جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۱

احترام دنیا را با هزینه گزاف و اجلاس نمی توان خرید!/مقابسه جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و اجلاس سران غیر متعهد در تهران!

برگزاری اجلاس سران در تهران، با بودجه ای برابر با ششصد میلیون دلار، آدمی را به یاد برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در تخت جمشید می اندازد. یادآوری چند نکته در این میان، لازم به نظر می رسد:

-         ششصد میلیون دلار از بودجه کشور ایران، چیزی برابر یک درصد بودجه کشور است، و رقم کلانی است.
-         یادم است برای برگزاری بازیهای آسیایی، رقم کلانی در نظر گرفتند و علی آبادی (معاون وقت رییس جمهور) مسئول آماده سازی تهران و ساخت زیرساخت های لازم بود.
پسر ایشان آنچنان به کثافت کاری و دزدی دست زد که وزارت اطلاعات او را به جرم دریافت ده میلیارد تومان رشوه، دستگیر کرده بود! (منبع) حال باید دید این رقم کلان ششصد میلیون دلاری، چقدرش دزدی شده است!
-         برای برگزاری اجلاس،  پنج روز تهران را تعطیل کرده اند که بنا به گفته اقتصاد دان ها، هر روز تعطیلی تهران، ضرری معادل یک میلیارد دلار بر اقتصاد نحیف ایران دارد!
-         زمان برگزاری اجلاس و ریاست دوره ای ایران بر آن از سالها پیش تصمیم گیری شده بوده است، اگر در این چند سال دولت احمدی نژاد چنین تصمیمی قرار بود گرفته شود، هیچ گاه این ریاست به ایران نمی رسید.
عدم مشروعیت و اعتبار رژیم را زمانی می توان دید که می بینیم سران شرکت کننده در این اجلاس، در حد تعداد انگشتان دست است...!
-         تنها احمقی مانند خامنه ای، حاضر می شود چنین پول کلانی را خرج برگزاری اجلاسی کند، آنهم در حالی که بقیه کشورها حاضر نمی شوند در سطح سران در آن شرکت کنند...!
-         در نیویورک به دلیل وجود سازمان ملل، به کرات شاهد برگزاری اجلاس های مشابه هستیم، آیا دولت آمریکا هر دفعه پنج روز قلب اقتصادی آمریکا را تعطیل می کند؟!
حال به مقایسه و یادآوری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی می پردازیم.  به یاد بیاوریم که قریب چهل سال قبل، جشن هایی به عنوان جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشانی، در تخت جمشید برگزار شد.

-         برگزاری آن احلاس نیز هزینه کلانی بر اقتصاد ایران تحمیل کرد، رقم های گفته شده را حدود سیصد تا ششصد میلیون دلار ذکر کرده اند (که البته ارزش دلار در آن زمان، قریب پنج تا هفت برابر الان بوده است).
-         در اجلاس فوق، بیش از شصت و نه کشور مهم دنیا در سطح سران شرکت کردند. به دیگر عبارت، اجلاس موفقی بود و بسیاری از مردم دنیا، آنرا به صورت زنده نگاه کردند و با نام ایران، آشنا شدند.
-         همزمان با برگزاری آن جشن های دو هزار و پانصد ساله، در فاصله بیست کیلومتری آن، مردم روستایی بودند که به نان شب محتاج بودند و سر گرسنه بر زمین می گذاشتند.
-         صد البته که مردم دنیا با نام ایران به دلیل یک ولخرجی آشنا شدند، اما این جشن های 2500 ساله، مصداق بارز «جیب خالی، پز عالی» بود، شاه برای نشان دادن خود، رقم کلانی از بودجه کشور را صرف برگزاری مراسمی کرد تا خودش را به عنوان شاه شاهان، به دنیا معرفی کند! آنهم در حالی که در چند کیلومتری محل برگزاری آن مراسم، مردمی گرسنه شب را به صبح رساندند!
اگر قصد مقایسه این دو اجلاس را داشته باشیم، می توان گفت که جشن دوهزار و پانصد ساله، یک هزینه گزاف بود برای جلب توجه و خرید احترام، که تنها شاه موفق به جلب احترام مردم دنیا شد و سران کشورها در آن شرکت کردند، اما اجلاس سران، یک هزینه گزاف ناموفق بود که علی رغم هزینه بسیار، حتی جلب توجهی نیز نکرد! 

اما قصد من از نوشتن این مطلب، مقایسه این دو نیست، قصدم یادآوری این نکته است که برای نشان دادن فرهنگ و جلال یک کشور و فرهنگ، نیازی نیست صدها میلیون از جیب مردم هزینه شود!

اصولا برگزاری مراسم های اینچنینی، تنها نشان می دهد که آن کشور و سیاستمداران حاکم بر آن، از بلوغ کافی برخوردار نیستند. وقتی می شود همان پول را صرف توسعه مدارس یا بیمارستان ها کرد، چرا باید چنین اجلاس هایی برگزار شود؟!

سیاستمداران چنین کشورهایی، تنها تلاش می کنند احترام دنیا را بخرند! در حالی که احترام خریدنی نیست! مردم ژاپن را ببیند، کجا دیده اید چنین هزینه هایی بر دولت تحمیل کند؟! دنیا به ژاپن و فرهنگ ژاپن احترام می گذارد، چون هم مردم کشور در رفاه به سر می برند و هم آنقدر پول دارند که هر جا نیاز به کمک باشد، از زلزله گرفته تا ساخت مدرسه و موزه، این ژاپنی ها هستند که با کمک های مالی خود، قدم پیش می گذارند!

خامنه ای اگر صد برابر این چند میلیارد دلار نیز برای برگزاری این اجلاس هزینه کند، باز اولین چیزی که مردم دنیا به یاد می آورند، بیرون پاشیدن خون از دهان ندا آقا سلطان است، اولین چیزی که از ایران به یاد می آورند، دستگیری اعضای سپاه در سوریه است...!

وقتی مردم دنیا به سیاستمدارن احترام می گذارند که ببیند آنها اول از همه به مردم کشور خود احترام می گذارند، با دیگر دیکتاتورها هم پیاله نمی شوند، مردم کشورشان در رفاه هستند و الی آخر!

احترام را نمی شود خرید، محترم بودن، مقامی است که با تلاش می توان به آن مقام دست یافت.

این نوشته دیگر امروز مرا نیز بخوانید: 



آی کیو! توهین به مسلمانان، نشان از روشنفکری تو نیست، دلیل کندذهنی توست که نمی فهمی بین روشنگری و نژادپرستی فرق بسیار است...!

خلاصه:
تحقیر و فحاشی به پیروان یک دین خاص، از منظر حقوق بشر //حال حکایت افرادی است که فکر می کنند فحاشی به مسلمانان، روشنگری است/ فرق بسیاری است بین اینکه من بگویم اسلام بد است، با اینکه بگویم مسلمان ها انسان های بدی هستند...!/می توان یک عقیده را نقد کرد، حتی به آن عقیده توهین کرد و مسخره اش کرد، اما نمی توان به پیروان آن عقیده توهین کرد. / احمق بودن نژادپرست ها(!): / الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:اینکه من چه دینی دارم، به خودم مربوط است، صد البته که شما می توانید آن دین را نقد کنید، اما حق ندارید به من توهین کنید، چون  من دین خاصی را انتخاب کرده ام، یا اینکه در جامعه ای بزرگ شده ام که به دین خاصی اعتقاد دارند! این گناه من نیست!

مبری باد جنبش روشنفکری ایران، از وجود اشخاصی که با فحاشی به مسلمانان، تصور می کنند روشنگری می کنند! روشنفکر برای روشنگری از زبان منطق و عقل استفاده می کند، نه آزار و تحقیر همنوعان خود! 

حکایتی بامزه است که:

"گروهی، مشغول پخت آش بودند و هر کسی یکی از محتویات را اضافه کرده بود، یکی گوشت آورده بود و دیگری نخود و یکی لوبیا را. به ناگاه، شخصی از راه رسید و موشی مرده را به داخل آن قابلمه آش انداخت و گفت: « من هم شریک پخت آش هستم!» "

به چه زبانی به این اشخاص فحاش باید گفت که شما شریک جنبش روشنفکری و آزادی خواهی نیستید؟! 

حال حکایت افرادی است که فکر می کنند فحاشی به مسلمانان، روشنگری است و مثلا حالا چون در اروپا زندگی می کنند و بعد به مسلمانان به دلیل عقیده آنها و یا رفتار آنها فحاشی می کنند، خیلی روشنفکر محسوب می شوند! هیچ ارتباطی بین روشنفکران ایرانی و کسانی که تلاش می کنند با روشنگری، خرافات را از جامعه بزدایند، با این اشخاص فحاش وجود ندارد!

ناچارم باز به توضیح این مساله بپردازم که اصولا فحاشی، تحقیر یا آزار  مسلمانان، هیچ ربطی به افراد خردگرا ندارد. اصولا کسی که خردگرا است و از بند دین خود را رهانیده است، آنقدر شعور دارد که دریابد نژادپرستی چقدر زننده و زشت است!

در اینجا، به بررسی آزار و تحقیر مسلمانان (یا پیروان یک دین یا عقیده) می پردازم.

تحقیر و فحاشی به پیروان یک دین خاص، از منظر حقوق بشر:

ما دو اصل زیربنایی در اعلامیه جهانی حقوق بشر داریم، اصل آزادی بیان و اصل آزادی اندیشه:

ماده ی ۱۸:هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

ماده ی ۱۹:هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

بر طبق اصل آزادی اندیشه، آزادی هر انسانی برای داشتن هر گونه اعتقادی، به رسمیت شناخته شده است. یعنی من نوعی، می توانم به الله، بودا، یا یک اسپاگیتی پرنده به عنوان آفریننده اعتقاد داشته باشم.

اما در اصل نوزدهم، می بینم که آزاد بیان است و در این اصل، به صراحت حق انتشار اطلاعات و افکار، تضمین گردیده است.

 اصول فوق، هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند. خلاصه ساده این دو اصل این است که من می توانم هر عقیده ای داشته باشم، اما آقای ایکس هم می تواند عقیده و افکار مرا نقد کند.

 در اصول نوزدهم، هیچ شرط و تبصره ای برای آزادی بیان گذاشته نشده است و نگفته که مثلا آزادی بیان در صورتی مورد قبول امضا کنندگان است که به عقاید دیگران توهین نکنید! لذا می توان به صراحت گفت که آزادی توهین به عقاید دیگران، در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است.

اما در همان اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز، به صراحت اول از همه  بر رفتار برادرانه تاکید شده است:

ماده ی ۱:تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

از آن گذشته، در ماه هیجده به صراحت گفته شده است:

ماده ی ۱۸:هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

یعنی حق داشتن یک مسلک و یا دین خاص و ابراز آن در محل عمومی، کاملا تضمین شده است. اینکه به مسلمانان بی حرمتی شود و به آنها صرفا به دلیل دینی که اعتقاد دارند، بی احترامی صورت پذیرد، نقض آشکار حقوق بشر است، چرا که با ایجاد وحشت از تحقیر، اجازه داشتن دین در محل عمومی از آنها سلب شده است.

تفاوت بین نقد دین و فحاشی به پیروان یک دین

فرق بسیاری است بین اینکه من بگویم اسلام بد است، با اینکه بگویم مسلمان ها انسان های بدی هستند...!

می توان یک عقیده را نقد کرد، حتی به آن عقیده توهین کرد و مسخره اش کرد، اما نمی توان به پیروان آن عقیده توهین کرد. 

در جمع بندی، می توان گفت که اعتقاد به یک عقیده خاص آزاد است، نقد آن عقیده خاص برای همگان نیز تضمین شده است، اما در عین حال، نمی توان به یک انسان، به صرف داشتن یک عقیده، توهین کرد. می توان عقیده او را نقد کرد، اما حق توهین به خود او را ندارید.

نژاد پرستی چیست؟!

نژاد پرستی را داشتن رفتاری متفاوت با یک گروه خاص می دانند، شیفر می نویسد:

"نژادپرستی به صورت کلی به عمل یا رفتار یا عقیده ای است که بر اساس آن، انسان ها را به گروه های مختلفی تقسیم می کنند و هر دسته را نژادی می نامند. بر اساس آن ایده، هر کسی از آن نژاد خاص باشد، شخصیت یا توانانی خاصی دارد که به او به ارث رسیده است و بر این اساس، آن شخص باید مورد رفتار خاصی قرار گیرد. حال چه آن نژاد را قدر بنهند و یا مورد تحقیر قرار دهند، اسم این کار نژادپرستی می شود. "
منبع: Racism" in R. Schaefer. 2008 Encyclopedia of Race, Ethnicity and Society. SAGE. p. 1113

بر اساس کنوانسیون بین الملی رفع هر نوع تبعیض نژادی، می توان گفت که تحقیر یک انسان به دلیل دین او نیز، نژاد پرستی خوانده می شود، چرا که در این کنوانسیون می خوانیم: (آدرس)

Considering that the Charter of the United Nations is based on the principles of the dignity and Considering that the Charter of the United Nations is based on the principles of the dignity and equality inherent in all human beings, and that all Member States have pledged themselves to take joint and separate action, in co-operation with the Organization, for the achievement of one of the purposes of the United Nations which is to promote and encourage universal respect for and observance of human rights and fundamental freedoms for all, without distinction as to race, sex, language or religion,...
1. In this Convention, the term "racial discrimination" shall mean any distinction, exclusion, restriction or preference based on race, colour, descent, or national or ethnic origin which has the purpose or effect of nullifying or impairing the recognition, enjoyment or exercise, on an equal footing, of human rights and fundamental freedoms in the political, economic, social, cultural or any other field of public life.
 نظر به‌ اینکه‌ منشور ملل‌ متحد مبتنی‌ بر اصول‌ حیثیت‌ ذاتی‌ و تساوی‌ کلیه‌ افراد انسانی‌ و کلیه‌ دول‌ عضو ملل‌ متحد متعهد شده‌اند که‌ منفرداً و مشترکاً با همکاری‌ سازمان‌ برای‌ نیل‌ به‌ یکی‌ از هدفهای‌ ملل‌ متحد یعنی‌ توسعه‌ و تشویق‌ احترام‌ جهانی‌ و واقعی‌ به‌ حقوق‌ بشر و آزادیهای‌ اساسی‌ برای‌ همگان‌ بدون‌ تمایز نژاد یا جنس‌ یا زبان‌ و یا مذهب‌ اقدام‌ نمایند.....  
در قرارداد حاضر اصطلاح‌ "تبعیض‌ نژادی‌" اطلاق‌ می‌شود به‌ هر نوع‌ تمایز و ممنوعیت‌ یا محدودیت‌ و یا رجحانی‌ که‌ براساس‌ نژاد و رنگ‌ یا نسب‌ و یا منشأ ملی‌ و یا قومی‌ مبتنی‌ بوده‌ و هدف‌ یا اثر آن‌ از بین‌ بردن‌ و یا در معرض‌ تهدید و مخاطره‌ قراردادن‌ شناسایی‌ یا تمتع‌ و یا استیفاء در شرایط‌ متساوی‌ از حقوق‌ بشر و آزادی‌های‌ اساسی‌ در زمینه‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و یا در هر زمینه‌ دیگری‌ از حیات‌ عمومی‌ باشد.
در این ماده، به صراحت اشعار می دارد که هر گونه رفتاری که منجر شود حقوق اولیه انسان ها، چون آزادی مذهب خدشه دار گردد، رفتار نژادپرستانه است. تحقیر یک مسلمان، صرفا به دلیل مسلمان بودن او، یک نقض آشکارای حقوق بشر  و بر اساس این کنوانسیون، مصداق بارز نژاد پرستی است.

همینطور در کتاب فرهنگ سیاسی دکتر آشوری، می خوانیم:

"نژادگرایی نظریه‌ای است که میان نژاد و پدیده‌های غیر زیست شناسی مانند دین، آداب، زبان و... رابطه ایجاد کرده برخی نژادها را برتر از دیگر نژادهای بشری می‌شمارد. در این نظریه برتری نژادی مستقل از شرایط محیطی و اجتماعی رشد افراد عمل کرده و دست تقدیر برخی نژادهای بشر را برتر و برخی دیگر را کهتر گردانیده‌است."

آیا بد رفتاری با پیروان یک دین، نژادپرستی محسوب می شود؟
در بالا با ذکر چند مثال از چند منبع مختلف، نشان دادم که ساده ترین تعریف نژاد پرستی، بد رفتاری با یک اقلیت، و دسته بندی آنها بر اساس چیزی که به ارث برده اند، نژادپرستی می داند. 

اسلام نیز به نوعی به مسلمانان به ارث می رسد، هر کودکی از زمان تولد از پدر و مادر مسلمان، مسلمان خوانده می شود و از کودکی آنقدر او را شستشوی مغزی می دهند، تا مسلمان شناخته شود. 

صد البته که این رفتاری غیر انسانی با یک کودک است، اما واقعیت این است تقریبا همه مسلمانان، به نوعی اسلام را به ارث برده اند و خود در انتخاب این دین، نقشی نداشته اند! لذا بد رفتاری با یک مسلمان، به دلیل چیزی که خود در انتخاب آن نقشی نداشته، بی انصافی محض است. 

چرا نژاد پرستی زننده است؟! 
وقتی انسانی قربانی نژاد پرستی می شود، از حقوق انسانی خود محروم می شود، انسان های نژاد پرست او را به چشم انسان درجه دو نگاه می کنند، حقوق برابری برای او قایل نیستند و به شکل زننده ای مورد آزار قرار می گیرد و از دایره اجتماع خارج انگاشته می شود. 

احمق بودن نژادپرست ها(!):

یک پژوهش علمی نشان داده بود که افراد نژاد پرست، معمولا از هوش کمتری برخوردار هستند و به دیگر عبارت، آدم های احمقی هستند! در این پژوهش می خوانیم:

"There's no gentle way to put it: People who give in to racism and prejudice may simply be dumb, according to a new study that is bound to stir public controversy. The research finds that children with low intelligence are more likely to hold prejudiced attitudes as adults." 
این را بدانیم که برای نژادپرست نبودن، الزما نباید نابغه باشی! هر آدمی که احمق نباشد، می تواند بفهمد که کسی در انتخاب رنگ پوست و نژاد خود نقش ندارد، لذا خیلی احمقانه است که ما گروهی از انسان ها را به دلیل رنگ پوست یا رنگ چشم خود، برتر یا پست تر بدانیم.

الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:
همه انسان ها از هر رنگ و نژاد و دینی، با هم برابر هستند!

الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:
هیچ انسانی، مسئول اعمال اجدادش نیست که مثلا عرب بوده اند و به ایران حمله کرد اند!) و یا مغول بوده اند و مثلا ممکن است جد هشتادم او (!) همراه چنگیز به ایران حمله کرده باشد!

الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:
هیچ انسانی در انتخاب رنگ پوست یا چشمش، یا شکل چشمانش نقش ندارد! مگر من رنگ چشم  خودم را خودم انتخاب کرده ام که باید به دلیل آن مورد بی احترامی قرار بگیرم؟!

الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:
اینکه من چه دینی دارم، به خودم مربوط است، صد البته که شما می توانید آن دین را نقد کنید، اما حق ندارید به من توهین کنید، چون  من دین خاصی را انتخاب کرده ام، یا اینکه در جامعه ای بزرگ شده ام که به دین خاصی اعتقاد دارند! این گناه من نیست!

الزاما نباید نابغه باشی تا بتوانی بفهمی که:
من در محل تولدم، نقشی نداشته ام! خودم محل تولدم را انتخاب نکرده ام، اینکه در ایران بدنیا آمده ام یا افغانستان یا آمریکا، در اختیار من نبوده است. مرا نباید بر اساس  محل تولدم مورد قضاوت قرار دهی! 

برای فهمیدن نکات فوق، الزامی ندارد که نابغه باشی، یک آدم معمولی، این را می فهمد، اما تنها یک آدم احمق ممکن است تصور کند چون رنگ پوست او روشنتر یا تیره تر است، او آدم برتری است. یا اینکه مثلا در قسمت خاصی از دنیا به دنیا آمده است، او آدم مهمتر و با ارزش تری است!!


نکات ذیل در هنگام مشاهده رفتار برخی از هموطنان ما، در ذهن ما شکل می گیرد:

-          اینکه شهروندان کشورهای های عرب همسایه را مسئول جنایات محمد پیامبر و حمله عمر به ایران بدانیم، خیلی مسخره است.
-          مگر آقای فلان که ساکن کویت یا عراق است، در حمله اجدادش نقشی داشته است که او را مسئول می دانید؟! اینکه آنها مسلمان هستند، دلیل این نمی شود که در نوشتار یا رفتار خود به آنها بی احترامی کنیم.
-          کشور ایران از اقوام گوناگون تشکیل شده است، هر قومی به این جامعه خدمتی کرده است، از بختیاری گرفته تا لر و کرد و فارس. بی انصافی محض است که قومی از هموطنان را به تیغ طعن و توهین برنجانیم.

نوشته دیگر امروز مرا نیز بخوانید: 
/-----------/احترام دنیا را با هزینه گزاف و اجلاس نمی توان خرید!/مقابسه جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و اجلاس سران غیر متعهد در تهران!



پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۱

بعد از انقلاب،زندان ها تبدیل به دانشگاه شد،اما به جای انتقال زندانیان به دانشگاه، دانشجویان را به زندان منتقل کردند..!

اوج دروغ و نیرنگ سران رژیم را می توان در مقایسه کنونی دانشگاه و زندان بیابیم!

قبل از انقلاب گفته می شد زندان ها را تخریب می کنیم و دانشگاه به جای آن می سازیم. منظور انقلابیون این بود که  جامعه را از لحاظ اخلاقی آنچنان ارتقا می دهیم که دیگر نیازی به زندان نباشد و زندان ها را تبدیل به دانشگاه خواهیم کرد.

بعد از گذشت سی و اندی سال، زندان ها ده برابر شده است! فساد جامعه را در همه ابعادی فرا گرفته است. بماند که تعداد زیادی از دانشجویان با شرف و آگاه ایرانی در زندان به سر می برند!

ختم کلام اینکه، زندان ها تبدیل دانشگاه شد، اما به جای انتقال زندانیان به دانشگاه، دانشجویان را به زندان منتقل کردند...!

همانطوری که می دانید هنرمند عزیز، آقای هالو را نیز به زندان برده اند! این شعر او (سروده شده در زندان اوین)، را بخوانید، ویدیو زیر نیز، اسامی برخی از دانشجویان قهرمان را می بینید.

در بهمن پنجاه و هفت، این را
دارم به خاطر بین آن آشوب
بر روی دیوار اوین، شخصی
بنوشت این جمله به خط خوب:
“مردم بدانید این که خیلی زود
با سرنگونی رژیم شاه
با همت روحانیون، زندان
تبدیل می گردد به دانشگاه ”
بعد از گذشت سال های سال
همواره با خود کرده ام تکرار
پس کو؟ چه شد آن وعده های خوب
پس کی محقق می شود این کار؟
تا این که افتادم به زندان و
دیدم به چشم خویشتن اینجا
مملو دانشجو و استاد است
این گونه زندان گشت: دانشگاه

چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۱

آخر این چه طور دینی است که تنها استفاده مفید از مسجد و امامزاده اش، توالت آن است و قبله اش نیز برای تنظیم دیش ماهواره!؟

یکی در فرندفید نوشته بود که همسایه اش از او پرسیده قبله کجاست و او گفته آیا می خواهی نماز بخوانی؟ او پاسخ داد که تنها می خواهد دیش ماهواره اش را بر آن اساس تنظیم کند!

براستی این چگونه دینی است که تنها استفاده مفید از مسجد و امامزاده اش، توالت آنها است و قبله اش نیز تنها بدرد تنظیم دیش ماهواره می خورد؟! 


سه‌شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۹۱

سر بریدن هفده نفر به جرم موسیقی یعنی ساقط شدن از انسانیت، تنها ویروس اسلام است که طالبان را چنین خونخوار می کند!


حدیث نقوی روز، امام نقی (مد ذلنعوذ المتوالی):
«پیروان واقعی من کسانی هستند که برای تامین پول، قاچاق هرویین می کند، اما همزمان سر هفده نفر را به جرم رقص و موسیقی و عروسی مختلط می برد...!»

--------------------------------------------------------
سربریدن هفده نفر در افغانستان توسط طالبان، به جرم شرکت در مراسم عروسی به همراه رقص و موسیقی، آدمی را عجیب به فکر فرو می برد. (منبع)

رقص و موسیقی، از ابتدایی ترین رفتارهای بشری است، نقاشی های به جا مانده بر روی دیوار غارها نشان می دهد انسان از دوران غار نشینی، به رقص و موسیقی علاقه داشته است.
اصولا رقص و موسیقی در بسیاری از ادیان، جزوی از آیین پرستش است.

آدم هایی که بیماری روانی دارند (یا اصطلاحا سایکو هستند)، در همه جوامع پیدا می شوند، مثلا خفاش شب در ایران. اما اینکه انسان های عادی، حاضر بشوند دست به جنایاتی اینچنین بزنند، دیگر ربطی به بیماری روانی اعضا ندارد، یک ویروس، تمام اعضای آن گروه را بیمار کرده است!

حال باید پرسید، چگونه است که دین اسلام، باعث می شود گروهی مانند طالبان، به مانند ماشین مرگ درآیند و به قتل عام و شکنجه انسان ها بپردازند؟!

بدون شک، رفتار طالبان ربطی به مشکلات روانی اعضای آن ندارد، چون می توان قبول کرد یکی از این خیل عظیم طالبان، تعادل روانی نداشته باشند، اما باور اینکه تعداد عظیمی انسان، به این شکل درآیند، ربطی به شرایط روانی تعداد اندکی از آنها ندارد.

تنها توجیهی که می توان برای  رفتار طالبان یافت، این است که همه آنها، به مانند زامبی ها(!) به یک بیماری جمعی مبتلا شده اند و عقل خود را به صورت جمعی، از دست داده اند.

اسم بیماری آنها، اسلام است. این دین اسلام، چون یک ویروس به ذهن و مغز آنها رخنه کرده است و آنها را از انسانیت ساقط کرده است.

قبلا به این موضوع پرداخته بودم که چگونه انسان ها، می توانند مانند روبات، در اختیار فردی دیکتاتور درآیند و مثلا به جنایت دست بزنند.

اینجا پیوند آنها را می توانید بیابید:

برای اینکه انسان های معمولی را تبدیل به طالبان کنند و آنها دست به چنین جنایاتی بزنند، نیاز به زهری خطرناک به نام دین است.

جمله معروفی از فیزیک دان برجسته معاصر وجود دارد که می گوید:

استیون واینبرگ :
چه با دین و چه بی دین، انسانهای نیک کارهای خوب می کنند و انسان های بد، کارهای بد. اما برای اینکه انسان نیک ، شریرانه عمل کند، نیاز به مذهب است !
Steven Weinberg
With or without religion, good people can behave well and bad people can do evil; but for good people to do evil, that takes religion

نوشته دیروز مرا نیز بخوانید:


دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۱

اندیشمند بزرگ ایرانی، آرامش دوستدار: دکتر سروش، لاطائلات را چون ماحصلی از اندیشیدن، در شهر هرتِ فرهنگ ما قالب می کند...!

اندیشمند سرشناس ایرانی، آرامش دوستدار، شاید جزو انگشت شمار روشنفکران ایرانی باشد که در ابعاد جهانی، حرفی برای گفتن دارد و نکته شرم آور این است که به اندازه کافی، در جامعه شناخته شده نیست. 

همانطوری که شاید به یاد بیاورید، بعد از اینکه شاهین نجفی، ترانه ای به نام «ای نقی» خواند، برخی از مراجع تقلید، فرمان ترور و کشتن او را صادر کردند.  بعد از آن بود که دکتر سروش نوشته ای  منتشر کرد و به انتقاد از اهانت کنندگان به مقدسات(!)، پرداخت.

در پاسخ به نوشته او، آرامش دوستدار مقاله زیبا و خواندنی منتشر کرده اند که نثری زیبا و دلنشین دارد. به منظور بازنشر این مقاله زیبا، خلاصه ای از آن در اینجا تقدیم می گردد:

رئوس نکاتی که آرامش دوستدار بیان کرده اند، به شکل زیر است:

-          دکتر سروش در شکل گیری این جکومت تاراجگر، نقش داشته است.
-          سروش  مردم جامعه را به دو دسته مومن و کافر تقسیم می کند و با استفاده از قرآن، اشخاص کافر را ذاتا خطاکار می داند.
-          دکتر سروش سعی در پنهان کردن این واقعیت دارد که از دیرباز، این مومنین بودن اند که حقوق ذاتی دیگر اعضای جامعه را نقض کرده اند و آزادی آنان را گرفته اند.
-          دکتر سروش این واقعیت را ندید می گیرد که  جوامع غربی، بی دین هستند و در آنها دین نه اختیاری دارد و نه امتیازی !
-          دکتر سروش، تولید هنری یک هنرمند و اعتراض او به سنت دیرپا و نابودکننده اسلام، ناسزاگویی می خواند.
-          کسی که تمام صفات فوق را دارد، بعد با نثری مسجع و مرصع، نعل وارانه می زند ، او عبدالکریم سروش نام می گیرد...!!
-          سو استفاده سروش از شعر لطیف حافظ، برای حمله به کسانی که عقل را برتر از ایمان می دانند...!
-          عبدالکریم سروش بعد از ترانه شاهین نجفی، ابتدا شاهین نجفی را گناه کار قلمداد می کند و بعد سعی می کند تمام سکولارها را با او شریک جرم نشان دهد و به این شکل، به سکولاریسم حمله کند!  
-          دو تا از گناه های دکتر سروش که ما می شناسیم: عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن دانشگاه. ضمنا  مانده دین شناسی اسلام شیعی برای کنکور دانشگاه نیز از ابتکارات دکتر سروش است...!
-          سی سال است سروش در (قبض و بسط) سکنی گزیده است، بی آنکه چیزی را قبض کند و یا بسط دهد...! کار او تکرار خودش است، این همان حرفه ای است که روشنفکر دینی نام گرفته است....!
-          سروش در جایی گفته بود:

« وحی چون توسط جبرئيل به پيغمبر اسلام رسيده ديگر انسانی است نه ربانی»

و در پاسخ به این گفته او، آرامش دوستدار،  سوال ساده زیر را مطرح کرده است  که:

« وقتی کلامی که در اصل وحی بوده و توسط جبرئيل به پيغمبر می‌رسد و انسانی می‌شود، چه ترجيحی بر آنگونه سخنان انسانی ديگر دارد که سودمند‌اند و دردسر هم ايجاد نمی‌کنند{!!}»

-          سروش در دفاع از دین و با ذکر مثال مسیحیت گفته بود:
«.... دين جان‌سختی کرد و چراغ کليسا روشن ماند و همينکه پيکر نيمه‌جان‌اش، بر خلاف انتظار سکولارها، در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت، ابراز هويت نمود و خرق عادت کرد و انقلاب‌ها آفريد. خردورزانی چون هابرماس بر آن شدند تا از جامعه‌ی پسامدرن سخن بگويند و...»

و آرامش دوستدار، چه زیبا در نقد سخنان او نوشته است:

" خواننده سردرنمی‌آورد که کليسا چه خرق عادتی کرده، کدام انقلابی آفريده که عبدالکريم سروش چنين کراماتی را حتی جمع می‌بندد! چرا اينهمه اغراق، اگر نه دروغ شاخدار. در قبال هزاران هزار نفری که کليسا سوزانده، به زندان انداخته، شکنجه و نفی بلد کرده، کشته و رسوا ساخته، تنها خرق عادتی که از او سرزده اعاده‌ی حيثيت در سال ۱۹۹۹ به گاليله و نيوتن توسط پاپ بود."


-      می دانیم که سروش، همیشه از نثری زیبا و ثقیل استفاده می کند، نثری که اصولا همه فهم نیست  و بدین روش، مردم عادی نمی دانند او چه می گوید(!)، در این مقاله آرامش دوستدار اشاره می کند که فیلسوف مورد علاقه سروش که از او سخن بسیار نقل می کند، هابرماس است، و این نکات زیر را از هابرماس نقل می کند و به زیبایی به این نکته اشاره می کند:

«گوينده بايد بيانی قابل فهم برگزيند تا او و شنونده همديگر را بفهمند؛ گوينده بايد محتوايی راستين در بيان خود منتقل نمايد تا شنونده بتواند به آنچه گوينده می‌داند دست يابد؛ گوينده بايد بخواهد منظور خود را با صداقت بيان نمايد تا شنونده بتواند به سخن گوينده اعتماد کند؛ گوينده بايد بر اساس هنجارها و ارزش‌های موجود بيانی درست برگزيند تا شنونده بتواند سخن گوينده را بپذيرد، به گونه‌ای که هر دو، گوينده و شنونده، بتوانند بر زمينه‌ای از هنجارهای مورد قبول‌شان با هم توافق کنند*»!


-          در تمام خطابيه‌‌ی عبدالکريم سروش دائما به نحوی دم خروس غرب پيداست، نام‌های فيلسوفان چشمگيرند.

-          با توجه به رفتار دکتر  سروش و سو استفاده او از ادبیات ثقیل و کلمات دیر فهم برای عامه، آرامش دوستدار می گوید:
-          دکتر سروش گفته است:
«هيوم و کانت و هگل و فريرباخ و مارکس هم ناقدان محترم دين بودند و دينداران الهی الی الابد وامدار اينها هستند. سعی‌شان مشکور است و جهدشان مأجور».

و آرامش دوستدار می نویسد:
"اگر اين تعريف‌ها در جهان باقی به گوش نامبردگان می‌رسيد،‌ حتما از وحشت زنده می‌شدند و دهان‌شان از مناقب تا کنون نشنيده و نديده‌ی خود بازمی‌ماند. سپس جا به جا از ذوق سکته می‌کردند بی‌آنکه هيچگاه بدانند اين زبان روزمره‌ی «روشنفکر دينی» است."

-         در زمانی که دکتر سروش به انتقاد از ترانه شاهین نجفی پرداخته بود، من نوشته بودم:

-         خلاصه مقاله قبلی آرامش دوستدار، را در اینجا بخوانید:

-         در این پیوند می توانید چندیدن نوشته قبلی مرا درباره دکتر سروش بیابید.