دوشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۹۱

آقای فخرآور، ما نامه حزب ٧٠ساله دمکرات کردستان را می پذیریم،نه انگلی که سعی دارد از اعتبار احمد باطبی، خودش را مطرح کند!

تقلب و دستکاری در نوار صوتی احمد باطبی، تنها یک کار غیر اخلاقی نیست، بلکه اهداف پشت پرده عباس فخرآور را نشان می دهد...!    چیزی که انتها ندارد، وقاحت امیرعباس فخرآور است...!

اجازه دهید به یادتان بیاورم که احمد باطبی را چقدر آزار دادند تا جلوی دوربین قبول کند که آن پیرهن خونی معروف، آغشته به خون حیوانات بوده است (منبع)، اما احمد باطبی داغ چنین مصاحبه ای را بر دل رژیم گذاشت و به جنبش آزادی خواهی ایران، خیانت نکرد.

انگلی بدنام، با تقلب در صدد بد نام کردن احمد  باطبی است:

اجازه بدهید برای چند لحظه، به یاد بیاوریم که احمد باطبی، در اواخر دوران زندانی طولانی مدتش، به شرط عدم فعالیت سیاسی، به صورت مشروط آزاد شده بود.

رژیم قبول کرده بود که احمد باطبی، بخشی از حکم زندانی طولانی را که گرفته بود، بیرون از زندان سپری کند، به شرط اینکه احمد باطبی کار سیاسی نکند. وقتی احمد به صورت مشروط از زندان آزاد شد، می توانست همه چیز را فراموش کند، با خود بگوید که من دین خود را به کشورم ادا کرده ام، دیگر نوبت بقیه است. به زندگی راحت خود در ایران بچسبد و از مابقی جوانیش استفاده کند.

احمد به کمک حزب کردستان، مخفیانه از ایران گریخت تا مبارزات آزادی خواهانه خود را ادامه دهد. زمانی که او در اربیل عراق بود، رژیم موفق می شود شماره موبایل او را به دست بیاورد و به دلیل اهمیتی که احمد باطبی برای رژیم داشت، تمامی تلاش خود را می کنند تا بلکه او را راضی به بازگشت به ایران کنند. به او می گویند حداقل به سفارت ایران برو، ما خودمان به تو پاسپورت می دهیم و با آن پاسپورت مسافرت کن، بلکه بتوانند باطبی را به مهره ای سوخته تبدیل کنند و همه جا بگویند او با موافقت رژِیم از کشور خارج شده است.

در این میان، احمد باطبی که مهمان حزب کردستان بوده است، با میزبان خود، قضیه تماس تلفنی وزارت اطلاعات را در میان می گذارد و حزب کردستان، به او توصیه می کند که اگر باز با او تماس گرفتند، با آنها صحبت کند و صدای آنها را نیز ضبط کند. احمدی باطبی چنین می کند، حزب کردستان نیز همزمان به سازمان ملل نامه می نویسد و تاکید میکند که جان احمد در آنجا در خطر است و باید سریعا به کشوری امن منتقل شود.

احمد وقتی به کشور امن می رسد، با مطبوعاتی چون روزآنلاین و رادیو زمانه، مصاحبه می کند و موضوع تماس وزارت اطلاعات با خودش را یادآور می شود و آن مصاحبه را پخش می کند(اینجا را گوش کنید).

حال بعد از گذشت چند سال، کسی که عملکرد بسیار مشکوکی دارد، زندانیان سیاسی ایران او را مامور وزارت اطلاعات می دانند و متاسفانه از حماقت آمریکایی ها و عدم شناخت آنها از ایران استفاده کرده و خودش را به دولت آمریکا نزدیک کرده است، چون انگل خود را  به احمد باطبی چسبانده است!

او آن مصاحبه را (که توسط خود احمد منتشر شده)، ادیت می کند، با حذف بخش های اساسی و تقلب در آن، طوری وانمود می کند که گویا احمد باطبی، مامور رژیم است!!


لطفا حتما این نوشته احمد باطبی را ببیند تا متوجه پلیدی و دروغ گویی این افراد متقلب بشوید.

خطاب به این مزدور، باید گفت که درود بر وزارت اطلاعات، اگر مامورانش، در جنبش دانشجویی پیراهن خونین به دست می گیرند و دنیا را به جنایتی که در ایران در حال رخ دادن است، آگاه می کنند!!

در این لینک،  چند دقیقه حیاتی که سانسور شده را ببینید تا متوجه شوید که چگونه برای تخریب باطبی به تقلب، دست می زنند...!


برای اینکه بدانید داستان این فایل صوتی تقلبی چیست، باید به نکات ذیل توجه بفرمایید:

-         کسی که در این اتفاق، مشغول جمع آوری اطلاعات و ضبط صدا بوده، خود احمد باطبی است!
-         کسی که احمد باطبی او را جواد خطاب می کند، بازجوی او است. کسی که چندیدن سال مسول مستقیم پرونده احمد باطبی بوده است. طبیعی است که وقتی احد باطبی تلاش دارد صدای او را ضبط کند و از او اطلاعات بیرون بکشد، به اسم کوچک صدا می کند تا اعتمادش را جلب کند.
-         در بخش هایی که حذف شده است، نکات مهمی چون این نکات وجود دارد:

الف) بازجو تلاش می کند بفهمد احمد باطبی با چه کسی است! چه کسی او را از ایران خارج کرده است
ب)احمد باطبی به صراحت می گوید امتحان خودش را در بند 209 پس داده و زیر فشار آنها، اطلاعاتی را بروز نمی دهد!
ج)احمد باطبی به صراحت می گوید من طرفدار انقلابم، می خواهم انقلاب بشود شما از ایران بروید، شما ضد و مخالف انقلاب هستید!
د)به صراحت احمد باطبی رابطه اش با این آدم را تعریف می کند، می گوید شما نهاد قدرت بوده اید، من هم یک زندانی بوده ام.
ر) بازجو تایید می کند که رابطه بین احمد باطبی و او، این بوده احمد کار سیاسی نکند، او هم اجازه دهد باقیمانده مدت زندانیش را بیرون باشد و رابطه دیگری در کار نبوده است.
باید خطاب به امیرعباس فخرآور، گفت که ما نامه حزب دمکرات کردستان با هفتاد سال سابقه سیاسی را باور می کنیم، نه تقلب های کثیف انگل گونه کسی که در فایل صوتی دیگران دست می برد و جعل می کند!

نامه حزب دمکرات کردستان: 

دیروز هم در اینباره نوشتم: 

------------------------------نوشته های دیگر چند روز پیش این وبلاگ:


عباس فخرآور، متجاوز جنسی که با حمایت وزارت اطلاعات تا سمت مشاور کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا بالا می رود!

در وصف حزب جمهوری خواه آمریکا، همین بس که گاو چران ابلهی، چون جورج بوش را هشت سال ریاست جمهور آمریکا کردند و حاصل هشت سال ریاست جمهوری بوش، نابوی اقتصاد آمریکا و اروپا بود.

مثال ساده ای از حماقت و بلاهت آمریکایی!

تحت مدیریت ابلهی به نام جورج بوش، آمریکا به افغانستان حمله کرد، هزینه این حمله  تا کنون بیش از هزار  میلیارد دلار، برآورد شده است (منبع: رویترز )، و هدف این حمله، نابود کردن طالبان عنوان شده است، هدفی که تا کنون میسر نشده و به نظر نمی رسد اصلا عملی باشد. اکنون این نوشته چند سال پیش مرا ببینید، در آن به مساله ترویج فرهنگ ترور و خشونت، در پاکستان و افغانستان پرداخته ام. بدون هیچ شکی، راه حل نابودی تروریست های طالبان، بمب و موشک نیست، تنها روش حل مشکل، آموزش مردم بی سواد است.

باید از گاوچران های آمریکا پرسید، تا کنون چه مقدار هزینه ساخت مدرسه در افغانستان و پاکستان کرده اید؟! کافی بود یک هزارم این هزینه گزاف جنگ (که به نابوی اقتصاد آمریکا انجامید) را صرف ساخت مدرسه در افغانستان می کردید، مشکل طالبان حل می شد!

حال به مساله امیر عباس فخرآور می پردازم:

بنا به گزارش ها، کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا از حزب جمهوری خواه، امیرعباس فخرآور را به سمت مشاوره برای امور ایران، برگزیده بود، اما بعدا آنرا حذف کرده بودند.


هر چند که گویا حزب جمهوری خواه، با توجه به واکنش منفی ایرانیان، اسم فخر آور را حذف کرده است، اما همین انتصاب اولیه که نشان دهنده رابطه این حزب با فخرآور است، لکه ننگی بر پیشانی این حزب به جای می گذارد!

چه می توان گفت وقتی این کاندیدا، می خواهد مشاوره اش درباره ایران را از کسی بگیرد که مشکوک ترین پرونده ممکن را دارد؟!

خروج او از ایران، ابهام فراوان دارد، رابطه و عملکردش جای سوال بسیار است. هیچ گروه سیاسی ایرانی و هیچ فعال دانشجویی و حقوق بشری نمی یابید که سر سوزنی به امیرعباس فخرآور، اعتماد داشته باشد.

شاید یکی از پر افتخارترین وکلا ایرانی، دکتر ناصر زرافشان باشد، انسان بزرگی که به دلیل قبول پرونده قتل های زنجیره ای به زندان افتاد، و شاید یکی از پر افتخار ترین وکلا تاریخ معاصر ایران باشد.

دکتر زرافشان که مدتی با فخرآور همبند بوده است، به صراحت می گوید فخر آور، ابتدا به دلیل تجاوز و تعرض به یک خانم در رضاییه، به زندان می افتد و بعد به شکل عجیبی، به بند زندانیان سیاسی منتقل می شود و از آنجا، حیات سیاسی فخرآور آغاز می گردد، دکتر زرافشان می گوید:

" ... برای همه زندانیان این پرسش مطرح بود که اگر اتهام عباس فخرآور سیاسی بود ، پس چرا در ماه اول به بند خلاف کاران منتقل شده است ؟ هرچقدر سعی کردیم از خود عباس فخرآور در بیابیم که موضوع پرونده اش چیست زیر بار نمی رفت و حرف قابل قبولی نداشت . از طریق دوستان قضایی در بیرون از زندان تحقیق کردیم دیدم ایشان پرونده منافی عفت دارد . او در رضائیه به یک دختری ... ، بله ...، اساس پرونده اش این بود . دلیل انتقال او هم به بند امنیتی ارتباطات او با رئیس حفاظت زندان بود . همین وضعیت که زندانیان را نسبت به او حساس می کرد ... "

وزارت اطلاعات ایران که در پی کنترل فعالیت سیاسی مخالفینش است، همیشه سیاست تقلبی سازی را پی می گیرد. اپوزسیون تقلبی، تلوزیون تقلبی و یا فعال دانشجویی تقلبی!

فخرآور بعد از زندانی شدن، مهره مناسبی شناخته می شود تا با پر و بال دادن به او، در خارج از کشور، او را فعال سیاسی جا بزنند.

و اینچنین است که با حمایت رژیم، علی رغمی که فخرآور همه جا می گوید "حکم تیر برایش داشته اند"، بدون اینکه خون از دماغش بیاید، از فرودگاه رسمی کشور خارج می شود و به آمریکا می رود! 


قبلا نیز نوشته بودم: 
/-----------/آقای فخرآور، ما نامه حزب ٧٠ساله دمکرات کردستان را می پذیریم،نه انگلی  که سعی دارد از اعتبار احمد باطبی، خودش را مطرح کند!

/----------/عوضعلی کردان عجب شباهتی دارد به عباس فخرآور...! 


------------------------------نوشته های دیگر چند روز پیش این وبلاگ:

یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۱

شاه یا خمینی؟ مسئول بود یا نبود دمکراسی در یک کشور تنها یک نفر نیست، کل جامعه در قبال وضع کشور مسئول هستند!/ویروس اسلام را فراموش نکنیم!

ویروس اسلام، دلیل بیماری وخیم جامعه ایران است و خوشبختانه اکنون جامعه دوران نقاهت را می گذراند!

اگر شاه در سال هزار و سیصد و پنجاه، قدرت را به مردم واگذار کرده بود، وضع کنونی جامعه ایران چه می بود؟!

یکی از دوستان، در فیسبوک نوشته بود قیاس شاه و خمینی، قیاس غیر منصفانه ای است، او نوشته بود:

"جواب به کسانی که می گویند خمینی و شاه دیکتاتور بودند، می گویم:
اگر هم فضای سیاسی در آن دوره بسته بود و هر چه که شما می گویید..
 
اما شرط نا انصافی، نا عدالتی و بی حرمتی به سه نسل سوخته است که شاه ایران را باخمینی که بهشت زهرا را آباد کرد، اعدام های گروهی، جنگ
۸ ساله، از دست دادن هویت ایرانی مان، به باد دادن سرمایه ها ی ملی، تبعید ۸ میلیون ایرانی به خارج از کشور، دلار ۱۹۶۰ تومانی و .... را برای ایرانمان آورد و ایرانمان را ویران کرد، غم و غصه را در پوستمان جا دادتد...مقایسه کنیم. این شرط بی انصافی و به تمسخر گرفتن نسل سوخته و بربادرفته است. تمام"

بدون هیچ شکی، مقایسه کردن خمینی و شاه، قیاس غیر قابل قبولی است، کسی که جوانی او در بعد از انقلاب از بین رفته باشد و از زندگی معقول مردم ایران در قبل از انقلاب شنیده باشد، این مقایسه را بی انصافی می داند.

چند واقعیت در اینجا وجود دارد:

-         قیاس خمینی و شاه، قیاسی درستی نیست! مهمترین مولفه برای قیاس خطای  دو حکومت، تلفات انسانی است.
حاصل حکومت خمینی، هم شروع جنگ و هم ادامه آن بود، جنگی که حاصل آن کشته و مجروح شدن یک میلیون انسان است(بیشتر بخوانید). در حالی که طبق گزارش های منصفانه، تنها سیصد زندانی سیاسی در زمان شاه، کشته شدند. آنهم در شرایطی که امثال مجاهدین خلق، اسلحه بدست گرفته بودند و اعتقاد به مبارزه مسلحانه داشتند. (ذکر این نکته ضروری است که کشته شدن یک انسان به تنهایی، جرم بزرگی است...)
-         شاه  آدم کش نبود. شاه نیز می توانست چون خامنه ای و بشار اسد، خونریزی کند و بر مصدر قدرت بماند، اما او چنین نکرد.
-         فساد مالی شاه نیز بسیار اندک بود، شاید فساد مالی او را بتوان به مخارج هنگفت دربار و شاهنشاهی محدود کرد که در شرایط فقر بسیاری از مردم، بی انصافی محض بوده است. شاه هیچ وقت فکر نمی کرد مجبور به خروج از کشور شود، به همین دلیل چون آخوندها، به فکر انباشتن پول در خارج از ایران نبود. البته نمی توان منکر شد که فساد مالی در کل کشور بسیار بود و اگر دمکراسی وجود می داشت، شاید این فساد خیلی خیلی کمتر می شد. 
-         اما باز نباید فراموش کرد که شاه به دمکراسی معتقد نبود. عملا نیز در چند مصاحبه خود، آنرا به صراحت بیان کرده بود. شاه بدون شک، حقوق بشر را نقض کرد و به آن اعتقاد نداشت. 
-         در یک بررسی منصفانه نمی توان این نکته را فراموش کرد که شاه، حکومت کشور را تک حزبی اعلام کرد و گفت هر کسی نمی خواهد عضو حزب رستاخیر شود، کشور را ترک کند.
اما سوالی سخت، ذهن مرا مشغول کرده است، اگر محمد رضا شاه پهلوی، در سال 1350 و در حالی که کشور در اوج پیشرفت بود  و هنوز طوفان انقلاب وزیدن نگرفته بود، قدرت را به امثال بختیار واگذار کرده بود، وضع ایران کنونی چه می بود؟!

واقعیت این است که دمکراسی، تعریف مشخص و مدونی دارد. لازمه استقرار دمکراسی و کارآمدی دمکراسی، چند چیز است:

-         وجود آزادی بیان و اندیشه در جامعه
-         انتخابات آزاد، رقابت آزاد
-         رشد و آگاهی نسبی جامعه از آینده کشور و مسایل جاری.
مثالی می زنم، در زمان صدام نیز انتخابات برگزار می شد، اما نود و نه درصد مردم به صدام رای می دادند. چرا؟ چون انتخابات آزاد نبود، هیچ کاندیدای رقیبی نبود، و کسی جرات نداشت به غیر از صدام رای دهد.


اما حتی اگر انتخابات هم آزاد بود، چون جامعه آگهی لازم را نداشت، ممکن بود صدام باز رای قابل توجهی بیاورد! چرا؟ چون آزادی اندیشه و آزادی بیانی وجود نداشت که مردم بدانند این صدام چه موجود پلیدی است! 


لازمه عملکرد مناسب دمکراسی، رشد و آگاهی جامعه است. چطور می توان در جامعه ای که در آن آخوند اینچنین نفوذ دارد، دمکراسی بنا نهاد؟ 

نکته این جا اسـت، اگر شاه قدرت را به مردم واگذار کرده بود، آیا ممکن نبود مردم کشور را اینبار از طریق صندوق رای، به دست ملاها بدهند؟!

حتی اگر شاه، یک دوره طولانی را برای آزادی بیان و آگاهی بخشی در نظر گرفته بود، باز ممکن بود مردم ایران، کشور را به دست ملایان بدهند، چه آنکه دین اسلام، چون یک بیماری مزمن، در تک تک سلول های ایرانیان، نفوذ کرده بوده است.

شاید این حکومت اسلامی، پیشانی نبشته مردم فلک زده ایران باشد، شاید این پیش نوشته چرخ تاریخ است که مردم ایران، برای بار آخر، یک بار دیگر کشور خود را به اسلام واگذار کنند تا آنرا در آستانه نابودی پیش ببرد.


بی ربط نیست بگوییم شاید این رژیم اسلامی بوده که تنها باعث شده ایرانیان، با واقعیت اسلام روبرو شوند.


براستی، چه مقدار از مسئولیت، بر دوش شاه است؟! اگر شاه دمکراسی را در کشور پیاده کرده بود همه چیز را به صندوق رای واگذار کرده بود، آیا ممکن نبود باز خمینی از آن صندون بیرون بیاید؟!


قضاوت در این مورد کار سختی است (خصوصا قضاوت منصفانه!)، شاید اگر شاه دمکراسی را بر سر کار آورده بود، حزب توده و ...، ایران را به کشوری کمونیستی تبدیل کرده بودند، شاید خمینی و دیگر آخوندها، قدرت را از طریق صندوق به دست می گرفتند...و هزار شاید دیگر! شاید هم آنقدر خوش شانس می بودیم که مردم، انسان های بزرگی چون بختیار را در مصدر قدرت بنشانند. 


صد البته که هیچ کدام از این اگر ها، عدم اعتقاد شاه به دمکراسی را توجیه نمی کند! 


شاید منصفانه باشد اگر بگوییم سرنوشت یک جامعه را اکثریت یک جامعه رقم می زنند. یک نفر به تنهایی نمی تواند آینده کشوری را خوب یا بد کند! 


ختم کلام اینکه نبود مسولیت نبود دمکراسی در یک کشور، تنها به عهده یک شخص نیست. چرا ملا جماعت در کشور فرانسه نتوانسته اند قدرت را به دست گیرند؟! چون در آن کشور، اکثریت مردم برای اسلام و نمایندگانش، ارزشی قایل نیستند (برعکس ایران)! 



مگر نه اینکه شاه قدرت را به طور کامل به بختیار واگذار کرد و از کشور خارج شد؟ مگر نه اینکه بختیار یک مردم وطن پرست و دمکرات بود و در همان سی و هفت روز حکومتش، تلاش کرد دمکراسی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورد؟ چرا باز مردم ایران به خودکشی دسته جمعی دست زدند (به تعبیر نخست وزیر وقت فرانسه) و به دنبال خمینی دویدند؟! 


کوتاه سخن اینکه نه شاه و نه خمینی، مسئول روی کار امدن رژیم اسلامی و نابودی ایران نیستند، مسئولیت اصلی بر دوش خود مردم ایران است، بر دوش مردمی است که عکس خمینی را در ماه می دیدند، بر دوش مردمی است که هنوز استخوان های اعراب جنایتکاری که به کشور ما تجاوز کردند را می پرستند...!


واقعیت این است که دین اسلام، چون یک ویروس به اعماق جامعه نفوذ کرده است، جامعه را بیمار کرده است، شاید این حکومت اسلامی، درمانی باشد بر این تن مجروح، شاید جامعه اکنون بداند که باعث فلاکتش، همین اسلام است. 


شاید اکنون جامعه ایران، در دوران نقاهت باشد، شاید اکنون این را دریافته باشد و آماده باشد برای دمکراسی...! 


این ویدیو را ببینید:



-------------------------------دیگر دیروز من:

------------------------چند نوشته اخیر من: