زد و بند و رشوه سران رژیم را فراهم می کنی، دستان تو آلوده به  خون ندا و ستارها است!

  • کشتن ستار بهشتی در زندان، خود به تنهایی جنایت علیه بشریت محسوب می شود، و نه تنها خامنه ای، همه سران رژیم در این جرم شریک هستند. 

  • آقای سروش، همانقدری که اسلام به ایران خدمت کرده،ادیان نیز به اخلاقیات خدمت کرده اند، که می گویید خدمات متقابل اخلاق و اسلام!

  • حکایت گیس کشی  مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

  • حکایت گیس کشی  مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

  • کشتن ستار بهشتی در زندان، خود به تنهایی جنایت علیه بشریت محسوب می شود، و نه تنها خامنه ای، همه سران رژیم در این جرم شریک هستند.

  • حقوق همجنسگرایان، بخش جدانشدنی حقوق بشر است!/ نماینده خدا روی زمین:لطفا درباره اندام جنسی دیگران فضولی نکن!

  • امپراطور آشوکا، جنایتکاری تمام عیار که به یکی از نیکوکارترین انسان های تاریخ تبدیل شد!/آیا کشتن زنان و کودکان، پیروزی است؟!   

  • /مناظره کوروش راد با گمنامیان درباره «شورای ملی ایرانیان» (قسمت سوم) /

  • من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

  • بخش دوم مناظره گمنامیان  و آخوند درباره وجود یا عدم وجود خدا
  • یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۱

    سو استفاده چندش آور عباس فخرآور از زنده یاد ستار بهشتی / امیرعباس فخر آور خودش را چون «کنه» به ستار بهشتی می چسباند...!

    برای خواندن دیگر مطالب من درباره امیرعباس فخرآور، اینجا را ملاحظه بفرمایید.
    --------------------

    و اما مطلب امروز:

    زبان قاصر است از توصیف عملکرد زننده عباس فخر آور، در این نوشته او با بی شرمی، تلاش می کند که «زنده یاد ستار» را جزوی از تشکیلات خود معرفی کند و چون کنه، انگل وار به او بچسبد.

    حال آنکه ستار بهشتی، قبلا علیه او روشنگری کرده بود و مطلب نوشته بود!

    بغض گلویم را گرفت وقتی دیدم این جوان، با فروتنی نوشته است که حتی خودش را مبارز سیاسی نمی داند، تنها عشق به آزادی و وطن دارد، حال این جوان قهرمان را مقایسه کنید با انگل بدطینتی چون فخرآور که چون کنه، تلاش می کند خود را به او بچسباند.




    فخرآور نوشته است(منبع):

    " اوایل مرداد ماه امسال بود که دوست خوبم "فرزان صفائیان" مدیر وبسایت خبری موفق "فریاد سبز" با من تماس گرفت و گفت که یکی از وبلاگ نویس های جوان از داخل ایران علاقمند است با من در تماس باشد و با کنفدراسیون دانشجویان ایرانی همکاری کند. به فرزان گفتم که خیلی خطرناک است با موبایل من  تماس بگیرد و طریق دیگری را برای ارتباط پیشنهاد کردم. چند روز بعد همین جوان تماس گرفت و خودش را معرفی کرد: "ستار بهشتی هستم و اینرا بگویم که دانشجو نیستم ولی وبلاگ می نویسم و هیچ آرزویی بزرگتر از اینکه شر خامنه ای و آخوند ها از کشورم کم شود، ندارم .."

    حال آنکه زنده یاد ستار، بشدت علیه امیرعباس فخرآور افشاگری کرده و درباره امیرعباس فخرآور نوشته است: (اینجا و اینجا)

    "..این شخص که برادر محترمش هم درتلوزیون نظام جمهوری اسلامی به وقاحت ان اذعان دارد زودتر ماهیتش اشکار شود....چند سوال ازاقای فخراوردارم ؟.... همه دال بر همدست بودن اقای فخراوربرای تفرقه با سران  نظام است .اول انکه اقای فخر اور اولین اصل برای یک مبارز وازادیخواه  وطن. درستی پاکی وراستگویی اوست .شما کدام یک از این اصل را رعایت کردید؟ از مدرک تحصیل خود که شبیه عوامل نظام عمل کردید (اقای کردان) وزیر کشور استیضاح شده احمدی نژاد تا بی حرمتی به نوامیس مردم که این نوع اعمال هم درنظام جمهوری اسلامی کم نیست. اما اگر من اشتباه میگویم شما جواب دهید؟2 - دفعه قبل نامه حمایت 102نفررا یا انها را مبارز قبول نکردیدیا مرده دانستید ویا..........الان تمام این افرادزنده هستند جزءمبارزین هستند البته نه ازنوع مبارزه ایی که شما میکنید.برای حفظ نظام این عزیزان برای سرنگونی نظام تلاش میکنند. در جواب این عزیزان چه سخنی دارید ؟ 3 - اقای حجت بختیاری رابیسواد خطاب کردید . شما سوادرادرچه میبینیئد؟ هرکس کتاب خوانده باشد ؟یا داخل دانشگاه رفته باشد؟ایا شما خری را که باری از کتاب بر دوش دارد و ار ار میکند باسواد میدانید؟ بسیاری را میشناسم با مدرک بالا حتی از حرف زدن ساده خود عاجزند! بسیار میشناسم که با مدرک بالا از هیچ  درکی از اطراف خود ندارند. وبرای به ثمررساندن حرف خود دست به هر دروغ ونیرنگی میزنند . نمونه اش خود شما به اسم وطن دوستی دست به هررذالتی میزنید . ایا اقای فخراور درس وسواد را در این حد میدانید؟ من برخلاف شما فکر میکنم. سواد را در ادب درپاکی درستی دوری از تفرقه وفتنه اندازی بین مبارزان میدانم  وتلاش برای رسیدن به اتحاد  نه با دشمنی درست کردن وفتنه اندازی کردن برای رسیدن به شهرت وخودنمایی.اقای فخر اور من مبارز نیستم وخودرا خاک پای مبارزین وطنم نمیدانم افتخار میکنم در وطنی زندگی میکنم که دلیرانی .چون اقایان سحابی ها، سهراب ها ،محمدی ....چون نام امیر عباس ننگ اور بیشتر به شما میاید کسی که باعث تفرقه وجدایی بین کشور خود میشود. مانند لکه ننگی برای کشورش است . ترسم نرسی به کعبه  ای اعرابی   این ره که تو میروی به ترکستان است .......مدتی هست که در بعضی سا یتها خبر و نقل قولهایی از عباس فخر آ ور دیده میشود مبنی بر اینکه که عده ایی از بهترین عزیزان ومبارزان ایران زمین با سرویس اطلاعات ایران همکاری میکند. ..افرادی همچون احمد باطبی ، علی افشاری ، اردشیر زارع زاده ، کورش صحتی ، کیانوش سنجری وعده ایی دیگر از مبارزان عزیز ایران . .....ایشان طوری با وقاحت این تهمتها را منتسب میکنند گویی که خود عاری از هر گونه خطا بوده و در هوش وذکاوت برای شناسایی ماموران اطلاعاتی ایران مهارت خاصی دارند . ...و همه این موارد درحالی است که هنوز همبندی های او در زندان زنده بوده و میتوانند در باره گذشته او صحبت کنند . ....هنوز با یک جستجوی ساده میتوان در اینترنت نامه زندانیان سیاسی همچون دکتر ناصر زرافشان ، وکیل قربانیان قتل های زنجیره ای ، دکتر فرزاد حمیدی ، عابد توانچه ، حجت بختیاری و .... را یافت که در آن به صراحت ارتباط تنگاتنگ عباس فخراور را با حفاظت زندان تشریح کرده و به مواردی همچون آن داستان معروف موبایل پرداخته اند .....ابهام در مورد نحوه خروج فخرآور از ایران ، اخذ پاسپورت قانونی از حکومت ایران در هنگام مرخصی وپرواز از فرودگاه بین المللی امام خمینی از ایران و ... تماماً مواردی هستند که ایشان هیچ گاه در مورد آن توضیح قالب پذیرشی نداشتند .... قای فخر اور خود را مبارز سیاسی میداند وبغیر از خودش واطرافیانی که جمع کرده به دور خود کسی را مبارز سیاسی نمیداند.....من میخواهم به اقای فخر اور بگویم با چه دلیلی خود را مبارز سیاسی میدانید ، چه دلیلی هست که شما خود را مبارز میدانید بخاطر زندان رفتن ویا چند سخنرانی در این سو و آن سو ؟ ....بسیاری از همبندیان آقای فخرآور میگویند که دلیل زندانی شدن او فعالیت سیاسی نبوده و به همین دلیل از ابتدا او را به زندان قصر منتقل کرده اند . پس از تعطیلی زندان قصر او به همراه دیگر زندانیان غیر سیاسی ، قاچاقچی مواد مخدر ، مالی ، قتل ، شرارت وبسیاری جرائم دیگر به زندان اوین منتقل شده است .....آقای فخراور بهتر است صحت این موضوع را ثابت کند که آیا همبندیان او درست میگویند یا خیر ؟ اگر جرم او فساد اخلاقی نبوده و به دلیلی سیاسی زندانی شده اند ، چه مدرکی برای اثبات ادعایشان دارند ؟....به چه دلیل در زندان ( به اسنتاد نامه های افرادی چون همچون دکتر ناصر زرافشان ، وکیل قربانیان قتل های زنجیره ای ، دکتر فرزاد حمیدی ، عابد توانچه ، حجت بختیاری و .... ) مشغول تفرقه افکنی وتهمت زنی ، لودادن دیگران و .... بوده و اتفاقا درزندان از امکانات خوبی هم نسبت به دیگران بهره مند میشدند .....اقای فخر اورمن خودم را مبارز سیاسی نمیدانم.ومبارز را کسی میدانم که برای اتحاد میهنش .مبارزان میهنش تلاش کند نه اینکه برای رسیدن به شهرت هر معیار انسانی را لگد مال کند. خودم را یک ایرانی عاشق به وطنم میدانم در ایران زندگی میکنم وبه زندگی کردن در ایران خاک دلیران افتخار میکنم .افتخار میکنم در ایرانی هستم ونفس میکشم که عزیزانی در راه ازادی ان جان دادند .چون فروهرها ، عزت الله سحابی ، اکبرمحمدی و بسیاری دیگر .افتخار می کنم در ایرانی نفس میکشم به خون خفتگانی چون سهرابها ، نداها ،هاله سحابیها . با خون خود زمین ایران را گلگون کردند .افتخار میکنم در ایرانی نفس میکشم که دلاورانی چون اقای حشمت الله طبرزدی عیسی سحرخیز فرزاد مددزاده حسین رونقی و..............بسیاری دیگر نفس میکشند. افتخار میکنم در ایرانی نفس میکشم که دلاورانی چون خانمها نسرین ستوده ،بهاره هدایت ، زینب جلالی ، مهدیه گلرو. ..............بسیاری دیگر از این شیر زنان در ان نفس میکشند . هر چند که در زندان هستند.افتخار میکنم درایرانی نفس میکشم که دلاورانی چون اقایان احمد باطبی، علی افشاری ، اردشیر زارع زاده ، کیانوش سنجری ، کورش صحتی و.............بسیاری دیگراز این دلاوران دران نفس کشیده اند .
    اقای فخراور من مبارز نیستم ایرانی هستم وبه ایرانی بودن خودم افتخار دارم . وشرمسار از اینکه عده ایی بخاطر رسیدن به شهرت نام مستعار ایرانی برای خود انتخاب میکنند انهم از کتاب شاهنامه کتابی که نام دلاوران وپهلوانان ایرانی در ان است واز داشتن نام عربی خود شرمسار هستند .اما با انتخاب نام مستعار ایرانی خصلت تفرقه ودورویی خود رادارند وحفظ کرده اند.اقای فخراور سخنی با شما دارم که نه با شما تنها بلکه با تمام انسانها وایرانیانی که عشق وطن وازادی ایران رادارند دارم .اگر بخواهیم سابقه مبارزاتی شما را بررسی کنیم ان زمان که عزیزانی که شما الان انان رابا تهمت میرانید در بدترین وضعیت درزندان بودند وشما بامصاحبه با رادیو صدای ایران از نام این عزیزان برای به شهرت رسیدن خود استفاده میکردید . ..........اگر بخواهیم صدمات شکنجه ومدت زندانی این عزیزان رابا شما بررسی کنیم .شما نه تنها در زندان نبودید بلکه در مهدکودک بودید .وبهتر انست سراغ سابقه مبارزاتی نرویم چون شما انگشت کوچک خیلی از این عزیزان نیستید.واگر به شهرتی هم رسیدید با استفاده از نام این مبارزان بوده .وانقدری که شما با خودستایی از خود تعریف میکنیدوخود را مهم میدانید بخاطر انجام کارها ودشمن هایی که دارید .فکر نکنم سر سوزنی به اعتبار شما بیفزاید.
    به گفته شما در امریکا محافظه کار هستید ودر ایران واروپا لیبرال خودرامی دانید اقای فخر اورشما ادم دورویی هستید وهر جا رنگی پیدا میکنید.شما باکه مبارزه میکنید که نام خود را مبارزگذاشتید .با عزیزانی که بدترین شکنجه ها وسختیها را برای دفاع از این سرزمین کشیده اند .برای چه مبارزه میکنید؟ برای رساندن خود به شهرت وقدرت .مبارز ان کسی است که برای دفاع از اتحاد وطن ومبارزان وطنش تلاش کند نه برای تفرقه افکنی .
    اقای فخر اور در مصا حبه ایی با اقای میبدی به نقل از شما است که میگویید:مخالفت میکنیم با مبارزانی که در صدای امریکا کار میکنند واز دولت امریکا پول میگیرند ،در ان مصاحبه با کمال وقاحت میگویید ما هزینه خود را از شرکتهای خصوصی میگیریم .
    در این مورد هم هیچ سندی مبنی بر اینکه هزینه خود را از شرکت های خصوصی گرفته باشید ارائه نکردید و ادعای شما صرفا در حد همان ادعا است . اما بهتر است قبل از ارائه سند در این مورد به منابع مالی خود در سالهای پیش و اینکه از کجا هزینه زندگی و فعالیت های ضد اپوزیسیون وخود را تامین میکردید اشاره ای کنید؟.
    اگر کسانی در رادیو تلوزیونهای خارجی کار میکنند با کار خود اطلاع رسانی به مردم داخل کشور خود میکنند وانها رااز وضعیت داخل کشور اگاه میکنند میتوانید بگویید فعالیت این کنفدراسیون کذایی شما چیست ؟ چقدر باعث اگاهی مردم ایران شده ؟ چقدر شناخته شده در بین مردم ایران است ؟ اقای فخر اور من در ایران هستم .به اندازه ایی که نام اقای باطبی ، اقای زارع زاده ،اقای کیانوش سنجری و.................بسیاری از این عزیزان در زبان ودل مردم ایران است وحزب وفعالیت انان مورد تایید است . اما من تا بحال درباره این کنفدراسون شما چیزی از کسی در ایران نشنیده ام.
    اقای فخر اور شما واقای احمدی نژاد 2 شباهت زیاد به هم دارید اول به راحتی وبا وقاحت دروغ میگویید.
    دوم برای اثبات ادعای خود دلیل نمیاورید وهمینطور که اقای احمدی نژاد برای اثبات دروغ خوددرباره گران نشدن میوه مردم راارجاع به بقالی سرخیابان میدهد .
    شما هم به راحتی تهمت میزنید ودروغ میگویید وبرای اثبات میزان تاثیر گذاری .کنفدراسیون خود مردم راارجاع به امار وزارت امور خارجه امریکا میدهید .اقای فخراور تشکیلاتی که خود را مسئول ان میدانید وقتی ارزیابی و تاثیر گذاری ان با وزارت امور خارجه امریکا باشد .گرداننده اش هم وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی میشود وعوامل انهم از نفوذیهای وزرارت اطلاعات نظام میباشند.






  • چند نوشته قبلی این وبلاگ: 

  •  خیانت دلالان بخش خصوصی/آهای تاجری که زمینه زد و بند و رشوه سران رژیم را فراهم می کنی، دستان تو آلوده به  خون ندا و ستارها است!

  • کشتن ستار بهشتی در زندان، خود به تنهایی جنایت علیه بشریت محسوب می شود، و نه تنها خامنه ای، همه سران رژیم در این جرم شریک هستند. 

  • آقای سروش، همانقدری که اسلام به ایران خدمت کرده،ادیان نیز به اخلاقیات خدمت کرده اند، که می گویید خدمات متقابل اخلاق و اسلام!

  • حکایت گیس کشی  مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

  • حکایت گیس کشی  مهدی هاشمی و مجتبی خامنه ای...!/زمانی که همسر مهدی هاشمی در مطبوعات، مجتبی خامنه ای را عقیم می خواند!

  • کشتن ستار بهشتی در زندان، خود به تنهایی جنایت علیه بشریت محسوب می شود، و نه تنها خامنه ای، همه سران رژیم در این جرم شریک هستند.

  • حقوق همجنسگرایان، بخش جدانشدنی حقوق بشر است!/ نماینده خدا روی زمین:لطفا درباره اندام جنسی دیگران فضولی نکن!

  • امپراطور آشوکا، جنایتکاری تمام عیار که به یکی از نیکوکارترین انسان های تاریخ تبدیل شد!/آیا کشتن زنان و کودکان، پیروزی است؟!   

  • /مناظره کوروش راد با گمنامیان درباره «شورای ملی ایرانیان» (قسمت سوم) /

  • من یکی که به امثال سردار مهدی باکری (کشته شده در جنگ)، هیچ چیزی بدهکار نیستم، کلی هم از او طلبکارم!

  • بخش دوم مناظره گمنامیان  و آخوند درباره وجود یا عدم وجود خدا